سروصدای شغلی روان‌پریشی به دنبال دارد!

پژوهشگران با انجام مطالعه ای تاثیر سر و صدای شغلی را بر روان‌پریشی شاغلین مشاغل پر سر و صدا بررسی کردند.

سر و صدا یکی از عوامل فیزیکی زیان‌آور محیط کار است که می‌تواند باعث آزردگی کارکنان مشاغل شود.

از مهم‌ترین اثرات ناشی از این مشکل می‌توان به اختلال خواب، بیماری‌های قلبی و عروقی، اختلال عملکرد شناختی، تحریک اعصاب و استرس اشاره کرد.

با توجه به عوارض این مشکل، پژوهشگران با انجام یک تحقیق، تاثیر آزردگی ناشی از سروصدای شغلی را بر روان‌پریشی شاغلین بررسی کردند.

برای انجام این پژوهش ۳۲۵ نفر از شاغلین یک گروه صنعتی تولید قطعات خودرو در سال ۱۳۹۸ با استفاده از پرسش‌نامه مورد بررسی قرار گرفتند.

همچنین میزان مواجهه افراد با صدای محیط کار با استفاده از دستگاه «دوزیمتر» اندازه‌گیری شد. تمام شرکت‌کنندگان در این مطالعه، مرد و روزکار دائم بودند.

۱۳.۵ درصد از کل افراد در بخش اداری، ۱۳ درصد در بخش مجموعه سازی، ۱۱ درصد در واحد تولید پیچ، مهره و بست، ۱۴ درصد در واحد قالب‌سازی و ۱۶ درصد در قسمت دایکست و ریخته‌گری مشغول به کار بودند.

میانگین سن افراد حدود ۳۶.۵ و میزان سابقه کاری آن‌ها ۱۳.۵ سال بود.

بررسی‌های این تحقیق نشان داد که افراد شرکت‌کننده در این مطالعه دارای میانگین نمره آزردگی صوتی ۵.۹ هستند که این وضعیت نشان‌دهنده آزردگی متوسط کل جامعه است.

همچنین ۴۳.۵ درصد از افراد آزردگی صوتی هشت و بیشتر را گزارش کردند که نشان‌دهنده آزردگی بیش از حد در آن‌ها است.

نتایج حاکی از آن است که میانگین آزردگی صوتی در بین گروه‌های شغلی، سنی و سابقه کاری، تفاوت معناداری، دارد. مشاهدات نشان می‌دهد که ارتباط مثبت و معناداری بین دز سر و صدای دریافتی با آزردگی شاغلین وجود دارد.

همچنین نتایج میانگین اختلال روانی افراد نشان داد که شرکت‌کنندگان در این مطالعه دارای احتمال وجود یک اختلال روانی خفیف هستند.

بر اساس این بررسی‌ها میزان روان‌پریشی در گروه‌های مختلف شغلی، سنی و سابقه کاری متفاوت است. به طوری که نمره پریشانی روانی در میان برش‌کاران و پرس‌کاران، نسبت به سایر گروه‌های شغلی بیشتر است و افراد اداری کم‌ترین نمره روان‌پریشی را دارند.

پژوهشگران این مطالعه می‌گویند: «علی‌رغم محدودیت‌هایی از قبیل کم بودن شاغلین مورد مطالعه، در نظر نگرفتن فاکتورهایی از قبیل نگرش افراد، وضعیت سلامت و ویژگی‌های فردی افراد، نتایج این مطالعه تایید می‌کند که سروصدای شغلی ناشی از دستگاه‌های مختلف در صنایع، موجب آزردگی شاغلین می‌شوند که این می‌تواند وضعیت سلامت و سلامت روانی آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد».

این محققان پیشنهاد می‌کنند: با توجه به نتایج حاصله و شرایط غیر قابل قبول مواجهه کارکنان این گروه صنعتی با سروصدا، اجرای برنامه حفاظت شنوایی و اتخاذ تدابیر و روش‌های کنترل مهندسی-فنی و مدیریتی سروصدا در بعضی از واحدها ضروری است.

تا بدین‌وسیله از پیامدهای فیزیکی و روانی سوء سروصدا در کارکنان این گروه صنعتی پیشگیری شود.

در انجام این تحقیق محمدرضا منظم اسماعیل‌پور، سید حجت موسوی کردمیری، سید ابوالفضل ذاکریان و میلاد عباسی؛ پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی تهران، فائزه بلوچخانه و نستوه خانجانی فشخامی، از دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، با یکدیگر مشارکت داشتند. یافته‌های این مطالعه به صورت مقاله علمی با عنوان «بررسی تاثیر آزردگی ناشی از سروصدا بر روان‌پریشی»، خرداد ماه سال جاری در فصل‌نامه کومش منتشر شده است.

تاثیرات ترسناک بیماری روانی بر جسم انسان

بیماری روانی می‌تواند علائم جسمی ایجاد کند. اگر درد و رنج غیرقابل توجیهی را تجربه می‌کنید، ممکن است با سلامت روانی شما مرتبط باشد. مثلا ممکن است هفته گذشته ناگهان موجی از اضطراب شما را درگیر کرده و احساس افسردگی شدیدی را تجربه کرده باشید. در همان زمان شما احساس درد عجیبی در معده، کمر و اندام خود می‌کنید؛ حتی ممکن است سردرد بگیرید و احساس کلافگی و خستگی کنید. آیا این فقط بدشانسی است، یا این دو موضوع با هم مرتبط هستند؟

برخلاف تصور عمومی، بیماری روانی تنها همه آن چیزی که در ذهن شما اتفاق می‌افتد، نیست. این بیماری روی مغز شما تاثیر می‌گذارد و چون مغز شما روی بقیه اعضای بدن شما تاثیر می‌گذارد، جای تعجب نیست که بیماری روانی می‌تواند شما را بیمار کند؛ بنابراین اگر درد‌های غیرقابل توجیهی را تجربه می‌کنید، ممکن است با سلامت روان شما مرتبط باشد.

طبق گفته یک روانشناس بالینی افراد مبتلا به بیماری‌های روانی می‌توانند طیف وسیعی از علائم جسمی مانند تنش عضلانی، درد، سردرد، بی‌خوابی و احساس بی‌قراری و نیز حتی «مه مغزی» را نیز تجربه کنند، این زمانی است که مغز شما احساس مبهم بودن و عدم تمرکز می‌کند و شما ممکن است برای تمرکز یا به خاطر آوردن اطلاعات تلاش کنید.

ملیسا جونز، دکترای روانشناس بالینی می‌گوید: اضطراب می‌تواند باعث درد معده شود. برای برخی، این ممکن است فقط شبیه به تجربه چیزی مانند دلشوره باشد اما این امر می‌تواند منجر به درد معده یا اسهال شود. بسیاری از افراد در مواقعی که عصبی هستند یا چیز جدیدی را امتحان می‌کنند، دچار ناراحتی معده می‌شوند. افراد مبتلا به اضطراب می‌توانند همیشه این احساس را داشته باشند که با افزایش اضطراب و عوامل استرس زا، این علائم به اسهال یا میگرن افزایش می‌یابد. وقتی علائم جسمی به دلیل وضعیت روانی شما ایجاد یا بدتر می‌شوند، به آن روان تنی می‌گویند.

جونز می‌گوید بسیاری از مردم بر این باورند که علائم روان تنی واقعی نیستند اما در واقع این علائم بسیار واقعی هستند که علت روانی دارند؛ اما چرا استرس ذهنی باعث بیماری جسمی می‌شود و در مورد آن چه کاری می‌توانید انجام دهید؟

شاید شما هم در مورد پاسخ «جنگ یا فرار» در برابر خطر را شنیده باشید. هنگامی که خطر را می‌بینیم، بدن ما آماده می‌شود یا با خطر مقابله (جنگ) و یا فرار کند. در این شرایط  بدن ما مملو از دو هورمون استرس می‌شود: آدرنالین و کورتیزول که باعث افزایش ضربان قلب و فشار خون می‌شود، سیستم هضم را سرکوب کرده و بر سیستم ایمنی بدن تاثیر می‌گذارد، این به منظور کمک به ما در استفاده از انرژی جسمی زیادی است که اگر در حال جنگ یا فرار از خطر هستیم، به آن نیاز خواهیم داشت. پس از برطرف شدن تهدید، بدن ما معمولا به حالت استراحت برمی‌گردد.
این یک پاسخ تکاملی است که به منظور حفظ امنیت شماست. این لزوما چیز بدی نیست، زیرا به شما کمک می‌کند از خطر جلوگیری کنید یا با آن کنار بیایید.

مانلی توضیح می‌دهد: سطح خاصی از اضطراب که به عنوان «اضطراب مطلوب» شناخته می‌شود، می‌تواند در بالا بردن انگیزه فرد به یک سطح مطلوب بسیار مفید برسد، از این طریق، اضطراب و کمی استرس که ایجاد می‌کند، انرژی و علاقه مورد نیاز برای انجام بسیاری از کار‌های روزمره را فراهم می‌کند اما اگر در حالت استرس یا اضطراب مداوم هستید، می‌تواند بدن شما را ویران کند.

استرس مداوم به این معنی است که سطح کورتیزول و آدرنالین شما دائما بالا خواهد بود و به ندرت به حالت «استراحت» برمی‌گردید. این می‌تواند بر اعضا و عملکرد‌های بدن تاثیر منفی بگذارد، بیشتر این که اضطراب و افسردگی ممکن است تحمل درد شما را کاهش دهد.

قسمت‌های مسئولِ پذیرش درد در مغز نیز به اضطراب و افسردگی مربوط می‌شوند و دو انتقال دهنده عصبی (سروتونین و نوراپی نفرین) که مسئول پیام رسانی درد در مغز و سیستم عصبی هستند، در اضطراب و افسردگی نقش دارند.

علائم استرس مزمن عبارتند از: سردرد، میگرن، تنش و درد عضلات، مسائل گوارشی مانند اسهال، معده درد و تغییر اشتها، مشکلات یا اختلالات خواب، احساس کندی و  چند علائم جسمی افسردگی نیز از جمله: درد، مسائل گوارشی، خستگی، سردرد، مشکلات چشمی است. استرس می‌تواند باعث اختلالات خود ایمنی مانند تیروئیدیت هاشیموتو، پسوریازیس، آرتریت روماتیسمی و موارد دیگر شود.

آپنه خواب در کودکان می‌تواند عامل بروز فشار خون بالا در آینده شود.

تحقیقات جدید نشان می دهد نوجوانانی که از کودکی دچار اختلال خواب (آپنه خواب) بوده اند، در مقایسه با افرادی که هرگز به اختلال خواب مبتلا نشده اند، در معرض خطر فشار خون بالا هستند.

«جولیو فرناندز مندوزا»، سرپرست تیم تحقیق از مرکز تحقیقات و درمان خواب پنسیلوانیا، در این باره می‌گوید: «مطالعه ما نشان داد که آپنه خواب در کودکان می‌تواند عامل بروز فشار خون بالا در آینده شود.»

وی در ادامه می‌افزاید: «از آنجا که بیشتر موارد آپنه خواب در بزرگسالان و کودکان به طور یکسان تشخیص داده نمی‌شود، این مسئله نیاز به توجه بیشتری دارد. آپنه خواب و عوامل خطرساز آن باید در اوایل عمر مورد غربالگری، کنترل و هدف قرار گیرد تا از بیماری قلبی عروقی در آینده جلوگیری شود.»

محققان در این مطالعه با بررسی ۴۲۱ کودک ۵ تا ۱۲ ساله دریافتند که حدود ۱۲٪ آنها دارای آپنه انسدادی خواب هستند. شرکت کنندگان هشت سال بعد دوباره از نظر آپنه خواب و فشار خون بالا مورد ارزیابی قرار گرفتند.

به گفته محققان، نوجوانانی که از کودکی دچار آپنه خواب می‌شوند تقریباً سه برابر بیشتر از کسانی که هرگز به آپنه خواب مبتلا نمی‌شوند، دچار فشار خون می‌شوند. خوشبختانه نوجوانانی که آپنه خواب در دوران کودکی شأن با افزایش سن بهبود می‌یابد، با خطر فشار خون بالا روبرو نیستند.

همچنین شرکت کنندگانی که آپنه خواب شأن از نوجوانی آغاز شد تقریباً دو برابر بیشتر از افراد بدون آپنه خواب دچار فشار خون بالا می‌شوند.

به گفته محققان این یافته‌ها میزان جدی بودن آپنه خواب در کودکان و اهمیت درمان زودرس آن را برجسته می‌کند.

آپنه انسدادی خواب باعث توقف کوتاه و مداوم تنفس در هنگام خواب می‌شود. این بیماری بیشتر در بزرگسالان اتفاق می‌افتد، اما برآورد می‌شود ۱۰٪ از کودکان در سن مدرسه نیز ممکن است به آن مبتلا باشند.

پیش‌بینی ابتلا به آلزایمر بر اساس حرکات ناخودآگاه

محققان آمریکایی دریافتند تغییرات نامحسوس در تنظیم فعالیت حرکتی فراکتال(نوسانات پیچیده حرکتی FMAR) می‌تواند نشانه‌ای از شروع ابتلا به آلزایمر باشد.

هنگام انجام فعالیت‌های روزانه به طور ناخودآگاه نوسانات پیچیده‌ای در حرکات افراد رخ می‌دهد که به عنوان تنظیم فعالیت حرکتی فراکتال (FMAR) شناخته می‌شوند. غییرات این نوسانات با چشم غیرمسلح قابل تشخیص نیست اما با استفاده از دستگاهی موسوم به خط‌نگار (Actigraph)  می‌توان الگوهای این نوسانات حرکتی را شناسایی کرد.

در این تحقیق که توسط پژوهشگران بیمارستان بریگهام و زنان( Brigham and Women’s ) وابسته به دانشگاه هاروارد با همکاری محققان بیمارستان عمومی ماساچوست و دانشگاه واشنگتن واقع در سنت لوییس آمریکا انجام شد، با تجزیه و تحلیل الگوهای  فعالیت حرکتی فراکتال FMAR در بزرگسالانی که از منظر توانایی‌های شناختی کاملا سالم هستند، نشانگرهای زیستی بیماری آلزایمر را پیش از ابتلا به این بیماری شناسایی کردند.
در این تحقیقات ۱۷۸ بزرگسال که دارای توانایی شناختی طبیعی بودند به مدت هفت تا ۱۴ روز با استفاده از دستگاه خط‌نگار تحت نظارت قرار گرفتند. در این مدت از مایع مغزی نغاعی ۱۴۹ داوطلب نمونه‌گیری شد و از مغز ۱۵۰ داوطلب تصویربرداری انجام گرفت.
در نتیجه این تحقیقات مشخص شد تغییرات فراکتاال با نشانگرهای مرحله پیش‌بالینی بیماری آلزایمر ارتباط دارد و می‌تواند یک نشانگر زیستی برای تشخیص این بیماری قبل از ظهور علایم شناختی آن باشد.
بسته به پیشرفت بیماری و شرایط بدنی و محیطی هر فرد، علایم و نشانه‌های بیماری متفاوت است. ولی به طور کلی می‌توان علایم آلزایمر و زوال عقل را در سه مرحله مورد بررسی قرار داد.
مرحله اولیه بیماری
در این مرحله معمولا علایم به تدریج نمایان می‌شوند، گرچه از جانب بیمار و اطرافیان جدی گرفته نمی‌شوند. مراحل اولیه این بیماری شامل فراموشی‌های روزمره، از دست دادن توانایی ردیابی زمان و گم‌شدن در مکان‌های آشناست.
مرحله متوسط
در این مرحله معمولا افراد با نشانه‌های زیر مواجه می‌شوند:
فراموش‌کردن رویدادهای اخیر و نام افراد
گمشدن در خانه
مشکل در مهارت‌های ارتباطی
نیاز به کمک افراد برای امور مختلف
تغییر رفتار از جمله سرگردانی و سوالات مکرر
مرحله پیشرفته بیماری
این مرحله معمولا با وابستگی کامل بیمار به افراد شروع می‌شود و مشکلات حافظه در این مرحله کاملا جدی است و بیمار کاملا کم‌تحرک می‌شود.

برخی از علایم دیگر عبارتند از:
غافل‌شدن از زمان و مکان
مشکل در شناختن اطرافیان
مشکل در راه‌رفتن
تغییرات رفتاری به ویژه پرخاشگری

مطالعات محققان دانشگاه کالج لندن نشان می‌دهد تغییر سبک زندگی موجب تاخیر یا توقف زوال عقل می‌شود. بر اساس این تحقیق با کنترل ۱۲ عامل موثر بر سبک زندگی می‌توان در ۴۰ درصد از موارد، بروز زوال عقل را به تاخیر انداخت یا مانع آن شد.
در این تحقیقات اطلاعات به دست آمده در رابطه با اثرگذاری عوامل مختلف بر بروز زوال عقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و مشخص شد علاوه بر عواملی مانند از دست دادن شنوایی، افسردگی، کمبود آموزش در کودکی، استعمال دخانیات، عواملی مانند مصرف الکل در میانسالی، آسیب‌دیدگی سر و قرار گرفتن در معرض آلودگی هوا نیز سه عامل موثر بر ابتلا به زوال عقل هستند که به ترتیب یک، سه و دو درصد از موارد ابتلا به این بیماری را به خود اختصاص می‌دهند و می‌توان از آن‌ها اجتناب کرد.
بر اساس این تحقیقات با وجود این که برخی از عوامل را شخصا می‌توان کنترل کرد، جلوگیری از برخی دیگر مانند آلودگی هوا نیاز به سیاست‌گذاری و مدیریت دولت دارد. در صورتی که تمام عوامل مطرح شده در این تحقیقات به درستی کنترل شود، محققان پیش بینی می‌کنند که میزان ابتلا به زوال عقل به میزان ۴۰ درصد کاهش خواهد یافت.

جدیدترین یافته‌ها در زمینه آلزایمر و زوال عقل
میگرن احتمال بروز زوال عقل را افزایش می‌دهد
مطالعات محققان دانشگاه واترلو در کانادا نشان می‌دهد میگرن یک عامل خطر در ابتلا به زوال عقل است.

چاقی احتمال ابتلا به زوال عقل را افزایش می‌دهد
بر اساس این مطالعه احتمال ابتلای افراد چاق در مقایسه با افرادی با شاخص توده بدنی نرمال به آلزایمر، ۳۱ درصد بیشتر است.

تنهایی خطر ابتلا به زوال عقل را ۴۰ درصد افزایش می دهد
مطالعات محققان دانشگاه فلوریدا نشان می‌دهد تنهایی یکی از عوامل خطر ابتلا به زوال عقل است و احتمال این عارضه را ۴۰ درصد افزایش می‌دهد.

بر اساس این مطالعه انزوا و تنهایی می‌تواند از طریق افزایش احتمال ابتلا به افسردگی، دیابت نوع ۲ و فشار خون بالا در بروز زوال عقل تاثیر گذار باشد. از طرفی این افراد تمایل بیشتری به استعمال دخانیات دارند. عدم تحرک و فعالیت فیزیکی از دیگر مشکلات این افراد است. در این مطالعه بیشتر تجربه ذهنی انزوای اجتماعی مدنظر محققان است که تاثیر قابل توجهی در زوال عقل دارد.

کاهش استرس، ورزش منظم، روابط اجتماعی قوی، خواب کافی، تبعیت از رژیم غذایی سالم، کاهش فشار و کنترل قند خون از جمله مهمترین راهکارهای مبارزه با آلزایمر هستند.

آخرین آمار منتشر شده از سازمان جهانی بهداشت در مورد زوال عقل (منتشر شده در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۰)
– زوال عقل سندرمی است که منجر به انحطاط تفکر، حافظه، ‌رفتار و انجام فعالیت‌های روزمره می‌شود.
-گرچه زوال عقل بیشتر در دوران سالمندی عارض می‌شود، ولی این اختلال یک بخش طبیعی از پیری نیست.
-در حال حاضر حدود ۵۰ میلیون نفر در سراسر جهان به زوال عقل مبتلا هستند و هر ساله نزدیک به ۱۰ میلیون نفر به این آمار افزوده می‌شود.
-آلزایمر شایع‌ترین نوع زوال عقل است.
-زوال عقل یکی از مهم ترین دلایل ناتوانی و وابستگی سالمندان در سراسر جهان است.
-زوال عقل نه تنها تاثیر جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی بر مبتلایان دارد، ‌ بلکه خانواده و جامعه را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد.
گزارش کامل این تحقیقات در نشریه Alzheimer’s & Dementia: Diagnosis, Assessment & Disease Monitoring منتشر شده است.

تاب آوری مادران مجرد

مادر شخصی است که زندگی اش را وقف فرزندش می کند تا مطمئن شود که فرزندش می تواند به بهترین نحو ممکن زندگی کند. پیوند بین مادر و فرزند، قوی، پرورشی و انتقالی است. مادر از لحظه تولد گرفته تا رشد و بزرگ شدن فرزند، همه جا حضور دارد. اگرچه که پویایی یک خانواده در حال تغییر است اما همچنان رابطه بین مادر و فرزندش بی همتا باقی می ماند.

تعریف جامعه از خانواده شامل مادر، پدر و فرزند می شود. باور بر این است که برای بزرگ کردن فرزند، به هر دو والد نیاز است و میدانیم این باور دیگر درست نیست چرا که امروزه درسراسر دنیا بی اختیار و بنا به هر دلیل، بسیاری از زنان مادرانی مجرد و برای فرزندان خویش تک والد هستند.

خانواده های مادر مجرد، از راه های متفاوتی تشکیل شده اند. طلاق یا جدایی از شایع ترین علت های تشکیل خانواده های مادر مجرد است. کلمه “مجرد” مربوط به عدم حضور شوهر در زندگی به دلایل طلاق، جدایی یا بیوه شدن است. از آنجا که این روش زندگی برآمده از طلاق، تصادفات و عوامل دیگری از این دست است بالطبع ساختاری متدوال در زندگی خانوادگی بشمار نمی آید و با میانگین و هنجارهای اجتماعی فاصله دارد و در برخی از جوامع ب تمامی مورد پذیرش واقع نشده و گاهی نیز استعداد پذیرش انگ اجتماعی نیز همراه خود دارد.

اعتقاد بر این است که فرزندان برای رشد و نمو به عشق، توجه و مراقبت هر دو والد نیاز دارند. اما در بسیاری از موارد، این موضوع امکان پذیر نیست. برخی از زنان تصمیم گرفته یا اینکه مجبور میشوند تا فرزندشان را خودشان بزرگ کنند در حالی که برخی دیگر، همسرشان آن ها را رها کرده، طلاق داده یا فوت کرده اند. با این حال، به جای تمجید از این زنان بابت انجام این کار دشوار، جامعه حتی به اندازه کافی هم از این مادران حمایت نمیکند. لذا در برخی موارد مشاهده میگردد مادران مجرد ازترس قضاوتهای ناروا از اجتماع فاصله می گیرند تا آسایش خود و فرزندانشان را تضمین کنند.

تعریف “والد خوب” یا “فرزندپروری” از جامعه ای به جامعه دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است، با این حال عده ای بر این باور هستند که مادران مجرد نمی توانند به تنهایی از فرزندشان مراقبت کنند با این حال تعداد فرزندان موفقی که توسط مادران مجرد تربیت و سرپرستی شده اند بسیار قابل توجه و چشمگیر است.

اگر چه مواردی برحضور و نقش تربیتی پدر تاکید دارد و مسایلی نیز وجود دارد که ضرورت حضور پدر در کنار خانواده و فرزندان را خاطر نشان میکند اما نبود پدر را نمیتوان مرگ و نابودی خانواده دانست چرا که بسیاربوده اند مادران مجردی که به تنهایی از عده زندگی خود و تربیت فرزندانی صالح بر آمده اند.

بهرحال مادران مجرد با مشکلات زیادی رو به رو هستند، از جمله:
1) مدیریت مالی: مراقبت از فرزند با تنها یک منبع درآمد، بسیار دشوار است. مادر مجرد نه تنها باید در اداره زندگی و خانواده تعادل برقرار کند، بلکه نیازهای اضافی دیگر را نیز باید مد نظر داشته باشد، از جمله تحصیل، نیازهای پزشکی و فعالیت های فوق برنامه ای که همه نیاز به بودجه کافی دارند این در حالی است که موقعیت های کسب و کار هم در اکثر نقاط دنیا دستمزد کمتر و شرایط سخت تری برای زنان ارایه میکنند ضمن اینکه زنان به فضاهای آموزشی و حرفه آموزی برای تصدی مشاغل بهتر هم دسترسی عادلانه ای ندارند.

2) حفظ تعادل: برای مادران مجرد سخت است که بین زندگی کاری و مادر بودن تعادل برقرار کنند چرا که آن ها در نگهداری از فرزندشان تنها و متکی به خود هستند. از آنجا که داشتن درآمد مهم است، باید اطمینان حاصل کنند که هم راهی برای کار کردن بیابند و هم از فرزندشان مراقبت کنند.

3) انزوا یا عدم مقبولیت اجتماعی: مادرمجرد بودن گاهی بدین معنی است که کسی در کنارت نیست تا مسائل، لحظات مهم و افکارت را با او در میان بگذارید. ازآنجا که زندگی مادرمجرد همزمان به مراقبت از فرزند و کار می گذرد، گاهی اوقات خستگی و احساس تنهایی هم تجربه میشود . در اقلیت بودن هم مزید بر علت نوعی عدم پذیرش اجتماعی را همراه دارد که صدا البته مادران مجرد موفق به جای انزوا و گوشه گیری اجتماعی به هیچ وجه کوتاه نمی آیند و راهشان را با ایمان و سرافرازی ادامه می دهند.

4) محدودیت زمان برای خود و خستگی: زندگی مادران به برقراری تعادل بین انجام کار و گذراندن وقت با فرزندان می گذرد و این یعنی هیچ وقت و وفرصت دیگری وجود ندارد . او به تنهایی از فرزندش مراقبت می کند و در اغلب موارد با توجه به پایین بودن دستمزدها و تبعیض های جنسیتی بایستی دو برابر دیگران نیز کار کند ممکن است برخی فکر کنند که این نقش یعنی مادر مجرد بودن، ناعادلانه است اما این مادر، شادی اش را در لبخند فرزندش می بیند.

بخوبی دریافته ایم که “مادر مجرد” بودن اصلا کار راحتی نیست و این مبارزه و چالش با تمامی ابعاد زندگی او در هم تنیده است. اما عشق و قدرت مادر، فراتر ازمشکلات است و با وجود همه اینها، اواز همیشه تا هنوزبر هر مانعی غلبه کرده و می کند. تنها واژه ای که می تواند توانایی “مادر مجرد” را به درستی توصیف کند، “تاب آوری” است. این تاب آوری مادر مجرد است که به او کمک می کند تا بهترین والد برای فرزندش باشد.

تاب آوری در اینجا به معنی ایجاد پیامد های جدید یا روش های جدید بقا از طریق سازگاری مداوم است.
تاب آوری را می توان به ۴ پدیده نسبت داد:
1. پیامدهای خوب در شرایط پرخطر
2.  بهبودی پس از سانحه
3. مقاومت در برابر تهدید
4. تغییر مثبت.

مادران مجرد با گذشت زمان، الگوهای مختلف سازگاری را دنبال می کنند که دستاورد آن عملکردی خوب با کمترین آشفتگی است.

کشف این الگوها در بسترهای فرهنگی، انتقال و آموزش آنها میتواند در توسعه تاب آوری خود و دیگران جهت حل مشکلات و مواجهه با چالش ها برای زندگی سالم و مولد، امری بشمار آید بعلاوه بهبود تاب آوری، مادران مجرد را قادر می سازد تا با چالش ها رو به رو شوند و زندگی سالم و مولدی داشته باشند. آن ها به حمایت و استحکام خانواده نیاز دارند تا بتوانند برای فرزندشان هم مادر و هم پدر باشند.

باشد که شاهد روزافزونی توسعه، ترویج و آموزش تاب آوری برای مادران مجرد باشم.

ثبت خاطرات جدید موجب افزایش اسیدهای چرب اشباع در مغز می‌شود!

بر اساس نتایج تحقیقات دانشگاه کوئینزلند استرالیا، سطح اسیدهای چرب اشباع به‌طور غیرمنتظره‌ای در هنگام شکل‌گیری حافظه در مغز افزایش می‌یابد و راه جدیدی را در مورد چگونگی ایجاد خاطرات بیان می‌کند.

دکتر تریستان والیس  از آزمایشگاه پروفسور فردریک مونیر در موسسه مغز کوئینزلند (QBI)، اظهار کرد: به‌طور سنتی، اسیدهای چرب اشباع نشده برای سلامت و حافظه مهم تلقی می‌شوند، اما این مطالعه نقش غیرمنتظره اسیدهای چرب اشباع را برجسته می‌کند.

دکتر والیس گفت: «ما رایج‌ترین اسیدهای چرب را آزمایش کردیم تا دریابیم که با ایجاد خاطرات جدید در مغز میزان آنها چگونه تغییر می‌کنند.»

وی ادامه داد: به‌طور غیرمنتظره شاهد تغییرات سطح چربی اشباع شده در سلول‌های مغزی بودیم به‌ویژه اسید میریستیک که در روغن نارگیل و کره یافت می‌شود.

از لحاظ آشپزی، چربی‌های اشباع شده در دمای اتاق جامد و چربی‌های اشباع نشده به‌طور معمول مایع هستند.

مغز با داشتن ۶۰ درصد چربی، چرب‌ترین اندام بدن است که انرژی فراهم می‌کند و با ساختار خود به انتقال پیام بین سلول‌های مغز کمک می‌کند.

اسیدهای چرب، عناصر سازنده لیپیدها یا چربی‌ها محسوب می‌شوند و برای برقراری ارتباط بین سلول‌های عصبی حیاتی هستند زیرا به وزیکول‌های سیناپسی – کیسه‌های میکروسکوپی حاوی انتقال‌دهنده‌های عصبی- کمک می‌کنند تا با غشای سلول ترکیب شوند و پیام‌ها را بین سلول‌ها منتقل کنند.

شایان‌ذکر است، قبلا نشان داده‌ایم که وقتی سلول‌های مغز در یک جا با هم ارتباط برقرار می‌کنند، سطح اسیدهای چرب اشباع افزایش می‌یابد.

اختلال بدشکلی بدن (BDD) چیست؟ علت تا درمان

اختلال بدشکلی بدن یک بیماری روانی است که فرد مبتلا به دلیل نقص جسمی بسیار مضطرب می شود. غالباً این نقص یا بسیار جزیی و یا اصلا زاده ی ذهن افراد است. این احساسات بر فعالیت های اجتماعی و شغلی وی تأثیر می گذارند.

چگونه اختلال بدشکلی بدن (BDD) بر افراد تأثیر می گذارد؟

افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن:

  • خود را “زشت” می بینند.
  • هر روز ساعت ها به عیب های عیب هایی که از خود متصورند، فکر می کنند.
  • از کار یا تحصیل غافل می شوند زیرا نمی خواهند دیگران آنها را ببینند.
  • از گذراندن وقت با خانواده و دوستان خود می پرهیزند.
  • برای بهبود ظاهر، جراحی پلاستیک (احتمالاً چندین عمل جراحی) انجام می دهند.
  • پریشانی شدید عاطفی و رفتارهای مضر را تجربه می کنند.

چه کسی به اختلال بدشکلی بدن (BDD) مبتلا می شود؟

اختلال بدشکلی بدن، افراد از هر جنسیتی را تحت تأثیر قرار می دهد. بیشتر در سالهای نوجوانی یا اوایل بزرگسالی آغاز می شود( این سنی است که کودکان شروع به مقایسه خود با دیگران می کنند).اختلال بدشکلی بدن یک بیماری مزمن (طولانی مدت) است.

بدون طی روند درمان، اختلال بدشکلی بدن با افزایش سن می تواند بدتر شود. آنها حتی از تغییرات جسمی ناشی از افزایش سن ، مانند چین و چروک و سفید شدن مو ،  بیش از حد ناراضی می شوند.

آیا اختلال بدشکلی بدن (BDD) همان اختلال خوردن است؟

افراد مبتلا به اختلال بدشکلی در بدن ممکن است اختلالات دیگری نیز داشته باشند مانند اختلالات خوردن ، اختلالات اضطرابی ، افسردگی و وسواس و … .

اختلال بدشکلی بدن شباهت هایی به اختلالات خوردن دارد . افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن و کسانی که اختلال خوردن دارند هر دو نگران تصویر بدن خود هستند. تفاوت در این است که فرد مبتلا به اختلال خوردن بر وزن و فرم بدن خود تمرکز می کند اما  فرد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن نسبت به یک قسمت خاص از بدن مضطرب است.

افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن (BDD) نگران چه مناطقی از بدن هستند؟

شایع ترین زمینه های نگرانی برای افراد مبتلا به این بیماری عبارتند از:

  • نقص های پوستی ، از جمله چین و چروک ، زخم ، آکنه و لکه.
  • مو ، از جمله موهای سر یا بدن یا طاسی.
  • ویژگی های صورت ، اغلب بینی.
  • معده یا سینه.

سایر موارد مورد توجه عبارتند از:

  • اندازه آلت تناسلی مرد
  • عضلات
  • سینه ها
  • ران
  • باسن
  • بوی بدن

اختلال بدشکلی بدن (BDD) چقدر شایع است؟

اختلال بدشکلی بدن از هر 50 نفر 1 نفر را درگیر می کند. حتی ممکن است از آنچه این اعداد نشان می دهند شایع تر باشد. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن تمایلی به بحث در مورد علائم خود ندارند حتی ممکن است تشخیصی دریافت نکنند.

چه عواملی باعث اختلال بدشکلی بدن (BDD) می شود؟

علت دقیق اختلال بدشکلی بدن مشخص نیست. یک تئوری نشان می دهد که در برخی از انتقال دهنده های عصبی (مواد شیمیایی که به سلول های عصبی مغز کمک می کنند به یکدیگر پیام ارسال کنند) مشکلاتی وجود دارد. اختلال بدشکلی بدن اغلب در افراد مبتلا به سایر اختلالات بهداشت روانی مانند افسردگی اساسی و اضطراب رخ می دهد که به پشتیبانی از این نظریه کمک می کند.

سایر عواملی که ممکن است در ایجاد اختلال بدشکلی بدن تأثیر بگذارند عبارتند از:

  • تجربه حوادث آسیب زا یا درگیری عاطفی در دوران کودکی
  • عزت نفس پایین
  • والدین و دیگران که نسبت به ظاهر فرد انتقاد داشتند.
  • فشار همسالان و جامعه

علائم اختلال بدشکلی بدن چیست؟

افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن دیدگاه های نادرستی از خود دارند.  از دیگران اجتناب می کنند ، به سمت رفتارهای مضر یا جراحی های مکرر می روند تا مشکلاتی را که تصور می کنند دارند، برطرف شوند.

برخی از علائم هشدار دهنده مبنی بر اینکه فرد ممکن است دچار اختلال بدشکلی در بدن باشد شامل موارد زیر است:

  • مشغله ذهنی با یک یا چند نقص در شکل ظاهری که توسط دیگران دیده نمی شود یا در نظر دیگران جزئی است.
  • انجام رفتارهای تکراری و زمان بر ، مانند نگاه کردن به آینه و تلاش برای پنهان کردن یا پوشاندن نقص.
  • به طور مداوم درخواست اطمینان می کنند.
  • داشتن مشکل در محل کار یا مدرسه
  • عدم تمایل به بیرون رفتن و دیده شدن در محیط های عمومی ، یا احساس اضطراب در کنار دیگران.
  • مشورت مكرر با متخصصان ، مانند جراحان پلاستيك يا متخصصان پوست

چرا تشخیص اختلال بدشکلی بدن (BDD) دشوار است؟

تشخیص این اختلال ممکن است دشوار باشد زیرا افراد اغلب احساس شرم می کنند و نسبت به احساسات و علائم خود رازدار هستند. آنها ممکن است خجالت بکشند و تصمیم بگیرند که علائم خود را به هیچ کس نگویند. این اختلال می تواند سالها مورد توجه قرار نگیرد. بسیاری از افراد مبتلا به اختلال بدشکلی در بدن تشخیصی دریافت نمی کنند.

درمان های اختلال بدشکلی بدن (BDD) چیست؟

درمان اختلال بدشکلی بدن اغلب شامل ترکیبی از:

  • روان درمانی (درمان شناختی رفتاری- CBT ): مشاوره فردی بر تغییر تفکر (شناخت) و رفتار فرد متمرکز است. از طریق درمان ، آنها فکر خود را در مورد نقص اصلاح می کنند و اقدامات اجباری خود را کاهش می دهند.
  • رویارویی و جلوگیری از پاسخ: ERP با استفاده از افکار و موقعیت های واقعی زندگی به شخص ثابت می کنند که دیدگاه او نسبت به خودش دقیق نیست.
  • داروداروهای ضد افسردگی به نام مهارکننده های انتخابی جذب مجدد سروتونین (SSRI) ممکن است به درمان اختلال بدشکلی بدن کمک کنند.
  • گروه درمانی / خانواده: حمایت از خانواده کلید موفقیت در درمان است. اعضای خانواده یاد می گیرند که اختلال بدشکلی بدن را درک کنند و علائم و نشانه ها را تشخیص دهند.

عوارض اختلال بدشکلی بدن (BDD) چیست؟

عوارض اختلال بدشکلی بدن عبارتند از:

  • انزوای اجتماعی (تنهایی) ، تنهایی می تواند در مدرسه و کار تأثیر بگذارد.
  • احتمال ابتلا به افسردگی اساسی و رفتار خودکشی .
  • چندین عمل جراحی برای آزمایش و اصلاح نقص درک شده.

آیا می توان از اختلال بدشکلی بدن (BDD) جلوگیری کرد؟

ممکن است نتوانید از اختلال بدشکلی بدن جلوگیری کنید اما اعضای خانواده و عزیزان می توانند با كاهش خطر ابتلا به اختلال بدشكلی بدن یا جلوگیری از بدتر شدن آن ، به فرد در حفظ سلامتی كمك كنند:

  • به محض بروز علائم در فرد ، درمان را شروع کنید.
  • درباره نگرشهای سالم و واقع بینانه در مورد تصویر بدن بحث کنید.
  • یک محیط حمایتی برای کمک به فرد برای کنار آمدن با این اختلال فراهم کنید.

آیا اختلال بدشکلی بدن (BDD) قابل درمان است؟

هیچ درمانی برای اختلال بدشکلی بدن وجود ندارد. با این حال درمان های روانشناختی ، می توانند به افراد در بهبود علائم کمک کنند. هدف از درمان کاهش تأثیری است که این اختلال بر زندگی فرد ایجاد می کند تا بتواند در خانه ، محل کار و محیط اجتماعی فعالیت کند.

افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن در مورد نقص یا نقص بدنی قابل درک وسواس پیدا می کنند. آنها وقت زیادی را صرف کتمان یا رفع نقص می کنند. غالباً ، نقص زاده ی ذهن افراد است یا آنقدر کوچک است که دیگران حتی آن را نمی بینند.

اگر شما یا یکی از عزیزانتان اختلال بدشکلی در بدن دارید ، با روانشناس خود صحبت کنید. معمولاً ترکیبی از درمان و دارو می تواند علائم را کاهش دهد تا فرد بتواند از زندگی لذت ببرد.

نوزادان قادر به دیدن تصاویری هستند که بزرگسالان آن را نمی‌بینند!

مطالعات جدید نشان‌دهنده‌ی آن است که نوزادان جهان پیرامون را متفاوت‌تر از بزرگسالان درک می‌کنند.

به طور کلی ما می‌توانیم یک شی را حتی اگر برای مدتی کوتاه آن را مشاهده کنیم تشخیص دهیم. با این حال اگر شی دیگری بلافاصله به دنبال اولین شی ظاهر شود درک ما از جسم اول دچار اختلال می‌شود به گونه‌ای که وجود آن را متوجه نمی‌شویم. این پدیده “visual backward masking”(پوشش بصری عقبی) نام دارد و در علوم بصری برای مطالعه‌ی نحوه‌ی پردازش ادراک بینایی در مغز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

به طور قابل توجهی این پدیده حتی اگر شی دوم به طور کامل شی اول را نپوشاند نیز رخ خواهد داد. به طور مثال قرار گرفتن چهار نقطه در اطراف یک شی.

تصور می‌شود این پدیده در عملکرد “پردازش بازخورد”(feedback processing) ایجاد اختلال می‌کند.

زمانی که ما جسمی را مشاهده می‌کنیم اطلاعات از پایین‌ترین بخش بصری در مغز به بالاترین بخش می‌روند. “پردازش بازخورد” که در آن داده‌ها از بالاترین بخش‌های مغز به پایین‌ترین بخش‌ها بازمی‌گردند نقش مهمی در ادراک بصری ما دارد. پدیده‌ی “پوشش بصری” در این عملکرد اختلال ایجاد می‌کند.

یوسوکه ناکاشیما(Yusuke Nakashima)، نویسنده‌ی اصلی این مقاله در دانشگاه “Chuo” در توکیو می‌گوید: ما این پدیده را در نوزادان سه تا هشت ماهه مورد آزمایش قرار دادیم و “پردازش بازخورد” آن‌ها را بررسی کردیم.

محققان برای آزمایش نوزادان مجموعه‌ای از تصاویر صورت افراد به آن‌ها نشان دادند و مدت زمانی که نوزاد به تصاویر خیره می‌شد را اندازه‌گیری کردند. از آن‌ جایی که نوزادان برای مدتی طولانی‌تر به تصاویر صورت افراد خیره می‌شوند محققان می‌توانستند بفهمند که آیا نوزاد تصویر صورت را درک می‌کند یا خیر. آن‌ها دو دسته تصویر به نوزادان نشان دادند. در دسته‌ی اول بلافاصله پس از تصویر صورت، تصویر دیگری آن را می‌پوشاند و در دسته‌ی دوم هیچ تصویر دیگری به نمایش گذاشته نمی‌شد.

محققان دریافتند که پدیده “پوشش بصری” در نوزادان هفت تا هشت ماه رخ می‌دهد و آن‌ها قادر به دیدن تصویر چهره پس از نمایان شدن تصویر پوششی نیستند. درست مانند همان اتفاقی که در بزرگسالان رخ می‌دهد. اما در مقابل نوزادان سه تا شش ماهه قادر به درک تصویر اول پس از نمایش تصویر پوششی بودند و این پدیده در آن‌ها رخ نداد. آن‌ها می‌توانستند چیزهایی را ببینند که هم‌نوعان بزرگترشان قادر به دیدن آن نبودند.

ناکاشیما می‌گوید: این نتایج نشان می‌دهد که فرایند “پردازش بازخورد” در نوزادان زیر هفت ماه کامل نیست و رخ نمی‌دهد بنابراین اختلالی نیز در آن ایجاد نمی‌شود. نتایج این مطالعه نشان داده است که مکانسیم‌های مربوط به درک بصری در نیمه دوم اولین سال زندگی به شدت تغییر می‌کند.

همچنین نتایج نشان داده است که اشیائی که در اوایل دوران نوزادی قابل مشاهده هستند در رشد نوزاد غیرقابل مشاهده می‌شوند. اما به گفته‌ی ماسامی یاماگوچی(Masami Yamaguchi) استاد دانشگاه “Chuo” با رشد قابلیت “پردازش بازخورد” توانایی‌های بصری مهمی به دست می‌آید.

نوزادان در ماه‌های اولیه ممکن است جهان پیرامون را مبهم درک کنند.

علل کاهش سن بلوغ پسران در مقطع دبستان

  • نقش کمرنگ استفاده از معلمان زن در این پدیده
مدت‌هاست کاهش سن بلوغ و رسیدن آن به دوران پیش از نوجوانی دغدغه فعالین حوزه کودک، روانشناسان و به ویژه خانواده‌ها شده است. در حالی که نمی‌توان نقش عظیم رسانه‌ها، فضای مجازی، بازی‌های رایانه‌ای، برنامه‌ها کودک و انیمیشن و… را در این امر نادیده گرفت؛ چندی پیش عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ایران با اشاره به بلوغ جنسی درصد بالای پسران پنجم و ششم دبستانی، حفظ حقوق عاطفی آنها و همچنین استفاده از معلم همجنس (مرد) در مدارس پسرانه را خواستار شد.

چندی پیش دکتر غلامعلی افروز عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ایران و رییس سابق سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور در توییتی با تاکید بر لزوم پاسداشت حقوق عاطفی و آموزشی دبستانی‌ها، از تجربه بلوغ جنسی درصد قابل توجهی از دانش آموزان پنجم و ششم ابتدایی خبر داد و گفت: آقا پسرهای دبستانی حق دارند از معلمان مردِ خوش اخلاق و صبور، هوشمند و خلاق برخوردار شوند. این مهم برای رشد پر صلابت شخصیت ایشان اهمیت فوق العاده‌ای دارد.

اما سوالی که مطرح می‌شود این است که بهره مندی از معلمان زن در مدارس ابتدایی پسرانه تاثیری بسزایی در کاهش سن بلوغ آنها اثر دارد؟ و آیا راهکار رفع این معضل استفاده مطلق از معلمان هم‌جنس برای دانش آموزان در مدارس پسرانه  است؟

دکتر فریبرز درتاج رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران، با اشاره به کاهش سن بلوغ پسران و رسیدن آن به سنین دبستان به ایسنا گفت: در کشورهای غربی این پدیده از آمار بالاتری برخوردار است اما در کشور ما هم وجود دارد. برخورداری از معلمان زن برای پسران مقطع ابتدایی نیز می‌تواند جزو دلایل بیشمار کاهش سن بلوغ باشد اما سهم و نقشش در مقابل سایر عوامل، به لحاظ آماری چندان قابل تبیین نیست. 


نگاه تقلیل گرایانه به کاهش سن بلوغ با دید تک عاملی به موضوع
ویبا بیان اینکه نگاه تک عاملی به پدیده کاهش سن بلوغ پسران به سنین دبستان و انتظار برچیدن مشکل پس از حذف همان عامل، نوعی نگاه تقلیل گرایانه به موضوع است، اظهار کرد: مساله کاهش سن بلوغ تحت تأثیر عوامل متنوع و پر قدرت‌تری از مواجهه با معلم غیر همجنس هست و نسبت به آن عاملی پیشینی محسوب می‌شوند و نه پسینی؛ لذا دیدن همه عوامل به صورت توامان با هم و اقدام مؤثر و متناسب در جهت کاهش اثرات آن می‌تواند کمک کننده باشد.   

این عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، کاهش اعتماد بین فردی در خانواده و ضعف کارآمدی خانواده و فردگرایی مفرط را مهمترین دلایل روانشناختی کاهش سن بلوغ دانست و افزود: از دل خانواده ناکارآمد، فرزند نظارت گریز بیرون خواهد آمد و آنگاه که در معرض رقیب تیز چنگی مثل رسانه های نوین ارتباطی قرار گیرد پروژه کاهش سن بلوغ، تکمیل و به گواه پژوهشهای بی‌شمار تبعات جبران ناپذیر سازشی ناظر به آینده از جمله ایجاد جو بدبینی و سوء‌ظن بعد از ازدواج نسبت به همسر، افزایش طلاق، افزایش خیانت، ناسازگاری زناشویی و خانوادگی و یا افزایش سطح تنیدگی و آسیب‌های شناختی-رفتاری بسیاری از قبیل درگیری‌های آزاردهنده فضای ذهنی، افت تحصیلی، وابستگی اختلال‌های هیجانی و عاطفی، خودکشی، برداشت‌های منفی از ظاهر خود، بی‌قراری و برانگیختگی روانی زیاد، احساس یأس در صورت ترک شدن، میل به تنوع‌طلبی، پنهان کردن و تحریف هویت، روابط جنسی خارج از چارچوب رسمی ازدواج و تشکیل خانواده، روابط جنسی پیش از ازدواج و موارد بیشمار دیگری را ایجاد می‌کند.


بمباران برنامه‌های ماهواره‌ای، رسانه‌ای و کاهش سن بلوغ دانش آموزان
این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است که دانش‌آموزان ما امروز تحت تأثیر بمباران برنامه های ماهواره‌ای و رسانه‌ای هستند و سبک پوشش، نوع موسیقی، نوع بازیهای رایانه‌ای، فیلم های ماهواره‌ای، جو عاطفی خانواده، نوع پوشش برادران و خواهران بزرگتر در خانواده و چندین عامل دیگر برای کاهش سن بلوغ آنها وجود دارد که دارای قدرت تبیین بسیار بیشتری نسبت به مواجهه آنها با معلم غیر همجنس است.

درتاج در بخش دیگر سخنانش درباره عشق برخی دانش آموزان نسبت به مدرسان غیر همجنس خود، تصریح کرد: وقتی از عشق بین دو جنس مخالف و بدون رابطه محرمیت صحبت می‌کنیم، در واقع از یک برانگیختگی رشدی اجتماعی مهم صحبت می‌کنیم که تأثیرات ساختی عمیقی بر نهاد خانواده و ازدواج می‌گذارد و به‌مرور ساختار و کیفیت تربیتی آن را با چالش‌هایی جدی مواجه می‌کند.

عشق “خود پیرو” نسبت به مدرس غیر همجنس
وی عشق برخی دانش‌آموزان به مدرسان غیر هم‌جنس خود را  از جمله عشق‌های خودپیرو و مبتنی بر امیال و حالات شخصی دانست و ادامه داد: این عشق، عشق مجازی و رنگی و نه عشق حقیقی است. ما در حوزه عشق‌ورزی محبت را استانداردی می‌دانیم که آگاهی از آن و کاربرد آن نسبت به جنس مخالف در چارچوب مناسب آن یعنی ازدواج و تشکیل خانواده و زن و مرد را در زمینه اخلاق عشق‌ورزی نسبت به یکدیگر مجهز می‌کند و به واسطه این استانداردها می‌توانند به جایی برسند که دو طرف منتظر بازخورد از یکدیگر نباشند بلکه با جان و دل و از سر ایثار، رحمت و شفقت، خویش را به زندگی مشترک عرضه دارند و موجبات گرمی و استحکام بنیان خانواده، امنیت خاطر و آرامش روابط را فرآهم آورند و اینگونه عشق، عشق حقیقی است.

رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران درباره ویژگی چنین دانش آموزانی که با دلیل و یا بدون دلیل خاصی عاشق مدرس خود می‌شوند، خاطر نشان کرد: عدم بهره یا برخورداری کم از مهارت‌های اجتماعی، ترس از صمیمیت، تجربه فراز و فرود عاطفی شدید، حسادت عاطفی، عدم تمایل به برقراری روابط صمیمی درازمدت و جدایی عاطفی و خوداتکایی در هر فردی باعث می‌شود تا علاوه بر اشتیاق برای برقراری روابط صمیمانه با جنس مخالف؛ نسبت به تعهد در آن رابطه عاشقانه نیز بی‌میل باشد. برابر پژوهش های متعدد روانشناختی انجام شده، این دسته افراد که در یک نگاه عاشق شده‌اند، به‌شدت مستعد بی‌اعتمادی شناخته شده‌ و به همین دلیل، در برقراری رابطه با جنس مخالف به‌شدت تنوع‌طلب هستند. 

به گفته درتاج، بر اساس کارهای پژوهشی عمیق و برجسته‌ای که با رویکرد دینی به موضوع عشق‌ورزی پرداخته‌اند، عمده شرایط علّی که از سوی اینگونه افراد برای این دست عشق‌ورزی‌های یاد شده و بر اساس تجربه زیسته افراد عنوان می‌شود؛ معطوف به باورداشت‌های اعتقادی و مذهبی، جو خانواده و نظارت والدین، چالش‌ها و تجارب اخلاقی، تحولات هویتی فردی، اجتماعی و فرهنگی و هویت‌سازی رسانه‌های نوین ارتباطی است که شدت و ضعف هر کدام از این عوامل می‌تواند نقش تسهیل‌گر یا بازدارنده در بروز چنین پدیده‌ای ایفا کند. 

عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، چنین عشق ورزی‌هایی را طبیعی ندانست و ادامه داد: اگرچه عشق‌ورزی بین دو جنس مخالف مفهومی جهانی است و نگرشهای زیر بنایی یکسانی به آن در تمامی جوامع قابل مشاهده است، اما در محیط‌های فرهنگی مختلف، شکلهای پویشی متفاوتی به خود می‌گیرد. ضمن اینکه تجارب تربیتی، جامعه‌پذیری و هنجارپذیری متفاوت توسط هر یک از افراد می‌تواند بر جنبه‌های فردی عشق‌ورزی تأثیر بگذارد.

وی همچنین این را هم گفت که پژوهشهای متعددی تأثیر تجربه‌های اولیه کودک درون خانواده، کیفیت دلبستگی کودک با والدین، همسالان و سایر چهره‌هایی که با آنها نیز دلبستگی دارد را بر روابط نزدیک، صمیمانه و عاشقانه بعدی فرزندان در سنین بلوغ با دیگران نشان داده است.


 نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مجازی در عشق‌ورزی‌های غیر طبیعی 
این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی افزود: بنابراین خلاءهای عاطفی کودکان می‌تواند مبنایی قوی برای اینگونه رفتارها در تعاملات عشق‌ورزی آتی آنها باشد. البته تنها دلیل نیست. نباید از نقش فراگیر رسانه های غربی مثل ماهواره و اینترنت و …. که در دسترس این افراد هست، غافل شد.  آخرین پژوهشی که در این زمینه یکی از دانشجوهای دکتری بنده انجام داده بود، نشان داد که نقش ماهواره و رسانه ها و شبکه های اجتماعی مجازی بسیار پررنگ تر از خلاءهای عاطفی هست. 


عدم استفاده از معلم غیر هم‌جنس برای جلوگیری از عشق‌های غیر طبیعی، کارشناسانه نیست
این روانشناس تصریح کرد: اینکه وجود معلم همجنس فضای آموزشی سالم‌تری را ایجاد می‌کند، امری بدیهی و ثابت شده است و حتی الامکان باید این فضا فراهم شود که دانش‌آموزان از همان ابتدای تحصیل مدرسان هم‌جنس خود را تجربه کنند و این جزء حقوق عاطفی و آموزشی آنها است، لکن صرفاً اتکا به چنین برداشتی که اگر ما قایل به تفکیک جنسیت برای مدرسان باشیم، با محو این پدیده مواجه می‌شویم؛ به هیچ وجه نمی‌تواند صحیح و کارشناسانه باشد.

درتاج گفت: سالم سازی محیط و فضای آموزشی به عوامل مختلفی بستگی دارد. ارزشها و نگرشهای افراد، پیشینه مذهبی، و برانگیختگی هیجانات اخلاقی مثل هیجان های شرم و گناه، پیشینه روابط صمیمانه درون خانواده و حتی خود فضای آموزشی که به چه میزان امکان مواجهه با جنس مخالف را می‌دهد نیز مؤثر هستند. فضای آموزشی دانشگاه را با مدرسه مقایسه کنید. لذا پدیده عاشق شدن بین دانش‌آموز و معلم غیر همجنس صرفاً تک عاملی نیست که اگر فکر کنیم تفکیک جنسیتی انجام شد دیگر برای دانش‌آموز چنین اتفاقی در سایر ساحت های زندگی و تعاملات و مراودات اجتماعی رخ نخواهد داد. هر چند همانگونه که اشاره شد، همجنس بودن معلم و دانش آموز حتماً و البته صرفاً می‌تواند در آن لحظه و در آن فضای اجتماعی، دفع خطر کند.


لزوم همراهی نهادهای هنجارساز با نهاد آموزشی
به گفته رئیس انجمن روانشناسی تربیتی، چنانچه فردی از پایه‌های اعتقادی ضعیفی برخوردار باشد، خلاء عاطفی شدیدی در مواجهه با والدین خود تجربه کرده باشد، تحت تأثیر گروه همسال مرتبط با جنس مخالف و یا تحت تاثیر رسانه‌های نوین ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی مجازی باشد؛ مسلماً در خارج از آن فضای آموزشی رفتارهای پر خطر جنسی را در پی خواهد گرفت. لذا نهاد آموزشی در صورتی می تواند در مهار این پدیده موفق عمل کند که سایر نهادهای هنجارساز مثل خانواده و رسانه هم در کنارش باشند و عملیات همدیگر را خنثی نکنند، چراکه نمی‌شود نهاد آموزش یک مسیر و نهاد خانواده مسیر دیگری را طی کند.


اهمیت آگاه سازی و افزایش سواد رسانه‌ای
این عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، به ارائه راهکارهایی در زمینه مباحث مطرح شده پرداخت و تصریح کرد: ابتدا باید با ارتقای سواد رسانه‌ای فرزندانمان، زمینه بهره‌مندی آنها از شبکه‌های ماهواره‌ای و سایر شبکه‌های اجتماعی مجازی تعدیل شود. نسبت به آگاه‌سازی خانواده‌ها و جوانان از آثار زیان‌بار و مخاطره‌آمیز روابط نامتعارف اقدام و حساسیت عمومی ایجاد شود. 

وی ضمن توصیه به خانواده ها برای توجه ویژه نسبت به اهمیت کیفیت روابط صمیمانه و سالم در سلامت تربیتی فرزندانشان، تاکید کرد: دست‌اندرکاران تعلیم و تربیتِ دینی (علما و روحانیون)، با همکاری صداوسیما به منظورِ درونی‌سازی و تقویت بنیه اعتقادی نوجوانان و جوانان برنامه‌های آموزشی متنوع و عامه‌پسندی را تدارک ببینند. باید گام‌هایی در جهت ارائه محتواهای اخلاقی با موضوع نوجوانان و جوانان در کتابها، سخنرانی‌ها، فیلم‌ها و سریال‌ها و …برداشته بشود. به عنوان مثال، به جای ارایه یک درس مستقل در خصوص اخلاق در مدارس، و یا دو واحد درسی در دانشگاه، پیشنهاد می‌شود که اخلاق در همه‌ موضوعات آموزشی گنجانده شود. چون علمای حوزه روانشناسی دین معتقدند مواجهه با مسایل اخلاقی در برنامه‌های درسی می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر ادراک فراگیران در خصوص اهمیت اخلاق در سایر ابعاد زندگی از جمله موضوع عشق ورزی داشته باشد. در حقیقت، موضوعات اخلاقی باید بخشی جدایی‌ناپذیر از برنامه‌های آموزشی تلقی شوند.

درتاج در پایان با اشاره به اهمیت نگاه راهبردی مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی مبنی بر اهمیت معنویت و اخلاق در جامعه و پرده‌برداری از نقش رسانه‌های نوین ارتباطی در به تباهی کشاندن نوجوانان و جوانان، یادآور شد: مقام معظم رهبری واقعاً نقطه زنی کردند و پرده از اقدامات کانون‌های ضد معنویت و ضد اخلاق و هجمه به دل‌های پاک جوانان و نوجوانان و حتی نونهالان این کشور به واسطه ابزارهای رسانه‌ای برداشتند. لذا فرمان ستیز با این کانون‌ها، تکلیف را برای عوام و خواص روشن کرده و لزوم حرکتی هوشمندانه، ظریف و پدافندی توسط آحاد مردم و به ویژه مسئولین فرهنگی و دست‌اندرکاران نظام تعلیم و تربیت کشور، به ویژه معلمان و اساتید دانشگاه را طلب می‌کند که امیدوارم این هماهنگی ها به وجود بیاید.


چند روش کاربردی برای رهایی از افسردگی

افسردگی می تواند ناتوان کننده باشد و بسیار فراتر از یک حس نارضایتی عمل کند. در این مقاله به معرفی روش‌های ساده برای رهایی از افسردگی می‌پردازیم.

افسردگی

معمولا همیشه دلیلی برای ناراحتی مانند ترد شدن و یا بدست نیاوردن کار مورد علاقه وجود دارد. افسردگی(Depression) یک احساس فراگیر است. تقریبا مانند این است که در یک تونل سیاه و بدون هیچ نوری باشید. امید نمایان نیست و پیدا کردن چیزهایی که لذت بخش باشد کار سختی است. حتی بردن در لاتاری هم نمی تواند شوکی باشد که طرف را از افسردگی بتواند خارج کند و هرگز ایده ای خوبی نیست که به کسی که افسردگی دارد بگوییم خودت را جمع کن و وارد اجتماع بشو. متاسفانه، غلبه بر افسردگی ساده نیست، اما راههای سریعی برای کاهش علائم و رهایی از افسردگی وجود دارد.

روش‌های رهایی از افسردگی

رهایی از افسردگی با تمرین تمرکز حواس

ذهن افسرده تمایل دارد تا همه چیز را اشتباه ببیند و نگرانی های بی فایده ای در مورد تمامی احتمالات منفی که ممکن است در آینده اتفاق بیافتد داشته باشد. این چرخه تفکر منفی بدبختی فرد را تقویت می کند و در مدیریت غلبه بر افسردگی اصلا مفید نیست. تمرکز حواس شامل تمرکز بر زمان حال است و یک مهارت است که نیاز به تمرین دارد. اکثر مواقع، ذهن ما مملوء از افکار متفاوت است و تمرکز کردن بر زمان حال برای ذهن ما غیر طبیعی به نظر می رسد. تمرین تعامل بر حواس تان بصورت لحظه ای. تمرکز بر حس لامسه، چشایی، بینایی، شنوایی و بویایی می تواند کمک کننده باشد. درگیر شدن بروی حواس تان زمان کمتری را برای نگرانی باقی می گذارد.

رهایی از افسردگی با گوش دادن به موسیقی ملایم

من همیشه از موسیقی به عنوان غذایی برای روح یاد کرده ام. موسیقی ملایم می تواند فضا را فورا تغییر بدهد و جو مثبتی ایجاد کند. گوش دادن به موسیقی شاد تغییرات شیمیایی در مغز ایجاد می کند و می تواند خلق و خوی تان را بهبود بخشد.

رهایی از افسردگی با درمان های لمسی

مطالعات علمی نشان می دهد که درمان های لمسی می تواند به برخی از افراد کمک کند تا بر افسردگی غلبه کنند باعث می شود هورمون استرس، کورتیزول کاهش یابد و هورمون اکسی توسین احساس خوب افزایش پیدا کند. درمان هایی مانند طب سوزنی، طب فشاری، ماساژ، ریکی می توانند بسیار موثر باشند.

اسیدهای چرب امگا ۳ را به رژیم غذایی تان اضافه کنید

تحقیقات نشان داده است که افراد افسرده اغلب فاقد اسید چرب شناخته شده به عنوان EPA هستند. شرکت کنندگان در مطالعه سال ۲۰۰۲ که نتایجش در آرشیو عمومی روانپزشکی قرار دارد هر روز فقط یک گرم از روغن ماهی مصرف می کردند و این باعث کاهش ۵۰ درصدی در علائمی مانند اضطراب، اختلالات خواب، احساسات غیر قابل توضیح غم و اندوه، افکار خودکشی، کاهش تمایل جنسی شد.

رهایی از افسردگی زمزمه های منفی را متوقف کنید

افراد افسرده تمایل دارند که دنیا را به دید منفی ببینند. وقتی کارها اشتباه پیش می رود خودشان را سرزنش می کنند و وقتی که کارها طبق میلشان بود آنرا به پای بخت و اقبالشان می نویسند. افسردگی به شک دامن می زند و احساس بی ارزشی را تقویت می کند. گفته های منفی درونیتان را مدام پیگیری کنید و به خودتان یادآوری کنید که این طرز فکر یک فرد افسرده است، نه فردی با عملکرد سالم. وقتی که احساس خوبی ندارید افکارتان را جدی نگیرید. این افکار را بشناسید و درک کنید اما آنها را باور نکنید.

رهایی از افسردگی : … و این نیز بگذرد

قبول کنید که حالت ذهنی تان بطور کامل متعادل نیست. ( رهایی از افسردگی ) در حین افسردگی، منفی نگری ما نسبت به همه چیز افزایش می یابد و یافتن تعادل در مورد چیزی که در جریان است سخت تر می شود. به خودتان یادآوری کنید که بروی کانال منفی تنظیم شده اید و به افکارتان گوش ندهید. وقتی افسرده هستید همه چیز را تحریف می کنید. زمانی که جهان تاریک و دلگیر به نظر می رسد این ایده به تنهایی می تواند کمی آسایش فراهم کند. این ایده که اینها برای ابد باقی نمی ماند. به خودتان یادآوری کنید که تغییر بوجود می آید و همیشه اینگونه احساس تان باقی نخواهد ماند. خوب غذا بخورید و باندازه کافی استراحت بکنید. و به خودتان بگویید “و این نیز می گذرد”.

برای رهایی از افسردگی ذهنتان را منحرف کنید

اگر امکان دارد، کاری بکنید تا ذهنتان را از تفکر بیش از اندازه منحرف کنید. وقتی در حالت افسردگی هستید افکارتان دشمن تان هستند. با حیوان خانگی تان بازی کنید و یا به پیاده روی بروید. کتاب بخوانید و یا اگر می توانید تمرکز کنید یک پازل حل کنید. هر کاری را که می توانید انجام بدهید تا ذهنتان از ترس ها و نگرانی هایش دور شود. مشغول نگه داشتن خودتان یک روش موثر برای غلبه بر افسردگی است.

برای رهایی از افسردگی نور خورشید بیشتری دریافت کنید

اختلالات عاطفی فصلی (SAD) باعث کاهش سطح خلق و خویتان به دلیل کاهش نور آفتاب می شود. گرفتن حمام آفتاب کوتاه و ملایم ۳ مرتبه در روز می تواند بسیار به شما کمک کند. علائم SAD می تواند شامل مشکلات خواب، اضطراب، افسردگی، تحریک پذیری، خستگی، بی تفاوتی و از دست دادن میل جنسی باشد و استفاده از نور به غلبه بر افسردگی کمک می کند و این علائم را کاهش می دهد.

شناخت درمانی را امتحان کنید

شناخت درمانی می تواند در مقابله با افسردگی بسیار مفید باشد و بر طبق این اصل است که شیوه متفاوت اندیشیدن می تواند بر مشکلات سلامتی خاصی غلبه کند، مشکلاتی مثل افسردگی. مشاوره کمک می کند تا الگوهای فکری تان را بشناسید و درک کنید و ایده های غلط و یا مضر و افکاری که می تواند افسردگی را برانگیزد و یا آنرا بدتر کند شناسایی کنید. هدف از اینکار تغییر شیوه تفکرتان برای پرهیز از این ایده های مخرب و همچنین کمک به تغییر واقعی تر و مفید تر الگوهای فکریتان است.