خشونت در کودکان ناگهانی اتفاق نمیافتد، اما خیلی وقتها تبعاتی پیشبینی نشده دارد و والدین را در منگنه تصمیمگیری قرار میدهد. خیلی از ما در این شرایط با ترس از متهم شدن به تربیت نادرست کودک به سرعت به دنبال مطالبه او میرویم و خیلی وقتها نمیدانیم با ترس از یک آبروریزی بیاهمیت در آینده فرزندمان را تبدیل به فردی خشن و خودخواه میکنیم.
در مهمانی هستید. در جمعی که چندان هم با آنها میانه نزدیکی ندارید، یا این که در فروشگاهی شلوغ مشغول خرید شدهاید، ناگهان کودکتان مطالبهای نشدنی را پشت سر هم تکرار میکند.
پاسخ نه شما بن بست این بگو و مگو است.
کار از کار میگذرد و کودک به شما حمله میکند و در حضور همان جمعی که در آن به شدت معذب هستید با همان دستهای کوچکش و زوری که ندارد شروع به کتک زدن شما میکند.
تجربه روانشناسان بالینی میگوید خیلی وقتها در این شرایط وحشت از آبروریزی، فاجعه تربیتی دیگری را رقم میزند.
شما از ترس این که متهم به تربیت نادرست فرزندتان شوید همان لحظه کوتاه میآیید و خواسته اش را اجابت میکنید.
کودکتان آرام میشود و یاد میگیرد که فقط با خشونت میتواند به اهدافش برسد!
در چنین شرایطی چند مرحله رفتاری باعث میشود مدیریت این وضعیت را به دست بگیرید و کودک تان را از این رویه غلط جدا کنید.
پرخاشگری ممنوع!
اگر به هر دلیلی در جمعی کودکتان به شما حمله کرد رفتار او را تکرار نکنید.
این کار باعث میشود پرخاشگری تثبیت بیشتری در ذهن و رفتار کودکتان پیدا کند.
بزرگسالان الگوی کودکان هستند و اگر ببینند شما هم مثل او از کوره در رفتهاید به این نتیجه میرسد که چون دوستش دارید پافشاری بیشتر جواب میدهد و این شما هستید که از خشونتتان کوتاه میآیید.
پس داد نزنید. پرخاش نکنید.
تنبیه در این شرایط مطلقا جواب نمیدهد.
شما به تنها چیزی که نیاز دارید چهرهای از پدر یا مادری است که در آرامش برخورد قاطعانهاش را ادامه میدهد و در آن صبوری میکند.
اصلا خجالت نکشید
مطالبات بچهها در جمع های فامیلی، مهمانی و هنگام خرید در بازارها و فروشگاههای شلوغ بیشتر از زمانهای دیگر است.
اغلب این خواسته ها هم شدنی نیست. پس اگر در این وضعیت کودکتان شروع به کتک زدن شما با سرو صدا و گریه و زاری کرد اصلا خجالت نکشید.
کسی که در آن لحظه شما را متهم به تربیت نادرست میکند هیچ نقشی در زندگی شما و آینده فرزندتان ندارد. پس در وهله اول خونسردی تان را حفظ کنید.
یادتان باشد باید قاطع و در عین حال مهربان به نظر برسید.
وحشت از آبروریزی باعث میشود خیلی زود کوتاه بیایید و برای ساکت کردن جیغ های فرزندتان دست به هر کاری بزنید.
اگر قاطع بمانید و مقابل درخواست غیر منطقی کودک تان ایستادگی کنید جیغ های او چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد.
اما اگر وحشت از آبروریزی باعث شود همان لحظه مطیع او شوید او را برای همیشه تبدیل به فردی زروگو، خشن، غیر منطقی و خودخواه میکنید.
در این شرایط نخندید
خنده و مهربانی بی جای شما همه چیز را در یک آن خراب میکند.
در این شرایط برای آرام کردن بچه ها نباید بخندید. این باعث شدت کتک زدن و ایجاد سر و صدای بیشتر از طرف کودک می شود.
بدترین کار در این شرایط این است که کوتاه بیایید و به سرعت و با مهربانی هر چه او می خواهد را انجام دهید.
در این وضعیت بهترین کار این است که صورتتان را به صورت بچه نزدیک کنید.
شانه هایش را بگیرید و با لحنی آرام و قاطع بگویید که او هیچ وقت در هیچ شرایطی حق ندارد دیگران را کتک بزند و این کار آدم های خوب نیست.
سپس او را رها کنید و فاصله بگیرید.
به طور مکرر و قاطع از عبارت «بیا صحبت کنیم» استفاده کنید
کودکان لجبازتر به سادگی کوتاه نمیآیند.
اگر بعد از صحبت هم گریه، پرتاب کردن وسیله و خشونت کودکتان ادامه پیدا کرد یادتان باشد نباید خیلی در دسترس او باشید.
کمی از او فاصله بگیرید.
خونسردی شما کلید حل این ماجراست.
با صدایی رسا جوری که کودک و حتا بقیه بشوند به او اعلام کنید که هر وقت گریه و زاری و رفتار بدش تمام شد با او صحبت میکنید.
با این کار به او یاد میدهید که راهکار حل مشکلات گفتگو است.
چند بار این جمله را تکرار کنید: «هر وقت گریهها و جیغ و داد هایت تمام شد بیا با هم حرف بزنیم» کودکتان با دیدن خونسری و قاطعیت شما و البته دعوت به گفتگو رفتار خشونت آمیزش را ترک میکند.
ممکن است کمی طول بکشد اما یادتان باشد که فقط خونسردی و قاطعیت شماست که میتواند به خودتان و فرزندتان کمک کند.
پس صبور باشید و این مراحل انجام دهید.
https://tarapsycho.com/wp-content/uploads/2022/05/index-11.jpg159318کلینیک روانشناسی تاراhttps://taraclinic.ir/wp-content/uploads/2020/10/l3-300x300.pngکلینیک روانشناسی تارا2022-05-21 12:16:542022-05-21 12:16:57عدم وحشت از آبروریزی
اختلال سلوک نوعی اختلال مزمن رفتاری ، عاطفی است که معمولا از دوران کودکی شروع می شود و با رفتارهای خشونت آمیز ، پرخاشگرانه و بدجنسانه خودرا نشان می دهد.
اختلال سلوک به گروهی از مشکلات رفتاری و عاطفی گفته میشود که معمولاً در دوران کودکی یا نوجوانی شروع میشود. کودکان و نوجوانان مبتلا به این اختلال با رعایت قوانین و رفتار اجتماعی مورد قبول جامعه مشکل دارند. آنها ممکن است رفتارهای تهاجمی، مخرب و فریبکارانهای از خود بروز دهند که میتواند حقوق دیگران را پایمال کند. بزرگسالان و سایر کودکان این افراد را بی تربیت یا بزهکار تلقی میکنند نه به عنوان یک بیمار روانی. اگر فرزند شما دارای اختلال رفتاری است، ممکن است جسور و با اعتماد به نفس به نظر برسد. اما در واقعیت، کودکانی که اختلال رفتاری دارند اغلب احساس ناامنی و ترس میکنند و به طور نادرست معتقدند که از طرف مردم درخطر هستند و هر عاملی را تهدیدکننده تلقی میکنند.
انواع اختلال سلوک
اختلال سلوک بر اساس سنی که علائم اختلال برای اولین بار در افراد ظاهر میشود به سه نوع اختلال طبقهبندی میشوند: شروع دوران کودکی: زمانی رخ میدهد که علائم اختلال سلوک قبل از 10 سالگی ظاهر شود. شروع نوجوانی: زمانی اتفاق میافتد که علائم اختلال سلوک در دوران نوجوانی ظاهر میشود. شروع نامشخص: به این معنی است که مشخص نیست برای اولین بار علائم اختلال سلوک در چه سنی رخ داده. برخی از کودکان مبتلا به اختلال سلوک احساسات محدود اجتماعی دارند یعنی معمولاً بی احساس توصیف میشوند.
پسرانی که اختلال سلوک دارند بیشتر از دختران رفتارهای پرخاشگرانه و مخرب از خود نشان میدهند. دختران بیشتر با رفتارهای فریبکارانه قوانین را نقض میکنند.
علائم اختلال سلوک بر اساس DSM-5
کنترل کودکانی که اختلال سلوک دارند اغلب سخت است زیرا آنها نمیخواهند از قوانین پیروی کنند. آنها بدون در نظر گرفتن عواقب اعمال خود به طور تکانشی عمل میکنند. کودکان مبتلا به اختلال سلوک به هیچ وجه احساسات دیگران را در نظر نمیگیرند و تا حدود زیادی خودخواهند.
اگر کودک شما به طور مداوم یک یا چند مورد از رفتارهای زیر را نشان دهد، ممکن است دچار اختلال سلوک شود:
1. پرخاشگری نسبت به افراد یا حیوانات
اغلب قلدری کرده و دیگران را تهدید میکند یا میترساند. او شروع کننده دعواهای جسمانی و فیزیکی است. ممکن است از سلاحی استفاده کند که میتواند صدمه جسمانی شدیدی به دیگران وارد کند(مانند چماق، آجر، بطری شکسته، چاقو، تفنگ). نسبت به مردم ظلم میکند. نسبت به حیوانات سنگدلی نشان میدهد. در عین مواجهه با قربانی دست به دزدی میزند.(مانند دزدی همراه با خشونت، کیف قاپی، اخاذی، سرقت مسلحانه) فرد دیگری را به زور مجبور به رابطه جنسی میکند.
2. تخریب اموال
عمدا به قصد ایجاد آسیب جدی، دست به آتش افروزی میزند. از عمد وسایل دیگران یا اموال عمومی را تخریب میکند.
3. فریبکاری یا سرقت
به زور وارد خانه، ساختمان یا ماشین دیگران میشود. اغلب برای به دست آوردن چیزی یا منافعی و یا فرار از وظایفش دروغ میگوید (سر دیگران کلاه میگذارد). اشیاء بی ارزش را بدون مواجه شدن با قربانی میدزد (مثل دزدیدن اجناس از مغازه بدون شکستن و ورود غیر قانونی).
4. نقض جدی قوانین و مقررات
نقض قوانین ممکن است شامل موارد زیر باشد: فرار از مدرسه فرار از خانه مصرف مواد مخدر و الکل رفتار جنسی در سنین بسیار پایین پسرانی که اختلال سلوک دارند بیشتر از دختران رفتارهای پرخاشگرانه و مخرب نشان می دهند. دختران بیشتر مستعد رفتارهای فریبکارانه و قانون شکن هستند.
بدون اجازه والدین، شبها بیرون از خانه میماند. این حالت پیش از ۱۳ سالگی شروع میشود.
هنگام زندگی با والدین واقعی یا سرپرستش دست کم دوبار شبها از خانه فرار کرده است( یا یک مدت طولانی از خانه فرار کرده است.) معمولا از مدرسه میگریزد و میلی به تحصیل ندارد. اختلال سلوک کنترل نشده در بزرگسالی نیز موجب آشفتگی رفتار میشود و سبب تخریب چشمگیری در عملکرد تحصیلی، اجتماعی یا شغلی میشود. اگر فرد ۱۸ ساله و یا مسنتر باشد، ملاکهای مشخصی برای تشخیص اختلال سلوک وجود ندارد. اگر فرزند شما بدون دلیل اجناس بیارزشی را از جایی میدزدد، ممکن است به اختلال سلوک دچار باشد.
شدت علائم اختلال سلوک در کودکان بر اساس DSM-5
علائم اختلال سلوک میتواند خفیف، متوسط یا شدید باشد: علائم خفیف: اگر فرزند شما علائم خفیفی دارد، به این معنی است که مشکلات رفتاری کمی به عنوان علائم مورد نیاز برای تشخیص اختلال سلوک دارد. مشکلات رفتاری او باعث صدمات نسبتاً جزئی به دیگران میشود. مسائل رایج درمورد این دسته از کودکان شامل دروغگویی، ترک تحصیل و بیرون ماندن بعد از تاریکی بدون اجازه والدین است.
علائم متوسط: اگر کودک شما دارای مشکلات رفتاری متعددی باشد علائم متوسطی دارد. این مشکلات رفتاری ممکن است تأثیر خفیف تا شدیدی بر حقوق دیگران داشته باشد. مشکلات ممکن است شامل خرابکاریهای متعدد و سرقت باشد.
علائم شدید: اگر فرزند شما بیشتر علائم مورد نیاز برای تشخیص اختلال سلوک را داشته باشد، درجه آن شدید است. این مشکلات رفتاری صدمات قابل توجهی به دیگران وارد میکند. مشکلات ممکن است شامل تجاوز، استفاده از سلاح، یا شکستن و ورود غیرقانونی به خانه یا ماشین افراد باشد.
اختلال سلوک بر اساس DSM-5 چگونه تشخیص داده میشود؟
اگر کودک شما علائم اختلال سلوک را دارد، باید توسط یک روانشناس یا روانپزشک ارزیابی شود. آنها برای تشخیص از شما و فرزندتان در مورد الگوهای رفتاریاش سوال میکنند. برای تشخیص اختلال سلوک، فرزندتان باید حداقل سه رفتار رایج در اختلال سلوک را داشته باشد. همچنین او باید حداقل یکی از رفتارها را در شش ماه گذشته از خود بروز داده باشد. مشکلات رفتاری که گزارش میکنید باید به طور قابل توجهی از نظر اجتماعی یا مدرسه آسیب رساننده باشد.
1. با احساسات اجتماعی محدود
برای واجد شرایط بودن درمورد این فاکتور، فرد باید حداقل دو مورد از ویژگیهای زیر را به طور مداوم در حداقل 12 ماه گذشته و در روابط و محیطهای متعدد نشان داده باشد. این ویژگیها باید الگویی باشند که به صورت معمولی فرد در روابط بین فردی و عاطفی اش از خود نشان میدهد نه فقط به صورت گاه به گاه در برخی شرایط این رفتارها را بروز دهد.
بنابراین، برای ارزیابی معیارهای تعیین کننده، منابع اطلاعاتی متعددی لازم است. علاوه بر گزارش خود فرد، لازم است گزارشهای دیگران را که فرد را به مدت طولانی میشناسند (به عنوان مثال، والدین، معلمان، همکاران، اعضای خانواده و فامیل، همسالان و همدورهها یا همکلاسیها) در نظر بگیریم.
2. نداشتن پشیمانی یا احساس گناه
هنگامی که مرتکب اشتباهی میشود احساس بدی ندارد و یا احساس گناه نمیکند (به استثنای پشیمانی که فقط در هنگام دستگیری و یا مجازات بروز میدهد). فرد به طور کلی نسبت به پیامدهای منفی اقدامات خود بیتوجه است و اهمیتی برای آنچه رخ داده قائل نیست. به عنوان مثال، فرد پس از آسیب رساندن به کسی پشیمان نیست یا به عواقب نقض قوانین اهمیت نمیدهد.
3. بیاحساسی – عدم همدلی
احساسات دیگران را نادیده میگیرد و برایش بی اهمیت است. این فرد سرد و بی توجه توصیف میشود. به نظر میرسد که بیشتر نگران تأثیرات اعمال خود بر روی خود است، نه تأثیرات آن بر دیگران! حتی زمانی که کارهایش منجر به ضرر قابل توجهی برای دیگران شود.
4. عدم نگرانی در مورد عملکرد
در مورد عملکرد ضعیفاش در مدرسه، محل کار یا سایر فعالیتهای مهم نگرانی نشان نمیدهد. فرد تلاش لازم را برای عملکرد خوب انجام نمیدهد، حتی زمانی که انتظارات و مسولیتهایش کاملا روشن و مشخص است. او معمولاً دیگران را در عملکرد ضعیف خود سرزنش میکند.
5. تأثیر عمیق یا ناقص
احساسات را بیان نمیکند یا احساسات خود را به دیگران نشان نمیدهد، مگر در مواردی که سطحی یا غیر صادقانه به نظر میرسند. به عنوان مثال، اقدامات با احساسات نشان داده شده مغایرت دارد؛ میتواند احساسات را زمانی که به نفعش است سریعاً روشن یا خاموش کند. او در مواقع احساسی از عبارات برای سودجویی استفاده میکند. افراد دارای اختلال سلوک از انجام کار بد خود احساس شرمندگی یا پشمیانی نمیکنند. چه چیزی باعث اختلال سلوک میشود؟ علت شناسی اختلال سلوک عوامل ژنتیکی و محیطی ممکن است در ایجاد اختلال سلوک نقش داشته باشند.
عوامل ژنتیکی
آسیب به لوب جلویی مغز با اختلال سلوک مرتبط است. لوب پیشانی بخشی از مغز شما است که مهارتهای شناختی مهمی مانند حل مسئله، حافظه و بیان عاطفی را تنظیم میکند. همچنین محل شخصیت شماست. لوب پیشانی در افراد مبتلا به اختلال سلوک ممکن است به درستی کار نکند، که میتواند باعث ایجاد موارد زیر شود:
عدم کنترل ضربه
کاهش توانایی برنامه ریزی اقدامات آینده کاهش توانایی یادگیری از تجربیات منفی گذشته اختلال در لوب پیشانی ممکن است ژنتیکی، یا ارثی باشد، یا ممکن است ناشی از آسیب مغزی در اثر ضربه باشد. کودک همچنین ممکن است ویژگیهای شخصیتی را که معمولاً در اختلال سلوک دیده میشود به ارث ببرد.
فاکتورهای محیطی
عوامل محیطی مرتبط با اختلال سلوک عبارتاند از: کودک آزاری: در معرض خشونت طولانی مدت بودن میتواند در ایجاد اختلال سلوک نقش داشته باشد.
ضعف تربیتی: عدم تربیت صحیح فرزند و روشهای تنبیهی و خشن والدین که میتواند یک الگوی تربیتی و تقلیدی نادرست باشد.
خانواده ناکارامد: والدینی که از مواد مخدر یا الکل سوء استفاده میکنند تاثیر مخربی بر شکل گیری شخصیت کودک دارند.
فقر: محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی، بیکاری، انزوای اجتماعی میتواند یکی از بزرگترین عوامل شکل گیری اختلال سلوک باشند. عدم وجود گروههای اجتماعی حمایت کننده این مورد را تشدید میکند.
روانشناختی: شرایط آشفته روانی که خشم، ناکامی و غمگینی را برجسته کند نیز در شکل گیری اختلال سلوک نقش دارد و باعث میشود حس همدلی در فرد شکل نگیرد.
اختلال سلوک چقدر شایع است؟
شیوع اختلال سلوک در کشورهایی که از نژاد و تبار متفاوتی هستند بیشتر است. شیوع این اختلال از کودکی شروع میشود و در بین پسران بیشتر از دختران است. سن متوسط شروع اختلال سلوک در پسران پایینتر از دختران است پسرها اکثرا در فاصله سنی ۱۰ تا ۱۲ سال و دختران ۱۴ تا ۱۶ سال مشمول ملاکها میشوند. تعداد کمی از پسران مبتلا به این اختلال، درمان دریافت میکنند.
چه کسانی در معرض اختلال سلوک هستند؟
عوامل زیر ممکن است خطر ابتلا به اختلال سلوک در فرزند شما را افزایش دهد: پسران بیشتر از دختران در معرض اختلال سلوک هستند. (این نسبت در پسران 4 تا 12 برابر است) زندگی در محیط شهری زندگی در فقر سابقه خانوادگی اختلال سلوک(داشتن خواهر یا برادری که سابقه اختلال سلوک دارند) سابقه بیماری روانی در خانواده اختلالات روانی دیگر والدینی که از مواد مخدر یا الکل سوء استفاده میکنند. محیط ناکارآمد خانه سابقه تجربه حوادث آسیب زا مورد سوء استفاده قرار گرفتن یا نادیده گرفته شدن قلدری یا داشتن دوستانی که رفتارهای منفی را تشویق میکنند. داشتن والدینی با سوء مصرف الکل یا مواد مخدر، احتمال ایجاد اختلال سلوک در کودک را بیشتر میکند.
اختلال سلوک چگونه درمان میشود؟
درمان اختلال سلوک بسته به سن فرد و علائم آن متفاوت است. اختلال سلوک گاهی اوقات میتواند منجر به سایر اختلالات روانی مانند افسردگی و اختلال دوقطبی شود، بنابراین ارزیابی و درمان زودهنگام برای کودکان یک مساله کلیدی است.
درمان ممکن است دشوار باشد زیرا کودکان غالباً با بزرگسالان همکاری نمیکنند و به آنها اعتماد ندارند. برای درمان این اختلال، والدین و سایر بزرگسالانی که در زندگی کودک مهم و قابل اعتماد هستند بسیار مهماند. با همکاری این افراد صبور و متعهد به همکاری میتوان یک تیم پشتیبانی ایجاد کرد.
1. درمان فردی و خانوادگی
درمان اختلال سلوک معمولاً شامل درمان فردی و خانوادگی است و هدف اصلی درمان این است که به فرد کمک کند تا تعاملات خود را با دیگران بهبود بخشد. گاهی اوقات از درمان رفتاری شناختی برای کمک به فرد در مدیریت رفتارهای تکانشی و مقابله با استرس استفاده میشود.
2. گروه درمانی
گاهی اوقات از گروه درمانی که متشکل از همسالان کودک یا نوجوان است برای کمک به آنها در ایجاد مهارت و رفتارهای بین فردی درجهت ایجاد همدلی استفاده میشود. خانواده درمانی میتواند به فرد در برقراری ارتباط موثرتر کمک کند و همچنین به والدین کمک میکند تا راهکارهای کاهش تنش با کودک خود را بیاموزند. همچنین میتواند به کاهش عوامل خطری که منجر به رفتارهای ضد اجتماعی در کودک میشود، کمک کند.
3. حمایت مدرسه
حمایت مدرسه یکی دیگر از بخشهای مهم درمان اختلال سلوک است. برای کودکان و نوجوانان در مدرسه، گروهی از افراد گرد هم میآیند تا به فرزند شما در اختلال رفتاری کمک کنند. این تیم معمولاً شامل مشاوران مدرسه، روانشناسان مدرسه، مددکاران اجتماعی، مدیران و دیگران است. اگر کودک شما مبتلا به اختلال سلوک تشخیص داده شود، ممکن است واجد شرایط یک برنامه آموزشی فردی باشد، که میتواند امکانات لازم را برای اطمینان از موفقیت تحصیلی و اجتماعی در مدرسه فراهم کند.
4. دارو درمانی
معمولاً برای درمان اختلال سلوک از دارو استفاده نمیشود، اما افرادی که دارای اختلالات روانی همزمان هستند ممکن است نیاز به دارویی برای درمان علائم سایر بیماریها داشته باشند. معمولاً اگر کودک دارای مشکلات توجه یا افسردگی باشد، دارو تجویز میشود.
5. تغییر محل زندگی کودکان بدسرپرست
کودکان مبتلا به اختلال سلوک که در خانههای بدسرپرست زندگی میکنند ممکن است سرپرستیشان از والدین سلب شده و افراد دیگری واگذار شود. مشاور یا روانشناس فرزند شما، از رفتار درمانی یا گفتگو درمانی استفاده میکند تا به فرزند شما کمک کند نحوه ابراز یا کنترل احساسات خود را بیاموزد. روانشناس به شما میآموزد که چگونه رفتار فرزند خود را مدیریت کنید. اگر فرزند شما دارای اختلال روانی دیگری مانند افسردگی یا ADHD است، روانپزشک ممکن است داروهایی برای درمان این بیماری نیز تجویز کند.
از آنجا که ایجاد نگرشها و الگوهای رفتاری جدید زمان میبرد، کودکان مبتلا به اختلال سلوک معمولاً به درمان طولانی مدت نیاز دارند. با این حال، درمان اولیه ممکن است پیشرفت اختلال را کند کرده یا از شدت رفتارهای منفی بکاهد.
پیشگیری از اختلال سلوک
محققان معتقدند که فرزندپروری مثبت و همچنین ایجاد محیطی امن برای کودک میتواند خطر اختلال سلوک را کاهش دهد. جامعه میتواند با کاهش عوامل خطرساز مانند فقر و سوءاستفاده، احتمال ایجاد اختلال رفتاری را کاهش دهد. اگر کودکی میشناسید یا مظنون هستید مورد بیتوجهی یا آزار قرار گرفته است، میتوانید این سوءاستفاده را گزارش دهید.
اگر فکر میکنید فرزند شما ممکن است دچار اختلال سلوک باشد، با روانپزشک، مشاور مدرسه یا یک روانشناس مشورت کنید. تشخیص و درمان زودهنگام برای جلوگیری از سلامت روان و چالشهای رفتاری دیگر ضروری است. با حمایت مناسب، کودکان و نوجوانان میتوانند تعامل مثبتتری با همسالان خود و بزرگسالان داشته باشند و اصلاح رفتارهای مضر را بیاموزند.
نحوه تنبیه کودک مبتلا به اختلال سلوک
این راهکارها را برای نحوه تربیت کودک مبتلا به اختلال سلوک دنبال کنید: قبل از مجازات درمان کنید: هرگز کودک خود را بخاطر اشتباهاتش سرزنش و تنبیه نکنید به جای آن به دنبال درمان رفتارهای مخربش باشید.
دشمنی را کنار بگذارید: یک تقویت کننده قوی برای مغز ورزش روزانه است. ورزش باعث عملکرد سالم مغز میشود و به کودکان در کنترل رفتار کمک میکند.
الگوهای رفتاری فرزند خود را بشناسید: توجه داشته باشید که عصبانیت فرزند شما در کجا و چه زمانی شعله ور میشود. اسناد و مدارک ممکن است به شناسایی عوامل محرک کمک کند.
قوانین و عواقب رفتارهای ناهنجار را روشن کنید: توضیح دهید که چه رفتاری انتظار میرود، و دقیقاً چه عواقبی برای نقض قوانین برای فرزند شما پیش خواهد آمد. سپس، به طور مداوم آن قوانین را اجرا کنید.
خونسرد و تحت کنترل باشید: به جای اینکه بیش از حد واکنش نشان دهید و به فرزند خود بیاموزید که از مادر یا پدرش بترسد، نفس عمیق بکشید و الگویی از نحوه رفتار هنگام عصبانیت و ناراحتی باشید.
او را تشویق کنید: با توجه کردن به رفتار خوب او و تحسین کردنش، عزت نفس او را افزایش دهید. اگر فرزندتان به اختلال سلوک مبتلاست، بهجای تنبیه به فکر درمان باشید.
در چه صورتی باید به روانشناس مراجعه کنیم؟
در برخی موارد که احساس میکنید کنترل اوضاع از دستتان خارج شده، ممکن است برای بازسازی الگوی رفتار مخرب در خانه خود به کمک خارجی نیاز داشته باشید. برای ریشهیابی علت پرخاشگری و رفتارهای ناهنجار، با یک روانشناس همکاری کنید.
اختلال سلوک در بزرگسالان
بزرگسالانی که اختلال رفتاری دارند ممکن است در حفظ شغل یا حفظ روابط با مشکل مواجه شوند و ممکن است مستعد رفتارهای غیرقانونی یا خطرناک شوند. علائم اختلال سلوک در بزرگسالان ممکن است به عنوان اختلال شخصیت ضد اجتماعی بزرگسال تشخیص داده شود. درواقع تقریباً همه بزرگسالان با رفتارهای ضد اجتماعی مزمن در کودکی علائم اختلال سلوک را نشان دادهاند.
اختلالات احتمالی همزمان با اختلال سلوک:
اختلال بیش فعالی همراه با نقص در توجه اختلال شخصیت ضد اجتماعی اختلالات روانی اخلال یادگیری خاص اختلالات اضطراب اختلال افسردگی و دوقطبی اختلال سوء مصرف مواد اختلال در پیشرفت تحصیلی بویژه در خواندن، یا یادگیریهای کلامی اختلال ارتباطی ناتوانی و مشکلات هوشی.
چه اختلالاتی شبیه به اختلال سلوک هستند؟
چندین بیماری روانپزشکی رایج دوران کودکی دارای ویژگیهایی شبیه به اختلال سلوک هستند مانند: اختلال نافرمانی مقابلهای اختلال بیش فعالی همراه با نقص توجه اختلال افسردگی و اختلال دوقطبی اختلال آشفتگی و بینظمی اختلال انفجاری دورهای اختلال سازگاری.
چشم انداز بلند مدت کودکان مبتلا به اختلال سلوک
چشم انداز بلند مدت اختلال سلوک به شدت و فراوانی مشکلات رفتاری و عاطفی فرزند شما بستگی دارد. کودکانی که به طور مداوم رفتارهای بسیار پرخاشگرانه، فریبکارانه یا مخرب از خود نشان میدهند، دیدگاه ضعیفتری دارند. در صورت وجود بیماریهای روانی دیگر، چشم انداز بدتر است. با این حال، تشخیص سریع و دریافت درمان جامع، میتواند وضعیت فرزند شما را به میزان قابل توجهی بهبود بخشد. هنگامی که درمان اختلال سلوک و سایر شرایط زمینهای فراهم میشود، فرزند شما شانس بسیار بیشتری برای بهبود قابل توجه دارد و به آیندهای موفقتر امیدوار است.
بدون درمان، کودک یا نوجوان به احتمال زیاد مشکلات مداوم خواهد داشت. آنها ممکن است نتوانند با خواستههای بزرگسالی سازگار شوند، که میتواند باعث ایجاد مشکل در روابط و حفظ شغل شود. آنها همچنین در معرض خطر سوء مصرف مواد و مشکلات مربوط به اجرای قانون هستند. فرزند شما حتی ممکن است در بزرگسالی دچار اختلال شخصیت مانند اختلال شخصیت ضد اجتماعی شود. به همین دلیل تشخیص و درمان زودهنگام بسیار مهم است. هرچه زودتر فرزند شما تحت درمان قرار گیرد، چشم انداز آینده او بهتر خواهد بود.
تفاوت شیطنت با اختلال سلوک چیست؟
اختلال سلوک در کودکان چیزی بیشتر از بدرفتاری و شیطنت است. این اختلال نوعی بیماری سلامت روان است که با الگویی از تجاوز به هنجارهای اجتماعی و حقوق دیگران مشخص میشود.
با درنظر گرفتن نسل کنونی کنترل والدین روی فرزندانشان دشوار شده است. تلقین ارزش نظم و انضباط به تازگی به یک کار سخت تبدیل شده. آنچه باعث نگرانی میشود این است که رفتار های افراطی کودک را تشخیص دهیم و بتوانیم تشخیص دهیم که کودک به توجه خاصی نیاز دارد. بسیار مهم است که بتوانیم بفهمیم کودک بازیگوش و شیطنت آمیز است یا به صورت غیرطبیعی رفتاری را بینهایت تکرار میکند.
برای تشخیص تفاوت بین شیطنت و اختلال سلوک راههای زیر مفید خواهد بود:
این کاملا طبیعی است که کودکان فعال و بازیگوش باشند و بسیار کنجکاوی کنند. همه این جنبههای رفتاری، بخشی از رشد کودک است و هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
موارد زیر نشانههای کودکی است که شیطنتهایی به روش معمول دارد: عاشق انجام فعالیتهایی است که نیاز به حرکت دارد. ترجیح میدهد فعالیتهای خارج از منزل مانند دوچرخه سواری را انجام دهد. از کارهای خلاقانه لذت میبرد و عمدتا دوست ندارد یک الگوی سفت و سخت را دنبال کند. گاهی سعی میکند از بزرگترش مثل والدین و معلمان نافرمانی کند. ممکن است کودک با صدای بلند گریه کند و سعی کند حساسیتش را نسبت به چیزی نشان دهد. حتی اگر شما یک فهرست طولانی از مدرسه دریافت کنید که مقامات مدرسه اظهار داشتهاند کودک شما رفتار ایده آلی ندارد میتواند طبیعی باشد. در این مورد گیج نشوید. همانطور که قبلا ذکر شد مهم است که والدین رفتارهای کودک را بررسی کنند و تصدیق کنند که کودک کمی بازیگوش یا شیطان است اما وقتی رفتاری به شدت تکرار میشود و به حالت هیستریک تبدیل میشود باید اقدامات احتیاطی انجام شود. شیطنت کودک و بیشفعالی با اختلال سلوک تفاوت زیادی دارند. برای تشخیص بهتر به روانشناس مراجعه کنید.
تفاوت بیش فعالی با اختلال سلوک
برخی اوقات افراد اختلال نقص توجه و بیش فعالی (ADHD) را با اختلال سلوک (CD) اشتباه میگیرند. این به احتمال زیاد به این دلیل است که این دو حالت با یکدیگر مرتبط هستند. هر دو تحت محور یک دسته در DSM-IV (راهنمای اختلالات روانی) قرار میگیرند. این دو، بخشی از گروه بزرگتری از اختلالات هستند که به طور کلی به عنوان اختلالات رفتاری مخرب گروهبندی میشوند.
ADHD دارای قسمتهایی از تکانشگری، بی توجهی و بیش فعالی است.
از این نظر، کودک به آسانی دچار آشفتگی میشود زیرا تمرکز خود را به سرعت از موضوعی به موضوعی دیگر منتقل میکند. با انجام چنین کاری، آنها رفته رفته بینظمتر میشوند. بیش فعالی غالبترین ویژگی این کودکان است. کودک بیش فعال همیشه از بیقراری رنج میبرد و به سختی میتواند در محلی ثابت بماند. آنها به دنبال لذت از اقدامات تکراری هستند. مثل: انداختن یک شیء و برداشتن دوباره آن، تکان خوردن به جلو و عقب، ضربه زدن مداوم سر، کوبیدن مداوم دستها و دویدن بیهدف.
ختلال سلوک شامل چهار رفتار شایع است.
رفتار پرخاشگرانه (ایجاد آسیب یا تهدیدی برای موجودات زنده از جمله انسان) رفتار غیرتهاجمی (در عین حال هنوز منجر به آسیب به چیزی میشود) سرقت و فریبکاری نقض قوانین
راهنمای مراجعه به پزشک
کودک یا نوجوان مبتلا به اختلال سلوک در صورت عدم درمان به موقع در معرض خطر ابتلا به سایر اختلالات روانی در بزرگسالی قرار میگیرد. اینها شامل اختلالات ضداجتماعی و دیگر شخصیتها، اختلالات خلقی یا اضطرابی و اختلالات مصرف مواد است. اگر احساس میکنید فرزندتان علائم اختلال سلوک را دارد نباید در اقدام به تشخیص و درمان تعلل کنید. زیرا با گذشت زمان اصلاح رفتارهای ناهنجار در فرزندتان دشوارتر و میشود. اگر از قانون شکنیها و دردسرهایی که اخیرا به وجود اورده خسته شدهاید و احساس سردرگمی و ناتوانی میکنید بهترین راه، مراجعه به روانشناسیا روان پزشک است.
اختلال روانی مانند هر بیماری دیگری آسیبهای گستردهای را به افراد وارد میسازد.
از سوی دیگر همچنان سلامت روان و بیماریهای روانی در سیستم بیمه کشور ما جایگاهی ندارد و این میتواند مشکل را سختتر سازد؛ زیرا با توجه به شرایط اقتصادی جامعه ما بسیاری از والدین قادر نیستند فرزندان خود را که درگیر مشکلات روانی هستند نزد روانشناسان و روانپزشکان ببرند.
همچنین کرونا به شیوع گسترده اختلالات روانی در جامعه ما دامن زده است اما آینده کشور در دست کودکان و نوجوانانی ساخته خواهد شد که امروزه طیف تقریبا بزرگی از آنها درگیر اختلالات روانپزشکی هستند. لذا درمان کودکان و نوجوانان درگیر با بیماریهای روانی باید در اولویت قرار بگیرد.
شیوع۲۳ درصدی اختلالات روانپزشکی در بین کودکان و نوجوانان ایرانی
در این راستا متخصص بهداشت کودک و مادر با اشاره به اینکه یکی از هر پنج تا هفت کودک در دنیا مبتلا به نوعی از مشکلات سلامت روان است، گفت: بر اساس گزارش وزارت بهداشت، شیوع اختلالات روانپزشکی در بین کودکان و نوجوانان ایرانی۲۲ تا ۲۳ درصد گزارش شده است.
وی با اشاره به اهمیت، ضرورت و موانع سلامت روان مدارس، اظهار کرد: کودکان و نوجوانان مهارتهای شناختی و عاطفی– اجتماعی که شکلدهنده وضعیت سلامت روان آتی است و نقشی را که بهعنوان بزرگسال در جامعه ایفا خواهند کرد، طی این دوره کسب میکنند.
تجاربی که کودک در کودکی بدست آورد، همان شخصیت آینده وی میشود.وقتی از سلامت روان صحبت میکنیم،یعنییک شخص بتواند کارکرد مغزی و ذهنیاش را به شکل موفقیتآمیزی در محیط زندگیاش حفظ و اجرا کند.
مجموعه شاخصهای عینی برای ارزیابی وجود دارند؛ از جمله انجام ثمربخش فعالیتهای روزمره، برقراری ارتباط مطلوب با دیگران (سازگاری خوب)، توانایی تغییر برای تطابق و یا رویارویی با استرس و شکوفایی و به منصه ظهور رساندن استعدادها.
کودکی و نوجوانی، یعنی دورهای که رشد و تکامل مغز بسیار سریع است، مراحل حیاتی زندگی برای سلامت روان هستند.
کودکان و نوجوانان مهارتهای شناختی و عاطفی–اجتماعی که شکلدهنده وضعیت سلامت روان آتی است و نقشی را که بهعنوان بزرگسال در جامعه ایفا خواهند کرد، طی دوره کودکی و نوجوانی کسب میکنند.
تجاربی که کودک در کودکی بدست آورد، همان شخصیت آینده وی میشود.
وی با تاکید بر اینکه وقتی از سلامت روان صحبت میکنیم صرفاً منظور اختلالات روانپزشکی نیست، گفت: بسیاری از عواملی که سلامت روان دانشآموزان را تهدید میکنند در قالب یک اختلالات روانپزشکی قرار نمیگیرند،یعنی روانپزشک آن را یک اختلال تشخیص نمیدهد، در حالی که در حیطه آسیبهای روان است.
گرمارودی با اشاره به شروع اختلالات روانی و نیز خودکشی گفت: بازه سنی سنی۱۵ تا ۲۵ سال یک دوره بسیار آسیبپذیر است که عمده اختلالات روان در این دوره سنی قرار دارند، در عین حال که این بازه سنی بهترین زمان انجام مداخلات، آموزش و… است.
این عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران با توجه به ارتباط مستقیم سلامت روان دانشآموز با عملکرد تحصیلی وی و مشکلات آن، گفت: اختلالات یادگیری، مشکلات رفتاری، افت تحصیلی، غیبتهای مکرر از مدرسه، ترک تحصیل و در نهایت گرفتاری در گروههای بزهکاری، جرم و جنایت از جمله این عواقب است.
وی بار دیگریادآور شد: در مقایسه با تبعات درازمدت و ماندگار مشکلات سلامت روان و در صورت عدم تشخیص و رسیدگی لازم، ارائه خدمات سلامت روان در مدارس به طور شگفتانگیزی هزینه ناچیزی دارد.وی افزود: ناتوانی تامین معیشت حداقلی اکثریت جامعه که بدون تردید مقولات مهمی نظیر «سلامت روان» را در انظار عمومی از اولویت و اهمیت ساقط خواهد کرد.
ما نمیتوانیم از سلامت روان صحبت کنیم وقتی افراد در تامین نیازهای اولیه خود درماندهاند.
این آمار نسبت به نرم جهانی بالاتر است
علیرضا شریفی یزدی جامعه شناس در این باره به آفتاب یزد گفت:« این آمار نسبت به نرم جهانی اندکی بالاتر است.
این آمار در دنیا بین 14 تا 16 درصد است و در کشور ما یک مقداری بالاتر است.
به دلیل اینکه کلا آمار اختلالات روانی نسبت به خیلی از کشورها خیلی بیشتر شده است؛ مخصوصا بعد از مشکلات اقتصادی سالهای اخیر و کرونا طی دو سال گذشته به طور عموم در بین جامعه ایران شیوع اختلالات روانی بیشتر شد.
دلیل اول آن میتواند بحث خانوادههای آشفته باشد؛ یعنی وقتی که پدر و مادرها و اطرافیان کودکان و نوجوانان به لحاظ روحی و روانی مشکلات خاص خودشان را دارند،طبیعتا انتظار این که فرزندان آنها از منظر روانی سالم باشند دور از واقعیت است.
بخش کوچکی از این مسئله به مسائل ژنتیکی بر میگردد و بخشی از آن مربوط به دوره زیست نه ماهه رحم مادری است.
اما بخش بزرگی از آن به مقوله محیط بازمیگردد.
در نتیجه بخش زیادی از اختلالات روان شناختی کودکان نشات گرفته از مشکلاتی است که در درون خانواده وجود دارد.
به هر حال وقتی در خانوادهای خشونت، ترس، کنترل و تنبیه است طبیعتا فرزندان را به سمت اختلالات روانی سوق میدهد.»
والدین آموزش ندیدهاند
وی ادامه داد:« مسئله کرونا طی دو سال اخیر میتواند عامل دیگر باشد.
در طول این مدت چون ما بچهها را ایزوله کردیم و ارتباطات اجتماعی شان را با گروه همسال به شدت کاهش پیدا کرده و مجازی شده است به این مشکل دامن زده است.
از سوی دیگر والدین والدگری سالم و درست را بلد نیستند و هیچ مهارتی به آنها آموزش داده نمیشود در نتیجه بر اساس تجربیاتشان و توصیه اطرافیان کارهایی را انجام میدهند تا بچهها حال بهتری داشته باشند اما خیلی از اوقات همین کارها مشکل ایجاد میکند.
باید یادمان باشد مطالعات میگویند از هر 5 انسانی که به لحاظ روحی و روانی مشکل دارد، 3 نفر از آنها پدر و مادرانی بیش از حد مسئول داشته اند.
مسئولیت زیاد به کنترل گری، خشم، پرخاش و محیط نامساعد تبدیل میشود.
طبیعتا کودکان و فرزندان در این فضاها به لحاظ روحی و روانی دچار بیماری خواهد کرد.»
وی در آخر تصریح کرد:« مسئله بیمه نیز مسئله مهم و اثرگذاری است.
اما از بیمه مهمتر بحث شرایط فرهنگی جامعه است. یعنی چون مسائل روانشناسی و روانپزشکی به طور کامل تحت پوشش بیمه قرار نمیگیرد، بسیاری از افراد با توجه به شرایط اقتصادی از مراجعه به روانشناس و روانپزشک دوری میکنند.
اما دلیل اصلی آن در واقعیت صرفا این مسئله نیست و مهمترین دلیل آن فرهنگ غلطی است که در جامعه جا افتاده است که اگر کسی به روانشناس و روانپزشک مراجعه کند به لحاظ روحی و روانی مشکلات عمیقی دارد یا به عبارتی دیوانه محسوب میشود و این باعث شده است که افراد از مراجعه به روانپزشکان و روانشناسان دوری کنند و درمان نشوند لذا در مرحله انکار باقی میمانند.»
شناسایی اختلالات روانی پدیده نویی است
سعید معدنی جامعه شناس و استاد دانشگاه در خصوص این آمار به آفتاب یزد گفت:«اگر قبلا بیماریهای روانی وجود داشت، شناسایی نمیشد و بسیاری از افراد از این بیماریها رنج میبردند.
الان چون علم پیشرفت کرده است ما راحتتر میتوانیم اختلالات و بیماریهای روانی را تشخیص دهیم.
قبلا به این مسئله توجه نمیشد به همین خاطر درمانی هم برای آن وجود نداشت. شناسایی اختلالات روانی پدیده نویی است و امروزه مطرح میشود.
به همین دلیل ما خبر نداریم چه تعداد از مردمان قدیم دچار اختلالات روانی بوده اند.
حتی در برخی از مناطق بومی سعی میکردند با مراسم مختلف افراد مشکل دار را درمان یا به اصطلاح اجنه را در از آنها دور کنند.
اما اخیرا علم پیشرفت کرده و بیماریهای روانی شناسایی شده است.
از سوی دیگر چون تعداد فرزندان کم شده است خانوادهها به روانشناسان مراجعه میکنند و به همین خاطر بیماریها شناسایی میشوند.
از سوی دیگر زندگی شهری مشکلات روحی و روانی متعددی را ایجاد میکند.خود زیست شهری با توجه به مسائلی که دارد به نحوی ایجادکننده مشکلات روانی است.
به نوعی مدرنیته باعث گسترش آسیبهای روانی است. روان درمانی از آن شاخههایی است که بسیار پر هزینه است و از سوی دیگر نمیتوان کودک را به هر متخصصی سپرد.
به همین خاطر بسیاری از افراد وجود دارند که عنوان متخصص را با خود حمل میکنند اما دانش کافی برای درمان این نوع از بیماریها ندارند.
به همین خاطر ما با مشکلات متعددی در این زمینه مواجه هستیم.»
افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال اغلب به عنوان افراد عجیب و غریب یا غیرعادی توصیف میشوند و معمولاً روابط نزدیک کمی دارند یا اصلاً ندارد.
آنها عموماً نحوه شکلگیری روابط یا تأثیر رفتارشان بر دیگران را درک نمیکنند. آنها همچنین ممکن است انگیزهها و رفتارهای دیگران را اشتباه تفسیر کنند و بیاعتمادی قابل توجهی نسبت به دیگران ایجاد کنند. این مشکلات ممکن است منجر به اضطراب شدید و تمایل به اجتناب از موقعیتهای اجتماعی شود، زیرا فرد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال تمایل به داشتن باورهای عجیب و غریب دارد و ممکن است در پاسخگویی مناسب به نشانههای اجتماعی مشکل داشته باشد.
اختلال شخصیت اسکیزوتایپال معمولاً در اوایل بزرگسالی تشخیص داده میشود و احتمالاً در طول عمر باقی میماند، اگرچه درمانهایی مانند داروها و درمانها میتواند علائم را بهبود بخشد.
علائم اختلال شخصیت اسکیزوتایپال معمولاً پنج علامت از علائم زیر یا بیشتر را دارند: – تنها بودن و نداشتن دوستان صمیمی خارج از خانواده نزدیک – احساسات بدون تغییر یا پاسخهای احساسی محدود یا نامناسب – اضطراب اجتماعی مداوم و بیش از حد – تفسیر نادرست از رویدادها، مانند احساس اینکه چیزی که واقعاً بیضرر یا غیر توهینآمیز است، معنای مستقیم شخصی دارد. – تفکر، باورها یا رفتارهای عجیب و غریب، عجیب و غریب یا غیرعادی – افکار مشکوک یا پارانوئید و شک دائمی در مورد وفاداری دیگران – اعتقاد به قدرتهای خاص، مانند تله پاتی ذهنی یا خرافات – ادراکات غیرمعمول، مانند احساس حضور یک فرد غایب یا داشتن توهم – لباس پوشیدن به روشهای عجیب و غریب، مانند ظاهر نامرتب یا پوشیدن لباسهای مشابه – سبک خاص گفتار، مانند الگوهای مبهم یا غیرمعمول صحبت کردن، یا غوغای عجیب در طول مکالمه علائم و نشانههای اختلال شخصیت اسکیزوتایپی، مانند افزایش علاقه به فعالیتهای انفرادی یا سطح بالای اضطراب اجتماعی، ممکن است در سالهای نوجوانی دیده شود. ممکن است کودک در مدرسه عملکرد ضعیفی داشته باشد یا از نظر اجتماعی با همسالانش ناهماهنگ به نظر برسد، که ممکن است منجر به آزار و اذیت شود. اختلال شخصیت اسکیزوتایپال در مقابل اسکیزوفرنی اختلال شخصیت اسکیزوتایپال را میتوان به راحتی با اسکیزوفرنی، یک بیماری روانی شدید که در آن افراد ارتباط خود را با واقعیت از دست میدهند (روان پریشی) اشتباه گرفت. در حالی که افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال ممکن است اپیزودهای روان پریشی کوتاه همراه با هذیان یا توهم را تجربه کنند، این دورهها به اندازه اسکیزوفرنی مکرر، طولانی یا شدید نیستند.
تمایز کلیدی دیگر این است که افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال معمولاً میتوانند از تفاوت بین ایدههای تحریف شده و واقعیت خود آگاه شوند. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی به طور کلی نمیتوانند از توهمات خود دور شوند.
علیرغم تفاوتها، افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال میتوانند از درمانهایی مشابه درمانهای مورد استفاده برای اسکیزوفرنی بهرهمند شوند. گاهی اوقات اختلال شخصیت اسکیزوتایپال در طیفی با اسکیزوفرنی در نظر گرفته میشود، و اختلال شخصیت اسکیزوتایپالبهعنوان شدیدتر دیده میشود.
چه زمانی باید به پزشک مراجعه کرد افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال احتمالا تنها با اصرار دوستان یا اعضای خانواده به دنبال کمک هستند. یا افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال ممکن است برای مشکل دیگری مانند افسردگی به دنبال کمک باشند. اگر مشکوک هستید که یکی از دوستان یا اعضای خانواده ممکن است به این اختلال مبتلا باشد، ممکن است به آرامی به فرد پیشنهاد دهید که به دنبال مراقبتهای پزشکی باشد، با یک پزشک مراقبتهای اولیه یا متخصص بهداشت روان شروع کنید.
علل شخصیت ترکیبی از افکار، احساسات و رفتارهایی است که شما را منحصر به فرد میکند. این نحوه مشاهده، درک و ارتباط شما با دنیای بیرون و همچنین نحوه دیدن خود است. شخصیت در دوران کودکی شکل میگیرد که از طریق تعامل تمایلات ارثی و عوامل محیطی شکل میگیرد.
در رشد طبیعی، کودکان به مرور زمان یاد میگیرند که به طور مناسب با دیگران تعامل کنند، نشانههای اجتماعی را تفسیر کنند و به موقعیتهای اجتماعی به طور مناسب و با انعطاف پاسخ دهند. دقیقاً مشخص نیست که چه چیزی برای یک فرد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپالاشتباه میکند، اما احتمالاً تغییرات در نحوه عملکرد مغز، ژنتیک، تأثیرات محیطی و رفتارهای آموخته شده ممکن است نقش داشته باشند.
عوامل خطر اگر یکی از بستگان شما مبتلا به اسکیزوفرنی یا اختلال روان پریشی دیگری باشد، خطر ابتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپالممکن است بیشتر باشد.
عوارض افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپالدر معرض خطر ابتلا به موارد زیر هستند: افسردگی اضطراب سایر اختلالات شخصیتی جنون جوانی دورههای روان پریشی موقت، معمولاً در پاسخ به استرس مشکلات با الکل یا مواد مخدر اقدام به خودکشی کار، مدرسه، روابط و مشکلات اجتماعی تشخیص افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپال ممکن است به دلیل علائم دیگری مانند اضطراب، افسردگی یا مشکلات مقابله با ناامیدی یا برای درمان سوء مصرف مواد از پزشک مراقبتهای اولیه کمک بگیرند.
پس از معاینه فیزیکی برای کمک به رد سایر شرایط پزشکی، پزشک مراقبت اولیه شما ممکن است شما را برای ارزیابی بیشتر به یک متخصص سلامت روان ارجاع دهد.
تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوتایپال معمولاً بر اساس موارد زیر است: – مصاحبه کامل در مورد علائم شما – سابقه شخصی و پزشکی شما – علائم ذکر شده در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-5)، منتشر شده توسط انجمن روانپزشکی آمریکا درمان درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپال اغلب شامل ترکیبی از روان درمانی و دارو است. بسیاری از افراد میتوانند از طریق کار و فعالیتهای اجتماعی که متناسب با سبکهای شخصیتی آنها است، کمک کنند.
روان درمانی روان درمانی ممکن است به افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپالکمک کند تا با ایجاد رابطهای قابل اعتماد با یک درمانگر، به دیگران اعتماد کنند و مهارتهای مقابلهای را بیاموزند.
روان درمانی ممکن است شامل موارد زیر باشد: درمان شناختی-رفتاری: شناسایی و به چالش کشیدن الگوهای فکری منفی، یادگیری مهارتهای اجتماعی خاص، و اصلاح رفتارهای مشکل ساز درمان حمایتی: ارائه تشویق و تقویت مهارتهای انطباقی خانواده درمانی: شامل اعضای خانواده است که ممکن است به بهبود ارتباطات، اعتماد و توانایی همکاری در خانه کمک کند. داروها هیچ دارویی برای درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپالتوسط سازمان غذا و دارو تایید نشده است. با این حال، پزشکان ممکن است برای کمک به تسکین یا کاهش برخی علائم، مانند افسردگی یا اضطراب، یک داروی ضد افسردگی تجویز کنند. برخی از داروها ممکن است به بهبود انعطافپذیری در تفکر کمک کنند.
این موضوع سوال خیلی از شما عزیزان است که ما چطور خشم خودمان را کنترل کنیم ؟ خب در ابتدا باید گفت که این یک پرسش کوتاه و کلی است. که پاسخی به مراتب بلند و جزئی نگرانه را در خود جای داده است. پس اجازه بدهید در همین ابتدای کار برویم به سراغ دو تعریف از دو متغیر مهم در این مبحث یعنی: کنترل و خشم
خشم
بگذارید با خشم شروع کنم، خشم یک هیجان منفی اما سالم است. چرا که واقعیت زیستی انسان مکانیسم های عصبی برای هیجانی چون خشم هم در مدار خود تعریف کرده است . یعنی انسان می تواند همانطور که لبخند می زند ، غمگین می شود ، خشمگین هم بشود. هر اتفاق و رخدادی چنانچه درست در مغز ما پردازش شود. یعنی ما تجزیه تحلیل سازگازانه ای از آن اتفاق در تفکر خود ایجاد کنیم ، به مساله پیش رو متعادل تر و منعطف تر بنگریم. متعاقبا نیز هیجانی سالم و سازنده از خود نشان می دهیم.
لذا خشم سیری مزمن دارد. یعنی می تواند در عرض چند دقیقه به گونه ای وخیم و مخرب تغییر شکل دهد و سیری مزمن به خود بگیرد. ما در این لحظه با هیجانی بنام خشم ناسالم مواجه می شویم که در اشکال تکامل یافتته تر به ترتیب تبدیل به عصبانیت و پرخاشگری می شود. خب اینطور که گفنه شد هیجانات ما بسیار تحت تاثیر باورهایی هستند که در سر خودمان پرورش داده ایم.
کنترل
حال برویم به سراغ تعریف دوم یعنی( کنترل ). در اینجا کنترل یعنی تلاش برای مسلط شدن برروی یک متغیر بیرونی یا درونی تنش زا به منظور کاهش مخاطرات تهدیدکننده حیات. اما حقیقتا تسلط اینگونه اتفاق نمی افتد.
بگذارید از یک مثال شروع کنم. فرض کنید به سفری تابستانه رفته اید و در طول مسیر مرتبا آب می نوشید. و تا رسیدن به مقصد یا حتی جاییکه سرویس بهداشتی در اختیار شما قرار دهد فاصله زیادی هست. و حجم بالای مصرف آب باعث شد تا شما احساس ناراحتی آزاردهنده ای در مثانه خود داشته باشید. به این ترتیب باید خود را تحت این فشار کنترل کنید تا به اولین سرویس بهداشتی برسید . خب فکر می کنید چه اتفاقی در این بین خواهد افتاد ؟ چه آسیب های ثانویه ای را متحمل خواهید شد؟ پس چه کنیم؟ بهتر است یاد بگیریم تا به جای کنترل از اصطلاح مدیریت استفاده کنیم. به مثال قبلی بر می گردیم چنانچه شما نوشیدن خودتان را مدیریت می کردید مجبور به تحمل یا کنترل آن وضعیت نبودید.
کنترل بالاخره جایی از دست ما خارج می شود و معلوم نیست چه اتفاق های ناگواری را در ابعاد مختلف زندگی می تواند رقم بزند.
نتیجه
نتیجه اینکه خشم اگر سالم تجربه و ابراز شود نه تنها مشکلی ندارد که یک واکنش انطباقی حیاتی است . خشم سالم نیازمند این است که روی نظام باورهای خودمان کار کنیم البته زیر نظر یک روان شناس و رواندرمانگر متبحر و ذبده ضمن اینکه مطالعه هم در کنارش فراموش نشود. تغییر کردن سخت اما شدنی است،شما هم می توانید.
این عبارتی است که اغلب در مورد تجربیات نزدیک به مرگ میشنویم و ممکن است حقیقت داشته باشد، چرا که دانشمندان برای اولین بار فعالیت مغز یک انسان در حال مرگ را ثبت کردهاند و الگوهای امواج مغزی مرتبط با فرآیندهایی مانند خواب و رویا دیدن و یادآوری خاطرات را شناسایی کردهاند.
این مطالعه به طور خاص برای ضبط فعالیت مغز در زمان مرگ طراحی نشده بود، بلکه به طور اتفاقی رخ داد.
محققان به طور مداوم امواج مغزی یک بیمار ۸۷ ساله مبتلا به صرع را با استفاده از نوار مغزی زیر نظر داشتند تا تشنجها را رصد کنند.
اما در حین درمان، بیمار ناگهان دچار حمله قلبی شد و فوت کرد.
به این ترتیب، محققان موفق شدند ۱۵ دقیقه فعالیت مغزی وی را در حال مرگ ثبت کنند.
آنها روی ۳۰ ثانیه قبل و بعد از زمانی که ضربان قلب متوقف شد، تمرکز کردند و افزایش فعالیت در انواع امواج مغزی به نام «نوسانات گاما» را مشاهده کردند.
این امواج در فرآیندهایی مانند رویاپردازی، مدیتیشن و بازیابی حافظه نقش دارند و نگاهی اجمالی به آنچه ممکن است فرد در آخرین لحظات خود تجربه کند، به دانشمندان میدهد.
دکتر «اجمل زمار» نویسنده اصلی این مطالعه گفت: مغز از طریق ایجاد نوسانهایی که در بازیابی حافظه دخیل هستند، ممکن است آخرین یادآوری رویدادهای مهم زندگی را درست قبل از مرگ ما انجام دهد، مشابه آنچه در تجارب نزدیک به مرگ گزارش شده است.
این یافتهها درک ما را از اینکه دقیقاً چه زمانی زندگی به پایان میرسد به چالش میکشد.
این تیم میگوید که مشاهدات نشان میدهد که مغز حتی پس از توقف جریان خون در آن، قادر به فعالیت هماهنگ است.
گفتنی است که تغییرات مشابهی در امواج گاما در حوالی زمان مرگ قبلاً در موشها مشاهده شده بود، اما این اولین بار است که چنین فعالیتی در انسان مشاهده میشود.
این تیم تاکید کرد که البته این نتایج باید با احتیاط منتشر شوند، چرا که دادهها فقط از یک مطالعه موردی به دست آمدهاند و حتی همین هم در مورد بیماری بوده که مغزش آسیب دیده بوده و تحت فعالیت غیرعادی مرتبط با صرع بوده است.
اکنون محققان امیدوارند در موارد دیگر تحقیقات بیشتری انجام دهند.
زمار میگوید: چیزی که ممکن است از این تحقیق بیاموزیم این است که اگرچه عزیزان ما چشمانشان را بستهاند و آمادهاند که ما را ترک کنند، اما مغز آنها ممکن است در حال پخش برخی از بهترین لحظاتی باشد که در زندگی خود تجربه کردهاند.
https://tarapsycho.com/wp-content/uploads/2022/05/index-2.jpg155324کلینیک روانشناسی تاراhttps://taraclinic.ir/wp-content/uploads/2020/10/l3-300x300.pngکلینیک روانشناسی تارا2022-05-10 08:22:592022-05-10 08:23:01ضبط فعالیت در حال مرگ مغز یک انسان
نتایج مطالعات جدید نشان میدهد دود سیگار زنان برای نسل پس از آنها آسیبهای جسمی و روحی بسیار زیادی برجای میگذارد و با توجه به اینکه میلیونها نفر از زنان در جهان استعمال دخانیات دارند، ضرورت دارد، دولتها برای این چالش مهم سلامت جامعه، اقدامات مناسبی انجام دهند.
چندین دهه است که سیگار برای سلامتی انسان مادهای مضر شناخته شده و طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی سیگار یکی از انواع مواد مخدر و اعتیادآور است.
براین اساس اعتیاد به نیکوتین به اندازه هروئین خطرناک و وابستگی به آن پیشرونده بوده اما تاکنون آگاهی مردم از خطرهای آن، سبب قطع مصرف آن نشده است.
طبق گزارش اطلس جهانی دخانیات، فقط در سال ۲۰۲۰ دلیل مرگ بیش از ۸ میلیون نفر انسان، دخانیات بوده است که از این تعداد بیش از ۱.۵ میلیون نفر زن بودند.
زنان چه خود مصرفکننده باشند و یا در معرض دود تحمیلی دیگران قرار گیرند، بزرگترین قربانیان این صنعت پرسود هستند.
گزارش سازمان بهداشت جهانی نیز حاکی است از بیش از ۵ میلیون نفری که سالانه جان خود را در اثر استعمال سیگار از دست میدهند، ۱.۵ میلیون نفر زن هستند که ۷۵ درصد آنها در کشورهای کم یا متوسط درآمد زندگی میکنند.
کارشناسان این سازمان معتقدند اگر کشورها توجه نکنند، تا سال ۲۰۳۰ سیگارکشیدن میتواند عامل مرگ دستکم ۸ میلیون نفر در سال باشد که ۲.۵ میلیون نفر از آنها را زنان تشکیل میدهند.
۲۰۰ میلیون زن سیگاری در جهان
طبق گزارش جنسیتی سازمان بهداشت جهانی در مورد سیگار در سال ۲۰۲۰ حدود ۲۰۰ میلیون نفر از یک میلیارد سیگاری در جهان را زنان تشکیل میدهند و نکته حائز اهمیت اینکه صنعت تنباکو در جهان با توجه به اینکه بازار خود را در میان مردان پیدا کرده با تغییر مسیر برای افزایش وسعت بازار خود، زنان را به شدت هدف قرار داده است.
اکنون سیگارهایی فقط برای مصرف زنان به بازارهای جهانی گسیل شده است.
پزشکان میگویند استعمال دخانیات در زنان بیشتر از مردان آسیبپذیری دارد و اختلال در چرخه قاعدگی، اختلال در باروری، حاملگی خارج رحمی به دلیل مصرف سیگار، یائسگی زودهنگام، سرطان دهانه رحم و سرطان پستان، همه از پیامدهای مصرف سیگار است. همچنین نتایج بسیاری از تحقیقات تائیدکننده این علایم و نشانهها در افراد سیگاری و غیرسیگاری است.
پیامدهای نسلی سیگارکشیدن زنان باردار
استعمال دخانیات توسط مادران باردار، آسیبهای جبرانناپذیری از اختلالات تنفسی و مغزی گرفته تا سقط را متوجه جنین خواهدکرد؛ اختلالاتی که کارشناسان سازوکارهای گوناگونی همچون مشوقهای مالی را برای ترک آن پیشنهاد میکنند.
تاثیر منفی و نامطلوب کشیدن سیگار در دوران بارداری بر هیچکس پوشیده نیست. زنان باردار سیگاری بیشتر از دیگر زنان باردار در معرض سقط جنین، مرگ جنین، تولد نوزاد نارس و کموزن قرار دارند. همچنین استعمال سیگار در دوره بارداری بر سلامت کودکان بعد از تولد نیز تاثیر گذاشته و زمینه ابتلا به بیماریهایی همچون آسم، اختلالات مغزی و چاقی را افزایش میدهد.
سیگار چگونه به مادر و نوزاد آسیب میرساند؟
نوزاد ممکن است حتی پس از طی یک دوره بارداری کامل باز هم خیلی کموزن به دنیا بیاید. سیگار رشد جنین را قبل از تولد کُند میکند.
ممکن است کودک خیلی زود به دنیا بیاید که به آن تولد نارس میگویند. شایان ذکر است که نوزادان نارس اغلب به مشکلات سلامتی دچار میشوند.
وزن کم هنگام تولد، مشکلات تغذیه، مشکلات تنفسی آنی و مشکلات تنفسی که تا دوران کودکی ادامه دارد، فلج مغزی و به عبارتی آسیب مغزی که باعث ایجاد مشکل در حرکت میشود، نمونهای از این آسیبها است.
افزون بر آن، تاخیر در رشد که موجب میشود کودک در مهارتهای زبانی، فکری یا حرکتی عقب مانده شود و مشکلات شنوایی یا بینایی از دیگر مشکلات است.
نوزادان نارس ممکن است نیاز داشته باشند روزها، هفتهها یا حتی ماه ها در بیمارستان بمانند.
سیگار کشیدن به ریهها و مغز در حال رشد کودک آسیب میرساند. آسیبی که میتواند تا دوران کودکی و تا نوجوانی ادامه یابد. همچنین خطر وقوع خونریزیهای غیرطبیعی در دوران بارداری و زایمان را دو برابر میکند که می تواند هم مادر و هم نوزاد را در معرض خطر قرار دهد. همچنین خطر نقصهای مادرزادی از جمله شکاف لب، شکاف کام یا هر دو را در کودک افزایش میدهد. این شکاف سوراخی در لب کودک یا (کام) است که نوزاد را در تغذیه مناسب دچار مشکل خواهد کرد و احتمالا به جراحی نیاز خواهد بود.
نوزادان مادرانی که در دوران بارداری سیگار میکشند و همچنین نوزادانی که پس از تولد در معرض دود سیگار قرار میگیرند در معرض خطر بیشتری برای سندرم مرگ ناگهانی نوزاد یا به اختصار (SIDS ) هستند.
با وجود آگاهی از این خطرها بازهم ممکن است برخی از زنان باردار به سیگار کشیدن ادامه دهند. به نظر میرسد تاثیر درمانهای جایگزین نیکوتین، مانند چسبهای ترک سیگار {چسب نیکوتین، از طریق پوست به درون بدن نیکوتین آزاد میکند}، برای زنان باردار کمتر از دیگر افراد سیگاری است. افزون بر آن، دیگر راهکارهای حمایتی مانند مشاوره توسط متخصصان یا درمان شناختی-رفتاری، برای افراد باردار سیگاری کارایی چندانی ندارد.
سازوکارهای حمایتی از ترک سیگار در دوران بارداری
بیشتر زنان باردار سیگاری میخواهند سیگار را ترک کنند اما ترک همیشه در دوران بارداری کار آسانی نیست. علاوه بر این، زنان باردار سیگاری اغلب احساس شرمندگی و تنهایی دارند. نوع حمایت مناسب میتواند به یک زن باردار کمک کند تا در این مرحله از زندگی از چالشهای منحصر به فرد و خاص ترک سیگار عبور کند.
طبق دادههای مربوط به سال ۲۰۱۷ فرانسه، ۲۵ درصد از زنان باردار حداقل گاهی اوقات سیگار میکشیدند و ۲۲ درصد نیز هر روز از سیگار استفاده میکردند. از آنجا که مصرف سیگار در دوران بارداری آسیبهای زیادی بر سلامت مادر و نوزاد به همراه دارد، ضروری است راههای درمانی موثر دیگری برای کمک به ترک سیگار در باردار مورد ارزیابی قرار گیرد. تئوری اقتصادی گویای آن است که ارائه پاداش مالی میتواند منجر به تغییر در رفتار زنان باردار سیگاری در حوزه سلامت شود. تئوری اقتصادی گویای آن است که ارائه پاداش مالی میتواند منجر به تغییر در رفتار زنان باردار سیگاری در حوزه سلامت شود.
یک راهکار؛ مشوقهای مالی ترک سیگار
اگرچه سیگار بیش از هر چیز یک اعتیاد محسوب میشود اما ترک آن مانند هر تصمیم دیگری، نیازمند مقایسه بین هزینه و فایده است. فرد سیگاری باید بتواند انتخاب کند که حس رضایت ناشی از سیگار کشیدن را از دست بدهد و در این راه تلاش کند تا در ازای آن مزایایی مانند پول کسب کند.
ارائه پاداشهای مالی برای ترک سیگار میتواند تلاش برای نکشیدن سیگار و همچنین از دست دادن رضایت ناشی از مصرف آن را جبران کند. جوایز مالی بر این تصمیم در حوزه سلامت تاثیر میگذارد بهگونهای که مزایای ترک آن بر هزینهها غلبه میکند.
حال سئوال اینجاست که آیا ارائه پاداش مالی برای کمک به ترک سیگار در زنان باردار موثر خواهد بود؟ برای پی بردن به این موضوع، یک کارآزمایی تصادفی با حضور ۴۶۰ زن باردار در ۱۸ بخش زایمان در فرانسه صورت گرفت. این آزمایش با هدف بررسی میزان اثربخشی مشوقهای مالی مشروط برای ترک سیگار در زنان باردار انجام شد.
شرکتکنندگان، همه در سه ماهه نخست بارداری، به طور تصادفی به دو گروه با اندازه مساوی تقسیم شدند: یک گروه که در ازای خودداری از استعمال سیگار مشوقهای مالی دریافت میکردند و یک گروه که فقط از طریق مشاوره کنترل میشدند اما مشوقهای مالی دریافت نمیکردند. برای گروه دوم ویزیتهای ماهانهای به صورت حضوری در نظر گرفته شدهبود که شامل مشاورههای معمول پزشکی و مشاورههای مربوط به ترک سیگار تا پایان بارداری بود. در هر بازدید، زنان باردار با متخصصان مراقبتهای بهداشتی که به طور خاص برای ترک سیگار آموزش دیده بودند، ملاقات کردند.
خودداری از سیگارکشیدن شرکتکنندگان با گزارش خود آنان دراین مورد و همچنین با آزمایش اندازهگیری سطح مونوکسید کربن در بازدم آنان که معیار استاندارد قرار گرفتن در معرض دود است، ارزیابی شد. در هر بازدید، شرکتکنندگان گروه دارای مشوقهای مالی کوپنهایی دریافت میکردند که مبلغ آن به پرهیز فعلی و قبلی آنها بستگی داشت.
هر چه تعداد دفعات پرهیز آنها بیشتر باشد، مبلغ پاداش مالی نیز بیشتر میشد. حداکثر مبلغی که شرکتکنندگان میتوانستند در این مطالعه به دست آورند ۵۲۰ یورو بود.
شایان ذکر است که هر کوپن ۲۰ یورویی ارائه شده در بسیاری از فروشگاهها از جمله فروشگاههای مواد غذایی، تجهیزات مراقبت از کودکان و غیره قابل استفاده بود اما امکان آن نبود که از آنها برای خرید تنباکو یا الکل استفاده شود.
برنامه مشوقهای مالی به طور خاص برای تشویق پرهیز مداوم از سیگار کشیدن در طول دوره بارداری طراحی شده بود، چرا که فقط پرهیز مداوم از سیگار ممکن است تاثیر ملموسی بر سلامت نوزاد داشتهباشد.
تجربه کاهش دو برابری ترک سیگار با مشوق مالی
مشوقهای مالی مشروط به پرهیز از سیگار به زنان کمک کرد، سیگار را در طول بارداری خود ترک کنند؛ موضوعی که برخی از مشکلات اصلی نوزادان این گروه از افراد را در لحظه تولد بهبود بخشید. در گروهی که هیچ انگیزه و پاداش مالی ارائه نشدهبود، ۷.۴۲ درصد از شرکتکنندگان در طول بارداری خود سیگار را ترک کردند.
در میان کسانی که از مشوقهای مالی بهرهمند شدند، این میزان به ۱۶.۴۵ درصد رسید. از این رو میتوان نتیجه گرفت که انگیزههای مالی پرهیز مداوم از سیگار را دو برابر کرد.
این نتایج زمینه را برای بهدست آمدن دستاوردهای بهتر در سلامتی نوزادان آماده میکند. احتمال تولد نوزادان با وزن کم در دوره نزدیک به زایمان و هنگاه تولد کاهش یافت؛ موضوعی که به عنوان یک پیش بینی شناختهشده عوارض جانبی بهداشتی برای دوره پریناتال {پیش از زایمان} و همچنین تولد نوزاد است.
پیامدهای نامطلوب در دوره نوزادی مانند انتقال به بخش نوزادان، تشنج، ناهنجاری و مرگ و میر بین نوزادان شرکتکنندگانی که در گروه مشوقهای مالی بودند، نسبت به گروهی که فقط کنترل میشدند به میزان ۵.۳ درصد کاهش یافت. شایان ذکر است که این مداخله تاثیری بر تولد نوزاد نارس نداشت.
فواید بلندمدت ترک سیگار بعد از بارداری
حال این پرسش به ذهن میرسد که «آیا مقامات بهداشت عمومی، مشوقهای مالی را در روال مراقبتهای بهداشتی زنان باردار و سیگاری اعمال میکنند؟ »
نتایج این مطالعه نشان میدهد که ارائه مشوقهای مالی مشروط به پرهیز از سیگار در افزایش نرخ ترک سیگار در طول بارداری و بهبود سلامت نوزادان در هنگام تولد موثر است. اما ارزیابی تاثیر این اقدام نباید فقط به این دوره از زندگی محدود شود. بدیهی است که سلامت نوزادان بر روند رشد و سلامتی آنان در دورههای بعدی زندگی نیز تاثیر میگذارد.
البته قبل از اتخاذ این سیاست غیرمعمول، تصمیمگیرندگان حوزه بهداشت عمومی ممکن است از خود بپرسند که نظر مردم در این زمینه چیست. این سئوال پیشتر به طور تصادفی از گروهی از مردم فرانسه پرسیدهشد و میزان مقبولیت آن به صورت دقیق مورد ارزیابی قرار گرفت. بیش از ۵۰ درصد از پاسخدهندگان موافق این نوع سیاست بودند.
از آنجا که مطالعات دیگر از کشورهای دیگر نیز نشان داده که با ارائه مشوقهای مالی اثربخشی ترک سیگار در زنان باردار افزایش مییابد، میتوان اطمینان یافت که این سیاست میتواند به طور گسترده مورد استفاده قرار گیرد. طبق نظرسنجیهای صورت گرفته درباره میزان مقبولیت استفاده از مشوقهای مالی برای ترک سیگار در زنان باردار، حدود ۵۰ درصد از پاسخدهندگان موافق این سیاست بودند.
با بالا رفتن سن، دیدگاه ما نسبت به زندگی تغییر میکند. چیزهایی که بسیار بااهمیت به نظر میرسیدند، امروز دیگر اهمیتی ندارند و برعکس.
با بالا رفتن سنتان، کدام دیدگاههای زندگی شما در قیاس با جوانی تغییر کردهاند؟ ما اینجا فهرستی از این تغییرات را جمع آوری کردهایم:
۱. «فکر میکردم هر کاری که من انجام میدم باید بیعیب و نقص باشه! در صورتی که بیشتر اوقات خوب بودن به اندازه کافی کفایت میکنه. تو دنیای واقعی به ندرت میشه کامل و بیعیب و نقص بود.»
۲. «من در جوانی زمان زیادی از وقتم صرف این نگرانی میشد که دیگران درباره من چه فکری میکنن، در حالی که در واقعیت بیشتر مردم فقط درباره خودشون فکر میکنن و نگران این هستن که دیگران دربارهشون چه فکری میکنن.»
۳. «اگه من کاری رو مثل آب خوردن انجام میدم معنیش این نیست که انجامش برای دیگران هم آسونه و اگه کسی میتونه کاری رو انجام بده معنیش این نیست که منم میتونم. من تو دهه ۴۰ سالگیم تونستم این موضوع رو به طور کامل درک کنم.»
۴. «من با بالا رفتن سنم دیگه کمتر دیگران رو قضاوت کردم. این حقیقت که قبلاً عادت داشتم بدون فکر کردن به احساسات دیگران یا موقعیتها اونا رو قضاوت کنم و دربارهشون نظر بدم باعث شد بفهمم که چه آدم نادونی بودم. الان تاسف گذشته رو میخورم. البته همه ما تو موقعیتهایی بودیم که کسی بدون فکر کردن ما رو قضاوت کرده. توجه کردن به دیدگاههای دیگران به کل زندگی منو تغییر داد.»
۵. «آدما فقط واسه پیر شدن بزرگ نمیشن.»
۶. «چیزی که من در یک شریک زندگی به دنبالش هستم الان دیگه از اهمیت خیلی کمتری برخورداره. چیزی که الان به نظرم اهمیت داره شخصیته. قبلاً فکر میکردم ظاهر مهمترین ملاک هست. من دخترای بدجنسی رو تحمل میکردم که با من بد رفتار میکردن فقط به این خاطر که شبیه مانکنها بودن. در درازمدت این رفتارها به شدت رو اعتمادبهنفس و اطمینان من اثر بد گذاشت.»
۷. «زمان خیلی زود میگذره. از ۱ تا ۱۷ سالگی حس میکنی زمان متوقف شده، از ۱۸ تا ۲۰ سالگی مثل یک ماه و از ۲۰ تا ۳۰ سالگی هم مثل یک هفته برات میگذره.»
۸. «شادی رو فقط وقتی میتونی حس کنی که کارایی که انجام میدی خودت رو شاد کنه، نه اینکه دیگران رو تحت تاثیر قرار بده.»
۹. «معمولاً اهمیتی نداره غریبهها در موردت چی فکر میکنن، مگه اینکه تو یه مصاحبه شغلی باشی یا تو یه موقعیت خیلی جدی. در غیر اینصورت واقعاً اهمیتی نداره، چون ممکنه اون غریبه (یا غریبهها) رو دیگه نبینی. هر چی دوست داری بپوش، خواستی خودتو مسخره کن و هر کاری که خوشحالت میکنه انجام بده.»
۱۰. «مجبور نیستی خاص باشی. وقتی بچهای یا نوجوانی ممکنه خیلی راحت تو این دام بیفتی که باید به نوعی خاص یا استثنایی باشی، به ویژه اگه باهوش باشی. در حالی که هیچ اجباری نیست که تو حتماً شرکت خودتو راهاندازی کنی، یه چیز خارقالعاده اختراع کنی، مشهور بشی، اینفلوئنسر بشی، تاثیرگذار باشی، بهترینِ هر چیزی باشی یا حتماً اسمت تو صفحه ویکیپدیا باشه. نرمال بودن یا یه ذره بالاتر از اون هم خوبه، معنیش شکست نیست. زندگی همینه.»
۱۱. «برای قوی بودن مجبور نیستی به تنهایی بجنگی. خیلی طول کشید تا بفهمم قویترین کاری که میتونستم انجام بدم قبولِ این بوده که به کمک نیاز داشتم. باید دور خودم آدمایی رو جمع میکردم که حامی و پشتیبانم باشن، نه اینکه اونا رو از خودم برونم.»
۱۲. «وقتی جوون بودم فکر میکردم تمامی چیزی که برای موفق بودن بهش نیاز دارم پوله، اما همه چیز پیرامون زندگی من به نظر با پول مسدود شده. چیزی که حالا بهش نیاز دارم ساعتهای بیشتر در روز، روزهای بیشتر در هفته و ماههای بیشتر در ساله.»
۱۳. «تو مراحل مختلف زندگی، هیچکس واقعاً نمیدونه کاری که میکنه درسته یا نه. همه ما راهمون رو در زندگی ادامه میدیم و امیدواریم عاقبتِ کاری که میکنیم خوب باشه.»
۱۴. «گاهیاوقات واقعاً حق با والدینه.»
۱۵. «درست فهمیدن مهمتر از حق به جانب بودنه. من قبلاً چقدر انرژی صرف میکردم تا اشتباهات دیگران رو بهشون اثبات کنم تا بتونم بگم: منو نگاه کن، دیدی حق با من بود! بعداً به این نتیجه رسیدم که واقعاً مهم نیست کی درست میگه کی غلط، چون در نهایت هیچکس براش مهم نیست و همه از یادشون میره. به ویژه که باید مسائل کوچیک و پیشپاافتاده گذشته رو فراموش کرد و فقط سعی کرد در زمان حال شاد بود.»
۱۶. «تنهایی با شلوغ کردنِ دور و برت از آدما از بین نمیره. تنهایی وقتی تموم میشه که دیگران تو رو دقیقاً همونطور که هستی ببینن.»
۱۷. «تنهایی به معنای حس تنها موندن نیست! من بودن در جمع رو دوست دارم، اما از تنهایی هم لذت میبرم!»
۱۸. «مشکلات دنیا فقط رو شونههای من یه نفر نیست. من میتونم در حد توان خودم کارهام رو پیش ببرم تا در نهایت به جایی که میخوام برسم.» و بالاخره …
۱۹. «هیچوقت نگو: وقتی سنم بالاتر رفت فلان کارو میکنم، مثلاً وقتی بزرگتر شدم یاد میگیرم فلان کارو کنم، وقتی سنم بالاتر رفت سفر میکنم، چند سال دیگه فلان چیزو میخرم. همین حالا هر کاری که دوست داری انجام بده. صبر نکن وگرنه به جایی میرسی که میگی: ایکاش وقتی جوونتر بودم فلان کارو میکردم.»
https://tarapsycho.com/wp-content/uploads/2022/05/index.jpg170297کلینیک روانشناسی تاراhttps://taraclinic.ir/wp-content/uploads/2020/10/l3-300x300.pngکلینیک روانشناسی تارا2022-05-07 12:04:132022-05-07 12:04:15نوزده راز زندگی
سوماتیسم ممکن است توسط عوامل مختلفی ایجاد شود. همچنین ممکن است هیچ دلیل قابل درکی نداشته باشد.
جسمانی سازی زمانی اتفاق می افتد که نگرانی های روانشناختی به علائم جسمی تبدیل شود.
به عنوان مثال، شخصی که به تازگی یکی از عزیزان خود را از دست داده است، ممکن است غم و اندوه خود را از طریق خستگی شدید جبران کند. پیشوند “soma” از کلمه یونانی بدن گرفته شده است.
علائم جسمی
می تواند از درد مفصل گرفته تا از بین رفتن موقتی بینایی باشد. علایم بدنی اگرچه هیچ دلیل جسمی اساسی ندارند، اما بسیار واقعی هستند. عدم وجود مشکلات گوارشی این واقعیت را تغییر نمی دهد که حالت تهوع کسی باعث استفراغ وی می شود.
Somatization
یک علامت است، نه یک تشخیص به خودی خود. این غالباً بخشی از اختلال علائم جسمی و اختلال تبدیل است، اگرچه ممکن است در موارد دیگر ظاهر شود. افرادی که بدنسازی را تجربه می کنند می توانند از طریق یک متخصص بهداشت روان درمان شوند.
سوماتیزه سازی چیست؟
بیماری های سوماتیزه، به گروهی از بیماری ها گفته می شود که با وجود استفاده کامل از فن آوری پزشکی، هیچگونه علت اندامی، برای آنها مشخص نمی شود. برخی از سردردها و یا دیگر دردهای مزمن، مانند بیماری های معده، قلب و اعصاب، جزء این گروه از بیماریها طبقه بندی شده اند.
اشخاصی که دستخوش این نوع اختلال هستند در وارسی تمرکز، نشانه های جسمی نظیر درد، ضعف یا تنگی نفس بیش از اندازه وسواس هستند. این نوع بیماری به اختلال سوماتیسم هم معروف است. این باور در شخص بیمار وجود دارد که اگر نشانه هایی برای او تشخیص داده نشده است بدین مفهوم است که دارای یک مریضی جدی است با اینکه پزشک به او این اطمینان را بدهد که هیچ مشکلی ندارد باز هم نگران بیماری است. زمانی که پزشک و نزدیکان شما قبول نکنند که نشانه های شما حقیقی هستند، این مسئله می تواند منتهی به استرس عاطفی شود.
بیشتر افراد در مقطعی از زندگی خود بدن سازی را تجربه می کنند. پریدن از اضطراب، سردرد به دلیل استرس، یا احساس ضعف جسمی پس از ضربه ، همگی نمونه هایی از جسمی سازی هستند. اما این نمونه ها معمولاً موقعیتی و موقتی هستند. Somatization زمانی به یک مسئله بالینی تبدیل می شود که باعث پریشانی طولانی مدت و شدید شود. ممکن است فردی علائم خود را به عنوان یک بیماری بدنی تفسیر کند و به پزشک مراجعه کند. اما به ندرت پزشک توضیحات فیزیکی در مورد علائم فرد پیدا خواهد کرد. اگر آنها یک مشکل جسمی پیدا کنند، علائم احتمالاً ارتباطی ندارند یا با وضعیت فرد متناسب نیستند. (به عنوان مثال، کسی که در یک بازی ورزشی مچ پا شکسته است ممکن است مشکلات تنفسی را گزارش کند).
علائم بدنی ساختگی و خیالی نیستند. افرادی که تجربه جسمی سازی دارند ، تظاهر نمی کنند که برای منافع شخصی بیمار هستند که به آن سوinger نیت گفته می شود. علائم جسمی ممکن است دلیل قابل مشاهده ای نداشته باشد ، اما درد و پریشانی واقعی است. افرادی که این مسئله را دارند به همان اندازه که تشخیص طبیعی دارند ، سزاوار دلسوزی هستند.
اگر این بیماری ها، نتیجه ی پندار بیماران است، طبعا هر اندامی از بدن، ممکن است دچار شود. هرقدر فن آوری، گسترش می یابد و علت بیماریها آشکار می شود، از شماره ی این گروه از بیماریها نیز کاسته می شود. برای نمونه، بسیاری از بیماری های آلرژیک دستگاه گوارش و یا بیماری های ناشی از رگ های قلبی و مغزی، نخست به عنوان بیماری های تخیلی تشخیص داده می شدند، زیرا دانش پزشکی، محدود بود و ابزار تشخیص، هم چون اسکن، ام. آر. آی وپ.است، در دسترس نبودند. بنابراین، شاید آنچه را که ما امروز، سوماتیزاسیون می نامیم. در آینده ثابت شود که چیزی جز نارسایی ابزار تشخیص پزشکی نبوده است.
حقیقت این است که هم اکنون، بسیاری از بیماران را می توان مشاهده کرد که سالیان دراز، از بیماری هایی که ظاهرا هیچ علت جسمی نداشته نالان هستند، و با رفتن به نزد پزشک های متفاوت و پذیرش هزینه های سنگین در اندیشه آن هستند که سرانجام، علتی برای بیماریشان یافته شود. ولی هنگامی که پزشک، پس از انجام آزمایش های بسیار، هیچ دلیلی برای شکایت های بیمار نمی یابد، به تدریج از ادامه شکایت های او خسته شده و ممکن است ناگزیر به بیمار بگوید: «هیچ مشکلی ندارید. درباره این ناراحتیتان، خیلی فکر می کنید. به نظر می رسد که همه آنها خیال باشد!» بیمار درمانده که بارها اینگونه سفارش ها را شنیده است، مایوس می شود که این امر، به شدت به بیماری وی می افزاید.
متداول ترین انواع جسمی سازی
اونها متفاوتن انواع اختلالات جسمی سازی شامل DSM-5: اختلال علائم جسمی. اختلال اضطراب ناشی از بیماری یا هیپوکندری. اختلال تبدیلی اختلال در عوامل روانشناختی تأثیرگذار بر سایر شرایط پزشکی. بی نظمی
اختلال جسمی سازی در DSM-5
اختلال سوماتیزه سازی مطابق با DSM-5 (راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی) به عنوان اختلال علائم جسمی و اختلالات مرتبط ، که عمدتا با وجود علائم جسمی مکرر باعث درد و ناراحتی مشخص می شود، که توسط پرسنل مراقبت های بهداشتی قابل شناسایی است یا ممکن است نباشد و اغلب با افکار، احساسات و نگرانی بیش از حد در رابطه با با سلامتی بیمار توام است.
ویژگی های اصلی اختلال علائم جسمی می تواند داشتن باشد درد ، تنگی نفس ، ضعف جسمی ، خستگی و از نظر شدت و بروز می توانند متفاوت باشند.
درد معمولاً شایع ترین علامت است و می تواند با افکار و رفتارهایی مانند موارد زیر همراه باشد: – نگرانی بیش از حد در مورد احتمال ابتلا به یک یا چند بیماری – علائم جسمی را به عنوان نشانه های بیماری جدی همراه کنید. – مشکل در به دست آوردن تشخیص پزشکی روشن به دلیل کمبود شواهد و شواهد. – بررسی مداوم بدن که بدنبال ناهنجاری است. درک شدید علائم حتی از اینکه به یک بیماری پزشکی مبتلا نیستید.
این واقعیت که این علائم به طور معمول منشأ ارگانیک ندارند، باعث می شود بیماران برای یافتن یک تشخیص و درمان قطعی، به خدمات درمانی مختلف مراجعه کنند.
به عنوان یک نتیجه ، هنگامی که علامت گذاری و علل آن مشخص نیست، متفاوت است. آسیب شناسی های روانشناختی مرتبط مانند اضطراب، استرس و افسردگی است. بیماری جسمی یا اختلال جسمی سازی معمولاً از اوایل بزرگسالی ، حدود 30 سالگی آغاز می شود و شیوع آن در جمعیت عمومی 5 تا 7 درصد جمعیت عمومی است.
اختلال علامت سوماتیک
Somatization یک علامت اصلی اختلال علائم سوماتیک (SSD) است. SSD شامل تشخیص های قدیمی اختلال somatization، هیپوکندری و اختلال درد است. در کتابچه راهنمای تشخیصی و آماری (DSM-5) حدود 75درصد از افرادی که هیپوکندری تشخیص داده شده اند، اکنون واجد شرایط SSD هستند. DSM-5 برآورد می کند 5-7 of از جمعیت عمومی SSD دارند. فردی با SSD حداقل یک علامت بدنی به مدت 6 ماه یا بیشتر خواهد داشت. ممکن است فردی دچار اسهال مداوم ، تپش قلب ، تنگی نفس و … باشد. درد یک علامت شایع است.
با این حال، صرف داشتن یک مسئله پزشکی غیر قابل توضیح برای واجد شرایط بودن SSD کافی نیست. همچنین یک فرد باید مسائل روانشناختی را به نمایش بگذارد. فرد ممکن است در مورد علائم وسواس داشته باشد و زمان و انرژی بیش از حد را به مسئله سلامتی اختصاص دهد. اضطراب آنها اغلب با خطر ناشی از علائم متناسب نیست. ممکن است فرد حتی پس از اطمینان پزشک از عدم خطرناک بودن وضعیت خود همچنان احساس اضطراب کند.
در موارد شدید SSD ، فرد ممکن است زندگی روزمره خود را حول علائم بدنی تنظیم کند. این مسئله ممکن است به یک قسمت اصلی از هویت و روابط آنها تبدیل شود. ممکن است فردی تمایل نداشته باشد که باور کند علائم جسمی خود ریشه روانشناختی دارد.
SSD گاهی اوقات می تواند یک تشخیص بحث برانگیز باشد. پیش از این تصور می شد که بسیاری از شرایط عصبی، از جمله فیبرومیالژیا ، علائم جسمی هستند زیرا پزشکان نمی توانند دلیلی برای درد مردم پیدا کنند. آخرین معیارها به دنبال جلوگیری از اشتباهات بعدی با نیاز به پریشانی روانشناختی هستند. صرف داشتن یک بیماری نامشخص دیگر کافی نیست که واجد شرایط اختلال علامت جسمی شوید.
اختلال در تبدیل
Somatization همچنین مشخصه اختلال تبدیل است. به نظر می رسد شخصی با مشکلات تبدیل شده دارای سیستم عصبی سو (عملکرد (مغز ، ستون فقرات ، نورون ها و غیره) باشد. آنها ممکن است در حرکت ارادی مشکل داشته باشند یا در حواس بدنی خود تغییراتی را تجربه کنند.
علائم متداول تبدیل عبارتند از: ضعف یا فلج عضله حرکات غیر عادی مانند لرزش تشنج غیر صرعی از دست دادن حواس: نابینایی، ناشنوایی یا بی حسی جسمی مشکلات گفتاری برای تشخیص تشخیص تبدیل، یک پزشک بالینی باید بتواند ثابت کند که علائم با مسئله عصبی مرتبط ناسازگار است. ناسازگاری اغلب با صدور چندین آزمایش ثابت می شود. به عنوان مثال، فردی که دچار حملات غیر صرعی است ممکن است اندام خود را لرزاند و به نظر می رسد از هوش می رود. اما هنگامی که پزشک از الکترو انسفالوگرام برای دیدن فعالیت مغز آنها استفاده می کند، الگوهای مغز با الگوهای صرع مطابقت ندارد و یا سایر ناهنجاری ها را نشان نمی دهد. این بدان معنا نیست که گفته می شود فرد در حال تشنج است فقط به این دلیل که تشنج ناشی از تغییرات فیزیکی مغز نیست.
چه عواملی باعث سوماتی سازی می شود؟
نظریه های زیادی در مورد چرایی سوماتیک شدن وجود دارد. این نظریه ها شامل موارد زیر است: حساسیت بیولوژیکی: ممکن است فرد نسبت به احساسات خاصی مانند درد یا حالت تهوع حساسیت بیشتری داشته باشد. احتمال دارد این احساسات را به بیماری نسبت دهند. همچنین ممکن است فرد علائم روانشناختی مانند تعریق مضطرب را به علت جسمی سو تفسیر کند.
ضربه / استرس:
تحقیقات نشان می دهد بازماندگان تروما به ویژه مستعد سازی هستند. ضربه می تواند منجر به سطوح بالای کورتیزول و سایر هورمون ها شود. این مواد شیمیایی می توانند سیستم ایمنی بدن فرد را ضعیف کرده و علائم جسمی مانند سرگیجه ایجاد کنند.
ناخودآگاه:
شبیه سازی می تواند یک مکانیسم دفاعی باشد و فرد را از فشارهای عاطفی محافظت کند. برخی علائم روانشناختی ممکن است چنان طاقت فرسا باشد که فرد نتواند آگاهانه با آنها روبرو شود. پریشانی فرد ممکن است از طریق بدن یک خروجی پیدا کند و به یک علامت جسمی تبدیل شود.
نگرشهای فرهنگی:
برخی از افراد ممکن است در فرهنگی زندگی کنند که باعث ایجاد انگ و لکه در پریشانی عاطفی شود. یک فرد ممکن است در هنگام بروز علائم جسمی بیش از زمانی که مسائل روانی را گزارش کند مورد توجه و همدردی قرار گیرد. ذهن و بدن یک شخص ممکن است برای کمک گرفتن از پوسیدگی را “یاد بگیرد”. سوماتیسم ممکن است توسط عوامل مختلفی ایجاد شود. همچنین ممکن است هیچ دلیل قابل درکی نداشته باشد. صرف نظر از اینکه چرا جسم سازی اتفاق می افتد ، علائم واقعی هستند و باعث پریشانی می شوند. افرادی که بدنسازی را تجربه می کنند می توانند با یافتن یک درمانگر درمان کنند.
https://tarapsycho.com/wp-content/uploads/2022/05/download.jpg164308کلینیک روانشناسی تاراhttps://taraclinic.ir/wp-content/uploads/2020/10/l3-300x300.pngکلینیک روانشناسی تارا2022-05-01 11:41:242022-05-01 11:41:27روانشناسی و جسمانی سازی
هر روز پنج صبح از خواب بیدار شدن و آمادگی برای یک تمرین سخت و طولانی دیگر انگیزه می خواهد.
حفظ تمرکز زمانی که تیم شما عقب است و به دقایق پایانی بازی نزیک می شوید، نیاز به سرسختی ذهنی دارد.
آمادگی برای یک مسابقه بسیار مهم، غلبه بر فشار اطرافیان، برگشت به مسابقات بعد از یک مصدومیت؛ همه و همه نشان می دهد برای یک ورزشکار، داشتن ذهنی آماده، قدرتمند و مقاوم تا چه حد اهمیت دارد.
برای همین است که آیدان موران، روانشناس ورزشی (2012) می گوید: ورزش توسط بدن انجام می شود اما در ذهن پیروز می شود.
برای اینکه ذهن و روان ورزشکار آماده باشد، او باید ذهن خود را تربیت کند و این یکی از اصلی ترین وظایف یک روانشناس ورزشی است.
یک روانشناس ورزشی برای ارائه حمایت ذهنی مورد نیاز یک ورزشکار، احساسات، افکار، موانع درک شده و رفتار فرد در تمرین، رقابت و زندگی فراتر از آن را در نظر می گیرد.
خب اول بیایید ببینیم روانشناسی ورزشی چیست؟
روانشناسی ورزشی در مورد درک عملکرد، فرآیندهای ذهنی و بهزیستی افراد در محیط های ورزشی با در نظر گرفتن نظریه ها و روش های روانشناختی است (Meijen، 2019).
امروز روز و در سرتا سر دنیا، روانشناسی ورزشی یک برتری مهم نسبت به رقبا به حساب می آید.
به این معنی که در میان ورزشکاران رده بالا و در سطح بین المللی تیم هایی که فعالیت های علمی و منظم روانشناسی دارند موفق تر هستند و در کنار تمام تیم های بزرگ مانند تیم های باشگاهی فوتبال یا بسکتبال و تیم های ملی متخصصان روانی حضور دارند و در تمرین و مسابقات کنار ورزشکاران هستند.
روانشناسی ورزشی در کنار کمک به ورزشکاران نخبه برای ادامه عملکرد بالا، بینش هایی را در مورد بهینه سازی عملکرد در حوزه های زندگی ما حتی فراتر از ورزش ارائه می دهد.
به طور مثال تاثیرات ورزش و رشته های ورزشی خاص را بر سلامت روانی افراد بررسی می کند.
تحقیقات زیادی که حدودا از سال 1925 به صورت نظام مند انجام شده اند نشان می دهند که در نظر گرفتن فرآیندهای روانی و بهزیستی روانی برای اجرای عملکرد سطح بالا در ورزشکاران به ویژه آنها که می خواهند از محدودیت های خود فراتر روند، حیاتی است.
در واقع، همانطور که محقق شناختی ماسیمیلیانو کاپوچیو (2018) می نویسد، “تمرینات بدنی و ورزشی برای برتری در رقابت کافی نیستند.”
در عوض، عناصر کلیدی آمادگی ذهنی ورزشکار باید برای مقابله با چالش های پیش رو کاملاً تنظیم شوند».
به عنوان مثال، در تحقیقات اخیر که سعی در درک محدودیتهای استقامتی دارد، مشخص شدند که توقف و کاهش تلاش ورزشکاران بیش از آنکه به دلیل خستگی عضلانی باشند، با متغیرهای روانشناختی مرتبط بوده اند (Meijen، 2019).
در حقیقت مغز ما به طور شگفت انگیزی بدن را محدود می کند، و اگر ورزشکار درگیر خودناباوری، اضطراب، افسردگی و … باشد نمی تواند از تمام پتانسیل جسمی اش استفاده کند این در حالی است که یک ورزشکار آماده و آرام و با انگیزه می تواند حتی بیش از توان خودش عمل کند.
استقامت ذهنی، حفظ تمرکز، غلبه بر مصدومیت، مقابله با شکست و مدیریت موفقیت، از جمله فرآیندهای ذهنی موثر در موفقیت ورزشی هستند.
اما هدف ما روانشناسان ورزشی چیست؟
به عنوان روانشناس، ما میتوانیم با «ارائه توصیههایی در مورد چگونگی بهترین بودن در زمانی که مهمتر است» به ورزشکاران کمک کنیم تا عملکرد خود را افزایش دهند (موران، 2012).
هر چند ممکن است در کشور ما برخی هنوز به لزوم این رشته باور نداشته باشند اما تقریبا بیشتر ورزشکاران سطح بالا به نقش حیاتی ذهن خود در اجرای عملکرد عالی اذعان دارند.
در زیر چند مثال از زندگی ورزشی چهار ورزشکار ارائه شده:
هل دادن از درون
در سال 2008، بود که تایگر وودز بر اهمیت قدرت ذهنی و توانایی خود را برای هل دادن خود از درون تأیید کرد (موران، 2012):
“مهم این نیست که دیگران چه فکر می کنند و چه می گویند.
این در مورد چیزی است که می خواهید به دست آورید.
آیا می خواهید به هدف برسید؟ و آیا آماده هستید تا هرکس و هر چیزی را که با آن روبرو می شوید شکست دهید؟
به عقیده کارشناسان گلف در حالی که موهبت های طبیعی تایگر وودز بدیهی هستند اما به دلیل طرز فکر قوی او، هرگز نمی توانید شکست او را جدی بگیرید.
او همیشه آماده است و همیشه برنامه دارد (Bastable, 2020).
بینش و طرز فکر صحیح غلبه خواهد کرد
زمانی که گرگ وایت، محقق ورزشی و کارشناس انگیزشی با ادی ایزارد ملاقات کرد، این کمدین بریتانیایی حتی یک جفت کفش دویدن هم نداشت.
با این حال وایت شش هفته فرصت داشت تا او را برای چالش عظیم دویدن ماراتن متوالی آماده کند.
بینش، باور، آموزش مبتنی بر علم، حمایت روانشناختی، و روحیه و عزم حماسی ایزارد از اجزای اساسی بودند که منجر به موفقیت او شد (وایت، 2015).
بازنگری برانگیختگی
هنگامی که یک دونده سرعتی بین المللی به جان کرمر روانشناس ورزشی گفت که اضطراب قبل از مسابقه روی عملکرد او تأثیر می گذارد، او زمان گذاشت تا بفهمد این دونده چه چیزی را تجربه می کند و چه احساسی دارد.
کرمر کمک کرد تا این ورزشکار اضطرابی را که بر عملکرد او تاثیر منفی می گذاشت، بهتر درک کند و این اضطراب را به آمادگی برای رقابت تغییر دهد (کرمر، موران و کرنی، 2019).
تجسم موفقیت
در آستانه مسابقات المپیک2000 لورا ویلکینسون دچار شکستگی سه استخوان پا شد. اما با همکاری یک روانشناس ورزشی، برنامه ی منظمی شامل تجسم یک سری از غواصی های پیچیده را اجرا کرد، طوری که هر بار به طور بی عیب و نقص در ذهنش شنا می کرد و تکنیک ها را تمرین می کرد.
او نه تنها توانست جواز حضور در مسابقات را بگیرد، بلکه با وجود تمرینات محدود (در دنیای واقعی) و پایی که هنوز به طور کامل بهبود نیافته بود، در المپیک سیدنی طلا گرفت (افرمو، 2014).
نظریه و حقایق روانشناسی ورزشی
روانشناسی ورزشی یک نظریه نیست، بلکه ترکیبی از ایده ها و مفاهیم گوناگونی است که تلاش می کند بفهمد برای یک ورزشکار موفق شدن چه چیزی لازم است.
در بسیاری از ورزشها، بهویژه ورزش های استقامتی، حرکتی به سمت رویکردهای چند رشتهای و بینرشتهای است که به تعاملات بین جنبههای روانشناختی، بیومکانیکی، فیزیولوژیکی، ژنتیکی و آموزشی نگاه میکند (Meijen، 2019).
همانطور که گفتیم ساختارهای روانشناختی زیادی که بر عملکرد در ورزش تأثیر میگذارند، اما حوزه های زیر برخی از وسیعترین موارد مورد مطالعه هستند:
سرسختی ذهنی
انگیزه
تعیین هدف
اضطراب و برانگیختگی
اعتماد به نفس
سرسختی ذهنی
مربیان و ورزشکاران سرسختی ذهنی را به عنوان یک ساختار روانشناختی حیاتی برای موفقیت در تمرین و رقابت می شناسند (گوچیاردی، پیلینگ، داکر و داوسون، 2016).
سرسختی ذهنی یعنی حفظ ثبات در تصمیم گیری، تمرکز و کنترل در شرایطی که ورزشکار زیر فشار رقابتی است (جونز، هانتون و کاناتون، 2002).
تمرکز اصلی در مفهوم سرسختی ذهنی بر درک مفاهیم مرتبط با انعطافپذیری و سرسختی تکیه است .(Sutton, 2019)
ورزشکارانی که از نظر ذهنی سرسخت هستند بسیار رقابتی، متعهد، خودانگیخته و قادر به مقابله موثر و حفظ تمرکز در موقعیت های پرفشار هستند. آنها حتی پس از شکستها نیز درجه بالایی از خودباوری را حفظ میکنند و زمانی که شرایط سخت میشود، ادامه میدهند (Crust & Clough, 2005; Clough & Strycharczyk, 2015).
پس از مصاحبه با متخصصان ورزشی که در سطح بین المللی رقابت می کنند، جونز و همکاران. (2002) دریافتند که سخت بودن از نظر ذهنی مستلزم یک باور تزلزل ناپذیر به خود در توانایی دستیابی به اهداف و ظرفیت و عزم راسخ برای عقب نشینی از شکست های عملکردی است.
سرسختی ذهنی تعیین می کند “چگونه افراد به طور موثر با چالش ها، عوامل استرس زا و فشار صرف نظر از شرایط برخورد کنند” (کراست و کلاف، 2005). این از چهار جزء تشکیل شده است:
احساس کنترل در هنگام مواجهه با موانع و موقعیت های دشوار
تعهد به اهداف
اعتماد به توانایی ها و مهارت های بین فردی
نگاه به چالش ها به عنوان فرصت
برای ورزشکاران و ورزشکاران، سرسختی ذهنی مزیتی نسبت به حریفان ایجاد می کند و آنها را قادر می سازد تا با نیازهای فعالیت بدنی بهتر کنار بیایند.
فراتر از آن، سرسختی ذهنی به افراد این امکان را می دهد که استرس را بهتر مدیریت کنند، بر چالش ها غلبه کنند و در زندگی روزمره عملکرد بهینه داشته باشند.
انگیزه
انگیزه به زبان ساده چیزی است که رفتار ما را در مدت زمان طولانی حفظ و هدایت می کند (رایان و دسی، 2017). انگیزه در تمام زمینه های زندگی که نیاز به تعهد دارند کاربرد دارد، در ورزش بسیار حیاتی است.
انگیزه برای توانایی ورزشکار برای تمرکز و دستیابی به برتری ورزشی، پذیرش اولیه و تداوم مداوم تمرین ضروری است (Sutton, 2019).
بر اساس نظریه ها یک فعالیت زمانی رخ می دهد که فرد برای آن کار انگیزه ذاتی داشته باشد، با اراده آن کار را انجام دهد و فعالیت ذاتاً جالب و جذاب باشد. عملکرد مطلوب در ورزش و جاهای دیگر زمانی رخ می دهد که سه نیاز اساسی برآورده شود: ارتباط، شایستگی و استقلال (رایان و دسی، 2017).
هدف گذاری و تمرکز
تعیین اهداف، روشی مؤثر برای تمرکز بر فعالیت های صحیح، افزایش تعهد و انرژی بخشیدن به فرد است (کلاف و استریچارچیک، 2015). تنظیم هدف همچنین “با افزایش بهزیستی مرتبط است و نشان دهنده تلاش فرد برای دستیابی به تغییر خود شخصی، افزایش معنا و هدف در زندگی است” (شیر، 2013).
اگر یک هدف به خوبی ساخته شده باشد، انگیزه زیادی در فرد ایجاد می کند.
اینکه بتوان یک هدف بزرگ و کلی را به اهداف کوچک و قابل مدیریت تقسیم کرد رسیدن به هدف را آسان تر می کند.
(کلاف و استریچارچیک، 2015). هدف گذاری همچنین باعث افزایش تمرکز و هدایت توجه به سمت هدف مدنظر می شود. مثلا یک شناگر هدف بهبود عملکردش را دارد اما با تقسیم و مشخص کردن آن برای خود مقرر می کند که یک ثانیه سریع تر مسیر را تمام کند.
هدف گذاری می تواند نتایج چالش برانگیز اما قابل دستیابی را، فارغ از سطح یا مهارت های ورزشی شما، تعریف کند. یک هدف خاص باید ، قابل اندازهگیری، قابل دستیابی، مرتبط، محدود به زمان،واضح، واقعبینانه و ممکن باشد.
برای مثال، یک دونده ممکن است هدف زیر را تعیین کند:
سال آینده، من می خواهم ماراتن شهر نیویورک را با انجام یک برنامه تمرینی شش ماهه که توسط یک مربی ارائه می شود، در سه ساعت بدوم.
اضطراب و برانگیختگی
تحت فشار شدید و در موقعیت هایی که مهم تلقی می شوند، ورزشکاران ممکن است بدتر از حد انتظار عمل کنند.
این به عنوان خفگی شناخته می شود و معمولاً به دلیل اضطراب بیش از حد ایجاد می شود (Kremer et al., 2019).
چنین اضطرابی می تواند پیامدهای شناختی (تفکر نامنظم)، جسمی (تعریق، تنفس بیش از حد) و رفتاری (تند زدن، تنش، گفتار سریع) داشته باشد.
و معمولاً به چیزی مربوط می شود که در حال حاضر اتفاق نمی افتد، مانند یک مسابقه آینده (موران، 2012).
اما موضوع مهم دیگر برانگیختگی است و تشخیص آن از اضطراب بسیار مهم است.
اولی به نوعی از انرژی بدن اشاره دارد که ما را برای عمل آماده می کند. این شامل فعال سازی عمیق روانی و فیزیولوژیکی است و در ورزش ارزشمند است.
بنابراین، اگر گستره فعالسازی روانی و فیزیولوژیکی از خواب عمیق تا هیجان شدید، پیوسته باشد، ورزشکار باید نقطه مناسبی از این طیف را انتخاب کند تا بهترین عملکرد خود را داشته باشد.
و این نقطه برای هر ورزشکاری متفاوت است و هر کسی ممکن است تجربه و حس دیگری داشته باشد.
درجه اضطراب تحت تأثیر موارد زیر است:
اهمیت رویداد
اضطراب حالتی
نسبت دادن نتایج به عوامل داخلی یا خارجی
کمال گرایی – تعیین استانداردهای غیرممکن بالا
ترس از شکست
عدم اعتماد به نفس(موران، 2012)
یک ورزشکار برای اجرای بهترین عملکرد خود به درجه ای از فشار (یا برانگیختگی) و انرژی عصبی نیاز دارد و ممکن است مقدار بیش از حد آن باعث فروپاشی آنها شود.
اما روانشناسان ورزشی چطور به مدیریت اضطراب در ورزشکاران کمک می کنند؟
ابزار روانشناسان روش ها و فنونی است که به کمک آنها عملکرد و بهزیستی ورزشکاران ارتقا می دهند. در زیر به چند مورد از این تکنیک ها اشاره می شود:
گفتگو با خود
تجسم
نفس کشیدن و کاهش سرعت
آرام سازی عضلانی
پایبندی به روال قبل از اجرا
اعتماد به نفس
نداشتن اعتماد به نفس منجر به اضطراب رقابتی می شود و البته نقش مهمی در سرسختی ذهنی نیز دارد. مایکل نولان ورزشکار رشته فوتبال گیلیک، می گوید: « کسی که هستیم ما را عقب نمی اندازد بلکه کسی که فکر می کنیم نیستیم ما را عقب نگه میدارد»
(کلاف و استریچارکزیک، 2015). در نهایت وقتی فکر می کنیم قادر به انجام کاری هستیم، باور ما رفتار را می سازد و به موفقیت خواهیم رسید. البته اعتماد به نفس بالا در مواجهه با شکست نیز ما را یاری می کند.
کسانی که اعتماد به نفس بالایی دارند متوجه می شوند که موانع جزئی از زندگی هستند و این باور آنها را آرام می کند اما کسانی که اعتماد به نفس کمتری دارند ممکن است بر این باور باشند که دنیا در برابر آنها قرار گرفته است و احساس شکست می کنند یا از انجام وظیفه خود ممانعت می کنند (Clough & Strycharczyk، 2015).
اعتماد به نفس همچنین به سایر باورهای خودتنظیمی مشابه مانند مثبت ماندن و حفظ خودباوری نیز کمک می کند (شیرد، 2013).
یک ورزشکار با اعتماد به نفس بالا درجه خودباوری خود را مهار می کند و به طور مستقیم با چالش روبرو می شود. با این حال، اعتماد به نفس بیش از حد خطرات خودش را دارد. اعتماد بیش از حد به توانایی ها، باعث می شود که ورزشکار از مهارت های ارتقا نیافته اش غفلت کند، ارتباطش با دیگران را از دست بدهد و در صورت مواجهه با شکست دچار افسردگی و ناامیدی شود.
حالا دیگر باید فهمیده باشیم که چرا روانشناسی ورزشی مهم است
ورزشکاران زمان و انرژی زیادی را صرف آمادگی جسمانی، مهارت های فنی و تجهیزات خود می کنند.
و با این حال، این تنها می تواند بخشی از داستان موفقیت باشد.
ورزش فشار زیادی بر ذهن ورزشکار در رقابت و تمرین وارد می کند و این فشار باید توسط ساختارهای روانشناختی قوی و قابل اعتماد پشتیبانی شوند (کومار و شیروتریا، 2010).
توانایی حفظ تمرکز تحت چنین فشاری و کنترل اعمال در شرایط بی ثبات را می توان با آموزش ذهنی و مهارت هایی که یک روانشناس ورزشی ارائه می دهد تقویت کرد.
آمادگی ذهنی به آماده سازی فرد و تیم برای رقابت کمک می کند و در عین بهینه سازی عملکرد، برتری را نسبت به حریف ارائه می دهد.
البته این مهارت ها در زندگی روزمره و یا محل کار هم قابل استفاده هستند.
Credit: positivepsychology.com
گردآوری و ترجمه: فاطمه عسکری
https://tarapsycho.com/wp-content/uploads/2022/04/download-2-1.jpg168300کلینیک روانشناسی تاراhttps://taraclinic.ir/wp-content/uploads/2020/10/l3-300x300.pngکلینیک روانشناسی تارا2022-04-19 11:28:572022-04-19 11:29:02روان شناسی sport psychology