از روانشناسی تا صندوق دار بیمارستان ها

اختلالات روانی این روزها به عنوان یک نگرانی بسیار جدی در میان کارشناسان سلامت روان در سطح جهان مطرح است.

در این شرایط آماری توسط رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی ارائه و طی آن اعلام شد که از هر سه ایرانی یک نفر دارای اختلالات روانی است؛ هرچند که روز بعد این آمار تکذیب شد.

 با شیوع ویروس کرونا، ترس و اضطرابی گسترده‌ جهان را فراگرفت؛ بسیاری از افراد عزیزانشان را از دست دادند و در سوگ این عزیزان تنها ماندند، بسیاری دیگر نیز در سکوت چهار دیواری‌ها، به جای آبی آسمان، سقف اتاقشان آخرین گستره دیدشان بود.

در این شرایط بسیاری از کارشناسان سلامت روان در ایران و جهان از اپیدمی بیماری‌های سلامت روان در پسا کرونا خبر می‌دهند و حی محمد حاتمی رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره از این مورد در ایران به عنوان سونامی یاد می‌کند.

شروع همه‌گیری اختلالات سلامت روان

چندی قبل مهدی بیاتی، رئیس سابق مرکز روانشناسی و مشاوره جهاد دانشگاهی از مشاهده نشانه‌های این همه‌گیری جدید خبر داد و گفت: بیماری‌ها و اختلالات را در همه مشاهده می‌کنیم، زنان و مردانی که نزد ما مراجعه می‌کنند این اختلالات را دارند.

اضطراب در زنان افزایش پیدا کرده است و حتی ماندن مردان در خانه نیز موجب افزایش تنش‌های خانوادگی شده است.

در پی همین مشکلات افزایش مراجعات به دادگاه‌های خانواده برای طلاق رخ داده است. از هم اکنون بحران بیماری‌های سلامت روان آغاز شده است و پیش‌بینی می‌شود در آینده بحران‌های پسا کرونا بسیار بیشتر شده و مشکلات بسیاری را برای ما به وجود خواهد آورد که اگر دیر برای آن اقدام کنیم دیگر قابل درمان نیست به همین دلیل باید از هم اکنون شروع به آموزش و گفتگو و یافتن راه‌چاره‌ای برای آن کنیم.

در همین شرایط طی روز‌های گذشته علیرضا زالی، رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی از آماری ترسناک در مورد سلامت روان ایرانیان پرده برداشت و گفت:پیش بینی می‌شود از هر سه نفر شهروند ایرانی، یک نفر دچار اختلالات روانی باشد که آمار قابل توجهی است.

ماشینی‌تر شدن جامعه، دوری از معنویت، تکانه‌های اقتصادی و تورم، چالش‌های اجتماعی، تغییر الگوی زیستی، دوری از نقش خانواده‌ها به عنوان لنگرگاه‌های عاطفی در مقابله با اختلالات اجتماعی، تکانه‌های روزمره استرس زا و افزایش استفاده از فضای مجازی از جمله عواملی است که در بروز این ارقام نگران کننده دخیل است.

زالی همچنین تهران و بوشهر را در صدر استان‌های دارای اختلالات سلامت روان دانست و گفت: در سال‌های اخیر بروز اختلالات روانی در جامعه ایرانی نسبت به سال‌های قبل روند صعودی را تجربه کرده به طوری که آمار حدود ۲۰ درصدی در سال ۸۰، در سال‌های اخیر ۱۲ درصد افزایش داشته است.

زالی سخنان خود را پس گرفت

زالی پس از بازتاب گسترده این خبر، سخنان خود را پس گرفت و گفت: معمولا در مطالعات غربالگری اجتماعی، از مکانیسم‌های سنجشی استفاده می‌شود که حتی موارد بسیار خفیف مانند اضطراب‌های ساده‌ای که همه ما در زندگی درگیر آن هستیم، یا افسردگی‌های گذرای ناپایدار که به معنای اختلال روانی نیستند، در آن سنجیده می‌شوند.

در این مکانیسم‌های غربالگری که بار‌ها توسط وزارت بهداشت نیز منتشر شده، آمار بین ۲۹ تا ۲۹،۷ درصد است که به مفهوم بروز اختلالات روانپزشکی عمده در جامعه ایرانی نیست.

این گزاره که از هر سه نفر ایرانی یک نفر دچار اختلال روانی است، گزاره‌ای غیر علمی و غیر مستند است و اساسا منطبق و همخوان با عرایض بنده در آن جلسه نیست.

وی یادآور شد: علائم روانپزشکی ضرورتا به معنای اختلال عمده روانپزشکی نیست، بر اساس آنچه که از آمار تطبیقی ما با آمار جهانی مستفاد می‌شود مطلقا آمار بروز اختلالات روانپزشکی در جامعه ایرانی بیش از آمار جهانی نیست.

اختلال روانشناختی چیست؟

با این حال به گفته روانشناسان و روان درمانگران تجربه این علائم ممکن است به اختلالات گسترده‌تری منجر شود.

آرزو حاج عزیزی، روان درمانگر در گفتگو با جامعه ۲۴ اظهار کرد: اختلال روانشناختی اختلالی است که فرد را از کارکرد روزانه خود باز می‌دارد و در روابط او تأثیر می‌گذارد.

در واقع اختلال روانی سندرمی است که مشخصه اصلی آن مختل شدن شناخت، هیجان و رفتار بوده و به لحاظ بالینی نیز معنی دار شده و معمولا خود را به صورت ناهنجاری در رفتار و فرآیند‌های روانی نشان می‌دهد. وی افزود: تشخیص اختلال روان از طریق مصاحبه بالینی و بر اساس کتابچه‌های بین‌المللی راهنمای تشخیص اختلالات روانی DSM و ICD صورت می‌گیرد.

گستره این اختلالات زیاد بوده و انواع و اقسام مختلفی دارد. گاه ممکن است درگیر یک وضعیت روحی شویم یا یک تجربه روانی داشته باشیم که لزوما منجر به اختلال نشود چرا که اصولا منجر به تغییر یا توقف کارکرد نمی‌شود.

تجاربی که تبدیل به اختلال روانی می‌شوند

این روان‌درمانگر با بیان اینکه برخی تجربه‌های روانی خود می‌تواند موجب بروز یکسری اختلالات شوند، گفت: اضطراب به تنهایی اختلال نیست، اگرچه اختلال اضطرابی نیز داریم.

با این حال مؤلفه اصلی بسیاری از اختلالات سلامت روان و بیماری‌ها نیز اضطراب است، مثلا فردی یک زمینه بیماری سلامت روان دارد، اما به صورت نهفته بوده است.

اضطراب موجب می‌شود این بیماری یا اختلال نهفته بروز پیدا کند.

وی بیان کرد: در حال حاضر افسردگی یکی از اختلالاتی است که در جهان در حال رشد بوده و دلیل آن هم این است که روزانه به وسیله اخبار گوناگون منفی بمباران می‌شویم، اخبار بیماری، جنگ و … بگیرید تا حوادث دیگر؛ همچنین شرایط اقتصادی موجب افزایش اضطراب می‌شود، وقتی این اضطراب افزایش پیدا کرد، دیگر اختلالات نیز افزایش پیدا می‌کند، چرا که همانگونه که گفتیم اضطراب مؤلفه اصلی عمده بسیاری از بیماری‌ها است.

روانشناسانی که صندوق‌دار بیمارستان‌ها شده اند

علی رغم این وضعیت به گفته حاتمی رئیس سازمان نظام روانشناسی بسیاری از خدمات روانشناسی فاقد بیمه بوده و اصولا برای مراجعان گران تمام می‌شود.

این در حالیست که به گفته مقامات وزارت بهداشت، بسیاری از مردم یا از این اختلالات و خدمات سلامت روان بی‌خبر هستند و یا اینکه توانایی مالی رفتن به مطب‌ها و مراکز سلامت روان را دارند.

با این حال وزارت بهداشت در سال‌های گذشته خدمات سلامت روان را به سطح یک خدمات پیشگیری اضافه کرد و مراقبان سلامت روان را به مراکز جامع بهداشتی هدایت کرد؛ با این حال به گفته بسیاری از مراقبان سلامت روان از جمله حاج عزیزی تعداد زیادی از این افراد به جای ارائه خدمات سلامت روان، به اموری همچون منشی‌گری و صندوق‌داری گمارده شده‌اند در حالی که هدف از به کارگیری آن‌ها کاهش اختلالات روانی در سطح جامعه بود.

به همین دلیل است که شاید بتوان وزارت بهداشت را نیز در افزایش اختلالات سلامت روان در جامعه مقصر دانست.

علل پشیمانی از بیان مشکلاتمان با دیگران

شاید برای شما هم اتفاق افتاده باشد که پس از درمیان گذاشتن اندوه و مشکلتان با یک دوست، همکار یا یکی از اعضای خانواده، به جای اینکه تسکین پیدا کنید و به یک آرامش نسبی برسید، بیشتر پشیمان شده باشید و احساس کنید که او نمی تواند شما را درک کند یا برای شما ارزش قائل نیست.

در واقع حس درک نشدن در وجود ما همیشه واقعی نیست.

ایجاد چنین احساسی گاهی از آنجا سرچشمه می گیرد که بسیاری از مردم مهارت رفتار همدلانه را نیاموخته اند؛ از این رو بازخورد ها و واکنش هایشان به گونه ای است که این تصور در ما شکل می گیرد که ما را نمی فهمند و همین امر سبب می شود که عواطف ما بیش از پیش آسیب ببیند و بیشتر در لاک تنهایی خود فرو رویم.

چگونه در دیگران احساس درک شدن ایجاد کنیم؟

برای این که به دیگران احساس خوشایند و رضایت بخش درک شدن بدهیم و رابطه ما با آنها عمیق تر و با کیفیت تر شود، کافی است بتوانیم دنیا را از چشم دیگران ببینیم و با آن ها هم احساس شویم.

همچنین کمی درباره واکنش هایی که می خواهیم از خود نشان دهیم، فکرکنیم و ببینیم هر رفتار ساده ما ممکن است چه تاثیر مثبت یا منفی بر روی طرف مقابل بگذارد.

در ادامه برخی از نکات کلیدی که در چنین شرایطی ما را یاری می دهد، بخوانید:

با دقت گوش کنید

وقتی کسی از مشکلی که او را آشفته کرده، با شما صحبت می کند، نیاز دارد که شما با دقت به حرف هایش گوش دهید تا بتوانید به درستی حال او را درک کنید؛ پس سعی کنید حواستان به چیزهای دیگری مثل تلفن همراه، تلویزیون، صداهای دیگر و … پرت نشود؛ چرا که آن شخص احساس بی توجهی می کند. برای رفع این احساس، حتما در فواصل صحبت او سوالاتی بپرسید تا بداند که برای او احترام قائل هستید و مشتاقانه به صحبت هایش گوش می دهید و برایتان مهم است.

گوش دادن با شنیدن فرق دارد؛ شنیدن در گوش اتفاق می افتد و گوش دادن در مغز. شنیدن حتما باید با توجه و تمرکز و دقت باشد وگرنه سبب رنجش بیشتر می شود.

نصیحت نکنید

در شیوه برقراری ارتباط با فردی که دچار مشکل است، باید خیلی احتیاط کرد. چنین شخصی حوصله شنیدن پند و نصیحت ندارد و پند دادن، از موانع ارتباطی است؛ پس تا زمانی که شرایط به طور کامل برای پند و اندرز مهیا نیست، از آن بپرهیزید.

سرزنش نکنید

برخی از افراد وقتی در شرایطی قرار می گیرند که کسی مشکلی را با آن ها در میان می گذارد، به جای آن که همدلانه حرف های آن شخص را گوش کنند، دنبال مقصر می گردند یا به سرزنش طرف مقابل می پردازند؛ این کار نه تنها مشکلی را حل نمی کند، بلکه سبب می شود آن شخص از شما فاصله بگیرد و دیگر مشکلاتش را با شما مطرح نکند.

قضاوت کردن، ممنوع

همیشه به خاطر داشته باشید که قضاوت کردن از جمله اشتباهاتی است که روابط بین فردی را به سرعت تخریب می کند؛ چرا که هر فرد تنها از منظر خود وقایع، اتفاقات و رفتار‌ها را می‌بیند و بر اساس داده‌های محدود و تجربیات خود آن‌ها را می‌سنجد و داوری می‌کند؛ از این رو ممکن است نتواند همه ابعاد را ببیند.

در واقع ما به جای قضاوت کردن، تنها باید به شخصی که مشکلش را با مطرح کرده، این پیام را بدهیم که بی هیچ قضاوتی شنونده حرف هایش هستیم و هر کمکی از دستمان برآید، بی دریغ انجام خواهیم داد. 

مقایسه شخص با خود و دیگری اشتباه است

بسیاری از ما عادت داریم وقتی کسی از مشکلاتش می گوید، یا او را با خود در برهه ای از زندگی مقایسه می کنیم یا با دیگرانی که مشکل مشابهی دارند.

این کار هرگز کسی را آرام نمی کند؛ گاهی حتی سبب می شود که او فکر کند ما شرایط او را درک نمی کنیم و  بیشتر نا امید شود.

با مقایسه کردن، ما به هیچ هدفی نمی رسیم فقط حال طرف را بدتر می کنیم.

مشکل را کوچک و بی اهمیت نکنید

برخی از ما برای این که از اندوه شخص بکاهیم، سعی می کنیم آن مشکل را کوچک و بی اهمیت جلوه دهیم و به شخص القا کنیم که توانایی او بیش از این هاست؛ و با عباراتی مثل« چیز مهمی نیست.»؛ «بی دلیل ناراحتی»؛ « اصلا به آن موضوع فکر نکن» و «همه آدم ها مشکل دارند»، مشکلی را که برای او غیر قابل تحمل است، ساده می گیریم؛ در حالی که چنین شخصی تنها برای سبک شدن، نیاز دارد که عباراتی از این دست از ما بشنود که «حالت را می فهمم»؛ «حق داری. ترسیدی! اما حتما راه حلی هست.»؛ «شرایط سختی است. هرکسِ دیگری هم جای تو بود، نگران می شد! »؛ « خیلی وضعیت خوبی نیست. متوجهم که فشار سنگینی را تحمل می کنی!» این جملات شخص را نمی ترساند.

تنها حس خوشایند درک شدن به او می دهد و او را ترغیب می کند تا با پذیرش مساله، به دنبال راه حل باشد.

مشکل را بزرگ نکنید

بعضی ها هم برعکسِ حالت قبلی، با شنیدن مشکل شخص دیگر، نه تنها خودشان مضطرب می شوند، او را هم به اضطراب می اندازند و با عباراتی مثل « وای! پس باید چه کار کرد؟»؛ « حالا چی می شود؟»؛ « اگر فلانی متوجه شود، چه می کنی؟»، حالِ شخص را خراب تر می کنند؛ در حالی که ما قرار است دیگری را آرام کنیم و نباید با کنترل نداشتن بر احساساتمان اوضاع را وخیم تر از واقعیت نشان دهیم.

آرامش خود را حفظ کنید

گاهی شرایطی پیش می آید که شخصی که درگیر مساله یا مشکلی است؛ انقدر آشفته و پریشان است که پرخاشگری می کند و هر اندازه با او همدلانه برخورد می شود، آرامش پیدا نمی کند؛ بعضی افراد در چنین موقعیتی نمی توانند خشم خود را مدیریت کنند و به اصطلاح از کوره در می روند و با عباراتی چون« هر جور خودت می دانی.»؛ «تو که به حرف کسی گوش نمی دهی!»؛ «اصلا به من چه ربطی دارد؟» و … شخص را بیشتر پریشان می کنند؛ باید حواسمان باشد که اگر نمی توانیم مشکلی را حل کنیم، با واکنش های ناصبورانه  که به طور معمول از سر دلسوزی و ناراحتی است، اوضاع را بدتر از آنچه هست، نکنیم.

نظر و راه حل ندهید

همه ما باید توجه داشته باشیم که در مواجهه با افرادی که دچار مشکل هستند، تا زمانی که از ما درخواست نکرده اند، راه حل ندهیم و اظهار نظر نکنیم. از یک جایی به بعد اگر از ما خواسته شد که نظرمان را بگوییم، با احتیاط بگوییم:« بیا با هم همه راه حل های ممکن را بررسی کنیم. حتما راهی پیدا می شود که مشکل را حل کنیم یا دست کم از فشار و آسیب آن بکاهیم.» یا « هر کمکی از دست من برمی آید، در خدمتم.» یا حتی گاهی پیشنهاد دهید که می شود از شخصی متخصص و آگاه کمک گرفت.

خودکشی

خودکشی،‌ به ظاهر ساده اما در عمل پیچیده است. هر نوع مرگی را که به طور مستقیم از عمل مثبت یا منفی فردی حاصل شود که از نتیجه اقدام خود آگاه باشد،خودکشی می‌گویند. وقتی کسی تصمیم به خودکشی می‌گیرد، مراحل مختلفی را طی کرده است تا به عمل کردن برسد.

عوامل پرخطر مربوط به خودکشی عبارتند از:

اختلالات روانپزشکی مانند افسردگی، بیماری دوقطبی، اسکیزوفرنی، اختلالات شخصیت (مرزی)،تکانشگری

بیماری‌هایی همچون ایدز، صرع، درد مزمن، مصرف مواد و الکل

احساس طرد شدن و بی‌کسی و ناامیدی، مشکلات خانوادگی، سابقه خودکشی در خانواده، از دست دادن یکی از اطرافیان، خجالت کشیدن از کمک‌خواهی، مشکلات تحصیلی، الگوبرداری، رسانه‌ها، از دست دادن شغل

در دسترس بودن ابزار خودکشی، استرس‌های زندگی، بیکاری

مشکلات مالی، مشکل در روابط اجتماعی یا از دست دادن جایگاه اجتماعی، شکست در روابط عاطفی و…

گاهی در ارتباط با خودکشی یک دلیل وجود ندارد و مجموعه‌ای از علت‌ها باعث خودکشی می‌شود.

در جلسات روان‌شناسی،‌ ارزیابی افکار خودکشی در مراجع‌کننده بسیار مهم است و اگر فردی افکار خودکشی داشت، حتما باید به روانپزشک ارجاع داده شود و رازداری در این خصوص اصلا جایز نیست.

روان‌شناس باید به خانواده و اطرافیان فرد اطلاع دهد تا بیشتر مراقب او باشند که اقدام به خودکشی نکند.

اما عوامل محافظت‌کننده‌ای نیز در برابر خودکشی وجود دارند که می‌توانند مانع شوند یا مثل دست‌انداز عمل کنند و اقدام به خودکشی را به تعویق بیندازند که عبارتند از:

کسب مهارت‌های اجتماعی، مهارت‌های حل مسأله، متأهل بودن، داشتن مسؤولیت فرزندان، داشتن حیوانات خانگی، مدیون بودن به دیگران، احساس امید، محیط ساکت، امنیت شغلی، دشواری در دست یافتن به وسایل کشنده، باورهای مذهبی، داشتن عزت نفس، برقراری سلامت، در دسترس بودن مشاور و درمانگر و دارودرمانی. 

خوشبختانه امروزه مداخله در خودکشی در بیشتر کشورها آموزش داده می‌شود و تیم‌های متخصص این مورد وجود دارند و بلافاصله وارد صحنه می‌شوند.

در ایران هم همین آموزش‌ها وجود دارد. هنگام اقدام به خودکشی فرد، اورژانس، آتش‌نشانی و اورژانس اجتماعی وارد عمل می‌شوند.

کارشناسان اورژانس اجتماعی دوره‌های تخصصی مداخله در خودکشی را می‌گذرانند تا بتوانند بهترین عملکرد را داشته باشند.

زیرا با هر جمله، فرد می‌تواند از خودکشی منصرف شود یا برعکس، ترغیب به انجام شود. کسی که احساس خودکشی دارد یا اقدام کرده‌است، اینها را می‌خواهد:

کسی برای گوش دادن:

برای آنها وقت بگذارد. مورد داوری یا قضاوت قرار نگیرند و به جای نصیحت کردن،‌ توجه کامل کند.

کسی برای اعتماد کردن:

کسی که به آنها احترام بگذارد و نخواهد آنها را عوض کند و بتواند با اعتماد کامل در مورد هر موضوعی با او صحبت کند.

کسی برای دلسوزی کردن:

تا راحت و خونسرد گفت‌وگو کند.

بازجویی نشود:

قرار نیست بازخواست شود تا علت مشخص شود، بلکه باید فقط گوش کرد،‌ تحلیل نکرد و همدلی کرد.

شاید به نظر ساده بیاید اما در صحنه اقدام به خودکشی، هر کدام از اینها اگر درست اجرا نشود، پاسخی خلاف خواهد داد. 

در برابر فردی که اقدام به خودکشی کرده، ترغیب‌های غیرکلامی مانند تماس چشمی، سرتکان دادن، جهت دادن بدن به سمت او بسیار مهم است.

باید بر خود فرد،‌ مشکلش و علایقش متمرکز شد. بازخورد دادن به او و این‌که درک کرده‌اید مشکلش چیست و حتی تن صدا، موثر است.

شاید مهم‌ترین حمایتی که به یک فرد دچار بحران می‌توان داد، اعتباردادن باشد.

اعتبار دادن، انتقال دادن این موضوع است که خوب است بدانید مراجع چه احساسی دارد و این‌که بداند او تنها نیست.

یعنی در چنین شرایطی دیگران هم ممکن است همین احساس را داشته باشند.

با ارزش بودن آنها و تلاش‌هایشان برای کنار آمدن با آن شرایط را تأیید کنید.

بحران‌ها معمولا احساس بی‌کفایتی را به وجود می‌آورند. به آنها اطمینان دهید می‌توانند از این شرایط بحرانی بگذرند و زمانی که اوضاع غیرقابل‌تحمل است، سزاوار کمک گرفتن هستند.

نحوه مصاحبه با بیمار در بیمارستان

کلینیک روانشناسی تارا به نقل از دکتر امین رفیعی پور:

به طور معمول بیشتر داده های مشاوره درباره ی یک بیمار به طورمستقیم  ازمصاحبه  با خود بیمار به دست می اید، دراین قسمت نحوه معرفی و آشنایی با بیمارهمراه با مسائل ونکات مهمی  که هنگام مصاحبه سلامت روانی به آن توجه کرد توضیح داده شده است.

شروع مصاحبه

مشاور روان شناسی سلامت هنگام  ورود به اتاق باید خود را به بیمارمعرفی کند، این معرفی  باید شامل  نام روان شناس بخش یا خدماتی که از طرف آن ماموریت  یافته است باشد.

شیوه معرفی ممکن است با توجه به شرایط بیمارو فضایی که روان شناس سعی درایجاد آن دارد متفاوت باشد مثلا رسمی یا دوستانه (والبته حرفه ای) میتواند باشد و اغلب روان شناسان بیمار را با نام کوچک خطاب میکنند تا روابطشان صمیمی ترباشد.

اما افزودن پیشوند خانم یا آقا برای مراجع میتواند احترام آمیزتر باشد حداقل تا زمانی که روابط متقابل محکم تر ونزدیک تر شود واگر روان شناس انتظاردارد مراجع اورابه عنوان مناسب  خطاب کند پس او نیزباید درمورد  بیمارش همین شیوه محترمانه را درپیش گیرد.

اکثربیماران خود درخواست کننده خدمات روان شناسی نیستند.  و ممکن است حتی ازتقاضای مشاوره روان شناسی برای خود اطلاع نداشته باشند. بنابراین روان شناس باید هدف ازملاقات راتوضیح دهد. و توضیح باید ساده وروشن باشد.                                                    

ممکن است بیماربه طورخاص ازشما سوال کند که چه کسی درخواست مشاوره کرده و دلیل آن چه چیزی بوده است. بنابراین شما باید پاسخی مناسب به این پرسش دهید، اغلب این پاسخ میتواند قابل قبول باشد. پزشکان شما ازمن خواستند که به به اینجا بیایم و با شما گفت وگو کنم تا اگرنیازبه کمک دارید کمکتان کنم. اکثرافراد حتی آنهایی که حس خوبی ندارند دارای فرهنگ اجتماعی مناسبی هستند. و با انجام دادن مشاوره ای که هدف آن جمع آوری اطلاعات برای کمک به درمان کلی بیمار دربیمارستان است. همکاری مناسبی رابه عمل می آورند اما بعضی ازافراد کمتر پذیرا هستند.

افرادی که مهارت های روان شناختی کمتری دارند. همچنین افرادی که با فرهنگ غالب جامعه فاصله دارند. و درگذشته تجربه های ناخوشایندی با متخصصان سلامت روانی داشته اند با مشاوره ی روان شناسی سلامت احساس راحتی نمی‌کنند.

هدف اصلی، مصاحبه با شخص بیماراست واغلب ازملاقات کنندگان یا اعضای خانواده خواسته میشود که اتاق بیمار را ترک کنند. و زمان هایی وجود دارد که لازم است یکی از اعضای خانواده      درزمان مصاحبه با بیمارحضورداشته باشد. مانند مواردی که بیماربرای شرکت درگفت وگو مشکل دارد. ممکن است مشاوراحساس کند که اطلاعات گردآوری شده دارای مشکل اند او باید پس ازخارج شدن ملاقات کننده ازاتاق به اطلاعات خود رسیدگی کند. درهنگام شروع مصاحبه مشاورباید کاملا بیماررا آگاه کند که درنظردارد سوال های مختلفی را ازاو بپرسد.

پاروکستین Paroxetine

نام تجاری دارو: سروگزات Seroxat

گروه: SSRI

پاروکستین از دسته ی داروهای ضدافسردگی می باشد که در موارد متنوعی مانند افسردگی ،اختلالات اضطرابی و وسواس اجباری تجویز می شود. همچنین پاروکستین به علت کاهش میل جنسی در درمان انزال زودرس نیز تجویز می شود.

پاروکستین چگونه عمل می کند؟

سلول های مغزی که نورون نام دارند، چندین نوع ماده ی شیمیایی را به عنوان پیام رسان در فضای بین سلولی آزاد می کنند تا نورون ها تحریک شوند و پیام عصبی منتقل گردد.

این روند برای کنترل بسیاری از عملکردهای مغزی صورت میگیرد.
سروتونین یکی از این ترکیبات می باشد که پس از تحریک نورون ها توسط پمپ هایی به داخل سلول های عصبی بازگردانده می شود.
داروهای مهارکننده ی اختصاصی این پمپ های جمع کننده ی سروتونین (SSRI) كه پاروکستین يكي از آنهاست، با مهار بازجذب سروتونين به داخل سلول ها منجر به باقي ماندن سروتونين در فضاي بين سلولي در مغز و در نتيجه تحريك بيشتر سلول هاي عصبي مي شوند.

در بیماری هایی نظیر افسردگی، اختلالات اضطرابی و وسواس،سطح سروتونین در مغز کاهش می یابد و با اثر این داروها می توان تعادل بین عوامل شیمیایی مغز را برقرار کرد تا علائم این بیماری ها برطرف گردد.

پیش از مصرف پاروکستین

_در صورت بارداری، اقدام به بارداری یا شیردهی به پزشک خود اطلاع دهید.
-در صورت سابقه مشکلات کبدی، کلیوی، قلبی (ضربان قلب نامنظم)، صرع، دیابت نوع ۲، مشکلات چشمی (مانند گلوکوم یا آب سیاه)، مشکلات خونی (خون ریزی)، تغییر خلق و خوی شدید (سرخوشی ناگهانی) حتما پزشک خود را مطلع سازید.
_اگر همزمان با تجویز این دارو تحت درمان با جریان الکتریکی قرار دارید (شوک درمانی) به پزشک خود اعلام نمایید.
_در صورت سابقه ی هرگونه حساسیت دارویی پزشک خود را مطلع کنید.
_در صورتی که در دو هفته ی اخیر داروهای ضد افسردگی از گروه مهار کننده ی مونو آمین اکسیداز (مانند سلژیلین، راسلژیلین، ترانیل سیپرامین و…) مصرف می کرده اید، حتما به پزشک خود یادآوری نمایید.

طریقه ی مصرف


پاروکستین  بصورت قرص خوراکی ۱۰،۲۰و۳۰میلی گرم موجود می باشد.


-اگر این دارو بصورت یک نوبت در روز تجویز شود می توانید آن را هر زمان که راحت هستید مصرف کنید زیرا مشاهده شده است که این دارو برخی از افراد را دچار خواب آلودگی و برخی از افراد را دچار بی خوابی می کند به همین دلیل بسته به شرایط خودتان زمان مشخصی در شبانه روز را برای مصرف این دارو تعیین نمایید.


 -بهتر است دارو را همراه با یک میان وعده یا پس از صبحانه میل نمایید.


-در صورت مصرف فرم مایع دارو،مصرف داروهای درمان سوهاضمه و شربت های ضداسید معده را حداقل دوساعت با زمان مصرف این دارو فاصله دهید.


_در صورت فراموشی یک نوبت دارو بلافاصله آن را مصرف نمایید اما از دوبرابر کردن مقدار دارو در یک نوبت جداً خودداری نمایید.

توصیه های دارویی پاروکستین

-از آنجا که این دارو بر روی سیستم عصبی تاثیر دارد،مصرف آن باید به صورت مداوم و تحت نظر پزشک باشد.

اگرچه ممکن است در چند هفته ی ابتدایی درمان احساس بهبودی در شما ایجاد نشود،با این حال درمان خودرا ادامه دهید و طبق برنامه ی منظم به پزشک خود مراجعه کنید و همچنین برای بهبود روند درمان کلیه ی مشکلات و سوالات خودرا از پزشک یا داروساز خود سوال بفرمایید .
قطع این دارو به صورت ناگهانی و بدون نظر پزشک ،می تواند عوارض نامناسبی برای بیمار در برداشته باشد که اصطلاحا به آن سندرم محرومیت دارو می گویند و عوارضی همچون سردرد،تهوع،ضعف،حملات ترس و بی حالی در بر دارد.
-به دلیل این که مسمومیت با این دسته از داروها بسیار خطرناک می باشد دارو را به همان مقدار تجویز شده مصرف کنید و دور از دسترس اطفال نگهداری کنید.

در صورت مصرف بیش از حد یا ناخواسته ی دارو حتما با مرکز کنترل مسمومیت تماس بگیرید.
-مصرف الکل در مدت درمان با این دارو می تواند احتمال بروز عوارض ناشی از این دارو را افزایش دهد.
_در صورتی که مبتلا به دیابت می باشید ، چک کردن قند خون روزانه نسبت به قبل ،از اهمیت بیشتری برخوردار است زیرا این دارو می تواند سطح قند خون شما را تغییر دهد.

در صورت بروز این مشکل توصیه های لازم را از پزشک خود دریافت نمایید.

همچنین در مدت درمان با این دارو حساسیت بدن شما به نور بیشتر خواهد شد، لذا از قرار گرفتن در معرض نور مستقیم خودداری نمایید و از کرم های ضدآفتاب و عینک آفتابی استفاده کنید.

عوارض شایع پاروکستین

-در مدت درمان با این دارو ممکن است احساس خستگی و کوفتگی،سوهاضمه و یا اسهال خفیف را تجربه کنید که با یک رژیم غذایی حاوی وعده های غذایی سبک و ساده و حاوی فیبر مناسب و با محدود کردن غذا های چرب و پر ادویه این علائم را کاهش دهید.


-سردرد و تغییرات خلق و خو،عصبانیت و اضطراب،گیجی،ضعف وتاری دید نیزمی تواند از عوارض این دارو باشد.


-مصرف این دارو ممکن است خشکی دهان ایجاد کند که برای برطرف نمودن آن می توانید از آدامس یا آبنبات های بدون شکر استفاده نمایید.


_در صورت احساس خواب آلودگی ،ضعف و خستگی از رانندگی و انجام کارهایی که نیاز به احتیاط و تمرکز دارند خودداری نمائید.


-در ابتدای درمان با این دارو ممکن است افکار ناراحت کننده ی شما از گذشته بیشتر شوند اما نگران نباشید.

باید بدانید که این افکار ناشی از مصرف این دارو و شروع اثر بخشی آن می باشند و به مرور زمان برطرف می شوند.


بهتر است در این موارد افکار خودرا با نزدیکان و یا مشاور خود درمیان بگذارید و آگاهانه نسبت به برطرف کردن آنها اقدام نمایید .


مصرف الکل در مدت درمان با این دارو می تواند احتمال بروز عوارض ناشی از این دارو را افزایش دهد.


-اگر برای اولین بار از این دارو استفاده می کنید ممکن است با تغییروضعیت سریع از حالت نشسته به ایستاده سرگیجه مختصری ایجاد شود که به مرور برطرف می شود. این حالت طبیعی است. هنگام برخواستن ، به آرامی بلند شويد.

یک عارضه ی خاص

 سندرم سروتونین یا مسمومیت با سروتونین یک عارضه ی خاص مربوط به داروهای موثر برروی سطح سروتونین می باشد که اگرچه احتمال وقوع آن کم است اما در صورت عدم رسیدگی درمانی می تواند تهدیدکننده ی حیات باشد.
این عارضه ناشی از فعالیت بیش از اندازه ی سروتونین در بدن می باشد.

در صورت مشاهده ی علایمی همچون احساس برافروختگی،تعریق، بی خوابی و بی قراری، سفت شدن یا گرفتگی عضلات،پریشانی و تغییرات خلق و خو فورا” تا پیش از مصرف نوبت بعدی این دارو به پزشک یا مرکز درمانی مراجعه نمایید.

موارد مصرف پاروکستین

این دارو در درمان افسردگی، وسواس جبری، اختلالات پانیک، فوبیا و اختلالات اضطراب منتشر کاربرد دارد.

مکانیسم اثر پاروکستین

این دارو مانع باز جذب سروتونین می شود.

 عوارض جانبی پاروکستین

پوستی: افزایش تعریق


غدد درون ریز و متابولیسم: کاهش میل جنسی


گوارشی: یبوست، کاهش اشتها، اسهال، سوء هاضمه، تهوع، خشکی دهان


ادراری تناسلی: اختلال انزال


سیستم عصبی: سرگیجه، خواب آلودگی، سردرد، بی خوابی


عصبی، عضلانی و اسکلتی: سستی، لرزش


قلبی عروقی: درد قفسه سینه، افزایش فشارخون، تپش قلب، تاکی کاردی، گشادی عروق


پوستی: خارش، راش پوستی


غدد درون ریز و متابولیسم: افزایش وزن


گوارشی: درد شکمی، اختلال چشایی، نفخ، عطش، تهوع و استفراغ، استفراغ


ادراری تناسلی: قاعدگی دردناک، بیماری مجاری تناسلی زنان، ضعف جنسی، بیماری تناسلی مردان، اختلال ارگاسم، سختی در دفع ادرار، اختلال در دفع ادرار، تکرر ادرار، عفونت مجاری ادراری


عفونی: عفونت


سیستم عصبی: عصبانیت، خستگی، آژیتاسیون، اضطراب، خمیازه، خواب رفتگی اندام، خواب آشفته، فقدان تمرکز، زوال شخصیت، میوکلونوس (انقباض یا پرش عضلانی)، فراموشی، لرز، گیجی، احساس نشئگی، احساسات ناپایدار، رفتار شیدایی، ضعف عضلات، سرگیجه، گیجی


عصبی، عضلانی و اسکلتی: درد مفاصل، کمردرد، درد عضلانی، میوپاتی


چشمی: تاری دید، اختلال بینایی


گوشی: وزوز گوش


تنفسی: فارنژیت، اختلال سیستم تنفسی، رینیت، سینوزیت


 تداخل با غذا:
غلظت پیک این دارو با غذا افزایش می‌یابد، اما فراهمی زیستی تغییر چشمگیری نمی‌کند.


راهکار: بدون ملاحظات غذایی مصرف شود.

هشدار ها پاروکستین

 1) حداکثر دوز در افراد مسن و ناتوان 40 میلی گرم روزانه است.


2)  در بیماران دچار اختلال کبدی و کلیوی، کاهش دوز الزامی است.


3) جهت کاهش علائم ترک، کاهش دوز دارو بایستی تدریجی باشد.

دارو های هم گروه پاروکستین

 سیتالوپرام – اس سیتالوپرام – فلوکستین – فلووکسامین – سرترالین – داپوکستین.

کاهش استرس و اضطراب با رفتاردرمانیِ شناختی

رفتاردرمانی شناختی یا سی‌بی‌تی تمایل دارد که بیشتر از زمان گذشته بر زمانِ حالِ بیمار تمرکز کند و اساساً یک درمانِ کوتاه‌مدت‌تر است. فرض کنید که فردی به شما یک لقب بد می‌دهد. شما می‌توانید با خودتان فکر کنید که « این آدم حقیقتِ وجود من را دیده است، من دقیقاً چنین آدم مزخرفی هستم» یا می‌توانید با خودتان فکر کنید که «چه آدمِ مزخرف و بی‌ادبی بود. من واقعاً باید فکر کنم آیا می‌خواهم چنین فردی در زندگی‌ام باشد یا می‌خواهم حذفش کنم.»

آیا دوست نداشتید که بتوانید افکار پر از استرس و اضطراب‌تان را متوقف کنید؟

مشخص شده است که می‌توانید و اگر این کار را بکنید، می‌توانید احساس بهتری نسبت به خودتان پیدا کنید و رفتارتان را بهبود ببخشید.

این اساسِ رفتاردرمانیِ شناختی یا CBT است ک از دهه ۱۹۶۰ وارد صحنه علم روان‌شناسی شد و از آن زمان تاکنون مورد تحسین بسیاری از کارشناسان قرار گرفته است.

سی‌بی‌تی، به منظورِ «افشاسازیِ الگو‌های ناسالم رفتاری و چگونگیِ اثر گذاری آن‌ها بر ایجاد رفتا‌ها و باور‌های خودتخریب‌گرایانه» طراحی شده است.

سی‌بی‌تی ممکن است برای همه افراد مناسب نباشد.

روان‌درمان‌گران در این شیوه درمانی برای مراجعه‌کننده «تکالیفی» تعیین می‌کنند که به این معنی است که در این روش درمانی نیاز است که مشارکت‌کننده، فعال باشد و بخش زیادی از درمان به عهده خود مشارکت‌کننده است.

در این روش مسائل و زخم‌های روانِ مربوط به دوران کودکی یا مشکلاتِ سیستمی‌ای که در خانواده‌ها وجود دارد، مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

اما اگر فردی مشتاق باشد که برای بهبودی خود وقت و تلاش صرف کند، آن‌وقت پزشک هم مشتاق می‌شود که از روش رفتاردرمانیِ شناختی برای بهبود شرایط مراجعه‌کننده استفاده کند.

آزمون‌های بالینیِ تصادفی نشان داده‌اند که روشِ درمانیِ سی‌بی‌تی در کاهش علائم افسردگی، اضطراب، افکار وسواسی، اختلالات خواب و تغذیه، مصرف مواد مخدر، اختلال‌های استرسیِ بعد از حادثه و سایر موارد، کاربرد دارد.

اما واقعاً در طول دوره‌های درمانی سی‌بی‌تی چه اتفاقی می‌افتد که می‌تواند تغییراتِ بزرگی را در رفتار و احساس مراجعه‌کننده ایجاد کنند؟

سی‌ان‌ان به‌طور جداگانه با دو کارشناس در این زمینه گفتگو کرده است: جِی فورنیِر، استاد و مدیر برنامه اضطراب و خلق در مرکز درمانی تصویربرداری شناختی و رفتاریِ مغز در اوهایو و کریستن کارپنتر، روان‌شناس در مرکز سلامت رفتاریِ زنان در دانشگاه اوهایو.


آنچه در ادامه مطالعه می‌کنید، بخش‌هایی از این گفتگو است که می‌تواند به شما درباره چیستیِ شیوه درمانیِ رفتاردرمانیِ شناختی اطلاعات بدهد.

خلاصه بگویید که رفتاردرمانیِ شناختی یا سی‌بی‌تی چیست؟

جی فورنیرِ:

نوعی روان‌درمانیِ ساختاریافته است که با درمان‌هایی که معمولاً در تلویزیون یا فیلم‌ها می‌بینید تفاوت دارد.

تمرکز این روشِ درمانی بر تلاش کردن برای کمک به افراد است تا هرچه سریع‌تر حالشان بهبود پیدا کند و این کار را از طریق کاهش علائمِ آن‌ها در سریع‌ترین زمان ممکن انجام می‌دهد.

سی‌بی‌تی تمایل دارد که بیشتر از زمان گذشته بر زمانِ حالِ بیمار تمرکز کند و اساساً یک درمانِ کوتاه‌مدت‌تر است.

ما در نخستین جلسات رفتاردرمانی شناختی مستقیم روی اهداف مراجعه‌کننده دست می‌گذاریم.

برای مثال اگر شما یک مراجعه‌کننده باشید از شما می‌پرسیم که چه چیزی آزارتان می‌دهد و می‌خواهید چه چیزی را تغییر دهید؟

بعد با توجه به پاسخی که شما می‌دهید برای‌تان یک برنامه درمانی طراحی می‌شود تا ظرف یک محدوده زمانی مشخص به آن اهداف دست پیدا کنید.

من به عنوان یک درمان‌گر شناختی-رفتاری نهایت تلاشم را برای مراجعه‌کننده می‌کنم.

من تلاش می‌کنم تا به شخص مراجعه‌کننده هر آنچه می‌دانم را آموزش دهم تا وقتی که جلسات‌مان به اتمام رسید او بتواند حتی بدونِ کمک من هم ادامه دهد.

براساس شیوه درمانیِ سی‌بی‌تی، افکار ما چطور بر رفتار و احساساتِ ما اثر می‌گذارند؟

فورنیر:

بسیاری از مردم زندگی‌شان را با این فکر ادامه می‌دهند که چیز‌هایی که احساس می‌کنند یا کار‌هایی که به انتها می‌رسانند، به‌طور مستقیم تحتِ تأثیر آن چیز‌هایی است که در زندگی‌شان رخ داده است.

یکی از اصلی‌ترین مؤلفه‌های رفتاردرمانی شناختی آن است که در این بین یک مرحله مداخله‌گر وجود دارد: اینکه ما چطور این موقعیت‌ها را برای خودمان تفسیر می‌کنیم.
این تفاسیر ما از آن رویدادهاست که منجر می‌شود نسبت به چیز‌هایی احساسات خاصی را تجربه کنیم و به شکل‌های خاصی رفتار کنیم.

یکی از نخستین چیز‌هایی که ما افراد را وادار می‌کنیم به آن توجه کنند، افکار‌شان است.

اگر شما متوجه تغییر خلق‌تان می‌شوید، تلاش کنید از خودتان بپرسید که «درست قبل از اینکه این حس بد را پیدا کنم، در ذهنم چه می‌گذشت؟»

هدف از انجام این کار ترغیب افراد به داشتنِ افکار خوشحال‌کننده نیست.

هدف کمک به افراد است تا با دقت و احتیاط بیشتری درباره وضعیت‌شان فکر کنند.

این مورد به خصوص در مورد افرادی که با سخت‌تر شدنِ اوضاع، تمایل‌شان به منفی‌بافی بیشتر می‌شود، بیشتر صدق می‌کند.

بگذارید یک مثال برای‌تان بیاورم. فرض کنید که فردی به شما یک لقب بد می‌دهد.

شما می‌توانید دو طرز فکر متفاوت درباره آن موقعیت داشته باشید: شما می‌توانید با خودتان فکر کنید که «این آدم حقیقتِ وجود من را دیده است، من دقیقاً چنین آدم مزخرفی هستم» و این طرز فکر می‌تواند باعث شود که احساس‌تان نسبت به خودتان وحشتناک شود.

یا می‌توانید با خودتان فکر کنید که «چه آدمِ مزخرف و بی‌ادبی بود. من واقعاً باید فکر کنم آیا می‌خواهم چنین فردی در زندگی‌ام باشد یا می‌خواهم حذفش کنم.»


بسیاری از ما افکار منفی‌مان آگاه نیستیم و فقط متوجه احساس بد خودمان می‌شویم. سی‌بی‌تی چطور می‌تواند به ما کمک کند که نسبت به شرایط خودمان آگاهی و بصیرت بیشتری داشته باشیم؟

کریستن کارپنتر: بسیاری از تمرین‌های ما حول محور شناساییِ افکار خودکار و باور‌هایی است که در زیرلایه‌های این افکار خودکار وجود دارد.

همه چیز با «حدیث نفس» شروع می‌شود – همان حرف زدن با خود که معمولاٌ در لحظات نگرانی و استرس سراغ‌مان می‌آید.

برای مثال افکاری که معمولاً در افراد افسرده مشاهده می‌شود، حول محور این باور‌ها شکل گرفته است: «من دوست‌داشتنی نیستم؛ من ارزشمند نیستم؛ آینده من تاریک است؛ و من کار زیادی درباره آن نمی‌توانم انجام دهم.»

افرادی که مضطرب هستند، هسته اصلیِ باورهای‌شان حول محور تهدید شکل می‌گیرد: «دنیا جای ترسناکی است؛ دنیا تهدید‌کننده است؛ من برای مقابله با این چالش‌ها مجهز نیستم.»

ما به عنوان روان‌درمان‌گر تلاش می‌کنیم تا شما گفتگو‌های درونی‌تان را با چند پرسش، تحلیل کنید: «این فکر تا چه اندازه حقیقت دارد؟ چه شواهدی علیه یا در تأیید چنین فکری دارید؟ این فکر چقدر واقعی است؟ آیا خطا‌های فکری‌ای وجود دارد که بتوان شناسایی کرد؟» و باید بدانیم که فقط افرادی که یک اختلال بالینی در آن‌ها تشخیص داده شده است، نیستند که ممکن است دچار خطای شناختی باشند؛ همه ما دچار چنین خطا‌هایی می‌شویم.

برخی از این خطا‌ها شاملِ مغالطه‌های منطقی است. برخی می‌تواند شاملِ «باید‌ها و نبایدهایی» باشد که فرد برای خودش در نظر می‌گیرد.

برای مثال ممکن است بگوید: «من باید بتوانم تمام‌وقت کار کنم و در ضمن به فرزندانم در انجام تکالیف مدرسه کمک کنم و ثروتمند باشم و زندگی اجتماعی داشته باشم و خیلی بامطالعه و دانشمند باشم و در همه رویداد‌هایی که برگزار می‌شود شرکت کنم و در ضمن غذا‌های سالم را به بهترین شکل بپزم.»

وقتی فردی چنین گزاره‌هایی دارد از او می‌خواهیم که درباره اینکه این گزاره‌ها تا چه اندازه واقعی هستند، فکر کند.

خیلی از ما توقع نداریم که دیگران استاندارد‌های بالایی داشته باشند، اما برای خودمان استاندارد‌های بسیار بالایی تعریف می‌کنیم: «چرا همه مادر‌های دیگر در این ساختمان به تفریح خودشان می‌رسند، اما شما نمی‌توانید برای خودتان زمانی برای تفریح کردن تعیین کنید؟»

اما هدف تغییر منفی‌بافی به رویکردی که همه چیز را گل‌وبلبل می‌بیند نیست، زیرا چنین تغییری هیچ کمکی نمی‌کند.

آنچه شما می‌خواهید رسیدن به تعادل است، اینکه نسبت به خودتان شفقت و دلسوزی داشته باشید و واقع‌گراتر باشید و به مفروضاتی که ممکن است اشتباه باشند، نچسبید.

در نهایت انتظاری که از شیوه درمانیِ رفتارشناسیِ شناختی وجود دارد آن است که بتواند به مراجعه‌کنندگان کمک کند تا باور‌های اغراق‌آمیز و غلط‌شان را تعدیل کنند و مهارت‌هایی را بیاموزند که به کمک آن‌ها بتوانند بر آن گفتگو‌های منفیِ درونی‌شان فائق بیایند.

سی‌بی‌تی معمولاً تکالیفِ منزل برای مراجعه‌کنندگان تعریف می‌کند. این تکالیف از چه نوعی هستند؟

فورنیر:

شیوه درمانیِ رفتاردرمانیِ شناختی تکالیفی دارد و بخش زیادی از این تکالیف آن است که شما به کار‌هایی که انجام می‌دهید، احساسی که دارید و آنچه در ذهن‌تان می‌گذرد، به شکلی متفاوت و جدید توجه نشان دهید.

در طول انجام درمان، مراجعه‌کنندگان کاربرگ‌هایی دارند که باید پر کنند و به ما تحویل دهند. در این زمینه، برنامه‌های کابردی‌ای نیز وجود دارد که به جای کاربرگ می‌توان از آن‌ها استفاده کرد.

درنهایت، ما می‌خواهیم که افراد یاد بگیرند به تنهایی از این ابزار استفاده کنند.

ما به سی‌بی‌تی به عنوان یک رابطه مشارکتی فکر می‌کنیم، جاییکه با هم کار می‌کنیم تا در زندگی افراد تغییری که می‌خواهند ببیند را ایجاد کنیم.

یکی از ابزار‌های مهم ما اسمش ثبتِ افکار خودکار است. ما از افراد می‌خواهیم بین دو جلسه درمانی، هر کاری که انجام می‌دهند، هر فکری که از ذهن‌شان عبور می‌کند و هر احساسی که دارند را یادداشت کنند.

بعد ما آن احساسات و افکار را با هم مرور و ارزیابی می‌کنیم.

ما مشخص می‌کنیم که کدامیک از افکار و احساسات برای یک موقعیت معنی‌دار نیستند و راه‌های جایگزین برای فکر کردن به این امور یا حل این موقعیت‌ها چیستند.

ما همچنین از افراد می‌خواهیم که سطوح اضطراب و استرس‌شان را تحت نظر داشته باشند و بعد به همراه هم علل افزایش‌ها را جستجو می‌کنیم: «چه زمانی بیشترین استرس را احساس می‌کنید؟ چه زمانی کم‌ترین استرس را دارید؟ وقتی استرس گرفتید مشغول انجام چه کاری بودید یا به چه چیزی فکر می‌کردید؟»

پاسخی که افراد به این پرسش‌ها می‌دهند، به ما کمک می‌کند تا برنامه درمانی آن‌ها را تنظیم کنیم.

تا اینجا درباره بخشِ شناختیِ شیوه درمانیِ سی‌بی‌تی صحبت کردیم، بخشِ رفتاری چه می‌شود؟

کارپنتبر:

سی‌بی‌تی بر این فرض استوار است که افکار، رفتار‌ها و احساسات درهم‌تنیده هستند.

«افکار من بر احساساتم اثر می‌گذارد؛ احساساتم بر رفتارم اثر می‌گذارد و همه این‌ها با هم رابطه درونی دارند.»

من به عنوان یک روان‌درمان‌گر از سه راه شاملِ افکار، احساسات و رفتارها، می‌توانم به مراجعه‌کننده کمک کنم.
برای مثال افسردگی را در نظر بگیرید. افرادی که دچار افسردگی هستند، تارک دنیا می‌شوند و دیگر تمایلی به انجام کار‌هایی که پیش‌از‌این برای‌شان لذت‌بخش و جذاب بود، ندارند.
فردی که چنین چالش‌هایی دارد را تشویق می‌کنیم تا فعالیت‌های مثبتی را برای خودش برنامه‌ریزی کند و مثلاً بیشتر با دوستان و خانواده وقت بگذراند و تلاش کند فعالیت‌هایی انجام دهد که به او حس تعلق یا موفقیت می‌دهند.


آیا این تغییرات رفتاری شامل استرس مثل استرس و اضطرابی که همه‌گیری ایجاد کرده است نیز می‌شود؟
فورنیر: وقتی مردم دچار اضطراب می‌شوند، از انجام فعالیت‌هایی که در آن‌ها اضطراب ایجاد می‌کند، پرهیز می‌کنند.

این رفتار طبیعی است. اما پرهیز کردن می‌تواند زندگی آن‌ها را مختل کند، می‌تواند رسیدن به اهدافی که برای خودشان تعیین کرده‌اند را مختل کند و در نهایت می‌تواند باعث بدتر شدنِ اضطراب‌شان شود.

بنابراین، وقتی اضطراب تشخیص داده می‌شود، درمانی که در نظر گرفته می‌شود، حولِ محورِ کمک کردن به فرد است تا به تدریج، درباره موقعیت‌هایی که پیش‌از این از آن‌ها اجتناب می‌کرد، تجدید نظر کند.

در مورد افرادی که سطوح بالایی از استرس را تجربه می‌کنند، برخی از موقعیت‌های استرس‌زا قابل تغییر است و برخی نیست.

ما بسته به شرایط، افراد را تشویق می‌کنیم آن چیز‌هایی که می‌توانند را تغییر دهند.

اما حتی برای لحظاتی از زندگی که اضطراب‌آور و غیرقابل تغییر هستند نیز ما پیشنهاد‌هایی ارائه می‌کنیم که بتواند موقعیت را بهتر کند.
برخی اوقات اتفاقات بدی در زندگی رخ می‌دهد که بخشی از زندگی است.

اما برخی اوقات، سطح استرس و اضطرابی که افراد متحمل می‌شوند، بیشتر از آن چیزی است که واقعاً در مورد آن موقعیتِ خاص باید وجود داشته باشد.

ما در این موقعیت‌ها به افراد می‌گوییم که به افکار و رفتارشان توجه کنند و ببینند که آیا راه‌ها و روش‌هایی برای تغییر افکارشان دارند که بتوانند استرس‌شان را کم‌تر کنند.
سی‌بی‌تی برای کمک به علائم اختلال استرسی بعد‌از‌حادثه نیز مفید است.

واضح است که ما نمی‌توانیم گذشته و اتفاقی که در آن رخ داده است را تغییر دهیم.

اما کاری که می‌توانیم بکنیم این است که به افراد کمک کنیم، از طریقِ تغییر افکارشان نسبت به تجربه آزاردهنده، رابطه‌شان را با آنچه در گذشته برای‌شان رخ داده است، تغییر دهند.

با انجام این کار، امیدوارم به آن‌ها کمک کنیم که علائم مرتبط با تجربه تلخی که در گذشته باعث ایجاد زخم‌های روانی در آن‌ها شده است، کم‌تر در زندگی‌شان مداخله کند.

آیا اگر در مورد هدفت حرف بزنی به آن نخواهی رسید!!

اگر قصد دارید در مورد اهداف خود صحبت کنید، این کار را فقط با استفاده از نظرات کلی و تعاریف مبهم انجام دهید.

حتماً تابه‌حال شنیده‌اید که می‌گویند اگر در مورد هدفت حرف بزنی به آن نخواهی رسید. این تنها باوری عامیانه نیست.

مطالعاتی که از سال 1926 تا به امروز انجام‌شده‌اند این ایده را پشتیبانی می‌کنند.

درک سیورز محقق رفتار انسان می‌گوید که صحبت کردن درباره اهدافتان، انگیزه‌ای که شمارا برای رسیدن به هدفتان به جلو می‌راند، از بین می‌برد.
در این درس، ما به بررسی دلایل این پدیده عجیب می‌پردازیم.

اگر به اهدافتان نمی‌رسید، بدشانس نیستید، از آن‌ها حرف می‌زنید

هرچند برخی از مردم این را به‌حساب بدبیاری می‌گذارند، اما به طرز شگفت‌انگیزی، شواهدی علمی برای تأیید این ایده وجود دارد که صحبت در مورد اهداف شما، به معنای نرسیدن به آن‌ها است و این هیچ ربطی به شانس یا سرنوشت یا چیزی در این مایه ندارد.

در حقیقت، یک موضوع منطقی وجود دارد که این دو چیز ظاهراً غیر مرتبط را به هم متصل می‌کند.

دررک سورز کارآفرین و محقق رفتار انسان است. او اشاره می‌کند که صحبت کردن در مورد اهدافتان، کلاً به این معنی است که به آن‌ها نمی‌رسید.

وی این ادعا را بر اساس مطالعات مختلف پایه‌گذاری کرده است. این‌ها، آثار کورت لووین (1926)، ویرا مالر (1933) و پیترگولویترز(1982 و 2009) هستند.

در همین راستا، چند مطالعه جدید نیز نشان می‌دهد، کسانی که اهداف و پروژه‌های خود را علنی می‌کنند، احتمال عدم اجرای آن‌ها را افزایش می‌دهند.اما، چرا این اتفاق می‌افتد؟ صحبت درباره اهدافتان، چه ربطی دارد به عدم دستیابی به آن‌ها؟

پیامد صحبت در مورد اهداف خود

به گفته درک سیورز، عملکرد مغز انسان دارای اشکالاتی است. علوم اعصاب نیز به این نتیجه‌گیری اذعان دارد.

یکی از مهم‌ترین نقص‌ها این است که مغز همیشه نمی‌تواند واقعیت را از داستان متمایز کند.

به‌عنوان‌مثال، ممکن است هنگام تماشای فیلمی غمگین، گریه کنید، حتی وقتی‌که می‌دانید آن فیلم واقعی نیست.

به دلیل این سوگیری، مغز اغلب، “گفتن” را با “کردن/ انجام دادن” اشتباه می‌گیرد.

این امر عمدتاً زمانی رخ می‌دهد که آنچه می‌گویید بسیار تأکیدی یا تکراری باشد.

هدف، آرزویی تجسم شده است که هنوز به آن نرسیده‌اید؛ بااین‌وجود، معتقدید که انگیزه لازم برای رسیدن به آن را دارید.
بااین‌حال، صحبت زیاد در مورد یک هدف، نوعی توهم ایجاد می‌کند.
 در حقیقت، وقتی از هدفی که در آرزوی رسیدن به آن هستید، حرف می‌زنید، مغز شما احساس رسیدن به این هدف را کرده و شروع می‌کند به‌ پیش‌بینی لذت بردن از دستیابی به هدف؛ که این، ارزش رسیدن به هدف را کاهش می‌دهد و شما احساس می‌کنید که انگار به آن رسیده‌اید، و از این رو به قدر کافی برای رسیدن به آن تلاش نمی‌کنید.
شاید بپرسید چرا این مشکل وجود دارد؟مطالعات نشان داده است که به‌طورکلی، مردم دوست دارند در مورد اهداف و مقاصد خود صحبت کنند.

آن‌ها این کار را انجام می‌دهند زیرا فرصت به اشتراک گذاشتن امیدها و رؤیاهای خود با دیگران، مانند فرصتی برای زندگی گفته می‌شود که “به عمل کار برآید، به سخن‌دانی نیست” یا “اعمال بلندتر از کلمات صحبت می‌کنند”؛ این امر به‌ویژه در مورد اهداف صادق است.

مطالعات نشان داده‌اند که حرف زدن از اهدافمان، امکان دستیابی و تحقق آن را بسیار کم می‌کند. اما، چرا این اتفاق می‌افتد؟

صحبت درباره اهدافتان، چه ربطی دارد به عدم دستیابی به آن‌ها؟ با آن‌ها است.

همان ضرب‌المثل معروف که “وصف العیش نصف العیش”.درواقع، به نظر می‌رسد اغلب مردم، ترجیح می‌دهند اهداف خود را به جای واقعیت بر رویا بنا کنید.

گفته می‌شود که “به عمل کار برآید، به سخن‌دانی نیست” یا “اعمال بلندتر از کلمات صحبت می‌کنند”؛ این امر به‌ویژه در مورد اهداف صادق است. مطالعات نشان داده‌اند که حرف زدن از اهدافمان، امکان دستیابی و تحقق آن را بسیار کم می‌کند. اما، چرا این اتفاق می‌افتد؟ صحبت درباره اهدافتان، چه ربطی دارد به عدم دستیابی به آن‌ها؟

علت این پدیده چیست؟


 چرا مغز درنهایت، توهمِ موفقیت را ایجاد می‌کند؟

با توجه به مطالعاتی که در بالا ذکر کردیم، به نظر می‌رسد این امر تنها در صورتی اتفاق می‌افتد که در مورد اهداف خود با دیگران صحبت کنید.

درواقع، می‌توانید در مورد اهداف خود فکر کنید، آن‌ها را بنویسید، آن‌ها را در ذهن خود بررسی کنید یا هر کاری که می‌خواهید با آن‌ها انجام دهید، به شرطی که آن‌ها را با دیگران به اشتراک نگذارید.

این، به این دلیل است که صحبت درباره اهدافِ خود با صدای بلند، معمولاً بازخورد ایجاد می‌کند.

 به‌عنوان‌مثال، اگر طرف مقابل، هدف شما را مثبت می‌داند، احتمالاً به دلیل بیان هدف خود از او تقدیر می‌کنید.

در این صورت شما ممکن است باهدف خود به‌عنوان یک واقعیت معین رفتار کنید، نه به‌عنوان یک اقدام پیشنهادی برای آینده.

علاوه بر این، وقتی از هدف خود صحبت می‌کنید، طیف وسیعی از احساسات را تجربه می‌کنید، که تمایل شما را برای رسیدن به هدف، از بین می‌برد.

برای رسیدن به اهداف خود، در مورد آن‌ها صحبت نکنید گفته می‌شود که “به عمل کار برآید، به سخن‌دانی نیست” یا “اعمال بلندتر از کلمات صحبت می‌کنند”؛ این امر به‌ویژه در مورد اهداف صادق است.
 درواقع، اگر کمتر صحبت کنید و بیشتر کارکنید، به‌احتمال‌زیاد انگیزه بالاتری خواهید داشت.

همچنین، شما از به دام افتادن در سوگیری مغزتان جلوگیری می‌کنید.
چه کنیم؟درک سیورز خاطرنشان می‌کند که وقتی از اهداف خود با دیگران صحبت می‌کنید؛ اگر هدف شما باعث تحسین دیگران شود، آن‌قدر احساس سپاسگزاری می‌کنید که رسیدن به هدف برای شما اولویت دوم می‌شود.

 او در کتاب(چگونه زندگی کنیم) موارد زیر را توصیه می‌کند:
1- اگر قصد دارید در مورد اهداف خود صحبت کنید، این کار را فقط با استفاده از نظرات کلی و تعاریف مبهم انجام دهید. تا زمانی که به آن نرسیده‌اید، چیز خاصی را ذکر نکنید.
2- اگر نمی‌توانید در برابر تمایل به صحبت درباره یک هدف یا پروژه مقاومت کنید، ایده‌های خود را به‌گونه‌ای بیان کنید که نشان دهد، هنوز هدفی در آینده است.

به‌صراحت روشن کنید که هنوز به آن نرسیده‌اید.

در مورد توصیه اول، یک مثال می‌تواند عبارت زیر باشد: “من برخی از برنامه‌های ورزشی را برای بهبود سلامتی خود شروع می‌کنم”، به‌جای اینکه دقیقاً هدفتان را مشخص کنید: “می‌خواهم در باشگاه فلان اسم‌نویسی کنم”.

در مورد توصیه دوم، ممکن است چیزی شبیه به این بگویید: “هدف من این است که ماهی یک کتاب بخوانم.

اگر ماه بعد همدیگر را دیدیم و من این کار را نکرده بودم، به من یادآوری کن”.
بیایید امتحان کنید!

از امروز راجع به هدفی که در پیش دارید، باکسی صحبت نکنید؛ به همین سادگی و شاید دشواری، اما موثر در تحقق اهداف.

خود تخریبی(impostor syndrome)

خودویرانگری در زنان بیشتر از مردان ظاهر می شودخود تخریبی اتفاقی رایج است چندان که نتایج مطالعات نشان می‌دهد حداقل هفت نفر از هر ده نفر در دوره ای از زندگی خود از این اختلال رنج می برند. اگر در مورد خودتان چنین احتمالی می‌دهید، این درس برای شما آماده شده است

وقتی کاری را نمی‌توانید انجام دهید، در حالی که توانایی انجام آن را دارید؛ یا هنگامی که کاری را انجام نمی‌دهید در حالی که در اعماق وجودتان می‌دانید که باید آن را انجام داد، خود ویرانگری يا خود تخريبي در شما سربرآورده و فعال شده است. خود تخریبی اتفاقی رایج است چندان که نتایج مطالعات نشان می‌دهد حداقل هفت نفر از هر ده نفر در دوره ای از زندگی خود از این اختلال رنج می برند. اگر در مورد خودتان چنین احتمالی می‌دهید، این درس برای شما آماده شده است.
  سندرم ایمپوستر یا اختلال خودویرانگری یا خودتخریبی  پدیده ای رایج است. افرادی که از این اختلال رنج می برند احساس می کنند شایسته موقعیتی نیستند که در آن قرار دارند یا فکر می کنند به اندازه کافی خوب نیستند که به رسمیت شناخته شوند. در واقع، پشت بسیاری از موقعیت های استرس زا و اختلالات اضطرابی این نوع باورها خوابیده است.

 اما به راستی، چرا یک فرد کاملاً شایسته باید خود را ناشایست و در برابر دیگران فریبکار بداند؟  این پدیده روانشناختی برای دهه ها مورد مطالعه قرار گرفته است. به عنوان مثال، می دانیم که خودویرانگری در زنان بیشتر از مردان ظاهر می شود. همچنین عواملی مانند کمال گرایی یا اعتماد به نفس پایین معمولا از دلایل آن است.

با وجود این که خود تخریبی در هیچ راهنمای تشخیصی بالینی در نظر گرفته نمی شود، اتفاقی رایج است. برای اولین بار در سال 1978 دو روانشناس بالینی، پائولین کلنس و سوزان ایمز بودند که سندرم ایمپوستر را توصیف کردند. از آن زمان تاکنون، متخصصان بسیاری روی این موضوع کار کرده و این واقعیت اشاره می کنند که حداقل هفت نفر از هر ده نفر در دوره ای از زندگی خود از این اختلال رنج می برند.

نگاه دقیق‌تر به سندرم ایمپوستر

بهتر است پیش از آنکه با سندرم ایمپاستر و نشانه‌های آن آشنا شویم، معنای کلی سندروم را بشناسیم. آگاهی از معنای جزیی مفاهیم و کلمات می‌تواند به فهم دقیق و راحت‌تر آن هم کمک کند.

به مجموعه‌ای از نشانه‌ها که بیماری یا اختلال خاصی را نشان می‌دهند، سندروم گفته می‌شود. به زبان ساده سندروم علامت و نشانه‌ای است که  برای توصیف بیماری، اختلال و یا یک وضعیت خاص به کار می‌رود.

در برخی موارد سندروم ناشی از تعدادی بیماری است که در کنار هم یک مشکل خاص را ایجاد می‌کند و در برخی موارد، خودشان یک وضعیت پزشکی و یا روانپزشکی هستند.

به طور کلی باید گفت که علائمی که نشان از وجود مشکلات خاص می‌دهند، با عنوان سندروم شناخته می‌شوند و سندروم بیان‌کننده یک وضعیت، بیماری یا اختلال است.

ویژگی های سندرم ایمپوستور

درک افرادی که در شغل خود موفق هستند، اما خود را کلاهبردار می دانند و احساس می کنند که شایسته موقعیت کنونی شان نیستند، بسیار دشوار است. با این حال، مطالعه ای که در مجله علوم رفتاری منتشر شده، نشان می دهد که حدود 30 درصد از افراد دارای موفقیت بالا از این سندرم رنج می برند.

با توجه به میزان تأثیر آن بر مبتلایان و تأثیر اجتماعی آن، واضح است که این سندرم باید بسیار بیشتر نمایان شود. بیایید با توضیحات شروع کنیم.

 سندرم ایمپوستور یا نشانگان خودویرانگری را می توان به عنوان پریشانی عاطفی ناشی از عدم اعتقاد به سزاوار دانستن فرد برای موقعیتی خاص یا به رسمیت شناخته شدن حرفه ای تعریف کرد. این چیزی است که هنرمندان، نویسندگان، دانشمندان، مهندسان یا هر کسی که در زمینه‌ای خاص مهارت دارد، می تواند تجربه کند.

این ادراک بی ارزش می تواند عواقب بسیار نامطلوبی داشته باشد. به عنوان مثال، ممکن است فردی بسیار ماهر وقتی شغلی پیدا کند باور داشته باشد که به دست آوردن آن شغل نتیجه شانس بوده است نه توانایی های حرفه ای او.
علاوه بر این، احساس همیشگی کلاهبردار بودن باعث می شود که این افراد حقوق کمتری را بپذیرند و احساس کنند مستحق هیچ نوع ارتقای شغلی نیستند.

خودتخریبی چگونه ظاهر می‌شود؟

مشخصه اصلی افراد مبتلا به سندرم خودویرانگری دشواری آشکار در پذیرفتن و درونی کردن دستاوردهای خود است. به عنوان مثال، اگر آنها در مسابقه عکاسی جایزه بگیرند، فکر می کنند که به خاطر این برنده شده اند که فقط دو یا سه شرکت کننده دیگر وجود داشته است. بنابراین، آنها خود را متقاعد می کنند که جایزه  شان واقعاً معنا و ارزش خاصی ندارد.

1- شخصیت خودویرانگر با شک و تردید مشخص می شود. در واقع این افراد به خود، ارزش، سودمندی و مهارت ها و توانایی های خود شک دارند.
2- آنها موفقیت را به عوامل بیرونی نسبت می دهند
 توقعات آنها به قدری بالاست که برآورده کردن شان غیرممکن است.
3- آنها به طور پیوسته خود را تخریب می کنند. مثلاً دیالوگ های درونی به شدت انتقادی، منفی و سرنوشت ساز دارند .
4- آنها احساسات عمیقی از شرم، ناامنی، بی قراری و اضطراب و غیره را تجربه می کنند.

عللی که این پدیده را توضیح می دهد

دلایل متعددی وجود دارد که پدیده سندرم ایمپوستور را توضیح می دهد. با این حال، رایج ترین آن اعتماد به نفس پایین است . در واقع، اغلب، کمبود قدردانی و کم ارزشی فرد نسبت به خود، این افراد را به این باور می رساند که فریبکار هستند.

با این حال، برخی از دلایل زمینه‌ای دیگر عبارتند از:
– آنها کمال گرا هستند. در واقع، انتظارات آنها به حدی بالاست که حتی اگر به 99.9 درصد از آنها برسند، باز هم خود را شکست خورده می دانند.
– آنها اغلب از محیط های آموزشی با رقابت بالا آسیب دیده اند. در واقع، بزرگ شدن در محیطی که تنها راه دریافت محبت، نشان دادن ارزش خود است، می تواند افراد را در معرض این احساس ابدی قرار دهد که به اندازه کافی تلاش نمی کنند.
– نتایج یکی از مطالعات نشان می دهد که سندرم ایمپاستر در میان اقلیت های مذهبی، قومی و اجتماعی بسیار بیشتر رخ می دهد. در واقع، افرادی که به فرهنگ، ملیت یا حتی جنسیت دیگری تعلق دارند، باورهای کلیشه ای و منفی بیشتری را  در مورد شایستگی خود می پذیرند
– خودویرانگری، اغلب در زنانی که در بخش علم یا تحقیقات کار می کنند، رخ می دهد . در این محیط ها که تعداد مردها بیشتر است، زنان در مقطعی به خود شک می کنند. از طرف دیگر، آنها باید سخت تر تلاش کنند تا ارزش خود را ثابت کنند.

راهکارهایی برای کاهش اثر سندرم ایمپوستر

ما قبلاً می دانیم که سندروم خودویرانگری بسیار شایع است. با این حال، زمانی که مردم به طور مداوم این تصور را از خود داشته باشند، برایشان هزینه دارد. در واقع بسیاری از افرادی که به این دلیل در کار خود پیشرفت نمی کنند، مستعد ابتلا به اختلالات خلقی هستند.
حال ببینیم چه راهکارهایی برای کاهش یا مدیریت این نوع موقعیت ها وجود دارد؟
اگرچه نمی‌توان ادعا کرد یک درمان قطعی برای این سندروم وجود دارد و می‌توان آن را برای همیشه درمان کرد، اما کارهایی هم وجود دارد که با انجام آن‌ها می‌توانید این سندروم را کنترل کرده و علائم آن را کاهش دهید:
دستاوردهایتان را به طور دائمی به خودتان یادآوری کنید

یادآوری موفقیت‌ها، دستاورها و موقعیت‌هایی که برای شما وجود دارد، می‌تواند تا حد زیادی اضطراب ناشی از این سندروم را کاهش دهد. تکرار دستاوردها و مرور این موضوع که تمام دستاوردها به خاطر تلاش و لیافت خودتان بوده است، می‌تواند با گذر زمان به ملکه ذهن شما تبدیل شود.

با دوستان خود درباره احساستان حرف بزنید
با یک فرد قابل اعتماد که می‌دانید در هر شرایطی حقیقت را به شما می‌گوید صحبت کنید. این کار به خوبی به شما کمک می‌کند که نقاط واقعی قوت خودتان را شناسایی کردن و به حقیقی بودن آن پی ببرید.

تمرین بالا بردن عزت نفس
شما باید به هر طریقی عزت نفس خود را تقویت کنید. زمانی که خودتان را یک فرد ارزشمند بدانید موفقیت‌هایتان را هم باور می‌کنید و آن را ناشی از توانایی خود می‌دانید.

مراجعه به درمانگر
یکی دیگر از مهم‌ترین و موثرترین راهکارهای کنترل و مدیریت و رهایی از سندروم ایمپاستر، مراجعه به درمانگر و مشاور متخصص است. فردی که بدون هیچگونه قضاوتی می‌تواند با شما صحبت کرده و با دانش تخصصی خود در مسیر درست راهنمایی‌تان کند در کاهش علائم این سندروم بسیار موثر است.

بنابراین اگر علائم این سندروم را درون خودتان احساس می‌کنید و روال طبیعی زندگی‌تان دچار مشکل شده است، هر چه زودتر به درمانگر مراجعه کنید.

چگونه بر سندروم خودتخریبی غلبه کنیم؟
آیا احساس می کنید ممکن است از این سندرم رنج ببرید؟ اگر چنین است، در اینجا هفت نکته مفید وجود دارد.

– از نظر خودتان خودتخریبی دارید یا نه؟
اولین قدم این است که تعیین کنید آیا به این سندرم مبتلا هستید یا خیر. آیا واقعاً احساس می کنید که شایسته موفقیت های خود نیستید؟ یا آیا آنها را به شانس، شانس یا متغیرهای دیگر نسبت می دهید و نه خودتان؟
تجزیه و تحلیل موقعیت شخصی شما بسیار مهم  است. در واقع، شما باید گفتگوی درونی خود و نحوه رفتار خود را مشاهده کنید . اگر واقعاً احساس می کنید که ممکن است از خودتخریبی رنج می‌برید، به نکته بعدی بروید.

– احساسات خود را بپذیرید
گام دیگر برای غلبه بر سندروم فریبنده این است که احساسات خود را بپذیرید. آنها را شناسایی کنید، مشاهده کنید، آنها را بپذیرید و مهمتر از همه به خود اجازه دهید آنها را احساس کنید.
باید بدانید که شاید خودتان را محدود می کنید. در واقع عدم شناخت توانایی های خود یک سری اثرات عاطفی دارد. به عنوان مثال، ناامیدی، ناراحتی، درماندگی و غیره.

تجزیه و تحلیل کنید که دستاوردهای شما از کجا آمده است
به دستاوردهای خود نگاه کنید و از خود بپرسید که آنها واقعاً از کجا می آیند. آیا شجاعت زیر سوال بردن باورهای قدیمی خود، ایده های ثابت خود را داشته باشید… آیا همه چیزهایی که به دست آورده اید واقعاً به دلیل شانس اتفاق افتاده است؟
سعی کنید یک تمرین احتمال انجام دهید: احتمال واقعی اینکه همه چیزهایی که به دست آورده اید به دلیل شانس بوده است چقدر است؟ شانس تا چه حد بر زندگی و دستاوردهای شما تأثیر می گذارد؟

–  ترس های خود را بررسی کنید
ترس های خود را تجزیه و تحلیل کنید. از خود بپرسید: واقعاً از چه می ترسید؟ برجسته بودن؟ ناامید شدن؟ اگر چنین است، به چه کسی؟ یا از شکست خوردن می ترسید؟
بسیاری اوقات، پشت ترس از برجسته شدن، ترس از کافی نبودن وجود دارد. از اینکه در زندگی خود یک فریبکار هستید.

مراقب گفتگوی درونی خود باشید
گفتگوی درونی برای رفاه شما و در تعریف خودپنداره شما بسیار مهم است. در واقع، ایده های قبلی شما را تقویت می کند و شما را به دیگران هدایت می کند. همه آنها روی احساسات و رفتار شما تأثیر می گذارند.
بنابراین، گفتگوی درونی خود را (آنچه به خود می گویید) بررسی کنید. چطور با خودت حرف میزنی؟ با عشق انجامش میدی؟ وقتی به هدفی می رسید اولین چیزی که به خود می گویید چیست؟
آگاه شدن از همه اینها به شما کمک می کند تا کم کم بر خودتخریبی غلبه کنید. زیرا شما شروع به مراقبت از نحوه صحبت خود با خود (گفتگوی درونی) خواهید کرد و متوجه خواهید شد که این احساسات شما را به سمت چه چیزی سوق می دهد.

خودتان را بپذیرید
پذیرش خود آسان نیست، زیرا این به معنای شناخت خود است و گاهی اوقات ترسناک است. به همین دلیل  مهم است که خودشناسی را پرورش دهید و  خودتان را بپذیرید . دومی شما را به پذیرش کاستی ها و عیوب خود نزدیک تر می کند. سپس، می توانید آنها را بشناسید و از آنها آگاه شوید.

این چه ربطی به غلبه بر سندرم ایم‌پوستر دارد؟ خوب، برای «غلبه بر» ویژگی‌هایی که شما را تعریف می‌کنند یا روش‌هایی را که در آن به تجربیات خود نزدیک می‌شوید یا تفسیر می‌کنید، ابتدا باید  بپذیرید که آنها وجود دارند. به این ترتیب آنها را به سطح می آورید. در نتیجه، به روشی خاص، به خود این فرصت را می‌دهید که آنها را اصلاح و تغییر دهید.


کار را چگونه شروع کنیم؟
اگر فکر می‌کنید از سندروم ایمپوستر رنج می‌برید ، اولین قدم این است که بفهمید آیا واقعاً این اختلال را دارید یا خیر. پذیرش احساسات (و خود) در  اینجا ضروری است. به همین دلیل، ما شما را تشویق می کنیم که بدون آنکه درگیر قضاوت شوید یا خجالت بکشید یا احساس گناه کنید، احساسات و رفتار خود را مشاهده کنید و به خودتان اجازه دهید که توسط شهودتان هدایت شوید.

مهمتر از همه، شروع به ارزش گذاری برای خود کنید. خواهید دید که اگر این کار را بکنید کم کم این سندرم را از زندگی خود حذف خواهید کرد. 

خلاصه آنکه، در نهایت احساس خواهید کرد که قهرمان زندگی خود هستید.
 علاوه بر این، شما می‌فهید که لیاقت زندگی تان را – با همه فراز و نشیب هایش- دارید.

سرترالین – زولوفت – آسنترا (Sertraline)

اسامی تجاری دارو:

(Lustral; Daxid; Altruline; Asentra; Besitran; Deprax; Elrval; Emergen; Implicane; Sedoran; Sealdin; Serivolowfin; Zoloft; Tresle.)

سروتونین یکی از مواد شیمیایی است که در مغز تولید می‌شود. زمانی که سروتونین از نورون ترشح می‌گردد، منجر به تحریک سایر نورون‌ها می‌شود، سپس توسط پمپ هایی به سلول‌های مغزی باز می‌‌گردد و بازیابی می‌شود. سرترالین متعلق به خانواده‌ي داروهاي ضدافسردگي مهاركننده‌ي پمپ جمع كننده‌ي سروتونين SSRIs می‌باشد.

سرترالین برای درمان: (افسردگی؛حمله‌های هراس یا پانیک‌اتک؛ اختلال وسواس و اختلال استرس پس از سانحه و اختلال اضطراب اجتماعی؛ بدشکلی بدن؛ و شکل شدیدی از سندروم پیش قاعدگی) استفاده می‌شود.

 قرص سرترالین باعث افزایش روحیه فرد؛ کیفیت خواب؛ اشتها و سطح انرژی می‌شود و به بازیابی علاقه به زندگی روزمره کمک می‌کند. گاهی به عنوان قرص خواب نیز تجویز می‌شود. این دارو همچنین وسواس و اجبار برای انجام کارهای تکراری که در زندگی روزمره اختلال ایجاد می‌کند راکاهش می‌دهد. سرترالین از پر مصرف‌ترین داروهای ضد  افسردگی در کل جهان محسوب می‌شود. این دارو با تقویت سروتونرژیک در (CNS) متعاقباً محار فعالیت آدرنرژیک در ناحیه locus ceruleus می‌شود.

شکل دارویی: قرص‌های 50 و 100 میلی‌گرم.

نحوه عملکرد دارو و فارماکوکینتیکی (بررسی پارامترهای دارو):

این دارو از راه خوراکی جذب می‌شود و پس از 5/4 تا 5/8 ساعت؛ غلظت پیک درخون ایجاد می‌شود. نیمه عمر حذف پلاسمایی آن 26 ساعت و نیمه عمرحذف پلاسمای متابولیت فعال آن 66 ساعت است. مصرف غلظت یکنواخت  (Css)این دارو در خون تقریباً یک هفته پس از مصرف آن ایجاد می‌شود. سرترالین متابولیسم عبور اول شدید دارد. درزنان بارداراز جُفت عبورکرده و وارد شیر مادر می‌شود. این دارو از طریق ادرار و مدفوع دفع می‌شوند. در کبد متابولیزه شده و بطور وسیع تحت تاثیر عبور اولیه قرار می‌گیرد. 98% به پروتئین‌های خون متصل می‌شود.

جذب گوارشی این دارو آهسته است. ولی در صورت مصرف با غذا؛ سرعت جذب و فراهمی زیستی آن افزایش می‌یابد. برای شروع اثر ضد افسردگی و ضد پانیک آن 2 الی 4 هفته و برای اثر ضد وسواس آن ممکن است زمان بشتری احتیاج باشد.

مقدار و روش مصرف:

بزرگسالان: به عنوان ضدافسردگی و درمان‌های وسواس یک بار در روز صبح‌ها یا عصرها تجویز می‌شود. بعد از چند هفته برای دستیابی به مقدار موثر یا حداکثر مقدار قابل تحمل توسط بیمار؛ در فواصل یک هفته‌ای به مقدار Mg/day _ 50m اضافه می‌شود. بهتر از در دوز اول مقدار 25m شروع شود. دردرمان اختلالات (استرس بعد از حادثه؛ اختلال اضطراب اجتماعی) با 25 میلی‌گرم آغاز می‌شود.

کودکان: برای درمان اختلالات obsessive-compulsive درکودکان 6 تا 12 ساله ابتدا: mg/day25 و نوجوانان 13 تا 17 ساله ابتدا: mg/day 50 یکبار در روز؛ صبح یا عصر تجویز می‌شود و در فواصل یک هفته مقدار مصرف برحسب نیاز یا تحمل بیمار افزایش می‌یابد.

مصرف در زمان بارداری: این دارو از داروهای بارداری درجه(C)  است. یعنی: تحقیقات بر روی حیوانات بارداردر هنگام مصرف دارو اثرات نامطلوبی روی جنین نشان داده است و همچنین مطالعاتی بصورت کامل بر روی انسان انجام نشده است تا تاثیر دارو بر روی جنین اطمینان حاصل شود. پس در هنگام بارداری در حین مصرف باید فوراً با پزشک در میان گذاشت.

  نحوه مصرف سرترالین:

 میزان مصرف و شکل دارو و تکرار دفعات به مواردی چون: سن؛ شرایط بیمار؛ وخامتِ حال بیمار؛ سایر شرایط پزشکی و نحوه واکنش بیمار به دارو دراولین دوز است.

بهترین زمان مصرف سرترالین:

افرادی که از داروهای ضد افسردگی استفاده می‌کنند، بهترین زمان برای مصرف این داروها در ابتدای روز است. مصرف داروی سرترالین در ابتدای روز می‌تواند از بروز علائم افسردگی در طول روز جلوگیری کند. البته بسیاری از پزشکان بر این باورند که میزان تولید که یک انتقال دهنده عصبی است در شب بیشتر از روز خواهد بود، به همین دلیل پزشکان مصرف داروهای ضدافسردگی چون سرترالین را در شب پیشنهاد نمی‌کنند. بهتر است داروی سرترالین را درصبح‌ها و در یک ساعت مشخص بیمار مصرف کند.

عوارض جانبی؛ رایج‌ترین عوارض:

1: خواب‌آلودگی و خستگی. 2: آشفتگی 3: سوء هاضمه؛ تهوع؛ اسهال و کاهش اشتها.4: تعریق. 5: رعشه و لرز.

 6: مشکلات خواب (بی‌خوابی). 7: کاهش تحریک جنسی؛ ضعف جنسی و یا مشکل در ارگاسم.

گاهی هم عوارض خود را با حساسیت پوستی (کهیر)؛ سختی در تنفس؛ ورم صورت؛ (لب‌ها ؛ زبان یا گلو.) نشان می‌دهد. در صورت عوارضی همچون: تشنج، تاری دید؛ دید تونلی (نوعی بیماری چشمی)؛ درد یا ورم چشم؛ سردرد و گیجی؛ مشکلات حافظه؛ احساس ناپایداری یا تزلزل (سطح پایین سُدیم خون)؛ شادی افراطی؛ زودرنجی یا پُرحرفی؛ باید سریع به پزشک مراجع کرد.

نکاتی در مورد تداخلات دارویی سرترالین:

  • بیمار باید به تعداد محدودی قرص‌ دسترسی داشته باشد.
  • مصرف همزمان سرترالین و بقیه (SSRIs) بامهارکننده‌هایMAOمی‌تواند؛ ایجاد سندرم سروتونی(هیپرترمی؛ هیپررفلکسی؛ تب و لرز و کولاپس قلبی عروقی) ایجاد کند.
  • مصرف همزمان سرترالین و داروهای آریتمی مثل پروپافنون و فلکایینید؛ باعث افزایش غلضت خونی این داروها می‌شود.
  • مصرف همزمان سرترالین با دارووهای که به‌ نحوی با سیستم سروتونرژیک عمل می‌کنند. مثل: (تریپتان‌ها؛ لینزولید (داروی ضد باکتری که اثر مهارکننده رویMAO دارد.) که باعث ایجاد سندروم سروتونین می‌شود.
  • مصرف این دارو و وارفاین ممکن است اثر (وارفارین) را افزایش می‌دهد.
  • مصرف همزمان (سرترالین و سایمتیدین) باعث افزایش غلظت خونی سرترالین می‌شود.

مشکلات جنسی و سرترالین:

به ندرت در مردانی که از این دارو استفاده می‌کنند، نعوظ دردناک و طولانی مدت در حدود۴ساعت یا بیشتر دیده شده است. اگر این نعوظ طولانی مدت و دردناک رخ داد، مصرف دارو را بیمارباید قطع کند و با فوریت‌های پزشکی تماس بگیرید زیرا ممکن است مشکلاتی دائمی به وجود بیاورد.

داروهای بازدارنده مونوآمین اکسیداز (MAO):

مصرف سرترالین همراه با داروهای بازدارنده مونوآمین اکسیداز (MAO) ممکن است موجب تداخل کشنده‌ای شود.

از مصرف بازدارنده‌های: منوآمین‌اکسیدازمانند:آیزوکروبوکسازید، لینزولید، متیلن آبی، موکلوبماید، فنلزین،پروکاربازین، رازاگیلین، سافینامید، سلژیلین و ترانیل سیپرومین همراه با سرترالین جدا خوداری شود. همچنین نباید اکثر بازدارنده‌های مونو آمید اکسیداز را ۲ هفته قبل یا بعد از مصرف قرص سرترالین مصرف کرد.

اوردوز با سرترالین:

زمانی که فرد بیش از مقدار تولید شده دارو مصرف کند، به اصطلاح اوردوز کرده است. این اوردوز می‌تواند از روی مصرف عمد یا غیرعمد دارو باشد. در ترکیبات این دارو؛ مواد شیمیایی بسیار قوی وجود دارد.

 استفاده بیش از اندازه از این دارو می‌تواند منجر به اوردوز در فرد شود، بهتر است داروی سرترالین ۱۰۰ را طبق تجویز پزشک مصرف کرد. از علائم اوردوز ناشی از مصرف سرترالین می‌توان به تنگی نفس، سرگیجه شدید و غش کردن اشاره کرد. بعضی از نوجوانان و بزرگ‌سالان زمانی که اولین داروی ضدافسردگی را مصرف می‌کنند، افکاری درباره خودکشی دارند. درباره تغییر حالات یا علائم باید هوشیار بود و هرگونه علامت جدید یا علامت رو به‌ وخامتی را به پزشک گزارش داد. خانواده یا سایر مراقبان هم باید به تغییرات حالت یا علائم بیمارهشیار باشند.

هشدارها:

داروی سرترالین ممکن است موجب خواب‌آلودگی و تاری دید شود. الکل و ماری جوآنا این حالات را تشدید می‌کند. لذا از رانندگی و فعالیت‌هایی که نیاز به هوشیاری دارند، تا زمانی که در هوشیاری کامل به سر ببرد بیمار اجتناب کند.

قبل از هر گونه جراحی همه‌ی داروهایی که بیمار مصرف می‌کند (شامل داروهای تجویزی، غیرتجویزی و داروهای گیاهی) را با پزشک یا دندانپزشک خود در میان بگذارد.

این دارو ممکن است بر نتایج برخی از آزمایش‌های پزشکی مانند آزمایش مغز بیماری پارکینسون تاثیر بگذارد. در نتیجه کارکنان آزمایشگاه و پزشک را از مصرف این دارو آگاه سازید.

در صورتی که بیمار مبتلا به دیابت باشد، چک کردن قند خون روزانه نسبت به قبل، از اهمیت بیشتری برخوردار است. زیرا این دارو می‌تواند سطح قند را تغییر دهد. در صورت بروز این مشکل توصیه های لازم را از پزشک  متخصص خود دریافت کند.

چگونه مصرف قرص سرترالین را قطع کنیم؟

سرترالین اعتیاد آور نیست اما ممکن است هنگام ترک آن عوارض ناخوشایند ترک را بیمار تجربه کند. ترک دارو در طی یک دوره چهار هفته‌ای انجام شود. سرگیجه یا سردرد از عوارض ترک قرص سرترالین است. نشانه های ترک قرص سرترالین ممکن است از چند روز تا چند هفته بعد از آخرین زمان مصرف داروی نیز باقی بماند.

محل نگهداری دارو:

دارو باید در دمای ۱۵ تا ۳۰ درجه سانتی‌گراد و دور از گرما و رطوبت و همچنین دور از دسترس کودکان نگهداری شود.

تاثیرات کتاب‌ خواندن در دوران کودکی بر مغز

هر چه تعداد کتاب‌هایی که در خانه‌ها در دوران کودکی وجود داشته باشد، کاهش عملکرد شناختی در دوران پیری کندتر خواهد بود.

بدون شک یکی از ترسناک ترین چیزها در دوران پیری کاهش عملکرد شناختی مغز است.

یک مطالعه جدید از دانشگاه حیفا نشان می دهد که محیط کودک در خانه می‌تواند بر عملکرد مغز در سنین بالا تأثیر گذارد.

مغز ما با افزایش سن پیر می‌شود و این روند اغلب باعث کاهش عملکرد شناختی می‌شود.

بسیاری از مطالعات اخیر در تلاش هستند تا راه‌هایی برای کاهش این موضوع یا حداقل عواملی که آن را پیش بینی می‌کنند، بیابند.

اکنون، یک مطالعه جدید از دانشگاه حیفا عامل مشترکی را پیدا کرده است که می‌تواند این کار را انجام دهد!

بر اساس این مطالعه، خواندن کتاب در دوران کودکی بر روند پیری مغز ما تأثیر می‌گذارد.

این مطالعه نشان داد که هر چه تعداد کتاب‌هایی که در خانه‌ها در دوران کودکی وجود داشته باشد، کاهش عملکرد شناختی در دوران پیری کندتر خواهد بود.

توانایی‌های شناختی از مغز در برابر انحطاط در دوران پیری محافظت می‌کند

دکتر گالیت واینستاین، ویراستار این مطالعه گفت: توسعه توانایی‌های شناختی در دوران کودکی می‌تواند «ذخیره‌هایی» ایجاد کند که از مغز در برابر انحطاط در دوران پیری محافظت می‌کند.

او افزود: ما در واقع مواجهه با کتاب و نه خود مطالعه را بررسی کردیم.

فرضیه این بود که قرار گرفتن در معرض تعداد زیادی کتاب در خانه می‌تواند یک محرک با تأثیر مثبت در طول زمان باشد.

زوال شناختی پدیده‌ای است که می‌تواند با افزایش سن رخ دهد و بر توانایی ما برای درک، به خاطر سپردن و عملکرد اجتماعی تأثیر می‌گذارد.

تحصیلات دانشگاهی، فعال کردن مغز به طرق مختلف مانند یادگیری زبان، حل جدول کلمات متقاطع و همچنین شرکت در اجتماعات از مواردی که ممکن است خطر زوال شناختی را با افزایش سن کاهش دهد.

اما همانطور که گفته شد، محققان به دنبال راه‌های بیشتری برای پیشگیری از آن هستند.

در مطالعه کنونی منتشر شده در مجله Dementia and Geriatric Cognitive Disorders، واینستین، از دانشکده بهداشت عمومی در دانشگاه حیفا، همراه با دکتر الا کوهن شوارتز از گروه بهداشت عمومی در دانشگاه بن گوریون و نوام داماری؛ از مرکز تحقیقات چند رشته‌ای در سالمندی، رابطه بین تعداد کتاب در خانه کودکی یک فرد و عملکرد شناختی بزرگسالان بالای ۶۵ سال را بررسی کرد.

این مطالعه بر اساس داده‌های بررسی سلامت، پیری و بازنشستگی در اروپا (SHARE) انجام شد و شامل ۸۲۳۹ نفر ۶۵ ساله و بالاتر از ۲۷ کشور در سراسر اروپا بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۳ بود. اکثر شرکت‌کنندگان در مطالعه گزارش دادند که بین ۱۱ تا ۲۵ کتاب داشتند.

خانه را با کتاب پر کنید
نتایج مطالعه نشان می‌دهد که هرچه کتابخانه خانگی بزرگتر باشد، عملکرد حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت و روانی کلامی در افراد مسن بدون توجه به سطح تحصیلات یا ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی بهتر است. واینستین گفت: یافته‌های ما نقش احتمالی کتابخانه خانگی را در حفظ سلامت شناختی و کاهش سرعت پیری مغز در دهه‌های بعد نشان می‌دهد.

کوهن شوارتز اضافه کرد: اگر بتوان عوامل مرتبط با پیری شناختی را در دوران کودکی شناسایی کرد، ممکن است بتوان عملکرد شناختی را در دوران پیری بهتر حفظ کرد.

کتاب بیشتر؛ زندگی سالم تر

به گفته محققان، قرار گرفتن در معرض تعداد زیادی کتاب در دوران کودکی می‌تواند توانایی‌های شناختی کودکانی را که یاد می‌گیرند از خواندن، کسب آموزش و سایر مهارت‌های شناختی لذت ببرند، افزایش دهد و بنابراین «ذخیره‌هایی» ایجاد می‌کند که آن‌ها را در برابر فرآیند انحطاط مغزی محافظت می‌کند.

همچنین این امکان وجود دارد که کودکانی که در خانه خود در معرض کتاب‌های زیادی قرار گرفته اند، سبک زندگی سالم تری را در طول زندگی خود داشته باشند، که در رژیم غذایی سالم، ورزش و سیگار نکشیدن منعکس می‌شود که به حفظ توانایی‌های شناختی در دوران پیری کمک می‌کند.

واینستین به این نتیجه رسید که این مطالعه به آگاهی از اهمیت شرایط محیطی کودکان برای سلامت مغز آن‌ها در سنین بالا می‌افزاید. تحقیقات بیشتری برای یادگیری در مورد پیامد‌های دراز مدت برای مغز لازم است.