خانواده و مثلث سازی

مثلث های آسیب زا وقتی بروز می کند که اضطراب در رابطه دو نفری تشدید می شود، طبیعتاً پاسخ های زوج یکی از موارد است: حل مسأله با پرداختن به معضل رابطه شان، قطع کامل رابطه در صورت گذشتن فشار عاطفی از آستانه تحمل، وارد کردن شخص سوم به رابطه که امکان پاسخی غیر از دو پاسخ فوق را فراهم می کند.

رفتار اعضای یک خانواده تابعی از رفتار سایر اعضای خانواده است و خانواده همانند هر سیستمی متمایل به تعادل می باشد.

لذا رفتار اعضای آن در مجموع به گونه ای است که تعادل سیستم حفظ شود.

حتی اگر این رفتار، رفتار نابهنجار باشد.

لذا اگر رفتار فرد مغایر چیزی باشد که سیستم را در حالت تعادل نگه داشته، سیستم برای مقابله با این انحراف و حفظ تعادل خود فعال می شود.

رابطه مثلثی چیست؟

همانگونه که همه ما می دانیم، یک مثلث از راس تشکیل شده است و اطلاق این واژه به رابطه ی افراد نشانگر حضور سه نفر می باشد.

زمانی که اختلافات زناشویی و مشکلاتی بین زوجین صورت می گیرد، یکی از زوجین برای رفع مشکل شخص ثالثی را وارد رابطه خود می کند که متخصصان امور خانواده رابطه به وجود آمده را رابطه مثلثی می نامند.

امروزه با پیدایش شبکه های مجازی و ارتباطات راحت این افراد در بستر آنلاین؛ زیاد پیش می آید که مرد یا زنی سفره دل خود را برای شخص دیگری باز کند!

در ابتدای راه زن یا مرد احساس می کنند که با شخصی درد دل کرده اند و سبک شده اند، اما کمی که رابطه به جلو می رود، خیلی از چیزها عوض می شود و آن نقطه دقیقا جاییست که شعله عواقب رابطه برافروخته می شود.

رابطه ای که برای حل کردن مشکلات میان دو نفر شکل گرفته بود، اکنون نه تنها مشکلات بین آن دو نفر حل نشده است، بلکه اکنون یک نفر هم اضافه شده و رابطه مثلثی یا در مواقع حاد تر خیانت به همسر به وجود می آید.

تا پیش از رواج فضای مجازی، روابط مثلثی بین شخص سومی همچون مادر زن، مادر شوهر، همکار و… برقرار می شد، اما اکنون شرایط حادتر شده و جامعه گسترده تری شانس حضور در رابطه مثلثی را دارند.

دلیل رابطه مثلثی هم همانگونه که گفتیم، در اغلب موارد مرتفع کردن مشکلات میان زوجین است که گاه با رضایت هر دو طرف شخص سوم وارد رابطه می شود و گاهی هم بدون اطلاع و فقط به تمایل یکی از زوجین صورت می گیرد.

خیانت در رابطه مثلثی از بدترین عواقب روابط مثلثی، خیانت است که نقطه پایانی این رابطه به حساب می آید.

در پایان رابطه مثلثی شخص سوم از معایب همسر طرف مقابل آگاه شده و اگر جنس مخالف باشد با تامین چنین معایبی طرف مقابل را دلبسته خود کرده و او را هر روزی که می گذرد از همسرش دورتر می کند.

مثلث سازی در روانشناسی چیست؟

در خانواده ها معمولا پدر و مادری که با هم مشکل دارند با یکی از بچه ­ها بر علیه والد دیگر ائتلافی تشکیل می ­دهند و فرزند را به سمت خودشان می­ کشانند؛ یعنی هر یک از والدین می­ خواهد که بر ضد دیگری با کودک متحد شود.

در این نوع خانواده­ ها، هر نوع حرکتی که کودک انجام دهد، از سوی یکی از والدین نوعی تبانی با طرف مقابل تفسیر می­ شود که به منظور حمله به وی صورت گرفته است.

در روان­شناسی این فرآیند را مثلث سازی می­ نامند.


مثلث سازی در خانواده زمانی بروز می کند که زوجین یا خانواده دچار استرس و مشکل در رابطه اشان با طرف مقابل می شوند.

راهکارهایی که زوجین یا خانواده در این زمینه به کار می برند این است:

۱) مشکل شان را با هم در میان می گذارند و به نتیجه واحد می رسند.

۲) رابطه را کاملاً قطع می کنند و از هم جدا می شوند.

۳) شخص سومی را وارد رابطه می کنند که این همان مثلث سازی در رابطه یا خیانت است.


مثلث سازی، نوعی دستکاری، و استفاده فرد از تهدیدهای محرومیت یا دست بردن در کاری توصیف می شود.

هدف تقسیم و تسخیر است. مثلث سازی شامل استفاده از ارتباطات غیرمستقیم و اغلب پشت سر کسی است.

در لیست رفتارهای سمی، مثلث سازی ممکن است شناخته شده ترین رفتار باشد.


در مثلث سازی دو نفر ائتلاف پنهان و آشکار را بر علیه شخص سوم انجام می دهند.

مثلاً مادر و فرزند به طور پنهان یا آشکار بر علیه پدر با هم متحد می شوند.

این کار به طور موقت تنش رابطه والدین را کمتر می کند.

مثلث عاطفی دور تکراری از تعامل، ارتباطات و صحبت هایی است که ۳ نفر در آن درگیر هستند.

پس در هر مثلث دو شخص نزدیک به هم و یک شخص در حاشیه وجود دارد.

بوهن معتقد است که رابطه دوتایی ذاتاً ناپایدار است و حفظ تعادل آن دشوار است.

بخاطر همین مثلث در تمام سیستم های عاطفی از جمله خانواده به طور قطع بروز می کند.

مثلث وقتی شکل می گیرد که مشکل دو نفر با گفتگو حل نمی شود. برای همین توجه آنها به چیزی خارج از حیطه حساس و خطرناک رابطه که ممکن است به هم بخورد، جلب می شود، بنابراین شخص دیگری را به صورت پنهان و آشکار وارد رابطه می کنند.

البته مثلث­ سازی فقط به این حالت منسوب نمی­ شود و در بسیاری از روابط دیگر حتی روابط اجتماعی نیز رخ می­ دهد؛ مانند زمانی که دو نفر با هم اختلاف دارند و پای نفر سوم را وسط می­ کشند.

این فرآیند گاهی آسیب ­زا نیست و به تعادل سیستم کمک می­ کند اما در بسیاری موارد، وقتی رابطه به شدت آسیب زا باشد، می­ تواند مخل و ناراحت کننده شود.

مثلث یا گروه سه نفری امکان الحاق یا ائتلاف پنهان یا آشکار هر دو نفر را علیه اقتدار شخص سوم فراهم می کند.

در این صورت، مشکل زوج در نزاع هایی خودنمایی می کند که خود رابطه زناشویی را تهدید نمی کند.

به نظر ” موری بوئن ” نظریه پرداز خانواده درمانی، چون رابطه دوتایی ذاتاً ناپایدار و حفظ تعادل آن دشوار است، مثلث در تمام سیستم های عاطفی ( از جمله خانواده ها ) به طور قطع بروز می کند.

در هر مثلث دو شخص نزدیک به هم وجود دارد و شخص سومی که در حاشیه است.

از نظر بوئن متداول ترین مثلث آسیب زا، تنش بین والدین با وجود پدری است که موضع حاشیه ای، منفعل یا ضعیف پیدا می کند، و مادر و فرزند را در تعارض باقی می گذارد.

در اصل مثلث سازی با شخص سوم وسیله انحراف سازی تعارض و توجه زوجین به یک فضا یا فرد دیگری است که می تواند معشوقه، فرزند، عضوی از اعضاء فامیل یا یک مشاور باشد.

مثلث سازی یک جریان عمدی یا منطقی نیست بلکه یک جریان هیجانی و واکنشی است که لطمه به خواسته ها و نیازها می زند.

گرچه مشکل اساسی در روابط والدین است، پدر می تواند خود را در حالی از نزاع کنار بکشد که مادر و فرزند با هم مبارزه می کنند.

بوئن این الگو را ” فرایند فرافکنی خانواده ” می نامد. در واقع مشکل اصلی در روابط زن و شوهر وجود دارد اما با این فرآیند از صنحه ی روابط آنها خارج می شود و جابه جایی پیدا می کند در روابط والد و فرزندی.

خانواده ها همین الگوی مثلثی را سال ها ادامه می دهند. فرزند سال ها موضع ” همیشه بازنده ” را به راحتی می پذیرد و حتی برای بقاء و تعادل سیستم خانواده داوطلب آن می شود.

در بعضی اشکال مثلث های آسیب زا پدر نهایتا به مادر متعارض می شود و فرزند را به موضع ” حاشیه ای ” سوق می دهد. فرزند هم می آموزد که چطور موضع حاشیه ای خود را حفظ کند و والدین را با هم رو به رو کند.

در این مطلب می ­خواهیم این فرآیند را زمانی که والدین در مرحله­ طلاق و پس از آن قرار دارند و از کودک خود برای ائتلاف استفاده می­کنند، تحلیل کنیم؛ ببینیم چه آسیب­ های دارد و چه راهکارهای برای خارج شدن از این ائتلاف آسیب­ زا، وجود دارد.

مثلث آسیب زا عاطفی

مثلث های آسیب زا عاطفی وقتی شکل می گیرد که مشکل دو نفره با گفت و گو حل نمی شود و بنابراین توجه آنها به چیزی خارج از حیطه ی حساس و خطرناک رابطه ی آنها معطوف می شود.

در حقیقت شخص سوم ( معشوقه، فرزند، فامیل، حتی مشاور ) وسیله ی انحراف یا بیراهه روی و البته کاهش شدت تعارض اولیه است.

مثلث عاطفی به وجود می آید که به زوج پریشان مفری برای گریز از رو به رو شدن با مشکلات و سر خوردن هایی بدهد که یکی یا هر دوی آنها از آن ترس دارند و کمتر درباره ی آن بی پرده صحبت می کنند.

با درگیر شدن شخص سوم، تنش رابطه پخش گردد و نقش و سهم هر کدام گم می شود.

گرچه مثلث سازی باعث یک رشته بگو مگوهای زیادی می شود، اما نزاع نهایی را که می تواند باعث شکست یکی از آنها و یا تخریب سیستم عاطفی شود، معوق می گذارد.

مشکل وقتی بروز می کند که ” شخص متعلق به یک سیستم عاطفی متفاوت “، به واقعیت قواعد ناگفته و ناگفتنی گردش خانواده ای که به آنها ملحق شده ( خانواده ی همسرش ) پی می برد و احساس می کند که وضعیت و روابط کاملاً غیر عادی است.

از آن پس محور مرافعه ممکن است شخص سپربلا یا مسائل مربوط به او باشد، نه تنش بین خود زن و شوهر، تا وقتی این مثلث عاطفی برقرار باشد، مشکل این دو نفر حل نخواهد شد، اما خود رابطه نیز چندان در خطر نخواهد بود.

مثلث های آسیب زا موقت

در زندگی روزمره مثلث های موقت شکل می گیرد. مثلاً اگر بگو مگوی دو دوست باعث تنش و در نهایت مشکلی در رابطه ی آنها شود، آنها بگو مگوی خود را به شخص سومی می کشانند و تمام اضطراب و احساس های منفی خود را سر او خالی می کنند، و با این کار رابطه خود را از خطر بدتر شدن نجات می دهند. این گونه مثلث سازی های مربوط به روابط دو نفری، می تواند بسیار سازگار و دارای بار تطابقی با وضعیت موجود باشد. موقعیت های زیادی وجود دارد که پل زدن مشکلات عاقلانه ترین کاری است که دو نفر می توانند انجام دهند. اما در مثلث هایی که در بین خویشاندان نزدیک سببی و نسبی یا اعضای خانواده شکل می گیرد، ” افراد در گیر ” آن گرفتار نقش های تکراری، نامنعطف و دردناک می شوند. مثلث والدین و کودک یکی از متداول ترین مثلث ها است.

در مثلث های دشوار زناشویی هم مثلث زن و شوهر با مادر زن، یا مادر شوهر از همه متداول تر و شهره ی خاص و عام است. فامیل همسر به سهولت قربانی و سپربلای تنش های خانواده و زناشویی می شوند. تنفر از مادر یا خواهر همسر به خاطر بی مهر بودن فرزند آسان تر از قبول بی مهر و عاطفه بودن فرزند است. برای عروس آسان تر است که از دخالت مادر شوهرش شاکی باشد تا این که مستقیماً از شوهرش بخواهد جلوی دخالت مادرش را بگیرد. بستگان و رابطه ی آنها طبیعی ترین بستر تمام مثلث های آسیب زا ست که تا حال بحث شد، مثلث های دائمی تلقی می شوند،بدین معنا که شاید تا مرگ یکی از سه عضو مثلث ادامه پیدا کنند.

انواع مثلث سازی در خانواده

مثلث فرازناشویی


اینکه یکی از زوجین برای فرار از مشکلات با طرف مقابل با فردی دیگر ، رابطه خارج از زناشویی شکل دهد. البته در برخی از خانواده ها بعضی از مثلث ها ، مثلث دیگری را رقم می زنند. مثلاً اگر مادر با یکی از فرزندان مثلث سازی کرده و پدر در حاشیه باشد احتمال دارد پدر در مثلث دیگری ارتباط فرازناشویی شکل دهد که این یعنی پدر با یک خانم دیگر رابطه برقرار می کند. این موضوع توسط مشاور خانواده و در درمان روی بازسازی رابطه بعد از خیانت کار می شود.

مثلث والدین با فرزند

در این نوع مثلث سازی فرزند با یکی از زوجین رابطه خوبی پیدا می کند و والد دیگر به حاشیه رانده می شود و یا فرزند با رفتارهایی که انجام می دهد هر دو والد را بر علیه خودش می شوراند. این باعث مثلث سازی در خانواده می شود و سطح دعواهای زوجین بالاتر نرود و رابطه به طور موقت دچار مشکل نشود.  حتی ممکن است که فرزند با یک نسل دیگر مثلث سازی را بر علیه والدین خودش تشکیل دهد یعنی با مادربزرگ یا دایی یا…. مثلثی را تشکیل دهد.

مثلث نسل دیگر

این یعنی هر کدام از زوجین، والدین خودشان را وارد رابطه می کنند.

چرا یارگیری می ­کنیم؟

واقعیت این است که همه ما در معرض نوعی از مثلث سازی قرار داریم؛ وقتی پدر و مادر درباره­ روش تربیتی فرزند با یکدیگر دعوا می کنند، مثلث سازی شکل می گیرد؛ زمانی که در خانواده ها روابط خارج از خانواده شکل می گیرد و نفر سوم وارد زندگی می شود و … مشکلات انسان ها به اندازه­ مخفی کاری های آن هاست و مشکلات معمولا مثلث طلب هستند. وقتی زن و شوهری که از قدرت یکسانی برخوردار نیستند و سر مساله­ مهمی با هم به توافق نمی رسند، زوجی که دارای قدرت کمتری است برای خروج از آن تنش و برای حفظ موجودیت بیشتر خود در رابطه به ناچار به سمت شخص یا اشخاص سومی حرکت می کند که داری قدرت کمتر ولی قابل توجه است و آن فرد گاهی یکی از فرزندان است.

در چنین موقعیتی، شخصی که قدرت اول را داشته یا باید تسلیم شود، یا کنار بکشد، یا فشار را بیشتر کند و همچنین می تواند به سمت یکی دیگر از اعضای خانواده برود و مثلث در مثلث را شکل دهد ؛ اگر وضعیت حل و فصل نشود اعضای دیگر خانواده به ناچار و یا به میل خود برای کم کردن مشکلات وارد رابطه می شوند. در کل زمانی که دو نفر نخواهند معضل رابطه شان را براساس مذاکره حل کنند و در عین حال امکان قطع رابطه نیز وجود ندارد (مثلا به خاطر وجود فرزند –حتی پس از طلاق-) امکان شکل گیری مثلث (یارگیری یا ائتلاف) وجود دارد.

یارگیری با ما و کودک ما چه می کند؟

همان طور که گفته شد، وقتی تنش ها بین والدین (زن و شوهر سابق) طولانی و بدون راه حل باقی می ماند، آن ها به یارگیری رو می آورند و فرد سومی را که همان فرزند است، وارد می کنند. در این حالت ممکن است تنش ها تا حدی حل شود، اما در طولانی مدت، این تنش ها به شکل واقعی حل نمی شود. شاید همین یارکشی قبل از طلاق باعث بروز تنش و در نهایت درگیری و طلاق شده بود! به بیانی دیگر، یارگیری ها در کوتاه مدت تنش را کاهش می دهند، اما در درازمدت مشکلاتی برای افراد به جا می گذارند که بهتر است عطایش را به لقایش بخشید. هیجان­های منفی مانند خشم، تنش، افسردگی و اضطراب از آسیب ­های این یارگیری است.

فردی که علیه او یارگیری شده، احساس طرد می­ کند و خشم ناشی از آن باعث می­ شود از هر تلاشی برای آسیب زدن به دو نفر دیگر که با هم ائتلاف کردند، انجام دهد؛ مثلا پدری که خشمگین از ائتلاف مادر و فرزند است، ممکن است اجازه ملاقات ندهد یا دائما بهانه بیاورد. کودک نیز از فشار واسط ه­گری خسته می­شود و ممکن است غمگین و مضطرب شود چون گاهی نمی ­داند چگونه و در چه موقعیتی باید تصمیم درست را بگیرد. طرف دیگر هم دائما تنش زیادی را برای حفظ ائتلاف تحمل می­ کند، مثلا مادر ممکن است به فرزند خود باج­های زیادی جهت یارکشی بدهد.

این هیجانات منفی می تواند باعث بروز آزارهای مختلف کلامی، جسمی و… بین دو طرف شود. کاهش قدرت و اعتبار هر دو والد از دیگر آسیب­ های این ائتلاف است. کودک می بیند که هر کدام از والدین جهت یارکشی، والد دیگر را تخریب می­ کند و قوانین او را زیر سوال می ­برد. این فرآیند در نهایت به ضرر اعتبار هر دو والد است.

در این شرایط کودکان خیلی زود یاد می­ گیرند که اگر می­ خواهند چیزی به دست بیاورند، بهتر است والدین در یک جبهه نباشند. آن وقت او طرف کسی را می گیرد که خواسته او را برآورده کند. فکر نکنید این کار بدجنسی است، در واقع، کودک عمدا این کار را انجام نمی­ دهد. در فضای رابطه این راه را برای برآورده کردن خواسته هایش یاد گرفته است. این خصوصیت در فرزند می­ تواند در روابط آینده­ او نیز آسیب­ زا باشد. در کل فرسایندگی روانی برای طرفین و اثرات مخرب تربیتی، دو محصول این ائتلاف است.

علائم مثلث سازی

مثلث سازی رویکردی است که توسط افراد مختلفی که یک ویژگی مشترک دارند، به کار می رود: ناامنی. در نتیجه، آن ها مایلند دیگران را به روش های مضر برای دستیابی به خواسته های خود دستکاری کنند تا احساس امنیت در یک رابطه داشته باشند. به عبارتی فرد در مثلث سازی شخص دیگری را وارد رابطه دو نفره یا خانوادگی خود می کند تا بتواند به نفع خود کاری را انجام دهد و در واقع برای خود یارگیری می کند. مثلث سازی یک استراتژی بسیار موثر برای دستیابی به برتری نسبت به رقبای شناخته شده با دستکاری آن ها در درگیری و بحث های بین یکدیگر است. مثلث سازی روشی است که افراد خودخواه برای راحتی و محافظت از منافع خود استفاده می کنند.

مثال ها:
– اگر والدینی از تأیید شخصیت و فردگرایی فرزندان خود امتناع ورزند، و در عین حال، با خواهر و برادر دیگر بسیار متفاوت رفتار کنند و از برقراری ارتباط با آن فرزند جلوگیری کنند، این رفتار والدین، ​​نمونه ای از مثلث بندی است.
– اگر یک شریک یا دوست از شخص دیگری برای ایجاد یک فضای خصمانه، ایجاد درام یا فشار بر شما برای انجام کارهایی که در صورت معمول آن را انجام نمی دهید، استفاده کند، این مثلث بندی است.

– افراد همچنین از مثلث استفاده می کنند تا شخص دیگری را بدون اینکه مستقیماً با شخصی که با او مشکل دارند، وارد رابطه یا دوستی شود.
– برخی از افراد مبتلا به اختلالات شخصیتی خوشه B همچون موارد زیر تمایل دارند خود را در رابطه با سطح رقابت خود با دیگران ببینند یا قضاوت کنند.
اختلال شخصیت خودشیفته
اختلال شخصیت ضد اجتماعی
اختلال شخصیت هیستریونیک
اختلال شخصیت مرزی

چگونه افراد مبتلا به NPD یا شخصیت خود شیفته از مثلث استفاده می کنند؟

برخی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته ممکن است با استفاده از مثلث سازی احساس برتری خود را افزایش دهند، عزت نفس خود را حفظ کنند و سایر افراد را بی ارزش جلوه دهند در حالی که این رفتار تعادل رقبای احتمالی را از بین می برد. آن ها با استفاده از این روش با بچه هایی که از آن برای کمک به بحث و جدل درست کردن در دوران راهنمایی و دبیرستان استفاده می کنند، تفاوت چندانی ندارند.

چگونه افراد مبتلا به BPD از مثلث استفاده می کنند؟

افرادی که اختلال شخصیت مرزی دارند، بر دریافت اطمینان از اینکه دوست دارند از احساس رها شدن اجتناب کنند، تمرکز می‌کنند. آن ها ممکن است برای اثبات عشق و تعهد خود به دیگران از مثلث برای دستکاری شخصی، برای ایجاد احساس حسادت استفاده کنند.

مثلث سازی در روابط

مثلث سازی می تواند در اشکال مختلفی وجود داشته باشد. ابتدا، بیایید نگاهی به چگونگی نشان دادن مثلث بندی در پویایی خانواده و روابط عاشقانه بیندازیم. —— در خانواده هایی که مادر خودشیفته به یک فرزند اهمیت زیادی می دهد و به فرزند دیگر اهمیت کمی می دهد در یک واحد خانوادگی ناکارآمد، مراقب ناسالم، سمی و غالباً خودخواه، اخلاقیات خودش و تصویر فرومایه ذهنی خود را به دو قسمت از هم متمایز شده تقسیم می کند و این احساسات را بر روی فرزندانشان تقسیم می کنند. در نتیجه، یک کودک به بچه طلایی و مهم خانواده تبدیل می شود که هیچ کاری نمی تواند بکند، در حالی که کودک دیگر به فرزند نالایق تبدیل می شود. کودک طلایی ایده آل است و هیچ کاری نمی تواند بکند. با این حال، کودک دیگر بی ارزش است و فقط می تواند کار اشتباهی انجام دهد. این پیش بینی ها ممکن است در طول زمان متفاوت باشد و بسته به احساس مراقب در مورد کودک در آن زمان تغییر می کند.

مثلث سازی در مشارکت ها و روابط عاشقانه

فرد در یک رابطه رمانتیک، غالباً شخص دیگری را برای ایجاد تنش، سردرگمی و حسادت وارد رابطه صمیمی خود می کند. با این حال، فرد معمولاً از توجه، چه منفی و چه مثبت، لذت می برد و حتی ممکن است به افراد وارد شده در این مثلث در مورد یکدیگر اطلاع دهد تا بتوانند برای جلب توجه بجنگند. گاهی اوقات، افراد مثلثی حتی نمی دانند که از آن ها برای دستکاری یا برانگیختن حس حسادت دیگران استفاده می شود، یا ممکن است فقط یکی از آن ها آگاه باشد. از آن بدتر، ممکن است یک فرد خودشیفته تمایل داشته باشد کسی را که دیگر با او در ارتباط نیست، مثلث کند تا افرادی را که با او در ارتباط هستند کنترل کند. در نوع خانوادگی مثلث، تقسیم و فرافکنی نیز رخ می دهد. شریک زندگی یا دوست جدید کاملا ایده آل است، در حالی که شخص قبلی در آن موقعیت کاملاً ناقص دیده می شود. شخصی که ایده آل شده یا از ارزش آن کاسته می شود کاملاً ذهنی است و به ذهن شخص دستکاری کننده بستگی دارد.

تأثیر مثلث بندی

وقتی کسی مثلث بندی را تجربه می کند، ممکن است از آنچه دیگران فکر می کنند و از احساس تحقیر، نگرانی و محافظتی که از خود می کنند، بترسد. شما ممکن است نیاز داشته باشید که وقایع را به غلط توضیح دهید، یا حتی ممکن است بخواهید با دیگر افراد درگیر مقابله کنید. با این حال، با این کار شما اجازه می دهید مجرم برنده شود. گاهی اوقات، آن ها امیدوار به این نوع واکنش هستند، امیدوارند که شما کنترل خود را از دست داده و با انگیزه و ترس رفتار کنید. این نوع مشارکت می تواند به طور موقت استرس شرایط را کاهش دهد. با این حال، همچنین می تواند خطرناک باشد زیرا منجر به ایجاد الگوها و چرخه های ناکارآمد در روابط می شود، به خصوص اگر در موارد مختلف تقویت شود. با گذشت زمان، وضعیتی نامنظم ایجاد می کند که اغلب منجر به احساسات صدمه دیده یا سوتفاهم بیشتر خواهد شد.

عوارض مثلث سازی

آیا مثلث سازی خوب است؟  مثلث سازی باعث می شود که تنازع بین زوجین به صورت موقت فروکش کند و این بدین معنی نیست که مثلث خوب است. درست است که تنش زوجین کم می شود ولی تا وقتی که این مثلث رفع نشود مشکل زناشویی حل نمی شود. البته مثلث هم ممکن است به حدی نباشد که بخواهد مشکلی برای زوجین ایجاد کند.

– باعث بروز نشانه های مرضی در هر کدام از زوجین می شود
این یعنی فرد را افسرده، پرخاشگر، سرد در رابطه و… می کند.

– وخامت نشانه مرضی را در فرد و وخامت تعارض در رابطه زوجین را باعث می شود
این یعنی اگر نشانه ای وجود داشته باشد مثلث آن را بدتر می کند که در جلسه آموزش داده می شود.

– به مرور زمان از شکل گیری کارآمدی رابطه جلوگیری می کند
این یعنی اگر رابطه در حال خوب شدن می باشد آن را پس می زند.

– بر ضد رفع مسایل تعارض انگیز و فلج کننده در فرد یا رابطه عمل می کند
این یعنی اجازه نمی دهند که درمان توسط روانشناس خانواده پیش رود.

– ممکن است موجب بن بست شود
این یعنی پس از چند جلسه که زوجین برای درمان به مشاور خانواده مراجعه کردند بعد به نتیجه می رسند که اشتباه کردند که ازدواج کردند و حتی برای درمان آمدند.

– افراد را از حق انتخاب محروم می کند
در بحث مثلث سازی در خانواده درمانی مثلاً کسی که با پدر و مادر خودش مثلث دارد حال باید انتخاب کند رابطه با والدینش را کم و یکسری رفتارها را اصلاح کند و…. و ممکن است نتواند آن کار را انجام بدهد

– مثلث ها رشد و تکامل انسانها را به تاخیر می اندازند
مثلاً چون فرزند با مادرش مثلث سازی می کند و در طول رشدش به مادر نزدیکتر می شود و پدر هم خودش را دور می کند، این باعث می شود که مادر و کودک نسبت به هم وابسته شوند و نتوانند کارهایی را بدون همدیگر انجام دهند بنابراین کودک وابسته در بزرگسالی حتی شاید نتواند ازدواج کند و اگر هم ازدواج کند با همسرش سر مادرش به مشکل بر می خورد.

کنار آمدن و مواجهه با مثلث سازی

در اینجا چند کار ذکر شده است که شما نباید آن ها را انجام دهید:
– سریع به اخبار شگفت آور پاسخ ندهید.
– یک قدم به عقب برگردید و واقعیت ها را در نظر بگیرید.
– تمام تلاش خود را بکنید تا حوصله خود و کنترل احساسات خود را از دست ندهید. در حالی که نمی توانید افراد دیگر را کنترل کنید، اما همیشه بر حرف ها و پاسخ های خود تسلط داشته باشید و این همان جایی است که همیشه قدرت خواهید داشت.
– قول، تعهد یا قراردادی ندهید که به رابطه شما با افرادی که به آن ها اعتماد دارید و آن ها را دوست دارید آسیب برساند.
– کسی که واقعاً شما را دوست دارد نمی خواهد روابط مثبت، حمایتی و سالم را از شما بگیرد.

در اینجا چند کار ذکر شده که شما باید آن ها را انجام دهید:

– روی هرکاری که می خواهید انجام دهید حتما خوب فکر کنید و توضیحی قابل قبول برای آن داشته باشید.
– با افراد عزیز و مورد اعتماد در زندگی خود در ارتباط باشید و در مورد هرگونه مشکل یا مسئله ای که برایتان پیش می آید با آن ها مشورت کنید.
– تعادل سالم بین خانواده، دوستان، محل کار و اوقات فراغت را حفظ کنید. اگر احساس کردید که یک مکالمه به یک گفتگوی ناسالم یا ناکارآمد تبدیل می شود، خود را از مکالمه حذف کنید.
خویشتن داری خود را حفظ کنید. به این ترتیب شما قدرت خود را حفظ می کنید و نشان می دهید که دستکاری نخواهید شد.

چگونه از یارکشی بیرون بیاییم؟

در هر صورت به دلیل این­که بین شما و همسر سابقتان همچنان پل ارتباطی (بودن فرزند) وجود دارد، امکان تشکیل مثلث ها هر لحظه وجود دارد و باید با اطلاع رسانی پیشگیری کنیم و اگر نشد با مراجعه به روان­شناس اثرهای منفی روابط مثلثی را کم کنیم. گام­های زیر می ­تواند کمک کننده باشد:

گام اول: مثلث را شناسایی کنید و از اثرات مخرب آن آگاه باشید

در روابط خود کمی تامل کنید و ببینید آیا مثلث سازی اتفاق افتاده است؟ آیا در رابطه­ افراد سعی در یارکشی می­ کنند؟ آیا خشونت­ها و مشکلات پیش آمده ناشی از همین رابطه مثلثی است؟ و… اگر متوجه این امر شدید بهتر است آسیب­های آن را نیز برای خود مرور کنید. این فرآیند می ­تواند جنبه­ انگیزشی برای شکستن این مثلث در شما ایجاد کند. برای مثال اگر ما ندانیم که مبتلا به بیماری دیابت هستیم و پس از مراجعه به پزشک و دادن آزمایش توسط پزشک مربوطه، به میزان قند خونمان که بالای 380 است، واقف شویم و تنها پزشک میزان قند خون و تبعات مربوط به افزایش قند را به ما گوشزد کند و هیچ گونه دارویی تجویز نکند، دیده شده که در اکثر موارد صرف آگاهی از میزان قند خون و تبعات آن باعث شده است که ما یک خود کنترلی نسبتا قابل توجهی در مصرف مواد قندی از خود نشان می­ دهیم.

گام دوم: اقدامات عملی برای شکستن ائتلاف انجام دهید

بعد از شناسایی این ائتلاف، دقت کنید که چگونه می ­توانید رابطه را به تعادل برگردانید. مثلا مادر می­ تواند به فرزند خود که هم اکنون در تیم اوست کمک کند تا اوقات مشترکی را با پدرش بگذارند و حتی مشوق این امر نیز باشد. از طرفی باید سعی کنید روش های منفی مانند بدگویی از طرف مقابل، بهانه گیری و… را کاهش دهد و حتی در حضور فرزند قطع کند.

گام سوم:با طرف مقابل وارد مذاکره شوید

بهتر است از والد دیگر بخواهید تا با هم در مورد مسائل مهم صحبت و مذاکره کنید. در این فضا مهمترین دغدغه­ های خود را مطرح و با گفت­ وگو به راه حل­های مناسب و مورد توافق در جهت حل مشکلات و مسائل پیش رو برسید. این جلسات جنبه پیشگیری از ایجاد مثلث سازی نیز دارد. اگر نیازمند آموزش در زمینه مذاکره هستید، می ­توانید مطالبی را در این مورد مطالعه کنید.

گام چهارم:کمک تخصصی دریافت کنید

اگر شدت مثلث سازی زیاد است و شخصا برای شکستن آن نمی­ توانید کاری بکنید، بهتر است از کمک یک روان­شناس بهره بگیرد.

راه های پیشگیری از شکل گیری رابطه مثلثی

اولین و مهمترین کار در پیشگیری از ایجاد رابطه مثلثی این است که تا حد ممکن از بیرون بردن سوءتفاهمات به خارج از خانه جلوگیری کنیم. در اغلب اوقاتی که اختلاف میان زوجین پیش می آید، پس از گذشت چند ساعت که آتش خشم زوجین فروکش کند، می توانند مشکلشان را به راحتی حل و فصل کنند. نهایتا اگر زوجین از عهده حل مشکلات خود برنیامدند، بایستی به افراد متخصص یا کارشناسان مجرب خانواده مراجعه کنند. این افراد با توجه به ترفندهایی که دارند با نهایت زبردستی و بدون ایجاد حالت تدافعی از جانب طرفین، اقدام به رفع مشکلات می کنند و روابط مثلثی نیز در این شرایط ایجاد نمی شود.

مورد دیگر برای پیشگیری از رابطه مثلثی این است که راحت به اطرافیان خود اعتماد نکنید. همه ی ما گمان می کنیم که اعضای خانواده ی ما خیرخواه ما هستند، اما در اغلب اوقات تجربه ثابت کرده است که چنین چیزی نبوده و اطرافیان بیشتری حسادت می ورزند تا خیرخواهی! نهایتا اگر به اجبار تصمیم گرفتید تا شخص ثالثی را وارد رابطه خود کنید، سعی کنید که هم جنس خودتان باشد تا وابستگی جنسیتی بینتان رخ ندهد. همواره رابطه های مثلثی توسط روانشناسان و متخصصان این حوزه نهی شده و عواقب و عوارضی که دارند، بسیار بیشتر از فوایدی است که دارند.

خیلی از افراد این سوال برایشان پیش می آید که تاثیر روابط مثلثی چیست؟ در یک جواب بایستی بگوییم به غیر از تاثیرات منفی و مضرات چیزی دیگری ندارند! همیشه برای حل مشکلات زناشویی خودتان از متخصصان این حوزه(روانشناسان و مشاوران خانواده) کمک بگیرید.

زندگی مشترک شما چیز بسیار با اهمیت و پر ارزشی است که بایستی تمامی ضرایب امنیتی در جهت حفاظت از آن را در نظر گرفت. بسیار دیده شده است که روابط مثلثی نه تنها کمکی نکرده اند، بلکه آتش اختلافات میان افراد را شعله ورتر کرده اند!

علوم اعصاب شناختی

قسمتی از کتاب علوم اعصاب شناختی

روانشناسی، نوروفیزیولوژی و فلسفه ذهن، بدن و مغز

مولفین گرهاردبنتکا و هانس وربیک

مترجمین دکترامین رفیعی پور و لیلا السادات میرصیفی فرد

بدن زنده یا مجموعه داده فیزیکی؟

عدم تقارن چگونه مغز و ذهن به طور فزاینده ای مورد بحث هستند؟

فیشته در کتاب (علم دانش) نوشته است بیشتر انسان ها زودتر می توانند خود را تکه ای از گدازه در ماه باور کنند تا اینکه خود را بخاطر خویشتن در نظر بگیرند.

فیشته تقلیل گرایی را محکوم می کند که بر اساس آن گفته می شود انسان

چیزی جز قطعه ای از طبیعت نیست.

چنین به نظر می رسد که دویست سال پس از فیشته و در پرتو علوم اعصاب مدرن، این امر به طور خاصی به روز شده باشد. زیرا بسیاری از معاصران به راحتی آماده هستند تا خود را برده مغز بدانند و آزادی و مسئولیت خویش را ازبین ببرند.

به نظر می رسد که این روزها به سختی این یافته هگل پذیرفته می شود مبنی بر اینکه به وسیله جمجمه نیست که مرتکب قتل ودزدی وشعرسرایی و غیره میشویم.

غالبا انسان بودن به فرآیندهای مغزی محدود می شود و به موجودی ذهنی

تبدیل میگردد، براین اساس که مغز قرار است تصمیم بگیرد و به این وسیله دیده شود که ما و دنیامان را بسازد.

اگر مغز همه اینها را به وجود می آورد،چه کسی مقصر است؟ و چه کسی پول  کتاب ها را که چنین پایان نامه هایی را پیشنهاد می کنند جمع آوری می کند؟

بعضی نویسندگان چشم انداز زندگی ذهنی آگاهانه را که در مغزشان بومی سازی کرده اند به صورت یک تراشه رایانه ای ارائه میدهند.

تظاهرات ذهنی زندگی به شکل مجموعه داده قابل فیزیکی شدن تبدیل میگردد.

به هر جای علوم نگاه کنیم، جریان بی پایانی از کاهش گرایی عصبی را کشف      می کنیم.اغلب عبارات به صورت زیر ارائه می شود

1، من (مغزمن) یک ماشین زیستی پردازش اطلاعات هستم.

2، مغز دنیای خود را بر می انگیزد، ایجاد میکند و میسازد.

3، من توسط فرآیندهای عصبی تعیین می شوم.

4، شعور شیئی در میان اشیا است و کورکورانه از قوانین علمی طبیعی

پیروی میکند. پدیده های ذهنی کاملا از نظر فیزیکی قابل توضیح هستند.

در اینجا واقعیت که مغز و تظاهرات ذهنی به تمامیت ارگانیسمی تعلق دارند

مورد توجه قرار نمی گیرد.این موضوع فراتر از بحث است که ما به مغزمان

نیاز داریم تا همانطور که زندگی میکنیم،زندگی کنیم.با این حال ما به عنوان یک فرد،بیش از یک ناحیه مغزی هستیم.

آنتونیو داماسیو: تعامل مغز، ارگانیسم و محیط

آگوستین برای پاسخ به این سوال که زمان چیست؟ نوشت که اگر کسی چیزی

نپرسد،پس می داند.

از یک طرف ما پدیده ها را به خوبی می شناسیم. از طرفی در درک آن مشکل داریم. با آگاهی از آنچه در درونمان اتفاق می افتد،مواردی چون گرسنگی،اشک ها،خنده را تجربه می کنیم. لگدها ومشت ها و جریان تصویری که به نام احساسات

و کلمات می اندیشیم.

داماسیو می نویسد: درساده ترین و ابتدایی ترین سطح خود، آگاهی به ما امکان میدهد میل مقاومت ناپذیری را برای زنده ماندن و ایجاد نگرانی برای خویش تشخیص دهیم. در پیچیده ترین سطح خود، آگاهی به ما کمک می کند تا نسبت به

دیگران توجه داشته باشیم و هنر زندگی را بهبود ببخشیم.

در حال حاضر عصب شناسان و فیلسوفان درباره ی راه های رسیدن به آگاهی   بحث میکنند.

شیوه های مختلفی برای برخورد با گزاره های فلسفی و عصب شناسی درباره زندگی ذهنی آگاهانه ما وجود دارد.یکی از مسیرهایی که توسط نوسیندگان مختلف در پیش گرفته شده  است شامل این فرض است که

نگاه کردن به یک روی سکه کافی است زیرا اظهارات فلسفی و عصب شناسی

در نهایت به همین نتیجه می رسند. فیلسوفانی که این خط مشی را اتخاذ میکنند،

براین عقیده اند که بینش های عصب شناسی را می توان به حداقل می رساند،

یعنی به یافته ها و تردیدهای فلسفی تقلیل داد. برعکس صاحب نظران علوم اعصاب که این مسیرها را دنبال میکنند معتقدند که حقایق سخت گویای همه چیز است و

فلسفه چیز جدیدی به چیزهایی که آنها نظارت می کنند و همانطور که قبلا شناخته شد اضافه نمیکند.

تفاوت های بین رویکردهای فلسفی و عصب شناسی را برجسته میکنند یا به سادگی آثاری را که از حوزه تخصصی خود نشات نمی گیرند نادیده می انگارند. داماسیو یکی از این افراد نیست.او می خواهد مسیر دیگری را طی کند زیرا درمی یابد این فرض که ماهیت تجربیات ذهنی را می توان به طور موثر با مطالعه همبستگی های رفتاری آنها درک کرد،اشتباه است.

جدا از دیدگاه سوم شخص علمی طبیعی، داده های اول شخص و همچنین    دیدگاه های دوم شخص از تعاملات روزمره با افراد دیگر باید به همان اندازه در نظر گرفته شود. علاوه بر این،پرداختن به موضوع آگاهی از دیدگاه تکاملی نیز سودمند است.

داماسیو تاکید می کند که مغزها همانطور که در برخی از آزمایشات فکری فلسفی

فرض میشود در خلا وجود ندارند بلکه به موجود زنده تعلق دارند که در تعامل مداوم با محیط فیزیکی و بیولوژیکی و اجتماعی قرار دارد بدن انسان ذهن خودآگاه است.

به گفته داماسیو خویشتن ما بر اساس خود اولیه استوار است.

اولین گام تولید احساسات اولیه است، احساسات ابتدایی هستی که خود به

خود از خود اولیه سرچشمه میگیرد. گام بعدی خود- هسته ای است.                 به طور خاص، در مورد رابطه بین ارگانیسم و شی، خود- هسته ای در مورد عمل است.خود – هسته ای در دنباله ای از تصاویر آشکار میشود که شیئی را توصیف میکند که با خویش اولیه درگیر میشود و آن خویشتن اولیه و از جمله احساسات اولیه اش را اصلاح میکند.

خویشتن اصلی یا خود- هسته ای آگاه است.ولی بر همه چیزهایی که ما فکر       می کنیم تسلط ندارد.

در نهایت، خود-زندگی نامه ای باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا انسان ها به دلیل خود زندگی نامه ای هستند که از گذشته خود میدانند ومیتوانند به آینده رجوع کنند. داماسیو خود-زندگی نامه ای را بیوگرافی آگاهانه میبیند.خود- زندگی نامه ای

در طی سال ها رشد میکند.در حالی که خود- هسته ای مدام درحال تقلا در نظر گرفته میشود،خود-زندگی نامه ای میتواند خفته باشد. ما اشکال دیگری از ذهنیت را مدیون خود- هسته ای یا خود اصلی و خود زندگی نامه ای هستیم.

برای اهداف عملی، آگاهی طبیعی انسان مربوط به فرآیند ذهنی است که در آن همه این سطوح خود عمل میکنند و به تعداد محدودی از محتویات ذهن پیوندی لحظه ای به یک نبض از خود اصلی ارائه میدهند.

از نظر داماسیو در برابر دیدگاهی که فقط برای مغز پرس وجو میکند،استدلال نماید.

هر ساختار مغزی به یک کل بزرگتر تعلق دارد. همانطور که او تاکید میکند نورون ها درباره بدن هستند و این درباره بودن اشاره بی وقفه به بدن، ویژگی تعیین کننده نورون ها، مدارهای نورون ومغزها دارد. نورون ها سلول های جسمی هستند.داماسیو

این واقعیت را جدی میگیرد که ما بدن خود را تجربه می کنیم.او به موجب این نگرش خود را به طرز متفاوت و جالبی از سایر دانشمندان رشته تخصصی جدا میکند.بدن نقطه مرجع همه ادراکات حسی ماست.

احساسات به انسان ها تعلق دارند و از نظر داماسیو آنها در تقابل دائمی با عقل هستند و به ویژه در درگیری ها یا انتخاب شریک، معنای احساسات در زندگی ما مشخص میشود. آنها به تعامل سوما و مغز برمی گردند.

احساسات به واکنش متناسب به دنیای درون و محیط کمک میکند.

از نقطه نظر نوروبیولوژیک آمیگدال، قشر پیش پیشانی شکمی، شکنج کمربندی و

همچنین برخی از مناطق ناحیه حرکتی تکمیلی درگیر هستند. درصورت بروز ضایعات در نواحی مربوطه، افراد محدودیت ها و تغییرات در احساسشان تجربه میکنند.

داماسیو بدن را به عنوان تئاتر احساسات می داند و به موجب آن تاکید میکند که

احساسات در هوا معلق نیستند و در مغز قابل محل سازی نیستند و بلکه احساسات به کل ارگانیسم مرتبط هستند. با پیدایش آنها فرآیندها و واکنش های ارگانیسمی تطبیق ممکن است همزمان رخ دهند. اینها همئوستاز را تضمین میکنند و از این رو به ادامه ی زندگی ارگانیسم کمک میکند. ما میتوانیم احساسات خود را بازتاب دهیم و یا از آنها فاصله بگیریم.

حتی موجودات تک سلولی، مثل آمیب های ساده یا سلول های باکتریایی که مانند ما مغز ندارند، توانایی تطبیق رفتار خود را دارند. آنها از مولکول های شیمیایی برای حس کردن و پاسخ برای تشخیص شرایط خاص در محیط خود از جمله حضور دیگران استفاده میکنند. از نظر داماسیو این آغوش یا گاهواره ذهن است، او برای اطمینان از نظر هانس جوناس پیروی میکرد که احتمالا منظور شلر با اشاره به برای خود بودن و در درون خود از ساده ترین موجودات می باشد.

از این گاهواره یک خود- فرایند سازمان یافته می تواند توسعه یابد و به ذهن اضافه شود در نتیجه آغازی برای ذهن های آگاه پیچیده فراهم میکند.

داماسیو از این اندیشه قدیمی استفاده میکند که کل بیش از مجموع اجزای آن است

که به منطق ارسطو باز میگردد. با وجود اینکه ما اجزای حیات را میدانیم ارگانیسم چیزی فراتر از تجمع سلول های زنده است. از دیدگاه او احساسات و هوش خلاق باهم هم افزایی میکردند که در نهایت منجر به فرآیندهای فرهنگی میشد.

به گفته داماسیو ناخودآگاه از قدیمی ترین شکل های زندگی برمی آید بیشتر از آنچه فروید و یونگ در خواب دیده اند.

 زیست شناسی تکاملی مدرن،انسان را به یاد اندیشه قدیمی ارسطویی در مورد مقیاس طبیعت می اندازد که از یک سو به خویشاوندی موجودات زنده درمیان خود میپردازد و از سوی دیگر درباره نقش خاص انسان که هنوز نقش دیگری دارد بحث میکند.

ابعاد واقعیت نسبت به حیوانات یا گیاهان موجود است. آنچه داماسیو به عنوان شکل توسعه یافته متاخرتر و بسیار پیچیده تر از یک زندگی ذهنی تصور میکند، طبق نظر ارسطو و بعدا از توماس آکویناس، چیزی است که در مقیاس طبیعی در مقایسه با سایر موجودات زنده در سطح بالاتری قرار دارد. درست همانند این متفکران داماسیو بر موجودات زنده بدون مغز تاکید میکند تا آنجا که مونادها به ظاهر هوشمندانه و هدفمند رفتار میکنند. همچنین با توجه به این موضوع،تصور داماسیو مبنی بر اینکه ارگانیسم ما تحت تاثیر یک اصل سازمانی است که ساختار تداوم و بقا را تضمین میکند اعمال میشود.

با تکامل پستانداران دامنه فرآیندها به طور قابل توجهی گسترش یافت.

مشاهده ذهن خودآگاه در اپتیک تکامل از اشکال ساده زندگی به سوی موجودات پیچیده و بیش پیچیده مانند ما به طبیعی شدن ذهن کمک میکند و نشان میدهد که آن نتیجه پیشرفت های پلکانی پیچیدگی در اصطلاح بیولوژیکی است .

از این نظر می توان به یک بند ناف بلند اندیشید که ذهن خودآگاه را به اعماق تنظیم کننده های ابتدایی و کاملا ناخودآگاه پیوند میدهد، احتمالا به همین دلیل است که داماسیو مشابه لایب نیتس و برگسون اهمیت فرآیندهای ناخودآگاه را برای

زندگی ما برجسته میکند. به گفته داماسیو تصویر سخت و نرم افزار رایانه ای که اغلب به آسانی توسط عصب شناسی مورد استفاده قرار میگیرد کمکی به توضیح آگاهی انسان نمیکند. مشکل تلقی میشود که چنین تصاویری از وضعیت های اساسی متفاوت اجزای مادی موجودات زنده و ماشین های مهندسی شده غفلت میکنند. داماسیو بیان میکند که تحقیق مغز رشته ای است که به نفع ما است یا میتواند باشد. این امر میتواند به ما کمک کند تا توضیحی در مورد آنچه که شرایط

انسان را تشکیل میدهد پیدا کنیم. دقیقا این مساله با کرامت انسان مطابقت دارد که هم حفظ میشود و هم تقریبا تقویت میگردد.

مدیتیشن

مغز ما حتی زمانی که خواب هستیم، درحال فعالیت است و به همین دلیل است که ما خواب می‌بینیم.

در خواب ذهن شما هنوز در حال فکر کردن است، هنوز اسیر نگرانی‌ها و دل‌مشغولی‌های روزمره و دائم در حال آماده کردن خود برای یک روز دیگر است.

به عبارت دیگر یک آمادگی پنهانی و مخفیانه دائمی برای فردا در مغز ما در حال رخ دادن است.

این شرایطی است که ذهن و مغز ما همیشه با آن مواجه است و افکار و آرزوها دائم آرامش دورنی ما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.

داشتن آرامش واقعی نیازمند کاهش این اثرات منفی بر ذهن است و این کار نیز به روش‌های خاصی امکان‌پذیر است.

مدیتیشن (Meditation) چیست؟

یکی از روش‌های تأثیرگذار در ایجاد آرامش ذهنی «مدیتیشن» (Meditation) است که در زبان فارسی با اصطلاحاتی همچون «درون پویی» و «مراقبه» نیز شناخته می‌شود.

مدیتیشن روشی برای وسعت دادن به حالت مفید ذهن است و به‌طور کلی به فنون و روش‌هایی اطلاق می‌شود که باعث تسلط انسان بر ذهنش می‌شود.

هدف از مدیتیشن تربیت و کنترل ذهن با تکنیک‌های درون‌گرانه برای رسیدن به شادی آگاهی، آرامشی عمیق و طولانی و غیر وابسته به غیر است.

این کار نیز با تکرار مداوم حالت‌های خاص ذهنی انجام می‌شود تا به مرور به گونه‌ای از عادت ذهنی تبدیل شوند.

درون‌پویی یک تکنیک و تمرین ذهنی و بدنی است که در آن شخص به آرامی توجه خود را به درون می‌برد تا به آرامش جسمی و ذهنی دست پیدا کند.

بیش‌تر انواع مدیتیشن از تمرینات مذهبی شرقی به‌خصوص از هند، چین و ژاپن به غرب رفته است.

به عبارت بهتر بیش‌تر روش‌های محبوب درون‌پویی ریشه شرقی دارند و بسیاری از آیین‌های درون‌انگارانه و برخی از دین‌های بزرگ به‌خصوص ادیان شرقی مانند هندوئیسم و بوداگرایی آیین‌های درون‌پویی را نیز در بر می‌گیرند.

مدیتیشن چه مزایایی دارد؟

اگرچه مدیتیشن را راهی برای رشد حالات روحی و معنوی انسان می‌دانند، در دهه‌های اخیر ثابت شده است که این راهکار‌ها برای دست‌یابی به سلامت جسمانی نیز قابل اعتناست.

درواقع در سه دهه اخیر مطالعات علمی روی تکنیک‌های مدیتیشن افزایش قابل توجهی داشته است و این مطالعات توانسته است نقش مدیتیشن در دست‌یابی به سلامتی را به‌خصوص برای درمان استرس و کاهش درد‌های مزمن به اثبات برساند.

همچنین برخی یافته‌های پژوهش‌گران نشان می‌دهد که مدیتیشن می‌تواند به تنظیم فشار و کلسترل خون نیز کمک کند.

مدیتیشن اضطراب را کاهش می‌دهد

مدیتیشن می‌تواند به کسانی که دچار اختلالات اضطرابی هستند کمک چشم‌گیری کند.

روان‌شناسان به کسانی که دچار اختلال وحشت‌زدگی یا پنیک اتک هستند، سفارش می‌کنند که به طور منظم مراقبه را انجام بدهند.

این روش می‌تواند از شدت و تعداد دفعات پنیک اتک بکاهد. هم‌چنین به فرد کمک می‌کند در کنترل نشانه‌های اختلال وحشت‌زدگی عملکرد بهتری داشته باشد.

با به‌کارگیری درون‌پویی می‌توانیم شدت آگورافوبیا و فوبیا را کاهش بدهیم.

پس اگر دچار اضطراب هستید، پیشنهاد می‌کنم حتماً مراقبه کنید.

مدیتیشن استرس را کم می‌کند

استرس یکی از عواملی است که برخی افراد را به انجام مراقبه جذب می‌کند.

استرس در افراد می‌تواند به صورت طبیعی یا اختلال روانی بروز پیدا کند.

اگر استرسی طبیعی داشته باشید (برای نمونه استرس امتحان یا سخنرانی)، مراقبه کمک می‌کند تا ذهن و روان خود را آرام نگه دارید و از شدت استرس بکاهید.

همان‌گونه که می‌دانید استرس کم خوب است. اگر افراد دچار اختلال استرس شوند، نیازمند روان‌درمانی و دارو درمانی هستند.

در این شرایط نیز درون‌پویی می‌تواند یک روش درمان رفتاری جانبی باشد.

مدیتیشن شدت افسردگی را کم می‌کند

مدیتیشن در کاهش افسردگی نقش کلیدی دارد.

درون‌پویی می‌تواند خمودی و سستی ناشی از افسردگی را تا حدی کاهش بدهد؛ هم‌چنین نگرش مثبت و افزایش امید به زندگی را به همراه دارد.

درمان افسردگی با روان‌درمانی و دارو درمانی انجام می‌شود؛ اما مراقبه می‌تواند راه‌کاری جانبی برای کاهش شدت نشانه‌های افسردگی باشد.

مدیتیشن سبب آرامش در خواب می شود

اگر دچار بی‌خوابی هستید، اگر در خواب راه می‌روید، اگر خوابتان منظم نیست و کیفیت پایینی دارد، حتماً مراقبه کنید.

مراقبه پیش از خواب یکی از راه‌کار‌های خواب راحت است.

مدیتیشن برای بهبود حافظه سودمند است

اگر احساس می‌کنید حافظه‌تان به‌خوبی گذشته نیست یا مشکل تمرکز و توجه دارید، روش‌های درون‌پویی به شما کمک می‌کند تا ذهنتان را آرام نگه دارید.

یکی از اصلی‌ترین مسائل در مراقبه تمرکز حواس و توجه است. با انجام تکنیک‌های مراقبه تاثیر چشم‌گیر آن را روی تمرکز و حافظه‌تان تجربه خواهید کرد.

مدیتیشن زمینه‌ساز شادکامی می‌شود

درون‌پویی ذهن و روان انسان را آرام می‌کند. در این حالت فرد احساسات مثبت، مهربانی، امید به زندگی و شادکامی در فرد افزایش می‌یابد.

مدیتیشن کنترل خشم را آسان‌تر می‌کند

به کمک درون‌پویی می‌توانیم پرخاشگری و خشم را کنترل کنیم. مراقبه به ما کمک می‌کند ذهنمان را از افکار تنش‌زا پاکیزه کنیم.

هم‌چنین کمک می‌کند تا در برخورد با موقعیت‌های چالش‌برانگیز خودکنترلی داشته باشیم.

مدیتیشن ترک اعتیاد را آسان‌تر می‌کند

مدیتیشن می‌تواند به افراد کمک کند تا توجه خود را هدایت کنند، قدرت اراده خود را افزایش بدهند، احساسات و انگیزه‌ها را کنترل کنند و درکشان را از عوامل و رفتار‌های اعتیادآور خود افزایش بدهند.

این عمل سبب می‌شود تا فرد آگاهی لازم را در شناخت اثرات مخرب اعتیاد بر آرامش خود درک کند و مصمم‌تر نسبت به ترک اعتیاد گام بردارد.

تکنیک‌ها و انواع مختلف مدیتیشن

به طور کلی می‌توان ۳ تکنیک مشخص برای مدیتیشین نام برد که بسیار رایج هستند:

۱. مدیتیشن موسوم به TM که در آن فرد یک کلمه یا صوت ساده (که مانترا نامیده می‌شود) را در طول زمان درون‌پویی با خود تکرار می‌کند تا افکار خود را متمرکز کند و به حالت آرامش برسد.

۲. مدیتیشن تنفسی که تمرکز بر فرآیند دم و بازدم برای کمک به روشن شدن ذهن است.

۳. مدیتیشن تمرکزی که تمرکز روی زمان حال، قدردانی از افکاری که به سطح می‌آیند و مشاهده آن‌ها بدون قضاوت است.

با استفاده از همین تکنیک‌ها انواع مختلفی از مدیتیشن اجرا می‌شود که قدمت برخی از آن‌ها ممکن است به هزاران سال پیش بازگردد.

امروز تنوع روش‌های مدیتیشن بسیار زیاد است؛ اما این نکته را نیز نباید دور از ذهن قرار داد که ممکن است تنها یک روش روی فرد اثر بگذارد و افراد ممکن است هر یک از روشی خاص برای مدیتیشن استفاده کنند.

در اینجا برخی از انواع بسیار متداول مدیتیشن را مشاهده خواهید کرد:ذن

نام دیگر این روش «ذاذن» است که در لغت به معنای «مدیتیشن نشسته» است و نشات گرفته از آیین بودایی است.

در این روش هدف کسب بینش و بصیرت از راه مشاهده تنفس و ذهن و ارتباط با مربی است.

در ذن تاکید بر دست‌یابی به روشن‌گری و بیان شخصی از بینش در تعالیم بودایی است.

این «سوتراها» (متون یا آموزه‌های مقدس) و آموزه‌های این مکتب از طریق تعامل با مربی کارآزموده تدریس می‌شود و گاه همراه با آواز خواندن است.

در این مدیتیشن به جای این‌که به گذشته و آینده فکر کنید، تمرکز و واکنش شما روی چیز‌هایی است که در حال حاضر اتفاق می‌افتند.

یوگای کندالینی Kundalini

مدیتیشن در سنت یوگای کندالینی شامل ابزار خاص و کاربردی است که بادقت ذهن را حمایت می‌کند و جسم را در استفاده از نفس، ماترا، مودرا (موقعیتت دست) و تمرکز یاری می‌کند.

تنوع تکنیک‌های مدیتیشن در سنت یوگای کندالینی بسیار زیاد است.

«یوگی بهاجام» پایه‌گذار این تکنیک است که صد‌ها نوع مدیتیشن را با اهداف و کاربرد‌های مختلف از خود به‌ جای گذاشته است.

برخی روش‌های مدیتیشن برای کاهش استرس، بعضی برای ترک اعتیاد، افزایش نشاط، گشودن و باز کردن چاکراها به کار می‌روند.

از آن‌جا که این روش‌های مدیتیشن بسیار خاص هستند، باید حتما با یک مربی آن‌ها را انجام داد.

تحقیقات نشان داده است که انجام مدیتیشن با حضور ذهن با هر روش و تکنیکی با اضطراب، استرس و افسردگی مقابله می‌کند و باعث افزایش خوش‌بینی، خلاقیت و نشاط می‌شود.

روشی را انتخاب کنید که در شما طنین‌انداز می‌شود و آن را امتحان کنید.

مدیتیشن مبتنی‌بر حضور ذهن

این روش مدیتیشن را  که «نوسز جان کابات زین» در سال 1979 پایه‌گذاری کرد، امروز در بیش از ۲۰۰ مرکز پزشکی، بیمارستان و کلینیک در سراسر جهان تدریس و ارائه می‌شود.

کلاس‌های کاهش استرس با استفاده از حضور ذهن (MBSR) معمولا از طرف پزشکان، پرستاران، مددکاران اجتماعی و فیزیولوژیست‌ها و دیگر متخصصان سلامتی به منظور ایجاد همکاری بین بیمار و تیم پزشکی برگزار می‌شود.

این روش مدیتیشن هم از آگاهی نسبت به تنفس بهره می‌گیرد و هم از نگاه دقیق به بدن شکل می‌گیرد.

آگاهی نسبت به تنفس بسیار راحت است، فقط کافی است تمام حواس خود را روی دم و بازدم معطوف کنید.

نگاه دقیق به بدن روندی است که نیازمند توجه متمرکز روی بدن فیزیکی است.

این کار از نوک انگشتان پا شروع می‌شود و به سمت بالا ادامه پیدا می‌کند و سبب افزایش آگاهی و ظرفیت بدن برای راحتی، آرامش و رهایی از استرس است.

در این روش فرد می‌تواند دراز بکشد و یا راه برود.

مدیتیشن متعالی TM

«ماهاریشی مهش یوگی» این روش را پایه‌گذاری کرد و با پیروان مشهوری که داشت، مانند گروه موسیقی «بیتلز» خیلی سریع به شهرت رسید.

در مدیتیشن متعالی از مانترا‌ها یا مجموعه‌ای از کلمات و واژه‌های ساسنسکریت استفاده می‌شود که به فرد کمک می‌کنند در طول مدیتیشن روی تنفس تمرکز کند.

مانترایی که به دانش‌آموزان داده می‌شود، برحسب عوامل مختلفی ازجمله سال تولد دانش‌آموز و در برخی موارد جنسیت متفاوت است.

سال تربیت مربی نیز در مانترا تاثیر دارد؛ زیرا مربیان نیز دارای لیست مانترا‌هایی هستند که می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند و این لیست برحسب سال آموزش آن‌ها متفاوت است.

TM یک مدیتیشن نشسته است.

مدیتیشن مهربانی

هدف آن پرورش نگرش عشق و مهربانی نسبت به همه چیز؛ حتی دشمنان و منابع استرس است.

درحالی که به طور عمیق تنفس می‌کنید، افراد حرفه‌ای ذهن را برای دریافت محبت باز می‌کنند؛ سپس پیام‌های محبت را به جهان، افراد خاص و یا به عزیزان ارسال می‌کنند.

کلید مهم در بیش‌تر اشکال مدیتیشن آن است که بار‌ها این پیام را تکرار کند تا زمانی که پزشک گرایش به مهربانی داشته باشد.

چگونه مدیتیشن کنیم؟

افراد باتجربه در زمینه مدیتیشن با قوانین و اصول آن آشنا هستند؛ اما طبیعتاً برای یک مبتدی بسیار مشکل است که ساعت‌ها بنشینید و به هیچ چیز فکر نکند و یا یک «ذهن خالی» داشته باشد؛ بنابراین وارد شدن به دنیای

مدیتیشن نیاز به رعایت اصولی دارد که بتوان با اتکا به آنها زمینه را برای بهره‌گیری از فواید مدیتیشن فراهم کرد.

این اصول و قواعد اگرچه ممکن است ظاهری ساده داشته باشند، رعایت آن‌ها برای داشتن مدیتیشنی ثمربخش کاملاً ضروری است.

این قواعد و اصول را می‌توان به شرح ذیل معرفی کرد.

قدم اول: برای مدیتیشن برنامه‌ریزی داشته باشید

چه بخواهید از تمرینات مدیتیشن برای رسیدن به آرامش و کاهش استرس استفاده کنید یا توانایی خود را برای تمرکز افزایش بدهید و حضور ذهن بیش‌تری داشته باشید، باید قبل از شروع اراده و قصد آن را داشته باشید.

بدون داشتن اراده هیچ کاری به‌درستی پیش نمی‌رود.

اول باید به خود قول بدهید که به صورت منظم می‌خواهید مدیتیشن کنید و نه برای همین یک‌بار.

اگر می‌خواهید نتیجه بگیرید، باید برنامه‌ریزی کنید.

مثلاً به خود بگویید هفته‌ای سه بار این کار را انجام می‌دهم.

پس یک دوره زمانی مثلاً شش ماه را برای نتیجه گرفتن از مدیتیشن انتخاب کنید و شروع کنید.

قدم دوم: یک روش خاص خود را برای مدیتیشن انتخاب کنید

این روش خاص می‌تواند نوشیدن یک فنجان قهوه یا شیر قبل از شروع مدیتیشن و یا خاموش کردن همه وسایل الکترونیکی مثل تلویزیون، موبایل و کامپیوتر در خانه و یا یک دوش آب گرم کوتاه باشد.

قدم سوم: تنها روی تنفس خود تمرکز کنید

انواع مختلفی از تمرینات مدیتیشن و مراقبه وجود دارد؛ اما برای آغاز کار تنها چیزی که شما به آن نیاز دارید، این است که چشمان خود را ببندید.

در یک موقعیت راحت بنشینید و پشت خود را صاف کنید.

روی تنفس خود تمرکز کنید، همین مقدار برای شروع کار کافی‌ست.

آرام بنشینید و از این سکوت لذت ببرید.

قدم چهارم: از موارد کوچک شروع کنید

شروع تمرینات مدیتیشن ۲۰ دقیقه‌ای همانند این است که بدون تمرین بخواهید از همان ابتدا به دوی ماراتون روی بیاورید؛ بنابراین کار خود را با تمرینات سه الی چهار دقیقه‌ای آغاز کنید و ببینید این تمرینات چه تاثیری روی

شما دارد. به‌تدریج مدت زمان تمرینات خود را افزایش بدهید.

قدم پنجم: لباس راحت بپوشید و از بالش مدیتیشن استفاده کنید

هنگام انجام مدیتیشن لباس راحت بپوشید تا تمرکزتان به دلیل تنگ بودن لباس‌هایی مانند جین به هم نخورد.

لباس‌های گشاد یا لباس‌خواب مناسب است. همچنین برای شروع برنامه خود از بالش مدیتیشن استفاده کنید.

بالش مدیتیشن که به «زافوس» معروف است، یک بالش دایره‌ای شکل است که به شما اجازه نشستن روی آن در هنگام مدیتیشن را می‌دهد.

این بالش به دلیل نداشتن تکیه‌گاه مانند صندلی باعث افزایش تمرکز شما روی انرژی می‌شود.

اگر بالش زافوس ندارید، می‌توانید بالش‌های دیگری را که در خانه دارید به کار ببرید.

قدم ششم: یک چارچوب زمانی تنظیم کنید

ممکن است مدیتیشن برای شما مناسب باشد و ممکن است در مورد شما کار نکند.

سعی کنید حداقل سی روز تمرینات آن را انجام دهید. اگر همه چیز خوب بود آن را به طور جدی ادامه دهید.

قدم هفتم: یک برنامه زمانی روزانه داشته باشید

همانند هر عادتی، داشتن یک برنامه منظم روزانه می‌تواند بسیار مفید باشد.

شما می‌توانید این تمرینات را بخشی از برنامه صبح خود قرار بدهید یا قبل از خواب آن را انجام بدهید.

قدم هشتم: از دوستان خود کمک بگیرید

مدیتیشن گروهی نیز مانند تمرینات ورزشی گروهی تاثیر بسیار خوبی روی فرد خواهد داشت؛ بنابراین این مورد را نیز امتحان کنید.

قدم نهم: مدیتیشن را نیز می‌توانید در فضا‌های کوچک روزانه خود ادغام کنید

اگر در روز زمان زیادی را داخل مترو سپری می‌کنید، بهتر است این تمرینات را آنجا انجام بدهید.

اگر روزانه زمان زیادی را پشت میز کار می‌گذرانید، بهتر است یک توقف کوتاه داشته باشید و روی تنفس خود تمرکز کنید.

اگرچه این تمرینات زیاد رسمی نیست، می‌تواند تاثیر بسیار خوبی روی زندگی روزانه شما داشته باشد.

قدم دهم: از مدیتیشن خود لذت ببرید

تنها برای خودتان این تمرینات را انجام بدهید.

به خودتان سخت نگیرید. از اینکه زمان کافی برای این کار می‌گذارید، از خودتان سپاس‌گذار باشید.

این تمرین نمی‌تواند یک شبه زندگی شما را تغییر بدهد؛ اما به مرور تاثیر بسیار خوبی خواهد داشت.

چطور بفهمیم که مدیتیشن روی ما اثرگذار بوده است؟

انجام مدیتیشن در آغاز راه ممکن است احساس خوشایندی به شما ندهد.

در نشستن طولانی ممکن است پای شما خواب برود یا درد بگیرد، آرام گام برداشتن می‌تواند احساس ناشکیبایی و بی‌قراری در شما ایجاد کند و وضعیت دراز کشیده می‌تواند تنها باعث به خواب رفتن شما شود.

برعکس ممکن است چند بار اولی که مدیتیشن کرده‌اید، چنان تجربه‌ مثبتی برای‌تان بوده باشد که چند روز ناامیدانه تلاش کنید تا همان تجربه را بازسازی کنید.

آرام باشید.

قرار نیست مدیتیشن استرس بی‌جهت برای‌تان ایجاد کند یا باعث ناراحتی بدنی بشود.

اگر این‌طور است، زمان مدیتیشن را کوتاه کنید یا وضعیت بدنی‌تان را تغییر بدهید (از راه رفتن به نشستن یا از نشستن به ایستادن).

اگر این کار نیز مؤثر واقع نشد، توصیه‌ ما به افرادی که با آسانا‌های یوگا آشنا هستند، این است که مدیتیشن را در زمانی محدود با تمرینات آسانا ترکیب کنند؛ سپس بعد از چند روز سعی کنند به روال معمول مدیتیشن خود بازگرداند.

اگر مشکل شما در انجام تمرینات مدیتیشن ادامه پیدا کرد، ممکن است به کمک یک مربی با‌تجربه یا همراهی گروهی که به‌ طور منظم مدیتیشن می‌کنند، نیاز داشته باشید.

گواه پیشرفت شما چه با مربی یا گروهِ همراه و چه بدون آن‌ها این است که از لحاظ ذهنی احساس آرامش و از لحاظ بدنی احساس راحتی داشته و در تمام تجاربتان بتوانید در لحظه حضور داشته باشید.

هشدار‌هایی در مورد مدیتیشن

با وجود این‌که امروز مدیتیشن یکی از بهترین روش‌های طب مکمل شناخته شده است و از آن برای درمان برخی بیماری‌ها و مشکلات مانند کاهش فشار خون، کاهش چربی خون، استرس، بیماری‌های پوستی، سندرم روده

تحریک‌پذیر، درد‌های مزمن و بی‌خوابی کمک می‌گیرند؛ اما باید در کنار اثرات مثبت به مخاطرات آن هم توجه کرد.

برای نمونه مراقبه در افرادی که دچار افکار پارانوییدی‌اند یا حساس و مستعد به سایکوز حاد هستند، به هیچ‌وجه توصیه نمی‌شود.

طبق تحقیقات موسسه هیپنوتیزم بالینی کالیفرنیا مدیتیشن می‌تواند برای برخی از مراقبه کنندگان خطراتی ایجاد کند، کم شدن جریان خون در قسمت آهیانه مغز (جایگاه تشخیص موقعیت در محیط و اطراف) و درنتیجه با

ادامه یافتن مراقبه دنیای مجازی به جای دنیای واقعی جایگزین می‌شود.

برخی افراد ممکن است نتوانند به آرامش مورد انتظار در حین مدیتیشن دست پیدا کنند و این کوشش ناموفق ممکن است احساس اضطراب و استرس قبلی آنان را تشدید کند.

در برخی از افراد مدیتیشن در حالت عمیق ممکن است خاطرات فراموش شده مانند آزار و اذیت‌های دوران کودکی را زنده کند که موجب ناراحتی فرد و لزوم روان درمانی می‌شود.

گاه نیز مشاهده شده است که بر اثر تداوم مراقبه و بی‌توجهی به تغییر حالات در انقباض عضلات، تیک عصبی در منطقه صورت ایجاد شود.

گاه بی‌خوابی نیز از عوارض مدیتیشن است.

نکته مهم آن است که متاسفانه بیش‌تر افراد بدون مشورت با اساتید مراقبه و بدون در نظر گرفتن حالات خود به انواع مراقبه دست می‌زنند و حتی برخی از اساتید کم‌تجربه نیز بدون در نظر گرفتن سوابق بیماری افراد آن‌ها را

به ادامه مراقبه تشویق می‌کنند و راه‌حل مشکلات پیش آمده برای فرد را ادامه مراقبه و گذشت زمان می‌دانند.

نقاشی و گل بازی و تاثیر آن بر روی اختلال ADHD

متخصصان روان‌شناسی کودکان در یک پژوهش جالب، موفق شده‌اند با استفاده از نقاشی و گل بازی، میزان تاب‌آوری را در کودکان دچار اختلال نقص توجه/بیش فعالی بهبود ببخشند و از این طریق، بیماری آنان را کنترل نمایند.

اختلال ADHD یا نارسایی توجه/بیش فعالی

شایع‌ترین اختلال عصبی تحولی دوران کودکی است که نه‌ تنها کارکرد فرد در جنبه‌های مختلف زندگی، بلکه وضعیت خانواده و افراد جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در پنجمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، میزان شیوع این اختلال برای بزرگسالان، ۲.۵ درصد و برای کودکان پنج درصد گزارش شده است.

اگر این اختلال در کودکان به‌ درستی تشخیص داده نشده و درمان نشود، نتیجه آن، بزرگسالانی خواهد بود که در معرض خطرات مختلفی چون ضعف عملکرد تحصیلی، شکست‌های شغلی، پرخاشگری مشکل در روابط بین

فردی و دیگر اختلالات روان‌شناختی مانند سوء مصرف الکل و مواد مخدر، افسردگی و اضطراب خواهند بود.

یکی از مشکلات کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی بنا بر گفته‌های متخصصان، ناتوانی در ایجاد ارتباط مناسب و رضایت‌بخش با اطرافیان به‌خصوص با والدین است.

هرچند به‌طور قطع نمی‌توان مشخص کرد که در ایجاد تعارض بین والدین و فرزندان چه کسی بیشترین تأثیر را دارد، اما می‌توان گفت که عدم آگاهی کافی والدین و فرزندان از مهارت‌های ارتباطی و نداشتن مهارت در حل

مسائل، باعث بروز سازش نایافتگی‌ها و تعارضات می‌شود.

بر این اساس، تاب‌آوری در کودکان دارای اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی از اهمیت و تأثیر بسزایی برخوردار است. به‌ طور کلی، تاب‌آوری، یکی از موضوعات

مطالعه شده توسط روانشناسی مثبت نگر است و کارکرد مثبت زندگی را افزایش می‌دهد.

در رابطه با این موضوع و اهمیتی که دارد، پژوهشگرانی از دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز، تحقیقی را انجام داده‌اند که در آن سعی شده است با روشی جالب، میزان تاب‌آوری کودکانی که دچار اختلال نارسایی توجه/بیش

فعالی هستند، افزایش یابد. در این راستا، این محققان از نقاشی و گل بازی استفاده کرده‌اند.

این تحقیق بر روی گروهی از کودکان هشت تا ۱۱ ساله دچار اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی که از مراکز درمانی شهر تهران خدمات دریافت می‌کردند، انجام شده است.

محققان، مداخلات نقاشی درمانی، گل بازی و روش تلفیقی هر دو مورد بالا با هم را برای هر کودک و مادرش طبق برنامه بازی‌درمانی کودک محور به‌ صورت دو جلسه(یک‌ساعته) در هفته و به مدت دو ماه اجرا نموده و سپس

میزان تاب‌آوری آن‌ها را بررسی کردند.

نتایج نشان داد که مداخلات نقاشی درمانی و روش تلفیقی(روش تلفیق هر دو روش نقاشی درمانی و گل بازی با هم) می‌توانند به شکلی مؤثر سبب افزایش تاب‌آوری کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش فعالی شوند.

در این پژوهش، محققان با توجه به اهمیت رابطه والد-کودک، مادران را به فنون بازی‌درمانی کودک محور تجهیز کردند تا ارتباط مثبتی با کودکان خود ایجاد کنند و در واقع از این طریق، تعارضات درونی مادران نیز کمتر شد تا

با موقعیت‌های دشوار و تنش آور و رفتار سازش نایافته فرزندان خود، بهتر برخورد کنند.

در این پژوهش از ابزارهای هنر درمانی شامل نقاشی درمانی و گل بازی به سبب سهولت ترکیب آن‌ها با

اصول تعاملات والد کودک استفاده شد. کودکان با استفاده از نقاشی آزادانه درباره افکار و احساسات سرکوب‌شده خود، بدون تهدید واکنش مادر صحبت کرده و به‌طور خلاقانه با تغییر در مسائل، به احساس تسلط بر

مشکلات رسیدند.

در واقع این فرآیند خلاق به کودکان کمک کرد که مهارت‌های بین فردی خود را گسترش داده و رفتار خویش را مدیریت کرده و به بینش در حل مسائل دست یابند. کودکان با فرافکنی زندگی درونشان به نقاشی

توانستند بر هیجانات خود غلبه کرده و برای حل مشکلات خود منعطف‌تر فکر کنند و این موضوع سبب پویایی شخصیت آنها شده و در نهایت هدف است این پژوهش که همانا ارتقای تاب‌آوری بود محقق گردید.

اما ارتقای تاب‌آوری زمانی افزایش بیشتری داشت که نقاشی درمانی به همراه گل بازی به شرکت‌کنندگان ارائه شد.

کودکان در حین کار با گل به احساس آرامش رسیده و فشارهای عصبی آنان

کاهش یافت. درواقع، در هنگام کار با گل، کودک دامنه وسیعی از احساسات خود را نشان می‌داد، چون حالت شکل‌پذیری گل بالاست و آنان توانستند بدون استرس از نتایج منفی، با پرخاشگری با گل درگیر شوند و پس‌خوراند

دریافت کنند.

بر این اساس، کودکان در هنگام کار کردن با چنین مواد ابتدایی، نیازهای واپس زده قبلی خود را جبران کرده و به خاطرات و اندیشه‌های خود عینیت داده و بیش‌ازپیش درصدد افزایش تاب‌آوری خود برآمدند.

علائم اختلال دوقطبی

افراد مبتلا به اختلال دوقطبی اغلب دارای چرخه‌هایی از خلق‌و‌خوی افسرده هستند که با توصیف «افسردگی شیدایی» مطابقت دارد. هنگامی که بیماری یک فرد از این الگوی کلاسیک پیروی می‌کند، تشخیص اختلال دوقطبی نسبتا آسان است. اما اختلال دوقطبی می‌تواند پنهانی باشد. علائم می‌توانند توالی مانیک-افسردگی مورد انتظار را به چالش بکشند.

دوره‌های نادر شیدایی خفیف یا هیپومانیا می‌تواند شناسایی نشود.

افسردگی می‌تواند جنبه‌های دیگر بیماری را تحت‌الشعاع قرار دهد.

گاهی اوقات، علائم افسردگی و شیدایی می‌تواند همزمان رخ دهد.

در مجموع، این عوامل تشخیص اختلال دوقطبی را در زمانی که علائم واضح نیستند دشوار می‌کند. چند واقعیت در مورد اختلال دوقطبی که ممکن است ندانید:

• حدود ۲۰ درصد از افرادی که از افسردگی نزد پزشک خود شکایت می‌کنند در واقع به اختلال دوقطبی مبتلا هستند.

• حدود نیمی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی قبل از تشخیص صحیح به سه متخصص مراجعه کرده‌اند.

• پس از شروع علائم، به طور متوسط ۱۰ سال طول می‌کشد تا افراد وارد درمان اختلال دوقطبی شوند. تا حدی به دلیل تاخیر در تشخیص است.

• اکثر افراد مبتلا به اختلال دوقطبی دارای شرایط روانپزشکی اضافی هستند که می‌تواند تشخیص‌های کلی را چالش‌برانگیزتر کند.

آیا نوجوان شما اختلال دوقطبی دارد؟

اختلال دوقطبی معمولاً در اواخر نوجوانی خود را نشان می‌دهد. اختلال دوقطبی در سالهای نوجوانی جدی است. اغلب شدیدتر از بزرگسالان است.

نوجوانان مبتلا به اختلال دوقطبی در معرض خطر بالایی برای خودکشی هستند.

متاسفانه، اختلال دوقطبی در نوجوانان اغلب تشخیص داده نمی‌شود و درمان نمی‌شود.

تا حدودی به این دلیل است که اگرچه علائم ممکن است در نوجوانی شروع شود، اما اغلب معیارهای تشخیصی کامل اختلال دوقطبی را برآورده نمی‌کنند.

برخی از کارشناسان فکر می‌کنند که اختلال دوقطبی در کودکان یا نوجوانان نیز بیش از حد تشخیص داده می‌شود، به‌ویژه زمانی که علائم فقط شامل نوسانات خلقی یا رفتارهای مخرب به جای تغییر در انرژی یا الگوی خواب باشد.

برخی از علائمی که نشان می‌دهد یک نوجوان ممکن است اختلال دوقطبی داشته باشد عبارتند از:

• دوره‌های غیر‌مشخص خشم و پرخاشگری

• بزرگ‌نمایی و اعتماد به نفس بیش از حد

• اشک ریختن آسان، غم و اندوه مکرر

• نیاز به خواب کم برای احساس آرامش

• رفتار تکانشی غیر‌مشخصه

• بد‌خلقی

• سردرگمی و بی‌توجهی

علائم بالقوه دیگری که ممکن است نشان‌دهنده وجود یک اختلال روانپزشکی باشد که نیاز به ارزیابی دارد ممکن است شامل احساس به دام افتادن، پرخوری، نگرانی بیش از حد و اضطراب باشد.

سایر تشخیص‌های احتمالی علاوه بر اختلال دوقطبی که باید در بروز علائمی از این قبیل در نظر گرفته شوند عبارتند از افسردگی تک‌قطبی (عمده)، اختلالات اضطرابی، اختلالات سازگاری، اختلال کمبود توجه و بیش‌فعالی و اختلالات شخصیتی مانند اختلال شخصیت مرزی.

از تصادفات جاده‌ای تا اختلالات روانی

پژوهشگران با انجام یک مطالعه عنوان کردند که نیمی از مصدومان تصادفات رانندگی، دارای علائم اختلالات روان‌شناختی استرس حاد و اختلال استرس پس از سانحه هستند.

تصادفات جاده‌ای در کشورهای توسعه‌یافته و در حال توسعه، یک مشکل مهم بهداشت عمومی و یکی از علل اصلی مرگ در جهان است.

این حوادث، پیامدهای اقتصادی و روانی و هزینه‌های بسیار زیادی دارد.

معمولاً برخی از بازماندگان حوادث ترافیکی در طی هفته‌ها تا ماه‌ها پس از بروز سانحه، دچار اضمحلال کامل روانی می‌شوند.

در ابتدا واکنش استرس حاد (ASD) مطرح است که شامل واکنشی است که در یک فرد بدون هیچ‌گونه اختلال روانی مشاهده می‌شود و به طور اختصاصی در پاسخ به سانحه مشاهده می‌شود و در عرض ساعت‌ها تا روزها

نیز فروکش می‌کند.

علائم معمولاً متغیر هستند و شامل وضعیت ابتدایی (گیجی و بهت) است که همراه با محدودیت هوشیاری و کاهش توجه است.

پس از اختلال استرس حاد، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) بروز پیدا می‌کند.

این اختلال دارای علائم ویژه‌ای است که معمولاً بعد از حوادث استرس‌زای روان‌شناختی، مانند تصادفات، قتل، جنگ و تجاوز دیده می‌شود.

علائم این اختلال مشابه علائم اختلال استرس حاد است، ولی معمولاً بیش از یک ماه طول می‌کشد. 

اختلال استرس پس از سانحه می‌تواند چندین هفته یا ماه بعد از مواجهه با حادثه‌، دیده شود و اگر درمان نشود، می‌تواند تبدیل به یک دوره طولانی‌مدت شود.

اگر چه که بیشتر افراد با گذشت زمان و بدون هیچ‌گونه دخالتی، بهبود می‌یابند.

با توجه به میزان بالای تصادفات و سوانح رانندگی در ایران و افزایش آن در سال‌های اخیر؛ تمرکز ویژه بر اختلالات روانی مانند اختلال استرس حاد و اختلال استرس پس از سانحه و سایر واکنش‌های روانی بعد از تصادفات،

بسیار اهمیت دارد. 

بر همین اساس؛ پژوهشگران با انجام یک مطالعه شیوع و توزیع این اختلال را در بین قربانیان سوانح ترافیکی بررسی کردند.

برای انجام این تحقیق که به صورت مقطعی از مهرماه تا دی ماه سال ۱۳۹۷ انجام شد، مصدومان رانندگی که در هفته اول بعد از تصادف در بخش‌های ارتوپدی، اورژانس و بستری بیمارستان‌های طالقانی، شهدای تجریش و

شهدای هفتم تیر تحت معالجه بودند و همراهان بیمار که در زمان حادثه در وسیله نقلیه حضور داشتند، از طریق پرسش‌نامه مورد ارزیابی قرار گرفتند.

داده‌های مورد نیاز یک هفته و سپس دو ماه پس از سانحه جمع‌آوری شدند.

در این مطالعه ۳۵۰ نفر شرکت کردند و بیش از ۶۶ درصد آن‌ها مردان و نزدیک به ۳۴ درصد از آن‌ها زنان بودند.

میانگین سنی افراد ۳۱ سال بود و حدود ۴۹ درصد از آن‌ها مجرد بودند. نزدیک ۱۷ درصد از افراد، پیش از این سانحه سابقه بستری در بیمارستان را داشتند و بیش از ۱۱ درصد از افراد، سابقه سوء مصرف موارد را گزارش دادند. 

بیشترین نوع وسیله نقلیه سواری (۵۳ درصد) و پس از آن موتورسیکلت (۳۲ درصد) بود.

بیشتر سوانح در ساعت ۱۵ روی داده‌ بود و نزدیک به ۱۰ درصد از افراد شاهد مرگ سرنشینان خودرو بودند.

بر اساس نتایج به‌دست‌آمده حدود ۴۹ درصد از شرکت‌کنندگان ملاک‌های تشخیصی اختلال استرس حاد را داشتند و بیش از ۴۰ درصد از افراد دارای ملاک‌های تشخیصی اختلال استرس پس از سانحه بودند.

با توجه به این‌که حدود نیمی از شرکت‌کنندگان ملاک‌های تشخیصی اختلال استرس حاد و اختلال استرس پس از تصادف را داشتند، این نتیجه شیوع بالای این اختلال را در قربانیان سوانح رانندگی و اهمیت پیگیری و کنترل آن را

نشان می‌دهد.

پژوهشگران این مطالعه معتقدند که نقش خانواده و نزدیکان قربانیان تصادفات رانندگی در پیشگیری این اختلال بسیار مهم است.

آن‌ها می‌توانند هنگام درمان، در مشاوره‌ها شرکت کنند و همچنین با بیماری، دوره و درمان آن و این‌که چطور بهتر با مراحل مختلف دوره آن ارتباط برقرار کنند، آشنا شوند.

به گفته این محققان؛ خانواده‌ها می‌توانند اطلاعات مهمی را فراهم کنند و اغلب اولین افرادی هستند که تغییرات در رفتار قربانیان را مشاهده می‌کنند یا در مورد هر فشاری که ممکن است آن‌ها تحت تاثیر آن قرار گیرند، باخبر می‌شوند.

اگر علائم جدیدی از PTSD بروز کند، آن‌ها می‌توانند به‌درستی پاسخ دهند و به دریافت کمک‌های حرفه‌ای کمک کنند.

در انجام این تحقیق، حمید سوری و ترانه یوسفی‌نژادی؛ پژوهشگران مرکز تحقیقات ارتقای ایمنی و پیشگیری از مصدومیت‌های دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی و الهه حقیقت‌منش از گروه روان‌پزشکی و اعصاب دانشگاه

علوم پزشکی زابل، با یکدیگر مشارکت داشتند.

یافته‌های این مطالعه پاییز ۱۴۰۰، به صورت مقاله علمی با عنوان «بررسی اپیدمیولوژیک اختلالات روان‌شناختی پس از سوانح ترافیکی (PTSD) در مصدومان شهر تهران» در مجله تخصصی اپیدمیولوژی ایران منتشر شده است.

مصاحبه دکتر امین رفیعی پور درخصوص روز جهانی آگاهی از اتیسم

کلینیک روانشناسی به نقل از نمانامه در مورد روز جهانی آگاهی از اتیسم:

روز دوم آوریل مصادف با ١٣ فروردین «روز جهانی آگاهی از اتیسم» است. و امسال با شعار «آموزش با کیفیت و فراگیر برای همه» توسط سازمان بهداشت جهانی انتخاب گردید.

به گزارش روابط عمومی بنیاد امور بیماریهای خاص طی مصاحبه با دکتر امین رفیعی پور دکترای تخصصی روانشناسی سلامت و مشاور رئیس بنیاد امور بیماریهای خاص به این موضوع پرداخته شد. رفیعی پور درباره بیماری اتیسم گفت:

اتیسم یک اختلال عصبی رشدی است و فرد را با مشکلاتی در ارتباطات اجتماعی مواجه می کند. درست است که اتیسم اختلال جدیدی نیست اما چون بسیاری از افراد جامعه از این اختلال اطلاع کافی ندارند. برگزاری روز جهانی اتیسم موجب افزایش آگاهی و اهمیت آن در اجتماع می شود.

وی با اشاره به اینکه اتیسم یک اختلال ژنتیکی است. افزود: بیماری اتیسم اگر به موقع تشخیص داده شود، به طور موثر قابل درمان است. اما عدم آگاهی از آن، مشکلات عدیده ای را برای فرد دارای اختلال اتیسم و خانواده آنها به وجود می آورد. و شاید برخورد مردم با این موضوع عادی نباشد. و متاسفانه چالش ها و نابرابری های جهانی را که مردم پس از همه گیری با آن مواجه هستند. از جمله رفتار نابرابر، توزیع درآمد، سیستم بهداشتی ناکافی، مشکلات متعددی به وجود دارد.

رفیعی پور در ادامه گفت:

در سالهای اخیر به دلیل بحران بیماری کرونا و کاهش یا قطع ارائه خدمات اجتماعی بیش از گذشته این نابرابری آشکارتر و جدی تر است. و ما باید در خصوص حقوق و رفاه اجتماعی افراد دارای معلولیت، از جمله افراد دارای اختلال اتیسم که از الزامات ساخت دنیایی بهتر است کوشا باشیم.

وی در خاتمه تاکید کرد: نیاز است نظام آموزشی فراگیر و برنامه های آموزشی مناسب ایجاد کنیم. تا بر اساس آن دانش آموزان دارای اختلال اتیسم با مسیر آموزشی مناسب با شرایطشان دسترسی پیدا کنند. و همچنین امکانات فن آوری مناسب برای افراد مبتلا به اختلال اتیسم را توسعه بدهند تا بتوانند زندگی مستقلی در جامعه داشته باشند.

علت نگرانی از ناخون جویدن

بسیاری از افراد تمایل به جویدن ناخن‌های خود را دارند، رفتاری که با عنوان “اونیکوفاژی” شناخته می‌شود و طبق اعلام انجمن روان‌پزشکی آمریکا (APA) ماهیت اجباری و تکراری دارد.

بر اساس اعلام انجمن روان‌پزشکی آمریکا، این اختلال به عنوان وسواس اجباری شناخته می شود و زمانی است که یک فرد دارای افکار، ایده ها یا احساسات ناخواسته (وسواس) است که او را وادار به انجام کاری تکراری (اجباری) می کند.

علت ناخن جویدن چیست؟

عوامل متعددی می توانند در انجام این رفتار وسواسی نقش داشته باشند که فاکتورهای ژنتیکی تا شرایط روانی زمینه ای را شامل می شود.

جویدن ناخن اغلب با اضطراب همراه است زیرا جویدن ناخن ها، استرس، تنش یا کسالت را کاهش می دهد.

افرادی که به طور معمول ناخن می جوند، اغلب گزارش می دهند این کار را زمانی انجام می دهند که احساس عصبی، بی حوصلگی، تنهایی یا حتی گرسنگی می کنند.

آیا ناخن جویدن نگران کننده است؟

جویدن ناخن می تواند منجر به عوارض اجتماعی و روانی مانند احساس حقارت، آسیب اجتماعی و عاطفی شود.

همچنین به ظاهر ناخن آسیب زده و موجب عفونت ناخن و بافت نرم اطراف آن می شود.

افزایش خطر ابتلا به عفونت های انگلی، عفونت های معده به دلیل بلع ذرات ناخن و خاک، درد در مفصل فک، آسیب به لثه ها و عفونت های باکتریایی ثانویه نیز از دیگر عوارض ناخن جویدن هستند.

برای ترک عادت ناخن جویدن چه کاری می توان کرد؟

برای رهایی از این عادت می توان از راهکارهای مختلفی مانند استفاده از محافظ (گارد) دندان، کوتاه نگه داشتن ناخن ها یا به کارگیری روش سنتی مانند آغشته کردن ناخن ها به روغن تلخ بهره گرفت.

همچنین توصیه های زیر می توانند برای این منظور مفید باشند:

– ناخن ها را کوتاه و مرتب کنید تا کمتر به جویدن ناخن وسوسه شوید.

– سعی کنید شب ها یا زمانی که تنها هستید دستکش بپوشید تا نتوانید ناخن بجوید.

– عوامل محرک در ناخن جویدن را شناسایی کنید.

– به جای جویدن ناخن، این عادت را با آدامس یا رازیانه جایگزین کنید.

به گزارش ایندین اکسپرس، درمان های زیادی برای اونیکوفاژی وجود دارد و برای درمان دائمی بهتر است با پزشک مشورت کنید.

لزوم مراقبت از مردهای ورشکسته

وقتی برای بازگشت یک مرد جا افتاده به زندگی تلاش می‌کنند، می‌دانند که او صاحب برو بیایی بوده، سال‌ها با زحمت مالی پشت مال انداخته و حالا همه آن را یک جا باخته است و از دست شرخر ها و سرزنش دیگران به مرگ پناه آورده است.

طبق آمارهای رسمی خودکشی به دلیل بحران مالی، ورشکستگی، بدهکاری و به سربردن خانواده در فقر مطلق از مهم‌ترین دلایل خودکشی مردان در ۴ سال گذشته بوده است.

نوسانات شدیدی اقتصادی، تورم و گرانی، سرمایه‌گذاری های نامطمئن و پیش بینی های نادرست در سال های گذشته باعث مال باختگی تعداد زیادی از کسانی شده که با هزار و یک امید به دنبال ایجاد زندگی بهتر برای خانواده‌شان بودند.

پاس کردن چک ها با فروش امکانات اولیه زندگی مانند خانه و ماشین، تجربه اجاره‌نشینی در محله‌های حاشیه‌ای، تغییر مدرسه فرزندان، دور شدن از اقوام به دلیل شنیدن طعنه‌ها، نبود همکاری و همدلی، مراجعه طلبکارها و از همه بدتر سوال «چطور تونستی زندگی مون را به باد بدی؟»

به سادگی کار خیلی از مردانی که روزی تکیه گاه امن یک خانواده بودند را به مرحله خودکشی موفق رسانده است.

این میان کارشناسان مسائل خانواده باور دارند که رفتار اعضای خانواده و نزدیکان فرد مال باخته می‌تواند نقشی کلیدی در عبور از این بحران و افسردگی عمیق داشته باشد.

در گزارش پیش‌رو با افرادی که تجربه افسردگی بعد از مال باختگی داشته‌اند گفتگو کرده‌ایم و از «دکتر مهری موسوی» روان درمانگر و کارشناس مسائل خانواده چگونگی عبور از این بحران را جویا شده ایم.

و ناگهان شکست!

«خانه‌ای در تهران، ویلایی در شمال کشور، دو دهنه مغازه و ماشین‌ها و هرچه طلا در خانه داشتیم را از دست دادم؛ من مانده بودم و خانه‌ای اجاره‌ای که حتی توان افزایش مبلغ رهنش را هم نداشتم.»

این تجربه مال باختگی «سعید کلانتری» است. جوانی سی و هفت هشت ساله که دقیقا در روزهایی که خودش و همسرش آماده بودند تا پسر هفت ساله‌شان، روزهای شیرین کلاس اولی‌اش را در یکی از مدارس خوب منطقه‌شان بگذراند، با بحران ورشکستگی روبرو شدند؛ بحرانی که کار را به جایی رساند که دیگر نه از آن مدرسه تراز اول خبری بود و نه کلاس‌های آموزشی و تفریحی فوق برنامه.

همه‌چیز سر جای خودش بوده است. در ایده‌آل ترین و بهترین شرایط؛ اما ناگهان ورق برمی‌گردد.

حالا نه حوصله و اعصاب اعضای خانواده سر جای خودش است و نه حتی وضعیت رفاهی که فرزند خانواده قبل تر در اختیار داشته است.

از یک طرف زنگ پشت زنگ و مراجعه طلبکارها به خانه است که آرامش همه را بر هم زده و از طرف دیگر، روبرو شدن با حساب های بانکی خالی که پیش از این تجربه‌اش را نداشتند.

سعید می‌گوید از زمین و زمان عصبانی بوده است و در این شرایط، تنها ماندن به پرخاشگری و افسردگی اش دامن زده است: «همسرم تاب و تحمل ماندن در محله حاشیه‌ای که به آن نقل مکان کرده بودیم را نداشت.

مدام گریه می‌کرد و از این که پیانوی پسرمان را فروخته ایم هم سرکوفت می شنیدم.

امکانات قبلی را در اختیار نداشتیم و همسرم مجبور بود با تاکسی تردد کند و پولی برای خرید کردن آنچه می خواهد نداشته باشد.

همه چیز بدون آمادگی قبلی اتفاق افتاده بود و همین اوضاع را پیچیده تر می کرد.»

وقتی مشاجره ها به اوج خود می رسد

درگیری کلامی و گاهی فیزیکی، سرکوفت شنیدن، طعنه و کنایه و ترک خانه پای ثابت بحران مال باختگی در خانواده ها هستند.

کلانتری می‌گوید در آن روز ها کنترلش را از دست می داده و مشاجره‌ها روز به روز بیشتر می‌شده است :«اوضاع طاقت فرسایی بود اما من هنوز می توانستم دوام بیاورم. وارد مذاکرده برای شروع یک کسب و کار تازه شده بودم.

کم کم داشتم خودم را پیدا می کردم که با تقاضای طلاق همسرم روبه رو شدم. باورش برایم سخت بود.

روزی بود که به او دسترسی نداشتم. بعد از یک مشاجره شدید به خانه پدرش رفته بود و چند روزی از او بی خبر بودم.

وقتی بالاخره با هم روبه رو شدیم به من گفت تاب شروع کردن یک زندگی از نقطه صفر را ندارد و طلاق می‌خواهد.»

اصرارهای سعید برای بازگرداندن همسرش به خانه به جایی نمی‌رسد.

فقط نقش یک مرد قوی را بازی می کنم

وکیل خانم در جلسه حل اختلاف اعلام می‌کند که پسرشان به دلیل مراجعه شرخر ها و طلبکارها دچار ترس و بیماری شده و امنیت جانی ندارد.

به همین دلیل سعید در خانه اجاره‌ای شان تنها می‌ماند و فکر خودکشی ۸ ماه بعد از این اتفاقات برایش جدی تر می‌شود: «چند باری به سرم زد که با دار زدن خودم به زندگی پایان بدهم.

در صنفی که کار می‌کردم چند سال قبل تر یکی از همکاران مان بعد ورشکستی خودش را حلق آویز کرده بود.

دائم به او فکر می‌کردم. اما یک چیز مانعم می‌شد. بعد مرگ آن کاسب به خانه اش رفته بودیم و حال روز خانواده اش را که بدتر از قبل شده بود را می دیدم.

دلم نمی‌خواست بچه‌ام تا آخر عمرش مجبور باشد به دیگران توضیح بدهد که علت فوت پدرش کم آوردن و خودکشی بوده است.»

سعید تا حدود زیادی توانسته بدهی هایش را کم کند اما اوضاع خانه همان است که بود:«هنوز به طور رسمی از هم جدا نشده ایم . فرقی هم به حال من ندارد.همسرو پسرم با خانواده اش زندگی می کنند و من این طرف شهر در خانه اجاره ای ۴۷ متری مان تنها هستم.

دلخوشی ندارم .تلاش می کنم که بتوانم حداقل تمام بدهکاری ها را بپردازم و دوباره از نو شروع کنم .

همه می گویند جوان هستم و دوباره می توانم آینده را بسازم اما راستش آنقدر تنها مانده ام که از درون پیر شده ام و دیگر رمقی برایم باقی نمانده است .

فقط در حال بازی کردن نقش یک مرد قوی و با اراداه هستم.»

نگاهی سنگین‌تر از بدهی مالی

«بدی‌اش این است که در چنین شرایطی برخورد مناسب با آدم مال باخته را فراموش می کنیم .خودخواه می شویم و فقط به فکر امکانات از دست داده خودمان هستیم.»

این «رضا مردانی» می گوید که در روزگار جوانی چنین تجربه‌ای داشته است اما حالا و در روزهای میانسالی، دوباره خودش را پیدا کرده است.

او برایمان تعریف می‌کند که بیشتر از طلبکارهایی که شب و روز سراغش را می‌گرفتند و طلب پولشان را می‌کردند، نگاه سرزنش‌بار اطرافیانش آزاردهنده بوده است .

چون مدام با لحنی سرزنشگر از او می‌پرسیدند چطور توانستی آن همه پول را از بین ببری؟:« البته که حق هم داشتند؛ دلیل ورشکستگی من علاوه بر بدشانسی و بالا و پایین شدن بازار سهل انگاری خودم در معامله ها هم بود اما تکرار مداوم این حرف و برگشت به عقب، من را واقعا خسته و درمانده کرده بود.»

موضوعی که «دکتران روان درمانگر و روانشناس هم آن را تایید می‌کند و معتقد است که تجربه مواجه شدن با رفتارهای خانواده و اطرافیان و دوستان، از پرداخت بدهی‌های مالی هم سخت‌تر است:« در حالت عادی، در چنین مواقعی، سیلی از سرزنش‌ها و ملامت‌ها به سمت مرد خانواده سرازیر می‌شود که می‌تواند او را از پا در بیاورد.

در واقع درست است که خانواده هم حق دارند و اتفاق پیش‌آمده، زندگی آن‌ها را دچار تغییر کرده است اما کافی است فقط لحظه‌ای به این فکر کنیم که آیا این برخورد، چاره کار است؟

اگر هست ادامه بدهیم و اگر نیست، در همان لحظه باید آن را برای همیشه متوقف کنیم.»

ما دیگر مثل قبل نیستیم

در بسیاری از موارد کودکان در خانواده های مال باخته دچار نوعی بحران هویت می شوند .

این موضوع با دیدن به هم ریختگی حال و روز اعضای خانواده در آن ها تشدید می شود.

آن ها نمی دانند چه اتفاقی افتاده است .

مثل قبل مطالبه گر هستند و امکانات زندگی همیشگی شان را می خواهند.اما پدر و مادر ممکن است به بدترین شکل ممکن به کودک بگویند که ما دیگر مثل قبل نیستیم.

همین مثل قبل نبودن می تواند کودک را دچار نوعی گیجی از این موقعیت تازه و ناخوشایند کند.

غصه فقدان امکانات برای فرزندان بار کمی به دوش پدران نیست و یکی از غصه های اصلی آن هاست:« بدون شک، کودکان در این شرایط شوک بزرگی را تجربه می‌کنند؛ گاهی آنقدر کوچک هستند که نمی‌دانند چرا باید از خانه بزرگشان به خانه‌ای کوچکتر جابه‌جا شوند، چرا باید برخی از وسایلشان را از دست بدهند و چرا دیگر نمی‌توانند به کلاس های فوق برنامه محبوب‌شان بروند.

گاهی هم در سنین حساس نوجوانی هستند؛ نوجوانانی که علت را می‌دانند ولی غرور نوجوانی‌شان در برابر چنین وقایعی، خدشه‌دار شده است.

برای همین است که اعضای خانواده باید با همدلی در کنارشان قرار بگیرند و اجازه ندهند که این اتفاقات، آن‌ها را به سمت محیط بیرون از خانه ببرد و با غریبه‌ها درد و دل کنند.»

داشتن نشست‌هایی همدلانه، بعد از چنین طوفان بزرگی، می‌تواند ذهنیت فرزندان را برای حمایت از پدر فراهم کند:« در واقع بهتر است به جای اینکه بخواهیم به کودکان بگوییم که همه‌چیز درست می‌شود، او را در موقعیتی قرار بدهیم که خودش گوینده این جمله به پدرش باشد و با همان دیدگاه کودکانه و نوجوانانه به او بگوید که تا به امروز که همه‌چیز خوب بود کنارت بودیم و بعد از این و در کمبودها هم در کنارت هستیم.

این یک بازی دو سر برد است؛ ماجرایی که می‌تواند هم پدر را اغنا کند و هم صبوری را به صورت ناخودآگاه به کودک القا کند. »

در جست‌وجوی رفاه پیشین

طرح مسئله کافی نیست؛ باید به دنبال راهکار باشیم.

اما واقعا راهکاری که بتواند چنین بحران بزرگی را بر دوش بکشد و جایش را با سر و سامانی عوض کند چه چیزی است؟

مالباختگان در خوشبینانه ترین حالت ممکن بعد از عبور از بحران باید از صفر شورع کنند و همین نیاز به همراهی همه اعضای خانواده دارد:«فرض را بر این بگذاریم که فرد مالباخته با فروش هرچه داشته و نداشته است، با قرض گرفتن از آدم‌های جدید و با کمک گرفتن از بزرگان، بخش بدهی این بحران را حل کرده است.

در این شرایط با یک زندگی روبرو هستیم که از نظر مالی زیر صفر است.

از آن مهم تر هم اینکه فرد ورشکست‌شده مملو از ترس‌هایی است که او را زمین زده‌اند.

در واقع باید مشکلات این بحران را دو دسته کنیم؛ مشکلات مالی و مشکلات روحی.

مشکلات مالی به هر قیمتی حل می‌شود اما این مشکلات روحی، خانوادگی و فردی هستند که تا مدت‌ها اثراتش بر جای می‌ماند.

برای همین بسیاری از مال باختگان در میانه راه کم می آورند و میل به خودکشی و رهایی از غم و اندوه دارند.

آن ها خود را مسبب از دست دادن رفاه خانواده شان می دانند و اگر در این شرایط همسر و فرزندان با او همراه نباشند اتفاقات ناگوار دیگری ممکن است در انتظارشان باشد.»

از با تجربه ها کمک بخواهید

اعتماد دوباره به فرد مال باخته می تواند او را از افسردگی جدا کند وبه جریان زندگی عادی بازگرداند.

در قدم اول لازم است که اعضای خانواده پدر خانه را همچنان تکیه گاه خود بدانند و در وهله بعدی از معتمد های خانواده و اقوام و با تجربه ها کمک بگیرند:« پای افراد قابل اعتماد و خیرخواه باید به بحران باز شود؛ افرادی خیرخواه در هر خانواده و فامیلی هستند که می‌توانند گره‌ای هرچند کوچک از این کلاف پیچیده را باز کنند.

باتجربه‌ها و موسپیدان معتقدند که فراهم کردن شغلی برای کسب درآمد، حتی با مبلغی بسیار پایین، می‌تواند ابتدایی‌ترین چاره برای پیشگیری از بی‌پولی و گذران زندگی باشد.

این افراد به دلیل بزرگ تر بودند می توانند حامی خوبی باشند و حضورشان باعث دلگرمی خانواده ها می شود.

کمک گرفتن از یک مشاور مالی کاربلد که بتواند فرد مالباخته را دوباره به مسیر کسب و کار برگرداند نیز از موثرترین راهکارهای پیشگیری از اتفاق های ناگوار بعدی در این شرایط است.»

تنها راه نجات

در چنین اوضاع آشفته و به‌هم‌ریخته‌ای، تنها امید به آینده و تمام شدن این روزهای سخت و تلخ است که می‌تواند فرد ورشکست‌شده را سرپا نگه دارد؛ امیدی که در قریب به اتفاق چنین موقعیت‌هایی وجود ندارد و کمتر کسی به بهبود شرایط و بازگشت به اوضاع مالی قبلی باور دارد.

تصمیمات هیجانی مانند جدا شدن محل زندگی اعضای خانواده از همدیگر ،درخواست طلاق، تنها گذاشتن فرد در بحران های روحی ،طعنه زدن و مطالبه امکانات زندگی قبلی همه از مواردی است که می تواند فرد مالباخته را از چاله، به چاهی عمیق‌تر ببرد.

نوسانات روحی و روانی در چنین فردی و چنین خانواده‌ای طبیعی است اما لازم است که با اهرم‌هایی مانند همدلی و امید به آینده ، این فشارهای روحی را کاهش دهیم: زندگی بالا و پایین های زیادی دارد.

شاید هیچ وقت اوضاع امکانات زندگی مانند قبل نشود اما اگر اعضای خانواده در کنار یکدیگر باشند می توانند فرصت ساختن یک زندگی جدید را با یکدیگر تجربه کنند.یادمان باشد که فرد مالباخته مستعد ایجاد اتفاقات ناگوار دیگری مانند مبتلا شدن به بیماری های روحی و روانی ،افسردگی و حتی خودکشی موفق است و اعضای خانواده او در کنار غمی که دارند باید با انتخاب کلام و رفتار مناسب و دوری کردن از هر نوع سرزنش تکراری با آسیب کمتری از این بحران عبور کنند.

ونلافاکسین

ونلافاکسین در درمان افسردگی، اختلالات عمومی و فوبیای اجتماعی استفاده می‌شود و ممکن است موجب بهبود سطح انرژی و احساسات فرد شود.

این دارو در دسته دارو های مهار کننده باز جذب بازگرداندن سروتونین- نوراپی نفرین شناخته می‌شود.

این دارو از طریق روده جذب و به دلیل تاثیر مطلوب بر افراد مبتلا به افسردگی مورد توجه قرار گرفته است.

مصرف خودسرانه و یا قطع ناگهانی اغلب دارو های روانپزشکی خطر عوارض جانبی را بالا می برد.

قرص ونلافاکسین عمدتا برای درمان اضطراب، افسردگی های شدید، ترس ها و اضطراب های اجتماعی به کار می رود.

این دارو با تاثیر بر برخی مواد شیمیایی مغز، باعث کاهش افسردگی و علائم افسردگی می گردد.

مکانیسم اثـر:

ونلافاکسین باعث مهار انتخابی بازجذب سروتونین و نوراپی نفرین در پایه های عصبی مغز شده و تا حدودی به مهار جذب دوپامین کمک می کند.

نحوه مصرف:

این دارو خوراکی بوده و طبق تجویز پزشک، همراه یا بدون غذا بصورت دو یا سه دوز در روز (بسته به وضعیت بیمار) مصرف می شود.

برای کاهش عوارض جانبی این دارو ممکن است پزشک معالج از دوزهای کمتر شروع و بعد به تعداد آن اضافه نماید.

همچنین مصرف ونلافاکسین در زمان های منظم باعث تاثیرگذاری بیشتر آن می شود.

عوارض و اثرات جانبی مصرف :

 هر دارو به موازات تاثیرات مثبتی که در بهبودی بیماری دارد، می تواند دارای عوارض و تاثیرات منفی نیز باشد.

این تاثیرات معمولا یک هفته بعد از شروع دارو از بین می روند.

اما در صورت تداوم و شدت گرفتن آنها بایستی با پزشک معالج مشورت شود.

از جمله عوارض شایع می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

  • سیستم اعصاب مرکزی: بی خوابی، سرگیجه، خواب آلودگی
  • پوستی: افزایش تعریق
  • گوارشی: تهوع، خشکی دهان
  • عصبی، عضلانی و اسکلتی: ضعف

و از جمله عوارض نسبتا شایع و با درصد کمتر؛

  • قلبی-عروقی: گشادی عروقی، فشار خون
  • سیستم اعصاب مرکزی: عصبانیت، خمیازه، خواب های آشفته، خواب رفتگی اندام، گیجی، لرز، توهم، زوال شخصیت، تشنج
  • پوستی: ریزش مو، کبودی، خارش، حساسیت پوست به نور، راش پوستی، کهیر
  • گوارشی: بی اشتهایی، یبوست، اسهال، استفراغ، اختلال چشایی، خونریزی گوارشی، تکرر ادرار
  • بینایی: اختلالات بینی، گشادی مردمک

موارد احتیاط مصرف:

این دارو شامل ترکیبات غیرفعالیست که ممکن است موجب بروز حساسیت یا مشکلات دیگر شود لذا قبل از مصرف دارو بایستی سوابق پزشکی بیمار و خانواده بیمار به اطلاع پزشک معالج برسد.

از جمله این موارد مشکلات کبدی، بیماری های ریوی، مشکلات قلبی، فشار خون بالا، کلسترول بالا، مشکلات تیروئیدی، دیابت، سابقه تشنج، مشکلات خونریزی و لخته شدن خون، پایین بودن سطح سدیم خون و دوران بارداری و شیردهی می باشد.

همچنین مصرف این دارو نتیجه تست اعتیاد را مثبت می کند.

مصرف برخی داروها همزمان با ونلافاکسین، ممکن است موجب کاهش اثرات درمانی این دارو شود و یا افزایش عوارض جانبی خطرناک شود.

بیمار در صورت مصرف داروهایی مانند؛ انواع داروهای خواب آور، مسکن، داروهای درمان اضطراب و تشنج و ضد افسردگی، سایمتیدین، هوفاریقون، ترامادول، تریپتوفان، رقیق کننده ها خون، کومادین، جانتوون، داروهای درمان سردرد میگرنی، بایستی با روانپزشک متخصص خود مشورت نماید.

همچنین ممکن است بیمار در مصرف دارو دچار اوردوز شده و دچار علائمی مانند از هوش رفتن، مشکلات تنفسی، خواب آلودگی شدید، تشنج، تپش قلب نامنظم شود.

از جمله موارد تجویز: 

  • اختلالات دو قطبی
  • اختلال وسواس اجباری
  • بیش فعالی
  • اختلال پانیک
  • افسردگی مرتبط با ترک کافئین
  • اختلالات مرتبط با ترس و وحشت
  • درمان عوارض بیماری نارکولپسی
  • برخی بیماران مبتلا به سرطان پروستات