فوبیا و درمان آن

فوبیا را از دیدگاه های مختلفی می توان بررسی کرد تا افرادی که از نوعی ترس شدید رنج می برند بتوانند تا حدودی ریشه این ترس را در خود بیابند. هرچند که معمولا نمی توان فوبیا را به تنهایی درمان کرد و همراهی یک درمانگر حاذق با بیماری ضروری است.

در گفت و گویی با دکتر سیما قدرتی، مدیر مسئول مرکز مشاوره نارون و مدرس دانشگاه، فوبیا را از دیدگاه رفتار درمانی بررسی کردیم:

فوبیا از نظر رفتاردرمانی به چه حالتی می گویند؟

فوبی، ترس پایدار از یک موقعیت به خصوص است که میزان درس با میزان خطرناک بودن آن موقعیت تناسبی ندارد. کسانی که به فوبی مبتلا هستند، می دانند که این ترس غیرمنطقی است؛ حتی اکثرا می دانند که این ترس از کجا شروع شده است؛ مثلا کسی که فوبی حیوانات دارد، فقط از همان حیوان خاص می ترسد و ممکن است از حیوان د یگری نترسد.

در اکثر انواع فوبی شرایط به گونه ای است که معمولا فرد در دیگر قسمت های زندگی اش مشکلی ندارد و زندگی نرمالی دارد، اما وقتی با آن موضوع مواجه می شود، ترس را تجربه می کنند و علائمی را نشان می دهد. فوبی انواع مختلفی دارد مثل فوبی حیوانات، فوبی موضوعات بی جان مثل ارتفاعات و فضاهای بسته. ترس از بیماری و مرگ و نیز فوبی خون و فوبی های اجتماعی.

علائم فوبیا چیست؟

علائم شناختی، علائم هیجانی، رفتاری و بدنی چهار دسته علائم فوبیا هستند؛ البته هرکسی که فوبیا دارد، لزوما هر چهار علامت را با هم ندارد. علائم شناختی این است که فرد مدام به این موضوع فکر می کند که نکند با آن چیزی که می ترسد، مواجه شود؛ مثلا در خیابان تاریکی، حرکتی ناگهانی را پشت سر خود احساس می کند. فکر می کند «این یک کیف زن است» و میخکوب می شود.

علائم دسته بعد، هیجانی است.

عواطف فرد مثل احساس دلشوره در این دسته قرار می گیرند. هم چنین اضطراب، نگرانی، ترس، وحشت زدگی. علائم بدنی هم داریم که خودش به دو دسته بیرونی و درونی تقسیم می شود. علائم درونی با افزایش ضربان قلب و تپش قلب بروز می کند، اما علائم بیرونی مثل برافروختگی صورت یا لرزش دست است. افراد نسبت به علائم هیجانی خود آگاه ترند و آن ها را بیشتر متوجه می شوند. هرقدر علائم بیشتر باشد، فوبی شدیدتر است. هرقدر علائم آشکارتر باشد، یعنی شدت ترس و فوبی بالاتر است. یک سری علائم رفتاری هستند؛ یعنی ممکن است بدنشان در شرایطی مانند حالت آماده باش یا جنگ و یا گریز قرار بگیرد.

همه افراد در سنین کودکی ممکن است فوبی را تجربه کنند. خیلی از بچه ها ترس از تاریکی یا تنها ماندن را دارند. به مرور زمان که از نظر سنی و عقلی رشد می کنند این ترس ها از بین می رود و نیازی هم به درمان ندارد، اما در یک سری افراد ممکن است علائم باقی بماند؛ پس باید درمان بشوند؛ مثلا افرادی هستند که اصلا از خانه هم خارج نمی شوند که این افراد قطعا به درمان و معالجه احتیاج دارند.

از نظر رفتاردرمانی ریشه فوبیا در چیست؟

اکثر متخصصان معتقدند که ترس و فوبی هایی که شدید هستند، ریشه ژنتیکی دارند. یعنی افرادی حتما در سابقه خانوادگی این علائم را داشته اند. اما یک سری از روان شناس های مثل رفتارگراها معتقدند که لزوما ژنتیکی نیست و ممکن است یاد گرفته شده باشد؛ مثلا اتفاقی برای فرد در دوران بچگی افتاده و ا ترسیده است. پس آن ترس در ذهنش می ماند و هر اتفاق مشابهی برایش بیفتد. همان خاطره و ترس اولیه زنده و تداعی می شود.

آیا فوبیا می تواند موجب بروز علائم شود، مثلا کسی که از دندان پزشکی می ترسد، دچار درد دندان شود؟

کسی که فوبی بیماری دارد، مدام خودش و بدنش را بررسی می کند و به دنبال علائمی شبیه به آن بیماری در خودش می گردد تا ثابت کند آن بیماری را دارد. یک نکته جالب در رابطه با فوبی بیماری این است که اگر فرد واقعا آن بیماری مبتلا شود، فوبی از بین می رود! مثلا کسی که فوبی سرطان دارد، زمانی که واقعا مبتلا شود، فوبی کم کم از بین می رود؛ چون با آن از نزدیک مواجه شده است.

در رابطه با دندان پزشکی و موارد مشابه ممکن است به دلیل ترس از چیزی بعضی علائم تشدید شود. یک سری هورمون ها ترشح می شوند که می توانند علائم بدنی برجای گذارند. کسی که مضطرب است، ضربان قلبش افزایش پیدا می کند، فشار خونش افزایش می یابد و حتی ممکن است کسی که از حمله قلبی می ترسد قلب درد بگیرد!

این به دلیل فوبی نیست به دلیل علائم شناختی و هیجانی است که تجربه می کند و از نظر فیزیولوژی اتفاقاتی در بدن می افتد. خیلی وقت ها هم واقعا قلب در نمی گیرند، بلکه فقط یک ترس از بیماری را عینا تجربه می کنند.

یک اختلالی داریم به نام اختلال وحشت زدگی.

فردی که این مشکل را دارد علائم شدیدی را تجربه می کند می ترسد بمیرد. در طول درمان به فرد گفته می شود این علائم به دلیل ترس به وجود آمده و منجر به بیماری نمی شوند. اگر فرد این آگاهی را کسب کند، شدت ترس او در حملات بعدی کاهش خواهدیافت.

آیا ممکن است فوبی برگردد؟

فردی که درمان می شود، سطح آگاهی اش بیشتر می شد و ترس او به مرور و با درمان مناسب از بین می رود. احتمال برگشت اختلال فوبی وجود دارد، ولی این احتمال اندک است و اکثر افراد پس از بهبود بازگشت ندارند.

چه چیزی زمینه ساز ایجاد فوبیا می شود؟

عوامل مختلفی می توانند باعث ایجاد فوبی شوند. یکی از دلایل ریشه های ژنتیکی است. در دو سوم افراد مبتلا به فوبی یکی از منسوبین درجه یک آن ها مبتلا به فوبی از همان نوع است. یکی دیگر از عوامل ایجادکننده فوبی شرطی شدن است. اگر فرد در موقعیتی قرار گیرد که دچار ترس شود، احتمال دارد در آینده نسبت به آن موقعیت خاص دچار فوبی شود. یکی دیگر از علل زمینه ساز فوبی الگوبرداری یا سرمشق گیری است. افراد ممکن است ترس از برخی موضوعات را از اطرافیان خود یاد گرفته باشند. گاهی هم والدین با داستان ها و یا صحبت های خود ممکن است کودک را از موقعیت خاص و یا فرد خاصی بترسانند که تمام این عوامل می توانند زمینه ساز بروز فوبی شوند.

آیا همه ترس ها بد هستند و باید درمان شوند؟

ترس ها برای بقای زندگی لازم هستند. گاهی باید بترسیم تا از جانمان حفاظت کنیم. فرق ترس و فوبیا این است که ترس یک واکنش منطقی است. شدت ترس را می توانید کنترل کنید اما در فوبی شدت ترس با اتفاقی که افتاده است، هماهنگی ندارد. یعنی فرد از چیزی به شدت می ترسد که برای دیگران عادی است؛ مثلا هر فردی با دیدن یک حیوان خطرناک مانند ببر فرار می کند اما فرد مبتلا به فوبی حتی ممکن است از شنیدن نام ببر و یا دیدن تصاویر آن دچار ترس شدید شود. به طور کلی ترس ها اگر در حد معقول و متعادل باشند مشکل ساز نیستند و باعث بهبود عملکرد افراد می شوند.

درمان فوبیا چیست؟

همه ترس ها قرار نیست درمان شوند مگر اینکه در عملکرد روزانه فرد اختلال ایجاد کرده باشد. برای فوبی دو دسته درمان در سال های اخیر بسیار موفق بوده است. یکی درمان های روان تحلیلی و دیگری رفتاردرمانی. در درمان های روان تحلیلی به افراد کمک می شود ترس هایی که ریشه در ناخودآگاه آن ها دارد کشف شود. به عبارت دیگر فرد با ترس های دوران کودکی خودش مواجه می شود و به کمک درمانگر این ترس ها تحلیل و تفسیر می شوند تا آگاهی اش نسبت به اتفاقی که در گذشته افتاده و به علائمش افزایش پیدا کند. معمولا درمان  هایی که با رجوع به گذشته انجام می شوند به زمان بیشتری احتیاج دارند.

یک دسته دیگر رفتاردرمانی است که از تکنیک های کارآمدی در درمان فوبی استفاده می کنند مثل تکنیک «مواجه سازی». به این صورت که به فرد کمک می کنند با ترسش مواجه شود؛ البته اشکال ترس ها با هم متفاوت هستند، مثلا فردی که ترس از فضاهای بسته دارد و از سوار شدن به آسانسور می ترسد ممکن است تا درب آسانسور را می بیند ترسش شروع شود. فردی دیگری ممکن است با رفتن داخل آسانسور این حس را تجربه کند. فرد دیگری ممکن است حتی از رفتن به ساختمان هایی که آسانسور دارند اجتناب کند؛ پس بنابراین تکنیک مواجه سازی در افراد مختلف متفاوت است. در درجه اول باید میزان ترس بررسی و ارزیابی شود.

 گاهی وقت ها افراد در ذهنشان می توانند با ترسشان مواجه شوند و فقط در هنگام مواجه واقعی می ترسند،

اما گاهی کسی که فوبیا مثلا فوبی گربه دارد حتی نمی تواند عکس گربه را هم ببیند. بعد از ارزیابی میزان شدت، برنامه درمانی برای افراد مختلف در نظر گرفته می شود. برای کسی که شدت ترس بسیار بالایی دارد، از مواجهه حضوری استفاده نمی شود و در ابتدا فرد آن صحنه ها را ذره ذره در ذهنش مجسم می کند. به محض اینکه در ذهنشان به آن موقعیت نزدیک می شوند، درمانگر با آموزش مهارت هایی مثل آرام سازی به آن ها کمک می کند آرامش خودشان را حفظ کنند. بعد که علائم ترس کم شد و فرد توانست مواجهه  را در سطح ذهنی انجام دهد در مرحله بعد، مواجه سازی حضوری انجام می شود. شاید روز اول باید با فرد دیگری تا نزدیک آسانسور برود و بار دوم تا دم آسانسور برود و…

درمان فوبی آمپول چگونه است؟

فوبی آمپول جزو فوبی های خون محسوب می شود. علائم کسانی که از محیط های پزشکی می ترسند، با کسانی که در دیگر دسته های فوبی قرار دارند، متفاوت است. این ها فشارشان پایین می افتد، از حال می روند و…

یکی از راه های درمان برای این افراد استفاده از تنش کاربردی است. در این شیوه بیمار عضلات دست ها، پاها و سینه خود را منقبض می کند تا آنجا که احساس کند صورتش گرم شده است، سپس خود را رها می کند. از روش های موثر دیگر استفاده از روش هایی مانند آرمیدگی، تغییر خودگویی ها و افکار مرتبط با ترس ات که این آموزش ها باید توسط متخصصین انجام شود. همچنین مواجهه با موقعیت ایجادکننده ترس از راه های موثر درمان است؛ مثلا این افراد می توانند در آن موقعیت حضور داشته باشند بدون اینکه تجربه ترسناک برایشان اتفاق بیفتد.

– زهرا خراسانی/میگنا

دقیقه نودی نباشید!

حتماً اصطلاح دقیقه نودی را شنیده اید که به این افراد اطلاق می‌شود. البته بعضی هم این زمان تعیین شده را رد می‌کنند و دیگر به‌عنوان افراد بدقول شناخته می‌شوند که نمی‌شود روی کار و زمان ‌بندی‌شان حساب کرد.

ادامه مطلب

تاب آوری چیست؟

انواع اختلالات و اختلال یادگیری چیست؟

اختلال یادگیری چیست؟

اختلال یادگیری به معنی نارسایی در یک یا چند فرایند روانشناختی در زمینه فهمیدن و به کار بردن زبان اعم از کلامی یا نوشتاری است. که به صورت نارسایی در زمینه گوش کردن، فکر کردن، صحبت کردن،هجی کردن یا خواندن، نوشتن و حساب کردن بروز می‌کند. ادامه مطلب

بازی 2 سر باخت امتحان کردن همسر!

«یک روز از سر بیکاری و برای پاسخ به نیاز کنجکاوی(!)، گوشی‌ام را برداشتم و خطی را که تازه خریده بودم جایگزین خط قبلی ام کردم. سپس به همسرم، پیامک عاشقانه ای دادم تا واکنش او را ببینم و خیالم را از مورد اعتماد بودن او راحت کنم؛ اما … ». شاید این فکر به ذهن شما هم خطور کرده باشد یا شنیده باشید که خانم یا آقایی چنین کاری را با همسرش کرده است. پس بد نیست درباره اهمیت وجود اعتماد بین زوجین بیشتر بدانید.در این مقاله به بررسی نتایج امتحان کردن همسر می پردازیم.

ادامه مطلب

افسردگی و هرآنچه باید در مورد آن بدانید به همراه راهکار

فرد مبتلا به افسردگی بسیار شدید، ممکن است دچار توهم و یا هذيان(باورهای غلط) شود. (به طور مثال، تصور می کند شیطان، بدجنس، ورشکسته است و یا بیماری مهلک دارد) او ممکن است دچار توهم های شدید شده و مثلا صداها و یا تصاویر خیالی در خصوص موضوعی مشابه، شنیده و یا ببیند.
 سلامتی دربرگیرنده سلامت کامل جسمانی، ذهنی و رفاه اجتماعی است و فقط با عدم بیماری یا ضعف جسمانی تعریف نمی شود. سلامت ذهنی نیز بخش جدایی ناپذیر این تعریف است. ادامه مطلب

توهم سرطان ، خطرناک تر از خودِ سرطان!

اسم سرطان همیشه ترسناک بوده است. ترس از مبتلا شدن به سرطان گاهی آن قدر می تواند جدی باشد که خودش تبدیل به کابوس شود.کابوسی که می تواند کم کم شخص را درگیر یک بیماری جدی کند. توهم سرطان ، بیماری ای که ممکن است حتی به اندازه خود سرطان خطرناک باشد.
ترس از سرطان شاید به این دلیل باشد که با وجود پیشرفت علم پزشکی. مهار و کنترل سرطان هنوز کار سختی است. همین قضیه می تواند ترس و بعد توهم سرطان را به وجود بیاورد. توهم بیماری در علم روان شناسی زیر گروه بیماری «خودبیمارگونه» یا «بیمار انگاری» به حساب می آید و بیشتر برای کسانی پیش می آید که فکر می کنند بیمارند ولی علائم بالینی، نشانه ها و نظر پزشکان خلاف این هاست با این حال اما فرد مبتلا خود را بیمار می داند و به فکر درمان است.

اگر شما هم از این دسته هستید و فکر می کنید سرطان دارید و گوشتان هم به حرف پزشکان بدهکار نیست، این مطلب را از دست ندهید.

نشانه های وجود توهم سرطان چیست؟

حمله خرچنگی توهم سرطان

خرچنگ نماد سرطان است. دیدن یک خرچنگ که به طرف شما می آید، نشانه بروز توهم سرطان نیست. توهم سرطان بیشتر یک بیماری رفتاری است و با انجام بعضی رفتارها و اعمال بروز می کند. پس اگر این نشانه ها را دارید، به فکر درمان بیفتید.

توهم سرطان و چکاپ های پی در پی:

اگر از صبح تا شب، تمام وقت خود را در بیمارستان و درمانگاه به سر می برید. اگر هر روز پشت در مطب یکی از متخصصان در انتظار نوبتتان هستید. اگر بیش از آنچه روتین است، آزمایش می دهید. اگر به حرف های پزشکتان بی اعتمادید و هر روز پزشکتان را عوض می کنید. اگر با وجود نرمال بودن همه آزمایش هایتان مدام آن ها را تکرار می کنید، اگر در کانال های تلگرامی مدام به دنبال نشانه های سرطان می گردید. اگر گزینه اول سرچتان در اینترنت مشخصات انواع سرطان هاست، بدانید که به بیماری توهم سرطان مبتلا شده اید.

چگونه نرمال باشید:

شش ماه یک بار دوره زمانی مناسب برای انجام آزمایش های روتین است، مگر این که مثلا در آزمایش یا سونوگرافی تان به طور خاص زمان دیگری را ذکر کرده باشند یا این که پزشک معالجتان خواسته باشد، دوره آزمایش شما را به دوره دیگری تغییر دهید که البته این ها به طور خاص نشانه بروز بیماری نیست بلکه نشانه انجام بررسی های بیشتر است، پس نگران نباشید.

حساسیت بیش از اندازه:

درد ناحیه پشت سرتان ممکن است از خستگی و بی خوابی شب قبل باشد، علائم تومور مغزی و سرطان فقط درد در این نواحی نیست. تاری دید، تهوع، حواس پرتی، سرگیجه و اختلاف رفتاری از دیگر علائم سرطان هستند. اگر انگشتتان گزگز می کند، شاید به خاطر خواب رفتگی باشد، با یک بار بروز یک عارضه شما به سرطان مبتلا نمی شوید. حساسیت بیش از اندازه در علائم رفتاری بدنتان هم اطرافیانتان را به دردسر می اندازد و هم شما را به یک توهمی تبدیل می کند.

چگونه نرمال باشید:

تقریبا همه سرطان ها علائم مشخصی دارند که با هم بروز می کنند، البته یا کمتر یا بیشتر و برای هر فردی هم تقریبا یکسان نیست؛ مثلا سرطان ریه، با درد، سرفه های شدید و حتی سرفه های خونی و تنگی نفس همراه است. پس اگر نشانه غیرمنتظره ای دیدی، به جای حساسیت بیش از اندازه کمی تامل و درباره آن تحقیق کنید.

بزرگ نمایی: 

از کاه کوه ساختن، نشانه دیگری است که به توهم سرطان دچار شده اید. طبق نظر روان شناسان، کسانی که به توهم سرطان مبتلا می شوند، ادراک درستی از واقعیت بیماری سرطان ندارند. شما معتقدید که سرطان در کل خطرناک است، در صورتی که هر نوع سرطان گریدها و درجه های مختلفی دارد. کما این که بعضی از سرطان ها قابل کنترل و درمان هستند. درواقع سرطان را یک غول بی شاخ و دم غیرقابل کنترل می دانید که قرار است تمام کنترل زندگی تان را به دست بگیرد.

روان شناسان اعتقاد دارند که متوهم ها خطای شناختی دارند. آن ها یک نشانه کوچک را به یک فاجعه تبدیل می کنند، درواقع شما با یک ذره بین بزرگ نما آنچه که ممکن است مهم نباشد، مهم می کنید.

چگونه نرمال باشید:

تمرکز کنید و علائم واقعی تان را با پزشک در میان بگذارید. شما با بزرگ نمایی و بزرگ کردن بیماری تان به خود کمک نمی کنید بلکه با آن تعریفی که از درد و بیماری تان دارید، مسیر درمانی تان را هم تغییر می دهید.

توهم سرطان چرا به وجود می آید؟

توهم زایی 

چه چیزی باعث می شود توهم به سراغتان بیاید. مشخصا برای هر بیماری، پیش زمینه ای وجود دارد. اگر این پیش زمینه ها را دارید، به فکر حذفشان باشید وگرنه به دردسر می افتید.

دانش بیش از اندازه:

مطلع بودن خوب است اما داشتن اطلاعات بیش از اندازه از سرطان ممکن است کار دستتان بدهد. بیماری سرطان، علائم بروز و نشانه های آن، همگی بحث های تخصصی و علمی پزشکی هستند، خیلی از مسائل مربوط به سرطان را نمی توان در روزنامه ها، مجله ها یا فضای مجازی پیدا کرد، پس به جای این که وقتتان را صرف خواندن مقاله های تقسیم سلولی و تومورشناختی بکنید، ذهنتان را آرام کنید و مسائل را به متخصصانی که 12 سال درس خوانده اند، بسپارید.

تجربیات بد:

تصورش را بکنید که یک از اعضای خانواده یا یکی از دوستانتان، به بیماری سرطان مبتلا شده باشد و شما از نزدیک تمام مراحل درمان، رشد بیماری و تمامی مشکلاتی را که او تحمل کرده است، دیده اید، همه این ها خاطره بدی را در ذهن شما به جا خواهدگذاشت. طبق نظر روان شناسان، کسانی که از نزدیک با بیماری اطرافیانشان  رو به رو بوده اند، بیشتر در معرض خطر هستند، در فکر آن ها یک تصور و باور بنیادین به وجود می آید که سرطان خطرناک است و نمی شود با آن مقابله کرد. همین طرز فکر استعداد بروز توهم سرطان را به وجود می آورد. این مسئله می تواند در مواقعی حتی برای پرستاران و کارکنان بیمارستانی هم به وجود بیاید.

استرس:

اگر دویدن مادر ورزش هاست، استرس هم مادر بیماری هاست. استرس آسیب پذیری شما درواقع استعداد بیماری ها را بیشتر می کند. استرس درواقع استعداد بیماری را هم بالا می برد. اگر در زندگی روزمره تان تحت تاثیر استرس هستید، خاطره بدی هم از سرطان دارید، هر کدام از این ها می تواند افکارتان را فعال کند و شما را به یک توهمی تبدیل کند.

چطور می توان توهم سرطان را درمان کرد؟

برای درمان توهم سرطان روان شناس را دریاب:

بیماری توهم سرطان یک بیماری روان شناسی است. شما از یک خطای ادراکی برخوردارید و با این خطای شناختی نمی توانید به خودتان کمک کنید. توهم سرطان جزء مشکلات اضطرابی است و نمی شود راهکارهایی در حد یک صفحه برای آن ارائه کرد. اگر با توجه به اطلاعات این مطلب به توهم بیماری گرفتارید بهترین کار این است که به متخصص روان شناسی در حوزه سلامت مراجعه کنید.

دارو:

فکر نکنید که هر کسی که پایش به مرکز روان شناسی باز شد، قرار است با یک بغل قرص و داروی رنگارنگ از آن جا خارج شود. در این بیماری، دارو خط اول درمان نیست. بیماری متوهم ها فکری است، دارو می تواند گاهی در افکار اثر بگذارد ولی برای تغییرات اساسی در این افکار باید مداخلات روان شناسی انجام شود.

درمان مداخلاتی:

روان شناسان اعتقاد دارند که تنها راه درمان بیماران توهم سرطان تغییر در طرز فکرشان است. این راه هم تنها به کمک تکنیک ها و ترفندهای روان شناسی انجام می شود؛ مثلا یکی از آن ها به کاربردن تکنیک احتمالات است. در این روش، روان شناس احتمال بیمار شدنتان را با این تکنیک بررسی می کند. با توجه به تکنیک و ترفندهای روان شناسی، روان شناس به شما کمک می کند تا در افکارتان تغییر دهید.

با تشکر از دکتر حمید پورشریفی، دانشیار روان شناسی سلامت و دکتر حسین شاکر، متخصص داخلی

هفته نامه همشهری جوان/ لیلا شوقی

شادی و 10 عادت که مانع شاد بودن می شود

شاید لازم باشد از یک سری از عادت‌ها دست برداریم تا بیشتر حس شادی داشته باشیم. اما بیشتر افراد فکر می‌کنند برای شاد بودن حتما باید چیزی به زندگی‌شان اضافه شود. کلید اصلی شادی و شاد بودن در واقع رها کردن یک سری از نگرش‌ها و رفتارهاست.
چطور می‌توانیم شادی بیشتری به زندگی‌مان بیاوریم؟ شاید لازم باشد از یک سری از عادت‌ها دست برداریم تا شادتر باشیم. اما بیشتر افراد فکر می‌کنند برای شادتر بودن حتما باید چیزی به زندگی‌شان اضافه شود. کلید اصلی شاد بودن در واقع رها کردن یک سری از نگرش‌ها و رفتارهاست. برخی از افراد سعی می‌کنند با خریدن چیزهای موقتی و یا انجام بعضی از فعالیت‌ها، به شادی دست پیدا کنند. اما آیا دوست دارید بدانید از کجا باید شروع کنید؟ در ادامه ۱۰ عادت را می‌گوییم که برای شادتر بودن لازم است آنها را ترک کنید.

 ۱. اضافه کاری نکنید

بله درست و قابل درک است؛ شما به پول این اضافه کاری‌ها نیاز دارید یا شاید هم نمی‌خواهید به رئیس‌تان «نه» بگویید یا اصلا شاید خوره‌‌ی کار هستید! دلیل اضافه کاری‌تان هر چه که باشد اگر می‌خواهید آدم شادتری باشید باید دست از اضافه کاری بردارید.
مطالعات زیادی نشان داده که مدام اضافه کاری کردن می‌تواند بر سلامت روحی‌تان اثر منفی بگذارد. اضافه کاری به تندرستی‌تان هم آسیب می‌زند چون باعث ابتلا به افسردگی و اضطراب می‌شود. ضمنا همه‌ ما نیاز داریم تا بین کار و زندگی‌مان، تعادل برقرار کنیم. یک زندگی متعادل به ما این فرصت را می‌دهد که انرژی کسب کرده و تمدد اعصاب کنیم. حتی وقت سپری کردن با دوستان و خانواده هم می‌تواند به آرامش ما کمک کند، حتی اگر این وقت سپری کردن، کمک به آنها در انجام کارهای سخت‌شان باشد.

۲. اینقدر با خودتان حرف نزنید

تخمین زده شده که ما هر دقیقه تقریبا ۳۰۰ تا ۱۰۰۰ کلمه با خودمان حرف می‌زنیم! و این خودش بهترین نشانه است که ثابت می‌کند مخرب‌ترین نیروی جهان برای ما، خودمان هستیم. وقتی مشکلی برای‌مان پیش می‌آید به راحتی ممکن است در دام گفتگوی درونی بیفتیم. اما گفتگوی منفی درونی می‌تواند اثرات واقعا ویرانگری داشته باشد که هم جسم را تحت تاثیر قرار می‌دهد و هم روح و روان را. چیزهایی که به خودمان می‌گوییم می‌تواند فرصت شاد بود را از ما بگیرد. به جای غوطه ور شدن در عادت گفتگوهای غم‌انگیز با خود، گفتگوی مثبت و انگیزه بخش را با خودتان تمرین کرده و جملات مثبت را پیش خود تکرار کنید. مثلا اگر در محل کار دچار استرس شدید، بیرون از اتاق کارتان قدم بزنید و به خودتان یادآوری کنید که همه چیز روبراه است و شما می‌توانید موقعیت پیش‌رو را مدیریت کنید. با خودتان با اشتیاق حرف بزنید و بهترین دوست خودتان باشید.

۳. برای شاد بودن اینقدر سعی نکنید همه چیز را کنترل کنید

اگر دوست دارید شاد باشید، واقعا باید بتوانید تمایل‌ و عادت‌تان را نسبت به کنترل همه‌ جوانب زندگی، ترک کنید. بله درست است که که شما دوست دارید روی همه چیز کنترل داشته باشید تا احساس امنیت کنید، اما اغلب ما محدوده‌ این کنترل‌ها را نمی‌دانیم و با درگیر کردن خودمان در برنامه‌های پرمشغله و دردسرساز بیفایده، سعی می‌کنیم حتی رفتارهای دیگران را هم کنترل و اصلاح کنیم. حتی بعضی از افراد سعی می‌کنند با پیش‌بینی کردن چیزهایی که از کنترل‌شان خارج است، ظاهرا خودشان را آماده‌ی موقعیت‌هایی کنند که شاید پیش بیاید و شاید هم نه. این نوع کنترل می‌تواند موجب اضطراب و نابسامانی در زندگی شود. شاید قبولش سخت باشد اما باید هر کس و هر چیزی را همانطوری که در همین لحظه هست بپذیرید تا هم شما شاد باشید و هم هر کسی که در اطراف شماست.

۴. دست از سرزنش دیگران بردارید

سرزنش کردن، بیشتر انداختن تقصیر به گردن دیگران است تا قبول مسئولیت رفتارها و عواقب. به عبارتی، همیشه اشاره کردن به دیگران به عنوان مقصر، بسیار راحت‌تر از به گردن گرفتن اشتباه است. به جای گناهکار دانستن دیگران یا شرایط، در آینه نگاهی به خودتان بیندازید. سرزنش و نکوهش دیگران، کمکی به شما نمی‌کند، در عوض سعی کنید این انرژی را برای پیدا کردن نقطه‌ی ضعف، برطرف کردن آن و یافتن یک راه حل مناسب بگذارید.

۵. آدم‌های بدبین و منفی‌باف مانع بروز شادی هستند.

بدبینی درست مانند سرماخوردگی، واگیر دارد. ما انسان‌ها موجودات اجتماعی هستیم و ناخودآگاه خود را با عادات و ارزش‌های آنهایی که به ما نزدیک هستند وفق می‌دهیم. بهتر است در حلقه‌ افراد خوشبین قرار بگیرید، افرادی که با نشاط، با انگیزه، حامی و مشوق هستند. البته عملا امکان پذیر نیست که تمام افراد بدبین و منفی باف دور و برمان را حذف کنیم، اما همین که زمان کمتری را با این افراد غرغرو و ناخوش احوال سپری کنیم و نسبت به هیجانات و احساسات خودمان آگاه‌تر باشیم کافیست.

۶. ترس ِ از دست دادن (FOMO) را کنار بگذارید

ریچارد برانسون، کارآفرین مولتی میلیاردر انگلیسی می‌گوید: «فرصت‌ها مانند اتوبوس‌ها هستند؛ همیشه یکی دیگر در راه است!»
آیا از آن دست افرادی هستید که مدام ترس ِ از دست دادن چیزی را دارید؟ اگر اینطور است پس نمی‌توانید شاد باشید، چون مدام می‌خواهید همه چیز را کنترل کنید تا مبادا اتفاق بدی بیفتد و این دلشوره و استرس، جایی برای شاد بودن باقی نمی‌گذارد. شما باید بدانید که منابع و زمان محدودی در اختیار دارید و نمی‌توانید تمام وقت، با تمام انرژی‌تان مشغول نگرانی و ترس باشید. اگر فرصتی را از دست دادید دلیل نمی‌شود بترسید و فکر کنید همیشه اینطور خواهد بود، همین ترس باعث از دست دادن فرصت بعدی‌تان خواهد شد. پس با احساس ترس، خودتان را محدود و غمگین و گناهکار نکنید.

۷. اینقدر سعی نکنید روی دیگران تاثیر بگذارید

اینقدر دست و پا نزنید چیزی باشید که نیستید! سعی می‌کنید دیگران را شبیه خودتان بکنید؟ یا سعی دارید خودتان را شبیه دیگران بکنید؟ این کارها بیفایده است؛ تنها چیزی که مهم است این است که خودتان را دوست داشته باشید و واقعی باشید. روی بهتر شدن در نوع ِ خاص خودتان تمرین کنید تا نقاط قوت‌تان قوی‌تر شده و نقاط ضعف‌تان کم رنگ‌تر شود. آیا با خودتان مهربان هستید؟ خودتان را تشویق می‌کنید؟ نقاب را کنار بگذارید و خودتان باشید. شما نمی توانید دیگران را وادار کنید که آنطور که شما دوست دارید، قضاوت‌تان کنند. قضاوت‌های دیگران را رها کنید. خواهید دید چقدر انرژی‌تان ذخیره شده و دیگران هم چقدر جذب شخصیت قوی شما خواهند شد.

۸. باور کنید هیچکس به شما بدهکار نیست

شاید بیرحمانه به نظر برسد اما واقعیت این است که هیچکس به شما هیچ چیزی بدهکار نیست؛ نه پدر و مادرتان، نه رئيس‌تان که برایش کار می‌کنید و نه هیچکس دیگر. تنها خودتان هستید که چیزهای بزرگ و ارزشمندی را به خودتان بدهکارید. اگر رویکردتان نسبت به زندگی با این ذهنیت باشد که از کسی یا کسانی چیزهایی طلب دارید، بی تردید با ناامیدی و ناراضایتی روبرو خواهید بود. اما اگر تمام تلاش‌تان را برای رسیدن به هدف‌تان بکنید و قدردان هر آنچه دارید باشید، خواهید دید لحظات شادتر و آرام‌تری از آن ِ شماست و بابت هر موفقیت کوچکی، شاد و راضی خواهید بود. زندگی با این نگرش، قدرتی شگفت‌ انگیز و باورنکردنی به شما می‌دهد که به راحتی می توانید توقع داشتن از دیگران و طلبکار بودن از آنها به خاطر شادی دل خودتان کنار بگذارید.

۹. اینقدر سعی نکنید کامل باشید

البته مجاز نیستید با سهل انگاری کارتان را اشتباه انجام دهید یا کوتاهی کنید، بلکه نکته اینجاست که نباید انتظار داشته باشید در هر کاری صد در صد باشید. این کاملا غیرواقعی است و آنهایی که از خودشان توقع بی‌عیب و نقص بودن را دارند، خودشان موانع سنگین و طاقت فرسایی در مسیر زندگی‌شان قرار می‌دهند که در نهایت نه می‌توانند شاد باشند و نه موفق.
تخقیقات هم نشان داده که کمال‌گرا بودن می‌تواند موجب اضطراب‌های بیشتر در زمینه‌های اجتماعی بشود و جلوی تجربیات جدید را بگیرد. اگر سعی کنید کامل باشید، نمی‌توانید روابط بلند مدت با دیگران برقرار کنید. شک و تردید داشتن به خود و یا به عبارتی مطمئن نبودن نسبت به توانایی‌های خود، احساس بی‌ارزش بودن را به فرد القا می‌کند. همین که خوب باشید کافیست، اگر فکر می کنید این خوب بودن برای شما کافی نیست و مدام در جستجوی کامل بودن و توجه وسواس گونه به این تمایل هستید، بهتر است تحت رفتار درمانی قرار بگیرید.

۱۰. برای شادی ، دست از زیاده خواهی بردارید

بعضی از افراد ظاهرا به هیچ اندازه‌ای قانع نیستند و رویکردشان نسبت به هر چیزی در زندگی، زیاده خواهیست. این جور افراد معمولا با حسادت ورزی دست و پنجه نرم می‌کنند و قدرت بخشش ندارند و از موفقیت دیگران، ناراحت می‌شوند، طبیعتا حسود بودن و فداکار نبودن برای شاد نبودن واقعا کافیست! هر کسی که این توانایی را دارد تا از شادی و کامیابی دیگران شاد شود، مطمئنا در سایر زمینه‌ها هم می‌تواند راحت‌تر به شادی و رضایت دست پیدا کند.
پس دیدتان را تغییر دهید و نسبت به دیگران، احساسات مثبت‌تری از خود بروز دهید و از شادی‌شان لذت ببرید تا همین انرژی و احساس به شما برگردد و شادترتان کند.
– ترجمه از هدی بانکی
برترینها

روزمرگی و بلایی که بر سرتان می آورد و راهکار حل آن

سبک زندگی ارتباط تنگاتنگی با سلامت روان دارد و کوچک‌ترین بی‌توجهی به روزمرگی ممکن است تبعات ناگواری را به همراه داشته باشد. ادامه مطلب