چرا اعتراضات به وجود می‌آیند؟

چرا اعتراضات شکل‌گرفته و بعضاً به سمت خشونت می‌رود؟ سؤال ساده‌ای که شاید در بدو أمر ابتدایی و مضحک تلقی شود و با پاسخ‌های ساده‌تری همچون فشار اقتصادی، ظلم، تبعیض و یا حتی پاسخ‌های امنیتی چون دخالت‌های خارجی، نفوذ و... جواب داده شود و شاید هر یک از پاسخ‌ها به‌نوبه خود درست باشد، اما برای یک جامعه‌شناس صرف این پاسخ‌ها کافی نیست.

زندگی شهری مدرن متضمن قرار گرفتن تعداد بیشتری از انسان ها گرد هم است، أمری که امکان کنش جمعی را بیشتر از گذشته مهار کرده است. از طرف دیگر با گسترده شدن جوامع و تقسیم کار های پیشرفته تر، مقوله تصدی جوامع به صورت دموکراتیک در اختیار طیف خاصی از نخبگان قرار می گیرد، طیفی که با تصمیمات خود می توانند اثراتی بیش از تصمیمات خود انسان بر زندگی شخص بگذارند. به طور طبیعی مردم برای مقابله با اثرات منفی تصمیمات نخبگان سیاسی، در دل ساختار  های دموکراتیک و دولت مدرن راه های گوناگونی را برای کنش های جمعی در اختیار دارند.

تظاهرات خیابانی، امضای طومار ها، تحصن، تحریم یا شرکت در انتخابات و ده ها ابزار دیگر که امروزه با گسترش فضای وب، حتی طومار ها، درخواست های مجازی، هشتک زدن ها و … نیز به آن افزوده شده است. اما کنش های جمعی همراه در قالبی مسالمت آمیز انجام نمی شوند. زد و خورد های جلیقه زرد ها با پلیس، درگیری های پلیس آمریکا با معترضان به قتل جورج فلوید و حتی درگیری های خیابانی که بعضا در کشور ما رخ می دهد این سوال ها در ذهن ها مطرح می کند که چرا کنش های جمعی ما به سمت اعتراضات بعضا خشونت بار پیش می رود. از همین رو فهم مقوله اعتراض و جامعه شناسی آن اهمیت می یابد.


مسئله را نباید سطحی دید
چرا اعتراضات شکل گرفته و بعضا به سمت خشونت می رود؟ سوال ساده ای که ممکن است در بدو أمر بسیار ابتدایی و مضحک تلقی شده و با پاسخ های ساده تری جواب داده شود، پاسخ هایی همچون فشار اقتصادی، ظلم و تبعیض و یا حتی پاسخ های امنیتی همچون دخالت های خارجی، نفوذ و … هر یک از این پاسخ ها شاید به نوبه خود درست باشد و یا از منظری بتوان به آنها پرداخت، اما برای یک جامعه شناس صرف این پاسخ ها کافی نیست. برای یک جامعه شناس مهم است تا بداند که چرا علی رغم وجود تبعیض، ظلم، مشکلات اقتصادی و … در جوامع گوناگون، اعتراض ها یا بعضا به وجود نمی آیند و یا با شیوه های گوناگون رخ می دهند. چرا در جوامعی که مردم از منظر شاخص های گوناگون رفاه، امید و … شرایط بهتری را تجربه می کنند اعتراضات خونین شکل گرفته اما در جوامع ضعیف تر حتی اعتراض مسالمت آمیز نیز شکل نمی گیرد؟  از همین رو مسئله جامعه شناسی اعتراض یکی از سوژه های مورد علاقه جامعه شناسان برای مطالعه بوده است. در ادامه قصد داریم تا در طی مطالبی، گزارش هایی اجمالی از نظریات شکل گرفته برای توضیح اعتراضات را ارائه کنیم.


چرا اعتراضات مسئله ای جامعه شناختی است؟
به طور معمول موضوع علم اجتماعی را کنش های جمعی انسان می دانند. کنش در بطن معنایی خود، معانی همچون ارادی بودن، معنادار بودن، هدف مند بودن و همچنین وابسته به بستر های فرهنگی، زمان و مکان را داراست. از همین رو به طور معمول سخت بتوان در علوم انسانی قوانین عام و جهان شمولی را یافت که در تمامی جوامع تطبیق داشته باشد. دیکتاتوری می تواند عامل اعتراض باشد اما نه در همه دیکتاتوری ها اعتراض رخ می دهد و نه اینگونه است که در حکومت های دموکرات اعتراض رخ ندهد. بسیاری از سوژه های جامعه شناسی اعتراض، در آمریکا و اروپای غربی محقق شده اند. تبعیض، فقر و تورم می تواند عامل اعتراض شود اما در همه کشور هایی که در چنین وضعیتی به سر می برند اعتراض رخ نمی دهد. این مثال ها و ده ها مثال دیگر نظیر آن باعث شده تا ریشه شناسی و علت یابی اعتراض در ذهن جامعه شناسان به عنوان یک مسئله مطرح شود، مراد از مسئله در واقع همان سوژه تفکر است، أمری که اهمیت یافته و لیاقت توجه و تفکر پیدا می کند.


لوبون و کنش جمعی غیر ارادی
جامعه شناسی که رشته ای دیرپا تر از روانشناسی است، حتی بعد از تولد خود تا مدت ها تحت تأثیر نظریه های روانشناسان قرار داشت. از همین رو تحلیل ها و نظریه های اولیه در ریشه شناسی اعتراضات، مبتنی بر روانشناسی اجتماعی تدوین شد. در این میان کتاب «توده ها: مطالعه ذهن عوام» از گوستاو لوبون که نظریات وی در روانشناسی اجتماعی معروف است از جمله اولین آثاری بود که در زمینه توضیح اعتراضات نوشته شد.1

ایده های او در این برهه کاملا تحت تأثیر مفاهیم مشهور روان شناسی همچون ناخودآگاه، لیپیدو، بازگشت به الگو های کودکی و … قرار داشت.

از نظر او هنگامی که توده ها کنشی جمعی انجام می دهند، در واقع اثر گروه منجر به کاهش اثر فرد می شود.2 در واقع اعضای گروه با ایجاد یک ذهن گروهی، ذهنتی توأم با کاهش ویژگی های فردی و تشخص، مستعد تر برای بروز ناخودآگاه خود می شوند. واژه « باسیل جمعیت از جا کندن» که در عموم مردم گاها به کار می رود به نوعی گویای نظر لوبون در این زمینه است.3 در حقیقت وی اعتراضات را نه با عینک عقلانی، که با نگاهی منفی و غیر عقلانی تحلیل می کند، گویی که معترضان فکر و اراده خود را تحت تأثیر گروه از دست داده و در نتیجه آن، چنین کنش گری می کنند. «کنش ناگهانی و فکر نشده» نیز از جمله کلید واژه هایی است که می تواند توضیح دهنده نظرات لوبون باشد.


انبوه خلق4
یکی از تفاوت های جدی میان تحلیل لوبون و جامعه شناسان دهه های بعد از او، توجه به سازمان اعتراضات است. لوبون در تحلیل خود جایی برای سازمان و تشکیلات لحاظ نمی کند بلکه اعتراض را با «انبوه خلق» توضیح می دهد.

انبوه خلق گروه بی سازمان یا شبه گروه تلقی می‌گردد که در نتیجه مجاورت مکانی بین عده‌ای و در ارتباط با محرک واحدی شکل می‌گیرد. چنین انبوهی که بدلیل ازدهام یا حادثه خاصی بوجود می‌آید دارای ویژگی هایی است که آنرا با گروه اجتماعی متمایز می‌کند:
۱: انتقال سریع هیجانات افراد به یکدیگر, بدین صورت که افراد تابع احساسات و هیجانات آنی گردیده و در اندک زمانی هیجانات شدید تمام افراد را فرا می‌گیرد.
۲: شخصیت افراد تحت تاثیر شدید احساسات و هیجانات در جمع مستحیل گردیده و تابعی از هیجانات جمعی می‌گردد.
۳: در انبوه خلق تشکل سازمانی دیده نمی‌شود.
۴: انبوه خلق بر اساس هدف قبلی و از پیش برنامه ریزی شده ای استوار نیست.
۵: در انبوه خلق سرعت انتقال احساسات به حدی است که افراد فرصت تفکر و تعقل در مورد عملی را که انجام می‌دهند ندارند.

پدیده انبوه خلق که ترجمه اصطلاح CROWD در انگلیسی وfoule در زبان فرانسه است برای اولین بار توسط “گوستاولوبون” فرانسوی مطرح گردیده است . “گوستاولوبون” سه چیز را علت پدیده رفتار انبوه خلق می‌داند:
نخست احساس قدرت شکست ناپذیری است که توجه به مجازات و ترس از مجازات را در او تضعیف می‌کند
دوم پدیده سرایت و تقلید است و سوم تلقین پذیری زیاده از حد است.

ظاهراً گوستاولوبون زمانی به تحلیل این پدیده پرداخته است که جنبش ها و اعتراضات کارگری قرن نوزدهم بر علیه کارفرمایان بیرحم و استثمارگر سراسر اروپای غربی را فراگرفته بود و وی نیز به منظور بی هدف و بی معنی جلوه دادن این اعتراضات که احتمالاً در ارتباط با اضافه دستمزد ,مسکن و وضعیت رفاهی صورت می‌گرفته است, همه آنها را از نوع انبوه خلق که وی آنرا ( موجودی خاص و خطرناک) می‌نامند تلقی نموده است.

عبارات فوق به نظر عصاره و چکیده نظر لوبون در خصوص اعتراضات را بیان کرد؛ حرکت های فاقد عقلانیت، هدف، شبکه و سازمان و صرفا از سر احساس و با چنان سرعت عملی که قدرت تفکر را از کنش گران می گیرد.

انواع انبوه خلق:
1- انبوه خلق قراردادی: انبوه خلقی است که تحت تاثیر برخی عرف و قرار دادهای اجتماعی ایجاد می شوند مثل استقبال از گروههای ورزشی در فرودگاه
2- انبوه خلق اتفاقی: بر اثر یک حادثه رخ می دهد مثل زلزله ، تصادف اتومبیل
3- انبوه خلق نمایشی (رقص گرا): این پدیده در برخی تجمعات خاص مثل فرقه های مذهبی که برای انجام مناسک گرد هم جمع می شوند ، به وجود می آید.(کارنوال، دستجات مذهبی، چهارشنبه سوری)
4- انبوه خلق فعال: دارای رهبری است، فعالیتش معطوف به هدف است. انبوهی با تحرک هم نامیده می شود. هر انبوهی که دارای رهبری، سازماندهی و برنامه ریزی باشد. مثل تیم ورزشی

سه علت به وجود آمدن انبوه خلق:
1- احساس شکست ناپذیری و قدرت
2- تقلید و سرایت
3- تلقین پذیری

ویژگی انبوه خلق:
1- تفکر منطقی کم (عقلانیت کم)
2- روح انتقاد نگری بالا و زیاده روی در بروز احساسات
3- مجاورت فیزیکی
4- نامتجانس از لحاظ سن، جنس و شغل
5- احساس و هیجان

تقیسم بندی گوستاولوبون از انبوه خلق:
1- انبوه خلق روانگرا (روان انبوه )
2- انبوه خلق متشکل (سازمان یافته )

هربرت بلومر دو عامل را در تشکیل انبوه خلق موثر می داند:
1- تجمع افراد
2- مجاورت آنها با یکدیگر


روانشناسی توده
فعالیت های زیگموند فروید و بعد ها تحت تأثیر وی گوستاو لوبون، منجر به شکل گیری گرایشی در روانشاسی تحت عنوان روانشناسی توده ها شد. نکته هائز اهمیت آن است که در آن برهه روانکاوی فروید مکتب غالب در روانشناسی بوده و این تحلیل همگی متأثر از آن طرح شده اند. جدای از صحت و سقم این نظریه تنها باید این نکته را متذکر شد که به طور قطع با یک نظریه نمی توان تمام اعتراضات را تحلیل کرده و تخطی برخی اعتراضات از این نظریه دال بر ابطال آن نیست، بلکه شاید بتوان با این نظریه برخی از اعتراضات را تحلیل نمود اما مشاهده مواردی از اعتراضات که با منطق «انبوه خلق» تحلیل نمی شدند، اندیشمندان بعدی را به سمت خلق نظریات جدید سوق داد. نظریه از هم گسیختگی از جمله نظریات بعدی است که در ادامه توضیح خواهیم داد.
 
پاورقی:
1. ۱۸۴۱-۱۹۳۱
2. گیدنز، آنتونی: جامعه شناسی. ص ۶۷۷
3.جانستون، هنک: جنبش اجتماعی چیست، ترجمه سعید کشاورزی؛ نشر ثالث. ص ۵۳
4. برای مطالعه بیشتر در این خصوص مراجعه کنید به: درآمدی بر خشونت و جرائم خشونت بار؛ سید اصغر میرجعفری

مثبت اندیشی و لذت

بدبینی عادت بدی است. گفت و گوی منفی با دیگران یا گفت و گوی منفی با خود هم می تواند عادت بدی باشد.به من اعتماد کنید، می توانید این عادات منفی را از بین ببرید.

شاید در خانواده ای بزرگ شده باشید که تمایل به افسردگی داشته اند و همیشه گفته اند که ما اینطور بار آمده ایم! من اهمیتی نمی دهم که فرهنگ خانوادگی شما چیست و آیا مغز شما برای منفی گرایی برنامه ریزی شده است یا نه. شما این قدرت را دارید که آن را عوض کنید.

ابتدا باید قصد کنید که عادات فکری و ذهنی خود را عوض کنید و بعد دست به کار شوید. می توانید احساسات تازه ای درباره خوشبختی و لذت بردن داشته باشید. می توانید ببینید که به شیوه تازه ای رفتار می کنید و رفتارهای تازه ای را از طریق فکر کردن و تکرار عبارات تاکیدی و یا نوشتن آنها در دفتر خاطراتتان انجام می دهید.

تحقیقات حاکی از آن است که رفتار توام با قدردانی به مثبت اندیشی می انجامد. می توانید تصمیمی آگاهانه بگیرید که رفتارهای تازه ای برای مثبت اندیشی و لذت بردن و خوش اخلاقی داشته باشید. می توانید این کار را از طریق خوردن غذاهای سالم، دوره های درمان، ورزش، شوخ طبعی و شرکت در برنامه های دوازده مرحله ای رفع اعتیادهای مختلف از جمله اعتیاد به پرخوری انجام دهید.

وقتی می خواهید زندگی خود را توصیف کنید، از الفاظ مثبت استفاده کنید. اگر برنامه سنگین و بسیار شلوغی دارید یا احساس فشار روحی می کنید که مانع از آن می شود که به کندی گام بردارید و لذت ببرید، از بانی مثبت برای توصیف آن و تقویت لذت بردن در حین این همه مشغولیت استفاده کنید و بگویید که برنامه من این هفته بسیار غنی و پربار است.

آیا در گذشته جوایزی به دست آورده اید، آیا چیزهایی دارید که موفقیتها و هوش یا زیبایی شما را یاد آوری کنند، آنها را در اداره و یا خانه تان به نمایش بگذارید. به جای آنکه آنها را در کشو بگذارید تا مبادا کسی فکر کند خیلی به خودتان مغرورید، اتفاقا به خودتان مغرور باشید و از آن لذت ببرید.

بیشتر مردم همان قدر خوشحال اند که تصمیم گرفته اند، خوشحال باشند. تصمیم بگیرید که خوشحال تر باشید و می بینید که خوشحال تر هم خواهید شد. اگر می خواهید لذت ببرید باید دست به کار شوید!

انتخاب مثبت بودن و خوش بینی نوعی دیسیپلین است و جرئت می خواهد. منفی گرایی ساده تر از شادی است. اجازه ندهید که منفی گرا باشید. همیشه نیمه پر لیوان را ببینید. وقتی تصمیم می گیرید که خوش بین باشید، احتمالا از این شیوه نیز فاصله می گیرید که این بار دیگر قرار است کجای بدنم به بریزد؟

سیستم پزشکی ما روی پیدا کردن و شناسایی مشکلات متمرکز شده است و بر مبنای این فرضیه کار می کند که قرار است در بدن تان مشکلی به وجود آید، بنابراین مواظب باشید. انتخاب کنید که به نحو دیگری فکر کنید، بدن شما آفریده بی نقص و کاملی نیست که منتظر فرصتی باشد که به شما خیانت کند.

یادتان باشد که بدن شما مرتب در سطح سلولی خودش را بازسازی می کند. شما هر سه روز یک بار صاحب معده جدیدی می شوید! منتظر یک تشخیص بد نباشید. از بدن تان در وضعیت فعلی لذت ببرید. حتی وقتی دارید به سوی لذت بیشتر، خوشبختی بیشتر و تفریح بیشتر پیش می روید. بدن شما در فضایی که با افکار و احساسات و توقعات شما خلق می شوید، خودش را دوباره خلق می کند. مطمئن شوید که افکار و احساسات و توقعات شما مثبت اند.

واقعا به این مفهوم که ما لیاقت داریم، رسیده ام. یادتان باشد هرگاه بخواهید لذت ببرید، احساس گناه و شرم ناشی از وقایعی که در این هزاره رخ می دهد، گریبان شما را می گیرد.

شاید فکر کنید اگر لذت بیشتری را در زندگی بخواهید و به تمایلات خود بپردازید، خودخواهانه است. ترس از خودخواهی در زبان ما نهادینه شده است. مَثل هایی مثل این که ” پایت را به اندازه گلیمت دراز کن”یا ” کله ات بوی قورمه سبزی می دهد” همه ما را وادار می کند محتاطانه عمل کنیم. آیا می ترسید که مردم فکر کنند که خیلی خودخواهید؟

تعدادی از مردم نارسیست و خود شیفته اند. این افراد علاوه بر این که اکسیژن اتاق را می بلعند، امور خود را به هزینه دیگران می گذرانند و تقصیرات را به گردن دیگران می اندازند. آنها در درون خود حفره ای دارند که هر چقدر هم از دیگران عشق و علاقه دریافت کنند، آن حفره پر نمی شود و معمولا کسانی دور و بر آنها را گرفته اند که بیش از حد می بخشند. اگر شما یکی از این افراد را در زندگی خود دارید، بدانید که اصلا امکان ندارد حفره درونی خود وی را پر کنید و تلاش تان برای این کار بی فایده است.

باید بر این عادت خود مبنی بر بخشش بیش از حد، فائق شوید تا بتوانید در زندگی و اطرافیان تان تعادل برقرار کنید. اگر همیشه نگران احساسات دیگران باشید. ممکن است از سر دلسوزی به شدت نیازهای خود را قربانی کنید که در این صورت نیاز به رسیدگی به خود دارید.

قربانی کردن خود سایه ای از خودخواهی است. وقتی خودتان را شهید جلوه می دهید، می خواهید به شما توجه کنید و این طرز تفکر را فرهنگی سلطه گر و غالب تقویت می کند که از کار زنانی سود می برند که می خواهند مدام بدرخشند و ببخشند.

می دانید چقدر سخت است دور و بر کسانی باشید که می خواهند خود را قربانی کنند؟! کسانی که به ما احساس گناه می دهند و اگر توجه نکنیم که چه کارهایی برای دیگران انجام داده اند، عصبانی می شوند. وقتی خیلی می بخشید و به دیگران خدمت می کنید وارد وضعیت عدم تعادل می شوید. بعد لذتها از زندگی شما رخت بر می بندد و شما همیشه احساس رنجش و دلخوری می کنید که این خود به نوعی بیماری می انجامد. برای آنکه یک الهه بدون سن و سال باشید، به این فکر کنید که چه چیزی شما را شاد می کند و بدون احساس گناه به پیش بروید.

تعیین میزان هوش بر اساس اندازه‌ی مردمک چشم!

 مردمک چشم علاوه بر واکنش به نور، واکنش‌های دیگری نیز در خود دارد. مردمک چشم می‌تواند تحریک شدن و هیجان داشتن انسان و همچنین خسته بودن انسان را نیز نشان دهند. مردمک چشم حتی می‌تواند راست و دروغ بودن اظهارات را نیز برملا کند.

بر اساس تحقیقاتی که اخیراً در این زمینه انجام شده، مردمک چشم با توانایی‌های شناختی انسان نیز ارتباط دارد؛ هر چقدر اندازه‌ی مردمک بزرگ‌تر باشد، فرد از مغز هشیارتری برخوردار است.

در گروهی از مطالعات ارتباط بین اندازه‌ی مردمک و مهارت‌های شناختی مورد بررسی قرار گرفته است که نتایج آن‌ها تا حدودی با یکدیگر متناقض بوده است و این مطالعات نتوانسته‌اند نتایج قبلی خود را تکرار کنند.

در برخی از مطالعات این نتیجه حاصل شده است که بزرگ‌تر بودن اندازه‌ی مردمک با بالاتر بودن توانای‌های شناختی ارتباط مستقیم دارد، ولی در برخی مطالعات نتیجه‌ی عکس این موضوع حاصل شده است.

برخی از این مطالعات تعداد نمونه‌های مورد بررسی کمی داشته‌اند و به همین دلیل نمی‌توان نتایج آن‌ها را قطعی دانست. در مطالعه‌ی جدیدی که مجله‌ی Cognition منتشر کرده است، دو محقق از دانشگاه جورجیا این ادعا را مطرح کرده‌اند که عدم سازگاری مطالعات گذشته به خاطر ناسازگاری‌های نوری بوده است.

آن‌ها اذعان دارند که اگر شرایط نوری کنترل شده باشد، می‌توان ارتباط مستحکمی بین اندازه‌ی مردمک و هوش فرد، ظرفیت حافظه و توانایی کنترل توجه وی پیدا کرد.

محققین در دو مطالعه‌ی مرتبط با یکدیگر، ۵۰۰ فرد بین ۱۸ تا ۳۵ ساله را مورد بررسی قرار داده‌اند. آن‌ها اندازه‌ی مردمک چشم شرکت‌کنندگان را به کمک دوربین‌ها و کامپیوترهای قدرتمند اندازه‌گیری کرده‌اند.

از آنجا که انبساط مردمک حساسیت زیادی به نور اطراف دارد، محققین تمام تلاش خود را کرده‌اند که فضای آزمایشگاه محل انجام مطالعه به صورت ثابت و کم‌نور باشد. از شرکت‌کنندگان خواسته شده تا مجموعه‌ای از کارهای مشخص را انجام دهند تا به این ترتیب، توانایی آن‌ها در فکر سریع و حل مسائل جدید مشخص شود.

آن‌ها ظرفیت حافظه‌ی کاری شرکت‌کنندگان را نیز در کنار توانایی کنترل تمرکز آن‌ها مورد سنجش قرار داده‌اند. نتایج به‌دست آمده توسط محققین نشان داده است که بزرگ‌تر بودن اندازه‌ی مردمک ارتباط مستقیمی با افزایش توانایی در انجام کارهای پیش‌بینی شده دارد.

محققین دلیل این ارتباط را کشف نکرده‌اند، ولی اینگونه حدس می‌زنند که این موضوع به قسمتی از بالای ساقه‌ی مغز ارتباط دارد که تماس‌های عصبی در آنجا بیشتر از دیگر جاهای اعصاب مرکزی است.

این منطقه نه تنها در مدیریت کارهای عمومی اثر دارد، بلکه تغییرات اندازه‌ی مردمک را نیز مدیریت می‌کند. به هر حال هنوز هم دلیل نتایج به‌دست آمده در این تحقیق مشخص نیست، ولی باید در نظر داشت که این تحقیق بسیاری از محدودیت‌های تحقیقات گذشته را نداشته است و می‌توان نتایج آن‌را تا حدود زیادی درست دانست.

تاب آوری فرزندان طلاق

چالش ها، بخشی از زندگی ما هستند و راه مقابله با این چالش ها، تاب آوری است. در هر صورت، ما با سختی ها، نا امیدی ها و مشکلاتی در زندگی مان رو به رو می شویم و این امری غیر قابل تغییر است. موضوعی مانند طلاق، پایه و اساس یک خانواده را تغییر می دهد و دنیای همه اعضا را نحت تأثیر قرار می دهد. فرزندان طلاق با همراهی و حمایت می توانند تاب آوری و مقاومت شان را حفظ کنند.

تاب آوری، توانایی بازگشت به حالت اول پس از استرس، چالش، اتفاقی ناگوار و بهبودی از تروما یا آسیب است.
وقتی کودکان تاب آور باشند، شجاع تر، کنجکاوتر، سازگارتر و تأثیرگذارتر می شوند. ما می توانیم با ایجاد این مهارت ها در خودمان و فرزندمان، برای فرزندمان به هنگام رویارویی با چالش ها، الهام بخش باشیم و آن ها با دیدن واکنش ما در این شرایط از ما الگوبرداری کنند و به سمت مسیر درست هدایت شوند.


ما به عنوان والدین، می توانیم تاب آوری را در فرزندمان ایجاد کنیم، چگونه؟
با آموزش مجموعه مهارت هایی که در زندگی فرا گرفته ایم. ما می توانیم فرزندمان را توانمند سازیم تا بتواند پس از شرایط استرس زا و چالش های سخت، خودش را نبازد و باز هم به حالت اول باز گردد. این مهارت می تواند هم، اکنون و هم در زندگی آینده اس بسیار مفید و موثر باشد. تاب آوری می تواند توانایی و سلامت فرزندان طلاق را پرورش و از آنها حفاظت کند.

ما باید به هنگام استرس و تغییر در زندگی، به طور جدی از فرزندانمان، ذهنشان و بدنشان با مراقبت و توجه ویژه مراقبت کنیم. انجام این کار به ویژه زمانی که ما خودمان بسیار تحت فشار هستیم، می تواند دشوار باشد اما امری بسیار مهم است. فیزیو لوژی انسان به گونه ای طراحی شده است که فقط برای مدت کوتاهی می تواند در زمان هشدار، فعالیت کند، حتی مغز ما نیز در این شرایط، متفاوت عمل می کند، بنابراین کنترل خودمان بسیار سخت است.

فرآیند طلاق، کل زندگی یک خانواده را مختل می کند. این بر عهده ما والدین است که در طول دوران های چالش برانگیز که خانواده در تکاپو است تا مشکل را رفع کند، از فرزندمان حمایت کنیم و به او توجه نماییم. برای فرزندتان وقت بگذارید، در کنارش باشید و به احساساتش توجه کنید. توجه و حمایت شما از فرزندتان، پیوند ها را عمیق تر و اعتماد و شفافیت را در ا‌و تقویت می کند. فراهم کردن ابزار و عادات تاب آوری برای فرزندتان، او را در اکنون و آینده توانمند می سازد.

تاب آوری در هر سنی می تواند تقویت شود. با استفاده از تغییر روند و واکنش مان به اتفاقات منفی، می توانیم تحلیل مغز را تغییر دهیم و تاب آوری را ایجاد کنیم. تجربیات درست می توانند خصوصیات ذاتی کودک را شکل دهند که می تواند منجر به ایجاد تاب آوری، شجاعت و اراده شود.


تاب آوری چگونه بر رفتار تأثیر می گذارد؟
کودکان، سطوح مختلفی از تاب آوری و روش های مختلفی در بهبود استرس دارند. زمانی که شرایط غیر قابل تحمل و خارج از توان آن هاست، راه های متفاوتی در بروز احساساتشان دارند. ممکن است احساسی، منزوی، ستیزه جو، پرخاشگر یا رنجیده شوند. حتی شجاع ترین جنگجو هم ممکن است روزهایی را تجربه کند که زندگی برایش سخت باشد و با چالش هایی دست و پنجه نرم کند اما تاب آوری پایین، باعث رفتار واکنشی او می شود. فشار بسیار زیادی که طلاق به خانواده تحمیل می کند منجر به افزایش سطوح استرس در هر شخصی می شود. ما می توانیم به فرزندمان کمک کنیم تا با استرس و اضطراب مقابله کند، عادات سالم را افزایش دهد و به سمت زندگی عادی جدیدی حرکت کند.

توانمندسازی فرزندان با ایجاد تاب آوری درونی:
پرورش فرزند به بزرگسالی سالم و موفق به معنی حذف سختی ها و مشکلات از زندگی اش نیست. ممکن است وسوسه شوید تا آنچه را که باعث خطای فرزندتان می شود، حذف کنید اما این لطف شما در دراز مدت نه تنها دوام نخواهد آورد بلکه باعث آسیب به فرزندتان می گردد.

به این فکر کنید که وقتی خودتان با مشکلی مواجه می شوید و آن را حل می کنید، چقدر برایتان رضایت بخش است. ما باید این فرصت را نیز به فرزندمان دهیم و اجازه بدهیم تا طعم این پیروزی ارزشمند را بچشد. میزان مناسبی استرس به کودک کمک می کند تا مهارت هایی را کسب کند تا احساس موفقیت، یادگیری و شکوفایی کند.

توانمندسازی کودک در جهت یک زندگی سالم به وسیله پرورش ذهنی سرسخت و بهبود استراتژی های شان در مقابله با مشکلات و سختی ها انجام می شود. تاب آوری می تواند با نشان دادن قدردانی برای چیزهای خوب در زندگی مان، تقویت شود.

عامل اصلی غلبه بر مشکلات و سختی ها در کودک، حضور قابل اعتماد و مطمئن یک والد یا بزرگسال حمایت گر است. کودک در بطن یک رابطه مملو از عشق و محبت با والد، فرصت مناسبی می یابد تا مهارت های سازگاری جهت آمادگی برای آینده را کسب کند.

یک بزرگسال مسئول و دلسوز، به کودک توجه می کند و به او حقایقی را به هنگام شرایط سخت یاد می دهد. این حضور دلسوزانه و محبت آمیز، رشد مغز و جسم کودک را تضمین می کند و از سیستم ایمنی در مقابل آسیب استرس های بلند مدت، محافظت می کند.

حضور بزرگسالی قابل اعتماد به زندگی فرزندتان به طور عمدی، خانواده، معلم، مربی و هر شخصی که قابل اعتماد باشد، در طول فرآیند طلاق و بعد از آن، می تواند تأثیر مثبت ماندگاری بر کودک داشته باشد.

در شرایطی که زندگی کودک در خانه در حال تغییر است و همه چیز نامعلوم و غیر قابل اعتماد به نظر می رسد، عشق بی قید و شرط، نیرویی قدرتمند و پایدار است که می تواند به کودک در این شرایط کمک کند.

علل کاهش سن بلوغ پسران به مقطع دبستان

مدت‌هاست کاهش سن بلوغ و رسیدن آن به دوران پیش از نوجوانی دغدغه فعالین حوزه کودک، روانشناسان و به ویژه خانواده‌ها شده است. در حالی که نمی‌توان نقش عظیم رسانه‌ها، فضای مجازی، بازی‌های رایانه‌ای، برنامه‌ها کودک و انیمیشن و… را در این امر نادیده گرفت؛ چندی پیش عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ایران با اشاره به بلوغ جنسی درصد بالای پسران پنجم و ششم دبستانی، حفظ حقوق عاطفی آنها و همچنین استفاده از معلم همجنس (مرد) در مدارس پسرانه را خواستار شد.

به گزارش  سایک نیوز و به نقل از ایسنا، چندی پیش دکتر غلامعلی افروز عضو شورای سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ایران و رییس سابق سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور در توییتی با تاکید بر لزوم پاسداشت حقوق عاطفی و آموزشی دبستانی‌ها، از تجربه بلوغ جنسی درصد قابل توجهی از دانش آموزان پنجم و ششم ابتدایی خبر داد و گفت: آقا پسرهای دبستانی حق دارند از معلمان مردِ خوش اخلاق و صبور، هوشمند و خلاق برخوردار شوند. این مهم برای رشد پر صلابت شخصیت ایشان اهمیت فوق العاده‌ای دارد.

اما سوالی که مطرح می‌شود این است که بهره مندی از معلمان زن در مدارس دبستانی پسرانه تاثیری بسزایی در کاهش سن بلوغ آنها اثر دارد؟ و آیا راهکار رفع این معضل استفاده مطلق از معلمان هم‌جنس برای دانش آموزان در مدارس پسرانه  است؟

دکتر فریبرز درتاج رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران، با اشاره به کاهش سن بلوغ پسران و رسیدن آن به سنین دبستان گفت: در کشورهای غربی این پدیده از آمار بالاتری برخوردار است اما در کشور ما هم وجود دارد. برخورداری از معلمان زن برای پسران مقطع ابتدایی نیز می‌تواند جزو دلایل بیشمار کاهش سن بلوغ باشد اما سهم و نقشش در مقابل سایر عوامل، به لحاظ آماری چندان قابل تبیین نیست.

نگاه تقلیل گرایانه به کاهش سن بلوغ با دید تک عاملی به موضوع

ویبا بیان اینکه نگاه تک عاملی به پدیده کاهش سن بلوغ پسران به سنین دبستان و انتظار برچیدن مشکل پس از حذف همان عامل، نوعی نگاه تقلیل گرایانه به موضوع است، اظهار کرد: مساله کاهش سن بلوغ تحت تأثیر عوامل متنوع و پر قدرت‌تری از مواجهه با معلم غیر همجنس هست و نسبت به آن عاملی پیشینی محسوب می‌شوند و نه پسینی؛ لذا دیدن همه عوامل به صورت توامان با هم و اقدام مؤثر و متناسب در جهت کاهش اثرات آن می‌تواند کمک کننده باشد.

این عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، کاهش اعتماد بین فردی در خانواده و ضعف کارآمدی خانواده و فردگرایی مفرط را مهمترین دلایل روانشناختی کاهش سن بلوغ دانست و افزود: از دل خانواده ناکارآمد، فرزند نظارت گریز بیرون خواهد آمد و آنگاه که در معرض رقیب تیز چنگی مثل رسانه های نوین ارتباطی قرار گیرد پروژه کاهش سن بلوغ، تکمیل و به گواه پژوهشهای بی‌شمار تبعات جبران ناپذیر سازشی ناظر به آینده از جمله ایجاد جو بدبینی و سوء‌ظن بعد از ازدواج نسبت به همسر، افزایش طلاق، افزایش خیانت، ناسازگاری زناشویی و خانوادگی و یا افزایش سطح تنیدگی و آسیب‌های شناختی-رفتاری بسیاری از قبیل درگیری‌های آزاردهنده فضای ذهنی، افت تحصیلی، وابستگی اختلال‌های هیجانی و عاطفی، خودکشی، برداشت‌های منفی از ظاهر خود، بی‌قراری و برانگیختگی روانی زیاد، احساس یأس در صورت ترک شدن، میل به تنوع‌طلبی، پنهان کردن و تحریف هویت، روابط جنسی خارج از چارچوب رسمی ازدواج و تشکیل خانواده، روابط جنسی پیش از ازدواج و موارد بیشمار دیگری را ایجاد می‌کند.

بمباران برنامه‌های ماهواره‌ای، رسانه‌ای و کاهش سن بلوغ دانش آموزان

این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی معتقد است که دانش‌آموزان ما امروز تحت تأثیر بمباران برنامه های ماهواره‌ای و رسانه‌ای هستند و سبک پوشش، نوع موسیقی، نوع بازیهای رایانه‌ای، فیلم های ماهواره‌ای، جو عاطفی خانواده، نوع پوشش برادران و خواهران بزرگتر در خانواده و چندین عامل دیگر برای کاهش سن بلوغ آنها وجود دارد که دارای قدرت تبیین بسیار بیشتری نسبت به مواجهه آنها با معلم غیر همجنس است.

درتاج در بخش دیگر سخنانش درباره عشق برخی دانش آموزان نسبت به مدرسان غیر همجنس خود، تصریح کرد: وقتی از عشق بین دو جنس مخالف و بدون رابطه محرمیت صحبت می‌کنیم، در واقع از یک برانگیختگی رشدی اجتماعی مهم صحبت می‌کنیم که تأثیرات ساختی عمیقی بر نهاد خانواده و ازدواج می‌گذارد و به‌مرور ساختار و کیفیت تربیتی آن را با چالش‌هایی جدی مواجه می‌کند.

عشق “خود پیرو” نسبت به مدرس غیر همجنس

وی عشق برخی دانش‌آموزان به مدرسان غیر هم‌جنس خود را  از جمله عشق‌های خودپیرو و مبتنی بر امیال و حالات شخصی دانست و ادامه داد: این عشق، عشق مجازی و رنگی و نه عشق حقیقی است. ما در حوزه عشق‌ورزی محبت را استانداردی می‌دانیم که آگاهی از آن و کاربرد آن نسبت به جنس مخالف در چارچوب مناسب آن یعنی ازدواج و تشکیل خانواده و زن و مرد را در زمینه اخلاق عشق‌ورزی نسبت به یکدیگر مجهز می‌کند و به واسطه این استانداردها می‌توانند به جایی برسند که دو طرف منتظر بازخورد از یکدیگر نباشند بلکه با جان و دل و از سر ایثار، رحمت و شفقت، خویش را به زندگی مشترک عرضه دارند و موجبات گرمی و استحکام بنیان خانواده، امنیت خاطر و آرامش روابط را فرآهم آورند و اینگونه عشق، عشق حقیقی است.

رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران درباره ویژگی چنین دانش آموزانی که با دلیل و یا بدون دلیل خاصی عاشق مدرس خود می‌شوند، خاطر نشان کرد: عدم بهره یا برخورداری کم از مهارت‌های اجتماعی، ترس از صمیمیت، تجربه فراز و فرود عاطفی شدید، حسادت عاطفی، عدم تمایل به برقراری روابط صمیمی درازمدت و جدایی عاطفی و خوداتکایی در هر فردی باعث می‌شود تا علاوه بر اشتیاق برای برقراری روابط صمیمانه با جنس مخالف؛ نسبت به تعهد در آن رابطه عاشقانه نیز بی‌میل باشد. برابر پژوهش های متعدد روانشناختی انجام شده، این دسته افراد که در یک نگاه عاشق شده‌اند، به‌شدت مستعد بی‌اعتمادی شناخته شده‌ و به همین دلیل، در برقراری رابطه با جنس مخالف به‌شدت تنوع‌طلب هستند.

به گفته درتاج، بر اساس کارهای پژوهشی عمیق و برجسته‌ای که با رویکرد دینی به موضوع عشق‌ورزی پرداخته‌اند، عمده شرایط علّی که از سوی اینگونه افراد برای این دست عشق‌ورزی‌های یاد شده و بر اساس تجربه زیسته افراد عنوان می‌شود؛ معطوف به باورداشت‌های اعتقادی و مذهبی، جو خانواده و نظارت والدین، چالش‌ها و تجارب اخلاقی، تحولات هویتی فردی، اجتماعی و فرهنگی و هویت‌سازی رسانه‌های نوین ارتباطی است که شدت و ضعف هر کدام از این عوامل می‌تواند نقش تسهیل‌گر یا بازدارنده در بروز چنین پدیده‌ای ایفا کند.

عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، چنین عشق ورزی‌هایی را طبیعی ندانست و ادامه داد: اگرچه عشق‌ورزی بین دو جنس مخالف مفهومی جهانی است و نگرشهای زیر بنایی یکسانی به آن در تمامی جوامع قابل مشاهده است، اما در محیط‌های فرهنگی مختلف، شکلهای پویشی متفاوتی به خود می‌گیرد. ضمن اینکه تجارب تربیتی، جامعه‌پذیری و هنجارپذیری متفاوت توسط هر یک از افراد می‌تواند بر جنبه‌های فردی عشق‌ورزی تأثیر بگذارد.

وی همچنین این را هم گفت که پژوهشهای متعددی تأثیر تجربه‌های اولیه کودک درون خانواده، کیفیت دلبستگی کودک با والدین، همسالان و سایر چهره‌هایی که با آنها نیز دلبستگی دارد را بر روابط نزدیک، صمیمانه و عاشقانه بعدی فرزندان در سنین بلوغ با دیگران نشان داده است.

 نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی مجازی در عشق‌ورزی‌های غیر طبیعی 

این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی افزود: بنابراین خلاءهای عاطفی کودکان می‌تواند مبنایی قوی برای اینگونه رفتارها در تعاملات عشق‌ورزی آتی آنها باشد. البته تنها دلیل نیست. نباید از نقش فراگیر رسانه های غربی مثل ماهواره و اینترنت و …. که در دسترس این افراد هست، غافل شد.  آخرین پژوهشی که در این زمینه یکی از دانشجوهای دکتری بنده انجام داده بود، نشان داد که نقش ماهواره و رسانه ها و شبکه های اجتماعی مجازی بسیار پررنگ تر از خلاءهای عاطفی هست.

عدم استفاده از معلم غیر هم‌جنس برای جلوگیری از عشق‌های غیر طبیعی، کارشناسانه نیست

این روانشناس تصریح کرد: اینکه وجود معلم همجنس فضای آموزشی سالم‌تری را ایجاد می‌کند، امری بدیهی و ثابت شده است و حتی الامکان باید این فضا فراهم شود که دانش‌آموزان از همان ابتدای تحصیل مدرسان هم‌جنس خود را تجربه کنند و این جزء حقوق عاطفی و آموزشی آنها است، لکن صرفاً اتکا به چنین برداشتی که اگر ما قایل به تفکیک جنسیت برای مدرسان باشیم، با محو این پدیده مواجه می‌شویم؛ به هیچ وجه نمی‌تواند صحیح و کارشناسانه باشد.

درتاج گفت: سالم سازی محیط و فضای آموزشی به عوامل مختلفی بستگی دارد. ارزشها و نگرشهای افراد، پیشینه مذهبی، و برانگیختگی هیجانات اخلاقی مثل هیجان های شرم و گناه، پیشینه روابط صمیمانه درون خانواده و حتی خود فضای آموزشی که به چه میزان امکان مواجهه با جنس مخالف را می‌دهد نیز مؤثر هستند. فضای آموزشی دانشگاه را با مدرسه مقایسه کنید. لذا پدیده عاشق شدن بین دانش‌آموز و معلم غیر همجنس صرفاً تک عاملی نیست که اگر فکر کنیم تفکیک جنسیتی انجام شد دیگر برای دانش‌آموز چنین اتفاقی در سایر ساحت های زندگی و تعاملات و مراودات اجتماعی رخ نخواهد داد. هر چند همانگونه که اشاره شد، همجنس بودن معلم و دانش آموز حتماً و البته صرفاً می‌تواند در آن لحظه و در آن فضای اجتماعی، دفع خطر کند.

لزوم همراهی نهادهای هنجارساز با نهاد آموزشی

به گفته رئیس انجمن روانشناسی تربیتی، چنانچه فردی از پایه‌های اعتقادی ضعیفی برخوردار باشد، خلاء عاطفی شدیدی در مواجهه با والدین خود تجربه کرده باشد، تحت تأثیر گروه همسال مرتبط با جنس مخالف و یا تحت تاثیر رسانه‌های نوین ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی مجازی باشد؛ مسلماً در خارج از آن فضای آموزشی رفتارهای پر خطر جنسی را در پی خواهد گرفت. لذا نهاد آموزشی در صورتی می تواند در مهار این پدیده موفق عمل کند که سایر نهادهای هنجارساز مثل خانواده و رسانه هم در کنارش باشند و عملیات همدیگر را خنثی نکنند، چراکه نمی‌شود نهاد آموزش یک مسیر و نهاد خانواده مسیر دیگری را طی کند.

اهمیت آگاه سازی و افزایش سواد رسانه‌ای

این عضو شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، به ارائه راهکارهایی در زمینه مباحث مطرح شده پرداخت و تصریح کرد: ابتدا باید با ارتقای سواد رسانه‌ای فرزندانمان، زمینه بهره‌مندی آنها از شبکه‌های ماهواره‌ای و سایر شبکه‌های اجتماعی مجازی تعدیل شود. نسبت به آگاه‌سازی خانواده‌ها و جوانان از آثار زیان‌بار و مخاطره‌آمیز روابط نامتعارف اقدام و حساسیت عمومی ایجاد شود.

وی ضمن توصیه به خانواده ها برای توجه ویژه نسبت به اهمیت کیفیت روابط صمیمانه و سالم در سلامت تربیتی فرزندانشان، تاکید کرد: دست‌اندرکاران تعلیم و تربیتِ دینی (علما و روحانیون)، با همکاری صداوسیما به منظورِ درونی‌سازی و تقویت بنیه اعتقادی نوجوانان و جوانان برنامه‌های آموزشی متنوع و عامه‌پسندی را تدارک ببینند. باید گام‌هایی در جهت ارائه محتواهای اخلاقی با موضوع نوجوانان و جوانان در کتابها، سخنرانی‌ها، فیلم‌ها و سریال‌ها و …برداشته بشود. به عنوان مثال، به جای ارایه یک درس مستقل در خصوص اخلاق در مدارس، و یا دو واحد درسی در دانشگاه، پیشنهاد می‌شود که اخلاق در همه‌ موضوعات آموزشی گنجانده شود. چون علمای حوزه روانشناسی دین معتقدند مواجهه با مسایل اخلاقی در برنامه‌های درسی می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر ادراک فراگیران در خصوص اهمیت اخلاق در سایر ابعاد زندگی از جمله موضوع عشق ورزی داشته باشد. در حقیقت، موضوعات اخلاقی باید بخشی جدایی‌ناپذیر از برنامه‌های آموزشی تلقی شوند.

درتاج در پایان با اشاره به اهمیت نگاه راهبردی مقام معظم رهبری در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی مبنی بر اهمیت معنویت و اخلاق در جامعه و پرده‌برداری از نقش رسانه‌های نوین ارتباطی در به تباهی کشاندن نوجوانان و جوانان، یادآور شد: مقام معظم رهبری واقعاً نقطه زنی کردند و پرده از اقدامات کانون‌های ضد معنویت و ضد اخلاق و هجمه به دل‌های پاک جوانان و نوجوانان و حتی نونهالان این کشور به واسطه ابزارهای رسانه‌ای برداشتند. لذا فرمان ستیز با این کانون‌ها، تکلیف را برای عوام و خواص روشن کرده و لزوم حرکتی هوشمندانه، ظریف و پدافندی توسط آحاد مردم و به ویژه مسئولین فرهنگی و دست‌اندرکاران نظام تعلیم و تربیت کشور، به ویژه معلمان و اساتید دانشگاه را طلب می‌کند که امیدوارم این هماهنگی ها به وجود بیاید.

آیا انگل “توکسوپلاسما” در بروز اوتیسم نقش دارد؟

پژوهشگران دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز با بررسی کودکان مبتلا به اوتیسم و کودکان بهنجار، عنوان کردند کودکان اوتیسم آلودگی بیشتری به این انگل دارند، ولی با این وجود؛ نمی‌توان نقش این انگل را در بروز اوتیسم به طور کامل تایید و یا رد کرد.

«توکسوپلاسموز»؛ نوعی بیماری عفونی است که در نتیجه آلودگی با نوعی انگل به نام «توکسوپلاسما گوندیی» به وجود می‌آید. آلودگی به این انگل معمولا به دنبال بلع خاک، آب و موادغذایی آلوده و یا از طریق مصرف گوشت و فرآورده‌های گوشتی خام و یا کامل پخته نشده ایجاد می‌شود. همچنین در صورت آلودگی مادر به توکسوپلاسما گوندیی، این انگل می‌تواند از طریق جفت به جنین منتقل شود و عوارض مختلفی ایجاد کند.

«اوتیسم» یک اختلال فراگیر رشد است که با اشکال در ارتباط، مهارت‌های اجتماعی ضعیف و رفتارهای غیرعادی و کلیشه‌ای مشخص می‌شود و در تمام دوران زندگی باقی می‌ماند. اوتیسم و علائم آن با عفونت‌های دوران جنین مانند سرخجه، فنیل‌کتونوریا و … که سبب ضایعات عصبی می‌شوند دارای ارتباط است. به نظر می‌رسد عوارض حاملگی در سه‌ماهه اول در بروز اوتیسم اهمیت دارد.

با توجه به پژوهش‌هایی که در گذشته انجام شده و این موضوع که کودکان اوتیسم در مقایسه با کودکان دیگر، عوارض پیش از تولد بیشتری را تجربه کرده‌اند و نقش مهم عوامل عفونی مانند توکسوپلاسما در ایجاد عفونت جنینی، پژوهشگران ارتباط آلودگی با انگل توکسوپلاسما را با بروز اختلال اوتیسم بررسی کردند.

در این مطالعه که به صورت مورد-شاهدی انجام شد؛ تعداد ۵۰ کودک سه تا ۱۲ سال مبتلا به اوتیسم و ۵۰ کودک غیرمبتلا به اوتیسم انتخاب شدند. این کودکان از لحاظ سن، وضعیت اجتماعی۰ اقتصادی و … کاملا همگن بودند.

برای انجام این تحقیق، از هر دو گروه کودکان خون‌گیری انجام شد و نمونه‌ها خون از نظر آنتی‌بادی توکسوپلاسما گوندیی بررسی شد.

بر اساس یافته‌های این تحقیق، مشخص شد میزان آلودگی توکسوپلاسما گوندیی در کودکان مبتلا به اوتیسم بیشتر از کودکان غیر مبتلا به اوتیسم است.

نتایج به دست‌آمده نشان داد که ۱۸ درصد از کودکان اوتیسم و هشت درصد از کودکان بهنجاری که به انگل توکسوپلاسما گوندیی آلوده بودند، دچار آلودگی مزمن هستند.

به گفته پژوهشگران این مطالعه؛ اگرچه این میزان آلودگی در کودکان مبتلا به اوتیسم می‌تواند نشان‌دهنده ارتباط آلودگی توکسوپلاسما با اوتیسم باشد، اما به دلیل این‌که اثبات وقوع توکسوپلاسموز مادرزادی در کودکان اوتیسم، مشکل است و همچنین به دلیل کم بودن تعداد افراد بررسی شده، نمی‌توان نقش احتمالی این عفونت را به طور کامل در بروز اوتیسم اثبات و یا رد کرد.

به همین دلیل این محققان معتقدند که باید مطالعات بیشتری به خصوص در دوران بارداری برای اثبات یا رد این موضوع انجام شود.

در انجام این تحقیق بشری عزیزی و نجمه حمید؛ پژوهشگران گروه روان‌شناسی بالینی و حسین حمیدی‌نجات از گروه پاتوبیولوژی دانشگاه شهید چمران اهواز مشارکت داشتند.

یافته‌های این مطالعه به صورت مقاله علمی با عنوان «بررسی ارتباط آلودگی توکسوپلاسما گوندیی با اختلال اوتیسم در کودکان» در مجله تحقیقات دامپزشکی دانشگاه تهران منتشر شده است.

اگر اتهامی دروغ به شما زده‌اند، بدترین کار خشمگین‌شدن است

اگر به گناهی متهم شویم که انجام نداده‌ایم، احتمالاً اولین حسی که سراغمان می‌آید خشم و عصبانیت است. ما نمی‌توانیم به بی‌عدالتی و بی‌انصافی‌ای که در حق ما روا داشته شده، بی‌اعتنا باشیم یا خیلی منطقی و آرام با آن رو‌به‌رو شویم. به همین خاطر، خشممان را ابراز می‌کنیم. اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد معمولاً دیگران وقتی خشم ما را می‌بینند، به‌جای آنکه قانع شوند که بی‌گناهیم، آن را نشانه‌ای از گناهکاری ما قلمداد می‌کنند. پس باید چه کار کنیم؟

مایکل بلَندینگ در هاروارد بیزنس اسکول ورکینگ نالج نوشت: بیشتر اوقات مردم برای قضاوتِ وضعیت‌های پیچیده به سوگیری‌ها و شمّ و احساس خود تکیه می‌کنند. لسلی جان در پژوهشی نشان می‌دهد که به اشتباه‌افتادن در قضاوت چقدر آسان است.

چطور؟ همکارتان شما را متهم می‌کند به اینکه در جلسه‌ای که با مشتری داشته‌اید دروغ گفته‌اید؛ شما عصبانی می‌شوید، چون دروغ نگفته‌اید. اما طبق این پژوهش جدید، نشان‌دادن خشم بهترین راهِ اثبات بی‌گناهی نیست.

لسلی کِی. جان استاد مدرسۀ کسب‌وکار هاروارد است و مقاله اش با عنوان «خشم موجب محکومیتِ فردِ بی‌گناه می‌شود» در ژورنال سایکولاجیکال ساینس در حال چاپ است. او می‌گوید «این احتمال هست که مردم این خشمِ ابرازشده را، به‌اشتباه، نشانۀ گناهکاری تلقی کنند».

جان و همکاران او -کاترین دی‌سِلز از دانشگاه تورنتو، گابریل آدامز از دانشگاه ویرجینیا و هالی هاو از دانشگاه دوک‌- طی مجموعه آزمایش‌هایی به این نتیجه رسیدند که خشم ممکن است باعث شود فرد، حتی اگر در واقع بی‌گناه باشد، گناهکار دانسته شود.


خیلی از اوقات، وقتی کارمندی به خلافی متهم می‌شود، کسانی که مسئول ارزیابی وضعیت هستند شاید بر اساس سوگیری‌ها و شمّ و احساس خود قضاوتی عجولانه کنند. این پژوهش نشان می‌دهد چه آسان است که، بر اساس احساساتی که دیگران بروز می‌دهند، درمورد خطاکاربودن یا نبودنشان دچار اشتباه شویم. چنین قضاوت‌های نامنصفانه‌ای می‌تواند عواقب ناگواری داشته باشد، یعنی بر موقعیت شغلی فرد متهم اثر بگذارد و حتی شاید منجر به ازدست‌دادن شغل او شود.

جان، دانشیار مدرسۀ کسب‌وکار هاروارد، می‌گوید «ما به‌عنوان دانشمندان علوم رفتاری طی بحث‌هایمان از خود می‌پرسیدیم چه فرایند‌های استدلالیِ معیوبی ممکن است منجر به زندانی‌شدن فردی بی‌گناه شود. البته که خشم افرادی که به‌اشتباه متهم شده‌اند کاملاً به‌حق و منطقی است. اما این سؤال برایمان پیش آمد که آیا ممکن است نشان‌دادن خشم، به اشتباه، نشانه‌ای از گناهکاری تفسیر شود؟».

این گروه تحقیقاتی ابتدا دست‌به‌کار تحقیق در این موضوع شد که آیا مردم از خشمگین‌بودن گناهکاری را استنباط می‌کنند؟ بعد بررسی کردند که آیا نشان‌دادن خشم به گناهکاریِ واقعی ربطی دارد یا نه؟


خشم ظاهر خوشی ندارد
نویسندگان مطالعات متعددی را برای آزمودن این سؤالات ترتیب دادند. آن‌ها، در یک آزمایش، کلیپ‌هایی را از برنامۀ تلویزیونی واقع‌نمای «قاضی فِیث» به شرکت‌کنندگان نشان دادند. این کلیپ‌ها در دادگاه می‌گذشتند و اتهامات متنوعی را تصویر می‌کردند، از جمله شکایت از همسایگان مشکوک، سَوانح شرکت‌های باربری و رانندگان بی‌احتیاط.

شرکت‌کنندگان آزمایش با تماشای این کلیپ‌ها می‌سنجیدند که طرفین دعوی در دادگاه تلویزیونی چقدر عصبانی و چقدر گناهکارند و بر آن اساس به هریک نمره می‌دادند. هرچه متهم را عصبانی‌تر می‌پنداشتند، باور می‌کردند که گناهکارتر است. پژوهشگران مستنداتی را نیز برای توضیح این اثر آوردند که تأیید می‌کرد کسانی که خشم خود را اظهار می‌کنند غیرقابل‌اعتماد و نامعتمدتر جلوه می‌کنند.

این گروه پژوهشی، در آزمایشی دیگر، سناریو‌هایی خیالی را دربارۀ مردی به نام نِیتِن به شرکت‌کنندگان دادند. در این سناریو‌ها یا شریک زندگی نِیتِن او را به خیانت متهم می‌کرد یا یکی از همکاران به او انگ دزدی می‌زد. پژوهشگران در هر سناریو پاسخ نِیتِن را به‌طور وقتی متهم شده‌اید، خوب است که خودتان را متمایل به همکاری نشان دهید. خشم سیگنالِ متضادی به دیگران می‌دهد: اینکه دارید چیزی را پنهان می‌کنید تصادفی گنجاندند. در یک حالت به شرکت‌کنندگان می‌گفتند نِیتِن اتهامی را که به او زده بودند با ملایمت رد کرد یا با شنیدن آن از کوره در رفت و با خشم فریاد زد.

میانگین نمرۀ شرکت‌کنندگان به میزان گناهکاری نیتنِ خشمگین ۶.۳ از ۷ بود که نشانۀ محکومکردن او بود، درحالیکه، نمرۀ نِیتنِ خونسرد فقط ۲.۹ بود. آزمایشی دیگر نیز نشان داد که حتی وقتی فرد متهم‌شده خشم خفیفی هم نشان می‌دهد -مثلاً به او برمی‌خورد- قضاوت مخاطب راجع به او همین‌گونه منفی است. نتیجه اینکه مردم گرایش دارند خشم را، حتی خشم نامحسوس را، گواه گناهکاری بدانند.


متهمِ اشتباهی با خشم واکنش می‌دهد
در گام بعد، پژوهشگران بررسی کردند که آیا این درک و دریافت صحیح است یا نه: آیا فرد گناهکار خشمگین‌تر از فرد بی‌گناه است؟ به بیان دیگر، آیا خشم نشانۀ گناهکاری است؟ معلوم شد که پاسخ منفی است.

پژوهشگران برای رسیدن به پاسخ این سؤالات از مردم خواستند واقعه‌ای را به یاد بیاورند که در آن متهم شده‌اند، چه آن اتهام مربوط به تخلفی کوچک بوده باشد مثل دروغ‌گفتن، یا موضوعی جدی مثل ارتکاب جرم. سپس از آن‌ها پرسیدند که در آن موقعیت چقدر خشمگین بودند و چقدر خشم خود را بروز دادند.

شرکت‌کنندگان به خاطر آوردند که همواره وقتی به‌غلط متهم شده‌اند، خشم بیشتری بروز داده‌اند تا وقتی که واقعاً کار اشتباهی انجام داده‌اند؛ و به هر اندازه که اتهام جدی‌تر بوده، خشم آن‌ها هم بیشتر شده و بسیاری گفتند چیزی که حسابی کفری‌شان می‌کرد این بود که غیرمنصفانه قضاوت شده‌اند.

این آزمایش هم شواهد بیشتری فراهم کرد در تأیید اینکه وقتی مردم خشم را نشانه‌ای از گناهکاری می‌بینند، اغلب دارند نتیجه‌گیری‌های زودهنگام و اشتباه می‌کنند. جان می‌گوید «در واقع خشم بیشتر احتمال دارد نشانۀ بی‌گناهی باشد تا گناهکاری»، چون «به نظر می‌رسد ذاتاً آزاردهنده‌تر است که بابت کارِ نکرده متهم شوید، چون عنصر ناعادلانه‌بودن هم به ماجرا اضافه می‌شود».

پژوهشگران برای تأیید و اثبات بیشتر یافته‌های خود آزمایشی طراحی کردند تا ببیند می‌توانند خودشان در موقعیتی واقعی این احساس خشم از اتهام را برانگیزند یا نه. برای این کار تکلیفی نوشتاری به شرکت‌کنندگان دادند و به آن‌ها گفتند اگر درست پاسخ دهند، پول دریافت خواهند کرد. تکلیف یا آسان بود، مثل بزرگ‌کردن حروف اول و آخر یک پاراگراف، یا سخت‌تر، مثل پاک‌کردن همۀ قید‌های پاراگراف.

سپس، در پایان آزمایش همۀ شرکت کنندگان را -‌صرف‌نظر از اینکه واقعاً تکلیف را درست انجام داده بودند یا نه- متهم کردند که تکلیف را نادرست انجام داده‌اند. این کار به پژوهشگران امکان داد اینکه کدام شرکت‌کننده به غلط متهم می‌شود و کدام به‌درستی را دستکاری کنند. کسانی که باید تکلیف ساده را انجام می‌دادند و روی‌هم‌رفته درست انجامش داده بودند، به‌غلط متهم شده بودند. برعکس، آن‌هایی که تکلیف سخت‌تر را داشتند و اکثراً تکلیف را نادرست تحویل داده بودند، به‌درستی متهم می‌شدند.

بعد پژوهشگران از شرکت‌کنندگان پرسیدند که با شنیدن این اتهام که تکلیفشان را درست انجام نداده‌اند چقدر احساس خشم کردند؛ و دریافتند که کسانی که به غلط متهم شده بودند خشمگین‌تر از کسانی بوده‌اند که اتهامشان درست بوده. در پایان آزمایش از همۀ شرکت‌کنندگان دلجویی شد و همگی بابت شرکت در آزمایش پول دریافت کردند.


حفظ آرامش
بر اساس نتایج این پژوهش، جان توصیه می‌کند که وقتی کسی نامنصفانه مقصّر دانسته می‌شود، وقتی کسی نامنصفانه مقصّر دانسته می‌شود، بهتر است سعی کند آرامش خود را حفظ کند. البته که شاید ایدۀ خونسرد ماندن در چنین موقعیتی سخت به‌نظر برسد، به‌خصوص برای کسی که قبلاً بی‌عدالتیِ به‌اشتباه متهم‌شدن را تجربه کرده است. بهتر است سعی کند آرامش خود را حفظ کند. البته که شاید ایدۀ خونسرد ماندن در چنین موقعیتی سخت به‌نظر برسد، به‌خصوص برای کسی که قبلاً بی‌عدالتیِ به‌اشتباه متهم‌شدن را تجربه کرده است.

وقتی کسی نامنصفانه مقصّر دانسته می‌شود، بهتر است سعی کند آرامش خود را حفظ کند. البته که شاید ایدۀ خونسرد ماندن در چنین موقعیتی سخت به‌نظر برسد، به‌خصوص برای کسی که قبلاً بی‌عدالتیِ به‌اشتباه متهم‌شدن را تجربه کرده است.

جان می‌گوید «کنترل احساسات در آن لحظه همیشه دشوار است». دی‌سلز در این باره اضافه می‌کند «اما اگر کسی به‌خطا شما را متهم کند که رزومه‌تان را با حواشی و جزئیات بی‌ربط پر کرده‌اید یا آمار فروشتان را دستکاری کرده‌اید، با اینکه کاملاً حق دارید احساس خشم کنید، اما ابراز آن فکر چندان خوبی نیست»؛ و اضافه می‌کند: «از پژوهش دیگری می‌دانیم که وقتی متهم شده‌اید، خوب است که خودتان را متمایل به همکاری نشان دهید. خشم سیگنالِ متضادی به دیگران می‌دهد: اینکه دارید چیزی را پنهان می‌کنید».

اگر اتهامی که به شما وارد شده از طریق ایمیل به دستتان رسیده، شاید بهتر باشد که در پاسخ‌دادن به آن کمی فاصله بیاندازید تا بتوانید وقتی آرامش خودتان را بازیافته‌اید جواب بدهید.

به روی دیگر ماجرا هم نگاه کنیم، اگر شما در شرکتی مدیر هستید و در جایگاهی قرار دارید که به دلیل مشکلی که در محیط کار به‌وجود آمده، باید بگویید که کارمندتان گناهکار است یا بی‌گناه، احتمالاً عاقلانه‌تر این باشد که به حالت احساسی افراد اعتنا نکنید.

دی‌سلز می‌گوید «گرچه مطالعات آینده باید روش‌های بهتری را مورد بررسی قرار دهد، اگر در چنین موقعیتی قرار دارید بهتر است به جای اتهام‌زنی مستقیم، با کنجکاوی، ذهن باز و نگرانی با کارمندتان برخورد کنید. این کار باعث می‌شود او به جای عصبانی‌شدن پاسخ سؤالاتتان را بدهد».

جان البته موافق است که «این کار همیشه آسان نیست»، اما هرچقدر بیشتر و بیشتر بتوانی با صحبت‌کردن به عمق مسئله پی ببری، احتمال اینکه بتوانی آن را حل کنی بیشتر می‌شود. «اگر ظنین شده‌ای که کارمندی تخلف می‌کند، به جای اتکا بر حالات چهرۀ او یا دیگر واکنش‌هایش، تلاش کن و داده‌های واقعی به دست بیاور تا پیش از تصمیم‌گیری دربارۀ گناهکار بودنش، ببینی آیا این ادعای درخور توجهی است یا نه».

دی‌سلز بر این نکته هم تأکید کرد که «احتمال دارد کسانی هم که گناهکار هستند، وقتی اتهامی به آنان زده می‌شود اظهار عصبانیت کنند؛ شاید از آن به‌عنوان استراتژی‌ای استفاده کنند که نشان دهند به خاطر اخلاقیات خشمگین شده‌اند، یا از مشکلات و کاستی‌های جریان دادرسی خشمگین شده باشند تا خود اتهام، یا حتی شاید به این دلیل که اصلاً خبط و خطای خود را به درستی به یاد نمی‌آورند. اما این پژوهش نشان می‌دهد که به نظر می‌رسد، به طور متوسط، افرادِ به اشتباه متهم‌شده در مقایسه با گناهکار واقعی، بیشتر احساس خشم می‌کنند و آن را شدیدتر ابراز می‌کنند».


پی‌نوشت‌ها: این مطلب را مایکل بلَندینگ نوشته و در تاریخ ۳۰ آوریل ۲۰۲۱ با عنوان «Why Anger Makes a Wrongly Accused Person Look Guilty» در وب‌سایت هاروارد بیزنس اسکول ورکینگ نالج منتشر شده است؛ و وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۳ تیر ۱۴۰۰ با عنوان «اگر اتهامی دروغ به شما زده‌اند، بدترین کار خشمگین‌شدن است» و ترجمۀ حسنی سهرابی‌فر منتشر کرده است.   مایکل بلندینگ (Michael Blanding) روزنامه‌نگار تحقیقی و نویسنده است. نوشته‌های او در بوستون گلوب، وایرد، نیویورک‌تایمز و دیگر مطبوعات به انتشار رسیده است. دزد نقشه (The Map Thief) مشهورترین کتاب اوست.

  منبع: HBS نویسنده: مایکل بلندینگ


کودکانی که به طور انتخابی لال هستند!

لالی انتخابی (SM) نوعی اختلال اضطراب در دوران کودکی است که با ناتوانی در گفتار یا برقراری ارتباط در شرایط خاص مشخص می شود. این بیماری معمولاً اوایل کودکی تشخیص داده می شود. کودکانی که به طور انتخابی لال هستند ، در موقعیت های خاص مانند مدرسه یا اجتماع قادر به صحبت نیستند.

تخمین زده می شود که کمتر از 1٪ کودکان مبتلا به لالی انتخابی هستند. اولین موارد توصیف شده به سال 1877 برمی گردد که پزشک آلمانی ، آدولف کوسماول ، به کودکانی که صحبت نمی کردند ، برچسب “آفازی ولوونتاریا” زد.

لالی انتخابی اگر درمان نشود می تواند عواقب مختلفی داشته باشد و منجر به مشکلات تحصیلی ، عزت نفس پایین ، انزوای اجتماعی و اضطراب اجتماعی شود.

علائم

اگر فکر می کنید که کودک شما ممکن است با لالی انتخابی دست و پنجه نرم کند ، به دنبال علائم زیر باشید:

  • ابراز تمایل به صحبت که اضطراب ، ترس یا خجالت مانعش می شود
  • اجتناب از تماس چشمی
  • ناتوانی در مکالمه در مدرسه و سایر موقعیت های خاص اجتماعی
  • استفاده از ارتباطات غیرکلامی برای بیان نیازها (به عنوان مثال ، سر تکان دادن ، اشاره کردن)
  • کمرویی ، ترس از مردم و عدم تمایل به صحبت در سنین 2 تا 4 سالگی
  • به راحتی در موقعیت های خاص صحبت می کند (به عنوان مثال ، در خانه یا با افراد آشنا) ، اما نه در مورد دیگران (به عنوان مثال ، در مدرسه یا با افراد ناآشنا)

تشخیص 

معیار اصلی تشخیص لالی انتخابی این است که کودکان، علی رغم صحبت در موقعیت های دیگر، در موقعیت هایی که انتظار صحبت کردن (مثلاً مدرسه) وجود دارد ، صحبت نمی کند.

علاوه بر این علامت اصلی ، کودکان باید موارد زیر را نیز نشان دهند:

  • علائم لالی انتخابی حداقل برای یك ماه وجود داشته باشد ( نه در ماه اول مدرسه).
  • کودک شما باید زبان گفتاری را بفهمد و در برخی شرایط توانایی صحبت طبیعی را داشته باشد (معمولاً در خانه با افراد آشنا).
  • کمبود گفتار باید در عملکرد آموزشی یا اجتماعی فرزند شما اختلال ایجاد کند.

کودکانی که پس از مهاجرت به یک کشور خارجی یا تجربه یک واقعه آسیب زا صحبت خود را به طور موقت متوقف می کنند ، لالی انتخابی تشخیص داده نمی شوند.

علل

از آنجا که این بیماری کاملاً نادر است ، عوامل خطرساز برای بیماری کاملاً شناخته نشده اند. اکنون تحقیقات نشان می دهد که این اختلال مربوط به اضطراب شدید اجتماعی است و احتمال استعداد ژنتیکی وجود دارد.

مانند همه اختلالات روانی ، بعید است که یک دلیل واحد وجود داشته باشد.

کودکانی که به این بیماری مبتلا می شوند:

  • خیلی خجالتی هستند
  • ممکن است اختلال اضطرابی داشته باشند
  • از شرمندگی خود در مقابل دیگران می ترسند

یک روش درمانی متداول در مورد لالی انتخابی استفاده از برنامه های مدیریت رفتار است. این برنامه ها شامل تکنیک هایی مانند حساسیت زدایی و تقویت مثبت است که هم در خانه و هم در مدرسه تحت نظارت روانشناس اعمال می شود.

علاوه بر اینکه به دنبال درمان حرفه ای مناسب هستید ، مواردی وجود دارد که می توانید برای کمک به کودک خود انجام دهید.

  • معلمان و سایر افرادی که با کودک شما کار می کنند را مطلع کنید:معلمان گاهی اوقات می توانند از کودکانی که صحبت نمی کنند ناامید و عصبانی شوند. می توانید با اطمینان از اینکه معلم فرزندتان می داند این رفتار عمدی نیست ، کمک کنید. با هم باید کودک خود را تشویق کنید و از رفتارهای مثبت او تعریف و تمجید کنید.
  • فعالیتهایی متناسب با مهارتهای فعلی آنها انتخاب کنید: کودک خود را مجبور نکنید که در موقعیت های اجتماعی یا فعالیت هایی که خواستار ارتباط گفتاری است ، شرکت کند. در عوض ، فعالیت هایی را انتخاب کنید که شامل گفتار نباشد.
  • به پیشرفت پاداش دهید اما از مجازات پرهیز کنید
  • کودک خود را تحت فشار نگذارید:پذیرش والدین در درمان مهم است . شما باید از تلاش برای مجبور کردن فرزند خود به صحبت اجتناب کنید. فشار آوردن به فرزندتان فقط باعث افزایش اضطراب او می شود و صحبت کردن را دشوارتر می کند.

به طور کلی ، پیش آگهی خوبی برای این اختلال وجود دارد. تا زمانی که مشکل دیگری وجود نداشته باشد ، کودکان معمولاً در عملکرد های دیگر توانایی خوبی دارند و نیازی به کلاس های ویژه آموزش ندارند.

یک سوم بیماران کرونایی به بیماری روانی مبتلا می شوند !

طبق آخرین مطالعات بر روی افرادی که به کرونا مبتلا می شوند نشان داده است که از هر ۳ مبتلا به کرونا یک نفر به نوعی بیماری روانی یا عصبی دچار شده است.

کرونا نزدیک دو سال است که مردمان جهان را با خود گرفتار کرده است. آمار مشکلات روانی که کرونا برای انسان ها ایجاد کرده حتی بیشتر از درگیری های جسمی است که این ویروس کشنده شکل می دهد. کرونا زندگی اقتصادی و اجتماعی انسان ها را نیز مورد حمله قرار داده است. افسردگی، خشونت، بیماری های عصبی در دوره همه گیری کرونا در جهان افزایش یافته است.

نتایج یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که از هر سه بیمار مبتلا به کرونا، یک نفر ۶ ماه پس از بهبودی به یک اختلال روانی یا عصبی مبتلا می‌شود.

یک مطالعه نشان می دهد که در ایالات متحده آمریکا، حدود یک سوم از بازماندگان کرونا طی ۶ ماه از تشخیص کرونا با یک بیماری روانی یا عصبی درگیر شده اند. برپایه این مطالعه،اضطراب و اختلالات خلقی، شایع ترین تشخیص ها برای افرادی بود که مبتلا به کرونا شده بودند. شرایط عصبی ، مانند سکته مغزی و زوال عقل، بیشتر در میان افراد مبتلا به کرونا شدید مشاهده شده بود.

به گزارش خبرگزاری یونایتدپرس، محققان دانشگاه «آکسفورد» در این مطالعه وضعیت سلامتی بیش از ۲۳۶ هزار بیمار مبتلا به کووید-۱۹ را که پس از ۲۰ ژانویه ۲۰۲۰ به این ویروس آلوده شده و از این بیماری جان سالم بدر برده بودند، بازبینی کردند. آنها متوجه شدند که ۳۴ درصد از این بهبودیافتگان کرونا، طی ۶ ماه به بیماری‌ های عصبی و روانی مبتلا شده بودند. شایع ترین تشخیص، «اضطراب» بود که در ۱۷ درصد از افراد تحت درمان مشاهده شد و به دنبال آن «اختلالات خلقی» در ۱۴ درصد بهبودیافتگان مشاهده شده است.

محققان خاطرنشان کردند: در حالی که اثرات عصبی در بهبودیافتگان کرونا که در بیمارستان بستری شده بودند شدیدتر است، اما این عوارض در میان بیمارانی که به صورت سرپایی مداوا شده بودند نیز، شایع است.

محققان در این مطالعه میزان بروز ۱۴ اختلال عصبی و روانی را در میان این بیماران با بیش از ۱۰۶ هزار فرد مبتلا به آنفلوآنزا و بیش از ۲۳۶ هزار فرد مبتلا به هرنوع عفونت دستگاه تنفسی مقایسه کردند. داده ها نشان داد که طی گذشت ۶ ماه از ابتلا به کرونا، ۳۴ درصد از بهبودیافتگان کووید-۱۹ به یک اختلال عصبی یا سلامت روانی مبتلا شده بودند.

تشخیص ابتلا به اختلالات عصبی یا روانی برای ۱۳ درصد از این افراد، برای اولین بار ثبت شده بود. علاوه بر اضطراب و افسردگی، در هفت درصد از این افراد، بیماری های روانی با اختلالات سوء مصرف مواد تشخیص داده شده و پنج درصد آنها بی خوابی داشتند.

خطر تشخیص بیماری عصبی یا روانی در بیمارانی که به موارد شدید کووید-۱۹ مبتلا شده بودند، بیشتر بود اما با این حال بروز این اختلالات تنها به این افراد محدود نمی شد. درحالی که ۳۴ درصد از بهبودیافتگان کرونا به این عوارض مبتلا شدند، این درصد در میان بهبودیافتگان کرونا که در بیمارستان بستری شده بودند اندکی بیشتر بالغ بر ۳۸ درصد بود و در میان بهبودیافتگان کرونا که در بخش مراقبت های ویژه بیمارستان بستری بودند، بازهم بیشتر بالغ بر ۴۶ درصد بود. به همین ترتیب، پنج درصد از بهبودیافتگان کرونا که در بیمارستان بستری شده بودند به زوال عقل بودند، این در حالی است که تنها ۲ درصد از کل جمعیت مورد مطالعه این بیماری را داشتند.

در همین حال، محققان پس از در نظر گرفتن سایر عوامل خطرساز از جمله سن، جنسیت، قومیت و وضعیت های سلامتی قبلی، متوجه شدند که در کل خطر تشخیص بیماری های عصبی و سلامت روانی پس از بهبودی از کووید-۱۹ نسبت به بهبودی از آنفلوآنزا ۴۴ درصد بیشتر است و خطر ابتلا به این وضعیت ها پس از بهبودی از کرونا نسبت به بهبودی از سایر عفونت های دستگاه تنفسی ۱۶ درصد بالاتر است.

محققان سوابق این بیماران را با افرادی که در همان بازه زمانی به عفونت دستگاه تنفسی مبتلا شده بودند، مقایسه کردند و متوجه شدند که خطر ابتلا به بیماری های عصبی و روانی در بهبودیافتگان کرونا در مقایسه با افرادی که از آنفلوآنزا بهبود یافته بودند، ۴۴ درصد بیشتر است و این خطر در مقایسه با افرادی که از سایر عفونت‌های دستگاه تنفسی بهبودی یافته بودند، ۱۶ درصد بیشتر است.

«ماکسیم تاکت» یک روانپزشک در دانشگاه آکسفورد گفت: نتایج مطالعه ما نشان می‌دهد که با در نظر گرفته همه عوامل خطر ساز، خطر بروز بیماری ‌های عصبی و اختلالات روانی پس از بهبودی از کرونا نسبت به بهبودی از آنفلوآنزا یا سایر عفونت‌های تنفسی بیشتر است.

اختلال بیش فعالی عامل بروز ریسک بالای بیماری های جسمی

در حالی که افراد مبتلا به اختلال بیش فعالی، شرایطی نظیر بی توجهی، تکانشگری و بیش فعالی را تجربه می کنند، اما ممکن است لازم باشد از خطر بسیاری از بیماری های جسمی نیز آگاه باشند.

به گزارش مدیسن نت، تحقیقات جدید به وجود خطرات بالاتری در بروز بیماری‌های سیستم عصبی، تنفسی، اسکلتی عضلانی و متابولیکی در افرادی که بیش فعالی دارند، پی برده است.

«ابا دو ریتز»، سرپرست تیم تحقیق از مؤسسه کارولینسکا در سوئد، در این باره می‌گوید: «شناسایی بیماری‌های جسمی همزمان ممکن است پیامدهای مهمی در درمان بزرگسالان مبتلا به اختلال بیش فعالی و نیز برای سلامتی و کیفیت زندگی طولانی مدت بیماران داشته باشد.»

محققان دریافتند که افزایش خطر بیشتر به دلیل عوامل ژنتیکی است که هم در اختلال بیش فعالی و هم در بیماری‌های جسمی نقش دارند، که البته در این مورد اختلالات سیستم عصبی و بیماری‌های مرتبط با سن مستثنی هستند.

تمام خواهر و برادرهای افراد مبتلا به اختلال بیش فعالی نیز به طور قابل توجهی با خطر بالا ابتلاء به مشکلات جسمی روبرو هستند. محققان در این مطالعه بیش از ۴ میلیون خواهر و برادر متولدشده بین سال‌های ۱۹۳۲ و ۱۹۹۵ را در سوئد بررسی کردند. این افراد بین سال‌های ۱۹۷۳ تا ۲۰۱۳ تحت نظر بودند.

برای افراد مبتلا به اختلال بیش فعالی، قوی‌ترین ارتباط با مشکلات جسمانی در سیستم‌های عصبی، بیماری‌های تنفسی، اسکلتی عضلانی و متابولیکی مشاهده شد.

بیماری کبدی مرتبط با الکل، اختلالات خواب، بیماری انسدادی مزمن ریوی، صرع، بیماری کبد چرب و چاقی بیشترین ارتباط را با اختلال بیش فعالی داشتند.

این اختلال همچنین با افزایش کم خطر ابتلاء به بیماری‌های قلبی عروقی، بیماری پارکینسون و زوال عقل مرتبط بود. اختلال بیش فعالی نوعی اختلال روانپزشکی است که معمولاً با محرک‌های نظیر متیل فنیدیت ها یا آمفتامین‌ها درمان می‌شود.