چگونه می توان تصمیماتی ماهرانه و سالم گرفت؟

همه ما در طول زندگی تصمیم‌های بزرگ و کوچک زیادی می‌‎گیریم؛ از تصمیمات ساده کودکی درباره انتخاب یک اسباب‌بازی تا تصمیمات مهم‌تری که با افزایش سن اتخاذ می‌کنیم؛ اما همه این تصمیم‌گیری‌ها، ماهرانه نیست. تصمیم‌گیری، زمانی مهارت است که عملکرد تصمیم ‎گیرنده، مثبت، منطقی و کارآمد ارزیابی شود؛ یعنی مشکل یا مساله به شیوه ای سالم و درست حل و فصل شود و ما به نتیجه مطلوب دست یابیم و تصمیم ‌ما در دراز مدت، بیشترین نتایح مثبت و کمترین پیامدهای منفی را برای خودمان و دیگران دربرداشته باشد.

بسیاری از افراد برای فرار از مسئولیت یا ترس از شکست، یا نداشتن توانایی تصمیم گیری، از تصمیم گیری خودداری می کنند و مدام تصمیم گیری هایشان را به تعویق می اندازند. چنین کسانی خیلی از اوقات آنقدر تصمیم نمی گیرند تا دیگران برایشان تصمیم بگیرند.

در واقع تصمیم گیری مهارتی ضروری است، که بر اساس نیاز و انگیزه، زندگی انسان را شکل می دهد؛ مسیرهای زندگی را تعیین می کند؛ تلاش ها را جهت و شرایط را تغییر می دهد.

تصمیم گیری ها و گزینش های ما افزون بر اینکه نشان از توانایی های ما دارند؛ میزان دانش، سلیقه و ارزش های افزوده ما را آشکار می کنند.

روشن است که دانش عمومی، اطلاعات ویژه، محیط پیرامون و محدودیت های ما تاثیرات بسزایی در تصمیم گیری ها دارند و در نهایت نیز نتایج خوشایند یا ناخوشایند تصمیمات ما، باور و تصور ما را از خود برای خودمان و دیگران شکل می دهد. این تصویر ذهنی گاه اعتماد به نفس ما را بالا می برد و بر داشته های ما می افزاید و گاه ما را در قدم های بعدی به وادی شک و تردید و نا امیدی می کشاند و از ابتکار و تلاشمان می کاهد.

تصمیم گیری سالم چیست؟

در تعریف سازمان بهداشت جهانی رفتار یا تصمیم سالم، تصمیمی است که سه ویژگی مهم دارد: 1. هر کاری که انجام می دهیم، با رضایت خودمان باشد. 2.آن تصمیم به ما آرامش دهد یا دست کم آرامش ما را بر هم نزند. 3. برای خود ما، دیگری و جامعه آسیبی به همراه نداشته باشد. برای مثال ممکن است مصرف مواد مخدر یا الکل( به شکل کاذب و موقتی) به شخص آرامش و رضایتی بدهد؛ اما تبعات آن، بی گمان، به جسم و زندگی آن شخص آسیب می رساند و ممکن است برای دیگری یا دیگران نیز آسیب هایی به همراه داشته باشد.

عوامل دخیل در تصمیم‌گیری

مجموعه ای از شرایط بر تصمیم گیری های ما موثر هستند؛ نخست، خود ما با همه آگاهی ها و توانایی هایمان. دوم، محدودیت های ما، از محدودیت زمان و هوش و استعداد تا محدودیت های اقتصادی و اجتماعی،… سوم، ترس های ما، که آنها نیز به نوعی ما را محدود می کنند؛ به این شکل که مانع از فعالیت ما می شوند. چهارم، برخی از رسوم، الگوها و کلیشه های ذهنی نادرست، که همواره تاثیرات منفی بر زندگی ما دارند.

انواع تصمیم گیری

برای تصمیم گیری تقسیمات گوناگونی برشمرده اند؛ یکی از این تقسیمات، تقسیم تصمیم ها به دو نوع مساله مدار و هیجان مدار است.

1. تصمیم گیری هیجان مدار

افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند و در اصطلاح روان شناسی به آنها عنوان «آمیگدالی» داده می شود، نمی توانند هیجانات خود را مدیریت کنند، در تصمیماتشان از بخش آمیگدال مغز، که ویژه پاسخ دهی فوری و تحت تاثیر احساسات و هیجانات است، فرمان می گیرند و  عموما این تصمیمات نابالغانه، غیرمنطقی و ناماهرانه است.

2. تصمیم گیری مساله مدار

برای گرفتن تصمیمات ماهرانه باید دیگر مهارت های زندگی مانند مدیریت هیجانات، حل مساله، تفکر خلاق و تفکر نقاد را آموخت. تصمیمات مساله مدار را غالبا کسانی می گیرند که از قسمت پیشرفته مغز خود، که قشر مخ نام دارد، دستور می گیرند و به همین دلیل به این گروه در روان شناسی عنوان «قشرمخی» داده می شود. تصمیمات مساله مدار، تصمیماتی هستند که به حل مساله و مشکل می انجامد و در واقع بالغانه و ماهرانه و تفکرمحور هستند.

روش هایی برای تصمیم گیری خوب

برای گرفتن هر تصمیمی، ابتدا باید درباره آن موضوع اطلاعات کافی کسب کنیم. کسب اطلاعات می تواند از طریق مطالعه و تحقیق یا مشورت با افراد متخصص یا فعالیت هایی از این دست باشد؛ علاوه بر آن شیوه ها و تکنیک هایی وجود دارد که ما را در تصمیم گیری خوب یاری می کند. برخی از این تکنیک ها را در ادامه بخوانید:

ترسیم ماتریس اهداف و ارزش ها

استفاده از ماتریس ارزش ها و اهداف بسیار ساده است. روش کار این گونه است که  ابتدا باید اهداف مهم و ارزش هایتان را در یک صفحه ثبت کنید. سپس موضوع را بین آنها قرار دهید. معیار تصمیم گیری، دور بودن یا نزدیک بودن به اهداف و ارزش هاست.

روش تحلیلی هزینه فایده

در این روش برای گرفتن هر تصمیمی جدولی درست می کنیم و سپس در یک ستون جدول، مضرات و به اصطلاح تبعات و هزینه های احتمالی کوتاه مدت و بلند مدت آن تصمیم را یادداشت می کنیم و در ستون دیگر فایده ها و نکات مثبت آن تصمیم را می نویسیم. سپس با بررسی دقیق هزینه و فایده یک تصمیم، گزینه ای را انتخاب می کنیم که کمترین هزینه و بیشترین فایده را دارد.

بارش فکری

همیشه برای هر مساله ای راه های عملی مختلفی وجود دارد و تصمیم خوب، در واقع برگزیدن بهترین راه عملی است. از این رو نخستین راه حلی که به ذهن می آید، بهترین راه حل نیست. پیدا کردن راه حل های بیشتر، امکان تصمیم گیری بهتر را افزایش می دهد. بنابراین خوب است که در مواقع حساس تر بیشتر بیندیشیم و از خرد جمعی کمک بگیریم و از خانواده و دوستانمان بخواهیم که همه راه حل هایی را که به ذهنشان می رسد، به ما پیشنهاد بدهند. سپس آن راه حل ها را بر روی کاغذی ثبت کنیم و به بررسی هریک از آنها  بپردازیم و با الهام گرفتن از یک راه حل یا از برآیند مجموع راه حل ها، به بهترین گزینه برسیم.

به خاطر داشته باشیم که بدترین کار این است که تصمیم بگیریم که هیچ تصمیمی نگیریم و حل مسائل را به تاخیر بیندازیم و خود را به دست حوادث بسپاریم.

دکتر مینا نبئی
مربی مهارت های زندگی

دلیل به یاد آوری تجربه‌های استرس‌زا بهتر از تجربه‌های دیگر

پژوهشگران آلمانی در پروژه جدید خود، به بررسی این پرسش پرداخته‌اند که چرا معمولا تجربه‌های استرس‌زا نسبت به تجربه‌های خنثی، بهتر به یاد آورده می‌شوند.

تجربه‌های استرس‌زا معمولا ساده‌تر از تجربه‌های خنثی به یاد آورده می‌شوند.

پژوهشگران “دانشگاه رور بوخوم”(Ruhr-University Bochum) آلمان در پروژه جدید خود، دلایل این موضوع را بررسی کرده‌اند.

آنها طی مصاحبه‌های شغلی شبیه‌سازی‌ شده، افراد را در شرایط استرس‌زا قرار دادند و سپس تجربه آنها را در مورد این مصاحبه‌ها ثبت کردند.

آنها با استفاده از “تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی” یا “اف‌ام‌آرآی”(fMRI)، فعالیت مغز شرکت‌کنندگان را تجزیه و تحلیل کردند.

به نظر می‌رسد که تجربه به دست آمده از شرایط استرس‌زا، بر فعالیت مغزی تکیه دارد که مشابه فعالیت مغزی در خاطرات استرس‌زا است.

نظریه‌های متفاوت

پروفسور “الیور ولف”(Oliver Wolf)، از پژوهشگران این پروژه گفت: ما معمولا تصویر مفصلی از تجربیات استرس‌زا مانند شرکت در آزمون رانندگی را حتی پس از سالها به یاد داریم؛ در حالی که پیاده‌روی در پارک که در همان روز انجام شده است، به سرعت فراموش می‌شود.

پژوهشگران دانشگاه “رور بوخوم” تمایل دارند که دلایل این پدیده را درک کنند.

پژوهش‌های پیشین، پیش‌بینی‌های گوناگونی را در مورد تفاوت خاطرات حاصل از تجربه‌های استرس‌زا و تجربه‌های خنثی به همراه داشته‌اند.

“آن بیربراوئر”(Anne Bierbrauer)، از پژوهشگران این پروژه گفت: نشانه‌هایی وجود دارند که نشان می‌دهند خاطرات استرس‌زا، شباهت زیادی به یکدیگر دارند.

تحلیل تجربه‌های استرس‌زا در آزمایشگاه

پژوهشگران برخلاف بسیاری از بررسی‌های آزمایشگاهی، تلاش کردند تا با استفاده از “آزمایش استرس اجتماعی تریر”(Trier Social Stress Test)، یک رویداد واقعی را در آزمایش‌های خود ثبت کنند.

شرکت‌کنندگان این آزمایش باید در مقابل یک گروه ناظر صحبت می‌کردند که هیچ بازخورد مثبتی را ارائه نمی‌دادند. این آزمایش، استرس شرکت‌کنندگان را تحریک می‌کند.

گروه ناظر طی شبیه‌سازی مصاحبه شغلی، از اشیای روزمره استفاده کردند.

برای مثال، یکی از اعضای گروه، جرعه‌ای قهوه از فنجانش نوشید. گروه کنترل‌شده نیز با همان اشیا رو به رو شدند اما شرکت‌کنندگان این گروه تحت استرس قرار نگرفتند.

پژوهشگران در روز بعد هنگام ثبت فعالیت مغزی در اسکنر، اشیا را به هر دو گروه از شرکت‌کنندگان نشان دادند.

شرکت‌کنندگانی که تحت استرس قرار داشتند، اشیا را بهتر از اعضای کنترل‌شده به یاد آوردند.

پژوهشگران، فعالیت مغز را در ناحیه موسوم به “آمیگدال”(Amygdala) مورد بررسی قرار دادند که عملکرد اصلی آن، در حوزه یادگیری عاطفی است. 

آنها اثر عصبی اشیای مورد استفاده در شرایط استرس‌زا را با شرایطی که از این اشیا استفاده نشده بود، مقایسه کردند.

نتایج این بررسی نشان داد که اثر اشیای مورد استفاده بر حافظه، بسیار شبیه به یکدیگر بود. این موضوع، در گروه کنترل‌شده مشاهده نشد.

خاطرات استرس‌زا، بر شباهت خود به عامل استرس‌زا مبتنی هستند

یک روز پس از آزمون استرس، پژوهشگران نه تنها تصاویر اشیای به کار رفته در مصاحبه شغلی، بلکه تصویر اعضای گروه ناظر را نیز به شرکت‌کنندگان نشان دادند.

شرکت‌کنندگان در بیشتر موارد، اشیا را در جایی به خاطر آوردند که فعالیت مغزی آنها مشابه فعالیتی بود که با حضور اعضای گروه ناظر ایجاد شده بود.

“نیکولای اکسماشر”(Nikolai Axmacher)، از پژوهشگران این پروژه گفت: اعضای گروه ناظر، استرس را در شرایط مصاحبه ایجاد کردند.

بر این اساس، به نظر می‌رسد که ارتباط میان اجسام و عوامل استرس زا، برای تقویت حافظه بسیار مهم است.

به نظر می‌رسد مکانیسمی که خاطرات عاطفی را تقویت می‌کند، در این حقیقت ریشه دارد که جنبه‌های مهم این قسمت، در سطح عصبی با یکدیگر مرتبط هستند و ارتباط نزدیک‌تری با عامل استرس‌زا دارند.

بیربراوئر گفت: نتیجه این پژوهش می‌تواند یک سنگ بنای مهم برای درک بهتر خاطرات عاطفی و آسیب‌زا باشد.

راز طول عمر افراد بالای صد سال

بر اساس آخرین یافته های متخصصان سالمندی روسیه ، سبک زندگی سالم ، استعداد ژنتیکی و مراقبت خوب از سلامت را از عوامل مهم افزایش طول عمر می باشد.

«یوری کونف» و اولگا تکاچوا دو پزشک متخصص روسیه در مصاحبه با رسانه روسی اعلام کردند مهمترین راز طول عمر مردان تا ۱۱۵ و زنان تا ۱۱۷ سال رعایت سبک زندگی سالم است و سپس در استعداد ژنتیکی و مراقبت خوب از سلامت نهفته است.

«اولگا تکاچوا»، متخصص سالمندان وزارت بهداشت فدراسیون روسیه گفت: راز طول عمر، اول از همه، شیوه زندگی سالم است و تنها ۲۵ درصد عامل ژنتیک و مراقیت‌های بهداشتی است. فرد باید فعالیت بدنی داشته باشد، نه پرخوری.

خوردن فیبر بیشتر، ترک عادت‌های بد، سیگار کشیدن و الکل با طول عمر ناسازگار است.

او همچنین خاطرنشان کرد که یک انسان برای داشتن یک زندگی سالم حداقل ۱۰۰ ساله، باید از نظر اجتماعی فعال باشد، زیرا تنهایی «عمر را کوتاه می‌کند.»

«یوری کونف» پروفسور گروه پیری در دانشگاه پزشکی و دندانپزشکی دولتی مسکو و متخصص سالمندان روسیه نیز اظهار داشت که یک سبک زندگی سالم نقش اصلی را در دستیابی به طول عمر زیاد دارد.

وی تصریح کرد: با رعایت سبک زندگی سالم «واقع بینانه است که برای یک زن ۱۱۵ تا ۱۱۷ سال و برای مردان ۱۱۰ تا ۱۱۲ سال طول عمر و زندگی سالم وجود داشته باشد».

این متخصص تاکید کرد: نقش اصلی را در طول عمر بالا یک سبک زندگی سالم ایفا می‌کند. او تصریح کرد: میزان نقش زندگی سالم در طول عمر بین ۶۰ تا ۷۰ درصد است و عامل ژنتیک ۱۰ تا ۱۵ درصد و مراقبت‌های بهداشتی هم فقط ۱۰ درصد نقش دارند.

این متخصصان، اعلام کردند که عادات بد باعث کوتاه شدن عمر و افزایش خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی و سرطانی می‌شود.

کشف جنبه جدیدی از نقش سلول‌های ایمنی در محافظت از مغز در برابر آلزایمر

پژوهشگران آمریکایی موفق شده‌اند جنبه جدیدی از نقش سلول‌های ایمنی را در محافظت از مغز در برابر آلزایمر کشف کنند.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا، پژوهشگران “داشکده پزشکی دانشگاه ویرجینیا”(UVA SoM) از نقش حیاتی اما ناشناخته سلول‌های ایمنی رونمایی کرده‌اند که از مغز در برابر بیماری و آسیب محافظت می‌کنند.

این سلول‌های موسوم به “میکروگلیا”(Microglia)، جریان خون را نیز تنظیم می‌کنند و در حفظ رگ‌های خونی مهم مغز نقش دارند.

یافته‌های این پژوهش علاوه بر آشکارسازی جنبه جدیدی از بیولوژی انسان، ممکن است در زمینه بررسی کاهش شناخت، زوال عقل و سکته نیز مهم باشند.

“اوکپانگ ایو”(Ukpong Eyo)، پژوهشگر بخش علوم اعصاب دانشگاه ویرجینیا و از اعضای این گروه پژوهشی گفت: عملکرد دقیق رگ‌های خونی، نقش مهمی در تامین نیاز شدید مغز به انرژی دارد و برای عملکرد طبیعی مغز بسیار مهم است.

یافته‌های این پژوهش، نقش‌ ناشناخته‌ این سلول‌ها را در حفظ خون‌رسانی به مغز نشان می‌دهند و فرصت‌های جدیدی را برای مداخله در شرایطی که خون‌رسانی به مغز مختل می شود، ارائه می‌کنند.

نقش میکروگلیا

دانشمندان می‌دانستند که میکروگلیا، نقش‌های مهمی را در مغز بر عهده دارد.

به عنوان نمونه، این سلول‌ها از سد خونی مغز که به محافظت از این اندام در برابر میکروب‌های مضر موجود در جریان خون می‌پردازد، محافظت می‌کنند.

همچنین، میکروگلیاها تشکیل شبکه پیچیده عروق خونی مغز را طی روند رشد، ساده‌تر می‌کنند. این سلول‌ها، نقش مهمی در بسیاری از بیماری‌ها بر عهده دارند.

برای مثال، پژوهش‌های اخیر در مورد بیماری آلزایمر نشان می‌دهند که از دست دادن این سلول‌های ایمنی می‌تواند به تجمع پلاک‌های مضر در مغز منجر شود.

با وجود این، دانشمندان مطمئن نبودند که میکروگلیا چه نقشی در حفظ رگ‌های خونی یک مغز طبیعی و سالم بر عهده دارد.

پژوهش‌ جدید ایو و همکارانش نشان می‌دهد که این سلول‌ها از اعضای اصلی گروه پشتیبانی هستند که از رگ‌های خونی مراقبت می‌کنند و حتی به تنظیم جریان خون می‌پردازند.

پژوهشگران در این پروژه، میکروگلیای مرتبط با مویرگ‌های مغز را شناسایی کردند و دریافتند که سلول‌های ایمنی در آنجا چه می‌کنند و آنچه را که به کنترل این تعاملات می‌پردازد، مشخص کردند.

یکی از وظایف مهم این سلول‌ها، کمک کردن به تنظیم قطر مویرگ‌ها و احتمالا محدود کردن یا افزایش جریان خون در صورت نیاز است.

ایو گفت: پژوهشگران بیش از دو دهه، این سلول‌ها را در مغز زنده مورد بررسی قرار داده‌اند اما این نخستین بار است که ما توانسته‌ایم از مکانیسم‌های تعامل میکروگلیا و رگ‌های خونی، ایده بگیریم.

پژوهشگران باور دارند که یافته‌های جدید آنها می‌تواند پیامدهای قابل توجهی را برای بیماری‌هایی به همراه داشته باشد که رگ‌های کوچک مغز را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

تصور می‌شود که این شرایط در سکته، آلزایمر، از دست دادن تعادل، زوال روانی و سایر مشکلات جدی سلامتی نقش دارد.

ایو ادامه داد: ما در حال حاضر، در حال گسترش این پژوهش در زمینه بیماری آلزایمر در جوندگان هستیم تا به بررسی این موضوع بپردازیم که آیا این پدیده جدید در موش‌های بیمار تغییر کرده است و آیا می‌توانیم مکانیسم‌هایی را که کشف کرده‌ایم، برای بهبود نقایص شناخته شده در جریان خون این موش‌ها هدف قرار دهیم یا خیر.

ما امیدواریم که یافته‌های به دست آمده در آزمایشگاه، به درمان‌های جدیدی در مراکز درمانی تبدیل شوند و به بهبود نتایج برای بیماران کمک کنند.

این پژوهش، در مجله “Nature Communications” به چاپ رسید.

چهار خشونت خانگی متاثر بر سلامت جسم و روان

خشونت خانگی یک آسیب اجتماعی است که به سلامت جسمی و روانی قربانی و همه خانواده صدمه می زند و اثرات آن می تواند حتی پس از توقف خشونت، سال ها ادامه داشته باشد.

خشونت روی سلامت و رشد ذهنی، اجتماعی و هیجانی کودک و نوجوان که شاهد خشونت خانگی هستند، تاثیر گذاشته و می تواند یک عامل خطر برای سوء مصرف مواد و الکل، پرخاشگری، خشونت، بزه کاری و انواع مشکلات روانشناختی در بزرگسالی باشد.

شناسایی و مداخله اولیه در زمینه خشونت خانگی می تواند اثرات آسیب های وارده را کاهش دهد و یا از وقوع مجدد آن پیشگیری کند، به همین دلیل دانش و مهارت کارکنان مراکز بهداشتی در شناسایی و انجام مداخلات اولیه روانی اجتماعی، اهمیت زیادی دارد.

آمارها نشان می دهد که خشونت نسبت به زنان، کودکان و سالمندان نسبت به سایر اعضای خانواده بیشتر انجام می شود؛ به طور کلی می توان گفت خشونت خانگی یک الگوی بدرفتاری جسمی، جنسی، روانی و هیجانی است، که از سوی یکی از اعضای خانواده برای اعمال قدرت و کنترل نسبت به سایر اعضای خانواده انجام می شود که یکی از این موارد، خشونت علیه زنان است که به شکل های مختلف اعمال می شود.

خشونت جسمی

با رفتارهایی مانند کتک زدن، هُل دادن، پرت کردن، مشت و لگد زدن و اقدامات آسیب زا مشخص می شود.

خشونت عاطفی

نیز شامل تهدید، داد زدن، بی توجهی و تحقیر کردن است.

خشونت جنسی

که با شکل های ناخواسته رابطه در زمان نامناسب انجام می شود.

خشونت اقتصادی

یا مالی نیز که شامل قطع هزینه رفت و آمد، غذا، پوشاک و سرپناه است، بررسی ها نشان داده ۲۰ تا ۷۰ درصد زنان هرگز خشونت را آشکار نمی کنند، مگر این که پزشک یا فردی قابل اعتماد از آنها این موضوع را بپرسد.

خشونت علیه زنان پیامدهای زیادی در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی دارد و شامل آسیب به سلامت روان و اعتماد به نفس زن، افزایش احتمال طلاق، یادگیری خشونت از سوی فرزندان، مشکلات مربوط به خواب، تغذیه و افکار خودکشی، در زمان وقوع خشونت می شود.

عوامل موثر در زمان وقوع خشونت وجود بیماری یا اختلال روانی، وضعیت نامطلوب اقتصادی و اجتماعی، سطح پایین تحصیلات و مهارت های اجتماعی، کیفیت زندگی پابین و اعتیاد به الکل و مواد مخدر و همچنین مسایل فرهنگی به این معنی که برخی جوامع خشونت علیه زنان را طبیعی می دانند.


همچنین کاهش اعتماد به نفس، وابستگی مالی، باورهای فرهنگی و اجتماعی، رفاه و امنیت فرزندان و عدم دسترسی به حمایت های اجتماعی زنان، از علت های اصلی تحمل کردن یک زندگی خشونت بار است.

شش اصل اساسی برای کارکنان مراکز بهداشتی در مواجهه با قربانیان خشونت:

۱- توجه به امنیت قربانی و مداخله در بحران اگر در وضعیت بحرانی است
۲- توانمندسازی قربانی
۳- عدم سرزنش قربانی
۴- ارایه اطلاعات کافی در مورد حقوق مراجع
۵- حفظ امنیت فرزندان
۶- افزایش آگاهی زنان در مورد خشونت خانگی و برنامه ریزی برای پیشگیری از بروز خشونت و تامین امنیت خود و فرزندان و ارائه اطلاعات در مورد اورژانس اجتماعی (۱۲۳) و سازمان های حمایتی (بهزیستی) و ارجاع زنان به مراکز مشاوره تخصصی


ندا محمدی – کارشناس واحد سلامت روان مرکز بهداشت شهدای انقلاب دانشگاه علوم پزشکی فارس

تأثیر بازی بر آینده کودکان

همه کودکان نیاز به ورزش دارند، نیاز دارند که بدوند، تحرک و فعالیت داشته باشند.

ورزش کردن کودکان می‌تواند با سلامتی، شادی و نشاط آنها همراه باشد، انجام این فعالیت‌ها موجب می شود کودکان احساس خوبی داشته و بیشتر به دنبال فعالیت‌هایی بروند که به آنها حس خوبی می‌دهد و آنها را خوشحال‌تر می‌کند.

فعالیت‌های فیزیکی علاوه بر تاثیرات مثبتی که بر جسم کودکان می‌گذارد، از نظر روحی و روانی و عملکرد ذهنی آنها نیز مؤثر است و موجب تقویت مهارت‌های آنها می‌شود.

یکی از مشکلات این روزهای کودکان، مسئله چاقی و اضافه وزن و همچنین بروز مشکلات ساختار اسکلتی است که در دو سال اخیر با شیوع ویروس کرونا و خانه نشینی کودکان و وابستگی آنها به فضای مجازی و تحصیل از این راه بیشتر شده است.

مریم فانی_دانشجوی دکتری فیزیولوژی ورزشی در این زمینه می‌گوید: در حال حاضر بزرگترین و شایع‌ترین اختلال در کودکان چاقی و به دنبال آن اختلالات اسکلتی و قلبی و عروقی است، در واقع تغییر سبک زندگی و تمایل کودکان به یک‌جانشینی و به خصوص بازی‌های مجازی از اصلی‌ترین عوامل بروز چاقی در کودکان است که نه تنها سلامتی جسمی، بلکه سلامتی ذهنی و روحی آن ها را هم به خطر می‌اندازد، اما این مسئله می‌تواند تحت کنترل والدین درآید.

وی ادامه می دهد: والدین و جامعه اطراف کودکان که با آن‌ها در ارتباط هستند نقش مهمی در تربیت آن‌ها دارند و می‌توانند کودک را به سمت زندگی سالم سوق دهند.

همه گیری کرونا مزید بر علت شد تا بچه‌ها در خانه باشند و میل آن‌ها به بازی‌های مجازی بیشتر شود، تقریبا دو سال است که با کرونا دست و پنجه نرم می‌کنیم و دو سالی که زندگی بچه‌ها تحت تاثیر این عامل قرار گرفته که زمان طولانی است؛ اینجاست که نقش والدین پرنگ می‌شود و باید وارد عمل شده و سعی کنند بچه‌ها را به سمتی سوق دهند که فعالیت‌های بدنی آن‌ها را ارتقا دهد.

فانی با بیان اینکه یکسری فعالیت‌های بدنی و یکسری فعالیت‌های ورزشی داریم، می گوید: از کودکان انتظار نداریم که فعالیت‌های ورزشی آن چنانی انجام دهند؛ چرا که به قابلیت‌ها و رشد کافی نرسیده‌اند، اما می‌توانیم به انجام فعالیت‌های بدنی اکتفا کنیم و از آن‌ها بخواهیم که به انجام برخی بازی‌های حرکتی روی بیاورند تا انجام بازی‌های مجازی و الکترونیکی، چراکه از لحاظ روحی و ذهنی بازی‌های مجازی بر ذهن کودک تاثیر منفی می‌گذارد.

درست است که این بازی‌ها امتیازاتی دارد، اما در کل به اندازه‌ای موثر نیست که بازی‌ با دوست و یا اطرافیان می‌تواند تاثیرگذار باشد.

وی اظهار می‌کند: به والدین پیشنهاد می‌شود همانگونه که به تمام جنبه‌های زندگی کودکان خود مثل درس خواندن یا موسیقی توجه می کنند، سعی کنند به سطح فعالیت بدنی و آمادگی جسمانی آن‌ها نیز توجه کنند.

اگر والدین می‌بینند کودکان آن‌ها به سمت چاقی می روند باید نگران شوند، چرا که سلامت کودکان با خطر مواجه می‌شود، بنابراین خیلی راحت اجازه اضافه وزن و چاقی را به کودکان خود نداده و از آن به سادگی گذر نکنند.

چه بازی‌هایی برای کودکان توصیه می‌شود؟

این دانشجوی مقطع دکتری فیزیولوژی ورزشی، بهترین بازی‌ها برای کودکان را بازی‌هایی می‌داند که در آن سعی شود یکسری کارها را به کودک یاد دهیم و زیاد کودک را درگیر قوانین بازی نکنیم، چراکه باعث دلزدگی کودکان می‌شود و ادامه می‌دهد: آموزش خود موجب می‌شود که مقداری روی ذهن و فکر کودک کار شود، بنابراین بازی‌هایی به کودکان داده شود که اولا جنبه آموزشی داشته و همچنین هوش آن‌ها را درگیر کند.

برخی والدین تمایل دارند که فرزندان را وارد فعالیت‌های سنگین کنند تا آینده درخشانی داشته باشند، درحالی که فعالیت‌های سنگین برای کودکان توصیه نمی شود؛ چراکه یکسری از قابلیت‌ها و فاکتورهای جسمانی آن‌ها به رشد کافی نرسیده و اگر ما بخواهیم آن‌ها را تحت تنش‌های زیاد قرار دهیم ممکن است روند رشد آن‌ها را با اختلال روبرو کند.

فانی می‌گوید: البته یکسری از پدران و مادران نگاه بلند مدت و قهرمانی روی کودکان خود دارند که باید کنترل شوند.

باید بدانند در چه سنی فرزندان خود را وارد چه رشته‌ ورزشی کنند و یا چه تمریناتی داشته باشند تا بتوانند به موفقیت و سطح قهرمانی برسند.

هر سنی باتوجه به شرایط ذهنی و جسمانی بدنی نیاز به تمرینات خاص خود دارد.

وی با بیان اینکه در سنین کودکی باید تمرکز خود بر روی این مسئله بگذاریم که کودک خود نوع بازی را انتخاب کنند، می‌افزاید: اینکه خانواده‌ها دوست دارند فرزند آن‌ها فوتبالیست یا بسکتبالیست شود یا هر رشته دیگری، نمی‌توانند آن را در سنین کودکی به کودک القا کنند.

مهم‌ترین عامل علاقه و بعد استعداد کودک است، بنابراین اگر از همان ابتدا حق انتخاب برای نوع بازی و یا فعالیت‌های ورزشی به کودک بدهیم باعث می‌شود که با علاقه وارد این حیطه شده و در ادامه نیز تداوم داشته باشد، اما زمانی که اجبار باشد دقیقا کار برعکس شده و موجب دلزدگی کودک می‌شویم و تمایل آن‌ها به سمت بازی‌های مجازی بیشتر می‌شود، بنابراین نوع رفتار والدین با کودکان در انتخاب بازی‌ها و رشته ورزشی بسیار مهم است.

فانی در خصوص این سوال والدین مبنی بر تاثیر انجام فعالیت‌های سنگین در رشد کودکان می‌گوید: فعالیت‌های سنگین برای رشد کودک ممانعتی ندارد، اگر اصول و استانداردها رعایت شود، در واقع یکسری فعالیت‌ها که با وزن کودک انجام می شود بسیار مفید و موثر است و در رشد استخوانی و جسمانی آنها تاثیر دارد، اما مهم‌ترین مسئله رعایت اصول است، انجام فعالیت‌های کار با وزنه برای کودکان مضر است، اما اگر تمام شرایط و مقدماتی که برای ورزش کودک مناسب است در نظر گرفته شود مفید است و این اشتباهاتی که عوام آن را بیان می‌کنند، شدت و نوع فعالیت برای کودکان مهم است و باید تحت نظر مربیان متخصص انجام شود، اما آنچه ما می بینیم و برای نسل آینده بسیار خطرناک است، چاقی رو به افزایش در کودکان است که اگر این روند ادامه پیدا کند برای سلامتی جامعه خطرناک است.

مراقب آسیب‌های دوران کودکی باشیم

مریم دیلمی زاده_کارشناس آسیب شناسی ورزشی نیز در خصوص شروع فعالیت در کودکان و نوع آسیب‌های که ممکن است ایجاد شود، می‌گوید: بهتر است کودکان تا قبل از ۷ سالگی بازی‌هایی که حس رقابت به آن‌ها القا نمی‌کند، داشته باشند. انجام فعالیت‌هایی که آموزش آن‌ها با دیدن انجام می‌شود؛ کارهایی مثل پریدن، دویدن، جهش و حفظ تعادل را داشته باشند، انجام فعالیت‌هایی که جنبه مسابقه و رقابت دارند در سنین پایین سبب افزایش استرس کودکان شده و در ادامه آسیب‌های جسمی و روحی به دنبال دارد و حتی در بسیاری از موارد که با شدت زیاد همراه است می‌تواند کاهش عمر ورزشی فرد را به همراه داشته باشد.

وی ادامه می دهد: بهتر است در زمان انتخاب فعالیت مناسب کودکان مواردی مثل سن، جثه، توانایی فیزیکی و علاقه کودکان را در نظر بگیریم، برای کودکان زیر ۱۰ سال نیز رشته های غیر برخوردی و کم آسیب مناسب است، چراکه مشخص شده بیشتر آسیب‌های ثبت شده در سنین کودکی و نوجوانی مربوط به شکستگی‌ها و کوفتگی‌ها است که ۲۱ درصد آن‌ها مربوط به شکستگی ها مربوط به ورزش است. توجه نکردن به بحث گرم کردن و سرد کردن نیز یکی از عوامل موثر در ایجاد آسیب دیدگی در کودکان است که تمایلی به انجام آن ندارند و توصیه و آگاهی دادن به آن‌ها می تواند کمک کننده باشد.

این کارشناس آسیب‌شناسی ورزشی معتقد است تشخیص زودهنگام ناهنجاری‌های حرکتی در کودکان می‌تواند به اثربخشی مداخلات حرکات اصلاحی کمک کند و علاوه بر آن از آسیب‌های ثانوی ناشی از آن نیز جلوگیری کند، پس بهتر است کودکان از نظر ناهنجاری‌های قامتی تحت نظر باشند، از طرفی آموزش وضعیت‌های بدنی و الگوهای حرکتی در قالب بازی‌های حرکتی هدفمند در سنین کودکی بسیار با اهمیت است، حتی در کودکانی که ناهنجاری‌های شدید اسکلتی ندارند با علم بر اینکه حرکات اصلاحی برای سنین کودکی خیلی راحت و جذاب نیست، همراه بودن این حرکات همراه با بازی می‌تواند جذاب بودن و مفرح بودن این تمرینات را در کودکان و نوجوانان بیشتر کند.

دیلمی زاده می گوید: فعالیت‌های بدنی و ورزش برای کودکان مزایای زیادی هم از نظر بدنی و هم از لحاظ ذهنی و اجتماعی خواهد داشت، مزایایی همچون استحکام عضلات و استخوان‌ها، بهبود فعالیت قلب و عروق، جلوگیری از افزایش وزن و چاقی، بهبود روابط اجتماعی، کاهش استرس و افزایش اعتماد به نفس، بهبود خواب و روند رشد.

باتوجه به این مزایا و در نظر گرفتن نکات پیشگیری از آسیب و همراه بودن تمرینات با زمان استراحت کافی می تواند از جنب و جوش کودکانه بهره برداری مناسب داشت و سبک زندگی مناسبی برای کودکان رقم بزند.

بازی‌های کودکانه، پایه گذار ارتباطات آینده

آرش نصر_ روان شناس ورزشی نیز بازی‌های کودکانه و انجام فعالیت‌های بدنی در سنین کم را برای کودکان ضروری می داند و اعتقاد دارد پرداختن به این فعالیت‌ها در شکل گرفتن شخصیت کودکان در آینده و نوع ارتباط آنها با دیگران، درون گرا یا برون گرا بودن آنها و حضور در فعالیت‌های تیمی و جمعی بسیار مهم است.

وی تصریح می کند: با توجه به شرایط زندگی امروزی به ویژه دو سال اخیر که خانه نشینی کودکان و وابستگی های آنها به فضای مجازی بیشتر شده، با دو مسئله بسیار روبرو هستیم؛ حضور طولانی مدت کودکان در خانه و در کنار والدین موجب بیشتر شدن برخوردها و تنش های بین کودکان و والدین می‌شود، البته اگر خانواده برخورد خوبی داشته و با برنامه ریزی و آگاهی از این فرصت استفاده کنند می‌توانند اوقات بسیار خوبی را در کنار کودکان خود داشته و به اصطلاح بیشتر با آنها وقت بگذرانند و در بازی‌های آنها سهیم شوند.

وی ادامه می‌دهد: در کنار این مسئله، بودن در فضای مجازی و گذراندن زمان زیاد با گوشی و تبلت به بهانه درس یا بازی در روحیه کودکان تاثیرات منفی زیادی می گذارد، آنها را بی حوصله تر و کم تمرکز می کند، مکالماتی که کودکان با والدین و بزرگسالان در طول بازی انجام می دهند منجر به تقویت اتصالات عصبی در قسمت های مختلف مغز می شود که برای یادگیری زبان حیاتی است.

نصر تصریح می‌کند: رشد و نمو کودکان رابطه بسیار مستقیمی با نوع ارتباطات آنها با والدینشان دارد و یکی از مهم ترین و اصلی ترین راه‌های توسعه و پیشرفت این روابط از راه بازی کردن ایجاد می شود که این پیام را به کودکان می رساند که برایمان چقدر مهم هستید. زمانی که کودکان بدون قید و شرط در بازی شرکت می کنند با مهارت‌های لازم برای ارتباط با دیگران آشنا می شوند.

این روان شناس ورزشی می گوید: بازی در کودکان، توسعه مفهومی به نام تفکر واگرا را در آنها تشویق کرده که این مسئله به توانایی ایجاد ایده ها با کشف بسیاری از راه حل های ممکن اشاره می کند.

نصر اظهار می کند: انجام بازی‌های کودکانه موجب می شود خلاقیت در کودکان افزایش پیدا کرده، کاهش استرس داشته باشند و به اعتماد نفس برسند که این عوامل خود در رشد شخصیت آنها بسیار موثر است.

بحران ‌خاموش در مردان

تقریبا دو سوم مردان مبتلا به اختلالات روانی در جهان هرگز به دنبال معالجه و درمان نیستند.

دکتر فریبرز درتاج، دبیر شورای مرکزی سازمان نظام ‌روان شناسی و مشاوره کشور با بیان این‌ که به طور کلی تقریبا دو سوم مردان مبتلا به اختلالات روانی در جهان هرگز به دنبال معالجه و درمان نیستند، گفته: «مردان اغلب فقط زمانی که احساس می‌کنند به آخر خط و آخر راه رسیده‌اند؛ درخواست کمک می‌کنند و در آن زمان شاید دیگر این کمک‌ها موثر واقع نشود. در این راستا شاید جالب‌ترین و نگران ‌کننده‌ترین یافته‌ها در جهان این است که آمار خودکشی مردان به میزان قابل ‌توجهی بیشتر از زنان است. یعنی در جهان مردان ۳ برابر بیشتر از زنان در معرض خودکشی هستند.»

در ادامه با بیان ۴ نکته به واکاوی روان شناسانه این موضوع خواهیم پرداخت.

تصورات اشتباه درباره قوی‌ بودن مردها

بیشتر مردم به ویژه مردان، مراجعه به متخصصان سلامت روان را برابر با ضعیف ‌بودن، از پس مشکلات برنیامدن و … قلمداد می‌کنند.

این برداشت‌های غلط با تصویر سنتی از قوی بودن مردان در تضاد است بنابراین بیشتر مردها مراجعه به روان شناس یا روان پزشک را مساوی زیر سوال رفتن مردانگی خود می‌دانند.

در نتیجه تمام عمر برای حفظ تصویر مردانگی حاضر هستند هر درد و رنجی را تحمل کنند و حتی دیگران را آزار دهند.

بخش بزرگی از خشونت ‌های خانگی علیه زنان و کودکان ناشی از ترس و اضطراب مردانی است که احساسات و عواطف خود را سرکوب کرده‌اند.

در نتیجه این گونه مردان هم خود را آزار می‌دهند هم اطرافیان خود را.

جای خالی درددل در جمع‌های مردانه

موضوع دیگر، ماهیت روابط مردانه است. در جمع مردان چیزی به عنوان درددل وجود ندارد.

مردان صرفا درباره موضوعات بیرونی مثل فوتبال و سیاست و اقتصاد با هم صحبت می‌کنند.

هرگز از مشکلات خود، احساسات خود و  حال روحی و روانی خود صحبتی به میان نمی‌آورند.

حتی اگر صحبتی شود باز هم طبق کلیشه‌های جنسیتی آن مرد مورد مواخذه قرار خواهد گرفت.

در بسیاری از موارد حتی غم یا آسیب ‌پذیری مردان به رسمیت شناخته نمی‌شود.

برای مثال در طلاق و شکست‌های عشقی مردان آسیب بیشتر و طولانی‌تری می بینند اما باور عمومی جامعه بر این است که مردان حتی به این مسائل اهمیت هم نمی‌دهند؛ چون درد و رنج روحی مردان کمتر بیان می‌شود جامعه فرض می‌کند که کلا درد و رنج روحی برای مردان وجود ندارد.

یا در بهترین حالت فرض می‌کند که خود او به تنهایی قادر به حل‌و فصل و کنار آمدن با درد و رنج‌هاست.

مردانی که مدیریت و بیان احساسات را بلد نیستند

از طرف دیگر، خود مردان چون از کودکی هیچ آموزشی برای بیان احساسات و مدیریت احساسات خود  دریافت نکرده‌اند، غیر از سرکوب و تظاهربه نبود  احساسات، به تنهایی قادر به حل و فصل موضوع نیستند و دیگر مردان هم توانایی برای همدردی با او ندارند.

اوج همدردی مردان با یکدیگر دست ‌دادن و سر تکان دادن است! از سوی دیگر، زنان هم فرض‌ شان بر این است که مردان قوی و منطقی هستند پس اصلا نیازی به همدردی و مراقبت ندارند!

در نتیجه احساس تنهایی در مردان بسیار بالاتر از زنان است و بیشتر مردان حتی توان بیان احساسات و عواطف خود را ندارند چون از کودکی به جای آموزش درباره احساسات، صرفا به خاطر وجود احساسات و عواطف سرزنش شده‌اند.

این گونه تربیت باعث می‌شود که مردان در بزرگ سالی نگرانی‌ها و نیازهای خود را با روش‌های غیر سازنده مانند تمارض، غر زدن،  فریاد زدن و… بیان کنند که باز موجب آسیب دیدن همسر و فرزندان می شود و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.

مشکلات روان، انتخابی نیستند!

در انتها باید به یاد داشته باشیم که وجود احساسات و عواطف مهم‌ترین وجه وجودی انسان است.

درد و رنج روحی نشانه ضعف نیست، ممکن است برای همه پیش بیاید و قابل درمان است اما اگر به آن‌ها توجه نکنیم، کشنده خواهد شد.

اختلال عاطفی فصلی

با رسیدن پاییز و زمستان برای برخی افراد هوای سرد، روزهای کوتاه و شب‌های سیاه و همچنین محروم شدن از تفریح و پکنیک در هوای آزاد و تابش آفتاب در بیشتر روزها، حال و هوای غم‌انگیزی دارد.

 بازگشت به زندگی «عادی» در این مرحله از همه‌گیری هم مزید بر علت است.

نشریه ایندیپندنت در مقاله ای در این باره آورده است: متخصصان سلامت روان یادآور می شوند که میلیون‌ها نفر در یک سال و نیم گذشته از خانه کار کردند و سبک زندگی آنها در زمستان گذشته مثل سال های قبل نبود. همه‌گیری کرونا به معنی عدم اجبار به انتظار کشیدن برای وسیله نقلیه عمومی در سرمای گزنده یا بیدار شدن در تاریکی اول صبح بود.

بنابراین جای تعجب نیست که برای بسیاری از ما، پاییز و زمستان امسال بیش از سال های گذشته، دلگیر و سخت خواهد بود.

استیون باکلی، مدیر اطلاعات موسسه ذهن در انگلیس (Mind) می‌گوید: این‌که مردم با تغییر فصل احساس افسردگی کنند امری معمول است به ویژه امسال که تابستان ما را کاملا احیا نکرد.

اما او هشدار می‌دهد که میان قدری ناراحتی و افت خلق و ابتلا به نوعی اختلال جدی موسوم به اختلال عاطفی فصلی (اس‌اِی‌دی) تفاوت بسیاری وجود دارد.

کارشناسان می‌گویند که از هر ۱۰۰ نفر در انگلیس سه نفر در مرحله‌ای از زندگی دچار این عارضه می‌شوند.

اگر دچار «اس‌ای‌دی» هستید، تغییر فصل تاثیر بسیار عمیق‌تری روی حالات و میزان انرژی شما دارد.

باکلی می‌گوید: بسیاری از مردم با تابش آفتاب و روزهای بلندتر احساس شادی و انرژی بیشتری می‌کنند.

اما اگر دچار عارضه اختلال عاطفی فصلی هستید، تغییر فصل تاثیر بسیار عمیق‌تری بر حالات و میزان انرژی فرد دارد که به افسردگی انجامیده و پیامدی جدی بر زندگی رومزه دارد.

“سیستم درمان عمومی انگلیس” در میان فهرست عوارض معمول اختلال عاطفی فصلی به حالت غم و بدخلقی، عدم اعتماد به نفس، گریه، انزواطلبی، از دست دادن توانایی لذت بردن از فعالیت‌ها و احساس ناامیدی و گناه اشاره کرده است.

مبتلایان به اختلال عاطفی فصلی همچنین دچار سستی، از دست دادن تمرکز، خواب طولانی و افزایش اشتها می‌شوند.

برخی از آن‌ها این عوارض را پی‌درپی با دوره‌های «شیدایی» (مانیا) تجربه می‌کنند که در طول آن بسیار خوشحال، پرانرژی و معاشرتی می‌شوند.

پس فردی که دچار اختلال عاطفی فصلی است چه باید بکند تا فصل پاییز را بهتر پشت سر بگذارد؟

– بیرون بروید

باکلی می‌گوید راهپیمایی به ویژه در حوالی نیمه روز یا در روزهای روشن و آفتابی می‌تواند در کاهش عوارض موثر باشد.

وی تاکید کرد: نظرخواهی اخیر ما از افرادی که دچار مشکلات روانی‌ و خلقی هستند نشان داده که گذراندن وقت در فضای آزاد، محبوب‌ترین روش برای تطبیق با تغییرات و فشارهای ۱۸ ماه گذشته است.

گذراندن وقت در پارک و باغ یا نشستن کنار پنجره حتی می‌تواند موثر باشد.

– فعالیت کنید

فعالیت جسمی می‌تواند در بهبود حال شما و افزایش انرژیتان بسیار موثر باشد.

این فعالیت لزوما نباید شدید و خسته‌کننده باشد. کارهای خانه، باغبانی یا قدم زدن آرام همه می‌توانند مفید باشند.

تحقیقات نشان داده که ورزش در هوای آزاد مثل دویدن یا دوچرخه‌سواری می‌تواند در درمان افسردگی‌های روانی خفیف تا متوسط  مانند داروهای افسردگی موثر باشد.

– در حال زندگی کنید

متخصصان می گویند: مهم است تلاش کنید در حال زندگی کنید و به ویژه هنگامی که در فضای باز هستید به اطرافتان توجه داشته باشید.

هنگام قدم زدن از زیبایی برگ‌ها و تغییر رنگ آن‌ها یا آبی آسمان لذت ببرید.

هرچند این عمل در صورتی که زمستان را دشوار می‌بینید مشکل است اما تغییر برخوردتان از ناراحتی به سپاس از زیبایی، معجزه می‌کند.

این کارشناسان توصیه می‌کنند اگر تغییر حالات، افکار و رفتارتان بیش از دو هفته طول کشید، با پزشکتان مشورت کنید.

پزشک می‌تواند شما را در جریان کمک‌ها و امکانات حمایتی موجود گذاشته یا برایتان درمان‌هایی از جمله مشاوره روانی یا «درمان شناختی‌ـ‌رفتاری» یا در موارد جدی دارو تجویز کند.

همدلی دیجیتال در روان‌ درمانی مجازی

نتایج تحقیقات جدید نشان می‌دهد که روان‌درمانی مجازی به افراد کمک می‌کند تا احساس حمایت کنند؛ همدلی دیجیتال ویژگی‌های همدلی سنتی مانند نگرانی و توجه به دیگران است که از طریق تعاملات رایانه‌ای ابراز می‌شود.

به نقل از سایکولوژی تودی، نتایج تحقیق اخیر نشان می‌دهد که مراجعه‌کنندگان احساس می‌کردند که روان‌درمانگرشان در یک محیط از راه دور نسبت به یک محیط حضوری بیشتر همدلی و حمایت می‌کنند همچنین نتایج تحقیق دیگری نشان داد که گروه درمانی مجازی می‌تواند به اندازه گروه درمانی حضوری موثر باشد.

با آغاز همه‌گیری کووید-۱۹، بسیاری از روان‌درمانی‌ها خدمات را به‌صورت آنلاین ارائه می‌کنند.

دو تحقیق جدید به این موضوعات پرداختند که آیا تله‌ درمانی و ویدئو کنفرانس درمانی مفید هستند یا خیر؟

آیا همدلی باوجود شکاف مجازی می‌تواند مراجعه‌کنندگان را با درمانگرانشان پیوند دهد؟

آیا روان‌ درمانی با روش آنلاین سازگار شده است یا خیر جواب این سوالات ممکن است برای برخی تعجب‌آور باشد.

محققان دریافتند که مراجعه‌کنندگان احساس می‌کنند که روان‌درمانگر به‌طور قابل‌توجهی در محیط از راه دور در مقایسه با حضوری، همدل‌تر و حمایت‌کننده‌تر هستند.

این مهم است زیرا با توجه به نوع روان‌ درمانی، اینکه آیا فرد احساس ارتباط با روان‌درمانگر می‌کند می‌تواند یک عامل اساسی در نتیجه مثبت در درمان باشد.

همدلی دیجیتال به ویژگی‌های همدلی سنتی مانند نگرانی و توجه به دیگران از طریق ارتباطات رایانه‌ای گفته می‌شود.

مدل‌های بیشتر همدلی دیجیتالی ویژگی‌هایی ذیل را گسترش داده‌اند:

• توانایی تجزیه و تحلیل و ارزیابی وضعیت درونی دیگران (دقت همدلی)
• احساس هویت و عاملیت (همدلی با خود)
• تشخیص، درک و پیش‌بینی افکار و احساسات دیگران (همدلی شناختی)
• درک احساسات دیگران (همدلی عاطفی)
• نقش بازی کردن (همدلی تخیلی)
• دلسوز بودن نسبت به دیگران از طریق رسانه‌های دیجیتال (نگرانی همدلانه).

محققان جلسات درمانی آنلاین را که از طریق تماس‌های ویدیویی اسکایپ و واتس‌اپ انجام شد را بررسی کردند.

حدود نیمی از افراد رایانه‌های رومیزی یا لپ‌تاپ  و نیمی دیگر ترکیبی از تبلت‌ها یا تلفن‌های هوشمند داشتند و حدود ۹۰ درصد از درمانگران از رایانه استفاده کردند.

نتایج این تحقیق نشان داد که درمانگران احساس می‌کنند که می‌توانند همان میزان همدلی را چه به‌صورت حضوری یا مجازی ارائه دهند.

با کمال تعجب، بیماران در مقایسه با درمان حضوری، احساس می‌کردند از لحاظ همدلی در محیط مجازی بیشتر با درمانگر خود ارتباط برقرار کرده‌اند و بیشتر حمایت شده‌اند.

این یافته‌ها بر اساس تحقیقات درمانی قبلی و قبل از همه‌گیری انجام شده است و حاکی از این است که همدلی به راستی می‌تواند فراتر از مرزهای مجازی باشد و در روان‌درمانی مجازی موثر باشد.

تحقیق دیگری در سال ۲۰۲۱ تایید می‌کند که روان‌درمانی گروهی می‌تواند به‌طور موثر به‌صورت مجازی انجام شود.

در واقع، برخی از مراجعه‌کنندگان کار گروهی از راه دور را حتی مفیدتر از حضوری می‌دانستند اما این مورد برای همه صدق نمی‌کند.

نتایج به این نکته اشاره می‌کند که ترجیح شخصی و انتخاب شخصی ممکن است ارتباط زیادی با میزان راحتی افراد با روان‌ درمانی مجازی و تله‌ درمانی و نتایج مثبت درمان داشته باشد؛ مراجعه‌کنندگان که در محیط مجازی به‌خوبی پاسخ می‌دهند شاید از قبل با فناوری کنفرانس ویدیویی راحت بوده و می‌توانند در خانه احساس راحتی کنند و حریم خصوصی داشته باشند.

در مورد درمانگر هم همین‌طور است. نتایج تحقیقات نشان داده است، درمانگرانی که در ارائه روان‌درمانی مجازی احساس راحتی و اثربخشی می‌کنند، به‌طور معمول آن را پیش از این حتی قبل از همه‌گیری ارائه کرده بودند.

علیرغم محدودیت‌های مسائل تکنولوژیکی، تاخیر در صدا و دشواری درک جزئیات حرکات چهره، روان‌درمانی برای بسیاری از افراد به‌طور موثری به‌صورت آنلاین تغییر کرده است.

با توجه به نتایج مثبت و توانایی همدلی دیجیتال در کنار راحتی زمان‌بندی، زمان رفت‌وآمد کمتر و امکان برقراری ارتباط ایمن بدون ماسک به احتمال زیاد بسیاری از مراجعه‌کنندگان و درمانگران به انتخاب آنلاین خود ادامه خواهند داد.
خبر خوب این است که روان‌درمانی مجازی می‌تواند به گونه‌ای ارائه شود که مراجعه‌کنندگان احساس کنند این روش، حمایت‌کننده و موثر است و شاید به‌صورت یک برنامه اصلی برای ارائه روان‌درمانی باقی بماند.

افسردگی در اوایل بزرگسالی، خطر ابتلا به زوال شناختی را افزایش می‌دهد

محققان معتقدند که بروز افسردگی در اوایل بزرگسالی ممکن است خطر زوال شناختی را افزایش دهد.

محققان در یک پژوهش جدید، بزرگسالان مبتلا به علائم افسردگی را مورد مطالعه قرار دادند و خطر ابتلا به اختلال شناختی را در مراحل بعدی زندگی آنها پیش بینی کردند.

در این پژوهش مشخص شد، افرادی که در اوایل بزرگسالی با افسردگی زندگی می کنند، شانس بیشتری برای ابتلا به زوال عقل دارند و افرادی که علائم افسردگی شدیدتری در اوایل و اواخر بزرگسالی داشتند، بیشتر در معرض خطر زوال شناختی شدید قرار داشتند.

به گفته نویسندگان این مطالعه، ۲۰ درصد از افراد در طول زندگی خود یک دوره افسردگی بالینی را تجربه خواهند کرد.

دانشمندان تأیید کرده اند که افسردگی همزمان با زوال عقل در اواخر عمر همراه است و ممکن است افسردگی یکی از علائم اولیه این بیماری باشد.

در حال حاضر، در تحقیقی که در مجله Alzheimer’s DiseaseTrusted Source منتشر شده است، دانشمندان گزارش می دهند که افسردگی در بزرگسالی جوان با ۵۹ درصد خطر ابتلا به زوال عقل همراه است.

محقق ارشد این پژوهش با بیان اینکه داشتن علائم افسردگی بالا در اوایل بزرگسالی با اختلال شناختی در اواخر عمر در افراد مسن همراه است، توضیح می دهد که این موضوع ممکن است به این معنی باشد که علائم افسردگی زودرس در بزرگسالی به صورت بالقوه خطر زوال عقل است و باید بیشتر مورد بررسی قرار گیرد.

در این پژوهش، داده های چهار گروه بزرگ شرکت کنندگان جمع آوری و جمعاً حدود ۱۵ هزار نفر در سنین ۲۰ تا ۸۹ سال مورد بررسی قرار گرفتند.

این چهار گروه بخشی از مطالعات جاری هستند که عوامل خطر بیماری های قلبی عروقی و کاهش عملکرد افراد مسن را مورد بررسی قرار داد.

در مرحله بعد، محققان از یک روش آماری پیچیده استفاده کردند. آنها می خواستند بفهمند که آیا افسردگی در اوایل بزرگسالی با افزایش خطر ابتلا به زوال عقل ارتباط دارد یا خیر؟

با مقایسه جوانان با افراد مسن با ویژگی های مشابه، دانشمندان می توانند نتیجه گیری معتبرتری داشته باشند.

برای اطمینان از شباهت گروه ها، آنها صفات مشابهی را که متغیر نامیده می شوند، مقایسه کردند.

پژوهشگر ارشد این مطالعه توضیح داد: افرادی را انتخاب کردیم که شبیه یکدیگر هستند.

همچنین، سایر متغیرها، مانند سیگار کشیدن و عوامل خطر قلبی عروقی را نیز در نظر گرفتیم.

بنابراین این مدل را که متناسب با مسیرهای افسردگی برای همه شرکت کنندگان در چهار مطالعه مختلف است، ایجاد کردیم.

تغییرات مغزی در افسردگی و زوال عقل

نتایج تحقیقات پیشنهاد می کند که افراد مبتلا به افسردگی مستعد ابتلا به زوال عقل هستند. 

افراد مبتلا به افسردگی بیش فعالی در ناحیه مغز دارند که غدد فوق کلیوی را تحریک می کند تا گلوکوکورتیکوئیدهای بیشتری مانند هورمون استرس کورتیزول تولید کند.

سطوح بالاتر کورتیزول می تواند به منبع هیپوکامپ آسیب برساند، بخشی از مغز که برای عملکرد شناختی و حافظه مهم است.

دانشمندان همچنین تشخیص داده اند که افرادی که مبتلا به آلزایمر هستند ممکن است آتروفی هیپوکامپ را تجربه کنند.

پژوهشگران این تحقیق معتقدند که افراد مبتلا به افسردگی حجم هیپوکامپ کمتری دارند و تصور می شود که این موضوع به دلیل افزایش هورمون های استرس باشد.

تحقیقات نشان می دهد که مکانیسم های دیگری که به افت شناختی منجر می شود نیز ممکن است کار کنند.

افسردگی ممکن است از طریق بیماری عروقی، افزایش التهاب، افسردگی فاکتورهای رشد عصبی یا افزایش تجمع آمیلوئید – پروتئینی در مغز که به شدت با بیماری آلزایمر ارتباط دارد، منجر به بروز زوال عقل شود.