اعضای کمیته روانشناسی فدراسیون پزشکی ورزشی معرفی شدند

نخستین جلسه کمیته روانشناسی فدراسیون پزشکی ورزشی با حضور دکتر شبنم اسدی رئیس این کمیته و دیگر اعضا برگزار شد.

در این جلسه که به منظور هم اندیشی در خصوص فعالیت های پیش رو کمیته روانشناسی برگزار شد، اعضا به بیان دیدگاه کارشناسی خود پرداختند.

همچنین احکام اعضا که توسط دکتر غلامرضا نوروزی رئیس فدراسیوئن امضا شده بود، به آنها اعطا گردید.

بر اساس این گزارش، در این جلسه دکتر امین رفیعی پور به عنوان دبیر کمیته و دکتر ثابت، دکتر صیرفی، خانم دکتر جعفری، آقای نخعی، دکتر شریعتی. خانم دکتر موسوی و آقای معصوم زاده به عنوان عضو کمیته احکام خود را دریافت کردند.

اضطراب در ایرانیان چگونه نمایان می شود؟

پژوهشگر دانشگاه ساسکاچوان کانادا درباره نتایج مطالعات خود پیرامون اضطراب ایرانیان، تجربه‌ی اضطراب فراگیر در ایرانیان را دارای وجهی شناختی (جملاتی مانند نگرانم که اتفاقی بیفتد)، رفتاری (هم رفتارهای برانگیخته مانند بی‌قراری و هم کاهش رفتاری مانند در لاک خود فرو رفتن) و جسمانی (جملاتی مانند شنیدن صدای قلب یا احساس خالی‌شدن مغز)، دانست.

دکتر ابوالفضل محمدی در آغاز سخنان خود در وبینار اضطراب ایرانیان که از سوی گروه روان‌شناسی پژوهشکده‌ی اخلاق و تربیت پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی برگزار شد، گفت: اضطراب جنبه‌ی جهان‌شمول دارد، برای مثال کروناویروس موجب شد انسان‌های سرتاسر جهان، اضطراب فراگیر، نگرانی‌ها یا اضطراب‌های مربوط به سلامتی را تجربه کنند و تجارب وسواس نیز موجب بروز یا تشدید آن شود؛ با این حال اینکه انسان‌ها نگران چه چیزی باشند، در میان افراد از فرهنگ‌های مختلف، متفاوت است و این سئوال مهم را ایجاد خواهد کرد که اضطراب در فرهنگ‌های گوناگون چگونه خود را نشان می‌دهد؟

این روانشناس بالینی پاسخ به این پرسش را از این جهت دارای اهمیت دانست که آگاهی‌داشتن از جنبه‌های فرهنگی یک اختلال، می‌تواند از بروز خطا در تشخیص جلوگیری کرده و آگاهی روان‌پزشک یا روان‌شناس از این‌که افراد چگونه اضطراب‌شان را بیان و تجربه می‌کنند، موجب می‌شود رابطه‌ی درمانی خوبی با بیمار برقرار کرده و ضمن حفظ فرد در فرایند درمان، به اثربخشی درمان کمک کند.

محمدی نوع الگوهای ارتباطی را نیز در کشورهای مختلف، متفاوت دانست و ورود افراد به فرایند درمان را نیز متفاوت ارزیابی کرد.

وی وجود عطاری‌ها در ایران و استفاده از گیاهان به اصطلاح آرام‌بخش برای درمان اضطراب را نمونه‌ای از این درمان‌های وابسته به فرهنگ قلمداد کرد.

این استاد دانشگاه ادامه داد: در دهه‌های اخیر در ادبیات علمی، جنبه‌های فرهنگی اضطراب مورد توجه قرار گرفت و به بخش سندرم‌های وابسته به فرهنگ در کتاب راهنمای آماری و تشخیصی اختلالات روانی که در سال ۲۰۱۳ به‌روزرسانی شد، اطلاعات زیادی در این زمینه افزوده شد. برای مثال حمله‌ی عصبی یا خشم و خروش درونی در جوامع لاتین‌تبار یا بروز نشانه‌های اضطراب در قالب اضطراب اجتماعی در ژاپنی‌ها، بیانگر نگرانی آن‌ها در خصوص دیگران است. همچنین انجمن‌هایی مانند انجمن بین‌المللی برای مطالعه‌ی جنبه‌های بین‌فرهنگی موضوعات روان‌شناختی تأسیس شد و مجله‌های اختصاصی نیز در این زمینه منتشر کرده‌اند که برای مثال می‌توان به مجله‌ی Cross Cultural Psychology  اشاره کرد. موضوع دیگری که در همین زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، ترکیب‌شدن فرهنگ‌های مختلف است، برای مثال در نتیجه‌ی مهاجرت، افراد از فرهنگ‌های مختلف با یکدیگر ازدواج می‌کنند و در نتیجه‌ی آن جلوه‌های فرهنگی پدیده‌های مختلف، نمود مرکبی پیدا می‌کنند.

محمدی پیشینه‌ی مطالعات در مورد اضطراب در ایرانیان را به کتاب «گود و کلایمن» ارجاع داد که البته بعدها با اقتباس از آن، کتاب دیگری با ویراستاری «بارلو» منتشر شد. نویسندگان در این کتاب، بر اساس تجارب خود معتقد بودند ایرانیان اضطراب را به شکل جسمی و بدنی تجربه می‌کنند و این موضوع تقریباً در همه‌ی فرهنگ‌های شرقی مشاهده می‌شود. در مشاهدات گود و کلایمن، به‌طور مشخص از دو جلوه‌ی فرهنگی اضطراب در ایرانیان، سخن گفته شد؛ اولی ناراحتی قلبی که افراد بسیاری به آن اشاره می‌کنند و دوم توصیفاتی مانند وهم، هراس و وحشت است. علاوه بر این، می‌توان جنبه‌هایی از فرهنگ ایرانی که مؤثر بر شکل بروز اضطراب در ایرانیان است را شامل موارد زیر دانست:

نخست آن‌که حساسیت در روابط بین‌فردی میان ایرانیان که در اصطلاح عامیانه اهمیت حرف و نظرهای مردم برای ماست، موجب شده است اضطراب‌ها، به شکل اضطراب اجتماعی و اضطراب فراگیر خود را نشان دهد. موضوع دوم، محدودیت بیان هیجان در بین ایرانیان است که نشان‌دهنده‌ی وجود شرم و حیا در فرهنگ ایران است. موضوع بعدی که اهمیت زیادی هم دارد اهمیت پیشرفت تحصیلی و نگاه فرهنگی ایرانیان از گذشته تاکنون به درس و مدرسه است که موجب شد، اضطراب بسیار زیاد کنکور در بین نوجوانان و خانواده‌ها وجود داشته باشد. هم‌چنین در فرهنگ ایران یک الگوی تعارض در تربیت فرزندان بین نسل قدیم و جدید وجود دارد. در فرهنگ ایران گرایش به جسمانی کردن اضطراب وجود دارد و اصطلاحات درد قلب یا تیر کشیدن قلب و سر درد و … در اشکال متفاوت مشکلات و ناراحتی های هیجانی ما را نشان می‌دهد.

وی ادامه داد: موضوع فرهنگ در رفتارهای جستجوی کمک و خدمات درمانی هم تاثیرگذار است مانند مقاومت در مصرف داروهای روان‌پزشکی! به همین علت هم گرایش مراجعه افراد به مراکز مشاوره بیشتر از مراجعه به روان پزشکی است.

این پژوهشگر در ادامه به ارائه‌ی یافته‌های دو مطالعه‌ی خود در زمینه‌ی اضطراب ایرانیان پرداخت و بیان کرد: مطالعه‌ی نخست که در مورد جنبه‌های فرهنگی اضطراب اجتماعی در ایرانیان بود به روش کیفی و با مشارکت افرادی از سه قوم ایرانی فارس، ترک و کرد انجام شد. یافته‌های این مطالعه ذیل پنج عنوان کلی ارائه شد: (۱) تجربه‌ی اضطراب اجتماعی در ایرانیان عمدتاً به صورت زیر بوده است: هیجانی (مانند ترس از صحبت در جمع به خاطر احساس خوب نبودن به اندازه کافی)، شناختی (فکر می‌کند مردم به او می‌خندند)، رفتاری (فرد اظهار می‌دارد، نمی‌تواند صحبت کند یا تکان بخورد) و بدنی (سرخ‌شدن یا از دست دادن تعادل). (۲) باورهای اصلی زیربنایی اضطراب اجتماعی ترس از ارزیابی منفی، احساس بی‌کفایتی و احساس عدم وجود ارج و منزلت در پیش دیگران بود.  (۳) علت‌هایی که برای اضطراب اجتماعی مطرح‌شده بود عمدتاً معطوف به خانواده بودند. (۴) اثرات و پیامدهای اضطراب اجتماعی به‌طور عمده شامل اثرات منفی بر کارکرد اجتماعی، هیجانی و رفتاری بوده است. (۵) راهبردها و روش‌های مقابله‌ای که افراد برای مقابله با اضطراب اجتماعی مورد استفاده قرار می‌دهند نیز، شامل راهبردهای شناختی رفتاری و جستجوی درمان بود.

مطالعه‌ی دومی که پژوهشگر دانشگاه ساسکاچوان کانادا نتایج آن را ارائه کرد مربوط به «اضطرابِ فراگیر» در بین ایرانیان بود.

وی در این باره گفت: اگرچه ماهیت اضطرابِ فراگیر، ابهام و فراگیری آن است. با این حال مشاهده شد که گاهی افراد موضوعات روشن و گاهی نیز موضوعی که به‌صورت سلسله‌وار و رو به جلو پیش می‌رفت را نیز به‌عنوان وجهی از اضطراب خود ذکر کردند.

وی تجربه‌ی اضطراب فراگیر در ایرانیان را دارای وجهی شناختی (جملاتی مانند نگرانم که اتفاقی بیفتد)،  رفتاری (هم رفتارهای برانگیخته مانند بی‌قراری و هم کاهش رفتاری مانند در لاک خود فرو رفتن) و جسمانی (جملاتی مانند شنیدن صدای قلب یا احساس خالی‌شدن مغز)، دانست و گفت: باورهای اصلی این نوع اضطراب در ایرانیان شامل آسیب‌پذیر بودن در مقابل بیماری و سوانح و باور به عدم موفقیت و پیشرفت بود که عمدتاً در بین جوانان و نوجوانان رایج است.

به گفته این پژوهشگر، علت‌هایی که برای اضطراب فراگیر مطرح شد عوامل اجتماعی و اقتصادی، خانوادگی، سوانح و فجایع و تا حدی مسائل شخصی بود. اثرات اضطراب فراگیر نیز به طور عمدتاً معطوف به موضوعات کاری و خشم بود. راهبردها و روش‌های مقابله‌ای آنها نیز شامل راهبردهای شناختی رفتاری و جستجوی درمان و هیجانی بود.

بنا بر اعلام روابط عمومی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، وی در خاتمه‌ی سخنانش به‌عنوان یافته‌ی کلیدی، اهمیت قابل‌توجهی که ایرانیان برای جنبه‌های بین‌فردی قائل هستند را مهم‌ترین وجه اختلال‌های اضطرابی در فرهنگ ایرانی دانست.

http://tarapsycho.com/%d8%af%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%a7%d8%b6%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%a8-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%af/

كنترل هيجان در نوجوان

واکنش کلی و کوتاه به یک واقعیت غیر منتظره همراه با یک حالت برانگیختگی و عاطفی خوشایند یا ناخوشایند هیجان نامیده می‌شود. هیجان ترجمه لغت انگلیسی Emotion که از نظر ریشه لغت عاملی که ارگانیسم را به حرکت در می‌آورد، مثلا خشم ، ترس ، دوست داشتن(عشق) .به هنگام هیجان قدرت تفکر و قدرت عمل می‌تواند فلج شده و یا قدرت یابد. ساده‌تر اینکه گاه هیجان ذهن را خالی می‌کند و فرد نه می‌تواند چیزی بگوید و نه انجام دهد.هنگام هیجان دو عصب سمپاتیک و پاراسمپاتیک جهت عکس هم عمل می‌کند. سمپاتیک بدن را برای حالت اضطراری آماده می‌کند و پاراسمپاتیک او را به سوی آرامش فرا می‌خواند و علت تفاوت عملکرد آنها در آماده کردن مواد شیمیایی جداگانه است که یکی موجب برانگیختگی و دیگری باعث آرامش می‌شود.

والدين معمولا با پشت‌سرگذاشتن دوران نوجواني يا جواني، هيجان، ترس، شادي يا خشم خاص و غير‌قابل‌وصف آن دوران را فراموش مي‌كنند و هنگام رويارويي با اين هيجانات در فرزندان خود متعجب می‌شوند. اينكه دوران نوجواني ما با فرزندانمان بسيار متفاوت باشد‌، دليل قانع‌كننده‌اي نيست كه نتوانيم متوجه خواسته‌ها، علايق و هيجانات آن‌ها شويم. البته گاهي بعضي نوجوانان نيز رفتارها و هيجانات خاصي دارند كه بهتر است والدين براي برخورد درست و مناسب با آن‌ها آموزش لازم را ببينند تا هم براي خودشان و هم برای فرزندانشان یاری‌دهنده باشد.


هيجانات اوليه يكي از موضوعات مهم درخصوص نوجوانان، كنترل هيجانات آن‌هاست؛ چراکه این مورد، ارتباط مهمی با مشکلات، تصمیمات، نوع ارتباطشان با ديگران و همچنين با سلامت روان‌شناختي‌شان دارد؛ بنابراين با توجه به اين موضوع می‌توان از بروز بسياري از مشكلات در نوجوان، برای مثال افت‌تحصیلی، جلوگیری کرد. همچنين مشكل گرايش به موادمخدر، ارتباط‌گرفتن نادرست و نامناسب با همسن‌وسالان، پرخاشگري و… هم از ديگر مشكلات مربوط به اين سنين است؛ البته اين هيجانات شامل خشم، دوست‌داشتن، نفرت، علاقه و … می‌شود كه چون نوجوان رشد كرده و به سطح تفكري از تفكر انتزاعي رسيده است، با معناي هريك هم آشنايي دارد.

در اين زمان فرد می‌تواند نيازهاي خود را كاملا برطرف كند و مثلا به‌جاي اينكه براي غذا گريه كند، خودش غذا را گرم كند؛ اما خيلي از نوجوانان در اين زمينه مشكل دارند و نمی‌توانند اين كار را به‌خوبي انجام دهند.


افزايش سطح هيجان و مديريت آن
هنگام نوجواني سطح هيجان خود به خود افزايش پيدا می‌كند؛ يعني دو اتفاق با هم براي نوجوان می‌افتد و هم‌زمان با بلوغ و تغييرات هورموني هيجان بيشتري را تجربه می‌كند و همچنين بايد بتواند به‌تنهايي از پس هيجاناتش بربيايد؛ بنابراين بهتر است از قبل آموزش ببیند.

در خانواده‌هايي كه سطح ابراز هيجانشان زياد است و اغلب برون‌گرا هستند؛ مادر مضطرب و وسواسي بوده و حتي اعضاي خانواده اغلب منتظر اتفاقات ناگوار هستند و سطح آرامش آن‌ها هم پايين است؛ در‌واقع سطح هيجان به اندازه‌اي است كه از كنترلشان خارج است.

در اين‌گونه خانواده‌ها ‌بچه‌ها بيشتر هيجان‌زده می‌شوند؛ مثلا مادري كه افسرده بوده، شاغل است و توانايي مديريت صحيح كارهاي داخل و خارج خانه را ندارد‌، بيش‌ازحد كار دارد و نمی‌تواند به همه كارهاي داخل و بيرون منزل به خوبي رسيدگي كند یا به‌اصطلاح، در دسترس بچه‌ها نبوده و يا خانواده حمايتگر مطمئني براي فرزندان نيست، نوجوانان هيجان زيادي دارند و درضمن كنترل هیجانشان نیز سخت‌تر است.


مديريت هيجاني در آغاز راه
ازلحاظ روان‌شناختي، كودك هنگامی‌كه درحال درآوردن دندان است، نوعی هيجان را تجربه می‌كند که «تجربه درد» نام دارد، ولی ابزاري براي مقابله با آن ندارد. درواقع نحوه برخورد مادر با اين‌ بي‌قراري‌هاي كودك تعيين می‌كند كه ابزار آتي او براي مقابله با هيجانات بايد چگونه باشد. مثلا بعضي مادران هنگامی‌كه فرزندشان دندان درمی‌آورد و بي‌قرار است، از خود او هم بي‌قرارتر می‌شوند و همين باعث مي‌شود بي‌قراري كودك كمرنگ نشود؛ درحالی‌که مادر ديگري آرامش دارد و به نوعي حواس کودک را پرت می‌كند كه از درد فاصله بگيرد.

بدين ترتيب فرزندش را در آستانه تحمل بيشتري قرار می‌دهد؛ بنابراين می‌توان گفت كودكان درطول رشد با هيجان‌هاي طبيعي روبه‌رو هستند كه نوع برخورد والدين و اطرافيان با آن‌ها، در انتخاب كودك براي مقابله با هر نوع هيجاني درآينده بسيار تعيين‌كننده خواهد بود.


مزاج و سرشت كودك
نوع مزاج، فطرت و سرشت كودك در تصميم‌گيري‌هاي دوران نوجوانی‌اش به‌منظور مقابله با هیجانات، تاحدود زیادی به سرشت و فطرت اوليه وی بستگي دارد. بعضي كودكان ‌با سطح هيجاني بالايي متولد می‌شوند و از همان كودكي با صداي بلند و هيجان زياد ابراز احساسات مي‌كنند، دائم دست‌و‌پاي خود را تكان می‌دهند، كم خواب هستند و معمولا مشغول فعاليت خاصي هستند و مسلما كنترل هيجانشان هم در نوجوانی سخت‌تر از دیگران است. اين افراد هم در نوجواني سخت‌تر از بقيه است؛ بنابراین فراموش نكنيم اين صفاتي كه كودكان با آن به دنيا می‌آيند، ربطي به خود آن‌ها ندارد؛ بنابراين نبايد به خاطرش شماتت شوند.


مديريت و مهار هيجان
سبک «هيجان‌مدار» و «مسئله‌مدار» دو گونه از انواع سبک‌های مدیریت هیجان است. ما وقتي با مشكلي مواجه می‌شويم، مثلا يك‌دفعه صداي خيلي بلندي از بيرون ما را آزار می‌دهد، واكنش‌هاي متفاوتي به آن موضوع، نشان می‌دهيم که این امر، نشان‌دهنده سطح مقابله‌‌ای ما با نوع استرس و مشکل است؛ مثلا عده‌اي از ما فقط اعتراض می‌كنيم، بعضي ديگر عصباني می‌شويم و گروهي ديگر حتما به‌دنبال تشخيص و شناسايي آن صدا و به‌طورکلی درپی حل مشکل می‌رویم.

نوجوانان معمولا روش حل مشكل هيجان‌مدار را انتخاب می‌كنند؛ مثلا گاهی خودزنی می‌کنند؛ یعنی همين ضربه‌ها ميزان آندروفين را در سطح بدنشان افزايش می‌دهد و به‌اصطلاح مي‌گويند با ديدن خون آرام می‌شوند و متاسفانه گاهي اين گونه رفتارها را از یکديگر ياد می‌گيرند.

بعضي نوجوانان هم از روش مسئله‌مدار استفاده می‌كنند؛ يعني اول مشكل را شناسايي کرده و بعد درباره آن فكر می‌كنند و درواقع، هيجان خود را به تعويق می‌اندازند؛ زيرا ظرف تحمل هيجاني‌شان بالاست.


راهكارهاي مقابله با هيجان
يكي از مسائلي كه درمورد هيجانات نوجوانان خيلي مهم است اين است كه چون آنان تفكر انتزاعي دارند، براي مديريت هيجان خود بايد بتوانند از اين امكان بهره ببرند. آن‌ها ديگر مفاهيمی‌ مثل عدالت يا آزادي را می‌دانند؛ يعني می‌توانند چيزهاي غيرقابل‌مشاهده را بفهمند و درك كنند. درواقع نوع تفكر كودكان با ورود به نوجواني تغيير می‌كند و آن‌ها بهتر متوجه اين موضوعات غيرمادي می‌شوند. يعني حتما درباره كاري كه می‌خواهند انجام بدهند، ازقبل فكر می‌كنند و بعد تصميم می‌گيرند؛ چون می‌توانند آن را نقد و بررسي كنند.

نخستين چيزي كه نوجوانان براي مهار هيجاناتشان بايد بياموزند، شناختن درست و کامل آن‌هاست. آنان می‌توانند براي خود نمودار هيجاني ترسيم کرده و مشخص کنند که درطول روز چه نوع هیجاناتی را تجربه کرده، چطور رفتار کرده‌اند و بهتر بود چطور رفتار می‌کردند؛ درواقع يكي از مواردي كه باعث می‌شود نوجوانان نتوانند هيجانات خود را كنترل كنند، اين است كه درمقابل خواسته‌ها و نيازهاي خود، زیاد ناكامی‌ را تجربه نكرده‌اند؛ مثلا اگر چيزي خواسته، در كمترين زمان، در اختيارش قرار گرفته است.


صحبت درمورد هيجان
يكي از راه‌هايي كه باعث می‌شود نوجوان بهتر بتواند هيجانش را كنترل كند، باآرامش سخن‌گفتن درمورد هیجانات خود است؛ زيرا باعث می‌شود بخش ليمبيك هيجانات به بخش كورتيكال مغز متصل شود؛ چون به اين ترتيب مديريت و تنظيم آن راحت‌تر خواهد بود. مركز هيجانات در مغز انسان در جايي به نام ليمبيك قرار دارد و درواقع، سيستم ليمبيك سيستمی ‌است كه هيجانات خشم، ترس، گرسنگي، نفرت و … را تنظيم می‌كند. بعضي سيستم‌هاي ديگر هم در مغز هستند كه آن را كنترل می‌كنند، از جمله كورتكس مغز که تنها در انسان‌ وجود دارد؛ بنابراين هرقدر ارتباط كورتكس و ليمبيك بيشتر شود، كنترل روي ليمبيك هم بيشتر خواهد شد؛ مثلا از یک طرف ميل جنسي وجود دارد، ولي مسائل اخلاقي، باورها و شناخت، رفتارهاي فرد را كنترل مي‌كند که البته این امر، در مورد هيجانات هم به همين ترتيب است.

آمادگي ايمني‌ساز
براي كنترل هيجانات نوجوان می‌توانيم به او بگوييم اگر در موقعیتي قرار بگيري كه هيجانات منفي‌ات برانگيخته شود، چه می‌كني؟ مثلا اگر در كلاس درس باشي و يكي از دوستانت چيزي را به طرف تو پرتاپ كند و تو عصباني شوي، چگونه رفتار می‌كني؟ سپس از او بخواهيم اجازه دهد با هم آن اتفاق را در ذهن مرور كنيم تا ببينيم چه اتفاقي رخ داده است و به چه دليل. به اين ترتيب نوجوان می‌تواند خودش را ازقبل براي هر نوع اتفاقي آماده كند.

گاهي هم والدين بارها يك درخواست را از نوجوان را تكرار می‌كنند و اين امر، براي او بسيار آزاردهنده است. در اين شرايط می‌توانيم به نوجوان بگوييم مثلا اگر مادر چندين‌بار او را برای صرف نهار صدا کرد، بگوید که حتما برای خوردن نهار می‌رود، به‌شرطی‌که دیگر او را به این دلیل صدا نزنند؛ یعنی می‌توان ازقبل نوجوان را با موقعيت‌هاي سخت و مواجهه با آنان مواجه کرد.

سخت رویی روانشناختی چیست؟!

سخت رویی

یک ویژگی شخصیتی است که با توانایی فرد در مدیریت و پاسخگویی به وقایع استرس زای زندگی با کمک راه حل های مقابله ای همراه است که شرایط ناخوشایند بالقوه را به فرصت های یادگیری و رشد تبدیل می کند. این ویژگی با تمایل به درگیری عمیق، نیاز به کنترل و تمایل به یادگیری از وقایع زندگی بدون در نظر گرفتن نتایج آن مشخص می شود.   سخت رویی روانشناختی، برای اولین بار توسط «سوزان کوباسا» در سال 1979 معرفی شد. در سالهای بعد، مفهوم سخت رویی در کتاب و مجموعه ای از گزارشهای تحقیقاتی توسط «سالوادور مدی»، کوباسا و دانشجویان تحصیلات تکمیلی آنها در دانشگاه شیکاگو بیشتر شرح داده شد.

کوباسا، سرسختی روانشناختی را مجموعه ای از باورها در مورد خود و جهان تعریف می کند که از سه مؤلفه تعهد، کنترل و مبارزه جویی(چالش) تشکیل یافته است. سرسختی ساختاری واحد دارد که از عمل یکپارچه و هماهنگ این سه مؤلفه مرتبط با هم منشأ می گیرد(مدی و همکاران، ۲۰۱۰).

روزهای ابتدایی تحقیق در باب سخت رویی، این مفهوم به عنوان یک ساختار شخصیتی متشکل از سه حالت کلی مربوط به تعهد، کنترل و مبارزه جویی(چالش) شناخته شد که به عنوان یک منبع مقاومت در مواجهه با شرایط استرس زا عمل می کند.

این سه حالت اینگونه توصیف میشوند:

«تعهد» یعنی گرایش به درگیر كردن خود در فعالیتهای زندگی و داشتن علاقه و كنجكاوی واقعی نسبت به جهان پیرامون (فعالیتها ، اشیا، و سایر افراد).

«کنترل» به عنوان گرایشی برای باور و عمل کردن به گونه ای مشخص که گویی فرد می تواند از طریق تلاش های خود بر روی وقایع رخ داده در اطراف خود تأثیر بگذارد.

سرانجام، «چالش» اعتقاد فرد است به اینکه تغییر، نه ثبات، به جای اینکه تهدیدی برای امنیت انسان باشد، بخش طبیعی و غیر قابل اجتناب زندگی است که می‌تواند فرصتهای انگیزشی بسیاری برای رشد شخصی فرد فراهم کند.

امروزه مدی سخت رویی را ترکیبی از سه نگرش مذکور (تعهد ، کنترل و چالش) توصیف کرده است که در کنار هم «شجاعت و انگیزه» لازم را برای تبدیل شرایط استرس زا از فجایع احتمالی به فرصت های رشد شخصی فراهم می کند و اعتقاد دارد که این سبک عملکرد کلی، بر نحوه دید فرد و تعامل با جهان اطراف تأثیر می گذارد. سخت رویی اغلب عامل مهمی در«تاب آوری روانشناختی» یا راهی در سطح فردی است که منجر به نتایج تاب آور می شود.

از سال 1979، یک تحقیق نسبتاً گسترده ای جمع آوری شده که بر این باور است که سخت رویی با تاثیرات مفید خود می‌تواند اثر مخرب استرس بر سلامتی و عملکرد فرد را از بین ببرد. اگر چه تکیه مطالعات اولیه تقریبا به طور انحصاری در مورد مدیران کسب و کار بود ولی در طول سالهای بعدی بر روی متغیرهای زیادی از جمله گروههای شغلی، نظامی، معلمان، کارکنان دانشگاه، آتش نشانان و دانشجویان نیز به انجام رسید.

با توجه به تمامی این تحقیقات ولی باز هم نیاز روانشناسی بر این است که هنوز مطالعات بیشتری در این زمینه و ارتباط سخت رویی بر تعدیل استرس در مشاغل و فرهنگ های بیشتری به انجام رسد. در آخر نیاز است اشاره شود که تاثیرات شناخته شده سخت رویی بر دیگر سازه های روانشناسی از جمله ارزیابی شناختی، مقابله رفتاری، منابع اجتماعی و ارتقای سلامت و حتی بیولوژیک نیز میتواند تاثیرات مهمی به جای گذارد.

همچنین تحقیقات نشان داده که بین سخت رویی با سایر ساختارهای شخصیتی در روانشناسی از جمله منبع کنترل، احساس انسجام، خودکارآمدی و خوش بینی ذاتی شباهت های قابل توجهی مشاهده شده است.

سرسختی و امید به زندگی
افراد سرسخت با وجود پیشامدهای ناگوار به رویارویی موفق و کارآمد در برابر تنش ها امیدوارند، از توانایی یافتن معنی در تجارب آشفته ساز برخوردارند و به نقش خود به عنوان فرد ارزنده و مهم باور دارند و از آنجا که لازمه داشتن شخصیت سرسخت (تعهد، کنترل و مبارزه جویی) داشتن سلامت روانی است و کسی که از سلامت روانی برخوردار نباشد، در برابر رویدادهای زندگی دچار ناامیدی و افسردگی می شود، می توان گفت که این دو متغیر(سرسختی و امید) لازم و ملزوم یکدیگرند.

تا انسان امیدوار نباشد، نمی تواند موقعیت های مثبت یا منفی زندگی که نیاز به سازگاری و تطابق دارند را ایجاد کند. امیدواری باعث پرورش دیدی خوش بینانه نسبت به زندگی می شود، فشار زا بودن وقایع را کاهش می دهد و به زندگی معنا و هدف می بخشد.

فردی که دارای شخصیت امیدوار و سرسخت است، بر این باور است که تجربیات و حوادث را می توان پیش بینی و کنترل کرد، بنابراین با تقویت انعطاف پذیری، حتی رویدادهای بسیار ناهماهنگ را هماهنگ می کند و آنها را مورد ارزشیابی قرار می دهد.

9علامتی که خبر از اختلال وسواس فکریتان می‌دهند!

برخی از الگو‌های خاص در رفتارتان نشان می‌دهند که شما از اختلال وسواس فکری عملی رنج می‌برید.

عادت و سوال‌هایی مانند آیا به طور مداوم در حال استفاده از مواد ضد عفونی کننده دست هستید؟ مدام و بیش از آنچه لازم باشد قفسه‌ها را مرتب می‌کنید؟ یا مدام چیزی را می‌شمارید و قفل بودن در را بررسی می‌کنید؟ می‌توانند مرتبط با شخصیت یا ترجیحات فرد باشند، اما در برخی موارد ممکن است نشانه‌ای از وجود یک مشکل جدی‌تری و در واقع نشانه‌های وسواس فکری عملی (OCD) باشند، اختلالی که ویژگی مهم آن وجود افکار وسواسی در فرد است.

اما چطور می‌توان مشخص کرد که آیا این رفتار‌ها ناشی از OCD هستند و لازم است کمک حرفه‌ای کمک حرفه‌ای بگیرید؟. جف زیمانسکی، مدیر اجرایی بنیاد بین‌المللی OCD، سازمان مدافع مستقر در بوستون می‌گوید هیچ تست ساده‌ای برای تشخیص این اختلال وجود ندارد، چرا که شدت علائم نیز در رابطه با این اختلال مهم هستند. با وجود این، برخی از الگو‌های خاص وجود دارند که می‌توانند نشان بدهند که شما از اختلال وسواس فکری عملی رنج می‌برید. در این گزارش با برخی از این نشانه‌ها و الگو‌ها آشنا خواهیم شد.

۱. حساسیت بیش از حد در مورد نظافت

کسانی که به OCD مبتلا هستند به طور وسواسی و بیش از اندازه اهل نظافت هستند. تمیز کردن منزل اغلب یک راه کاهش ترس از میکروب یا احساس کثیف بودن است. اگر چه تمیز کردن می‌تواند به دور شدن این افکار وسواسی کمک کند، اما آن آرامش پس از تمیز کردن زمان زیادی دوام ندارد، و در غالب مواقع دفعه بعد، فرد مبتلا نیاز شدیدتری را به تمیز کردن محیط حس می‌کند.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

در صورتی که چند ساعت در روز را صرف تمیزکاری می‌کنید، به طور قطع دلیل آن مرتبط با وسواس است اما درک این موضوع که آیا تمیز کردن به مدت یک ساعت در روز می‌تواند نشانه‌ی OCD باشد یا نه، دشوارتر است.

مایکل جنیک، دارای درجه‌ دکترای پزشکی و روانپزشک در بیمارستان عمومی ماساچوست در بوستون می‌گوید: این اختلال در واقع پیامد توقف کار نظافت است. اگر دست از انجام نظافت بردارید، به طرز وحشتناکی مضطرب خواهید شد.

۲. شستن دست‌ها

یکی از نشانه‌های وسواس فکری عملی شستن دست‌هاست. این کار به صورت وسواس گونه یا استفاده بیش از حد از مواد ضدعفونی‌کننده‌ دست به حدی در افراد مبتلا به OCD شایع است که یکی از دسته‌بندی‌های بیماری OCD، شویندگان نام گرفته و به طور گسترده‌ای پذیرفته شده‌است. این اصرار و میل به شستن دست‌ها معمولا ناشی از ترس از میکروب‌ها است (شایع‌ترین وسواس دیده‌شده در افراد مبتلا به OCD)، اما می‌تواند با ترس از بیمار کردن دیگران یا کثیف و غیر اخلاقی بودن نیز مرتبط باشد.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

به گفته زیمانسکی، اگر حتی پس از شستن دست‌ همچنان در مورد میکروب فکر می‌کنید و نگران هستید که شاید خوب دست‌تان را نشسته‌اید، یا ترس غیرمنطقی در مورد بیماری دارید (مثلا مبتلا شدن به بیماری HIV از طریق دست زدن به سبد خرید) احتمالا شستن دست‌های‌تان حالت وسواسی و بیمارگونه دارد.

۳. داشتن برخی رفتار‌های تکراری

داشتن یک سری رفتار‌های تکراری (سه، چهار، یا حتی ۲۰ بار سر زدن به اجاق برای اطمینان از این‌که خاموش است یا نه) شایع‌ترین وسواس‌های مرتبط با OCD هستند و نزدیک به ۳۰ درصد از افراد مبتلا به این اختلال را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

می‌توان گفت که دو بار بررسی کردن چیزی که به نظرتان می‌رسد، طبیعی است. اما اگر وارسی مداوم چیز‌ها در زندگی روزانه‌ تداخل ایجاد کند (مثلا باعث شود که دیر سر قرار برسید)، یا تبدیل شود به مراسمی که بدون انجام آن حال‌ شما خوب نیست، احتمالا مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی هستید و از نشانه‌های وسواس فکری عملی است. جنیک بیمارانی دارد که مجبور هستند به عنوان مثال اجاق را دقیقا سه بار وارسی کنند.

۴. نظم دادن و سازماندهی

کسانی که مبتلا به OCD هستند، می‌توانند سازماندهی را در سطح کمال بر عهده بگیرند.

رزیمانسکی می‌گوید: از نظر این افراد همه چیز باید درست و مناسب باشد، همه چیز باید درست و مناسب به نظر برسد، متقارن باشد، اعداد اقلام به درستی ترتیب داده شده باشد و همین رفتار از نشانه‌های وسواس فکری عملی است.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

بنابه گفته زیمانسکی، نویسنده‌ کتاب کمال‌گرا، من بسیار منظم و مرتب هستم و همه چیز را مطابق با یک روال خاصی می‌پسندم، اما این خصیصه‌ من ترجیح شخصی‌ام است. با این حال OCD زمانی وارد میدان می‌شود که ترجیح تبدیل به اجبار شود.

افرادی مانند زیمانسکی از یک میز کار مرتب لذت می‌برند و معتقدند که مفید است، در حالی که افراد مبتلا به OCD ممکن است نخواهند که میزشان را مرتب کنند، اما به منظور از بین بردن اضطراب، میل شدیدی به انجام این کار دارند.

۵. حساب کردن در ذهن

بعضی از افرادی که به وسواس فکری عملی مبتلا هستند، وظایف‌شان را بر اساس یک الگوی عددی خاص انجام می‌دهند یا در هنگام انجام کار‌های روزانه (مانند بالا رفتن از پله یا تمیز کردن) در ذهن‌شان مشغول شمردن می‌شوند. این رفتار‌ها ممکن است ناشی از خرافات باشند. برای مثال، اعتقاد به این که عدد هفت خوب است ممکن است باعث شود شخص با خود فکر کند که اگر هفت قدم برندارد، ممکن است به خودش یا شخص دیگری آسیب وارد کند.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

به گفته زیمانسکی، همه چیز به شرایط بستگی دارد. شمارش می‌تواند سرتان را گرم کند.

جنیک می‌گوید: اگر این کار خودتان یا شخص دیگری را آزار نمی‌دهد، حال‌تان خوب است!. در واقع آدم‌ها زمانی به من مراجعه می‌کنند که نتوانند شماره‌ها را از سرشان بیرون کنند.

۶. نشانه‌های وسواس فکری عملی؛ هراس و ترس از خشونت

اغلب آدم‌ها گاه گاهی در مورد احتمال خشونت دیدن یا سایر بدشانسی‌ها افکار گذرا دارند. تحقیقات نشان می‌دهند که هرچه بیش‌تر برای جلوگیری از چنین افکاری تلاش کنید، آن‌ها بیش‌تر در ذهن‌تان رژه می‌روند و این به ویژه در مورد افراد مبتلا به OCD صدق می‌کند.

زیمانسکی می‌گوید، آن‌ها ممکن است بیش‌تر از بقیه برای سرکوب این افکار تلاش کنند. یا ممکن است نسبت به آن‌ها واکنش شدیدتری نشان بدهند، چون می‌دانند که این افکار قابل قبول نیستند.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

به گفته زیمانسکی همه‌ ما گاهی ممکن است مورد هجوم افکار ناخوشایند قرار بگیریم. اگر فکر اینکه ممکن است مورد زورگیری قرار بگیرید، مانع از این شود که به پارک بروید، یا نگرانی برای مادرتان باعث شود که چندین بار در روز با او تماس بگیرید، احتمالا به OCD مبتلا هستید.

۷. داشتن حساسیت زیاد نسبت به روابط

آدم‌های مبتلا به OCD به طور وسواس گونه‌ای روابط خود را با دوستان و اعضای خانواده‌شان موشکافی می‌کنند. مثلا، ممکن است به مدت طولانی در مورد این‌که آیا حرفی که بدون توجه در محل کار بیان کردند، باعث ناراحتی همکارشان شده یا نه فکر کنند، یا این‌که آیا یک سوء تفاهم کوچک باعث از بین رفتن یک رابطه‌ عاشقانه می‌شود یا نه. این ساختار فکری ممکن است حس اغراق‌آمیزی از مسئولیت‌پذیری و دشواری در پذیرش عدم قطعیت را منعکس کند.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

به گفته جنیک، به هم خوردن رابطه می‌تواند هر کسی را اذیت کند، فرقی نمی‌کند که فرد مبتلا به OCD باشد یا نه. اما در شرایطی این احساس ناخوشایند ممکن است نشانه‌ای از OCD باشد که افکاری مثل این دائم در سرتان باشد و سبب بروز شک بیش از اندازه نسبت به خودتان یا ترس از بد بودن شود.

۸. دائما به دنبال تایید دیگران بودن

افراد مبتلا به OCD مدام نظر دوستان و خانواده‌شان را می‌پرسند و این کار در واقع برای کاهش دادن اضطراب‌شان است. برای مثال اگر آن‌ها در یک مهمانی دستپاچه شوند و اشتباهی کنند، بار‌ها و بار‌ها ممکن است از دوست‌شان بخواهند که جریان را برای‌شان تعریف کند. درخواست ارزیابی چیز‌ها از دوستان (آیا ظاهرم به اندازه کافی خوب به نظر می‌رسد؟ ) نیز می‌تواند یک استراتژی برای اجتناب از رفتار‌های وسواسی باشد.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

غالب آدم‌ها از دوست خود به عنوان یک عامل انتشار عقاید استفاده می‌کنند، اما اگر شما یک سوال را بار‌ها و بار‌ها تکرار می‌کنید، یا اگر دوست‌تان معتقد است که چنین رفتاری دارید، احتمالا مبتلا به OCD هستید. به علاوه، اطمینان دوباره‌ای که شما از عزیزان خود می‌گیرید، می‌تواند رفتار‌های وسواسی شما را تقویت کند.

۹. نفرت از ظاهر خود

خودزشت‌انگاری (BDD) نوعی اختلال مربوط به OCD که در آن فرد مبتلا روی بخشی از بدن خود که به نظرش غیر طبیعی یا زشت است (اغلب بینی، پوست، یا مو) متمرکز می‌شود. بر خلاف اختلالات خوردن، BDD شامل تمرکز روی وزن یا تغییرات رژیم غذایی نمی‌شود. افکار وسواسی در ارتباط با BDD بسیار شبیه به افکار وسواسی دیده شده در OCD هستند. بسیاری از افراد مبتلا به BDD به OCD هم مبتلا هستند و در مورد پاکیزگی بدن‌شان و این‌که ظاهرشان چه‌طور به نظر می‌رسد، نگرانی دارند.

چه زمانی به متخصص مراجعه کنیم؟

این طبیعی است که برخی از ویژگی‌های ظاهری خود را دوست نداشته باشید. اما افراد مبتلا به BDD ممکن است چند ساعت در روز را صرف چک کردن خودشان در آینه کنند.

زیمانسکی می‌گوید شما بیش از اندازه فکر می‌کنید به اینکه چقدر ظاهرتان برای خودتان و دگیران مهم است و این مشکل ممکن است باعث شود که از حضور در جمع دیگران دوری کنید.

نتایج تحقیقات جدید؛ ازدواج بد عامل مرگ زودرس مردان

آیا ازدواج بد شما را خواهد کشت؟!

نتایج بررسی پژوهشگران نشان می‌دهد مردانی که با همسر خود اختلاف دارند بیش‌تر در معرض خطر مرگ در سنین پایین قرار دارند.

در نتیجه، پژوهشگران هشدار می‌دهند که رابطه زناشویی ناموفق به اندازه سیگار کشیدن می‌تواند برای سلامت و طول عمر افراد مضر باشد.
  پژوهشگران داده‌های ۳۰ ساله درباره سلامت و مرگ ۱۰ هزار مرد در اسرائیل را مورد بررسی قرار داده اند. این مردان در دهه چهارم عمرشان قرار داشتند و جمع‌آوری داده‌های مرتبط با آنان برای نخستین بار در دهه ۶۰ میلادی آغاز شد. در صورت متاهل بودن از مردان خواسته شد به کیفیت ازدواج‌شان بین عدد یک تا چهار امتیاز دهند. یک به معنای راضی‌بودن بسیار زیاد از ازدواج و چهار به معنای راضی نبودن از ازدواج بود.

نتیجه بررسی نشان داد افرادی که ازدواجی ناموفق و ناخوشایند داشتند بیش‌تر در معرض خطر مرگ زودرس به خصوص بر اثر ابتلا به سکته مغزی قرار گرفته بودند.

این بررسی توسط تیمی از پژوهشگران دانشگاه تل آویو صورت گرفته و هدف از آن درک علت مرگ و میر بیش از ۱۰ هزار مرد اسرائیلی بوده است. این بررسی نشان داد ناراضی بودن از ازدواج و بد قلمداد کردن آن در مردان به ویژه خطر ابتلا به سکته مغزی و انسداد رگ‌ها را به میزان سیگار کشیدن و کمبود فعالیت بدنی افزایش می‌دهد.

پژوهشگران دریافتند مردانی که از ازدواج‌شان ناراضی بودند ۶۹ درصد بیش‌تر از کسانی که از ازدواج‌شان راضی بودند در معرض خطر مرگ بر اثر سکته مغزی قرار دارند.

هنگام در نظر گرفتن تمام موارد مرگ زودرس در مردان مشاهده شد میزان مرگ در مردانی که گفته بودند ازدواج شان نامطلوب بوده ۱۹ درصد بیش از سایر مردان بوده است.

گوش دادن به موسیقی موجب بروز اختلال در خواب می شود!

اکثر مردم در طول روز و غالباً نزدیک زمان خواب به موسیقی گوش می دهند تا آرامش بیابند. اما تحقیقات نشان می دهد این کار منجر به بروز اختلال خواب می شود.

به گزارش سایک نیوز به نقل از خبرنگار مهر، محققان دانشگاه بایلور تکزاس آمریکا، رابطه بین گوش دادن به موسیقی و خواب را مورد بررسی قرار داده و بر مکانیزمی که به ندرت مورد کاوش قرار گرفته تمرکز کردند: تصاویر غیرارادی موسیقی موسوم به “کرم گوش” که زمانی اتفاق می‌افتد که آهنگ بارها و بارها در ذهن فرد پخش می‌شود. این موارد معمولاً هنگام بیداری اتفاق می‌افتد، اما محققان دریافتند که این موارد در هنگام تلاش برای خواب نیز اتفاق می‌افتد.

«مایکل اسکولین»، سرپرست تیم تحقیق، در این باره می‌گوید: «مغز ما حتی در هنگام عدم پخش موسیقی، همچنان به پردازش موسیقی ادامه می‌دهد. همه می‌دانند که گوش دادن به موسیقی احساس خوبی دارد. نوجوانان و جوانان به طور مرتب در نزدیکی زمان خواب موسیقی گوش می‌دهند. هرچه بیشتر به موسیقی گوش دهید، بیشتر احتمال دارد کرم گوش بگیرید و روند خوابیدن به تاخیر بیفتد. در نتیجه اختلال خواب روی می‌دهد.»

افرادی که به طور مرتب شب‌ها دچار کرم گوش می‌شوند (یک یا چند بار در هفته)، در مقایسه با افرادی که بندرت کرم گوش را تجربه می‌کنند، شش برابر بیشتر با کیفیت خواب پایین روبرو هستند.

با کمال تعجب، این مطالعه نشان داد که برخی از موسیقی‌های دستگاهی بیشتر از موسیقی غنایی منجر به کرم گوش شده و کیفیت خواب را مختل می‌کند.

اسکولین گفت: «تقریباً همه فکر می‌کنند موسیقی خواب آنها را بهبود می بخشد، اما ما دریافتیم کسانی که بیشتر به موسیقی گوش می‌دهند بدتر می‌خوابند.»

این مطالعه نشان داد افرادی که بیشتر عادت به گوش دادن به موسیقی دارند، کرم گوش مداوم و کاهش کیفیت خواب را تجربه می‌کنند. این نتایج برخلاف این تصور است که موسیقی به عنوان یک خواب آور ممکن است به خواب کمک کند.

سازمان‌های بهداشتی معمولاً گوش دادن به موسیقی آرام قبل از خواب را توصیه می‌کنند اما اسکولین به طور عینی نشان داده است که مغز در خواب حتی پس از توقف موسیقی به پردازش موسیقی برای چندین ساعت ادامه می‌دهد.

بررسی و تحلیل رفتار غذا خوردن کودکان از طریق پرسشنامه (CEBQ)

پرسشنامه ” اختلال خوردن کودکان ” یکی از ابزارهای جامع در اندازه گیری رفتار خوردن کودکان است که براساس گزارش والدینتکمیل می گردد. هدف پژوهش حاضر هنجاریابی پرسشنامه رفتار غذا خوردن کودک (CEBQ) و رابطه ی آن با سبک هایفرزند پروری بود. در این مطالعه با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس تعداد ۲۰۰ مادر کودک با سنین ۳ تا ۹ سال انتخاب شدندو والدین آنها به پرسشنامه رفتارهای خوردن کودکان پاسخ دادند. در این مطالعه همچنین جهت بررسی رابطه سبک های فرزند پروریو نمره پرسشنامه رفتار غذا خوردن کودک از پرسشنامه ۳۰ سوالی شیوه های فرزند پروری (بامریند) استفاده گردید. محاسبه همسانیدرونی پرسشنامه رفتارهای خوردن کودکان، با استفاده از شاخص آلفای کرونباخ نشان دادکه کل مقیاس دارای همسانی درونی برابر با%۹۱ می باشد. برونداد ساختار عاملی، یک معادله ۷عاملی (لذت بردن از غذا، پاسخدهی به غذا، حساس شدن به غذاهای جدید، آرامخوردن، پاسخدهی به سیری، پرخوری هیجانی، میل به نوشیدنی و کم خوری هیجانی) را نشان داد که این هفت عامل مجموعا ۷۰%از کل واریانس را تبیین می کنند. نتایج تحلیل عاملی مرتبه ۲ نیز از روایی ساختار مناسب پرسشنامه حاکی بود (RMSEA=۰.۰۷۹)همچنین نتایج بیشتر نشان دهنده بین عدم ارتباط سه سبک فرزند پروری، آزادگذار، آمرانه و منطقی با نمره رفتار غذا خوردن بود.با توجه به نتایج حاصل از روایی و پایایی پرسشنامه رفتار خوردن می توان گفت آزمون رفتارهای خوردن، می تواند به عنوان ابزار معتبر،برای شناسایی سبک های خوردن که ممکن است در رشد و پایداری چاقی و اضافه وزن در کودکان اهمیت داشته باشد و یا سایر پژوهش هایمرتبط قابل کاربرد باشد.

دانلود متن کامل مقاله

بررسی تکنیکال ریشه های اختلال چاقی و لاغری نوجوانان و جوانان

اختلال چاقی و لاغری ، از اختلالات خوردن آشفتگی قابل ملاحظه در رفتار غذا خوردن است. این جریان چاقی یا لاغری کودک را در ادامه زندگی رقم می زند.همچنین این اختلال بر رشد کودکان و نوجوانان تاثیرگذار بوده. و گاها ممکن است زندگی روزمره را دچار بحران و عملکردهای حیاتی بدن را مختل کند. در ایران، حدود ۱۰ میلیون نوجوان دچار اختلال در خوردن و خوراک، رفتارها و گرایشات غیرعادی مثل بی اشتهایی عصبی می باشند. اختلال خوردن و خوراک از سنین ۱۱ تا ۱۳ سالگی آغاز و در دختران رواج بیشتری دارد. چنانچه پسران نیز ممکن است دچار آن شوند. در این پژوهش با روش نمونه گیری در دسترس تعداد ۲۰۰ مادر کودک با سنین ۳ تا ۹ سال انتخاب شده و والدینآنها به پرسشنامه رفتارهای خوردن کودکان پاسخ دادند. در این مطالعه از پرسشنامه رفتار غذا خوردن کودک و پرسشنامه ۳۰ سوالیشیوه های فرزندپروری بامریند استفاده گردید. هدف پژوهش حاضر هنجاریابی پرسشنامه رفتار غذا خوردن کودک (CEBQ) و رابطهی آن با سبک های فرزندپروری بود. نتایج نشان داد: آزمون رفتارهای خوردن، می تواند به عنوان ابزار معتبر، برای شناسایی اختلال چاقی و لاغری ، سبک های خوردن و پایداری چاقی و اضافه وزن در کودکان استفاده شود.

دانلود متن مقاله کامل

ششمین کنفرانس یافته های نوین در ورزش های پاراالمپیکی

ششمین کنفرانس یافته های نوین در ورزش های پاراالمپیکی

بررسی فاکتورهای روانشناختی خطر بروز آسیب های ورزشی در ورزشکاران پاراالمپیکی بر اساس مدل ویلیامز اندرسون.
سخنران دکتر عین اله نادریه
دانشیار دانشگاه صنعتی شاهرود
دانش آموخته دکتری آسیب شناسی ورزشی و حرکات اصلاحی

با ارائه گواهینامه از آکادمی ملی پاراالمپیک

اعضای هیئت رئیسه
دکتر امیر حسین براتی
متخصص پزشکی ورزشی
رئیس دپارتمان پیشگیری از آسیب آکادمی ملی پاراالمپیک

دکتر امین رفیعی پور
رئیس دپارتمان روانشناسی آکدمی ملی پاراالمپیک
دکتری تخصصی روانشناسی سلامت

جهت ثبت نام به سایت کمیته ملی پاراالمپیک مراجعه نمایید: www.paralympic.ir