ورزشکاری که به خودش می بازد …

روان شناسی و ورزش درکنار هم یک پکیج هدفمند و کارآمد به حساب می آیند که متاسفانه در جامعه ورزشی ما سالها نادیده گرفته شده چرا که پل زدن بین این دو عرصه پیچیده و بزرگ کار ظریف و دشواری است که یک متخصص کارآزموده و با سابقه از پس آن بر می آید . یک ورزشکار گاهی خود نیازمندش را وارد میدان رقابت می کند که از ابتدای حضورش در ورزشگاه با انبوهی از افکار مغشوش ، احساسات آشفته و مشکلاتی کهنه دست و پنجه نرم می کند و این مجموعه آسیب های روانی همراه با واکنش های جسمی از قبیل درد،تیک،تعریق،ضربان قلب تند وگرفتگی های عضلانی تبدیل به فستیوالی از مشکلات روان شناختی در آن موقعیت می شود. ورزشکاران عمدتا مثل سایر افراد به مشکلات پشت پرده شان بطور نسبی هم آگاهی دارند و هم ترجیح می دهند حداقل برای آن لحظه با استفاده از روش های کوتاه مدت و ناکارامدی مثل نادیده انگاری یا اجتناب ، صورت مساله را به اصطلاح حل کنند. شاید این روش در کوتاه مدت و البته تا درصدی موثر باشد اما در دراز مدت ورزشکار را دچار فرسودگی های روانی جسمانی می کند.
گاها به خودش می گوید تو باید این رقابت را ببری، چون که به پولش احتیاج داری برای خرید ماشین ، تو باید هرجوری شده این مسابقه رو از آن خودت کنی چون از تو انتظار زیادی میره و اگر نبری شاید شانس پوشیدن لباس تیم ملی را از دست بدهی و …. مواردی از این دست که مرتبا افکار ورزشکار را درگیر نموده و روی تصمیمات و عملکرد وی در مسابقه نیز تاثیر می گذارد. او سعی می کند بخاطر تمام باید هایی که برای خودش تعریف کرده و برای هرجوری رسیدن به هدفش که پوشش دهنده نیاز هایش می باشد، تغییر تاکتیک های هیجانی و فکر نشده را در دستور کارش قرار دهد و این فروپاشیدگی روانی می تواند یک گل به خودی محسوب شود.
شما ورزشکار عزیز خوبه که به مشکلاتتان آگاه باشید، در جهت حل آنها تلاش کنید، از متخصص حوزه روان شناسی بخصوص روان شناس ورزش کمک بگیرید تا با یافتن ارزشهای خود و تدوین راه حل های درست در جهت رفع مشکلات و شیوه های صحیح مدیریت ذهن و افکار و هیجانات بتوانید با آرامش و تفکر تورنمنت پیش رو را با موفقیت پشت سر بگذارید. مراقب باشید که رقیب اصلی در درون شماست نه بیرون.با نیازهایتان به میدان رقابت نروید با ارزشهایتان روی سکو قرار بگیرید بعد می بینید که خیلی چیزها دارید.

مشاهده پروفایل: دکتر امین رفیعی پور
نویسنده: عماد شاه صفی

آیا من افسرده ام ؟ مضطربم یا اختلال روانی خاصی دارم؟ سواد رسانه داشته باشیم.

انسان ها معمولا بسیار علاقه مند به شناخت و درک عمیقی از شخصیت و ابعاد روان شناختی خود هستند و برای محقق ساختن این امر به سراغ مسیر های مختلفی می روند از جمله: مطالعه کتب روان شناسی،کارگاه ها و سی دی های آموزشی،وب سایت ها و سایر راه های کسب اطلاعات و آموزش محور.

اما در این بین یکی از مهمترین و تاثیر گذارترین راه ها وب سایت ها می باشند، منظور از مهمترین، (محتوا) و تاثیرگذارترین (آسیب رسانی یا سودآوری) آن است. یکی از مسایل این روزهای جهان مبحث سواد رسانه است که هر فرد و جامعه ای باید به آن اگاه باشد، سواد رسانه یعنی : چه کسی ؟ چه رسانه ای ؟ و چه محتوایی را برای رسیدن به اهداف مورد نظر خود به درستی برگزینیم و اینکه هدف نویسنده یا ارائه کننده اطلاعات از این داده ها چیست و در نهایت چه مخاطرات یا منافعی برای مخاطب امکان دارد پیش بیاید.

خیلی از دانشجویان تازه فارغ التحصیل شده در رشته روان شناسی و یا خیلی از مراکز درمانی مرتبط با سلامت روان به منظور افزایش بازدهی وبسایت های خود تلاش بر میزان نشر و تولید محتوا دارند اما متاسفانه به دلیل نداشتن اتاق فکر و سنجش و آنالیز مخاطب بی مهابا مطالب پرخطری را جمع آوری و ارائه می نمایند.

ما انسانیم و گاها فریب می خوریم ، ذهن انسان نیز قابلیت فریب دادن خود انسان را دارد . گاهی از شدت کنجکاوی زیاد و تجربیات گذشته و تجربه شدید برخی احساسات ، عملکرد شناختی خود را از دست می دهیم و اسیر دامی میشویم که حتی ناخواسته برایمان پهن کرده اند.

 اگر فکر می کنید که اخیرا درگیر بیماری خاصی شده اید یا علائمی در شما وجود دارد که بطور مثال شبیه علائم افسردگی می باشد مثل: بی خوابی یا پرخوابی ، کم اشتهایی یا پرخوری ، احساس گناه و بی انگیزگی و…. دلیلی بر این نیست که صرفا شما افسرده اید. فاکتور های بسیار زیادی باید پیش از تشخیص گذاری از سوی روان شناس بالینی یا روانپزشک چک شود از سابقه پزشکی و روانپزشکی خانوادگی شما ، بیماری هایی که دارید یا قبلا داشته اید ، داروهایی که مصرف می کنید یا قبلا مصرف نمودید و …. سایر فاکتور هایی که متخصص سلامت روان آنها را متناسب با اطلاعات فعلی شما مورد سنجش قرار می دهد.یک متخصص زبده حتی پس از سالها آموزش و کار عملی در بیمارستان به راحتی نمی تواند تشخیص قطعی صادر کند. روان بسیار پیچیده،چندلایه و حساس است لذا با حساسیت باید با آن رفتار شود.

پس با جستجو کردن و خواندن برخی اطلاعات و علائم و ملاک های تشخیصی در این رسانه های تبلیغاتی، شما به تشخیص نمی رسید. لطفا به خودمان  احترام بگذاریم حتی اگر دیگران یاد نگرفته اند که مارا تکریم کنند،پیش از هر اقدامی ابتدا نزد یک متخصص برویم تا میزان خطر را در افکار و ادراکات خودمان کاهش دهیم. سواد رسانه ای را بیاموزیم.

مشاهده پروفایل: دکتر امین رفیعی پور

نویسنده : عماد شاه صفی

باغبانی و سلامت روان

بسیاری از باغبانان با سابقه به شما خواهند گفت که باغ مکانی است که در آن احساس شادی می‌کنند و اکنون تحقیقات جدید نشان می‌دهد که کار با گیاهان می‌تواند برای بسیاری از مردم با فواید روحی و روانی همراه باشد، حتی اگر تا پیش از این هرگز باغبانی نکرده باشند.

به گزارش ساینس‌دیلی، در مطالعه‌ای که در مجله “PLOS ONE” منتشر شده است، دانشمندان دانشگاه فلوریدا دریافتند که باغبانی باعث کاهش استرس، اضطراب و افسردگی در زنان سالمی که دو بار در هفته در کلاس‌های باغبانی شرکت می‌کردند، شده است.

هیچ یک از شرکت کنندگان این مطالعه پیش از این باغبانی را تجربه نکرده بودند.

چارلز گای (Charles Guy)، محقق اصلی این مطالعه می‌گوید: مطالعات گذشته نشان داده است که باغبانی می‌تواند به بهبود سلامت روان افرادی که دچار بیماری هستند، کمک کند.

مطالعه ما نشان می‌دهد که افراد سالم نیز می‌توانند از طریق باغبانی بهبود سلامت روان را تجربه کنند.

این مطالعه توسط یک تیم بین‌رشته‌ای از محققان با همکاری بخش باغبانی محیطی کالج پزشکی دانشگاه فلوریدا، مرکز هنرهای پزشکی دانشگاه فلوریدا و باغ‌های گیاه‌شناسی این دانشگاه که میزبان تمام جلسات درمانی مطالعه بود، صورت گرفت.

۳۲ زن بین ۲۶ تا ۴۹ ساله در مطالعه شرکت داشتند.

همه‌ آن‌ها از سلامت جسمی خوبی برخوردار بودند و برای این آزمایش عواملی مانند بیماری‌های مزمن، مصرف دخانیات، سوء مصرف مواد مخدر و مصرف داروهای ضد اضطراب یا افسردگی در آن‌ها مورد بررسی قرار گرفت.

نیمی از شرکت کنندگان در جلسات باغبانی و نیمی دیگر در جلسات هنر شرکت داده شدند. هر دو گروه دو بار در هفته و در مجموع هشت بار با هم‌گروهی‌هایشان ملاقات کردند.

گروه هنر به عنوان گروه شاهد برای گروه باغبانی در نظر گرفته شد.

گای توضیح می‌دهد: هم باغبانی و هم فعالیت‌های هنری شامل یادگیری، برنامه‌ریزی، خلاقیت و حرکت بدنی هستند و هر دو به صورت درمانی در محیط های پزشکی مورد استفاده قرار می‌گیرند.

این باعث می‌شود که از نظر علمی هنر را نسبت به سایر فعالیت‌ها بهتر بتوان با باغبانی مقایسه کرد.

در جلسات باغبانی، شرکت کنندگان نحوه مقایسه و کاشت بذر، پیوند انواع مختلف گیاهان و برداشت و چشیدن گیاهان خوراکی را آموختند.

کسانی که در جلسات هنر حضور داشتند، تکنیک‌هایی مانند کاغذسازی، چاپ طرح روی کاغذ، طراحی و کلاژ را آموختند.

شرکت‌کنندگان سپس تحت مجموعه‌ای از ارزیابی‌ها برای اندازه‌گیری سطح اضطراب، افسردگی، استرس و خلق و خو قرار گرفتند.

محققان دریافتند که هر دو گروه از نظر سلامت روان در طول زمان بهبود یافته‌اند، اما آن دسته که به باغبانی پرداخته بودند، نسبت به گروه هنری مقادیر کمتری از اضطراب را تجربه می‌کنند.

اگرچه که تعداد شرکت‌کنندگان و طول مطالعه نسبتاً کم بود، با این حال محققان توانستند شواهدی از آنچه پزشکان “دوز مؤثر باغبانی” می‌نامند را نمایش دهند.

دوز مؤثر به معنای میزان زمانی است که فرد برای دستیابی به نتیجه مطلوب باید صرف باغبانی کند.

گای توضیح می‌دهد: انجام مطالعه در مقیاس بزرگتر ممکن است اطلاعات بیشتری در مورد ارتباط باغبانی با تغییر در سلامت روان نشان دهد.

ایده استفاده از باغبانی برای ارتقای سلامت با عنوان باغبانی درمانی از قرن نوزدهم وجود داشته است.

اما چرا در کنار گیاهان بودن به ما احساس خوبی می‌دهد؟

نویسندگان این مطالعه توضیح می‌دهند که پاسخ این سوال ممکن است در نقش مهم گیاهان در تکامل انسان و ظهور تمدن نهفته باشد.

شاید ما به عنوان یک گونه، ذاتاً جذب گیاهان می‌شویم؛ چون برای غذا، سرپناه و سایر موارد مربوط به بقا به آنها وابسته هستیم.

محققان خاطرنشان کردند که دلیل آن هر چه که باشد، بسیاری از شرکت‌کنندگان، این مطالعه را با اشتیاقی تازه ترک کردند.

گای می‌گوید: در پایان آزمایش، بسیاری از شرکت‌کنندگان نه‌تنها می‌گفتند که چقدر از جلسات لذت می‌برند، بلکه می‌گفتند که برای ادامه باغبانی برنامه‌ریزی کرده‌اند.

واکنش مغز پدرها به فرزندان دختر متفاوت از فرزندان پسر

نتایج یک مطالعه نشان می دهد، پدرانی که فرزند دختر نوپا دارند نسبت به پدرانی که فرزند پسر نوپا دارند، بیشتر به نیازهای دختران توجه می کنند و به آنها پاسخ می دهند.

این مطالعه که بر اساس اسکن مغزی و ضبط تعاملات روزانه والدین با فرزندانشان انجام و در مجله Behavioral Neuroscience انجمن روانشناسی آمریکا منتشر شده است، همچنین نشان داد که پدران کودکان نوپا بیشتر برای دخترانشان آواز می خواندند و آشکارتر درباره احساسات از جمله غم و اندوه صحبت می کنند؛ این موضوع احتمالاً به این دلیل است که آنها احساسات دختران را بیشتر از پسران می پذیرند.

همچنین بر اساس نتایج این مطالعه، پدران پسرها بیشتر درگیر بازی‌های خشن و زمخت بودند و هنگام صحبت با پسرانشان از زبان‌های مرتبط با موفقیت، غرور و برتری  استفاده می‌کردند.

این در حالی است که پدران دخترها از زبان تحلیلی بیشتری استفاده می کردند که با موفقیت تحصیلی آینده آنها مرتبط بود.

«جنیفر ماسکارو»، محقق ارشد، دکترای «دانشگاه اموری»، می‌گوید: اگر کودک فریاد بکشد یا پدرش را صدا بزند، پدران دخترها بیشتر از پدر پسران به آن پاسخ می‌دهند.

ما باید آگاه باشیم که چگونه تصورات ناخودآگاه جنسیتی می تواند در رفتار ما با کودکان خردسال نقش داشته باشد.

محققان در این تحقیق بررسی کردند که آیا شیوه های متفاوت رفتار پدران با فرزند پسر یا فرزند دختر می تواند تحت تأثیر پاسخ‌های مغزی متفاوت به کودکان دختر یا پسر باشد یا خیر.

محققان دانشگاه اموری و دانشگاه آریزونا در این مطالعه از داده‌های ۵۲ پدر کودک نوپا (۳۰ دختر، ۲۲ پسر) در منطقه آتلانتا استفاده کردند.

این پدران موافقت کردند که یک رایانه کوچک دستی را روی کمربند خود ببندند و آن را برای یک روز در طول هفته و یک روز در آخر هفته ببندند.

این دستگاه به طور تصادفی به مدت ۵۰ ثانیه هر ۹ دقیقه روشن می شد تا هر صدایی را در مدت ۴۸ ساعت ضبط کند.

برخی از پدران در این مطالعه بیش از یک فرزند داشتند، اما مطالعه فقط بر تعامل آنها با یک پسر یا دختر متمرکز بود.

ماسکارو گفت: افراد وقتی این کمربند را می پوشند به طرز تکان دهنده ای عادی عمل می کنند. آنها به نوعی فراموش می کنند که آن را پوشیده اند.

ماسکارو، استادیار پزشکی خانواده و پیشگیرانه در دانشکده پزشکی اموری، گفت: همچنین به پدرها گفته شد که شب هنگام شارژ، این دستگاه را در اتاق فرزندشان بگذارند تا هرگونه تعامل شبانه با فرزندانشان نیز ثبت شود.

محققان همچنین از این پدرها در هنگام تماشای عکس های یک بزرگسال ناشناخته، یک کودک ناشناخته و فرزند خود با حالت چهره شاد، غمگین یا خنثی، MRI گرفته شد.

این مطالعه نشان داد که پدر دخترها نسبت به پدر پسرها، واکنش بیشتری نسبت به حالت چهره شاد دخترانشان در مناطقی از مغز داشتند که برای پردازش بصری، پاداش، تنظیم احساسات و پردازش چهره مهم است.

 در یافته‌ای که محققان پیش‌بینی نکرده بودند، مغز پدران پسرها واکنش قوی‌تری به حالات چهره خنثی پسرانشان نشان داد؛ این موضوع احتمالاً به این دلیل است که پدران پسرها نسبت به نمایش عاطفی مبهم‌تر پسرانشان واکنش نشان می‌دهند.

از سوی دیگر تفاوت معنی داری در واکنش مغز پدران نسبت به حالت چهره غمگین پسرها یا دخترها وجود نداشت.

در تعاملات روزانه، پدران دخترها نسبت به پدران پسرها از زبان بیشتری برای ارجاع به بدن کودک (مثلاً کلماتی مانند شکم و پا) استفاده می کردند.

 تحقیقات قبلی نشان داده است که دختران در سنین قبل از نوجوانی، بیشتر از پسرها نارضایتی از بدن خود و اعتماد به نفس پایین‌تر مرتبط با تصویر بدن را گزارش می‌کنند.

ماسکارو گفت که این مطالعه بر روی پدران متمرکز بود زیرا تحقیقات کمتری در مورد نقش پدران در تربیت فرزندان خردسال نسبت به مادران انجام شده است.

این مطالعه نتوانست هیچ ارتباط بلندمدت قطعی بین رفتار متفاوت پدرها با پسرها یا دخترها در دوران نوپایی و پیامدهای آینده آن کودکان ایجاد کند، اما این تحقیق برخی از پیوندهای احتمالی را بررسی کرده است که می تواند توصیه هایی را برای پدران ارائه دهد.

با این حال از آنجایی که این تحقیق در آمریکا انجام شده است، این مطالعه نمی تواند هیچ نتیجه‌ای برای پدران در فرهنگ‌های دیگر با هنجارهای اجتماعی متفاوت در بر داشته باشد.

اسکارو گفت: اگر پدرها بیشتر حواسشان به دخترها باشد و بیشتر به دختران خود ابراز احساسات کنند، این موضوع باعث می شود که دختران همدلی بیشتری نسبت به پسران داشته باشند، بنابراین پدران پسرها نیز  می توانند رویکردی مشابه با پدران دخترها داشته باشند.

وی افزود: این واقعیت که پدرها به رغم علاقه زیادی که به کودکان پسر خود دارند اما ممکن است در واقع به نیازهای عاطفی آنها توجه کمتری داشته باشند، باید به شدت مورد توجه قرار گیرد. 

تحقیقات دیگر نشان داده است که احساسات محدود در مردان بالغ با مسائلی از جمله افسردگی، کاهش صمیمیت اجتماعی، نارضایتی زناشویی و احتمال کمتر برای جستجوی درمان سلامت روان مرتبط است.

تحقیقات قبلی همچنین نشان داده است که انجام بازی های خشن توسط والدین می تواند به کودکان خردسال کمک کند تا احساسات خود را بهتر تنظیم کنند.

ماسکارو گفت که پدران دختران نیز می توانند با دخترانشان در بازی های خشن تر شرکت کنند، حتی اگر چنین بازی هایی بیشتر به پسران مربوط باشد.

ماسکارو می‌گوید: بیشتر پدران سعی می‌کنند بهترین کاری را که می‌توانند برای فرزندان خود انجام دهند و هر کاری که در توان داشته باشند  برای کمک به موفقیت فرزندانشان انجام می‌دهند، اما مهم است که درک کنیم که چگونه تعامل آنها با فرزندانشان ممکن است بر اساس جنسیت به طرز نامحسوسی متفاوت باشد.

جویدن ناخن نشانه کمال‌گرایی است

افرادی که سابقه بی‌قراری داشتند، از رفتارهای این چنینی به مراتب بیشتر استفاده می‌کردند. اگر کسی ناخن‌هایش را هر چند وقت یک‌بار بجود اصلا جای نگرانی نیست، زیرا آسیبی متوجه چنین فردی نیست.

شاید همین الان که در حال خواندن این متن هستید، در حال جویدن ناخن یا پیچاندن موی سرتان باشید.

اگر چنین عادتی را دارید، جای نگرانی چندانی نیست.

پژوهشی که در دانشگاه مونترال انجام شد نشان داد رفتارهای ناخودآگاه مانند ناخن جویدن، ابعادی دیگر از شخصیت شما را بازگو می‌کند.

افرادی که به طور کلی صبور نیستند و یا به راحتی خسته و مایوس می‌شوند، راحت‌تر درگیر رفتارهای تکراری این چنینی می‌شوند.

مهمترین این رفتارها ناخن جویدن، کشیدن مژه‌های چشم و اختلال پوست رفتگی است.

این پژوهش «کمال‌گرایی» را دلیل آن می‌داند.

دکتر کیرون اُکانر، استاد روان‌پزشکی دانشگاه و محقق اصلی این پژوهش، می‌گفت: «ما اعتقاد داریم افرادی که این رفتار وسواسی را انجام می‌دهند، شخصیتی کمال‌گرا دارند. به این معنا که آن‌ها نمی‌خواهند کارها را با سرعت معمولی انجام دهند. زمانی که این به خواسته خود نرسند، دچار یاس، بی‌تابی و نارضایتی می‌شوند. میزان خستگی نیز در این افراد بیشتر است.»

پژوهشگران در این مطالعه بر روی 48 شرکت‌کننده کار کردند که نیمی از آن‌ها چنین عادت‌هایی را به طور منظم انجام می‌دادند.

افرادی که چنین عادت‌هایی را نداشتند، گروه کنترل این مطالعه را تشکیل می‌دادند. از تمامی شرکت‌کنندگان سوالاتی راجع به وضعیت روحی آن‌ها پرسیده شد.

افرادی که سابقه بی‌قراری داشتند، از رفتارهای این چنینی به مراتب بیشتر استفاده می‌کردند.

اگر کسی ناخن‌هایش را هر چند وقت یک‌بار بجود اصلا جای نگرانی نیست، زیرا آسیبی متوجه چنین فردی نیست.

در واقع، پژوهشگران معتقدند که این رفتارها اهداف زودگذر را دنبال می‌کنند، به ویژه زمانی که فرد نمی‌تواند با انرژی و سرعت بیشتری کار خود را انجام دهد.

اُکانر گفت: «اثرات مثبت این رفتارها، تحریک و تنظیمِ هیجان و احساس است. اما عامل این رفتار به طور کلی یاس و بی‌تابی است.»

زمانی که نتوان جلوی این رفتارها را گرفت و این رفتارها با زندگی تداخل ایجاد کنند، می‌توان آن‌ها را در دسته «اختلال رفتاری» جای داد.

الیویا مان یکی از بازیگران هالیوودی است که از «وسواس‌ مو كنیِ»‌ مژه‌ها رنج می‌برد گفت: «من ناخن‌هایم را نمی‌جوم، اما مژه‌هایم را یکی‌یکی می‌کنم. درد ندارد، اما خیلی کار آزاردهنده‌ای است.»

اما چگونه می‌توان این رفتارها را درمان کرد؟

به اعتقاد اکانر اکنون دو راه درمان وجود دارد. یک درمان رفتاری که در آن، یک کار دیگر جایگزین آن عادت می‌شود.

راه مجزای دیگری نیز وجود دارد که بر روی عوامل ایجاد تنش، مانند کمال‌گرایی و افکار منفی، تمرکز می‌کند.

حریم داشتن

از اینکه همه را خوشحال نگه دارید خسته شده‌اید؟ یا اینکه در خلوت از کسانی که احساس می‌کنید دارند از شما سوءاستفاده می‌کنند، عصبانی هستید؟ باید یاد بگیرید که حریم‌های سالم داشته باشید

یعنی شما مدام به روابط و دوستی‌هایی وابسته می شوید که فاقد بده‌بستان‌های برابر هستند. شما همواره دهنده و دیگران همواره گیرنده هستند.

حریم یا مرزِ سالم چیست؟

حریم‌ها یا مرز‌های شخصی، محدودیت‌هایی هستند که تصمیم می‌گیرید برای خودتان تعیین کنید.

حریم‌ها مشخص می‌کنند دیگران چگونه با شما رفتار کنند، وقتی در نزدیکی شما هستند چه رفتار‌هایی داشته باشند و انتظارات‌شان از شما چه چیز‌هایی باشد.

حریم‌ها از چارچوبِ باور‌های اصلی، چشم‌انداز، عقاید و ارزش‌های شما ترسیم می‌شوند و این موارد هم از طریقِ تجربه‌های زندگی و محیطِ اجتماعی‌ای که در آن بزرگ شده‌اید، ساخته و ایجاد می‌شوند.

اگر فهمیدنِ مفهومِ حریمِ سالم برای‌تان مشکل است، به انواع دیگری از حریم‌ها و مرز‌ها فکر کنید.

مرز ملکی که در آن ساکن هستید، نرده‌ها، خطی که روی شن ترسیم می‌کنید، شناور‌هایی که انتهای منطقه عمیق را نشان می‌دهند.

آیا در روابط و زندگیِ شخصی‌تان چنین علامت‌ها، محدودیت‌ها و «نشانه‌های توقفی» دارید؟

چرا به حریم یا مرز احتیاج داریم؟

اگر برای خودتان مرز‌های سالم تعیین نکنید، احتمال اینکه مدام تحتِ فرمان و امر دیگران باشید، بسیار زیاد می‌شود.

شما به دیگران اجازه می‌دهید که چگونه فکر کردن، چگونه رفتار کردن و چگونه احساس کردن‌تان را به شما دیکته کنند.

هم‌چنین به این معنی است که شما وقت و انرژی‌تان را صرف انجام خواسته‌های دیگران می‌کنید و آنچه از صمیم دل خواسته خودتان است را در اعماق وجودتان دفن می‌کنید.

چنین چیزی در درازمدت منجر به کلافگی، عصبانیت و افسردگی می‌شود.

شما احساس سرگشتگی یا فقدانِ رضایت می‌کنید.

علائمی هستند که نشان می‌دهند شما مرز یا حریم ندارید.
در ادامه به ۱۲ نشانه اشاره می‌کنیم که می‌تواند به شما کمک کند.

۱. روابط شما اغلب یا خیلی سخت پیش می‌رود یا با اشک‌وناله تمام می‌شود.

هرچه مرز‌های سالم کم‌تری داشته باشید، بیش‌تر به دیگران این پیام که نمی‌توانید از خودتان مراقبت کنید را ارسال می‌کنید.

این کار زمینه را فراهم می‌کند تا آدم‌هایی که می‌خواهند بر شما کنترل داشته باشند، جذب‌تان شوند.

یا ممکن است آنقدر احساس بی‌قدرتی کنید که هرگز برای احقاق خواسته‌ها و دفاع از خودتان نایستید و به فریبِ ناخودآگاه‌تان متوسل شوید.

این یعنی شما مدام به روابط و دوستی‌هایی وابسته می شوید که فاقد بده‌بستان‌های برابر هستند. شما همواره دهنده و دیگران همواره گیرنده هستند.

۲. تصمیم‌گیری برای‌تان کار سختی می‌شود.

شما بخشِ زیادی از زندگی‌تان را صرف محقق کردنِ درخواست‌های دیگران می‌کنید؛ به‌نحوی که کیستیِ خودتان را فراموش می‌کنید.

این یعنی اغلب نمی‌دانید چه می‌کنید یا چه می‌خواهید. در مواقع تصمیم‌گیری شما به شدت حس تهی بودن می‌کنید.

۳. متنفرید که دیگران را ناراحت یا ناامید کنید.

آدم‌هایی که محدودیت‌های فردی ندارند بر اساسِ برنامه‌های دیگران زندگی می‌کنند.

آن‌ها آنقدر نگرانِ ناراحت و ناامید کردنِ دیگران هستند که همیشه جوابِ مثبت می‌دهند.

احتمالاً بار‌ها به شما گفته شده است که «مهرطلب» هستید.

۴. دو کلمه: عذاب وجدان (احساسِ گناه) و اضطراب.

شما مدام از احساس گناه و ترس رنج می‌برید.

ببینم جرأت می‌کنید بگویید بله؟ افرادی که مرز و محدوده ندارند به کوچک‌ترین دلایل احساس گناه می‌کنند و خودشان را مقصر می‌دانند.

برای مثال، برای خوردنِ آخرین تکه کیک، یا از اینکه به فردی که روی نیمکت نشسته بگویند قدری آن‌طرف‌تر بنشیند تا آن‌ها هم جا شوند، احساسِ عذاب‌وجدان و ترس می‌کنند.

۵. بی‌هیچ دلیلِ مشخصی همیشه خسته هستید.

اجابت‌کردنِ دائمی درخواست‌های دیگران به این معنی است که باید کار‌های مربوط به زندگی خودتان را در وقتِ باقی‌مانده انجام دهید که خسته‌کننده است.

اما شناسایی نکردن و دنبال نکردنِ رؤیا‌های خودتان در زندگی نیز باعث ایجاد حس خستگی می‌شود که می‌تواند در شما افسردگیِ خفیف ایجاد کند.

۶. در زمانِ به اشتراک‌گذاری و سهیم شدن، رادارهای‌تان خاموش است.

شما گرایش دارید که جزئیات زندگی خصوصی‌تان را با افرادی که به‌تازگی ملاقات کرده‌اید به اشتراک بگذارید که راه آسیب زدن و فریب دادن‌تان را باز می‌کند.

اما بعد، وقتی کسی می‌خواهد به شما نزدیک شود، وحشت‌زده می‌شوید.

نمی‌دانید چطور نیاز‌ها و خواسته‌های‌تان را با دیگران به اشتراک بگذارید و ممکن است از مشکلات و مسائل مربوط به صمیمیت رنج ببرید.

۷. همیشه قربانی موقعیت هستید.

شما همیشه حس می‌کنید که دیگران با شما بدرفتاری می‌کنند، زیرا از شما به هر دو طریقِ آشکار و پنهان سوءاستفاده می‌کنند.

احتمالاً حس می‌کنید که در محلِ کار، در خانواده و در روابط اجتماعی دائم نادیده گرفته یا سرزنش می‌شوید.

ممکن است همیشه آن آدمی باشید که همیشه بدبیاری می‌آورد.

۸.  اکثر مواقع عصبانی هستید.

البته که هستید. چون حس می‌کنید که همیشه از شما سوءاستفاده می‌شود.

۹.  در نهانِ خود احساس می‌کنید که دیگران احترامی برای‌تان قائل نیستند.

اگر برای خودتان مرز نداشته باشید دیگران نمی‌دانند در نزدتان چطور رفتار کنند پس ممکن است حس کنید که به شما بی‌احترامی شده است. روی دیگر این سکه آن است که بدونِ مرز و محدوده احتمال اینکه مرز دیگران را بشناسید هم کم‌تر می‌شود و ممکن است که ناخواسته و نابخردانه خودتان هم از مرز‌های دیگران عبور کنید.

۱۰. ممکن است که منفعل-پرخاشگر باشید.

اول اجازه می‌دهید که دیگران از شما سوءاستفاده کنند. بعد سعی می‌کنید با آزار دادنِ طرفِ مقابل، غر زدن یا شکایت کردن یا حتی تنبیه کردنِ او، آن انرژی و قدرتی که حس می‌کنید از دست داده‌اید را دوباره به دست آورید. به‌عبارت دیگر، شما می‌توانید یکی از بدترین موارد انفعال-پرخاشگری باشید. ممکن است همیشه دیگران را مقصر بدانید. این راهی است برای عدم مواجه شدن با این حقیقت که خودتان برای خودتان حد و مرزی نداشتید و اینکه این خودتان هستید که مسئولِ زندگی‌تان هستید.

۱۱. اغلب درباره هویت‌تان سردرگم هستید.

به‌نظر می‌رسد که هدفِ زندگی‌تان برای‌تان مشخص نیست یا برای هدف‌گذاری در زندگی‌تان مشکل دارید. ممکن است حتی دچار بحران هویت شوید.

۱۲.  ترسی دارد که مانند راز آن را مخفی نگه داشته‌اید و آن ترس از طرد یا ترک شدن است.

فقدان مرز‌های سالم به دوران کودکی مربوط می‌شود. اغلب معنایش آن است که در کودکی مراقبی که به شما عشق و پذیرشِ بی‌قید‌وشرط بدهد، نداشته‌اید.

شما همیشه مجبور بودید کار‌هایی که دیگران می‌خواهند را انجام دهید تا طرد و ترک نشوید.

تروما و روان‌زخم‌ِ دوران کودکی نیز می‌تواند منجر به فقدانِ مرز و محدودیت شود.

وقایعی مثل آزار جنسی در دوران کودکی، این پیام را به کودک می‌دهد که بی‌ارزش و بی‌اهمیت است و نیازی ندارد که مرز و حریمی داشته باشد.

گاهی نیز رفتاری است که یادش گرفته‌اید. شاهد بودید که یکی از والدین‌تان از طریق خشنودکردنِ دیگران معنا پیدا می‌کند؛ و یاد گرفته‌اید که این معنای عشق است.

آیا مطمئن نیستم که مرز و حریم سالم دارم یا نه؟

از خودتان این پرسش‌ها را بپرسید تا بدانید که دارای حریم و مرز هستید یا نه:
اغلب چقدر نگران فکر دیگران نسبت به خودم هستم؟
آیا از اینکه بخواهم کار‌هایی را برای دلِ خودم انجام دهم حس گناه می‌کنم؟
آخرین‌بار چه وقتی به دیگران نه گفتم؟
آخرین‌بار کی درحالیکه دلم می‌خواست به درخواستِ کسی نه بگویم، جوابِ مثبت دادم؟
آیا احساس می‌کنم که سزاوار احترام هستم یا باید از طریقِ مهربانی کردن آن را به دست بیاورم؟
۵ قانونی که باید رعایت کنم تا دوستِ خودم باشم، چیست؟
آیا این قوانین را خیلی سریع و راحت بیان می‌کنم؟
۱۰ کاری که باید برای خودم انجام دهم چیست؟
آیا می‌توانم این ۱۰ کار را خیلی سریع و راحت بیان کنم؟
۱۰ کاری که از انجام دادنش متنفرم چیست؟
آیا چیز‌هایی هستند که نسبت به آن‌ها حسِ بسیار قوی داشته باشم؟
آیا وقتی به نه گفتن به کسی فکر می‌کنم، حس ترس به سراغم می‌آید یا خونسرد هستم؟ 

حریم و مرز‌ها چه چیز‌هایی نیستند؟

1.مرز‌ها چیز‌هایی که خوشحالی را از شما دریغ می‌کنند، نیستند.

وقتی مرز تعیین می‌کنید، آدم‌هایی را جذب خودتان می‌کنید که مشتاق‌اند به شما احترام بگذارند و کار‌های خوب برای‌تان انجام دهند.

۲. مرز‌ها قرار نیست که خوشی شما را محدود کنند، اما از خوشی شما را تضمین می کنند.

روابط شما بهتر می‌شود و دروقاع از چیز‌هایی که انتخاب کرده‌اید تا انجام بدهید، لذت می‌برید، زیرا این چیز‌ها را بر اساسِ ارزش‌های‌تان انتخاب کرده‌اید.

۳. محدودیت و مرز‌ها روی سنگ حک نشده‌اند.

همین‌طور که خودتان و کیستی‌تان را بیش‌تر می‌شناسید و در زندگی درس‌هایی می‌گیرید، تغییر هم می‌کنید.

با تغییر کردنِ شما، مرز‌ها و حریم‌های‌تان هم تغییر می‌کنند.

هرگز نباید برای تغییر دادنِ مرزهای‌تان احساس بد داشته باشید.

این زندگی شماست، بنابراین شما هستید که تصمیم می‌گیرید که چه چیز‌هایی برای‌تان خوب و چه چیز‌هایی بد است و  حق دارید که این تصمیم‌ها را تغییر بدهید.

۴. مرز‌ها ارتباطی با درستی و غلطی ندارند.

مرز‌های سالمِ فردیِ شما بر اساسِ نظام ارزش‌ها و اندیشه‌های‌تان تعیین می‌شوند و ممکن است به‌طور کامل با مرز‌های دیگران تفاوت داشته باشند. این به معنای درستی و غلطیِ محدودیت‌های شما نیست بلکه به معنای تفاوت داشتنِ شما با دیگران است.

می‌خواهم برای خودم مرز و حریم تعیین کنم، چه کار باید انجام بدهم؟

نخستین گام آن است که بیش‌تر درباره خودتان بدانید و به خودتان وقت و فضای کافی برای شناختِ خودتان را بدهید.

به‌عبارت‌دیگر، مراقبِ خودقضاوت‌گری‌تان باشید و بدانید که شناختِ خود و تعیین مرز مقصد نیست بلکه فرایند است.

می‌توانید برای شروع یادداشت‌برداری کنید و کتاب‌های خودیاری درباره باورها، ارزش‌ها و هویت بخوانید.

ذهن‌آگاهی نیز ابزار خوبی است که به شما کمک می‌کند از احساساتی که واقعاً در هر لحظه دارید، آگاه باشید.

هشیار باشید که به سراغ دیگران نروید و از آن‌ها نپرسید که چه مرز‌ها و حریم‌هایی باید داشته باشید.

یکی از بهترین روش‌ها، استفاده از درمان رفتاری-شناختی است که کمک‌تان می‌کند بدانید کدام افکاری که درباره خود، دیگران و جهان‌تان دارید واقعاً حقیقت دارند.

این کار به شما کمک می‌کند تفکر عملی‌تر و متعادل‌تری داشته باشید و تصمیم‌های بهتری درباره خودتان بگیرید.

گزارش تصویری از حضور دکتر رفیعی پور در هیئت رئیسه همایش آسیب های روانی اجتماعی کرونا و پساکرونا سالن همایش وزارت کشور

عقده های پدران

در این مطلب منشا این اصطلاح، نظریه‌ روانشناسی آن و یافته‌های برخی مطالعات در زمینه‌ اثرات عقده‌ پدر را می‌خوانید.

سپس توجه شما را به این نکته معطوف می‌کنیم که چرا این اصطلاح جنسیتی شده و چرا نباید باشد.

در نهایت، برای مقابله با این مسئله راه‌کار‌هایی را معرفی خواهیم کرد.

 «عقده‌ پدر» یا «مسئله با پدر» به عنوان معادل فارسی Daddy Issues تعریف دقیقی ندارد، اما یک عبارت فراگیرِ مشهور است که ماهیت آن در خصوص کیفیتِ ارتباط فرد با پدرش در کودکی و تاثیر آن در بزرگسالی اوست به ویژه در خصوص پدرانی که غایب یا از نظر عاطفی در دسترس نبوده‌اند.

از این اصطلاح معمولاً به صورت تحقیرآمیز در توصیف زنانی به کار می‌رود که با مردان مسن وارد رابطه می‌شوند، شریک جنسی خودشان را «بابا» خطاب میکنند یا رفتار‌هایی از خود بروز می‌دهند که از دید عموم غیرعادی یا ناهنجار است.

با این حال، اصطلاحِ «عقده‌ پدر» به رغم رواج آن یک اصطلاح بالینی یا یک اختلال در نظر گرفته نمی‌شود (منبع: تازه‌ترین به‌روزرسانیِ راهنمای تشخیصی و آماریِ اختلالاتِ روانی متعلق به انجمن روانپزشکی آمریکا).

منشا «عقده‌ پدر» کجاست؟

مشخص نیست دقیقاً منشا این اصطلاح (Daddy Issues/مسئله پا پدر) از کجاست، اما ظاهراً نشات‌گرفته از ایده‌ عقده‌ پدر است که زیگموند فروید نخستین بار به عنوان بخشی از نظریه‌ روانکاوی خود مطرح کرد.

عقده‌های اُدیپ و اِلِکتِرا

عقده‌ پدر توصیف‌کننده‌ تکانه‌های ناخودآگاهیست که به دلیل رابطه‌ منفی با پدر رخ می‌دهد که به ایده‌ شناخته‌شده‌تری به نام عقده‌ اُدیپ مربوط می‌شود.

فروید عقده‌ اُدیپ را اینگونه معرفی کرد: کشش و جاذبه‌ جنسی که یک پسربچه به مادرش دارد و رقابتی که با پدرش احساس می‌کند.

نظریه‌ فروید در آغاز فقط روی پسر‌ها متمرکز بود، اما کارل یونگ باور داشت دختر‌ها هم می‌توانند با مادرشان بر سر جلب محبت پدر رقابت داشته باشند و به همین دلیل نام این پدیده را عقده‌ الکترا نامید.

براساس نظریه‌ رشد روانی-جنسیِ فروید، عقده‌های ادیپ و الکترا بین سنین ۳ تا ۵ سالگی بروز می‌کنند.

اگر عقده‌های ادیپ و الکترا تا پایان این مرحله از رشد حل نشوند، ممکن است کودک روی والد جنس مخالف خود متمرکز باقی بماند.

بنابراین، پسر‌ها روی مادر و دختر‌ها روی پدر متمرکز می‌مانند و نتیجه‌ این تمرکزِ غیرعادی بروز مشکلات در روابط بزرگسالی فرزندان است.

نظریه‌ وابستگی

اگرچه فروید ایده‌ عقده‌ پدر را در جریان درک فرایند رشد پسر‌ها مطرح کرد، اما مفهوم وسیع‌تر آن جنسیتی نیست.

این مبحث به نظریه‌ دلبستگی منتهی شد که روی اثر روابط بین افراد به ویژه فرزندان و مراقبان آن‌ها متمرکز است نه جنسیت.

نخستین نظریه‌پرداز دلبستگی، جان بالبی پیشنهاد کرد سبک دلبستگی یک فرد در کودکی عمیقاً بر سبک‌های دلبستگی او در بزرگسالی اثر می‌گذارد.

در نتیجه، کسانی که در کودکی احساس امنیت می‌کنند و سبک دلبستگی ایمنی دارند همچنان در بزرگسالی هم سبک وابستگی‌شان ایمن است.

اما اگر فردی در کودکی دلبستگی ناایمن داشته باشد، در بزرگسالی به یکی از سه سبک دلبستگی ناایمن دچار خواهد شد.

انواع سبک‌های ناایمن دلبستگی

مضطرب- پریشان‌خاطر: این افراد می‌خواهند نزدیک دیگران باشند، اما نگرانی آن‌ها اینست که مبادا شریک آن‌ها در صورت نیاز کنارشان نباشد. این خواسته آن‌ها را به یک شریک پرتوقع و به اصطلاح چسبنده و آویزان تبدیل می‌کند.

ترسان- گوشه‌گیر: این افراد روابط صمیمانه دارند، اما در اعتماد کردن به شریک‌شان مشکل دارند، چون باور دارند از سمت او آسیب خواهند دید. این ویژگی سبب میل به فاصله گرفتن و دوری‌گزینی در آن‌ها می‌شود.

کوچک‌انگار- اجتناب‌کننده: این افراد ترجیح می‌دهند از ایجاد روابط نزدیک و چالش‌های احساسی توام با آن اجتناب کنند.

بزرگسالی که سبک دلبستگی ایمن دارد باور دارد در صورت نیاز افرادی هستند که پشتیبان او باشند، اما بزرگسالی که سبک دلبستگی ناایمن دارد به دو شکل رفتار می‌کند: یا برای ایجاد روابط تلاش می‌کند، اما این نگرانی را دارد که مبادا کسانی که برایش اهمیت دارند و آن‌ها را دوست دارد تنهایش بگذارند یا به کلی قیدِ ایجاد روابط نزدیک را می‌زند.

اثرات مسئله با پدر

بر اساس مطالعات انجام شده، اثر رابطه‌ منفی با پدر واقعیست. برای نمونه، در مطالعه‌ای رابطه‌ سببی (علتی) میان غیاب پدر یا مشارکت پایین در زندگی دختر و رفتار جنسی پرخطر دختران در بزرگسالی از جمله بی‌بندوباری جنسی و نگرش‌های منفی نسبت به استفاده از وسایل بهداشتی پیشگیری از بارداری ثابت شد.

این آثار به رفتار‌های غیرجنسی پرخطر یا رفتار جنسی مردان بسط داده نشد.

در ضمن، مردانی که با یک پدر غایب یا به لحاظ احساسی غیرقابل‌دسترس بزرگ شدند در بزرگسالی دچار طیفی از مشکلات می‌شوند از جمله فقدان الگویِ مردانه، احساس بی‌کفایتی مثل نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس و تلاش برای یافتن جایگزین‌هایی به جای پدر.

دلیل جنسیتی شدن مفهوم مسئله‌ پدر

شاید این عقیده که زنان در نتیجه‌ حل نشدنِ عقده‌ الکترا روی پدر متمرکز باقی می‌مانند سبب ایجاد دیدگاه جنسیتی مرتبط با عقده‌ پدر شده باشد.

در حال حاضر ممکن است از این اصطلاح برای توصیف منفی یا حتی تمسخر رفتار زنان در روابط استفاده شود، اما عقده‌ پدر می‌تواند گریبان‌گیر همه‌ کسانی شود که از کودکی با زخم‌های روانی ناشی از ارتباط با پدر بزرگسال شده‌اند.

در حالی که عقده‌ پدر در افراد مختلف به اشکال مختلف بروز می‌کند، اما نقطه‌ مشترک همه‌ کسانی که عقده‌ پدر دارند جستجو برای تایید شدن از سوی مردان زندگیشان است.

گفتن اینکه زنی عقده‌ پدر دارد قضاوت و تحقیر کسی است که به واسطه‌ رابطه‌ تکوینی با پدرش آسیب دیده است در حالی که در واقعیت مقصر پدر است که در برآورده کردن نیاز‌های دخترش در کودکی کوتاهی کرده است.

خوشبختانه امروزه این اصطلاح دیگر جنسیتی نیست و به صورت گسترده در مورد هر دو جنس به کار می‌رود.

راهکارهای مقابله با این مشکل

اگر در کودکی پدری داشتید که غایب بوده یا به لحاظ احساسی در جریان بزرگ شدن شما غیرمتعهدانه رفتار کرده است، ممکن است تا به امروز همچنان از اثرات منفی آن ارتباط رنج برده باشید.

خوشبختانه، به گفته‌ کِیتلین کانتور درمانگر رابطه و روابط جنسی، برای غلبه بر این چالش‌ها راه‌هایی وجود دارد.

نخستین گام در مواجهه با این مشکل اینست که بپذیرید پدر شما مسئول مشکل شماست نه شما.

گام‌های پیشنهادی کِیتلین کانتور عبارتند از:

پذیرفتن

کانتور توضیح می‌دهد وقتی نیاز‌های کودکان برآورده نشود این باور در آن‌ها شکل می‌گیرد که ارزشِ عشق، توجه، علاقه یا برآورده شدن نیازهایشان را ندارند و تاثیر این باور در بزرگسالی آن‌ها هم بازتاب دارد.

اما از طریق ترکیب «آموزش و آگاهی» یاد می‌گیرید تاثیر این رابطه‌ی منفی را بر خودتان تصدیق کنید و درک کنید چگونه با بازآفرینی الگو‌های کودکی در روابط کنونی در حال تکرار باور‌های قدیمی‌تان هستید.

سوگواری

به خودتان اجازه دهید دردِ رابطه‌ی منفی با پدرتان را احساس کنید و به خاطر نداشته‌هایتان در زندگی به واسطه‌ این رابطه‌ بد سوگواری کنید.

کانتور می‌گوید «گذراندن این مرحله توام با خشم است، شامل غم و اندوه می‌شود، فرصتی برای احساس غم برای جوانیِ خودتان است که نیازهایش برآورده نشده است.»

یادگیری

زمانی که تصدیق کردید چگونه باور‌های شکل گرفته در کودکی‌تان بر روابط کنونی شما اثر گذاشته است می‌توانید آن‌ها را با باور‌های جدید و سالم‌تر جایگزین کنید.

کانتور به این نتیجه رسیده است بخشی از این یادگیری به این صورت است که وقتی با فردی در رابطه هستید که از نظر عاطفی از شما دور است یا آن‌طور که شما می‌خواهید با شما رفتار نمی‌کند، این مشکلی نیست که شما نیاز به حل کردن آن داشته باشید بلکه اطلاعاتی است که درباره‌ آن شخص به دست آورده‌اید و ربطی به خودِ شما ندارد.»

پس از قبول مشکل می‌توانید به جای ادامه‌ روابطی که تاکیدی بر الگو‌های کودکی شما هستند، شروع به یادگیری نوعی از روابط کنید که خودتان می‌خواهید.

این مراحل به شروع بهبود عقده‌ پدر شما کمک می‌کند، اما کانتور هشدار می‌دهد: «این یک فرایند عمیق است و لزوماً یک فرایند خطی نیست.» در نتیجه، دیدن روانشناس یا درمانگر برای تضمین بهترین نتایج در جریان مواجهه و گذار شما از عقده‌ی پدر مفید است.

درمان فراشناختی (MCT)

درمان فراشناختی (MCT) برای درمان اختلال اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، اختلال وسواس فکری – اجباری و روان‌پریشی بسیار خوب عمل می‏کند. بیش از ۲۵ سال تحقیق پشت سر آن است و بهبودی بالا و نرخ عود کم را نشان می‌دهد.

درمان فراشناختی Metacognitive therapy مبتنی بر مدل کارکرد اجرایی خودتنظیمی (S-REF) پایه گذاری شده است و بیان می‌کند که ذهن می‌تواند خود را از افکار و احساسات ناراحت‌کننده التیام بخشد و درمان کند. ازآنجایی‌که رفتارهای مقابله‌ای مانند نشخوار فکری، نگرانی، سرکوب افکار و احساسات ناخوشایند، اجتناب، مصرف الکل، پرخوری و توجه برگردانی باعث ایجاد و حفظ بیماری‌های روانی می‌شوند، MCT بر کاهش آن‌ها تمرکز می‌کند تا ذهن بتواند خودش را بدون وقفه درمان کند.

۱) MCT نرخ بهبودی فوق‌العاده‌ای دارد.

درمان فراشناختی (MCT) علائم را به میزان قابل‌توجهی کاهش می‌دهد. بر اساس مطالعات علمی روی MCT، این اثر ۶-۱۲ ماه پس از درمان حفظ می‌شود. موفقیت MCT در شناسایی و تغییر ساختارهای اساسی است که بیماری روانی را حفظ می‌کند: باورهای فراشناختی. زیرا این باورها چرخه بی‌پایان نگرانی و نشخوار فکری را حفظ می‌کنند. این نتیجه بسیار متفاوت از کاهش علائم اضطراب و افسردگی است که در بسیاری از درمان‌های درمانی دیده می‌شود. بنابراین به‌جای کاهش علائم و ایجاد احساس بهتر در افراد، درمان فراشناختی عادات فکری ثابتی را هدف قرار می‌دهد که اگر تغییر نکنند، ناگزیر افراد را به بیماری روانی بازمی‌گرداند. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که MCT برای درمان افسردگی مؤثرتر از درمان شناختی – رفتاری، CBT است. نتایج مشابهی برای اختلال اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه و اختلال وسواس فکری جبری دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که درمان فراشناختی یک درمان مؤثر برای بیماری‌های روانی است.

۲) MCT خودکنترلی را افزایش می‌دهد.

افرادی که درمان فراشناختی (MCT) دریافت می‌کنند همچنین مهارت‌های ذهنی مانند حافظه کاری، تفکر انعطاف‌پذیر و خودکنترلی بهبود می‌یابد. تفکر انعطاف‌پذیر به این معنی است که شما می‌توانید توجه خود را از افکار و احساسات به اطراف خود منتقل کنید، صرف‌نظر از اینکه افکار شما چقدر منفی هستند. شما می‌توانید افکار منفی را بدون توجه به آنها داشته باشید. همچنین به معنای عدم واکنش به احساسات شدید است که کلید خودکنترلی است.

۳) MCT برای افسردگی مؤثرتر از CBT است.

افسردگی دومین علت ناتوانی در جهان است. باعث رنج زیاد، ازدست‌دادن کیفیت زندگی و خطر برای کسانی که از آن رنج می‌برند، می‌شود. درمان‌های مؤثر فعلی، داروهای ضدافسردگی و روان‌درمانی هستند. بیشترین درمان روان‌شناختی مطالعه شده درمان شناختی رفتاری، CBT است. CBT در کوتاه‌مدت به‌اندازه داروهای ضدافسردگی مؤثر است، اما در درازمدت مؤثرتر از داروهای ضدافسردگی است. بااین‌حال، نتایج کلی بهبودی نشان می‌دهد که تنها ۵۰ درصد از بیمارانی که CBT دریافت می‌کنند از افسردگی بهبود می‌یابند. بسیاری از این بیماران نیز پس از درمان عود می‌کنند و دوباره دچار افسردگی می‌شوند. ۵۰ درصد نتیجه درمان افسردگی در چهل سال گذشته ثابت مانده است. علاوه بر این، شواهدی وجود دارد که تأثیر CBT بر افسردگی در حال ضعیف شدن است. با وجود این، در چهل سال گذشته هیچ پیشرفتی در درمان افسردگی حاصل نشده است.

بااین‌حال، درمان فراشناختی (MCT) برای درمان مؤثر افسردگی و جلوگیری از عود بسیار امیدوارکننده به نظر می‌رسد. بر خلاف روش‌های درمانی دیگر مانند CBT، درمان فراشناختی نشخوار فکری را به‌عنوان یک راهبرد داوطلبانه می‌بیند که توسط افراد افسرده برای حل مشکلات استفاده می‌شود. اما ازآنجایی‌که تباهی در وهله اول باعث ایجاد و حفظ افسردگی می‌شود، کاهش آن و تغییر باورهای فراشناختی مسئول فعال‌کردن آن در وهله اول منطقی است تا تغییرات طولانی‌مدت در علائم افسردگی مشاهده شود. درمان فراشناختی نشخوار فکری و نگرانی را کاهش می‌دهد و باورهای فراشناختی را برای همیشه تغییر می‌دهد، به‌طوری‌که هم علائم و هم علت اصلی افسردگی به طور مؤثر (و نه‌تنها علائم به‌تنهایی) مقابله می‌شود. به همین دلیل است که درمان فراشناختی بهتر از CBT عمل می‌کند.

۴) MCT بر اساس ۲۵ سال تحقیق علمی بنا نهاده شده است.

اثربخشی درمان فراشناختی (MCT) در افراد بالینی (افرادی که بیماری روانی آنها تشخیص داده می‌شود) و افراد غیربالینی آزمایش می‌شود. داده‌ها نشان می‌دهد که MCT به طور مؤثر علائم اضطراب و افسردگی را کاهش می‌دهد. داده‌ها همچنین نشان می‌دهد که MCT در درمان اختلالات شخصیت، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلال وسواس فکری – اجباری (OCD)، اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) و اختلال دوقطبی -II بسیار خوب عمل می‌کند.

۵) درمان فراشناختی (MCT) خطر آسیب‌دیدگی مجدد ندارد.

برخی افراد دریافت بینش در مورد آسیب‌های گذشته در درمان را مفید می‌دانند. بسیاری از مردم آن را با یک فرایند درمانی مرتبط می‌دانند. اما کندن آسیب‌های قدیمی می‌تواند دوباره به مردم آسیب برساند. در نتیجه، احساسات و خاطرات قدیمی دوباره ظاهر می‌شوند و باعث می‌شوند افراد بدون اینکه بدانند چگونه با آنها رفتار کنند، احساس اضطراب و سردرگمی کنند.

ندانستن نحوه برخورد با افکار و احساسات منفی بسیاری از افراد را به سمت فعال‌کردن راهبردهای مقابله‌ای غیرمفید مانند نشخوار فکری و نگرانی سوق می‌دهد. هنگامی که این راهبردها به طور گسترده مورداستفاده قرار می‌گیرند، اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب و PTSD را حفظ می‌کنند؛ بنابراین به‌جای یک‌روند درمانی، درمان دردناک، طولانی و پرهزینه می‌شود. درمان فراشناختی به دلیل توانایی ذهن برای التیام خود به بهبود سریع‌تر و کارآمدتر آسیب‌های قدیمی کمک می‌کند.

با دانستن اینکه ذهن شما می‌تواند خود را از افکار، احساسات و آسیب‌ها درمان کند، بهتر است آن‌ها را به حال خود رها کنید و اجازه دهید ذهنتان خودش را تنظیم کند. به‌دست‌آوردن بینش نسبت به گذشته خوب است اما مستقیماً به بهبودی منجر نمی‌شود. درک راه‌حل‌ها را تضمین نمی‌کند. ترومای گذشته مانند زخم یک‌روزه است. کندن آن باعث بهبود سریع‌تر آن نمی‌شود. رهاکردن آن به حال خود درمان‌بخش خواهد بود.

۶) یک تکنیک برای شروع بهبودی کافی است.

تصور کنید که افکار مانند قلاب ماهی هستند و شما ماهی هستید که در آب شنا می‌کند. شما نمی‌توانید کنترل کنید که چند قلاب ماهی به سمت شما می‌آید، اما می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا از کنار آنها شنا کنید یا طعمه را بگیرید. اجتناب از افکار منفی در طول زندگی غیرممکن است و گاهی اوقات در دام آن می‌افتید. شما در مورد افکار برانگیزاننده، نشخوار می کنید و آنها را تجزیه‌وتحلیل می کنید. اما هنوز هم می‌توانید انتخاب کنید که از گیرکردن در قلاب پرهیز کنید و از کنار آنها شنا کنید. رهاکردن خود از افکار منفی تکنیکی است به نام ذهن‌آگاهی انفصالی. ذهن‌آگاهی انفصالی، آگاهی از افکار و احساسات منفی بدون درگیرشدن با آنهاست. افکار منفی زودگذر هستند و در نهایت خواهند گذشت. بیماران ما اغلب می‌توانند تنها با استفاده از تکنیک ذهن‌آگاهی انفصالی، ساعت‌ها نگرانی را تا ۳۰ دقیقه در روز کاهش دهند.

۷) درمان فراشناختی (MCT) نتایج خوبی برای اختلال شخصیت مرزی دارد.

درمان فراشناختی (MCT) همچنین می‌تواند به افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، BPD که معمولاً در تنظیم اضطراب و خلق‌وخو مشکلات طولانی‌مدت دارند، کمک کند. BPD همچنین به دلیل سخت بودن درمان شناخته شده است. تحقیقات روی درمان فراشناختی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بهبود قابل‌توجهی را در علائم BPD نشان می‌دهد. بیماران شرکت‌کننده در این مطالعه سابقه ترومای اولیه دوران کودکی داشتند و نسبت به سایر درمان‌ها بهبود نیافته بودند. پس از MCT، بسیاری از این بیماران نه‌تنها از MCT بهبود یافتند، بلکه پس از دو سال بدون BPD باقی ماندند.

یکی از عناصر درمان فراشناختی (MCT) برای BPD، حذف باورهای خود محدودکننده است. باورهای خود محدودکننده مانند “من نمی‌توانم ذهنم را کنترل کنم” یا “نمی‌توانم نشخوار فکری را متوقف کنم” می‌تواند در برابر هرگونه درگیری درمانی و بهبودی مؤثر باشد. سایر باورهای فراشناختی خود محدودکننده که در درمان BPD به آنها پرداخته می‌شود عبارت‌اند از: “ذهن من شکسته است”، “مشکل از ژن‌های من است” و “من باید خودم را پایین بیاورم تا احساس امنیت کنم” یا “فقط با تنبیه خودم”. آیا می‌توانم احساس خوبی داشته باشم.”همراه با حذف باورهای فراشناختی خود محدودکننده، درمان فراشناختی بر حذف راهبردهای مقابله‌ای غیرمفید (نگرانی، نشخوار فکری، آسیب رساندن به خود و پایش تهدید) و افزایش انعطاف‌پذیری شناختی و کنترل توجه (کنترل بر آنچه انتخاب می‌کنید به آن توجه کنید) تمرکز دارد.

این مراحل به طور کامل یا مستقیم در درمان‌های مرسوم برای BPD به چالش کشیده نمی‌شوند، اما برای بهبود دائمی اختلال شخصیت مرزی ضروری هستند. درمان‌های مرسوم کنونی برای اختلال شخصیت مرزی مفید به نظر می‌رسند، اما اغلب طولانی‌مدت و نیاز به منابع زیاد دارند. آنها همچنین دارای میزان عود بالایی هستند (پس از بهبودی دوباره به بیماری مبتلا می‌شوند). هیچ انتخاب درمانی واحدی برای BPD وجود ندارد که نیاز به درمان کوتاه‌تر و کارآمدتری مانند MCT را ایجاد می‌کند.

۸) درمان فراشناختی (MCT) به کنترل سلامت روان کمک می‌کند.

در درمان فراشناختی می‌دانیم که علت اصلی اختلالات روانی مکانیسم‌های مقابله‌ای داوطلبانه و فعال مانند نشخوار فکری و نگرانی است. در درمان فراشناختی، افراد یاد می‌گیرند که نشخوار فکری و نگرانی راهبردهای داوطلبانه‌ای هستند که می‌توانند آن‌ها را خاموش و روشن کنند. وقتی مردم یاد بگیرند که چگونه نشخوار فکری و نگرانی را متوقف کنند، احساس می‌کنند کنترل دارند و می‌توانند از افسردگی جلوگیری کنند. آنها همچنین احساس اطمینان می‌کنند که اگر دچار افسردگی شوند، خودشان می‌توانند از آن خارج شوند. افراد همچنین یاد می‌گیرند که افکار و احساسات منفی زودگذر هستند و خطرناک نیستند. تنها کاری که آنها باید انجام دهند این است که آنها را به حال خود رها کنند و بگذارند خودشان محو شوند.

۹) درمان فراشناختی (MCT) مقرون‌به‌صرفه است.

درمان فراشناختی ثابت کرده است که یک درمان مؤثر و مختصر برای افسردگی و اختلالات اضطرابی است. در مقایسه با CBT که به‌عنوان یک درمان مختصر نیز شناخته می‌شود، نسبتاً سریع است. معمولاً شش تا هشت جلسه MCT انفرادی یا شش جلسه گروه‌درمانی برای کاهش بیشتر علائم افسردگی و اضطراب کافی است. برخی افراد حتی پس از شش جلسه گروهی MCT به طور کامل بهبود می‌یابند. ما همیشه این نتایج را در کلینیک‌ها می‌بینیم.

بنابراین، درمان فراشناختی گزینه خوبی برای افرادی است که واقعاً به درمان نیاز دارند اما توانایی پرداخت هزینه‌های درمانی را ندارند. این درک جدید از بیماری روانی راهگشا است. نحوه نگرش ما به بیماری روانی را از چیزی خارج از کنترل ما به چیزی که می‌توان با تکنیک‌های اصلی MCT با آن مقابله کرد و حتی از آن اجتناب کرد، تغییر می‌دهد.

۱۰) درمان فراشناختی (MCT) عزت‌نفس روانی را بهبود می‌بخشد.

زندگی گاهی اوقات می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. در نهایت تجربیات منفی خواهید داشت که باعث می‌شود احساس ناراحتی، غمگینی، ناامیدی و اضطراب کنید. چه ازدست‌دادن شغل، پایان‌دادن به یک رابطه، داشتن مشکلات مالی، یا ازدست‌دادن یک شخص مهم. این تجربیات اغلب باعث ایجاد افکار و احساسات منفی می‌شود. اما صرف‌نظر از میزان افکار تحریک‌کننده‌ای که تجربه می‌کنید، همیشه می‌توانید از طریق درمان فراشناختی با آنها مقابله کنید. هنگامی که چندین تجربه مثبت در درمان فراشناختی به دست آوردید، تصویر شما از خود تغییر خواهد کرد. شما دیگر خود را به‌عنوان فردی که در طول روز تحت‌تأثیر تغییرات خلقی و افکار متفاوت قرار گرفته‌اید نخواهید دید. در عوض، خود را فردی قوی و انعطاف‌پذیر خواهید دید که افکار منفی او را آزار نمی‌دهند. می‌دانید که می‌توانید باتکیه‌بر مهارت‌های فراشناختی تجربه‌های چالش‌برانگیز را بدون افسردگی پشت سر بگذارید.

عصبانیت و پوکی استخوان

زمانی که عصبانی هستند و یا اضطراب دارید، هورمون هایی در بدن ترشح می شوند که اسیدی هستند و همین هورمون های اسیدی باعث پوکی استخوان می شود.

یکی از بیماری هایی که ارتباط مستقیم با نوع تغذیه دارد، پوکی استخوان است که این مشکل بیشتر در خانم ها و بعد از سن یائسگی بروز می کند.

تحلیل بافت درونی استخوان که منجر به کم شدن تراکم استخوان و یا پوکی استخوان می شود، بیماری چند عاملی است که نوع تغذیه فرد یکی از فاکتورهای تاثیر گذار در روند پیشرفت آن است.

از هر شش زنی که در دهه 50 سالگی هستند، یکی دچار پوکی استخوان است و این تعداد میان زنانی که در در دهه 60 سالگی هستند، به یک چهارم و در دهه 70 سالگی به یک سوم می رسد.

برخلاف آنچه تصور می شود، تنها کمبود کلسیم موجب پوکی استخوان نمی شود.

کاهش تولید هورمون های زنانه بعد از سن یائسگی، کم تحرکی، وزن بالا و تغذیه نادرست از عوامل تشدیدکننده روند تحلیل استخوان هستند و عامل موثر بعدی، اسیدی شدن مایعات درون بدن است که این اسیدی شدن پروسه جذب املاح، ویتامین ها و به ویژه کلسیم را مختل می کند.

هورمون هایی که زمان عصبانیت یا اضطراب ترشح می شوند اسیدی هستند.

مصرف میوه و سبزیجات محیط اسیدی بدن را خنثی می کند و جذب املاح و ویتامین ها را افزایش می دهد. اما مصرف دارو بعد از تشخیص بیماری که توسط تصویربرداری از استخوان ها به کمک اشعه ایکس صورت می گیرد، مهم ترین راه جلوگیری از پیشرفت پوکی استخوان است.

متاسفانه عکس برداری با دستگاه های سنجش تراکم استخوان هزینه نسبتا بالایی دارد و اغلب خانم ها انجام آزمایش های سالانه (چکاب ) را به همین علت جدی نمی گیرند.

در این میان می توان از روش دیگری برای سنجش تراکم استخوان استفاده کرد.

با استفاده از تصویری که از دندان ها و استخوان های فک در دندانپزشکی گرفته می شود و یک برنامه رایانه ای ویژه، می توان تراکم استخوانی فرد را سنجید.

این برنامه رایانه ای به زودی روی دستگاه های عکسبرداری در دنداپزشکی نصب خواهد شد.