حریم داشتن

از اینکه همه را خوشحال نگه دارید خسته شده‌اید؟ یا اینکه در خلوت از کسانی که احساس می‌کنید دارند از شما سوءاستفاده می‌کنند، عصبانی هستید؟ باید یاد بگیرید که حریم‌های سالم داشته باشید

یعنی شما مدام به روابط و دوستی‌هایی وابسته می شوید که فاقد بده‌بستان‌های برابر هستند. شما همواره دهنده و دیگران همواره گیرنده هستند.

حریم یا مرزِ سالم چیست؟

حریم‌ها یا مرز‌های شخصی، محدودیت‌هایی هستند که تصمیم می‌گیرید برای خودتان تعیین کنید.

حریم‌ها مشخص می‌کنند دیگران چگونه با شما رفتار کنند، وقتی در نزدیکی شما هستند چه رفتار‌هایی داشته باشند و انتظارات‌شان از شما چه چیز‌هایی باشد.

حریم‌ها از چارچوبِ باور‌های اصلی، چشم‌انداز، عقاید و ارزش‌های شما ترسیم می‌شوند و این موارد هم از طریقِ تجربه‌های زندگی و محیطِ اجتماعی‌ای که در آن بزرگ شده‌اید، ساخته و ایجاد می‌شوند.

اگر فهمیدنِ مفهومِ حریمِ سالم برای‌تان مشکل است، به انواع دیگری از حریم‌ها و مرز‌ها فکر کنید.

مرز ملکی که در آن ساکن هستید، نرده‌ها، خطی که روی شن ترسیم می‌کنید، شناور‌هایی که انتهای منطقه عمیق را نشان می‌دهند.

آیا در روابط و زندگیِ شخصی‌تان چنین علامت‌ها، محدودیت‌ها و «نشانه‌های توقفی» دارید؟

چرا به حریم یا مرز احتیاج داریم؟

اگر برای خودتان مرز‌های سالم تعیین نکنید، احتمال اینکه مدام تحتِ فرمان و امر دیگران باشید، بسیار زیاد می‌شود.

شما به دیگران اجازه می‌دهید که چگونه فکر کردن، چگونه رفتار کردن و چگونه احساس کردن‌تان را به شما دیکته کنند.

هم‌چنین به این معنی است که شما وقت و انرژی‌تان را صرف انجام خواسته‌های دیگران می‌کنید و آنچه از صمیم دل خواسته خودتان است را در اعماق وجودتان دفن می‌کنید.

چنین چیزی در درازمدت منجر به کلافگی، عصبانیت و افسردگی می‌شود.

شما احساس سرگشتگی یا فقدانِ رضایت می‌کنید.

علائمی هستند که نشان می‌دهند شما مرز یا حریم ندارید.
در ادامه به ۱۲ نشانه اشاره می‌کنیم که می‌تواند به شما کمک کند.

۱. روابط شما اغلب یا خیلی سخت پیش می‌رود یا با اشک‌وناله تمام می‌شود.

هرچه مرز‌های سالم کم‌تری داشته باشید، بیش‌تر به دیگران این پیام که نمی‌توانید از خودتان مراقبت کنید را ارسال می‌کنید.

این کار زمینه را فراهم می‌کند تا آدم‌هایی که می‌خواهند بر شما کنترل داشته باشند، جذب‌تان شوند.

یا ممکن است آنقدر احساس بی‌قدرتی کنید که هرگز برای احقاق خواسته‌ها و دفاع از خودتان نایستید و به فریبِ ناخودآگاه‌تان متوسل شوید.

این یعنی شما مدام به روابط و دوستی‌هایی وابسته می شوید که فاقد بده‌بستان‌های برابر هستند. شما همواره دهنده و دیگران همواره گیرنده هستند.

۲. تصمیم‌گیری برای‌تان کار سختی می‌شود.

شما بخشِ زیادی از زندگی‌تان را صرف محقق کردنِ درخواست‌های دیگران می‌کنید؛ به‌نحوی که کیستیِ خودتان را فراموش می‌کنید.

این یعنی اغلب نمی‌دانید چه می‌کنید یا چه می‌خواهید. در مواقع تصمیم‌گیری شما به شدت حس تهی بودن می‌کنید.

۳. متنفرید که دیگران را ناراحت یا ناامید کنید.

آدم‌هایی که محدودیت‌های فردی ندارند بر اساسِ برنامه‌های دیگران زندگی می‌کنند.

آن‌ها آنقدر نگرانِ ناراحت و ناامید کردنِ دیگران هستند که همیشه جوابِ مثبت می‌دهند.

احتمالاً بار‌ها به شما گفته شده است که «مهرطلب» هستید.

۴. دو کلمه: عذاب وجدان (احساسِ گناه) و اضطراب.

شما مدام از احساس گناه و ترس رنج می‌برید.

ببینم جرأت می‌کنید بگویید بله؟ افرادی که مرز و محدوده ندارند به کوچک‌ترین دلایل احساس گناه می‌کنند و خودشان را مقصر می‌دانند.

برای مثال، برای خوردنِ آخرین تکه کیک، یا از اینکه به فردی که روی نیمکت نشسته بگویند قدری آن‌طرف‌تر بنشیند تا آن‌ها هم جا شوند، احساسِ عذاب‌وجدان و ترس می‌کنند.

۵. بی‌هیچ دلیلِ مشخصی همیشه خسته هستید.

اجابت‌کردنِ دائمی درخواست‌های دیگران به این معنی است که باید کار‌های مربوط به زندگی خودتان را در وقتِ باقی‌مانده انجام دهید که خسته‌کننده است.

اما شناسایی نکردن و دنبال نکردنِ رؤیا‌های خودتان در زندگی نیز باعث ایجاد حس خستگی می‌شود که می‌تواند در شما افسردگیِ خفیف ایجاد کند.

۶. در زمانِ به اشتراک‌گذاری و سهیم شدن، رادارهای‌تان خاموش است.

شما گرایش دارید که جزئیات زندگی خصوصی‌تان را با افرادی که به‌تازگی ملاقات کرده‌اید به اشتراک بگذارید که راه آسیب زدن و فریب دادن‌تان را باز می‌کند.

اما بعد، وقتی کسی می‌خواهد به شما نزدیک شود، وحشت‌زده می‌شوید.

نمی‌دانید چطور نیاز‌ها و خواسته‌های‌تان را با دیگران به اشتراک بگذارید و ممکن است از مشکلات و مسائل مربوط به صمیمیت رنج ببرید.

۷. همیشه قربانی موقعیت هستید.

شما همیشه حس می‌کنید که دیگران با شما بدرفتاری می‌کنند، زیرا از شما به هر دو طریقِ آشکار و پنهان سوءاستفاده می‌کنند.

احتمالاً حس می‌کنید که در محلِ کار، در خانواده و در روابط اجتماعی دائم نادیده گرفته یا سرزنش می‌شوید.

ممکن است همیشه آن آدمی باشید که همیشه بدبیاری می‌آورد.

۸.  اکثر مواقع عصبانی هستید.

البته که هستید. چون حس می‌کنید که همیشه از شما سوءاستفاده می‌شود.

۹.  در نهانِ خود احساس می‌کنید که دیگران احترامی برای‌تان قائل نیستند.

اگر برای خودتان مرز نداشته باشید دیگران نمی‌دانند در نزدتان چطور رفتار کنند پس ممکن است حس کنید که به شما بی‌احترامی شده است. روی دیگر این سکه آن است که بدونِ مرز و محدوده احتمال اینکه مرز دیگران را بشناسید هم کم‌تر می‌شود و ممکن است که ناخواسته و نابخردانه خودتان هم از مرز‌های دیگران عبور کنید.

۱۰. ممکن است که منفعل-پرخاشگر باشید.

اول اجازه می‌دهید که دیگران از شما سوءاستفاده کنند. بعد سعی می‌کنید با آزار دادنِ طرفِ مقابل، غر زدن یا شکایت کردن یا حتی تنبیه کردنِ او، آن انرژی و قدرتی که حس می‌کنید از دست داده‌اید را دوباره به دست آورید. به‌عبارت دیگر، شما می‌توانید یکی از بدترین موارد انفعال-پرخاشگری باشید. ممکن است همیشه دیگران را مقصر بدانید. این راهی است برای عدم مواجه شدن با این حقیقت که خودتان برای خودتان حد و مرزی نداشتید و اینکه این خودتان هستید که مسئولِ زندگی‌تان هستید.

۱۱. اغلب درباره هویت‌تان سردرگم هستید.

به‌نظر می‌رسد که هدفِ زندگی‌تان برای‌تان مشخص نیست یا برای هدف‌گذاری در زندگی‌تان مشکل دارید. ممکن است حتی دچار بحران هویت شوید.

۱۲.  ترسی دارد که مانند راز آن را مخفی نگه داشته‌اید و آن ترس از طرد یا ترک شدن است.

فقدان مرز‌های سالم به دوران کودکی مربوط می‌شود. اغلب معنایش آن است که در کودکی مراقبی که به شما عشق و پذیرشِ بی‌قید‌وشرط بدهد، نداشته‌اید.

شما همیشه مجبور بودید کار‌هایی که دیگران می‌خواهند را انجام دهید تا طرد و ترک نشوید.

تروما و روان‌زخم‌ِ دوران کودکی نیز می‌تواند منجر به فقدانِ مرز و محدودیت شود.

وقایعی مثل آزار جنسی در دوران کودکی، این پیام را به کودک می‌دهد که بی‌ارزش و بی‌اهمیت است و نیازی ندارد که مرز و حریمی داشته باشد.

گاهی نیز رفتاری است که یادش گرفته‌اید. شاهد بودید که یکی از والدین‌تان از طریق خشنودکردنِ دیگران معنا پیدا می‌کند؛ و یاد گرفته‌اید که این معنای عشق است.

آیا مطمئن نیستم که مرز و حریم سالم دارم یا نه؟

از خودتان این پرسش‌ها را بپرسید تا بدانید که دارای حریم و مرز هستید یا نه:
اغلب چقدر نگران فکر دیگران نسبت به خودم هستم؟
آیا از اینکه بخواهم کار‌هایی را برای دلِ خودم انجام دهم حس گناه می‌کنم؟
آخرین‌بار چه وقتی به دیگران نه گفتم؟
آخرین‌بار کی درحالیکه دلم می‌خواست به درخواستِ کسی نه بگویم، جوابِ مثبت دادم؟
آیا احساس می‌کنم که سزاوار احترام هستم یا باید از طریقِ مهربانی کردن آن را به دست بیاورم؟
۵ قانونی که باید رعایت کنم تا دوستِ خودم باشم، چیست؟
آیا این قوانین را خیلی سریع و راحت بیان می‌کنم؟
۱۰ کاری که باید برای خودم انجام دهم چیست؟
آیا می‌توانم این ۱۰ کار را خیلی سریع و راحت بیان کنم؟
۱۰ کاری که از انجام دادنش متنفرم چیست؟
آیا چیز‌هایی هستند که نسبت به آن‌ها حسِ بسیار قوی داشته باشم؟
آیا وقتی به نه گفتن به کسی فکر می‌کنم، حس ترس به سراغم می‌آید یا خونسرد هستم؟ 

حریم و مرز‌ها چه چیز‌هایی نیستند؟

1.مرز‌ها چیز‌هایی که خوشحالی را از شما دریغ می‌کنند، نیستند.

وقتی مرز تعیین می‌کنید، آدم‌هایی را جذب خودتان می‌کنید که مشتاق‌اند به شما احترام بگذارند و کار‌های خوب برای‌تان انجام دهند.

۲. مرز‌ها قرار نیست که خوشی شما را محدود کنند، اما از خوشی شما را تضمین می کنند.

روابط شما بهتر می‌شود و دروقاع از چیز‌هایی که انتخاب کرده‌اید تا انجام بدهید، لذت می‌برید، زیرا این چیز‌ها را بر اساسِ ارزش‌های‌تان انتخاب کرده‌اید.

۳. محدودیت و مرز‌ها روی سنگ حک نشده‌اند.

همین‌طور که خودتان و کیستی‌تان را بیش‌تر می‌شناسید و در زندگی درس‌هایی می‌گیرید، تغییر هم می‌کنید.

با تغییر کردنِ شما، مرز‌ها و حریم‌های‌تان هم تغییر می‌کنند.

هرگز نباید برای تغییر دادنِ مرزهای‌تان احساس بد داشته باشید.

این زندگی شماست، بنابراین شما هستید که تصمیم می‌گیرید که چه چیز‌هایی برای‌تان خوب و چه چیز‌هایی بد است و  حق دارید که این تصمیم‌ها را تغییر بدهید.

۴. مرز‌ها ارتباطی با درستی و غلطی ندارند.

مرز‌های سالمِ فردیِ شما بر اساسِ نظام ارزش‌ها و اندیشه‌های‌تان تعیین می‌شوند و ممکن است به‌طور کامل با مرز‌های دیگران تفاوت داشته باشند. این به معنای درستی و غلطیِ محدودیت‌های شما نیست بلکه به معنای تفاوت داشتنِ شما با دیگران است.

می‌خواهم برای خودم مرز و حریم تعیین کنم، چه کار باید انجام بدهم؟

نخستین گام آن است که بیش‌تر درباره خودتان بدانید و به خودتان وقت و فضای کافی برای شناختِ خودتان را بدهید.

به‌عبارت‌دیگر، مراقبِ خودقضاوت‌گری‌تان باشید و بدانید که شناختِ خود و تعیین مرز مقصد نیست بلکه فرایند است.

می‌توانید برای شروع یادداشت‌برداری کنید و کتاب‌های خودیاری درباره باورها، ارزش‌ها و هویت بخوانید.

ذهن‌آگاهی نیز ابزار خوبی است که به شما کمک می‌کند از احساساتی که واقعاً در هر لحظه دارید، آگاه باشید.

هشیار باشید که به سراغ دیگران نروید و از آن‌ها نپرسید که چه مرز‌ها و حریم‌هایی باید داشته باشید.

یکی از بهترین روش‌ها، استفاده از درمان رفتاری-شناختی است که کمک‌تان می‌کند بدانید کدام افکاری که درباره خود، دیگران و جهان‌تان دارید واقعاً حقیقت دارند.

این کار به شما کمک می‌کند تفکر عملی‌تر و متعادل‌تری داشته باشید و تصمیم‌های بهتری درباره خودتان بگیرید.

گزارش تصویری از حضور دکتر رفیعی پور در هیئت رئیسه همایش آسیب های روانی اجتماعی کرونا و پساکرونا سالن همایش وزارت کشور

عقده های پدران

در این مطلب منشا این اصطلاح، نظریه‌ روانشناسی آن و یافته‌های برخی مطالعات در زمینه‌ اثرات عقده‌ پدر را می‌خوانید.

سپس توجه شما را به این نکته معطوف می‌کنیم که چرا این اصطلاح جنسیتی شده و چرا نباید باشد.

در نهایت، برای مقابله با این مسئله راه‌کار‌هایی را معرفی خواهیم کرد.

 «عقده‌ پدر» یا «مسئله با پدر» به عنوان معادل فارسی Daddy Issues تعریف دقیقی ندارد، اما یک عبارت فراگیرِ مشهور است که ماهیت آن در خصوص کیفیتِ ارتباط فرد با پدرش در کودکی و تاثیر آن در بزرگسالی اوست به ویژه در خصوص پدرانی که غایب یا از نظر عاطفی در دسترس نبوده‌اند.

از این اصطلاح معمولاً به صورت تحقیرآمیز در توصیف زنانی به کار می‌رود که با مردان مسن وارد رابطه می‌شوند، شریک جنسی خودشان را «بابا» خطاب میکنند یا رفتار‌هایی از خود بروز می‌دهند که از دید عموم غیرعادی یا ناهنجار است.

با این حال، اصطلاحِ «عقده‌ پدر» به رغم رواج آن یک اصطلاح بالینی یا یک اختلال در نظر گرفته نمی‌شود (منبع: تازه‌ترین به‌روزرسانیِ راهنمای تشخیصی و آماریِ اختلالاتِ روانی متعلق به انجمن روانپزشکی آمریکا).

منشا «عقده‌ پدر» کجاست؟

مشخص نیست دقیقاً منشا این اصطلاح (Daddy Issues/مسئله پا پدر) از کجاست، اما ظاهراً نشات‌گرفته از ایده‌ عقده‌ پدر است که زیگموند فروید نخستین بار به عنوان بخشی از نظریه‌ روانکاوی خود مطرح کرد.

عقده‌های اُدیپ و اِلِکتِرا

عقده‌ پدر توصیف‌کننده‌ تکانه‌های ناخودآگاهیست که به دلیل رابطه‌ منفی با پدر رخ می‌دهد که به ایده‌ شناخته‌شده‌تری به نام عقده‌ اُدیپ مربوط می‌شود.

فروید عقده‌ اُدیپ را اینگونه معرفی کرد: کشش و جاذبه‌ جنسی که یک پسربچه به مادرش دارد و رقابتی که با پدرش احساس می‌کند.

نظریه‌ فروید در آغاز فقط روی پسر‌ها متمرکز بود، اما کارل یونگ باور داشت دختر‌ها هم می‌توانند با مادرشان بر سر جلب محبت پدر رقابت داشته باشند و به همین دلیل نام این پدیده را عقده‌ الکترا نامید.

براساس نظریه‌ رشد روانی-جنسیِ فروید، عقده‌های ادیپ و الکترا بین سنین ۳ تا ۵ سالگی بروز می‌کنند.

اگر عقده‌های ادیپ و الکترا تا پایان این مرحله از رشد حل نشوند، ممکن است کودک روی والد جنس مخالف خود متمرکز باقی بماند.

بنابراین، پسر‌ها روی مادر و دختر‌ها روی پدر متمرکز می‌مانند و نتیجه‌ این تمرکزِ غیرعادی بروز مشکلات در روابط بزرگسالی فرزندان است.

نظریه‌ وابستگی

اگرچه فروید ایده‌ عقده‌ پدر را در جریان درک فرایند رشد پسر‌ها مطرح کرد، اما مفهوم وسیع‌تر آن جنسیتی نیست.

این مبحث به نظریه‌ دلبستگی منتهی شد که روی اثر روابط بین افراد به ویژه فرزندان و مراقبان آن‌ها متمرکز است نه جنسیت.

نخستین نظریه‌پرداز دلبستگی، جان بالبی پیشنهاد کرد سبک دلبستگی یک فرد در کودکی عمیقاً بر سبک‌های دلبستگی او در بزرگسالی اثر می‌گذارد.

در نتیجه، کسانی که در کودکی احساس امنیت می‌کنند و سبک دلبستگی ایمنی دارند همچنان در بزرگسالی هم سبک وابستگی‌شان ایمن است.

اما اگر فردی در کودکی دلبستگی ناایمن داشته باشد، در بزرگسالی به یکی از سه سبک دلبستگی ناایمن دچار خواهد شد.

انواع سبک‌های ناایمن دلبستگی

مضطرب- پریشان‌خاطر: این افراد می‌خواهند نزدیک دیگران باشند، اما نگرانی آن‌ها اینست که مبادا شریک آن‌ها در صورت نیاز کنارشان نباشد. این خواسته آن‌ها را به یک شریک پرتوقع و به اصطلاح چسبنده و آویزان تبدیل می‌کند.

ترسان- گوشه‌گیر: این افراد روابط صمیمانه دارند، اما در اعتماد کردن به شریک‌شان مشکل دارند، چون باور دارند از سمت او آسیب خواهند دید. این ویژگی سبب میل به فاصله گرفتن و دوری‌گزینی در آن‌ها می‌شود.

کوچک‌انگار- اجتناب‌کننده: این افراد ترجیح می‌دهند از ایجاد روابط نزدیک و چالش‌های احساسی توام با آن اجتناب کنند.

بزرگسالی که سبک دلبستگی ایمن دارد باور دارد در صورت نیاز افرادی هستند که پشتیبان او باشند، اما بزرگسالی که سبک دلبستگی ناایمن دارد به دو شکل رفتار می‌کند: یا برای ایجاد روابط تلاش می‌کند، اما این نگرانی را دارد که مبادا کسانی که برایش اهمیت دارند و آن‌ها را دوست دارد تنهایش بگذارند یا به کلی قیدِ ایجاد روابط نزدیک را می‌زند.

اثرات مسئله با پدر

بر اساس مطالعات انجام شده، اثر رابطه‌ منفی با پدر واقعیست. برای نمونه، در مطالعه‌ای رابطه‌ سببی (علتی) میان غیاب پدر یا مشارکت پایین در زندگی دختر و رفتار جنسی پرخطر دختران در بزرگسالی از جمله بی‌بندوباری جنسی و نگرش‌های منفی نسبت به استفاده از وسایل بهداشتی پیشگیری از بارداری ثابت شد.

این آثار به رفتار‌های غیرجنسی پرخطر یا رفتار جنسی مردان بسط داده نشد.

در ضمن، مردانی که با یک پدر غایب یا به لحاظ احساسی غیرقابل‌دسترس بزرگ شدند در بزرگسالی دچار طیفی از مشکلات می‌شوند از جمله فقدان الگویِ مردانه، احساس بی‌کفایتی مثل نداشتن اعتماد به نفس و عزت نفس و تلاش برای یافتن جایگزین‌هایی به جای پدر.

دلیل جنسیتی شدن مفهوم مسئله‌ پدر

شاید این عقیده که زنان در نتیجه‌ حل نشدنِ عقده‌ الکترا روی پدر متمرکز باقی می‌مانند سبب ایجاد دیدگاه جنسیتی مرتبط با عقده‌ پدر شده باشد.

در حال حاضر ممکن است از این اصطلاح برای توصیف منفی یا حتی تمسخر رفتار زنان در روابط استفاده شود، اما عقده‌ پدر می‌تواند گریبان‌گیر همه‌ کسانی شود که از کودکی با زخم‌های روانی ناشی از ارتباط با پدر بزرگسال شده‌اند.

در حالی که عقده‌ پدر در افراد مختلف به اشکال مختلف بروز می‌کند، اما نقطه‌ مشترک همه‌ کسانی که عقده‌ پدر دارند جستجو برای تایید شدن از سوی مردان زندگیشان است.

گفتن اینکه زنی عقده‌ پدر دارد قضاوت و تحقیر کسی است که به واسطه‌ رابطه‌ تکوینی با پدرش آسیب دیده است در حالی که در واقعیت مقصر پدر است که در برآورده کردن نیاز‌های دخترش در کودکی کوتاهی کرده است.

خوشبختانه امروزه این اصطلاح دیگر جنسیتی نیست و به صورت گسترده در مورد هر دو جنس به کار می‌رود.

راهکارهای مقابله با این مشکل

اگر در کودکی پدری داشتید که غایب بوده یا به لحاظ احساسی در جریان بزرگ شدن شما غیرمتعهدانه رفتار کرده است، ممکن است تا به امروز همچنان از اثرات منفی آن ارتباط رنج برده باشید.

خوشبختانه، به گفته‌ کِیتلین کانتور درمانگر رابطه و روابط جنسی، برای غلبه بر این چالش‌ها راه‌هایی وجود دارد.

نخستین گام در مواجهه با این مشکل اینست که بپذیرید پدر شما مسئول مشکل شماست نه شما.

گام‌های پیشنهادی کِیتلین کانتور عبارتند از:

پذیرفتن

کانتور توضیح می‌دهد وقتی نیاز‌های کودکان برآورده نشود این باور در آن‌ها شکل می‌گیرد که ارزشِ عشق، توجه، علاقه یا برآورده شدن نیازهایشان را ندارند و تاثیر این باور در بزرگسالی آن‌ها هم بازتاب دارد.

اما از طریق ترکیب «آموزش و آگاهی» یاد می‌گیرید تاثیر این رابطه‌ی منفی را بر خودتان تصدیق کنید و درک کنید چگونه با بازآفرینی الگو‌های کودکی در روابط کنونی در حال تکرار باور‌های قدیمی‌تان هستید.

سوگواری

به خودتان اجازه دهید دردِ رابطه‌ی منفی با پدرتان را احساس کنید و به خاطر نداشته‌هایتان در زندگی به واسطه‌ این رابطه‌ بد سوگواری کنید.

کانتور می‌گوید «گذراندن این مرحله توام با خشم است، شامل غم و اندوه می‌شود، فرصتی برای احساس غم برای جوانیِ خودتان است که نیازهایش برآورده نشده است.»

یادگیری

زمانی که تصدیق کردید چگونه باور‌های شکل گرفته در کودکی‌تان بر روابط کنونی شما اثر گذاشته است می‌توانید آن‌ها را با باور‌های جدید و سالم‌تر جایگزین کنید.

کانتور به این نتیجه رسیده است بخشی از این یادگیری به این صورت است که وقتی با فردی در رابطه هستید که از نظر عاطفی از شما دور است یا آن‌طور که شما می‌خواهید با شما رفتار نمی‌کند، این مشکلی نیست که شما نیاز به حل کردن آن داشته باشید بلکه اطلاعاتی است که درباره‌ آن شخص به دست آورده‌اید و ربطی به خودِ شما ندارد.»

پس از قبول مشکل می‌توانید به جای ادامه‌ روابطی که تاکیدی بر الگو‌های کودکی شما هستند، شروع به یادگیری نوعی از روابط کنید که خودتان می‌خواهید.

این مراحل به شروع بهبود عقده‌ پدر شما کمک می‌کند، اما کانتور هشدار می‌دهد: «این یک فرایند عمیق است و لزوماً یک فرایند خطی نیست.» در نتیجه، دیدن روانشناس یا درمانگر برای تضمین بهترین نتایج در جریان مواجهه و گذار شما از عقده‌ی پدر مفید است.

درمان فراشناختی (MCT)

درمان فراشناختی (MCT) برای درمان اختلال اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، اختلال وسواس فکری – اجباری و روان‌پریشی بسیار خوب عمل می‏کند. بیش از ۲۵ سال تحقیق پشت سر آن است و بهبودی بالا و نرخ عود کم را نشان می‌دهد.

درمان فراشناختی Metacognitive therapy مبتنی بر مدل کارکرد اجرایی خودتنظیمی (S-REF) پایه گذاری شده است و بیان می‌کند که ذهن می‌تواند خود را از افکار و احساسات ناراحت‌کننده التیام بخشد و درمان کند. ازآنجایی‌که رفتارهای مقابله‌ای مانند نشخوار فکری، نگرانی، سرکوب افکار و احساسات ناخوشایند، اجتناب، مصرف الکل، پرخوری و توجه برگردانی باعث ایجاد و حفظ بیماری‌های روانی می‌شوند، MCT بر کاهش آن‌ها تمرکز می‌کند تا ذهن بتواند خودش را بدون وقفه درمان کند.

۱) MCT نرخ بهبودی فوق‌العاده‌ای دارد.

درمان فراشناختی (MCT) علائم را به میزان قابل‌توجهی کاهش می‌دهد. بر اساس مطالعات علمی روی MCT، این اثر ۶-۱۲ ماه پس از درمان حفظ می‌شود. موفقیت MCT در شناسایی و تغییر ساختارهای اساسی است که بیماری روانی را حفظ می‌کند: باورهای فراشناختی. زیرا این باورها چرخه بی‌پایان نگرانی و نشخوار فکری را حفظ می‌کنند. این نتیجه بسیار متفاوت از کاهش علائم اضطراب و افسردگی است که در بسیاری از درمان‌های درمانی دیده می‌شود. بنابراین به‌جای کاهش علائم و ایجاد احساس بهتر در افراد، درمان فراشناختی عادات فکری ثابتی را هدف قرار می‌دهد که اگر تغییر نکنند، ناگزیر افراد را به بیماری روانی بازمی‌گرداند. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که MCT برای درمان افسردگی مؤثرتر از درمان شناختی – رفتاری، CBT است. نتایج مشابهی برای اختلال اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه و اختلال وسواس فکری جبری دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که درمان فراشناختی یک درمان مؤثر برای بیماری‌های روانی است.

۲) MCT خودکنترلی را افزایش می‌دهد.

افرادی که درمان فراشناختی (MCT) دریافت می‌کنند همچنین مهارت‌های ذهنی مانند حافظه کاری، تفکر انعطاف‌پذیر و خودکنترلی بهبود می‌یابد. تفکر انعطاف‌پذیر به این معنی است که شما می‌توانید توجه خود را از افکار و احساسات به اطراف خود منتقل کنید، صرف‌نظر از اینکه افکار شما چقدر منفی هستند. شما می‌توانید افکار منفی را بدون توجه به آنها داشته باشید. همچنین به معنای عدم واکنش به احساسات شدید است که کلید خودکنترلی است.

۳) MCT برای افسردگی مؤثرتر از CBT است.

افسردگی دومین علت ناتوانی در جهان است. باعث رنج زیاد، ازدست‌دادن کیفیت زندگی و خطر برای کسانی که از آن رنج می‌برند، می‌شود. درمان‌های مؤثر فعلی، داروهای ضدافسردگی و روان‌درمانی هستند. بیشترین درمان روان‌شناختی مطالعه شده درمان شناختی رفتاری، CBT است. CBT در کوتاه‌مدت به‌اندازه داروهای ضدافسردگی مؤثر است، اما در درازمدت مؤثرتر از داروهای ضدافسردگی است. بااین‌حال، نتایج کلی بهبودی نشان می‌دهد که تنها ۵۰ درصد از بیمارانی که CBT دریافت می‌کنند از افسردگی بهبود می‌یابند. بسیاری از این بیماران نیز پس از درمان عود می‌کنند و دوباره دچار افسردگی می‌شوند. ۵۰ درصد نتیجه درمان افسردگی در چهل سال گذشته ثابت مانده است. علاوه بر این، شواهدی وجود دارد که تأثیر CBT بر افسردگی در حال ضعیف شدن است. با وجود این، در چهل سال گذشته هیچ پیشرفتی در درمان افسردگی حاصل نشده است.

بااین‌حال، درمان فراشناختی (MCT) برای درمان مؤثر افسردگی و جلوگیری از عود بسیار امیدوارکننده به نظر می‌رسد. بر خلاف روش‌های درمانی دیگر مانند CBT، درمان فراشناختی نشخوار فکری را به‌عنوان یک راهبرد داوطلبانه می‌بیند که توسط افراد افسرده برای حل مشکلات استفاده می‌شود. اما ازآنجایی‌که تباهی در وهله اول باعث ایجاد و حفظ افسردگی می‌شود، کاهش آن و تغییر باورهای فراشناختی مسئول فعال‌کردن آن در وهله اول منطقی است تا تغییرات طولانی‌مدت در علائم افسردگی مشاهده شود. درمان فراشناختی نشخوار فکری و نگرانی را کاهش می‌دهد و باورهای فراشناختی را برای همیشه تغییر می‌دهد، به‌طوری‌که هم علائم و هم علت اصلی افسردگی به طور مؤثر (و نه‌تنها علائم به‌تنهایی) مقابله می‌شود. به همین دلیل است که درمان فراشناختی بهتر از CBT عمل می‌کند.

۴) MCT بر اساس ۲۵ سال تحقیق علمی بنا نهاده شده است.

اثربخشی درمان فراشناختی (MCT) در افراد بالینی (افرادی که بیماری روانی آنها تشخیص داده می‌شود) و افراد غیربالینی آزمایش می‌شود. داده‌ها نشان می‌دهد که MCT به طور مؤثر علائم اضطراب و افسردگی را کاهش می‌دهد. داده‌ها همچنین نشان می‌دهد که MCT در درمان اختلالات شخصیت، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)، اختلال وسواس فکری – اجباری (OCD)، اختلال اضطراب اجتماعی (SAD) و اختلال دوقطبی -II بسیار خوب عمل می‌کند.

۵) درمان فراشناختی (MCT) خطر آسیب‌دیدگی مجدد ندارد.

برخی افراد دریافت بینش در مورد آسیب‌های گذشته در درمان را مفید می‌دانند. بسیاری از مردم آن را با یک فرایند درمانی مرتبط می‌دانند. اما کندن آسیب‌های قدیمی می‌تواند دوباره به مردم آسیب برساند. در نتیجه، احساسات و خاطرات قدیمی دوباره ظاهر می‌شوند و باعث می‌شوند افراد بدون اینکه بدانند چگونه با آنها رفتار کنند، احساس اضطراب و سردرگمی کنند.

ندانستن نحوه برخورد با افکار و احساسات منفی بسیاری از افراد را به سمت فعال‌کردن راهبردهای مقابله‌ای غیرمفید مانند نشخوار فکری و نگرانی سوق می‌دهد. هنگامی که این راهبردها به طور گسترده مورداستفاده قرار می‌گیرند، اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب و PTSD را حفظ می‌کنند؛ بنابراین به‌جای یک‌روند درمانی، درمان دردناک، طولانی و پرهزینه می‌شود. درمان فراشناختی به دلیل توانایی ذهن برای التیام خود به بهبود سریع‌تر و کارآمدتر آسیب‌های قدیمی کمک می‌کند.

با دانستن اینکه ذهن شما می‌تواند خود را از افکار، احساسات و آسیب‌ها درمان کند، بهتر است آن‌ها را به حال خود رها کنید و اجازه دهید ذهنتان خودش را تنظیم کند. به‌دست‌آوردن بینش نسبت به گذشته خوب است اما مستقیماً به بهبودی منجر نمی‌شود. درک راه‌حل‌ها را تضمین نمی‌کند. ترومای گذشته مانند زخم یک‌روزه است. کندن آن باعث بهبود سریع‌تر آن نمی‌شود. رهاکردن آن به حال خود درمان‌بخش خواهد بود.

۶) یک تکنیک برای شروع بهبودی کافی است.

تصور کنید که افکار مانند قلاب ماهی هستند و شما ماهی هستید که در آب شنا می‌کند. شما نمی‌توانید کنترل کنید که چند قلاب ماهی به سمت شما می‌آید، اما می‌توانید تصمیم بگیرید که آیا از کنار آنها شنا کنید یا طعمه را بگیرید. اجتناب از افکار منفی در طول زندگی غیرممکن است و گاهی اوقات در دام آن می‌افتید. شما در مورد افکار برانگیزاننده، نشخوار می کنید و آنها را تجزیه‌وتحلیل می کنید. اما هنوز هم می‌توانید انتخاب کنید که از گیرکردن در قلاب پرهیز کنید و از کنار آنها شنا کنید. رهاکردن خود از افکار منفی تکنیکی است به نام ذهن‌آگاهی انفصالی. ذهن‌آگاهی انفصالی، آگاهی از افکار و احساسات منفی بدون درگیرشدن با آنهاست. افکار منفی زودگذر هستند و در نهایت خواهند گذشت. بیماران ما اغلب می‌توانند تنها با استفاده از تکنیک ذهن‌آگاهی انفصالی، ساعت‌ها نگرانی را تا ۳۰ دقیقه در روز کاهش دهند.

۷) درمان فراشناختی (MCT) نتایج خوبی برای اختلال شخصیت مرزی دارد.

درمان فراشناختی (MCT) همچنین می‌تواند به افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی، BPD که معمولاً در تنظیم اضطراب و خلق‌وخو مشکلات طولانی‌مدت دارند، کمک کند. BPD همچنین به دلیل سخت بودن درمان شناخته شده است. تحقیقات روی درمان فراشناختی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی بهبود قابل‌توجهی را در علائم BPD نشان می‌دهد. بیماران شرکت‌کننده در این مطالعه سابقه ترومای اولیه دوران کودکی داشتند و نسبت به سایر درمان‌ها بهبود نیافته بودند. پس از MCT، بسیاری از این بیماران نه‌تنها از MCT بهبود یافتند، بلکه پس از دو سال بدون BPD باقی ماندند.

یکی از عناصر درمان فراشناختی (MCT) برای BPD، حذف باورهای خود محدودکننده است. باورهای خود محدودکننده مانند “من نمی‌توانم ذهنم را کنترل کنم” یا “نمی‌توانم نشخوار فکری را متوقف کنم” می‌تواند در برابر هرگونه درگیری درمانی و بهبودی مؤثر باشد. سایر باورهای فراشناختی خود محدودکننده که در درمان BPD به آنها پرداخته می‌شود عبارت‌اند از: “ذهن من شکسته است”، “مشکل از ژن‌های من است” و “من باید خودم را پایین بیاورم تا احساس امنیت کنم” یا “فقط با تنبیه خودم”. آیا می‌توانم احساس خوبی داشته باشم.”همراه با حذف باورهای فراشناختی خود محدودکننده، درمان فراشناختی بر حذف راهبردهای مقابله‌ای غیرمفید (نگرانی، نشخوار فکری، آسیب رساندن به خود و پایش تهدید) و افزایش انعطاف‌پذیری شناختی و کنترل توجه (کنترل بر آنچه انتخاب می‌کنید به آن توجه کنید) تمرکز دارد.

این مراحل به طور کامل یا مستقیم در درمان‌های مرسوم برای BPD به چالش کشیده نمی‌شوند، اما برای بهبود دائمی اختلال شخصیت مرزی ضروری هستند. درمان‌های مرسوم کنونی برای اختلال شخصیت مرزی مفید به نظر می‌رسند، اما اغلب طولانی‌مدت و نیاز به منابع زیاد دارند. آنها همچنین دارای میزان عود بالایی هستند (پس از بهبودی دوباره به بیماری مبتلا می‌شوند). هیچ انتخاب درمانی واحدی برای BPD وجود ندارد که نیاز به درمان کوتاه‌تر و کارآمدتری مانند MCT را ایجاد می‌کند.

۸) درمان فراشناختی (MCT) به کنترل سلامت روان کمک می‌کند.

در درمان فراشناختی می‌دانیم که علت اصلی اختلالات روانی مکانیسم‌های مقابله‌ای داوطلبانه و فعال مانند نشخوار فکری و نگرانی است. در درمان فراشناختی، افراد یاد می‌گیرند که نشخوار فکری و نگرانی راهبردهای داوطلبانه‌ای هستند که می‌توانند آن‌ها را خاموش و روشن کنند. وقتی مردم یاد بگیرند که چگونه نشخوار فکری و نگرانی را متوقف کنند، احساس می‌کنند کنترل دارند و می‌توانند از افسردگی جلوگیری کنند. آنها همچنین احساس اطمینان می‌کنند که اگر دچار افسردگی شوند، خودشان می‌توانند از آن خارج شوند. افراد همچنین یاد می‌گیرند که افکار و احساسات منفی زودگذر هستند و خطرناک نیستند. تنها کاری که آنها باید انجام دهند این است که آنها را به حال خود رها کنند و بگذارند خودشان محو شوند.

۹) درمان فراشناختی (MCT) مقرون‌به‌صرفه است.

درمان فراشناختی ثابت کرده است که یک درمان مؤثر و مختصر برای افسردگی و اختلالات اضطرابی است. در مقایسه با CBT که به‌عنوان یک درمان مختصر نیز شناخته می‌شود، نسبتاً سریع است. معمولاً شش تا هشت جلسه MCT انفرادی یا شش جلسه گروه‌درمانی برای کاهش بیشتر علائم افسردگی و اضطراب کافی است. برخی افراد حتی پس از شش جلسه گروهی MCT به طور کامل بهبود می‌یابند. ما همیشه این نتایج را در کلینیک‌ها می‌بینیم.

بنابراین، درمان فراشناختی گزینه خوبی برای افرادی است که واقعاً به درمان نیاز دارند اما توانایی پرداخت هزینه‌های درمانی را ندارند. این درک جدید از بیماری روانی راهگشا است. نحوه نگرش ما به بیماری روانی را از چیزی خارج از کنترل ما به چیزی که می‌توان با تکنیک‌های اصلی MCT با آن مقابله کرد و حتی از آن اجتناب کرد، تغییر می‌دهد.

۱۰) درمان فراشناختی (MCT) عزت‌نفس روانی را بهبود می‌بخشد.

زندگی گاهی اوقات می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. در نهایت تجربیات منفی خواهید داشت که باعث می‌شود احساس ناراحتی، غمگینی، ناامیدی و اضطراب کنید. چه ازدست‌دادن شغل، پایان‌دادن به یک رابطه، داشتن مشکلات مالی، یا ازدست‌دادن یک شخص مهم. این تجربیات اغلب باعث ایجاد افکار و احساسات منفی می‌شود. اما صرف‌نظر از میزان افکار تحریک‌کننده‌ای که تجربه می‌کنید، همیشه می‌توانید از طریق درمان فراشناختی با آنها مقابله کنید. هنگامی که چندین تجربه مثبت در درمان فراشناختی به دست آوردید، تصویر شما از خود تغییر خواهد کرد. شما دیگر خود را به‌عنوان فردی که در طول روز تحت‌تأثیر تغییرات خلقی و افکار متفاوت قرار گرفته‌اید نخواهید دید. در عوض، خود را فردی قوی و انعطاف‌پذیر خواهید دید که افکار منفی او را آزار نمی‌دهند. می‌دانید که می‌توانید باتکیه‌بر مهارت‌های فراشناختی تجربه‌های چالش‌برانگیز را بدون افسردگی پشت سر بگذارید.

عصبانیت و پوکی استخوان

زمانی که عصبانی هستند و یا اضطراب دارید، هورمون هایی در بدن ترشح می شوند که اسیدی هستند و همین هورمون های اسیدی باعث پوکی استخوان می شود.

یکی از بیماری هایی که ارتباط مستقیم با نوع تغذیه دارد، پوکی استخوان است که این مشکل بیشتر در خانم ها و بعد از سن یائسگی بروز می کند.

تحلیل بافت درونی استخوان که منجر به کم شدن تراکم استخوان و یا پوکی استخوان می شود، بیماری چند عاملی است که نوع تغذیه فرد یکی از فاکتورهای تاثیر گذار در روند پیشرفت آن است.

از هر شش زنی که در دهه 50 سالگی هستند، یکی دچار پوکی استخوان است و این تعداد میان زنانی که در در دهه 60 سالگی هستند، به یک چهارم و در دهه 70 سالگی به یک سوم می رسد.

برخلاف آنچه تصور می شود، تنها کمبود کلسیم موجب پوکی استخوان نمی شود.

کاهش تولید هورمون های زنانه بعد از سن یائسگی، کم تحرکی، وزن بالا و تغذیه نادرست از عوامل تشدیدکننده روند تحلیل استخوان هستند و عامل موثر بعدی، اسیدی شدن مایعات درون بدن است که این اسیدی شدن پروسه جذب املاح، ویتامین ها و به ویژه کلسیم را مختل می کند.

هورمون هایی که زمان عصبانیت یا اضطراب ترشح می شوند اسیدی هستند.

مصرف میوه و سبزیجات محیط اسیدی بدن را خنثی می کند و جذب املاح و ویتامین ها را افزایش می دهد. اما مصرف دارو بعد از تشخیص بیماری که توسط تصویربرداری از استخوان ها به کمک اشعه ایکس صورت می گیرد، مهم ترین راه جلوگیری از پیشرفت پوکی استخوان است.

متاسفانه عکس برداری با دستگاه های سنجش تراکم استخوان هزینه نسبتا بالایی دارد و اغلب خانم ها انجام آزمایش های سالانه (چکاب ) را به همین علت جدی نمی گیرند.

در این میان می توان از روش دیگری برای سنجش تراکم استخوان استفاده کرد.

با استفاده از تصویری که از دندان ها و استخوان های فک در دندانپزشکی گرفته می شود و یک برنامه رایانه ای ویژه، می توان تراکم استخوانی فرد را سنجید.

این برنامه رایانه ای به زودی روی دستگاه های عکسبرداری در دنداپزشکی نصب خواهد شد.

پنهان نکردن کودک مبتلا به اتیسم از جامعه

شناسایی زودهنگام و شروع درمان توان‌بخشی پیش‌آگهی اختلال اوتیسم را بهبود می بخشد. اختلال طیف اوتیسم یک تفاوت ویژگی ذاتی است و درمان قطعی ندارد اما توان‌بخشی و آموزش مهارت‌های ارتباطی و تعاملی در بهبود کیفیت زندگی این کودکان و والدین تأثیر به سزایی دارد.این کودکان نباید از جامعه کنار گذاشته شوند.

علائم بیماری اوتیسم به قدری گسترده شده که اکنون از آن به عنوان اختلال طیف اوتیسم نام می‌برند.

همه کودکان و نوجوانانی که دچار این نارسایی هستند رفتاری شبیه به هم ندارند.

همین موضوع و البته آمار روزافزون ابتلا به این اختلال رشدی، کلامی و رفتاری بهانه‌ای برای گفتگوی مان با دکترمنصوره میرزاده فوق تخصص روان‌پزشکی کودک درباره تشخیص اوتیسم و نحوه رفتار با این بیماران شد.

آیا اختلال اوتیسم بلافاصله بعد از تولد قابل‌شناسایی است؟

 تشخیص علائم اولیه اوتیسم در نوزادی بسیار دشوار است.

اختلال طیف اوتیسم معمولاً در سال دوم زندگی مشهودتر است و در موارد شدید، عدم وجود تعاملات اجتماعی متناسب با سن رشدی ممکن است در سال اول تشخیص داده شود.

بیشتر مطالعات نشان می‌دهد کاهش در تعامل اجتماعی بین سال‌های اول و دوم زندگی رخ می‌دهد.

در موارد خفیف‌تر، اختلال طیف اوتیسم ممکن است تا سنین کودکی میانه شناسایی نشود.

میانگین سنی تشخیص برای کودکان مبتلا به اختلال اوتیسم 3 تا 9 سال است.

خانواده‌ها بعد از تولد با دیدن چه علائمی باید ابتلای فرزندشان به اوتیسم را جدی بگیرند؟

چنانچه کودکی از 6 ماهگی به بعد علائم زیر را داشت، والد باید به روان‌پزشک کودک مراجعه کند: کمبود یا نداشتن غان و غون، نداشتن یا کمبود لبخند، عدم ارتباط چشمی یا ارتباط چشمی محدود، کمبود یا عدم پاسخ به نام خود، علایق و بازی‌های محدود و تکراری، عدم به اشتراک گذاشتن تعاملی صدا- لبخند یا دیگر بیانات چهره‌ای، کمبود یا نداشتن حالت‌های تعاملی مثل نشان دادن، اشاره کردن، گرفتن دست یا دست تکان دادن.

آیا مشاهده یکسری از این علائم، به‌طورقطع نشان‌دهنده ابتلای کودک به اوتیسم است؟

اختلال طیف اوتیسم طیف گسترده‌ای از اختلالات در ارتباطات اجتماعی و رفتارهای محدود و تکراری را توصیف می‌کند.

این اختلال از نظر ظاهر علائم بسیار ناهمگن و با تغییرات گسترده است و این ناهمگنی علائم، ماهیت ذاتی این اختلال است.

تکامل غیرطبیعی زبان و استفاده نابهنجار از کلام ویژگی اصلی اختلال طیف اوتیسم در نظر گرفته نمی‌شود لذا صرفاً وجود چند علامت نمی‌تواند تشخیص را قطعی کند و برای تشخیص قطعی باید علائم مثل قطعات یک پازل کنار یکدیگر قرار بگیرند.

 چنانچه این علائم در دو حوزه‌ی الف: ارتباط و تعامل اجتماعی و ب: رفتارها و علائق اختلال ایجاد کرده باشند، آن‌وقت تشخیص مطرح می‌شود.

کودکانی که تأخیر تکامل زبان و تعامل اجتماعی دارند ونیز رفتارهای تکراری مانند دست زدن، راه رفتن با انگشتان پا و بازی عجیب‌وغریب از خود نشان می‌دهند، بیشتر احتمال دارد نسبت به کودکانی که چنین رفتارهایی را از خود نشان نمی‌دهند، مبتلا به اختلالات طیف اوتیسم تشخیص داده ‌شوند.

آیا شناسایی زودهنگام می‌تواند تأثیری در بهبود این بیماری داشته باشد؟

شناسایی زودهنگام و شروع درمان توان‌بخشی پیش‌آگهی اختلال اوتیسم را بهبود می بخشد.

اختلال طیف اوتیسم یک تفاوت ویژگی ذاتی است و درمان قطعی ندارد اما توان‌بخشی و آموزش مهارت‌های ارتباطی و تعاملی در بهبود کیفیت زندگی این کودکان و والدین تأثیر به سزایی دارد.

مداخلات رفتاری اولیه می‌تواند تأثیر مثبت عمیقی بر بسیاری از کودکان مبتلا به این اختلال داشته باشد و در برخی موارد منجر به بهبودی و عملکرد در محدوده متوسط می‌​​شود.

آیا بچه‌های اوتیسم مثل افراد عادی قادر به آموزش و مهارت‌آموزی هستند و می‌توانند به مدرسه و دانشگاه بروند، ازدواج کنند و والد شوند؟

اختلال طیف اوتیسم معمولاً یک اختلال مادام‌العمر، البته ناهمگن با شدت و پیش‌آگهی بسیار متغیر است. کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم و ​​ضریب هوشی بالای 70 با مهارت‌های انطباقی متوسط که زبان ارتباطی آن‌ها تا سنین 5 تا 7 تکامل می‌یابد، پیش‌آگهی بهتری دارند. آن عده که توانایی ذهنی در محدوده نرمال داشته و طیف خفیف باشند و مهارت کلامی داشته باشند (که در صد کمی هستند) می‌تواند آموزش‌دیده و به مدرسه بروند. ولی انواع شدید و به‌ویژه آن‌ها که کم‌توانی ذهنی دارند آموزش به آن‌ها کمک می‌کند تا مهارت‌های خودیاری و مهارت‌های اجتماعی و مهارت‌های تحصیلی پایه را بیاموزند.

نوجوانان و بزرگ‌سالان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم با عملکرد بالا اغلب تمایل به برقراری روابط دوستانه و عاشقانه دارند، اما به دلیل عدم استنباط درست احساسات و هیجانات قادر به برقراری یک رابطه پایدار نیستند اما برای برخی، افزایش شایستگی و مهارت‌های اجتماعی آن‌ها در طول زمان آن‌ها را قادر می‌سازد تا روابط طولانی‌مدت ایجاد کنند.

 والدین چطور می‌توانند ارتباط بهتری با کودک مبتلا به اوتیسم داشته باشند؟

والدین با پذیرش این اختلال به‌عنوان یک تفاوت، عدم خود سرزنشگری و خود مقصر پنداری – همراهی و مشارکت والدین با هم و آماده کردن خود برای یک سفر سخت و پر چالش -و البته در نظر گرفتن دوره‌های استراحت برای خودشان می‌توانند ارتباط بهتری با کودکشان برقرار کنند.

همچنین اگر محیط خانه حمایت‌کننده باشد، پیش‌آگهی کودک مبتلا به اختلال طیف اوتیسم به‌طورکلی بهبود می‌یابد.

متأسفانه به دلیل برخورد بد برخی از مردم جامعه با کودک مبتلا به اوتیسم والدین ترجیح می‌دهند کودکشان را از مردم پنهان کنند و به‌طورکلی رفت‌وآمدهایشان با دوست و فامیل را قطع کنند و خودشان به‌تبع آن منزوی می‌شوند

ازنظر شما چه عکس‌العملی از طرف مردم کمک می‌کند تا این کودکان و خانواده‌هایشان راحت‌تر با این مسئله کنار بیایند؟

پدر و مادر قطعاً دچار احساس ناکامی و فقدان خواهند شد و باید اجازه دهیم با این مسئله کنار بیایند.

اصل اساسی و گام مهم، همانا پذیرش در خود والدین، آمادگی آن‌ها برای مواجهه با موقعیت‌های ناکام کننده و نحوه‌ی برخورد مردم با کودکشان است.

نکته‌ دیگر، آگاه کردن جامعه از طریق رسانه‌های مختلف، بیلبورد و برگزاری میتینگ‌های اجتماعی جهت آشنایی با رفتارها و تفاوت‌های این کودکان و به‌ویژه درک والدین آن‌ها و نحوه‌ برخورد مناسب در صورت دیدن این کودکان است.

به این صورت که اگر با  والدی همراه با کودک اوتیسم برخورد کردیم، خیره نگاه نکنیم، دلسوزی نکنیم، سؤال نکنیم، مداخله نکنیم، ترحم نکنیم و اجازه بدهیم والدین بدون دخالت ما موقعیت‌های مشکل‌ساز را مدیریت کنند.»

خواب راحت‌تر مردان نسبت به زنان

مطالعات جدید پژوهشگران نشان می دهد مردان نسبت به زنان خواب آرام تر و با کیفیت تری را تجربه می کنند. این موضوع نشان می دهد زنان باید برای داشتن خواب بهتر و با آرامش، تلاش بیشتری کنند.

نتایج یک نظرسنجی جدید نشان می دهد که زنان نسبت به مردان کمتر احتمال دارد که خواب راحت شبانه داشته و بیشتر در معرض خواب آلودگی در طول روز هستند.

نتایج این نظرسنجی آنلاین روی بیش از ۲ هزار بزرگسال آمریکایی نشان داد که زنان یک و نیم برابر بیشتر از مردان دچار اختلال خواب هستند.

در این میان مردان به مراتب بیشتر از زنان خواب عمیق داشته داشته و به ندرت یا هرگز از خواب بیدار نمی شوند و به میزان بیشتری احساس استراحت می کنند این آمار در مردان ۳۲ درصد و در زنان ۲۱ درصد است.

علاوه بر این،  خواب ‌آلودگی در هنگام فعالیت ‌های روزانه روی ۸۱ درصد از زنان در مقایسه با ۷۴ درصد از مردان تأثیر می ‌گذارد.

این نظرسنجی به سفارش آکادمی پزشکی خواب آمریکا  AASM  از ۱۷ تا ۲۴ فوریه سال جاری انجام شد.

دکتر سیما خسلا مدیر پزشکی مرکز خواب داکوتای شمالی و رئیس کمیته مشاوره آگاهی عمومی آکادمی پزشکی خواب آمریکا در این رابطه  گفت: تغذیه، ورزش و خواب همگی موارد مهمی در سلامت افراد هستند.

یافته های این مطالعه نشان دهنده مقدار باورنکردنی فشاری است که برخی از زنان احساس می کنند.

زنان عموما علاوه بر نیاز به کار کردن، باید زمان و انرژی زیادی برای مدیریت خانواده و تربیت فرزنداناختصاص دهند. 

 این موضوع نشان دهنده اهمیت توجه به سلامت زنان در جامعه است.

در حقیقت مساله کاملا ساده است و بحث اصلی ما، اولویت دادن به خواب است.

ما به تمام زنان توصیه می کنیم موبایل ها و دستگاه های الکتریکی را کمی زودتر کنار بگذارند، یک روال آرامش بخش شبانه ایجاد کرده و مطمئن شوید که  برایشان زمان کافی برای حداقل هفت تا نه ساعت خواب در هر شب وجود دارد. 

آکادمی پزشکی خواب آمریکا  اعلام کرد که بزرگسالان باید حداقل هفت ساعت در شب بخوابند و توصیه هایی در مورد چگونگی انجام این کار ارائه کرده است که به ذکر ان ها می پردازیم:

•    یک برنامه خواب ثابت داشته باشید. هر روز و حتی در تعطیلات آخر هفته در یک ساعت مشخص از خواب بیدار شوید.

•    اتاق خواب خود را آرام و تاریک کرده و آن را در دمایی راحت و خنک نگه دارید.

•    قرار گرفتن در معرض نور شدید را در عصرها محدود کنید و وسایل الکترونیکی را حداقل ۳۰ دقیقه قبل از خواب خاموش کنید.

•    قبل از خواب یک وعده غذایی سنگین نخورید. اگر عصر گرسنه هستید، یک میان وعده سبک و سالم بخورید.

•     قبل از خواب کافئین، نیکوتین و الکل مصرف نکنید.

•    به طور منظم ورزش کرده و یک رژیم غذایی سالم داشته باشید.

•    تا زمانی که خواب آلود نیستید به رختخواب نروید.

•    اگر بعد از ۲۰ دقیقه نخوابیدید از رختخواب بلند شوید.

یک فعالیت آرام و بدون قرار گرفتن در معرض نور زیاد انجام دهید تا زمانی که احساس خواب آلودگی کنید.

قضاوت زود هنگام مردم درباره نداشتن شریک زندگی

برخی افراد با وجود این که فرد موفقی هستند اما نمی‌توانند مجرد بودن خود را بپذیرند.

تعداد مجردها هر روز در حال افزایش است،‌ با این حال مردم همچنان اصرار دارند به آن‌ها بگویند به زودی شریک زندگی‌شان را پیدا خواهند کرد.

دلیل این همه ترحم و دلسوزی چیست؟

 پرسیدن این سوال که آیا فردی “هنوز” مجرد است و اطمینان دادن به او از این که به زودی “فرد دلخواه خود را پیدا خواهد کرد”، شاید نشانه توجه و حتی حساسیت ما نسبت به دوستان مجردمان به نظر برسد اما این جملات ساده،‌ حس شرمساری از تجرد را منتقل می‌کنند و احتمالا بیشتر مضر هستند تا مفید.

شرمساری از تجرد از نگرش منفی نسبت به افرادی که شریک زندگی ندارند،‌ سرچشمه می‌گیرد.

افرادی که شریک زندگی ندارند احتمالا باید غمگین و تنها باشند؛ آن‌ها با جدیت به دنبال شریک زندگی می‌گردند اما هنوز فرد دلخواه‌شان را پیدا نکرده‌اند؛ و احتمالا مشکلی دارند که باعث شده تنها بمانند.

ریشه همه این کلیشه‌ها فشاری است که برای مطابقت با معیارهای دیرین اجتماعی وجود دارد: این که شریک زندگی، خانه مشترک، فرزند و سگ تمامی آن چیزی است که برای یک زندگی شاد به آن‌ نیاز داریم. 

در حالی که دهه‌هاست مردم به طور مداوم در حال ارزیابی دوباره این معیارهای اجتماعی هستند، تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که شرمساری از تجرد همچنان به میزان قابل توجهی وجود دارد.

داده‌های یک نظرسنجی که سرویس دوست‌یابی “مچ” (Match) میان ۱۰۰۰ نفر از بزرگسالان مجرد در بریتانیا انجام داده، نشان می‌دهد که ۵۲ درصد از این افراد با “آغاز دوران همه‌گیری” حس شرمساری از تجرد را تجربه کردند؛ احتمالا به این دلیل که در این دوران تمرکز روی این که افراد در طول دوره‌های مختلف محدودیت رفت و آمد روی چه کسانی می‌توانند حساب کنند، بیشتر شد.

و با این که ۵۹ درصد از شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی از “وضعیت تاهل” خود “رضایت” داشتند، باز هم در معرض سوالات مداخله‌گرانه قرار گرفته بودند. 

این نوع سوگیری‌ها نسبت به افراد مجرد تحقیر کننده هستند و در بسیاری از کشورها دیگر منسوخ شده اند.

 بلا دی‌پائولو، روانشناس اجتماعی که در زمینه تجرد تحقیق می‌کند و کتابی هم در این رابطه نوشته، می‌گوید: “تجرد زمانی به عنوان دوره گذار در نظر گرفته می‌شد، دوره‌ای که در آن افراد در انتظار ازدواج یا تجدید فراش بودند.”

اما به گفته او امروزه آمریکایی‌ها در بیشتر سال‌های دوران بزرگسالی خود مجرد هستند.

به گفته خانم دی‌پائولو، طبق آمار اداره سرشماری ایالات متحده، در سال ۱۹۷۰، ۴۰ درصد از جمعیت آمریکا از زوج‌های متاهل و فرزندان‌شان تشکیل می‌‌‌شد و فقط ۱۷ درصد از مردم این کشور مجرد بودند و تنها زندگی می‌کردند.

این در حالی است که تا ۲۰۱۲، جمعیت مجردها در آمریکا به ۲۷ درصد رسید و تعداد خانوده‌های متشکل از والدین و فرزندان به ۲۰ درصد کاهش یافت.

 اما با وجود این آمار‌های در حال تغییر، روایت‌ها و پژوهش‌ها آشکارا نشان می‌دهند که افراد مجرد، هنوز هم نه تنها از سوی دوستان و آشنایانی که شریک زندگی دارند،‌ بلکه همچنین از سوی خودشان تحت فشار هستند.

حتی با این که به نظر می‌رسد مجردها به شکلی فزاینده وضعیت تاهل خود را می‌پذیرند و آن را انتخاب می‌کنند، فشار برای رفتن به قرارهای عاشقانه لزوما از میان نرفته است.

اما بعید نیست که در آینده شاهد دست کم برخی پیشرفت‌ها در این زمینه باشیم چرا که حضور فزاینده افراد مجرد در میان جمعیت احتمالا به تدریج از باورهای منفی در رابطه با تجرد خواهد کاست.

شرمساری از تجرد چه زیان‌هایی دارد؟

الیسون آبرامز، روان‌درمانگر ساکن نیویورک می‌گوید: “شرمساری از تجرد یعنی در مورد کسی که شریک زندگی ندارد و بر خلاف انتظارات جامعه در یک سن مشخص ازدواج نکرده ،‌ قضاوت منفی داشته باشیم.”
 به اعتقاد او این مساله باعث می‌شود افرادی که شریک زندگی ندارد در معرض رفتارهایی “متفاوت” قرار بگیرند.

ایپک کوچوک، یکی از کارشناس اپلیکیشن دوست‌یابی هپن (Happn) که در پاریس زندگی می‌کند،‌ می‌گوید: “اگر مجرد باشی، مردم غالبا فکر می‌کنند، آدم بی‌حوصله و تنهایی هستی.”

 در نظرسنجی سرویس دوست‌یابی مچ از شرکت‌کنندگان پرسیده‌ شد، رایج‌ترین عباراتی که در مورد تجرد از دیگران شنیده‌اند و باعث خجالت‌شان شده کدام است.

۳۵ درصد به عبارت “به زودی یک نفر را پیدا خواهی کرد”،‌ اشاره کردند، ۲۹ درصد از آن‌ها گفتند جمله “احتمالا خیلی تنهایی ” را زیاد شنیده‌اند و ۳۸ درصد هم به طور کلی نسبت به وضعیت تاهل خود ابراز تاسف کردند.

 دی‌پائولو می‌گوید، از جمله باورهای نادرست در مورد مجردها این است که زوج‌های متاهل مهارتی ویژه‌ برای زندگی کردن دارند که افراد مجرد از آن بی‌نصیب هستند؛ این که زندگی مجردها “غم‌انگیز” است؛ و مجرد بودن به معنای خودخواه بودن در نظر گرفته می‌شود.

( در واقع بنابر برخی پژوهش‌ها این‌ تصورات باورهایی نادرست هستند و از جمله آن‌ها می‌توان به مطالعه‌ای اشاره کرد که سال ۲۰۱۸ در آلمان انجام شد و نشان داد همه کلیشه‌های مربوط به شوربختی مجردها و سعادتمندی زوج‌ها صحت ندارند.)

 کلیشه‌های مربوط به افراد مجرد،‌ نه تنها نادرست هستند بلکه پیامدهای زیانباری هم با خود به همراه دارند.

به گفته آلیسون آبرامز، شرم درونی‌شده ناشی از نگرش‌های جامعه نسبت به تجرد می‌تواند تاثیری منفی بر تصور فرد از خودش داشته باشد.

حتی اگر دوستان و بستگان یک فرد به او به دلیل وضعیت تاهلش احساس شرم ندهند، تجربه نکردن رویدادهای مهم زندگی از جمله ازدواج و بچه‌دار شدن می‌تواند – به خصوص برای فردی که به طور جدی به دنبال شریک زندگی هستند- اثراتی مخرب به همراه داشته باشد چون این چیزی است که جامعه غالبا از آن‌ها انتظار دارد.

 آبرامز می‌گوید: “بارها دیده‌ام که این مساله در بروز افسردگی تاثیر داشته است.”

وجود یک “سناریو”ی پذیرفته شده برای زندگی موفق می‌تواند حتی کسانی که از زندگی مجردی راضی هستند را وادار کند در نگرش خود تجدید نظر کنند و تنها برای هماهنگی با هنجارهای فرهنگی جامعه به دنبال چیزی بروند که کاملا مطمئن هستند آن را نمی‌خواهند.

 اما شرمساری از تجرد تنها در رفتارهای دوستان و والدین کنجکاو ریشه ندارد.

دولت‌ها هم با ارائه مزایای مختلف به افرادی که رسما ازدواج کرده‌اند و بی‌نصیب گذاشتن مجردها از این مزایا، در این مساله نقش دارد.

برخی بر این باورند چنین اقدام‌هایی پیامی در رابطه با “مسیر درست” در زندگی منتقل می‌کنند که هر چند برای افراد دارای شریک زندگی حکم تشویق را دارد اما باعث درونی شدن این ذهنیت در مجردها می‌شود که درک درستی از بزرگسالی ندارند.

 به گفته دی‌پائولو یک نمونه از این مزایا در آمریکا این است که کارمندان می‌توانند همسران‌شان را به بیمه درمانی خود اضافه کنند؛ گزینه‌ای که برای مجرد‌ها وجود ندارد و آن‌ها نمی‌توانند چنین کاری را برای افراد مهم زندگی‌‌ خود از جمله دوستان نزدیک یا خواهر و برادرشان انجام دهند.

زوج‌ها و خانواده‌ها علاوه بر این از طیفی از مزایا برخوردارند که مجردها در حوزه‌های دیگر به آن‌ها دسترسی ندارند و از جمله آن‌ها می‌توان به تعطیلات ارزان یا کمک‌هزینه‌های ویژه‌ به خانواده‌های دارای فرزند اشاره کرد.

دختر در خانه مانده در برابر مرد عزب

اما شرمساری از تجرد هم مثل هر باور فرهنگی منفی دیگر، زنان و مردان به یک اندازه تحت تاثیر قرار نمی‌دهد.

زنان مجرد معمولا بیشتر تحت فشار هستند و برخی فرهنگ‌ها هم بیش از سایرین بر ازدواج و فرزندآوری تاکید دارند.

 پیش از هر چیز، واژه‌هایی را در نظر بگیرید که برای توصیف زنان و مردان مجرد به کار می‌رود: دختر ترشیده (Spinster) در برابر مرد عزب (Bachelor).

واژه انگلیسی” Spinster” در اواخر دوران قرون وسطی برای توصیف زنانی به کار می‌رفت که به طور حرفه‌ای پشم‌ریسی می‌کردند و بیشترشان مجرد بودند.

در آن زمان پیدا کردن کارهایی با جایگاه اجتماعی پایین‌‌تر برای زنان مجرد آسان‌تر بود و موقعیت‌های شغلی بهتر به طور کلی به زنان متاهل می‌رسید چون به واسطه شوهرانشان می‌توانستند لوازم مورد نیاز برای کارهای با جایگاه اجتماعی بالاتر را فراهم کنند.

 این کلمه به مرور زمان معانی ضمنی منفی‌تری هم پیدا کرده و در فرهنگ عامه از آن برای تحقیر زنان مجرد ( و جوان) استفاده می‌شود.

این اصطلاح در فیلم خاطرات بریجت جونز ساخته شارون مگوایر هم به کار رفته است. این فیلم داستان زنی در اوایل دهه ۳۰ زندگی را روایت می‌کند که با وجود داشتن موقعیت خوب شغلی در لندن، با مجرد بودن خود مشکل دارد.
 در مقابل مردان مجرد یا “Bachelor” (در زبان انگلیسی) به شکل افرادی شوخ‌طبع و احتمالا خوش‌برخورد ( اگر نگوییم هرزه) به تصویر کشیده می‌شوند که از غم و غصه فارغ هستند و نهایت لذت را از زندگی می‌برند. 

دی‌پائولو می‌گوید: بنابر خرد متعارف ازدواج برای زنان بیشتر از مردان اهمیت دارد.

بنابراین من فکر می‌کنم زنان مجرد بیشتر در معرض سوال‌های آزاردهنده از جمله ‘آیا با کسی رابطه داری’ قرار می‌گیرند؟”

آبرامز می‌گوید مراجعان زن او بیشتر از مردان تجربیات خود از احساس شرمساری از تجرد را به اشتراک می‌گذارند و البته به این موضوع هم اشاره می‌کند که بیشتر مراجعانش زن هستند.

 دی‌پائولو می‌گوید: “مردان مجرد هم ممکن است در معرض رفتارهای تحقیر‌کننده قرار بگیرند و دست کم گرفته شوند” مثلا این که مردم به چشم کودکانی به آن‌ها نگاه می‌کنند که در مراقبت از خود ناتوان هستند و یا “به چیزی به غیر از رابطه جنسی” فکر نمی‌کنند.

 از سوی دیگر فرهنگ‌ها هم در رواج شرمساری از تجرد نقش مهمی دارند.

آبرامز می‌گوید مراجعان مجردی با برخی پیش‌زمینه‌های فرهنگی از جمله کره‌ای، چینی و هندی داشته که اعضای خانواده‌شان حس شرمساری شدیدتری را به آن‌ها منتقل می‌کنند.

به گفته او عده‌ای از مراجعانش که از مناطق مرکزی آمریکا به نیویورک نقل مکان کرده‌اند هم شرایط مشابهی دارند.

این فرهنگ‌ها غالبا بر نقش‌های سنتی زنان و مردان در مقوله ازدواج تاکید بیشتری دارند و عدم مطابقت با این سنت‌ها به ویژه ممکن است غیرمتعارف به نظر برسد.

آبرامز می‌گوید: “یکی از مراجعینم که ۳۰ سال یا حتی کمتر سن داشت یک بار به من گفت خانواده‌اش احساس شرم می‌کنند چون هنوز بچه‌ ندارد. “

“قدرت اعداد”

اما معنای مجرد بودن در حال تغییر است و برخی کارشناسان معتقدند که تغییرات هم در نوع نگرش‌ها و هم در بافت جمعیتی دنیا می‌تواند به عادی شدن تجرد کمک کند؛ مساله‌ای که احتمالا از قضاوت‌های زودهنگام در مورد افرادی که شریک زندگی ندارند، می‌کاهد.

 در سال‌های اخیر چهره‌های تاثیرگذار شبکه‌های اجتماعی، همین‌طور سلبریتی‌های سنتی با افتخار از تجرد خود حرف زده‌اند.

به عنوان مثال اما واتسون، هنرپیشه انگلیسی علنا خود را “خود-همسر” توصیف کرده و از دیگران خواسته که نبود رابطه عاشقانه در زندگی‌شان را نکته‌ای مثبت بدانند و نسبت به آن دید منفی نداشته باشند.

آبرامز می‌گوید: “به نظر من هر چه تعداد کسانی که وضعیت تجرد خود را پذیرفته‌اند بیشتر شود، افراد بیشتری هم این آزادی را حس می‌کنند که چنین کاری را انجام دهند.”

 اپلیکیشن دوست‌یابی “بامبل” در اکتبر ۲۰۲۱ میان بیش از ۸۵۰۰ نفر از کاربران خود در کانادا، فرانسه، آلمان، هند،‌ مکزیک، فیلیپین، استرالیا، بریتانیا و آمریکا یک نظرسنجی برگزار کرد که نشان داد ۵۳ درصد از کاربران در دوران همه‌گیری کووید-۱۹ متوجه شدند که “بد نیست برای مدتی تنها باشند. ”

علاوه بر آن از زمان شیوع این بیماری، عده‌ زیادی از افراد مجرد از احساسات و نتایج مثبت وضعیت تاهل خود خبر داده‌اند.

طبق نظرسنجی سرویس دوست‌یابی مچ، ۴۲ درصد از این افراد گفته‌اند از تنها بودن در دوران همه‌گیری “لذت” برده‌اند.

 با همه این‌ها، کارشناسان امیدوارند این تغییرات جمعیت شناختی باعث ادامه روند بهبود قضاوت‌ها نسبت به تجرد شود.

دی‌پائولو از روند صعودی جمعیت افراد مجرد با عنوان “قدرت اعداد” یاد می‌کند و می‌گوید ” تقریبا هر بار اداره سرشماری ایالات متحده آخرین آمار خود را منتشر می‌کند،‌ یافته‌ها از افزایش تعداد افراد مجرد و سهم بیشتر آنها از جمعیت نسبت به قبل خبر می‌دهد.”

 او می‌گوید: “وقتی تعداد زیادی از جمعیت ازدواج نکرده باشند – مثلا در آمریکا نزدیک به نیمی از جمعیت مجرد هستند اصرار به این که این افراد مشکل دارند، سخت‌تر خواهد شد.”

علائم شخصیت ضد اجتماعی

شخصیت ضداجتماعی یکی از انواع تیپ های شخصیتی در روانشناسی است که اگر درمان نشود، مشکلات بسیاری را برای شخص مبتلا و اطرافیانش به همراه دارد.

الگوی رفتاری متلاطم شخصیت ضداجتماعی فراتر از مرحله بزرگسالی ادامه می‌یابد، زیرا افراد مبتلا به این اختلال ممکن است اعمال خاصی را به صورت مداوم و تکراری انجام دهند که در نهایت در بسیاری از موارد منجر به دستگیری و زندانی شدن آن‌ها می‌شود.
  برای مثال، این افراد تمایل به انجام رفتار‌هایی دارند که عبارتند از: آسیب رساندن و تخریب اموال، آزار و اذیت، سرقت یا درگیر شدن در سایر مشغله‌های غیرقانونی، نادیده گرفتن خواسته ها، احساسات و حقوق دیگران و توسل مکرر به فریب و مانور برای کسب سود یا لذت.
هیچ چیز آن‌ها را از دروغ گفتن، جعل هویت یا انکار هنجار‌ها و معیار‌های پذیرفته شده باز نمی‌دارد، به موجب آن می‌توانند بدون پیش بینی گام‌های خود و عواقب احتمالی، به صورت تکانشی عمل کنند و هدف اقدامات و عملکرد‌های آن‌ها صرفاً برای ارضای فوری نیازهایشان بدون فکر قبلی و بدون هیچ ملاحظه‌ای است.

ویژگی‌های رفتاری این اختلال به تغییرات پی در پی و ناگهانی در محل کار، محل زندگی و در زمینه روابط شخصی مربوط می‌شود.

شروع این اختلال معمولاً به دوران کودکی یا اوایل نوجوانی برمی گردد و تا بزرگسالی و حتی بعد از آن ادامه می‌یابد.

راه‌هایی وجود دارد که اختلال شخصیت را فقط از سن ۱۸ سالگی به بالا می‌توان تشخیص داد در حالی که اختلالاتی که قبل از این سن ظاهر می‌شوند.

اختلالات رفتاری در نوجوانان تعریف می‌شوند.

رفتار این بیماران با بی مسئولیتی مطلق و دائمی مشخص می‌شود، مثلاً در زمینه کاری، دوره‌های بسیار طولانی و مستمری را بدون کار سپری می‌کنند، زیرا حتی در صورت امکان از کار خودداری یا کار خود را ترک می‌کنند.

قبل از تنظیم و تضمین یک کار را جایگزین کار دیگر می‌کنند و اغلب بدون دلیل روشن از کار خود غیبت می‌کنند.

درگیر بدهی‌ها می‌شوند و از امور خانواده خود غفلت می‌کنند و در مواجهه با اعمال خود و عواقب آن برای دیگران اهمیتی نمی‌دهند و هیچ پشیمانی ندراند، بلکه بیش از این‌ها تقصیر و مسئولیت را متوجه قربانیان خود می‌کنند.

اختلال شخصیت ضداجتماعی به طور کلی در بین افراد طبقات فقیر اجتماعی و اقتصادی در بین افرادی که در شهر‌های بزرگ زندگی می‌کنند شایع است.

این اختلال در بین مردان شایع‌تر از زنان است و تخمین زده می‌شود که حدود ۳ درصد از مردان به طور کلی از این بیماری رنج می‌برند. این اختلال در زنان ۱ درصد است.

علائم شخصیت ضد اجتماعی

درست و غلط را نادیده میگیرند.

اصرار بر دروغگویی یا فریب دادن برای سواستفاده از دیگران دارند. خشن بودن، طعنه آمیز بودن و بی احترامی به دیگران.

استفاده از جادو یا هوش برای دستکاری دیگران برای منافع یا لذت شخصی. احساس برتری شدید.

مشکلات مکرر با قانون، از جمله رفتار مجرمانه. نقض مکرر حقوق دیگران از طریق ارعاب و فریب.

تکانشگری یا ناتوانی در برنامه ریزی. خصومت، تحریک پذیری شدید، بی قراری، پرخاشگری و خشونت. عدم همدلی با دیگران و عدم پشیمانی از آزار دیگران.

ریسک‌پذیری غیرضروری یا رفتار خطرناک با بی‌توجهی به ایمنی خود یا دیگران. روابط بد یا توهین آمیز. عدم توجه به پیامد‌های منفی رفتار یا درس نگرفتن از آن.

بی مسئولیتی مداوم و کوتاهی مکرر در انجام تعهدات تجاری یا مالی.

بزرگسالان مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی معمولاً قبل از ۱۵ سالگی علائم اختلال سلوک را بروز می‌دهند.

علائم و نشانه‌های اختلال سلوک شامل مشکلات رفتاری جدی و مداوم است، مانند: تجاوز به مردم و حیوانات. تخریب اموال و فریب. دزدی. نقض جدی قوانین.

اگرچه اختلال شخصیت ضداجتماعی مادام العمر است، اما برخی از علائم به ویژه رفتار‌های مخرب و مجرمانه ممکن است به مرور زمان در برخی افراد کاهش یابد، اما مشخص نیست که این کاهش به دلیل افزایش سن است یا افزایش آگاهی از پیامد‌های رفتار ضد اجتماعی.

علل و عوامل خطر شخصیت ضد اجتماعی

۱. علل شخصیت ضد اجتماعی

هیچ دلیل واحدی برای اختلال شخصیت ضد اجتماعی وجود ندارد، اما عوامل زیر ممکن است خطر ابتلا به این اختلال را در فرد افزایش دهد:

اختلال هورمونی

افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی ممکن است سطوح غیرعادی سروتونین داشته باشند که یک ماده شیمیایی مغز است که خلق و خو و احساس شادی ما را تنظیم می‌کند.

محیط زندگی

تروما یا سواستفاده در اوایل دوران کودکی خطر ابتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی را در مراحل بعدی زندگی افزایش می‌دهد.

ژنتیک

ممکن است برخی از عوامل ژنتیکی وجود داشته باشد که می‌تواند برخی از افراد را مستعد ابتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی کند، اما اعتقاد بر این است که هیچ عامل ژنتیکی به تنهایی مسئول این بیماری نیست.

شیوه زندگی

حدود نیمی از افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیز مشکلات سوء مصرف مواد مخدر یا الکل دارند.

عوامل خطر شخصیت ضد اجتماعی

به نظر می‌رسد عوامل خاصی خطر ابتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی را افزایش می‌دهند، مانند: تشخیص اختلال سلوک دوران کودکی

سابقه خانوادگی اختلال شخصیت ضد اجتماعی، سایر اختلالات شخصیتی یا اختلالات سلامت روان.

مورد آزار قرار گرفتن یا مورد بی توجهی قرار گرفتن در دوران کودکی، داشتن زندگی خانوادگی ناپایدار، خشونت آمیز یا آشفته در دوران کودکی. مردان بیشتر از زنان به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلا می‌شوند.

عوارض شخصیت ضد اجتماعی

همسر آزاری، کودک آزاری یا بی توجهی. مشکلات مصرف الکل یا مواد مخدر، زندانی شدن، خودکشی یا رفتار‌های کشنده، داشتن سایر اختلالات روانی، مانند: افسردگی یا اضطراب.

وضعیت اجتماعی و اقتصادی پایین، بی خانمانی. مرگ زودرس معمولاً نتیجه خشونت است.

تشخیص شخصیت ضد اجتماعی

علائم اختلال شخصیت ضداجتماعی اغلب در دوران کودکی شروع می‌شود، اگرچه ممکن است این بیماری تا اواخر زندگی تشخیص داده نشود.

کودکانی که به این اختلال مبتلا می‌شوند، معمولاً طغیان‌های خشمگینی را تجربه می‌کنند، نسبت به حیوانات ظلم می‌کنند و توسط همسالان به عنوان قلدر برچسب‌گذاری می‌شوند.

در حالی که این عارضه ممکن است از دوران کودکی شروع شود، اما نمی‌توان آن را به طور رسمی قبل از ۱۸ سالگی تشخیص داد و برای تشخیص اختلال شخصیت ضداجتماعی، فرد باید قبل از ۱۵ سالگی بی توجهی و نقض حقوق دیگران را نشان دهد.

بی اعتنایی با نشان دادن یکی از حداقل‌های هفت علامت نشان داده می‌شود:

دست کم گرفتن امنیت خود و دیگران، عدم رعایت قوانین، رفتار تکانشی، تحریک پذیری و پرخاشگری، پشیمان نشدن از اعمال، دروغ گفتن یا دستکاری دیگران برای سود یا سرگرمی، الگوی غیرمسئولانه.

علاوه بر نشان دادن حداقل یکی از این علائم، فرد باید حداقل ۱۸ سال داشته باشد و رفتار ضد اجتماعی را در نتیجه بیماری دیگری از خود نشان ندهد. به عنوان مثال: اختلال دوقطبی تا اسکیزوفرنی.

درمان یک شخصیت ضد اجتماعی

درمان اختلال شخصیت ضد اجتماعی دشوار است. افراد مبتلا به این اختلال به ندرت به دنبال درمان به تنهایی هستند.

از آنجایی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی اغلب با سیستم عدالت کیفری در تماس هستند، حبس و سایر اقدامات تنبیهی تا حد زیادی برای این افراد بی‌اثر هستند، زیرا افراد مبتلا به این وضعیت معمولاً به مجازات پاسخ نمی‌دهند.

روش‌های درمانی عبارتند از:

۱. روان درمانی

درمان شناختی رفتاری می‌تواند در کمک به افراد برای دستیابی به بینش در مورد رفتار‌های خود و تغییر الگو‌های فکری شخص مفید باشد، زیرا نتایج مؤثر معمولاً تنها پس از درمان طولانی مدت رخ می‌دهد.

۲. درمان دارویی

برای درمان برخی از علائمی که ممکن است فرد مبتلا به این بیماری داشته باشد، می‌توان از دارو‌ها استفاده کرد. برخی از دارو‌هایی که می‌توان برای آن‌ها تجویز کرد شامل موارد زیر است:
دارو‌های ضد اضطراب.
دارو‌های ضد افسردگی
دارو‌های ضد روان پریشی
دارو‌های تثبیت کننده خلق و خو
پیشگیری از شخصیت ضد اجتماعی
هیچ راهی برای جلوگیری از این اختلال وجود ندارد.

عصبانیت و پوکی استخوان

زمانی که عصبانی هستند و یا اضطراب دارید، هورمون هایی در بدن ترشح می شوند که اسیدی هستند و همین هورمون های اسیدی باعث پوکی استخوان می شود.

به گزارش پایگاه اینترنتی دویچه وله (رادیو آلمان )، یکی از بیماری هایی که ارتباط مستقیم با نوع تغذیه دارد، پوکی استخوان است که این مشکل بیشتر در خانم ها و بعد از سن یائسگی بروز می کند.

تحلیل بافت درونی استخوان که منجر به کم شدن تراکم استخوان و یا پوکی استخوان می شود، بیماری چند عاملی است که نوع تغذیه فرد یکی از فاکتورهای تاثیر گذار در روند پیشرفت آن است.

از هر شش زنی که در دهه 50 سالگی هستند، یکی دچار پوکی استخوان است و این تعداد میان زنانی که در در دهه 60 سالگی هستند، به یک چهارم و در دهه 70 سالگی به یک سوم می رسد.

برخلاف آنچه تصور می شود، تنها کمبود کلسیم موجب پوکی استخوان نمی شود.

کاهش تولید هورمون های زنانه بعد از سن یائسگی، کم تحرکی، وزن بالا و تغذیه نادرست از عوامل تشدیدکننده روند تحلیل استخوان هستند و عامل موثر بعدی، اسیدی شدن مایعات درون بدن است که این اسیدی شدن پروسه جذب املاح، ویتامین ها و به ویژه کلسیم را مختل می کند.

هورمون هایی که زمان عصبانیت یا اضطراب ترشح می شوند اسیدی هستند.

مصرف میوه و سبزیجات محیط اسیدی بدن را خنثی می کند و جذب املاح و ویتامین ها را افزایش می دهد.

اما مصرف دارو بعد از تشخیص بیماری که توسط تصویربرداری از استخوان ها به کمک اشعه ایکس صورت می گیرد، مهم ترین راه جلوگیری از پیشرفت پوکی استخوان است.

متاسفانه عکس برداری با دستگاه های سنجش تراکم استخوان هزینه نسبتا بالایی دارد و اغلب خانم ها انجام آزمایش های سالانه (چکاب ) را به همین علت جدی نمی گیرند.

در این میان می توان از روش دیگری برای سنجش تراکم استخوان استفاده کرد.

با استفاده از تصویری که از دندان ها و استخوان های فک در دندانپزشکی گرفته می شود و یک برنامه رایانه ای ویژه، می توان تراکم استخوانی فرد را سنجید.

این برنامه رایانه ای به زودی روی دستگاه های عکسبرداری در دنداپزشکی نصب خواهد شد.