پیشگیری از زوال عقل با مشاغل چالش برانگیز ذهنی

تحقیقات جدید نشان می دهد شغل های سرگرم کننده و محرک ذهنی به جلوگیری از زوال عقل در سنین بالا کمک می کنند.

به نظر می‌رسد تحریک فکری حین کار باعث کاهش سطح پروتئین‌های خاصی می‌شود که سلول‌های مغزی را از ایجاد ارتباطات جدید منع می‌کند و انجام این کار می‌تواند به جلوگیری یا به تعویق افتادن زوال عقل کمک نماید.

نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد تحریک شناختی برای سلامت طولانی مدت مغز مفید است.

دقیقاً مشخص نیست که چگونه سبک زندگی و کار می‌تواند به کاهش خطر ابتلاء به زوال عقل کمک کند، اما فعال نگه داشتن مغز ممکن است به حفظ سلامت آن کمک کند.

در این مطالعه، یک تیم بین المللی میزان زوال عقل را در افراد دارای مشاغل بسیار تحریک کننده مغزی با افرادی که شغل آنها تمرین کمتری برای مغز انجام می‌داد مقایسه کردند.

«میکا کیوی ماکی»، سرپرست تیم تحقیق از کالج دانشگاه لندن، در این باره می‌گوید: «بر اساس این مقایسه‌ها، یک شغل تحریک کننده ذهنی ممکن است شروع زوال عقل را حدود دو سال به تعویق بیندازد.»

به گفته محققان، مشاغل تحرک کننده ذهنی شامل مهارت‌ها و وظایف حاوی تصمیم گیری است.

در این مطالعه، داده‌های مربوط به حدود ۱۰۸ هزار زن و مرد از ۱۳ گروه اروپایی جمع آوری شد.

محققان تحریک ذهنی این افراد را در شروع مطالعه اندازه گیری کردند و به طورمیانگین تا ۱۷ سال این افراد تحت نظر بودند.

آنها دریافتند افرادی که مشاغل تحریک کننده ذهنی دارند کمتر دچار زوال عقل می‌شوند تا افرادی که مشاغل آنها از لحاط فکری تحریک کننده نیست؛ این یافته هم برای مردان و هم زنان صادق است.

این مطالعه نشان داد که این ارتباط برای بیماری آلزایمر قوی‌تر از سایر انواع زوال عقل است.

تحریک ذهنی با کاهش میزان سه نوع پروتئین مرتبط با ریسک زوال عقل مرتبط است.

با «غرقگی» به جنگ خمودگی بروید

در روانشناسی، شکوفایی را قلۀ خوشبختی می‌دانند، جایی که بیشترین معنا را از زندگی‌مان دریافت می‌کنیم. از آن سو، افسردگی درۀ تیره‌بختی است، جایی که احساس ناامیدی و بی‌ارزشی می‌کنیم.

خمودگی، اما فرزند وسطی و فراموش‌شدۀ سلامت روان است که همه‌گیری کرونا باعث شده بیش از پیش به چشم بیاید.

ویژگی بارز خمودگی این است که علائم یک بیماری روانی را ندارد، اما تأثیراتش کمتر از آن نیست.

آدام گرنت، در این یادداشت، راه‌های شناسایی این احساس و شیوۀ مقابله با آن را بازگو می‌کند.

آدام گرنت روانشناس سازمانی در دانشکدۀ مدیریت دانشگاه پنسیلوانیاست. کتاب دوباره فکر کن: قدرت دانستن چیزهایی که نمی‌دانیم آخرین اثر اوست.

گرنت همچنین مجری پادکست تد با نام «زندگی کاری» (Work Life) است.

نه فرسودگی است نه افسردگی…

اوایل نمی‌فهمیدم علائمی که همه‌مان داشتیم نشانۀ چه هستند. دوستانم می‌گفتند تمرکزشان به‌هم ریخته است؛ همکارانم می‌گفتند با اینکه واکسن در راه است، سال ۲۰۲۱ اصلاً برایشان هیجان‌انگیز نیست؛ یکی از اعضای خانواده‌ام از بس فیلم «گنجینۀ ملی» را دیده صحنه‌هایش را حفظ شده ولی تا دیروقت بیدار می‌ماند تا باز هم تماشایش کند.

خودم هم، به‌جای اینکه مطابق معمول سر ساعت شش صبح بیدار شوم، تا هفت در رختخواب می‌ماندم.

نه، فرسودگی نبود، چون هنوز انرژی داشتیم؛ افسردگی نبود، چون ناامید نبودیم. فقط احساس بی‌لذتی و بی‌هدفی می‌کردیم.

از قرار معلوم، اسم این حالت خمودگی است. خمودگی یعنی احساس رکود و پوچی.

انگار دارید به‌زور زندگی می‌کنید و چشم‏اندازی به زندگی آینده‏تان ندارید؛ و شاید احساس غالب سال ۲۰۲۱ همین باشد.

همزمان با تلاش پزشکان برای درمان آثار طولانی‏مدت جسمی کرونا، خیلی از مردم مشغول دست و پنجه نرم‌کردن با آثار طولانی‌مدت روانی همه‌گیری کرونا هستند.

وقتی ترس و سوگ شدید سال قبل فروکش کرد، خیلی از ما آمادگی چنین حالتی را نداشتیم.

آن اوایل، در روزهای پر از شک و تردید همه‌گیری کرونا، احتمالاً سیستم تشخیص خطر مغزتان – که آمیگدال نام دارد- در وضعیت قرمز «حمله یا گریز» بود.

وقتی فهمیدید ماسک‌زدن به محافظت از ما کمک می‏کرده ولی شستن بسته‌های خریداری‌شده بی‌فایده بوده، احتمالاً روال‌هایی را پیش گرفتید که به کاهش ترستان کمک می‌کرد ولی همه‌گیری ادامه پیدا کرده است و وضعیت حاد دلهره به وضعیت مزمن خمودگی تبدیل شده است.

ما، در روانشناسی، سلامت روان را طیفی می‌دانیم که از افسردگی تا شکوفایی امتداد دارد.

شکوفایی قلۀ خوشبختی است. در آنجا قویاً احساس معنا و برتری دارید و فکر می‌کنید برای دیگران مهم هستید.

افسردگی درۀ تیره‌بختی است. در آنجا احساس ناامیدی، تمام‌شدگی و بی‌ارزشی می‌کنید.

خمودگی فرزند وسطی و فراموش‌شدۀ سلامت روان است. خلأ بین افسردگی و شکوفایی – یعنی نبود خوشبختی- است.

در این حالت، کسی علائم بیماری روانی ندارد ولی مظهر سلامت روان هم نیست و با تمام ظرفیت خود عمل نمی‌کند.

خمودگی انگیزه را ضعیف می‏کند، تمرکز را به هم می‌زند و احتمال کمتر کارکردن را سه برابر بیشتر می‌کند.

خمودگی از اختلال افسردگی عمده رایج‌تر است، و از برخی جهات عامل پرخطرتری برای ابتلا به بیماری روانی به شمار می‌رود.

نسبت به بی‌تفاوتی‌تان بی‌تفاوت هستید!

اصطلاح خمودگی را جامعه‌شناسی به نام کوری کیز ابداع کرد. او متوجه شد خیلی‌ها نه افسرده هستند نه در حال شکوفایی.

تحقیقات او نشان داده کسانی که بیش از همه احتمال دارد در دهۀ بعد به افسردگی عمده یا اختلالات اضطرابی مبتلا شوند کسانی نیستند که از الان علائم آن‌ها را دارند، بلکه کسانی‌اند که الان در حال خمودگی هستند.

شواهدی که اخیراً از کادر درمان کرونا در ایتالیا به دست آمده نیز نشان می‌دهد آن‌هایی که در بهار ۲۰۲۰ در حال خمودگی بودند سه برابر بیشتر از همکارانشان احتمال داشت به اختلال استرس پس از سانحه مبتلا شوند.

بخشی از خطر به این دلیل است که وقتی خموده هستید، متوجه تحلیل‌رفتن شادی و انگیزه‌تان نمی‌شوید. نمی‌فهمید که دارید به غار تنهایی می‌خزید و نسبت به بی‌تفاوتی‌تان بی‌تفاوت هستید.

وقتی رنج خود را تشخیص ندهید، به دنبال کمک هم نخواهید رفت.

حتی اگر خودتان هم احساس خمودگی نداشته نباشید، احتمالاً کسی را می‌شناسید که چنین حالتی داشته باشد.

شناخت این حالت می‌تواند به شما کمک کند تا به یاری او بشتابید.

گام اول؛ احساس خود را نامگذاری کنید

روانشناسان دریافته‌اند که یکی از بهترین راه‌ها برای مدیریت هیجانات نامگذاری آنهاست.

بهار سال گذشته که به‌خاطر همه‌گیری کرونا اضطراب شدیدی بر ما حاکم شده بود، مقاله‌ای که ناراحتی جمعی‌مان را با نام سوگ توصیف کرده بود تبدیل به پربازدیدترین مطلب در تاریخ نشریۀ هاروارد بیزینس ریویو شد.

همزمان با از دست دادن عزیزان‌مان، ما داغدار از دست‌رفتن روال عادی زندگی نیز بودیم.

«سوگ» کلمه‌ای آشنا برای توصیف تجربه‌ای بود که با آن ناآشنا بودیم. بیشتر ما، پیش از این، هیچ همه‌گیری جهانی‌ای را تجربه نکرده بودیم ولی تجربۀ فقدان داشتیم.

این نامگذاری به ما کمک کرد تا از تاب‌آوری گذشته‌مان درس بگیریم و به توانایی خودمان در مواجهه با سختی‌های کنونی باور پیدا کنیم.

هنوز برای درک علت خمودگی و نحوۀ درمان آن راه زیادی در پیش داریم ولی نامگذاری آن می‌تواند قدم اول باشد.

این کار غبار را از فضا می‌زداید و به ما کمک می‌کند دیدی روشن نسبت به این پدیده پیدا کنیم.

این کار به ما یادآوری می‌کند که تنها نیستیم و خمودگی دردی رایج و مشترک است.

حالتان چطور است؟

خمودگی می‌تواند پاسخی مناسب به سؤال «حالت چطور است؟» نیز باشد. تصور کنید، به‌جای گفتن «حالم عالی است!» یا «خوبم»، بگوییم «واقعیت این است که در حال خمودگی هستم».

این پاسخ می‌تواند نقطۀ مقابل خوبی برای مثبت گرایی – یعنی فشار جامعه برای همیشه حال خوبی داشتن- باشد و ناخوشایندی آن را به‏خوبی نشان دهد.

وقتی خمودگی را به دایرۀ واژگان‌تان اضافه می‌کنید، متوجه می‌شوید که در اطراف‌تان به‌وفور دیده می‌شود؛ وقتی در حال قدم‌زدن عصرگاهی هستید و احساس ناامیدی می‌کنید، در صدای فرزندان‌تان وقتی از آن‌ها دربارۀ مدرسۀ آنلاین سؤال می‌پرسید و…

تابستان گذشته، روزنامه‌نگاری به نام دافنه کی. لی توییتی منتشر کرد دربارۀ یک اصطلاح چینی که ترجمۀ آن می‌شود «شب‏زنده‏داری انتقام‏جویانه».

او توضیح داد که منظور از این اصطلاح این است که شب‌ها تا دیروقت بیدار بمانید تا آزادی از دست‌رفته‌تان در طول روز را بازیابید.

به نظر من، این کار بیشتر از آنکه تلافی از دست دادن کنترل در طول روز باشد، نوعی مبارزه با خمودگی است.

هدف از این کار جست‌وجوی خوشی در شبی دلگیر، جست‌وجوی ارتباط در اوج تنهایی، یا جست‌وجوی هدف و معنا به هنگام همه‌گیری طولانی یک بیماری است.

غرقگی پادزهر خمودگی است

برای درمان خمودگی چه کاری می‌توانیم بکنیم؟ مفهومی به نام «غرقگی» می‌تواند پادزهر خمودگی باشد.

غرقگی حالتی گذراست که در آن جذب یک چالش جدی یا پیوندی موقت می‌شوید به‌طوری که متوجه زمان، مکان و خودتان نمی‌شوید.

در روزهای اول همه‌گیری کرونا، غرقگی بهترین نشانۀ احساس خوشبختی افراد بود، نه چیزهایی مثل خوش‌بینی یا بهشیاری.

کسانی که بیشتر غرق پروژه‌های‌شان می‌شدند کمتر به خمودگی دچار می‌شدند و شادکامی‌ای را که پیش از همه‌گیری کرونا داشتند حفظ می‌کردند.

انجام بازی کلمات در اول صبح مرا به حالت غرقگی می‌برد.

گاهی فیلم‌دیدن زیاد در آخر شب هم چنین اثری دارد؛ آدم را وارد داستان فیلم می‌کند به‌طوری که احساس می‌کنید با شخصیت‌ها در ارتباطید و نگران حال و احوالشان هستید.

یافتن چالش‌های جدید، تجربیات لذت‌بخش و کارهای مهم، همگی، جز راهکارهای مقابله با خمودگی به شمار می‌روند، ولی وقتی تمرکز نداشته باشید، بعید است بتوانید غرقگی را تجربه کنید.

این مشکلی است که قبل از همه‌گیری کرونا هم وجود داشت، یعنی وقتی آدم‌ها از روی عادت ایمیل‌شان را ۷۴ بار در روز چک می‏کردند و هر ۱۰ دقیقه یک بار تمرکزشان را از کاری به کاری دیگر معطوف می‏کردند.

در سالی که گذشت، مشکل دیگری که خیلی‌هایمان داشتیم این بود که فرزندان‌مان در خانه، همکاران‌مان از اقصی نقاط جهان و رئیس‌های‌مان دم به دقیقه تمرکزمان را به هم می‌زدند و در کارمان وقفه ایجاد می‌کردند.

ای…!

توجه تکه‌تکهْ دشمن جذب‌شدن به کار و موفقیت در آن است. از هر ۱۰۰ نفر، فقط دو یا سه نفر می‌توانند همزمان رانندگی کنند و اطلاعاتی را نیز به خاطر بسپارند، بدون آنکه عملکردشان حداقل در یکی از این کارها آسیب ببیند.

این رایانه‌ها هستند که برای پردازش موازی ساخته شده‌اند.

انسان‌ها در پردازش نوبتی بهتر عمل می‌کنند.

نگذارید در کارتان وقفه ایجاد شود

این یعنی لازم است حدود مشخص کنیم.

چند سال قبل، یکی از ۵۰۰ شرکت برتر امریکا سیاست ساده و جدیدی را در هند اعمال کرد: در روزهای سه‌شنبه، پنج‌شنبه و جمعه قبل از ظهر نباید هیچ وقفه‌ای در کار ایجاد می‌شد.

وقتی خود مهندسان این حدود را اعمال می‌کردند، بهره‌وری ۴۷ درصد از آن‌ها بالاتر از میانگین می‌رفت ولی وقتی خود شرکت این را به‌عنوان سیاست رسمی اعمال می‌کرد، ۶۵ درصد از کارکنان بهره‌وری بالاتر از میانگین به دست می‌آوردند.

کار بیشتر صرفاً باعث بهترشدن عملکرد شغلی نمی‌شود؛ ما می‌دانیم که مهم‌ترین عامل برای لذت و انگیزش در زندگی روزمره داشتن احساس پیشرفت است.

گمان نمی‏‌کنم سه‏‌شنبه‌ها، پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها قبل از ظهر جادویی رخ دهد.

درسی که از این ایدۀ ساده می‌توان گرفت این است که زمان بدون وقفه گنجی است که باید از آن محافظت شود.

این کار جلوی حواس‌پرتی را می‌گیرد و به ما اجازه می‌دهد تمرکز کنیم. تجاربی که همۀ حواس ما را درگیر می‌کنند به ما آرامش می‌دهند.

بر اهداف کوچک تمرکز کنید

همه‌گیری جهانی کرونا شکست بزرگی بود.

برای مبارزه با خمودگی، سعی کنید از پیروزی‌های کوچک شروع کنید، مثلاً مجرم یک داستان پلیسی را شناسایی کنید یا بازی کلمات انجام دهید.

یکی از آسان‌ترین راه‌های رسیدن به تجربۀ غرقگی انجام کاری است که سختی آن با مهارت شما در یک سطح است: چالشی که باعث می‌شود مهارت‌های‌تان را به کار بیندازید و عزم‌تان را جزم کنید.

پس، روزانه وقتی را مشخص کنید و بر چالشی که برای‌تان مهم است تمرکز کنید، پروژه‌ای جالب، هدفی ارزشمند، یا گفت‌وگویی سودمند.

گاهی برای بازیابی انرژی و اشتیاقی که طی این ماه‌ها از دست داده‌اید تنها چند قدم کوچک لازم است.

خمودگی صرفاً در ذهن ما نیست، بلکه در موقعیت ما نیز وجود دارد.

با معالجات جزئی نمی‌توانید یک فرهنگ بیمار را درمان کنید.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که مشکلات جسمی را عادی می‌انگارد ولی به مشکلات سلامت روان انواع و اقسام انگ‌ها را می‌زند.

اکنون که داریم وارد جهان پس از کرونا می‌شویم، وقتش است که در برداشت خود از سلامت روان و خوشبختی هم بازنگری کنیم.

«افسرده‌نبودن» به معنی مشکل‌نداشتن نیست.

«فرسودگی نداشتن» هم به معنی پرانرژی‌بودن نیست.

با اذعان به اینکه خیلی از ما در حال خمودگی هستیم، می‌توانیم شروع به حرف‌زدن کنیم تا ناامیدی را خاموش و راه‌مان را به بیرون این خلأ باز کنیم.

علل ازدواج نکردن با افراد دارای اختلال شخصیت پارانوئید

علل پارانوئید ناشناخته است، اما روانشناسان معتقدند هر دو عوامل بیولوژیکی و محیطی نقش عمده‌ای دارند. علاوه بر این، به نظر می‌رسد سابقه خانوادگی اسکیزوفرنی یا اختلالات هذیانی، یا ترومای دوران کودکی نیز از عوامل مؤثر باشند.

افرادی که دارای این اختلال هستند با رفتارهای بیمارگونه، غیرت و کنترل‌گری بیش‌ازحد، شکاکیت و بدبینی شریک زندگی‌شان را به سمت خیانت سوق می‌دهند و زندگی را دچار تنش‌های زیادی می‌کنند.


  افرادی که دچار این اختلال هستند قبول ندارند که بیمار هستند و در صورت مراجعه به روانشناس، به درمانگرشان هم نیز شک دارند و همین مسئله درمان این افراد را دشوار و یا حتی غیر ممکن می‌کند.

همچنین داروی خاصی نیز برای درمان این اختلال وجود ندارد، از همین جهت ازدواج با افراد دارای اختلال پارانوئید به‌هیچ‌عنوان توصیه نمی‌شود.

افراد دارای اختلال شخصیت پارانوئید در زندگی چه رفتارهایی از خود نشان می‌دهند؟

پارانوئید یک اختلال شخصیت غیرعادی است، به این معنی که افراد رفتاری از خود نشان می‌دهند که توسط دیگران عجیب و غیرعادی تلقی می‌شود.

این رفتارها به اشکال مختلف ظاهر می‌شود مانند:
-به‌طورکلی مشکوک بودن به نیات یا اعمال دیگران
-مشکل در اعتماد کردن به افراد، حتی خانواده یا دوستان
-منفی‌بافی نسبت به صحبت‌ها و نگاه‌های افراد
-عصبانیت یا رفتارهای خصومت‌آمیز به خاطر چیزهای کوچک
-حساسیت شدید به انتقاد

چگونه اختلال شخصیت پارانوئید بر یک رابطه تأثیر می‌گذارد؟

ازآنجایی‌که پارانوئید عمدتاً شامل مسائل مربوط به عدم اعتماد است و اعتماد یک رکن اساسی در هر رابطه سالم است، این اختلال می‌تواند تأثیرات جدی در رابطه ایجاد کند که ممکن است منجر به پایان آن شود.

رایج‌ترین مسائل مربوط به پارانوئید که باعث تأثیرات منفی در یک رابطه می‌شود عبارت‌اند از:

بدبینی

افراد مبتلا به پارانوئید احساس می‌کنند که فرصت بد شدن افراد خوب در هرلحظه وجود دارد. این می‌تواند باعث شود که شریک زندگی هر کاری انجام دهد، نتواند پایه اعتماد یا احساس وفاداری را ایجاد کند.

سوءظن

این افراد مدام ترس از خیانت دارند و این مسئله باعث عدم اعتماد آن‌ها به شریک زندگی‌شان می‌شود. این افراد در اتفاقات پیش‌پاافتاده مانند تماس ازدست‌رفته از یک شماره اشتباه، یا تغییر برنامه به دلیل ترافیک از سوی همسرشان دچار مشکل می‌شوند، زیرا به همسرشان مشکوک هستند که مبادا چیزی را پنهان کند.

لجبازی

درحالی‌که فرد مبتلا به پارانوئید ممکن است گهگاه اعتراف کند که در مورد یک موقعیت اشتباه کرده است.

این احتمال وجود دارد که درمجموع از کنار گذاشتن عقایدش در مورد دیگران خودداری کند، حتی اگر خلاف آن ثابت شود اما این امر منجر به مشاجرات یا اختلاف‌نظرهایی می‌شود که هرگز حل نمی‌شوند.

این همچنین می‌تواند به کینه‌های طولانی‌مدت و درگیری با افرادی که زمانی با آن‌ها صمیمی بودند تبدیل شود.

رفتار کنترلی

فرد مبتلا به پارانوئید، ممکن است سعی کند با زیر نظر گرفتن افراد نزدیک خود، با ترس خود مقابله کند.

این می‌تواند شامل تماس‌های مداوم برای بررسی محل حضور شریک زندگی‌شان، همراهی آن‌ها برای بیرون رفتن از خانه و درخواست‌های مداوم برای اطمینان خاطر باشد.

وقتی این مسائل در یک رابطه تداوم داشته باشد، می‌تواند باعث استرس، افسردگی و اضطراب برای هر دو طرف شود زیرا فرد مبتلا به پارانوئید ارتباط با دیگران را بر اساس باورهای پارانوئیدی خود طرد می‌کند و تلاش می‌کند تا همسر و فرزندانش را کنترل کند.

از طرف دیگر همسر چنین افرادی باید مدام ترس و نگرانی رفتارهای غیرطبیعی از سوی همسرشان را داشته باشند و در این صورت زندگی آرام نخواهد بود.

آیا راهی برای شناسایی اختلال شخصیت پارانوئید در دوران خواستگاری وجود دارد؟

بهترین راهکار برای شناسایی این اختلال، مشاوره قبل از ازدواج است اما در کنار مشاوره لازم است به نشانه‌های زیر توجه کنید:

-اگر طرف مقابلتان بیش‌ازحد در مورد گذشته شما و اینکه آیا درگذشته، شخص دیگری در زندگی شما حضورداشته یا نه سؤال می‌پرسد شما به‌احتمال‌زیاد با فردی شکاک طرف هستید.

-درخواست‌های نامتعارف در دوران خواستگاری یا نامزدی می‌تواند نشانه‌ای از پارانوئید در طرف مقابلتان باشد. به‌عنوان‌مثال از شما می‌خواهد با محارمتان تماس بدنی نداشته و دست ندهید یا از همان ابتدا برای نوع پوشش شما تعیین تکلیف کرده و از شما می‌خواهد بر اساس خواسته او لباس بپوشید.

-اگر طرف مقابلتان با سرکار رفتن شما مشکل دارد علت آن را از او سؤال کنید اگر در توجیه خواسته‌اش به نامناسب بودن فضای اجتماع اشاره کرد احتمالاً با فرد شکاک و بدبین مواجه هستید.

همچنین او را با سؤال دیگری مثل‌اینکه آیا اجازه می‌دهد شما تنهایی به خرید یا مهمانی بروید یا نه؟» محک بزنید.

-اگر با خواستگارتان به بیرون از منزل رفتید و متوجه شدید که خواستگارتان در بیشتر مواقع در حال کنترل رفتار سایر افراد و شماست و حتی از شما می‌خواهد رو به دیوار بنشینید تا از دید دیگران در امان باشید، باید منتظر رفتارهای نامعقولانه و بدلانه بعدی باشید.

اگر در جریان آشنایی با یکی از نشانه‌های ذکرشده مواجه شدید و به شخصیت پارانوئیدی طرف مقابلتان پی بردید، خیلی رک و واضح در این مورد با او صحبت کرده و بگویید که این رفتار و شخصیت را نمی‌پذیرید.

درمان بیماری‌های روانی و آسیب‌های مغزی با استفاده از الگوریتم هوش مصنوعی

پژوهشگران “مایو کلینیک” سعی دارند با کمک یک الگوریتم جدید مبتنی بر هوش مصنوعی، به درمان بیماری‌های روانی و آسیب‌های مغزی بپردازند.

تحریک الکتریکی مغز در حال حاضر امکان درمان را برای میلیون‌ها نفر از افراد مبتلا به صرع و اختلالات حرکتی مانند پارکینسون گسترش می‌دهد.

تحریک الکتریکی در آینده ممکن است به درمان افراد مبتلا به بیماری‌های روانی و آسیب‌های مستقیم مغزی مانند سکته کمک کند.

با وجود این، بررسی نحوه تعامل شبکه‌های مغزی با یکدیگر، کار پیچیده‌ای است. شبکه‌های مغزی را می‌توان با ارائه پالس‌های کوتاه جریان الکتریکی در یک ناحیه از مغز بیمار و در عین حال اندازه‌گیری پاسخ‌های ولتاژ در نواحی دیگر، مورد بررسی قرار داد. در اصل، باید بتوان ساختار شبکه‌های مغزی را از این داده‌ها استنباط کرد.

این کار با استفاده از داده‌های جهان واقعی، دشوار است زیرا سیگنال‌های ثبت‌شده، پیچیده هستند و تنها می‌توان اندازه‌گیری‌های محدودی را انجام داد.

پژوهشگران “مایو کلینیک” (Mayo Clinic) برای کنترل این مشکل، مجموعه‌ای از نمونه‌ها و دیدگاه‌ها را ایجاد کردند که مقایسه اثرات تحریک الکتریکی بر مغز را ساده می‌کند.

از آنجا که یک روش ریاضی برای توصیف نحوه همگرایی ورودی‌ها در نواحی مغز انسان وجود نداشت.

این گروه پژوهشی با یک متخصص بین‌المللی الگوریتم های هوش مصنوعی همکاری کرد تا الگوریتم‌ جدیدی موسوم به “شناسایی منحنی مشخصات پایه” (Basis Profile Curve Identification) را ایجاد کند.

الکتروکورتیکوگرافی

در این پژوهش، از یک الکترود “الکتروکورتیکوگرافی” (Electrocorticographic) برای تعیین تشنج و نقشه‌برداری از مغز یک بیمار مبتلا به تومور مغزی پیش از برداشتن تومور او استفاده شد.

“کای میلر” (Kai Miller)، پژوهشگر ارشد این پروژه گفت: یافته‌های ما نشان می‌دهد که این الگوریتم جدید ممکن است به ما کمک کند تا بفهمیم کدام نواحی مغز مستقیما با یکدیگر در تعامل قرار دارند.

این موضوع به نوبه خود ممکن است به تعیین محل قرارگیری الکترودهای دستگاه‌های تحریک‌کننده‌ای که برای درمان بیماری‌های مغزی به کار می‌روند، کمک کند.

با ظهور فناوری جدید، این نوع الگوریتم ممکن است به ما در درمان بهتر بیماران مبتلا به صرع، اختلالات حرکتی مانند پارکینسون و بیماری‌های روانی مانند وسواس و افسردگی کمک کند.

“کلاوس روبرت مولر” (Klaus-Robert Mueller)، از پژوهشگران این پروژه گفت: داده‌های عصبی به دست آمده تا به امروز، شاید چالش‌برانگیزترین و هیجان‌انگیزترین داده‌ها برای پژوهشگران هوش مصنوعی در جهت مدل‌سازی باشند.

از خوردن چای تا افزایش توان مغز برای انجام کار های پیچیده

پژوهشگران چینی در بررسی جدیدی دریافتند که نوشیدن چای می‌تواند قدرت مغز را افزایش دهد و به بهبود عملکرد در انجام دادن کارهای خلاقانه کمک کند.

پژوهشگران “دانشگاه پکینگ”(Peking University) چین

آزمایش‌های جدیدی انجام داده‌اند تا بفهمند که آیا نوشیدن چای ممکن است به بهبود عملکرد در کارهای خلاقانه بیانجامد.

این گزینه‌ای است که ما برای حل کردن مشکلات از آن استفاده می‌کنیم و در آن می‌توان با کمک مجموعه‌ای از قوانین کاملا مشخص و استدلال‌های منطقی، راه حل را دریافت.

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند که نوشیدن چای بر حسب عادت، ممکن است مزایای شناختی و همچنین مزایایی برای سلامتی به همراه داشته باشد که به داشتن عمر طولانی‌تر کمک می‌کنند.

دکتر “لی وانگ”(Lei Wang)

سرپرست این پژوهش گفت: یافته‌های ما نشان می‌دهند که چای می‌تواند به بهبود عملکرد ذهن در مواجهه با یک کار بسیار چالش‌برانگیز کمک کند.

همچنین این نوشیدنی به مردم امکان می‌دهد تا کار خود را بدون خستگی ادامه دهند.

وی افزود: پژوهش ما نشان می‌دهد افرادی که بر حسب عادت چای می‌نوشند، نسبت به افرادی که گاهی از آن استفاده می‌کنند، از مزایای شناختی بیشتری برخوردار می‌شوند.

پژوهشگران در این پروژه، ۱۰۰ نفر را به کار گرفتند و از آنها خواستند تا وظایفی مرتبط با تکمیل کردن کلمات انجام دهند یا معماهایی را حل کنند که درجات گوناگونی از دشواری برای آنها تعیین شده بود.

ابتدا به هر شخص، یک فنجان آب و یا یک فنجان حاوی چای سیاه کیسه‌ای داده شد که هر دو تا دمای ۴۲ درجه سلسیوس گرم شده بودند.

پژوهشگران دریافتند افرادی که چای نوشیده بودند، هنگام انجام دادن یک کار خلاقانه با دشواری بالا، عملکرد بهتری نسبت به افرادی که آب نوشیده بودند، داشتند.

با وجود این، پژوهشگران دریافتند که مزایای یک فنجان چای زمانی مهم است که چالش موجود از سطح دشواری کمتری برخوردار باشد.

علاوه بر این مشخص شد همان‌طور که شرکت‌کنندگان به نیمه پایانی آزمایش‌های خود نزدیک می‌شوند، چای با حل شدن مداوم مشکلات، ارتباط بیشتری پیدا می‌کند.

به علاوه، پژوهشگران دریافتند که شرکت‌کنندگان گروه چای، شادتر هستند و علاقه بیشتری به کار نشان می‌دهند.

پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که نتایج برای افرادی که درگیر کارهای خلاقانه هستند یا مستعد خستگی هستند، اهمیت عملی مهمی دارد.

این پژوهش، در مجله “Food Quality and Preference” به چاپ رسید.

جایگاه ضعیف روانشناسی در زندگی ما

وجهِ مشترکِ مهاتما گاندی و توماس ادیسون چیست؟

اگر خوانندۀ محترم فرصت کرده باشند حدودِ پنجاه زندگی نامه از کار آفرینان، دانشمندان، هنرمندان و سیاست­‌مداران را مطالعه کرده باشند، احتمالاً به این نتیجه رسیده باشند:

آنهایی که در حرفۀ خود موفق بوده‌­اند و دستاوردی از خود به جای گذاشته‌­اند، از درک روانشناسانۀ عمیق تری از انسان برخوردار بوده‌­اند.

به عنوان مثال، وجهِ مشترکِ مهاتما گاندی و توماس ادیسون چیست؟

در میانِ خصلت های گوناگون، آنها با تلاش فراوان و رفتارهای با ثبات، اعتمادِ مخاطبان را جلب کرده بودند.

حتی اگر گاندی، بیست درصد از سخنانش بر اساس دروغ، فریب، وارونه جلوه دادن و کتمانِ حقیقت بود، نمی­‌توانست به اهداف خود رسیده و جایگاهِ مثبت و ویژه ای در تحولات قرن بیستم به دست آورد.

درکانونی که روانشناسی اندیشه و عمل خود را دقیق نشان می دهد، کانون اختلاف است.

اختلاف و تضاد میان انسان‌­ها، نهادها و دولت‌­ها امری طبیعی است اما روشِ حل اختلافاست که درون ها را رو نمایی می­‌کند

در اختلاف و روش حل اختلاف است که انسان­‌ها شناخته می شوند، باطن آن ها کشف و تناقضات میان ظاهر و باطن بروز می کند.

وقتی از ده جملۀ یک فرد، یازده جملۀ آن ناصحیح، غیرواقعی و تحریف شده باشد طبعاً طی زمان و با تشخیص مخاطب، اعتماد شکل نمی‌­گیرد. 

روانِ یک انسان سالم، راستگویی و احترام را می طلبد.

درکِ دقیق از خود و از اختلاف، هم fact می خواهد و هم روانشناسی انصاف و به خود راست گفتن و دقت در کلام

اصولاً نحوۀ حرف زدن خود دریایی از هنر است و باطن را ظاهر می کند.

روانشناسی صدق/راستگویی از حکمرانی گرفته تا وزارت تا ستون ­نویسی تا یک تصادف ساده رانندگی مصداق دارد.

عدم صدق/فقدان راستگویی، تاریخ مهلت دارد

یکی از فرازهای بسیار جذابِ سفرنامه هایی که به خاورمیانه مربوط می شود این است که نویسندگان نقل می کنند: آنها بدون دلیل و بدون حتی اینکه ضروری باشد، دروغ می گویند. 

به گفتۀ یکی از فلاسفۀ بزرگ امروز ایران، کلِ طبیعت و خلقت بر یک ستون بنا شده است: ستونِ صدق.

وارونه جلوه دادن مسایل و فقط ده درصد از حقیقت را گفتن نشانۀ روانشناسی ناسالم است و ادراک، آگاهی و تشخیصِ طرفِ مقابل را نادیده گرفتن.

یکی از دقیق ترین تعاریفی که از مفهومِ قدرت شده این است: فردی و سیستمی خوب قدرت را درک می کند که محدودیت های آن را بشناسد.

به عبارت دیگر، ظرفیت خود را دقیق محک بزند، با fact نظر بدهد، شفاف بداند چه مقدور است و چه مقدور نیست.

از آنچه که هست خود را بزرگتر نبیند و خود را آنچه نیست نشان ندهد.

گزاف نگوید، متورم سخن نگوید، طرف خود را نه دست کم بگیرد و نه بزرگ جلوه دهد.

منصف باشد و جایگاه دقیق خود را تشخیص دهد. 

رسانه ها هم با راست گویی اعتبار پیدا می کنند.

گفته می شود 99 درصد از آنچه BBC می گوید عین حقیقت است ولی در آن یک درصد باقی‌مانده کهکشانی از پیچیدگی ها و رازها نهفته است.

بی دلیل نیست که برنامۀ Hard Talk در BBC حدود 450 میلیون نفر بیننده در سطح جهانی دارد.

در مهر 1350، شش هزار فعال سیاسی در زندان ها نگهداری شدند تا جشن های 2500 ساله برگزار شده و قدرت ایران به نمایش گذاشته شود.

این در حالی بود که 55 درصد از بانوان کشور حتی سوادِ خواندن و نوشتن را نداشتند.

120 پروازِ هواپیمای باربری نظامی در طول 6 روز از پاریس به شیراز و محلِ برگزاری جشن ها ، مواد غذایی فرانسوی منتقل کردند در حالی که در همین مقطع، آب شُرب شش هزار روستا در کشور با تانکر تامین می شد.

این توهّم از خود و قدرت خود و جایگاه خود، هفت سال بیشتر دوام نیاورد و قاعدتاً به این صورت، قانون طبیعت با گفتارها و رفتارهای غیر متوازن برخورد کرد.

وقتی فردی بیست سال سردبیر یک نشریه باشد یا بیست سال رئیس یک دانشکده باشد یا بیست سال رئیس یک شرکت دولتی باشد یا بیست شغلِ متفاوت ولی هم زمان داشته باشد، خود به خود با روانشناسی منفی، محاسبات ذهنی منفی و تضادهای ناخوشایند زیر مجموعه های خود مواجه می شود.

اگر در مباحثه های فکری، فردی به دیگری بگوید: شما سواد ندارید، خود به خود با این کلمات طرف مقابل را به نزاع، بدبینی و کدورت دعوت می کند.

این در حالی است که می توانست بگوید: شما احتمالاً اطلاعات کافی ندارید یا اجازه دهید من از یک منظر دیگر به این موضوع بپردازم.

هیچ انسانی دوست ندارد به او بگویند شما نادان و بی سواد هستید.

شاید خوانندۀ محترم، الفاظ و رفتار رد و بدل شده بعد از یک حادثۀ رانندگی را شنیده و دیده باشند.

اگر به ما روانشناسی سالمِ انسان آموزش داده شود، به یک فوتبالیستِ معروف جهانی زمانی که با او اختلاف فکر یا روش داریم، دشنام نمی دهیم.

اگر به ما روانشناسی سالمِ انسان آموزش داده شود، به فردی که تازه فوت شده هر آنچه که می خواهیم نمی گوییم و نسبت نمی دهیم.

دشنام به طرفِ مقابل فقط اختلاف را پیچیده تر و طولانی تر می کند.

در شاخۀ روانشناختی علمِ روابط بین الملل، بحثی تحتِ عنوان مطالعاتِ شناختی (Cognitive Studies) وجود دارد که به شناختِ ساز و کار ذهنی و رفتاری رهبران جهان از طریق “تحلیل محتوا” می پردازد: به این صورت کهاین فرد از کدام واژه ها بیشتر استفاده می کند، اصولاً دایرۀ واژگانِ او چقدر گسترده است، چگونه مسائل و اختلافات را تعریف می کند، کدام مسائل را صریح می گوید، کدام مسائل را مبهم پاسخ می‌­دهد و از کدام طفره می رود.

شاید خوانندۀ محترم ملاحظه کرده باشند که در برخی روزنامه ها و وبسایت ها، افرادی هستند که مثلاً طی یک ماه در مورد بیست موضوع مختلف قلم فرسایی می کنند.

ساده ترین استنباط از درون ذهنِ فردی که در بیست موضوع نامرتبط سخن می گوید و یا متن می نویسد، پراکندگی ذهن و فقدان تخصص است.

چطور می شود در جهان امروز هم متخصصِ ادبیات فارسی بود و هم فیلسوف بود، هم متخصصِ برجام و سیاست خارجی بود، هم متخصصِ ریشه های کم آبی بود و هم آیندۀ سیاسی عربستان؟

اگر فردی در حوزۀ خاصی نظر دهد و قلم فرسایی کند، احترام و اعتماد مخاطب را جلب می کند و طی زمان، سرمایه ای اجتماعی بنا می کند.

در هیچ کجای دنیا، اگر فردی به عارضۀ قلبی دچارشود سراغ یک صنعتگر نمی رود و اگر گروهی بخواهند عمارتی را بسازند نظر یک پزشکِ گوش و حلق و بینی را نمی پرسند. 

تفاوت میان سنگاپور و عراق در این است که در اولی، رشته های علوم انسانی همانند مهندسی و پزشکی به شدت تخصصی شده‌­اند. 

اگر فردی طی یک ربع قرن زحمت کشیده و در ادبیاتِ چینی سررشته پیدا کرده باشد، دیگردر مورد سیاست خارجی آمریکا اظهار نظر نمی­‌کند، و اگر شخصی با 30 سال زحمت مداوم متخصص اقتصاد چین شده در مورد نیاتِ رهبران عربستان قلم نمی زند و آسمان و ریسمان نمی­‌کند.

عربستان شناسی یک تخصص است و چند دهه زحمت فکری و تعاملی می­‌طلبد. نه تنها فرد باید صدها کتاب و سند و مقاله بخواند، بلکه باید با ده‌ها فردِ متخصصِ عربستان، سال‌ها تعامل کند تا به یک “استنباط” برسد.

با تَورُقِ وبسایت ها و گپ های دوستانه در تحریریه نمی توان متخصص شد.

چنین افرادی نه تنها طی زمان اعتباری کسب نمی­‌کنند بلکه به مراتب مهم تر، عملکرد آن­ها حاکی از فقدان درک روانشناسی مخاطب است.

شاید بتوان با مطالعۀ متون دموکراسی که بالغ بر پانصد کتاب می شود ادعا کرد که روانشناسی سیاسی در کانون دموکراسی است.

به عنوان نمونه، در حالی که منافعِ اقتصادی و سیاسی قدرتمندان در این کشورهای دموکراتیک سرجای خود باقی می ماند ولی با انتخابات دوره‌­ای، روسای جمهور و نخست وزیران مرتب تغییر می کنند و بعد رای دهندگان، احساس آزادی، حقِ انتخاب، توان تغییر شخصیت های سیاسی و بالاخره رضایت روانی می کنند یعنی هم زمانیِ حفظ منافع و گردشِ قدرت.

نمونۀ بارز این بحث، دست نخوردن بودجه و قراردادهای نظامی وزارت دفاع آمریکا طی بیست سال گذشته علی رغم انتخاب طیفی از روسای جمهورِ چپ و راست در آن کشور است.

شاید انتخابات رقابتی و آزاد، پیچیده ترین  Application روانشناسی در سیاست باشد.

اگر وجهِ مشترکِ ژاپن، سنگاپور، دانمارک و نروژ را بخواهیم استخراج کنیم شاید بتوانیم صرفاً به دو واژه متوسل شویم: صدق و احترام. صدق و احترام اوج روانشناسی سالم است. 

وقتی در یک جامعه تعامل بر اساس صدق و احترام نباشد، افراد با گوشه نشینی واکنش نشان می‌­دهند و به تعبیر جامعه شناسان اجتماع ذره ای شکل می گیرد (Atomization of Society).

سنگاپور کشوری است با مساحت تهران، بدون منابع طبیعی و با جمعیت بومی حدود چهار میلیون نفر ولی در عین حال، تولید ناخالص ملی آن با ایران تقریباً برابری می کند.

سنگاپور کشوری دموکراتیک نیست ولی شفافیت و قاعده­‌مندی آن احترام جهان را جلب کرده است.

سنگاپور در 40 کشور سفارت دارد ولی 80 کشور ضرورت دایر کردن سفارتخانه در آن کشور را احساس کرده­‌اند.

عملکردِ شفافِ سنگاپور باعث شده این کشور در عموم شاخص های رشد و توسعه اقتصادی از جمله محیط زیست جزء ده کشور اول جهان باشد.

ویتنام نیز پای خود را جای پای سنگاپور گذاشته و توانسته با شفافیت و قاعده­‌مندی نسبت به خود، هویت خود، تاریخ خود، دارایی های خود، ظرفیت خود و واقعیت های خود با جمعیتی صد میلیون نفری و جغرافیایی کوچک قدم های شگفت انگیزی بردارد و احترامِ آسیایی ها و غیر آسیایی ها را جلب کند.

اما چرا روانشناسی در جامعۀ ما از حکمرانی گرفته تا وضعیتِ رانندگی، حضورِ بسیار کم رنگی دارد؟

یک پاسخِ علمی ( و در راستای مطالعات فعلی این نویسنده پیرامونِ ریشه های روانشناسانه اقتدارگرایی) به “محتویات ناخودآگاه” ما ارتباط دارد.

به عبارتی دیگر، در صندوقچه ناخودآگاه ما چه آموزه هایی انباشته شده است؟

گفته می شود 90 درصد ریشۀ افکار و رفتار آدمی در ناخودآگاه اوست یعنی در مورد 90 درصد آنچه می گوید و رفتار می کند، خیلی فکر نمی کند بلکه ناخودآگاه او قبلاً برنامه ریزی وذخیره شده است (Pre-Programming). روانشناس کارل یونگ می گوید: به میزانی که انسان ناخودآگاه را آگاه کند، مدیریت زندگی خود را به دست خواهد گرفت.

در غیر اینصورت، اسم آنچه که اتفاق می افتد را سرنوشت می گذارد.

در یک کشور، چراغ قرمز یعنی توقف تا زمانی که سبز شود.

در کشوری دیگر چراغ قرمز یعنی اگر خودرویی نیست باید رد شد.

هر دو رفتار تابع ناخودآگاه است. هر دو رفتار در اثر یادگیری از محیط است، حال جامعه باشد یا رسانه ها یا خانواده یا فضاهای آموزشی.

هزاران واکنش و رفتار انسان ها به مسائل مختلف مانند مثال چراغ قرمز است: ناخودآگاه افراد پر می شود از افکار و رفتارهای برگرفته از محیط که در شرایط مختلف بروز و ظهور می‌­کنند. 

ناخودآگاه کمتر و آگاهی بیشتر به این معنا خواهد بود که انسان بر افکار و رفتارش کنترل و مدیریت دارد. به میزانی که تناسب ناخودآگاه و آگاه به نفع دومی باشد، مدنیت و عقلانیت رشد می کند.

وقتی کنترل نیست، احساسات، عصبانیت، عقده­‌ها، کمبودها و هیجان­‌ها با انباشته­‌های ناخودآگاه همراه و هم آواز می­‌شوند.

از همین منظر است که آرنولد توین­بی (َArnold Toynbee) سخنی عمیق دارد و اظهار می‌­دارد: که مهمترین وظیفۀ یک سیستم، عقلانی کردن ناخودآگاه است.

یعنی اگر هم قرار است ناخودآگاه فکر کند و عمل کند، حداقل با آموزش و محیط سالم، عقلانی و منطقی عمل کند.

اگر ستون‌­نویسی در بیستِ موضوع متفاوت قلم می­‌زند دستِ خودش نیست.

آنقدر جامعه غیر تخصصی است و آنقدر افراد بی‌­تفاوت هستند که او حتی می­‌تواند در پنجاه موضوع نظر دهد.

جامعه در ناخودآگاه خود پذیرفته است. اگر فردی می­‌تواند بیست شغل دولتی داشته باشد به این دلیل است که ناخودآگاه جامعه آن را طبیعی می‌­داند.

ولی در آلمان ناخودآگاه جامعه اجازه نمی­‌دهد.

اگر در سنگاپور فردی زباله پرت کند همه به او بد نگاه می­‌کنند چون در خانواده، مدرسه، رسانه­‌ها و فضای عمومی آموخته‌­اند و در ناخودآگاه آنها نقش بسته که این کارِ پسندیده‌­ای نیست.

آموزش روان شناسانۀ عقلانیت و مدنیت، کار سهلی نیست.

اگر در خانواده، مدرسه، رسانه‌­ها و فضاهای عمومی، این نوع آموزش­ها بروز و ظهور محدودی داشته باشند طبعا نباید انتظار ناخودآگاه مدنی و عقلانی داشت.

به همین دلیل است که بعضی، ثروتشان ده‌ها برابر می­‌شود ولی نحوۀ صحبت کردن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، فکر کردن و قضاوت کردن آنها به ندرت تغییر می­‌کند چون پولِ فراوان هم چنان در خدمتِ ناخودآگاه سابق عمل می­‌کند

مدتی قبل، این نویسنده در ردیفِ اول پشت یک چراغ قرمز در تهران توقف کرده بود.

هنوز حتی سه ثانیه از سبز شدن چراغ قرمز نگذشته بود که رانندۀ یک خودروی بسیارلوکس چند میلیاردی از پشت فریاد زد: “بی شرف­ها برین دیگه”.

از قضا در چراغ قرمز بعدی به صورت موازی در کنار او قرار گرفتم.

بعد از چند رفت و برگشت کلی متوجه شدم لغت “بی شرف” وردِ زبان اوست وبی اختیار استفاده می شود و با تعریفِ متعارفِ جامعه ازاین واژه بسیار متفاوت است.

ثروتِ او بیشتر به مصرف انجامیده است تا ادراک و ناخودآگاه جدید و مدنی.

حتی زندگی در یک کشور شرقی هم نتوانسته او را تغییر دهد زیرا در ادبیاتِ شرقی گفته می شود: سفر در زمان و مکان، معنی نمی آورد بلکه سفرِ درون، مَعّیت را ممکن می سازد.

آموزشِ ناخودآگاه مدنی و عقلانی که به صورت عادات مثبت عمل کنند چالش سهمگینی برای خانواده­‌ها، جوامع و دولت­هاست.

این نوع ناخودآگاه نیازمند  نگاهی درازمدت به زندگی است. زندگی باید جدی و برگرفته از فکر و اندیشه و کتاب باشد. 

فرهنگ شفاهی خیلی کارساز نیست. ناخودآگاه عقلانی با کتاب خوانی رابطۀ مستقیم و کیفی دارد. چه کسانی بیشتر کتاب می­‌خوانند؟

آنهایی که احساس نیاز کنند تا ناخودآگاه خود را غنی تر و متحول کنند. تعریف کوتاه مدت و بساز بفروشی از زندگی با ناخودآگاه معقول سازگار نیست. 

وضعیت فعلی اندونزی، چین، ویتنام و سنگاپور نشان می‌­دهد دولت نقش کانونی در تحول ناخودآگاه دارد که با ثباتِ اقتصادی و روابط گستردۀ بین المللی تسهیل می­‌شود.

این تحلیل به معنای بی­‌نقص بودن دانمارک و سوییس نیست بلکه بحث پیرامون نسبت و شدت است.

یعنی دراین کشورها، درصد ناخودآگاه نامعقول 20-10 درصد است.

در جوامعی که ناخودآگاه معقول 20-10 درصد باشد، روانشناسی اندیشه و عمل پرورش نمی­‌یابد.

نویسنده: محمود سریع القلم

سندرم اعتیاد به شوخ طبعی

دانشمندان می‌گویند اعتیاد به شوخ طبعی و جوک گفتن می‌تواند نشانه یک اختلال و بیماری ذهنی باشد.

 ما تصور می‌کنیم حس شوخ طبعی یک موهبت الهی است که به ما کمک می‌کند راحت‌تر با دیگران ارتباط برقرار کنیم. با این حال، حقیقت تلخ این است که مزه پراکنی در برخی مواقع می‌تواند نشان دهنده یک بیماری ذهنی باشد.

متخصصان دانشگاه کالیفرنیا به تازگی مط العات خود را در این زمینه منتشر کردند.

آن‌ها در بررسی‌های خود به افرادی برخوردند که به “سندرم ویزلسخت” (Witzelsucht syndrome) مبتلا بودند.

ویزلسخت در زبان آلمانی به معنای اعتیاد به شوخ طبعی است.

این سندرم در حقیقت یک بیماری عصب شناختی است.

برای مثال، محققان مشاهده کردند یک پیرمرد ۶۹ ساله عادت داشت در نیمه‌های شب همسر خود را از خواب بیدار کرده تا یک جوکی که به طور ناگهانی به ذهنش رسیده است را برای وی تعریف کند.

این فرد برای ۵ سال و به طور مداوم این عادت را تکرار می‌کرد تا اینکه همسرش از دست وی به ستوه آمد.

در عوض، این پیرمرد شروع به نوشتن جوک هایش در یک دفترچه کرد.

پس از مدت کوتاهی وی ۵۰ صفحه جوک نوشت و آن را در اختیار دانشمندان قرار داد. زمانی که او جوک هایش را می‌خواند به شدت می‌خندید.

متاسفانه این مرد نمی‌توانست به جوک گفتن شبانه به همسرش پایان دهد.

در موردی دیگر، یک مرد ۵۷ ساله از کار خود اخراج شد. دلیل اخراج او این بود که پیوسته در محیط کار می‌خندید.

کار به جایی کشیده بود که وی حتی از حرف‌های خود نیز روده بر می‌شد. هر گونه اظهار نظر، سخن، انتقاد و حرف عادی در محیط کار برای این مرد خنده دار بود.

دانشمندان می‌گویند افرادی با این علائم به یک عارضه عصب شناختی به نام سندرم ویزلسخت مبتلا هستند.

در مورد اول که یک پیرمرد ۶۷ ساله بود، وی مبتلا به نوروپاتی بود.

نوروپاتی به التهاب چندین عصب اطلاق می‌شود که می‌تواند به دلایل مختلف بروز کند.

این پیرمرد ۱۰ سال پیش به طور ناگهانی شاهد خونریزی مغزی شده بود و به تدریج رفتارش تغییر کرد.

اختلال روانی

سپس او به طور اعتیاد آوری روی به بازیافت مواد آورد.

او هزاران سطل زباله را زیر و رو می‌کرد تا بتواند قوطی‌ها و سایر مواد قابل بازیافت را از میان آن‌ها جداسازی کند.

پنج سال بعد وی به تدریج صاحب خلقیات جدیدی شد. او به جوک گفتن و شوخ طبعی معتاد شد و زندگی خود را به یک تراژدی تمام عیار تبدیل کرد.

دانشمندان می‌گویند این سندرم باعث مرگ این افراد نمی‌شود، اما نیازمند صبر اطرافیان است.

این موارد به ویژه در کسانی که لوب پیشانی آن‌ها بخصوص سمت راست مغز آسیب دیده است، بروز می‌کند.

این افراد به دلیل آسیب به بخش جلویی مغز توانایی تشخیص مناسبی برای فهمیدن طنز دارند. متاسفانه این افراد نمی‌توانند جلوی خنده‌های بلند و ناگهانی خود را بگیرند.

برخی از این افراد به مرور به افسردگی‌های شدید مبتلا می‌شوند.

از نظارت لرزش الکتریکی مغزی تا پی بردن به اختلالات روانی

محققان دانشگاه کینگز لندن در مطالعه اخیرشان پس از بررسی‌هایی که بر روی مغز انجام دادند از ارتباط میان لرزش الکتریکی(electrical tremors) و سلامت روان خبر دادند.

به نقل از تی ان، نتایج مطالعه جدید محققان انگلیسی حاکی از آن است که  “لرزش‌های الکتریکی” مغزی می‌تواند اطلاعاتی درباره سلامت روان فرد ارائه دهد.

لرزش یا رعشه(Tremor)

به حرکاتی غیرارادی و پاتولوژیک در ماهیچه‌های بدن گفته می‌شود که حالتی نسبتاً ریتمی و نوسانی دارند.

به گفته محققان پاسخ‌های نامنظم مغز در هنگام انجام برخی وظایف چالش برانگیز و اشتباهات می‌تواند کلیدی برای درک ارتباط مشترک بین طیف وسیعی از رفتارهای غیرعادی و بیماری‌های روانی و اختلالات شناختی باشد.

محققان طی این مطالعه با استفاده از نوار مغزی به بررسی لرزش‌های الکتریکی کوتاه پراختند.

با جمع‌آوری یافته‌های حاصل از مطالعات، آنها دریافتند که امواج مغزی که به عنوان “فعالیت تتا” (theta activity) شناخته می‌شود.

در افراد مبتلا به بیماری‌هایی مانند اضطراب، اختلال وسواس فکری-عملی و اختلال کم‌توجهی – بیش‌فعالی در مقایسه با فعالیت تتا در افراد دارای مغز سالم متفاوت است.

یافته‌های این مطالعه که در مجله “Biological Psychiatry” منتشر شد، نشان می‌دهد که اختلالاتی مانند اضطراب، اختلال وسواس فکری-عملی و اختلال کم‌توجهی – بیش‌فعالی به شدت با امواج مغزی مرتبط هستند.

محققان گفتند با بررسی بیشتر نوسانات فعالیت تتا می‌توان به بهبود و ارتقا روش‌های تشخیصی و اثربخشی برخی درمان‌ها مانند رفتاردرمانی شناختی امیدوار بود.

درمان رفتاری-شناختی Cognitive Behavioral Therapy) که به اختصار CBT نیز یاد می‌شود

یک رویکرد روان‌درمانی است که احساسات ناکارآمد و رفتارها، فرایندها و مضامین شناختی ناسازگارانه را از طریق شماری از روش‌های سیستماتیک، صریح و هدفمند نشانه می‌گیرد.

نوسانات محدوده فرکانس تتا به طور فزاینده‌ای با کنترل رفتاری و شناختی مرتبط است و  اختلال در این نوسانات به طیف وسیعی از بیماری‌های روانپزشکی مرتبط است.

دکتر “گرین مک‌لافلین” (Grainne McLoughlin) نویسنده ارشد مطالعه گفت:

تحلیل این امواج مغزی نشان می‌دهد که برخی از مغزها ممکن است به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده باشند که کمتر از حد مطلوب به محیط پاسخ دهند/واکنش نشان دهند.

بهبود ثبات و تعادل این سیگنال‌ها در مغز ممکن است نخستین گام مهم در بهبود اثربخشی درمان‌هایی مانند رفتاردرمانی شناختی باشد.

تحقیقات ما نشان داد که عدم ثبات و تعادل در نوسانات تتا، فرایند پردازش اطلاعات جدید و کنترل رفتاری را دشوار می‌سازد.

نتایج این مطالعه می‌تواند به پزشکان کمک کند تا توجه بیشتری به نحوه واکنش مغز در موقعیت‌های مختلف داشته باشند تا بتوانند درمان‌هایی مانند رفتاردرمانی شناختی را به طور موثرتری انجام دهند.

افزایش «افسردگی» و «اضطراب» بین معلولان طی پاندمی کرونا

معاون آموزشی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور با اشاره به مشکلات روانشناختی معلولان طی ۱.۵ سال گذشته، گفت: در حال حاضر با توجه به شیوع پاندمی کووید ۱۹، درگیری معلولان با مشکلات روانشناختی نظیر افسردگی و اضطراب بیشتر شده و در این بین اقدامات انجام شده برای رفع مشکلات روانشناختی این افراد کافی نبوده است.

دکتر امین رفیعی‌پور در گفت‌وگو با ایسنا

همزمان با روز جهانی معلولان با بیان اینکه پس از پاندمی کووید ۱۹ معلولان نیز همانند همه مردم زمان بیشتری را در منزل سپری کردند و از این رو مشکلات روانشناختی آنها نیز بیشتر شده است، اظهار کرد: در این ایام کاهش ارتباطات اجتماعی در بین معلولین به ویژه معلولان شنوایی و دیداری منجر به گوشه گیری، افسردگی و کاهش خلق این افراد شد به‌طوری که خانه نشین شدن معلولان باعث شد آنها از جامعه دورتر شده و در نهایت مشکلات روانشناختی آنها نیز بیشتر شود و تعاملات کمتر و فشارهای روانشناختی بیشتری را تجربه کنند.

این روانشناس با بیان اینکه احتمال درگیری با مشکلات روانشناختی در بین معلولان به خودی خود به نسبت سایر افراد بیشتر است، ادامه داد: در مدت پاندمی کووید ۱۹، درگیری با اختلالات اضطرابی و افسردگی در بین معلولان بیشتر دیده می‌شود و این امر در نگرش و باور آنها نیز اثرگذار است.

از سوی دیگر پاندمی کووید ۱۹ در روابط اجتماعی و خانوادگی معلولین تاثیرات انکار ناپذیری داشته و این افراد فشارهای زیادی را در این مدت تحمل کرده‌اند.

به گفته رفیعی پور، اقدامات انجام شده برای حضور بیشتر معلولین در جامعه کافی نیست و در کلان شهرها تصمیمات کافی برای مناسب سازی مبلمان شهری و سهولت حضور این افراد در جامعه گرفته نشده است.

معاون آموزشی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور تصریح کرد: در واقع تا کنون فکر خاصی برای معلولین نشده و باید برای رفع مشکلات معلولین فکر اساسی کرد.

باید منبع اصلی این مشکلات شناسایی و بر طرف شود. در گام اول اگر بتوانیم مبلمان شهری را اصلاح کنیم مشکلات روانشناختی این افراد نیز کمتر می‌شود چراکه اینگونه معلولین بیشتر وارد اجتماع شده و افسردگی و اضطرابشان کاهش می‌یابد.

وی معتقد است که با افزایش اعتماد به نفس معلولان این امکان وجود دارد که این افراد بسیار مفیدتر در جامعه ظاهر شوند.

این روانشناس با اشاره به لزوم الگو سازی برای معلولان جهت افزایش اعتماد به نفس آنها، خاطر نشان کرد: در این راستا می‌توان قهرمانان و تیم‌های موفق ورزشی معلولان را برای این عزیزان الگو قرار داد.

باید این تفکر را در جامعه ترویج دهیم که معلولیت محرومیت و ناتوانی محض نیست. از سوی دیگر باید برای مشکلات شغلی و حرفه‌ای آنها نیز فکری کرد تا فشار روانی این افراد کمتر شود.

رفیعی پور در پایان سخنان خود به لزوم تغییر باورهای اشتباه در مورد معلولیت نیز اشاره و تاکید کرد: از جمله اهداف روز جهانی معلولان آگاه سازی مردم و تغییر ذهینت آنها نسبت به معلولین است تا همه بدانند یک انسان معلول توانایی هایی دارد و نباید با ترحم به آنها نگاه شود.

باید این موارد را انگ زدایی کرد تا مردم باور کنند معلولان نیازمند ترحم نیستند.

درمان غیردارویی اختلال مصرف مواد ویژه روانشناسان (MMT)