بررسی خودافشایی قربانیان تجاوزجنسی در فضاهای مجازی

درسال‌های اخیر،با گسترش فضای مجازی ،شاهد،خودافشایی تجارب دردآور قربانیان تجاورز جنسی درفضاهای مجازی هستیم .در روزهای اخیر در ایران هم برای اولین بار با هشتک "من نیز هم"، برخی افراد از تعرض جنسی نسبت به خود می گویند.

درنگاه اول، به نظر می‌رسد بیشتر این افشاگران، زنان و مردان جوانی هستند که در گذشته یاحال، توسط مراقبین خود، رئیس و یا افرادصاحب نفوذ (هنری،اجتماعی،سیاسی و … ) مورد تعرض قرارگرفته باشند.

دراین مطلب سعی می‌شود برخی علل احتمالی خودافشایی قربانیان تجاوزهای خیالی یا واقعی جنسی درفضای مجازی،را بررسی کرده  و به پیامدهای مثبت و منفی این خودافشایی‌ها اشاره کنم.
  در تعریف تجاوز جنسی باید گفت تجاوز جنسی اعمال جنسی خشونت‌باری است که می‌تواند در شرایط و موقعیت‌های مختلف بدون توافق شریک جنسی یا قربانی انجام می شود و یاسن قربانی زیر ۱۸سال باشد. فرد متجاوز  می‌تواند آشنا یا غریبه باشد که به دلیل مشکلات جنسی یا شخصیتی چنین عملی را انجام می‌دهد.

در مورد علت اینکه چرا  قربانی تجاوز جنسی حقیقی، پس از آسیب ابتدا و گاه حتی سالها سکوت کرده و بعد به شکل هیحانی و انفجاری آن رامطرح می‌کنند، شاید بتوان گفت که قربانی متوجه چندنکته دردآور درجامعه می شود:

۱) درجامعه محافظه کاری زندگی می کند که دستگاهای قضایی در برخی مواقع منفعل عمل می‌کنند، و حتی قوانین درحمایت از قربانیان خشونت جنسی، شفاف سازی لازم را ندارند  و یا قدرت اجرایی مناسب وجود ندارد و یا اثبات آن بسیارسخت ست.

 ۲) به دلیل تابوهای فرهنگی و باورهای اشتباه، خانواده وجامعه درصورت مطلع شدن او را محکوم کرده، وگاه اورا اغواگری می‌خوانندکه مایل به این تجاوزبوده است.

نکته دردآور آن است که گاه متخصصان چنین جامعه‌ای هم مانند روانشناسان  ، قربانی تجاوز جنسی را محکوم به اغواگری می‌کند. و نوع پوشش و رفتار قربانی را تنها علت اصلی این تجاوزمی‌خواند، هرچند چنین نگاهی توسط همکار روانشناس خود نیز اوج خشونت جنسی است.

۳)عامل سوم ،دانش کم جامعه درمقابل مراقبت‌های پس ازخشونت جنسی است. و در واقع جامعه نمی‌داند  پس از آسیب ،چگونه از افراد قربانی مراقبت کند و یاچگونه به شکل علمی مقابل متجاوز بایستاد. دراین شرایط، قربانیان واقعی تجاوز جنسی اکثرا در زمان  بیان  آسیب شان درجامعه، با این جملات روبرو می‌شوند:
-خودت هم دوست داشتی؟
_چرامقاومت نکردی؟
_چرا الان می‌گویی،حتمادنبال سود ومنفعتی هستی… و هزاران انگ یاسئوالی که به قربانی تجاوز جنسی حقیقی زده می‌شود که همه این سئوالات  بیانگر ناآگاهی و یا‌نادیده گرفتن  آسیب جدی است که توسط قربانی تجربه شده است.

۴) عامل چهارم،کمک نگرفتن قربانی از روان‌درمانگر است که این امر،باعث می‌شود،قربانی به شکل هیجانی مطالب خود را باخشم وترس تغییرشکل یافته تخلیه کند.

خودافشایی قربانیان حقیقی تجاوز جنسی درفضای مجازی به‌شکل گسترده، چه پیامد مثبت یامنفی رابرای قربانیان وافرادجامعه دارد؟

۱) درنگاه اول می‌بینم، درچنین خودافشاگری ‌هایی، قربانی ، سعی می‌کند انتقام از متجاوز بگیرد، گرفتن انتقام از متجاوز در مقابل آسیبی است که تجربه کرده است.

چنین انتقامی، به شکل تخلیه هیجانی شدید، ابتدا و شاید چندروزی بشکل قرص مسکن عمل کند،خصوصا درجوامع جهان سومی.جامعه‌ای که به شکل ستتی محض به مسئله می‌نگرد و تابوهای زیادی در آن مطرح است. اما بعد از چند روز سیل قضاوت هاوحتی تهدیدها درجامعه محافظه کار،مجددا به قربانی آسیب می‌زند.

۲) افشاگران قربانیان حقیقی تجاوز جنسی، گاه بدنبال گرفتن همدردی جامعه و بالا بردن آگاهی جامعه خصوصا آگاهی  والدین و مراقبین کودکان صورت می‌گیرد. آگاهی والدین بالاترمی‌رود اما این آگاهی با نگرانی توأم است.خصوصا برای مراقبان نوجوان وکودکانی که ازقبل مضطرب وبدگمان بودند.حال باچنین خودافشاگری غیرعلمی، مراقبین سخت‌گیری  شدیدتری را بدون بررسی دقیق‌تر مسئله،برای خانواده خصوصا کودکان اعمال می کنند و در نهایت در بدترین حالت به شکل قتل‌های ناموسی خود را نشان می‌دهد.

۳) در بیشتر مواقع قربانیان تجاوزجنسی در چنین خودافشاگریی سعی می‌کنند در زنان و مردان قربانی شده دیگر،جسارت ایجادکنند،تا آسیب های مشابه خود رامطرح کنند. آنها افراد قربانی شبیه خود  را به شکل هیجانی تشویق می‌کنند، بدون مشاوره باروان درمانگر و وکیل خود، تجارب دردناک و هیجانات منفی خود را در فضای مجازی مطرح کرده، و اسم متجاوز را نیز بیان کنند. چنین شیوه‌ای دفاع نابالغ  درمقابل متجاوزاست . دفاعی که در پی آن شاید  مجازات قانونی سختی برای قربانی افشاگر بدنبال داشته باشد بگونه ای که  متجاوز بیش از پیش قدرتمندتر شود.

۴) اما مهم‌ترین پیامد منفی خودافشایی قربانیان حقیقی تجاوز جنسی، زمانی است که این افراد  الگویی می‌شوند برای  افرادی که مشکلات شخصیتی (نمایشی-ضداجتماعی)دارند و شکست‌های مکرری را در زندگی تجربه کرده  و ازطرفی جویای نام به هرقیمتی هستند. دراصل این افراد “قربانیان خیالی تجاوز جنسی” هستند، که به راحتی می‌توانند برای کسب نام، با آبروی افراد مطرح در جامعه بازی کنند.

همچنین  خودافشایی قربانی تجاوز به افرادی  که تجارب سخت تنبیه‌های بدنی و کلامی در کودکی داشتند (قربانی خشونت جسمی یاخشونت کلامی) این جسارت کاذب را ایجاد می‌کند که برای گرفتن انتقام  از تنبیه کننده خود، به عمدیاغیرعمد،خودآگاه یاناخودآگاه داستان پردازی کرده، و ازفرد تنبیه گر  انتقام گرفته و او را به تجاوز جنسی متهم کند.

و به قدری دراین داستان پردازی قوی پیش می‌روند که خود قادر به جداکردن واقعیت ازغیرواقعیت نیستند.

بنابراین بهتر است قربانی حقیقی تجاوزجنسی، بیش از هرگونه خودافشایی،با درمانگرش وارد دو مرحله درمان شود:
۱) مداخله در بحران،(1 تا3ماه اول)
۲) درمان اصلی(بیش ازیکسال)


در مرحله اولیه یعنی، مداخله دربحران، قربانی باکمک درمانگر با هیجانات دردآور ناشی از تجارب دردناک(غم-خشم-ترس…) به شکل مناسب‌تری روبه روشده، آنهارا مدیریت و کاهش می‌دهد، و درنهایت با کمک درمانگر  هرگونه روش برخورد بامتجاوزش را بالغانه بررسی کرده ،تا تصمیمی بگیرد که خود را بیشتر از قبل قربانی نکند.حتی اگر سالها ازتجربه سختش گذشته باشد.

چرا که خودافشایی درفضای مجازی آن‌ هم با آوردن نام متجاوز، بدون کمک از وکیل،دستگاه قضایی و روان‌درمانگر و وحتی انجمن‌های حمایت از قربانیان خشونت، یعنی خود  را به شکل شدیدتر از قبل قربانی کردن  و از همه مهم‌تر فرد آزاردیده به الگویی آسیب زننده برای افراد فرصت طلب و جویای نام تبدیل می شود.

و این یعنی میدان دادن به قربانیان خیالی تجاوز جنسی جویای نام.

خشونت خانگی؛ تهدیدی برای جامعه

خشونت نسبت به زنان در زندگی روزمـره بـه‌ اشکال مـختلف‌ در جوامع بسیاری وجود دارد؛ زن‌ها کتک می‌خورند، نقص عضو پیدا می‌کنند، سوزانده‌ می‌شوند و مورد تجاوز و آزار جنسی‌ قرار می‌گیرند.

واژه‌ خشونت را باید جزو آن دسته از اصطلاحاتی محسوب نمود که موارد استفاده متعددی یافته‌ است. در علوم مختلف، تعاریف متنوعی از خشونت ارائه شده است. نزدیکترین اصطلاح به خشونت، واژه‌ پرخاشگری است که مراد از آن رفتاری صدمه‌زننده و تخریب‌کننده است که از جانب فردی علیه فرد دیگر انجام می‌گیرد.

در جرم‌شناسی خشونت را شامل اعمال و رفتاری دانسته‌اند که احساس ناامنی را در فرد و جامعه به وجود می‌آورد و شامل خشونت مشروع و غیرمشروع می‌شود. به‌طور کلی خشــونت را می‌توان رفتاری عمدی دانست که هدف آن صدمه زدن به خود یــا دیگران است که دلیل این رفتــار می‌تواند ذاتی و فطری یا اکتسابی باشد.

خشونت خانگی، خشونتی است که در محیط خصوصی به وقوع می‌پیوندد و عموما در میان افرادی رخ می‌دهد که به سبب صمیمیت ارتباط خونی یا قانونی، به یکدیگر پیوند خورده‌اند و بیشترین میزان آن علیه زنان و کودکان اعمال می‌شود. خشونت خانگی می‌تواند در اشکال متنوعی نظیر خشونت علیه همسران، خشونت علیه والدین، خشونت علیه فرزندان و خشونت علیه سالمندان ظاهر شود.

تغییر نگرش زنان و عدم پـذیرش خشـونت به عنوان امر طبیعی یا سرنوشت و تقدیر یکی از راه‌های مقابله با خشونت است
سالانه‌ ۳ تا ۴ مـیلیون زن قـربانی خشونت‌ می‌شوند.خشونت نـسبت بـه زنان در زندگی میلیون‌ها زن‌ از طبقات مختلف اجتماعی با وضعیت اقتصادی‌ و سطح تحصیلی متفاوت در سراسر دنیا تأثیر گذاشته است. بسیاری از موارد خشونت علیه زنان گزارش یا ثبت نمی‌شود. براساس تحقیقات‌ یونسکو، خرید و فروش زنـان در کـشورهای در حال‌ توسعه‌ و کشورهایی که اقتصاد در حال‌ انتقال‌ دارند، به‌ویژه آن دسته که با مشکل فقر و کاهش ارزش‌های اخلاقی و مـذهبی در سـطح‌ جامعه مواجه هستند، شایع است. تغییر نگرش زنان نسبت به خود، دست‌یابی آنان به اعتماد به نفس و عدم پـذیرش خشـونت‌ شوهرانشان به عنوان امر طبیعی یا سرنوشت و تقدیر یکی از راه‌های مقابله با خشونت است.

خشونت‌های خانوادگی همواره در اذهان عمومی به عنوان موضوعی خصوصی قلمداد می‌شوند
خشونت‌های خانوادگی به خاطر ذات و طبیعت خاص‌شان همواره در اذهان عمومی به عنوان موضوعی خصوصی قلمداد می‌شوند و افراد غالبا تمایلی برای اظهار نظر و مداخله در این مورد از خود نشان نمی‌دهند؛ به این ترتیب که محیط خانواده، مکانی خصوصی است که مهد آرامش و امنیت اعضاء آن بوده و از چنان جایگاه والایی برخوردار است که باید محترم و مقدس شمرده شود. در راستای همین دیدگاه حتی افراد پلیس نیز از مداخله در چنین جریاناتی کراهت دارند و به دلیل همین خصوصیت است که آمار و ارقام واقعی از خشونت‌های خانوادگی وجود ندارد.

الگوهای مشابهی که در تجربیات زنان کتک خورده وجود دارد، آشـکار مـی‌سـازد کـه خشونت علیه زنان چیزی فراتر از یک موضوع خصوصی است و ریشه در عمق رویه‌هـای فرهنگی و اجتماعی دارد. وابستگی اجتماعی، اقتصادی و حقوقی زنان در طول تـاریخ آنها را درموضع فروتری قرار داده و در مقابـل خـشونت مـردان آسـیب‌پـذیر سـاخته اسـت.

۸۷ درصد زنان متأهل تهرانی از همسرآزاری روانی رنج می‌برند
در ایران نیمی از زنان در هفته اول زندگی مشترک با خشونت خانگی مواجه شده‌اند. در پژوهشی انجام گرفته بر ۱۱۶ زن مراجعه‌کننده به پزشکی قانونی مشخص شد که ۲۵ درصد آنان از روزی سه بار یا بیشتر توسط همسر خود مورد ضرب و جرح قرار گرفته‌اند. ۸۷ درصد زنان متأهل شهر تهران از همسر آزاری روانی و ۴۷.۹ درصد نیز از همسرآزاری جسمی رنج می‌برند.

در مورد میزان خشونت علیه کودکان در ایران باید گفت آمارهای دقیقی از خشونت به تفکیک مراکز استان‌های کشور در دست نیست.طبق آمار سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۰۵، ۴۰ میلیون کودک در سراسر جهان در معرض انواع کودک‌آزاری قرار گرفته‌اند. یونیسف نیز در همین سال طی گزارشی از کشته شدن ۳۵۰۰ کودک در اثر خشونت  فیزیکی و غفلت خبر داده است.

کارشناسان حقوق کودک در ایران، علت اصلی بروز کودک آزاری را غفلت و کم‌توجهی والدین و جامعه به کودکان می‌دانند. عواملی مانند ناآگاهی والدین از رفتار درست با فرزندان، بیکاری، اعتیاد و مشکلات خانوادگی از مهمترین عوامل بروز و شیوع گسترده این معضل اجتماعی در ایران عنوان شده‌اند.

خشونت علیه مردان یکی دیگر از انواع خشونت خانگی
 در سال‌های اخیر توجه برخی از پژوهشگران و صاحب‌نظران مسائل اجتماعی به این شکل از خشونت خانگی، یعنی خشونت زنان علیه مردان نیز جلب شده است. از نظر آماری، بریتون ( ۲۰۱۲)، در بررسی جرم در بریتانیا بیان می‌کند که بیش از ۶۰۰ هزار مرد، قربانی نوعی خشونت خانوادگی بوده‌اند. تحقیقات اندکی در این زمینه در ایران نیز انجام شده است؛ بنابراین به نظر می‌رسد که کاملاً قابل درک است که خشونت زنان علیه مردان وجود دارد و پدیده‌ای ناخوشایند و نابهنجار است. خشونت خانگی علیه مردان تبعات جبران‌ناپذیری مانند طلاق، اعتیاد، بزهکاری و مسائل دیگر را در برخواهد داشت که همانند دیگر اثرات خشونت خانگی می‌توان آنها را در ابعاد فردی و اجتماعی مورد توجه قرار داد. رفتارهای خشونت آمیز و آزاردهنده‌ زنان در محیط خانه از یک سو می‌تواند مردان را به لحاظ فردی متأثر نماید و برای آنها صدمات روحی و جسمی  و حتی مرگ در پی داشته باشد و از سوی دیگر رفتارهای خشونت‌آمیز زنان به نهاد خانواده لطمه وارد ساخته و در چنین شرایطی خانواده دستخوش آسیب‌های جدی می‌شود.

خیرخواه‌زاده در سال ۱۳۹۰ در پژوهشی با عنوان «مطالعه‌ جامعه‌شناختی تجربه‌ زیست مردان از خشونت خانگی علیه آنان» در شهر تهران انجام داده است و با بکارگیری روش کیفی و با هدف شناخت مصادیق خشونت خانگی علیه مردان و پیامدهای آن با ۵۰ مرد متأهل مصاحبه‌ عمیق انجام داده و مصاحبه‌شوندگان شایع‌ترین و مؤثرترین نوع خشونت علیه آنان را خشونت روانی ـ کلامی دانسته‌اند و معتقد بودند مردانی که وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند یا از نظر مالی به همسر خود وابسته‌اند یا مشکلات اخلاقی مانند گرایش به مصرف مواد مخدر دارند، بیشتر در معرض خشونت‌های خانگی قرار می‌گیرند؛ یعنی مردان، قربانی خشونت شدن را ناشی از جایگاه فرودست و تضعیف پایگاه قدرت خود در خانواده می‌بینند.

پوچرت و همکاران در سال ۲۰۰۴ در کشور آلمان یک تحقیق پیمایشی درباره‌ خشونت علیه مردان انجام داده‌اند که مصادیق خشونت علیه مردان از سوی زنان در چهار گروه خشونت فیزیکی، کنترل اجتماعی، عاطفی و جنسی تقسیم‌بندی کرده‌اند. مردان در مورد خشونت فیزیکی از سوی همسران‌شان گزارش داده‌اند که حداقل یک‌بار یا در بعضی موارد چندین‌بار اتفاق افتاده است. این رفتارها بدین ترتیب گزارش شده‌اند که هل دادن (۱۸درصد)، سیلی زدن (۹درصد)، کتک زدن یا خراشیدن (۷درصد)، لگد زدن به شکل دردناک، فشار دادن یا چنگ زدن شدید (۵درصد) و پرتاب کردن اشیاء( ۵درصد). تقریباً  ۵ درصد از پاسخ‌دهندگان، حداقل یک بار جراحتی را از یک خشونت خانگی متحمل شده‌اند. هیچ‌کدام از مردانی که خشونت فیزیکی را از طرف شریک خود تجربه کرده‌اند به پلیس اطلاع نداده‌اند.

حضور روانشناس ورزشی لازمه موفقیت در پارالمپیک است

اصفهان – ایرنا – علیرضا مختاری دو و میدانی کار معلول تیم ملی گفت: حضور روانشناس ورزشی لازمه موفقیت در پارالمپیک توکیو است و شانس کسب مدال را بالا خواهد برد.

 مختاری روز چهارشنبه در گفت و گو با ایرنا افزود: تمامی تیم‌ها و ورزشکاران مطرح جهان از قابلیت‌ها و مزایای حضور روانشناس ورزشی در این آوردگاه مهم سود می‌برند و نیاز است که مسوولان ورزشی کشورمان نیز به این موضوع بیشتر اهمیت دهند.

وی اضافه کرد: نکات و توضیه‌های علمی روانشناسان ورزشی در کنار مهارت‌های فردی و فنی ورزشکاران زمینه‌ساز موفقیت در المپیک و پارالمپیک خواهد بود.

این ملی پوش معلول اصفهان تصریح کرد: قرار است مرحله بعدی اردوی آمادگی تیم ملی دوومیدانی جانبازان و معلولان مانند دوره گذشته در جزیره کیش برگزار شود و به احتمال زیاد روزهایی بین ۲۰ تا ۲۵ فروردین آغاز خواهد شد.

مختاری خاطرنشان کرد: اردوهای پیشین از کیفیت خوبی برخوردار بود و امیدواریم که اردوی پیش رو نیز با تمرینات مناسب و بدنسازی همراه باشد.

وی اظهارداشت: تمام تلاشم کسب بهترین نتیجه و رکوردشکنی در توکیو است تا بتوانم مردم ایران را شاد کنم و با دست پر به کشور بازگردم.

پرتابگر وزنه در پارالمپیک ۲۰۲۱ توکیو خاطرنشان کرد: در آخرین مرحله رکوردگیری و انتخابی تیم ملی پارادو و میدانی که در کیش برگزار شد با ثبت رکورد هشت متر و ۵۱ سانتی متر در پرتاب وزنه توانستم رکورد بزنم البته رکورد پیش‌بینی شده از سوی کمیته ملی پارالمپیک، هشت متر و ۲۷ سانتی متر بود که با وجود آسیب‌ دیدگی کتف و بزرگی سایز وزنه پرتابی، این رکورد خوب حاصل شد.

المپیک تابستانی ۲۰۲۰ که قرار بود از تاریخ ۲۴ ژوئیه (۳ مرداد ۱۳۹۹) تا ۹ اوت سال ۲۰۲۰ (۱۹ مرداد ۱۳۹۹) به میزبانی شهر توکیو در کشور ژاپن برگزار شود به دلیل همه‌گیری بیماری کووید-۱۹ به سال ۲۰۲۱ (۱۴۰۰) موکول شد.

علیرضا مختاری ملی‌پوش پرتاب وزنه ایران آبان ۹۸ با کسب عنوان دوم در مسابقات پارادو ومیدانی قهرمانی جهان در دبی، سهمیه پارالمپیک توکیو را به دست آورد.

روشی موثر برای بهبود افراد دارای اختلال پانیک

نتایج یک پژوهش نشان می‌دهد استفاده از روش سایکودرام بر تنظیم هیجانات مثبت و منفی افراد مبتلا به اختلال پانیک موثر بوده است.

اختلال پانیک از جمله اختلالات اضطرابی است که علائمی همچون تپش قلب، تنگی نفس، سرگیجه، حالت تهوع، احساس خفگی و مرگ قریب‌الوقوع دارد.

تنظیم هیجانی از جمله مولفه‌های روان‌شناختی است که نقش مهمی در اختلال اضطراب دارد. مداخله سایکودرام، روشی همراه با ایفای نقش است که فرد می‌آموزد هیجانات خود را ابراز، تعدیل و کنترل کند.

محققان در پژوهشی با عنوان اثربخشی مداخله سایکودرام بر تنظیم شناختی هیجانات مثبت و منفی در افراد دارای اختلال پانیک، این موضوع را بررسی کرده‌اند.

در این پژوهش آمده است:« سایکودرام روشی با شکلی نمایشی در روان‌درمانی است که در آن، مشکلات عاطفی یا رفتاری بیماران و درمان‌جویان با استفاده از فنون تئاتری، ریشه‌یابی و حل و رفع می‌شود. روش پژوهش حاضر، از نوع نیمه آزمایشی است که با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون همراه با گروه کنترل انجام شد.

جامعه آماری متشکل از تمام افراد دارای اختلال پانیک مراجعه‌کننده به مراکز مشاوره روانشناسی شهر یزد در سال ۱۳۹۸ بود.»

نویسندگان این مقاله می‌گویند:« با توجه به سوابق موجود در پرونده افراد مبتلا به اختلال پانیک که در مراکز مشاوره روانشناسی شهر یزد موجود بود و با تشخیص متخصص روانپزشک و نیز انجام مصاحبه و تایید بیماری و حملات پانیک در چند ماه اخیر، ۳۰ نفر از جامعه آماری با توجه به امکانات تیم تحقیق و به صورت در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند.»

از جمله ملاک‌های ورود به تحقیق شامل داشتن اختلال پانیک به تشخیص روانپزشک، جنس مذکر بودن، محدوده سنی ۲۵ تا ۴۰ سال و دریافت نکرده مداخله همزمان دیگر بود.

ابزارهای این پژوهش، پرسش‌نامه تنظیم هیجان گرانفسکی و بسته‌ آموزش سایکودرام بود. پرسشنامه‌ تنظیم هیجان گرانفسکی، یک پرسشنامه‌ چندبعدی است که در آن از فرد خواسته می‌شود تا واکنش‌های خود را در مواجهه با تجارب تهدیدآمیز و رویدادهای استرس‌زای زندگی که به تازگی تجربه‌کرده‌ است، به وسیله‌ پاسخ به پنج پرسش ارزیابی کند.

بسته‌ آموزش سایکودرام متناسب با شدت نشانه‌ها و تنظیم هیجانات در افراد دارای اختلال پانیک، شامل ده جلسه‌ ۴۵ دقیقه‌ای طراحی شده است که در آن از روش‌های مختلف تاتر و ابزار و وسایل درمانی استفاده می‌شود. در جلسه‌ اول، ابتدا اعضای گروه با یکدیگر و همچنین با آزمونگر آشنا شدند و توضیحاتی درباره سایکودرام، فنون آن، قوانین و ساختار کلی فرآیند تحقیق بیان شد.

در جلسه دوم، ضمن اعتمادسازی و انجام تمرینات پرورش بیان، به افراد کمک شد در مسیر برقراری گفت‌وگو و طرح مسئله با یکدیگر و با مربی قرار گیرند.

از جلسات سوم تا هشتم بر تمرینات تمرکزی، استفاده از شیوه غیرکلامی برای آگاهی از احساسات، آشنایی با زبان تن، تلاش برای بروز توانایی‌های ذهنی به روش خلاقانه و آگاهی نسبت به هیجانات خود و دیگران، تقویت احساساتی همچون شادی و غم و غیره، تمرینات گفتاری و رفتاری تاکید شد.

در جلسات نهم و دهم بر روی ترغیب اعضا به بازگویی مشکلات خود در قالب ایفای نقش و به کارگیری فنون سایکودرام و مشارکت اعضا به عنوان یاور کمکی در فرآیند اجرا و تمرینات رفتاری تمرکز شد.

یافته‌های این مطالعه نشان داد، آموزش سایکودرام بر راهبردهای شناختی مثبت تنظیم هیجانی افراد مبتلا به اختلال پانیک موثر است.

محققان در این مقاله می‌گویند:« نتایج پژوهش نشان داد مداخله روش سایکودرام به تفاوت آماری معنادار بین گروه آزمایش و کنترل منجر شده است، به طوری که استفاده از روش سایکودرام در گروه آزمایش بر راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات مثبت و منفی افراد مبتلا به اختلال پانیک موثر بود.»

در این پژوهش آمده است:« احتمالا مهم‌ترین دلیل اثربخشی سایکودرام، نمایش‌محور بودن آن است که با فراهم‌سازی امکان بازسازی موقعیت‌های هیجانی منفی و اضطراب‌آور و با تمرین‌های مکرر نمایشی به فرد کمک می‌کند برای رفع آن‌ها گام بردارد.

نتایج این پژوهش نشان داد افراد گروه تجربی پس از آموزش، تنظیم هیجانات و کنترل هیجانی خویش را افزایش دادند و قادر به مهار و کنترل هیجانات و تمایلاتی بودند که موجب تشدید اختلال پانیک بود. می‌توان دریافت که جلسات آموزشی و درمانی سایکودرام، سازنده، مفید و کارساز بوده است و با تایید فرضیات پژوهش می‌توان ادعا کرد که آموزش سایکودرام بر تنظیم هیجانات مثبت و منفی در افراد دارای اختلال پانیک موثر و مفید بوده است.»

این پژوهش توسط احمد احمدی، از گروه تکنولوژی آموزشی دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی، محسن سعیدمنش، فاطمه کاظمی و فرنگیس دمهری، از گروه روان‌شناسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه علم و هنر یزد، انجام شده است.

مقاله‌ حاصل از این مطالعه در چهارمین شماره‌ دوره‌ چهاردهم مجله‌ دانشگاه علوم پزشکی قم به چاپ رسیده است.   توضیح: سایکودرام یا نمایش‌درمانی؛ درمانی کمکی؛ غیر دارویی؛ بازی محور و گروهی است (انجمن بین المللی دراماتراپی ایران DTCI) شاخه‌ای از هنر درمانی است. دراماتراپی یا نمایش‌درمانی، بهره‌گیری از جنبه‌های دراماتیک و زیبایی شناسانهٔ هنر نمایش، جهت تأثیرگذاری بر شخصیت افراد است که بـیـش از آنکه یک فعالیت فـردی باشـد بنا به ذات وجـودی نمایش، یک فعالیت گروهی اسـت.

لزوم توجه به سلامت روان ورزشکاران پارالمپیک با پایان مسابقات

یک متخصص روانشناسی با بیان اینکه باید به حمایت روانی از ورزشکاران پارالمپیک توجه شود، گفت: بعد از پیروزی ورزشکاران پارالمپیک، نباید آنها را رها کنیم، بلکه باید برای آنها برنامه‌ریزی شود و حمایت‌های اجتماعی و روانی برای آنها صورت گیرد تا با کمترین آسیب‌های روانی بتوانند موفق‌تر عمل کنند.

امین رفیعی‌پور در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه به طور کلی ورزشکاران نیازمند حمایت و پشتیبانی کامل از نظر جسمی، روانی و اجتماعی هستند، گفت: به طور قطع ورزشکاران معلول نسبت به سایر ورزشکاران نیازمند حمایت بیشتری هستند، زیرا علاوه بر اینکه ورزشکار هستند دچار معلولیت‌هایی هستند که این معلولیت می‌تواند کاهش اعتماد به نفس و استرس شدید را برای آنها به وجود آورد.

وی با بیان اینکه باید به حمایت روانی از ورزشکاران پارالمپیک توجه شود، به مسابقات پارالمپیک سال ۲۰۲۱ اشاره و اظهار کرد: مسئولین ورزش پارالمپیک کشور جایگاه روانشناسی را در حیطه بحث آکادمی پارالمپیک ایران تعریف کردند و در آکادمی دپارتمان‌هایی مانند دپارتمان‌های ارتقا عملکرد، دپارتمان تغذیه، دپارتمان پزشکی و دپارتمان روانشناسی ورزشی پارالمپیک ایران تعریف شد.

رییس دپارتمان روانشناسی آکادمی ملی پارالمپیک با اشاره به اینکه از سال گذشته تیم متخصص روانشناسی متشکل از چندین روانشناس که در حوزه ورزش فعالیت می‌کردند تشکیل شد و بر روی سلامت روان ورزشکاران مسابقات پارالمپیک کار شد، افزود: به در ابتدا سلامت روان ورزشکاران مورد پایش و ارزیابی قرار گرفت و باتوجه به اینکه ورزشکاران بعد از اعزام به مسابقات و در حین مسابقات ممکن است به حمایت روانی بیشتری نیاز داشته باشند، اساس بر این گذاشته شد که در زمان برگزاری مسابقات خدمات روانشناسی از جمله مدیریت استرس، افزایش آمادگی ذهنی، توجه به سلامت روان و تصویرسازی ذهنی برای آنها صورت گیرد.

این متخصص روانشناسی ادامه داد: خوشبختانه تیم مسابقات با تیم متخصصان روانشناس ارتباط خوبی برقرار کردند و در این مدت یک ساله که بر روی سلامت روان ورزشکاران کار شد، توانستیم ارتباط خوبی با آنها برقرار کنیم که این ارتباط باعث شد مداخلات روانشناسی به موقع برای ورزشکاران انجام شود.

رفیعی‌پور افزود: در حوزه اقدامات روانشناسی برای ورزشکاران پارالمپیک بر روی دو موضوع کار شد؛ در ابتدا ارتقا و رشد سلامت روان ورزشکاران مورد توجه قرار گرفت، زیرا هر ورزشکاری مشکلات خاص خودش را دارد و همچنین باتوجه به اینکه هر رشته ورزشی نیازمند حمایت‌های روانی خاص آن رشته ورزشی است، بر این مبنا بر روی تمرکز و مدیریت استرس آنها توجه بیشتری شد.

وی با تاکید بر اینکه ارتقاء سلامت روان در ارتقاء عملکرد ورزشکاران موثر است، به این نکته هم اشاره کرد که بعد از پیروزی ورزشکاران پارالمپیک، نباید آنها را رها کنیم، بلکه باید برای آنها برنامه‌ریزی شود و حمایت‌های اجتماعی و روانی برای آنها صورت گیرد تا با کمترین آسیب‌های روانی بتوانند موفق‌تر عمل کنند. زمانی که افراد دچار معلولیت‌هایی می‌شوند، به دنبال آن ممکن است منزوی، دچار افسردگی و سوگ نیز شوند، اما خوشبختانه مسابقات پارالمپیک باعث شده است برخی افراد متوجه شوند که معلولیت نمی‌تواند محدودیت باشد و آنها می‌توانند با معلولیت‌شان رشد کنند.

تاب آوری جامعه؛ فجایع و بازسازی

تاب آوری اجتماعی به معنای توانایی اجتماع برای مقاومت در شرایط نامطلوب و دشوار و بهبود آن با بهره گرفتن از منابع موجود مانند انرژی، روابط، اقتصاد، حمل و نقل و غیره است.

تجربه زندگی پس از یک فاجعه قطعا حس رفاه و امنیت افراد آسیب دیده از آن را به چالش می کشد و باعث تخریب نسبی انسجام و ساختار جامعه می گردد. هرچند این تجارب تا حدی شخصی هستند، اما از آنجا که عمیقا به حس امنیت و آرامش افراد ضربه میزنند درک و کنار آمدن با آنها دشوار خواهد بود. بنابراین، حمایت و پرورش جوامع آسیب دیده نیازمند پرورش مفهوم تاب آوری در میان افراد است.

در این صورت اجتماع می تواند پس از وقوع یک فاجع امکان سازگاری و رشد مجدد بیابد. جوامع تاب آور می توانند پیامدهای فاجعه را به حداقل رسانده و ساده تر به زندگی عادی بازگردند. اجتماع مقاوم با کنار هم ایستادن و غلبه بر مشکلات می تواند خود را به لحاظ ساختاری و اقتصادی بازسازی کند.

تاب آوری اجتماعی ماحصل شبکه بهم پیوسته سیستم هایی است که مستقیماً بر جامعه بشری در سطح اجتماعات مردمی تأثیر می گذارند، از جمله محیط های اقتصادی-اجتماعی و زیست محیطی. یک اجتماع در صورتی تاب آور است که اعضای اجتماع با یکدیگر در تعامل بوده و با هم کار کنند، به طوری که حتی در شرایط استرس زا قادر به ارائه عملکرد درست و حفظ سیستم های حیاتی باشند و با تغییرات در محیط فیزیکی، اجتماعی یا اقتصادی سازگار شوند.

هرچند تاب آوری افراد، خانواده ها یا سازمان های خاص از مولفه های اصلی تاب آوری اجتماعی هستند، اما به طور کلی جامعه تاب آور فراتر از مجموع اجزای آن است.

به این معنی که یک سیستم تاب آور مجموه ای کامل، پیچیده و بهم پیوسته است که شامل پیوندهایی ورای روابط ساده علت و معلولی است. درک، اندازه گیری و ارزیابی تاب آوری اجتماعی نیازمند آگاهی دقیق از پیوندها و روابط بین واحدهای مختلف حکمرانی و سیستم های گوناگونی است که به طور مستقیم و غیرمستقیم بر جوامع تأثیر می گذارند.


اصول تاب آوری اجتماعی
بهبود و ارتقا تاب آوری اجتماعی در برابر حوادث و فجایعی مانند بلایای طبیعی، جنگ و بیماری های همه گیر نیازمند بررسی های فراوان و برنامه ریزی ویژه برای هر نهاد اجتماعی است. اما به طور کلی میتوان پنج اصل زیر را متذکر شد:

. داشتن یک رویکرد سیستمی
درک یک سیستم به شکل کامل، از جمله جنبه های فیزیکی، زیست محیطی ، اجتماعی و اقتصادی، برای تعریف اقدامات موثر و متناسب در قبال جامعه به منظور محافظت و پشتیبانی مورد نیاز است. رویکرد سیستمی به این معنی است که سیستم به عنوان یک کل مورد مطالعه قرار می گیرد و سیستم های کوچکت، مناطق و فرایندهای مختلف درون سیستمی بررسی می شوند. از آنجا که سیستم ها ممکن است عظیم و پیچیده باشند، می توان مدل های ساده ای را ایجاد کرد که می تواند با استفاده از روش ها و تکنیک های تاب آوری در زمینه تفکر سیستم، به شناسایی عناصر و پیوندهای کلیدی کمک کند.

2. توجه به مسائلی که احتمالا در طراحی لحاظ نشده اند
درک ریسک وقایعی با احتمال کم اما پیامدهای بزرگ اغلب با خطر “عینی” محاسبه شده در تجزیه و تحلیل های مهندسی یا اقتصادی متفاوت است. رویکرد تاب آوری کل طیف احتمالی حوادث را بالاتر وکمتر از آستانه مقاومت و نیز آستانه بازیابی در نظر می گیرد و به این شکل توانایی نسبی برای پذیرش و بهبود آسانتر را فراهم میکند.

3. آماده سازی و تعبیه زیر ساخت ها بر اساس اصل فعال ماندن
طراحی سیستم ها باید به گونه ای باشد که نشان دهد عواقب خرابی فاجعه بار نیست بلکه قابل کنترل است. اطمینان از عملکرد یک سیستم در حوادث شدید این واقعیت را تأیید می کند که امکان خرابی به طور کلی قابل حذف نیست و در تفکر تاب آوری معمول است. در چارچوب حوادث شدید ، فعال ماندن سیستم ها در راستای تاب آوری به این معناست که زیرساخت های مهم در حال فعالیت باقی بمانند چرا که اگر زیرساخت های مهم آسیب ببیند، مدیریت اضطراری دشوارتر و بهبودی کندتر خواهد شد و تأثیرات ممکن است به مناطق غیر آسیب دیده نیز گسترش یابد.

4. افزایش ظرفیت بازیابی با در نظر داشتن سرمایه های اجتماعی و مالی
تأثیر طولانی مدت یک رویداد تا حدی به زمان بهبودی بستگی دارد که به نوبه خود به ظرفیت بازیابی وابسته است. ظرفیت بازیابی اغلب به سطح کلی اقتصادی و اجتماعی جامعه مربوط می شود و به ویژگی های سیستم اشاره دارد که بر سهولت بازیابی سیستم تأثیر می گذارد. بنابراین ظرفیت بازیابی تابعی از سرمایه اجتماعی (توانایی فردی افراد برای بازیابی)، سرمایه نهادی (توانایی سازماندهی تعمیر و بازسازی) و سرمایه اقتصادی (توانایی تأمین مالی تعمیر و بازسازی) است. بنابراین افزایش ظرفیت بازیابی ارتباط نزدیکی با سطح توسعه اقتصادی-اجتماعی دارد و از این رو اقدامات معمولاً برای مقابله با حوادث مشخص نیستند. کاهش فقر، بهبود سلامت و آموزش مناسب در حوزه تاب آوری از اهداف توسعه پایدار است که همچنین توانایی بهبودی جامعه را افزایش می دهد.

5. افزایش سطح تاب آوری با توجه به وقایع آینده
انعطاف پذیری، توانایی یادگیری، توانایی سازگاری و تمایل به تغییر در صورت لزوم برای مقابله با تغییرات تدریجی اما نامشخص بسیار مهم است. درک این نکته مهم است که انعطاف پذیری فعلی یک سیستم ممکن است به دلیل تحولات تدریجی ژئو فیزیکی مانند تغییر آب و هوا و تحولات اقتصادی – اجتماعی مانند مهاجرت، درگیری ها، شهرنشینی و رشد اقتصادی از بین رفته باشد. این امر ممکن است نیازمند سازگاری یا تحول شود تا بتوان با شرایط بحرانی آینده کنار آمد. به منظور ارتقا ظرفیت سازگاری و نیز تاب آوری، ممکن است اجتماع مجبور به تغییر فرهنگ و نحوه سازماندهی خود شود تا توانایی خود را برای یادگیری از تجربیات قبلی، تغییر و بهبود خود افزایش دهند.

با در نظر گرفتن پنج اصل فوق می توان طرح مناسبی برای ارتقا تاب آوری در جوامع ارائه کرد تا افراد حاضر در این جوامع بتوانند در صورت مواجهه با شرایط دشوار محیطی مقاومت مناسبی نشان داده و روند بهبود و بازگشت به زندگی عادی را سریعتر طی نمایند.

چرا خاطرات کودکی را به یاد نمی‌آوریم؟

بیشتر افراد از دو سه سال اول زندگی‌اش هیچ چیزی در خاطر ندارد و بسیاری از افراد از هفت یا هشت سال اول زندگی‌شان نیز خاطره‌ای ندارند. این در حالی است که تواناییِ یادگیریِ ما در ابتدای کودکی، به شکلی تعجب آور، بیشتر از بقیه سال‌های عمرمان است. دلیل این فراموشی چیست؟

علت به یاد نیاوردن خاطرات کودکی و تعریف یادزدودگی 
شخصیت ما از همان دوران کودکی شکل می گیرد ولی به خاطر آوردن دوران خردسالی، به ویژه تا پیش از سن 4 سالگی خیلی دشوار است و بیشتر ما آدم ها این دوران را به خاطر نمی آوریم. آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چرا حافظه ما برای آن دوران یاری نمی کند ؟ این حالت به یادزدودگی کودکی معروف است. بررسی های بسیاری نیز در این باره انجام شده اند که در این مطلب آن را به صورت خلاصه برای شما بیان خواهیم کرد.
 
نکته اول
اشخاص از نظر به یادآوری خاطرات دوران کودکی مختلف هستند. بعضی اشخاص تجربیات در ارتباط با سنین پایین تر را به خاطر می‌آورند؛ ولی بعضی دیگر تقریباً هیچ چیز را از دوران کودکی خود به یاد نمی‌آورند.

ریشه این فرق به یکی از دو چیز بازمی‌گردد:
اول این‌که بعضی اشخاص از نظر هوش و استعداد در اندازه بالاتری قرار دارند؛ بنابراین تجربیات سنین کمترتر را به خاطر می‌آورند. در مقابل، افرادی که هوش معمولی یا کم‌تر از معمول دارند، موارد کمتری را به خاطر می‌آورند.
 
دوم این‌که بعضی اشخاص به این علت تجربیات زودهنگام دوران کودکی را به خاطر می‌آورند که آن حوادث بار هیجانی بیش‌تری داشته‌اند. بررسی های روان‌شناسی نشان می‌دهند که هر تجربه یا خاطره که بار هیجانی مثبت یا منفی به دنبال داشته باشد، بیشتر به خاطر می‌ماند.


نکته دوم
درباره این‌که افراد بزرگ‌سال اغلب خاطرات چه دورانی را به یاد می‌آورند، هم میان اشخاص فرق دارد. ظاهراً تجربیات و خاطرات پیش از سه سالگی را هیچ‌کس به یاد نمی‌آورد؛ ولی پس از هفت سالگی را تقریباً همه به یاد می‌آورد. در مورد خاطرات میان سه تا هفت سالگی اشخاص فرق دارند. بعضی اشخاص تعدادی زیادی از خاطرات میان سه تا هفت سالگی را به خاطر می‌آورد؛ ولی بعضی دیگر تعداد کمتری از خاطرات درارتباط با این سنین را به یاد دارند.
 
نظریات روان‌شناسان هم در این باره از هم‌جهتی لازم برخوردار نیست. برای اولین بار فروید این مطلب را بیان کرد که بزرگ‌سالان خاطات پیش از شش سالگی را به یاد نمی‌آورند. ولی امروزه اعتقاد دارند که این دوره در حدود چهار یا حتی سه سالگی به پایان می‌رسد.

 
حافظه ما با توانایی حرف زدنمانمان، ارتباط نزدیکی دارد
یکی از نظریه هایی که ما خاطرات دوران کودکی خود را به یاد نداریم، این است که در آن زمان نمی توانستیم ارتباط شفاهی برقرار کنیم. زمانی حافظه ما به کار افتاد که از کلمات استفاده می کردیم و می توانستیم جزئیات را از روش زبان بیان کنیم. بیشتر کودکان تا پیش از سن دو سالگی حرف نمی زدند پس کاملاً عادی است که حافظه آن ها در این دوران در طولانی مدت خیلی خوب عمل نکند.
 
رشد مغزی خیلی اهمیت دارد
همانگونه که سن ما بالا می رود، مغز ما نیز پخته تر و کامل تر می شود. آنگاه سلول های جدیدتری تولید می کند و در نتیجه حافظه تقویت شده و می توان به حافظه بلند مدت اطمینان کرد ولی تا پیش از سن 4 سالگی، حافظه روزانه به طور کامل فعال نیست چون مغز به اندازه کافی کامل نشده و رشد مورد نظر در آن صورت نگرفته است.

 
نقش والدین بسیار اهمیت دارد
پژوهش های دیگر نشان می دهد که خانواده های ما می توانند نوع بیان ما از دوران کودکی را عوض کنند. در باره این موضوع فکر کنید. همه ما تمایل داریم که حافظه خود را در بلند مدت قدرتمند نگه داریم و رویدادهای گوناگون را به خاطر بسپاریم ولی جالب است بدانید بچه ها وقتی که یک مسئله را برای پدرشان تعریف می کنند، آن را به طوری متفاوت به خاطر می سپارند و برای مادرشان، مسئله را جور دیگری تعریف می کنند. بچه ها در این مورد ضعیف هستند. بهتر است به آن ها کمک کنید که چیزها را بهتر به خاطر بیاورند.
 
خاطرات کودکی با اهمیت نداشتن عاطفی
بیشتر خاطراتی که مربوط به اتفاقات معنادار یا تجربیاتی که احساسات شدیدی به وجود می آورند، مثل خجالت، عشق، شادی یا غم از یاد می روند. کودکان خردسال به صورت کامل از احساسات برخوردار نیستند. در نهایت، امکان دارد تجارب دوران کودکی با همان اهمیت احساسی که در دوران نوجوانی یا بزرگسالی داشته در ذهن ثبت نشود.

توسعه و پرورش تاب آوری دختران

میتوانید از شجاعت، عزم و اراده،ویا توانمندی سخن بگویید اما همه این ها به یک چیز می رسند: توانایی مواجهه با چالش ها و حتی شکست ها که مولفه اصلی موفقیت آینده فرزندتان است.

به گزارش میگنا توانایی مقاومت در برابر سختی ها می تواند به اندازه استعداد یا هوش، برای موفقیت ضروری و لازم باشد.
علاوه بر این، تحقیقات نشان داده است که دختران خیلی بیشتر نیاز به عالی و بی نقص بودن دارند و با کوچک ترین اشتباهی، اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و خودشان را می بازند.

با توجه به این موضوع، بنابراین، پرورش تاب آوری دختران از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در واقع، هدف این است که دختران بتوانند بدون سرزنش خود، با مشکلات و شکست ها مقابله کنند.

اگر می خواهید برای توسعه تاب آوری و اعتماد بنفس به دخترتان کمک کنید در اینجا نکاتی در راستای پرورش تاب آوری دختران ارایه خواهد شد.

دختران با کمک و راهنمایی والدینی دلسوز، خواهند توانست بر مشکلات غلبه کنند و موانع را پشت سر بگذارند و در نهایت، از توانایی و تاب آوری برخودار باشند.


راهکار های پرورش تاب آوری دختران:
1) ذهنیت بالندگی و رشد را پرورش دهید:
کارول دویک، روانشناس، در 1980، مفهوم ذهنیت رشد را مطرح کرد. ذهنیت رشد یعنی توانایی ها می توانند با تمرین، پرورش یابند و ثابت و غیرقابل تغییر نیستند.
وی از طریق تحقیقاتش دریافت که دختران تمایل دارند که فکر کنند توانایی هایشان ثابت است، یعنی افراد با توانایی ها یا استعدادهای خاصی متولد می شوند. بنابراین، دختران به هنگام رویارویی با چالش هایی در انجام کارهای خاص یا در حوزه تحصیل و شکست در آن، تمایل بیشتری به تسلیم شدن دارند چرا که فکر می کنند توانایی بهبود در آن حوزه را ندارند.

این امر ناشی از نحوه تعریف از دختران است، به عنوان مثال: “تو خیلی باهوشی.” یا “چقدر دانش آموز خوبی هستی.” یا “تو عالی هستی.” این عبارات حاکی از آن است که خصوصیاتی مانند باهوشی، خوب بودن و عالی بودن، خصوصیاتی هستند که یا شما از آن ها برخوردار هستید یا نیستید.

بنابراین، پرورش زودهنگام ذهنیت رشد، به ایجاد تاب آوری، مقاومت و پشتکار دختران کمک می کند تا بتوانند در آینده از عهده کارهای بزرگتر برِآیند.

از این رو، بهتر است که به جای تعریف و تمجید از هوش یا موفقیت دختران، سعی و تلاششان را با عباراتی تحسین و ستایش کنند، عباراتی مانند: “تلاشت رو دوست دارم که سعی کردی از راه های مختلفی استفاده کنی تا در نهایت این مسئله ریاضی را حل کنی.”

هنگامی که یک دختر در حال تلاش است، در واقع این پیام را به والدین و معلمان می دهد که پشتکار و موفقیتش را تشویق کنند و بر توانایی یادگیری اش تاکید کنند.

لذا می توان از این جملات استفاده کرد: “یادگیری همه ما با یکدیگر متفاوت است. ممکن است در ابتدای کار، انجامش برایت سخت باشد و نیاز باشد تا با آن ارتباط برقرار کنی، اما اگر به تمرین هایت ادامه دهی می توانی از عهده این کار بر بیایی.”

2) به آن ها بیاموزید که توانایی هایشان را، واقع بینانه ارزیابی کنند:
وقتی که عملکرد، پایین تر از حد انتظار است، تاب آوری بسیار دشوار خواهد بود، بخصوص که بسیاری از دختران استانداردهای بسیار بالایی رابرای خود تعیین می کنند. در واقع، چون از خودشان انتظار دارند که کامل و بدون نقص باشند، همیشه احساس مداوم ناکامل بودن را خواهند داشت. از نشانه های کمال گرایی، استانداردهای شخصیث بسیاربالا مانند: “من باید در هر کاری، بهترین باشم.” و انتقاد شدید از خود مانند: “اگر نتوانم این کار را انجام دهم یعنی من یک بازنده به تمام معنا هستم.” جهت برطرف کردن این افکار مخرب، والدین باید به دختران کمک کنند تا ارزیابی واقعی از نقاط قوت و ضعف خود داشته باشند و متوجه باشند که همه اشتباه می کنند و انسان جایزالخطاست. یک راه مناسب این است که والدین به دخترانشان کمک کنند تا افکارشان را بشناسند و بررسی کنند، این تکنیک، فراشناخت نام دارد.

استفاده از تکنیک فراشناخت به دختران این امکان را می دهد تا به خودشان بنگرند و با خود صادق باشند، خود را درک کنند و تشخیص دهند که چه کاری را درست و چه کاری را نادرست انجام داده اند. در نهایت، آن ها می توانند نقاط ضعف شان را تعدیل و نقاط قوتشان را افزایش دهند.

درک این موضوع که چقدر افکار منفی مانع شما می شوند، برای بسیاری از زنان، فرآیندی آشنا به نظر می رسد. حالا تصور کنید اگر دختران از سن 10-11 سالگی با این الگو و فرآیند آشنا شوند، چقدر می تواند بر افزایش اعتماد به نفس، مقاومت، و تاب آوری شان تاثیرگذار باشد.


3) به آن ها اجازه دهید خودشان را به چالش بکشند:
هنگامی که دختران کار دشواری را انجام می دهند، والدین با چالش خاص خود مواجه می شوند.
به دخترتان اجازه دهید که خودش، آن کار را انجام دهد حتی اگر درگیر شود. مشاهده تلاش و شکست بچه ها در انجام کاری جدید، برای والدین بسیار سخت است. در حقیقت، کودکی زیبا و گرانبها را به این دنیا می آورید و پس از گذشت همان لحظات اول متولد شدنش، متوجه می شوید که هدف جدیدتان در زندگی، محافظت از این فرد آسیب پذیر در برابر آسیب ها است.

محافظت از فرزندان در برابر همه خطرات، بسیار راحت تر از ایجاد وقفه و فهمیدن این موضوع است که چه خطراتی برای رشد و سلامت عاطفی فرزندان لازم و ضروری می باشد.

از این رو، وقتی که فرزند با مسائل جدید درگیر است، خواه کودک نوپا باشد که سعی در پوشیدن ژاکت داشته باشد، خواه نوجوانی باشد که برای انجام تکلیفش گریه می کند، ممکن است والدین احساس کنند که الان نیاز است که وارد عمل شوند و مشکل را حل کنند. در این شرایط، شما سهوا به فرزندتان این پیام را می دهید که شما به توانایی اش در انجام کارها یا مدیریت وظایف و احساساتش،باور ندارید.

در صورتی که والدین باید به فرزندشان اجازه دهند تا با مسائل درگیر شود و به او زمان و فرصت دهند تا بتواند از عهده اش برآید. لازم به ذکر است که اگر دختر شما ردر حال یادگیری بستن ژاکت یا بستن بند کفش هایش است، نباید انتظار داشته باشید که ظرف مدت 5 دقیقه حاضر شود و بیرون بروید، بلکه وقتی می بینید فرزندتان در حال تلاش است، بهر او بگویید که اگر به تلاش اش ادامه دهد، اطمینان دارید که می تواند از پسِ این کار برآید.

در آینده وقتی فرزندتان به دوران کودکی اش نگاهی می اندازد، از شما تشکر می کند، نه فقط برای عشق بی بدیل شما، بلکه به این دلیل که شما پیشرفت و نیازهای عاطفی اش را به خوشحالی های کوتاه مدتش ترجیح داده اید، چرا که شما حاضر شدید امروز زندگی را کمی برایش سخت کنید تا بتواند یاد بگیرد که در آینده چگونه با سختی ها رو مشکلات، رو به رو شوند و بتوانند تاب آورتر شوند.


4) تاب آوری را به آن ها آموزش دهید:
هر آنچه که به زبان می آورید، مهم است، اما عمل به آن دشوار!
کودکان با مشاهده بزرگسالان به هنگام شرایط سخت، تاب آوری را یاد می گیرند و می فهمند که وجود موانع و سختی ها، به معنی آخر دنیا بودن نیست. حواستان به نحوه برخوردتان با مسائل در حضور فرزندتان باشد، خواه کار اشتباهی کرده اید، کلیدتان را گم کرده اید، گم شده اید و خواه غذایتان سوخته است.

بر نحوه برخوردتان با شرایط بد، تمرکز کنید. اجازه بدهید دخترتان ببیند که شما نه تنها خود را سرزنش نمی کنید و به خودتان سر کوفت نمی زنید، بلکه این شرایط را مدیریت می کنید.

این فرصت ها جهت نشان دادن چگونگی حل مشکلات مفید هستند،، هم در زندگی روزمره و هم در موقعیت های غیر معمولی مانند زمانی که در سفر هستید و مشکل فنی برای ماشینتان پیش می آید. در این شرایط، درنگ نکنید و کمی به گرفتاری تان لبخند بزنید. اگر مسائل را برای خود، زیادی جدی بگیرید، همه چیز باعث نارضایتی و اضطراب شما می شود. “شوخی” باعث می شود آن لحظات، راحت تر سپری شوند. شوخ طبعی، استرس را کاهش و تاب آوری را بهبود می بخشد.

کودکان به صورت ناآگاهانه، تاب آوری را در هر مرحله از کودکی شان یاد می گیرند و بهبود می بخشند، چرا که تاب آوری، یک گام اساسی برای تبدیل شدن به بزرگسالی مستقل است. اینگونه نیست که شب بخوابید، صبح از خواب بیدار شوید و بگویید خب من تاب آور هستم! از این رو، توانایی شکست، یک مهارت است، مهارتی که به ایجاد تاب آوری کمک می کند.

در حقیقت، تاب آوری با گذشت زمان، تمرین و با رویارویی با چالش ها ایجاد می شود. هدف والدین باید این باشد که مطمئن شوند دخترشان آن زمان، تمرین ها و رویارویی با چالش ها را گذرانده باشد و هر بار، با چالش های بزرگتری رو در رو شده است. با انجام این کار، شما به دخترتان هدیه ای ارزشمند می دهید، هدیه ای که در زندگی اش بسیار کاربردی و موثر خواهد بود. بهترین کاری که یک والد می تواند انجام دهد این است که به دخترش یاد دهد که چالش ها را دوست داشته باشد، اشتباهاتش را در آغوش بگیرد، از تلاشش لذت ببرد و مدام در حال یادگیری باشد.

باکتری روده بر مهارت‌های شناختی و زبانی کودکان اثر می‌گذارد!

مطالعات جدید نشان می‌دهد که میزان باکتری موجود در روده نوزادان پسر با شکل‌گیری سیستم عصبی و مهارت‌های شناختی و زبانی آن‌ها ارتباط دارد.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایسنا، در این تحقیقات که در دانشگاه آلبرتا انجام شد بیش از ۴۰۰ نوزاد مورد بررسی قرار گرفتند.

پسر بچه‌های یکساله‌ای که میزان بیشتری از باکتروئید درون روده خود داشتند پس از گذشت یک سال مهارت‌های شناختی و زبانی پیشرفته‌تری داشتند.

این یافته‌ها تنها مختص پسر بچه‌ها بود.

آنیتا کوژیرسکی(Anita Kozyrskyj)، پروفسور اطفال در دانشگاه آلبرتا و محقق اصلی آزمایشگاه “SyMBIOTA” می‌گوید: دختران در سنین اولیه مهارت‌های شناختی و زبانی بهتری نسبت به پسرها دارند اما هنگامی که به بررسی باکتری‌های روده می‌پردازیم ارتباطی قوی بین این باکتری‌ها و مهارت‌های شناختی و زبانی در پسرها دیده می‌شود.

با توجه به داده‌ها دخترها در سنین پایین میزان بیشتری باکتروئید در روده خود دارند و ممکن است علت تفاوت میان پسرها و دخترها نیز همین باشد.

محققان به رهبری کوژیرسکی و پیوش ماندهان (Piush Mandhane)، استادیار، ‌باکتری‌های موجود در مدفوع نوزادان را مورد بررسی قرار دادند و سه گروه مختلف باکتری یافتند. آن‌ها سپس رشد سیستم عصبی نوزادان را بررسی کردند و دریافتند تنها نوزادان پسری که باکتروئید دارند نشانه‌هایی از بهبود رشد در سیستم عصبی دارند.

به گفته‌ی کوژیرسکی، باکتروئیدها یکی از معدود باکتری‌هایی هستند که متابولیتی به نام اسفنگولیپید تولید می‌کنند. متابولیت به ترکیبات واسطه یا محصول سوخت و ساز سلول گفته می‌شود.

اسفنگولیپیدها نقش مهمی در شکل‌گیری و ساختار سلول‌های عصبی مغز ایفا می‌کنند.

او افزود، طبیعی است داشتن میزان بیشتری از این ماده می‌تواند به بهبود اتصالات نورون‌ها در مغز کمک کند و مهارت‌های شناختی و زبانی را ارتقا دهد.

او در ادامه گفت: زایمان سزارین یکی از عواملی است که باعث از بین رفتن این نوع از باکتری‌ها می‌شود و عواملی که تاثیر مثبتی بر این باکتری‌ها دارند شامل شیردهی، داشتن رژیم غذایی با فیبر بالا و قرار گرفتن در طبیعت است.

اگرچه این یافته‌ها به این معنا نیست که کودکانی که باکتروئید کمتری دارند از سایر همسالان خود عقب می‌مانند اما این یافته‌ها می‌تواند راهی برای یافتن خطرات احتمالی بروز اختلالات عصبی در کودکان باشد.  محققان می‌خواهند دریابند آیا این یافته‌ها می‌تواند به پیش‌بینی اوتیسم یا نقص توجه و بیش‌فعالی کمک کند یا خیر.

این مطالعه در مجله‌ Gut Microbes به چاپ رسید.

حدود ۱۵ میلیون نفر از مردم کشور اختلال روانی دارند/ آمار تکان دهنده از تعداد افرادی که نمی‌دانند دچار بیماری روانی هستند!

اختلالات روانی پس از بیماری‌های قلبی و عروقی بیشترین حجم از بیماری‌ها را در کشور به خود اختصاص داده‌اند و این خود زنگ هشداری برای سلامت روانی جامعه است، موضوعی که در نهان جامعه ما درحال گسترش است و آن را می‌توان در انواع و اقسام قتل‌ها، خودکشی‌ها، جنایات و… دید اما متاسفانه همچنان اقدام جدی برای مقابله با آن صورت نگرفته است.

اختلالات رواني پس از بيماري هاي قلبي و عروقي بيشترين حجم از بيماري ها را در كشور به خود اختصاص داده اند و اين خود زنگ هشداري براي سلامت رواني جامعه است، موضوعي كه در نهان جامعه ما درحال گسترش است و آن را مي توان در انواع و اقسام قتل ها، خودكشي ها، جنايات و… ديد اما متاسفانه همچنان اقدام جدي براي مقابله با آن صورت نگرفته است.

طي سال هاي اخير انتشار اتفاقات و حوادث ناگوار در جامعه شدت گرفته و با يك نيم نگاهي حتي به يكسال اخير مي توان وحشتناك ترين اتفاقاتي كه مي تواند در يك قرن اتفاق بيفتد را ديد؛

از قتل روميناي 13 ساله با داس به دست پدرش گرفته تا خودكشي عجيب و غريب و پُرابهام يكي از مجريان سابق تلويزيون و حالا هم قتل وحشتناك يك كارگردان به دست پدر و مادرش كه البته هنوز هيچ اظهارنظري قطعي نيست اما از وقتي قتل بابك خرمدين با يافتن بخشي از پيكرش و بلافاصله اعترافات پدر و مادر مبني بر قتل خشونت بار وي علني شد، موجي از اظهارات درباره سلامت رواني اين افراد در فضاي مجازي مطرح شد و به جزء واكنش هاي مخاطبان درباره شنيدن چنين قساوتي كه در دل اين ماجراست، اين مسئله كه اين پدر و مادر از چه مشكل رواني رنج مي بردند يا چه علت رواني يا تفكري آنها را به سمت چنين انتخاب هولناكي كشانده است، مطرح شد و بعد از اعتراف آنها به قتل داماد و دختر خود با همين روش، ابعاد ديگري نيز طرح شد و براي همه مردم، روانپزشكان، روانشناسان و… سوال ايجاد شد كه وضعيت سلامت روان در كشور ما به چه صورت است و چگونه مي شود چنين جنايات هولناكي كه تاريخ كمتر به خود ديده، مشاهده شود و بدتر از اينكه شنيدن آن براي ما تبديل به يك عادت وحشتناك و خطرناك شود. اينجاست كه بحث ميزان اختلالات رواني و غربالگري سلامت مردم ايران به خصوص در اين روزهاي پاندمي كرونا مطرح مي شود و پس از توالي اين اتفاقات ناگوار لزوم آن بيش از هميشه در كشور احساس مي شود و لازم است قبل از هرچيزي از ميزان افراد داراي اختلال رواني در جامعه باخبر شويم تا بتوانيم براي آنها برنامه ريزي كنيم.
25 درصد از مردم كشور از اختلالات رواني رنج مي برند/ 60 درصد مردم از بيماري رواني خود اطلاع ندارند/ 40 درصد مردم باوجود آگاهي از ابتلا به اختلالات رواني نزد پزشك نمي روند/ بارگذاري پرسشنامه سلامت روان در سايت وزارت بهداشت

علي اسدي، معاون دفتر سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت در گفتگو با خبرنگار برنا با اشاره به تعداد افرادي كه در ايران داراي اختلال رواني هستند، گفت: در گروه سني 14 تا 65 سال يعني ميان 50 ميليون نفر از جمعيت كشور، حدود 23 تا 25 درصد آنها داراي يك اختلال روانپزشكي هستند يا يك اختلال رواني را تجربه كردند درواقع تعداد اين افراد بالغ بر 12 تا 15 ميليون نفر است.

او درباره تاثير حوادث، جنايات و اخبار تلخ اخير بر افزايش اختلالات رواني بيان كرد: اتفاقات تلخ و ناگواري كه اخيرا در كشور رخ داد، مي تواند اختلالات رواني را در مردم تشديد كند نه اين صرفا باعث بيماري شود چراكه اين حوادث در همه جاي دنيا رخ مي دهد و طبيعي ست براي مثال در كشور آمريكا ناگهان فردي اسلحه به دست مي گيرد و در بازار، فروشگاه، مدرسه، خيابان و… به مردم تيراندازي مي كند و كشت و كشتار راه مي اندازد اما اين اتفاقات مي توانند به عنوان يك آسيب روانشناختي تاثيرات منفي در جامعه بگذارند و ترس، وحشت، بي اعتمادي، كاهش همبستگي، احساس عدم امنيت در افراد جامعه و تغيير رابطه انسان ها با يكديگر و… ايجاد كنند و درنهايت باعث آسيب هاي رفتاري شوند بنابراين اگر قتل و جنايتي در جامعه صورت بگيرد، به تنهايي باعث ايجاد اختلال روانپزشكي نمي شود اما اگر كسي زمينه يك اختلال روانپزشكي را داشته باشد، طبيعتا با شنيدن اين اخبار و حوادث بيماري او تشديد مي شود مانند يك بيمار قلبي كه ممكن است بيماري اش با شنيدن اينگونه فجايع، بدتر شود.

اسدي در پاسخ به اين سوال كه چه تعداد از مردم كشور از وجود اختلال رواني در خود بي خبر هستند؟ گفت: حدود 60 درصد مردم داراي افسردگي، اضطراب، وسواس و يكي از اختلالات رواني هستند كه اطلاعي ندارند و نمي دانند كه بيماري دارند و بايد خود را درمان كنند از طرفي حدود 40 درصد مردم مي دانند به يكي از اختلالات رواني مبتلا هستند اما فكر مي كنند خودش خود به خود خوب مي شود به همين دليل به روانشناس، مشاور و روانپزشك مراجعه نمي كنند و تصور دارند با استراحت كردن، گل گاوزبان خوردن و… مي توانند خودشان را درمان كنند درصورتي كه افسردگي، اضطراب، وسواس، اختلالات خلقي و… جزء بيماري هاي روانپزشكي است كه فرد در صورت ابتلا بايد از طريق مراجعه به پزشك، مداخلات دارويي و غيردارويي خود را درمان كند.

معاون دفتر سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت ادامه داد: متاسفانه هنوز كه هنوز است مردم ما وقتي متوجه بيماري رواني خود مي شوند، رفتن نزد روانشناس و روانپزشك را قبول ندارند و همچنان گمان مي كنند اَنگ اجتماعي است و بدتر از آن افرادي هستند كه گمان مي كنند بيماري شان خود به خود درمان مي شود و حتي بيماراني داريم كه وقتي متوجه مي شوند نزد پزشك متخصص اعصاب و روان مي روند و اطلاعي ندارند كه اين پزشك با روانپزشك و روانشناس متفاوت است به طوركلي تمام اين موارد نشان دهنده سطح پايين سواد سلامت روان در جامعه است.

او درباره طرح اعطاي شناسنامه سلامت روان به مردم و غربالگري آنها گفت: چنين طرحي در هيچ جاي دنيا مستند علمي ندارد و اصلا در هيچ كشور توسعه يافته اي مرسوم نيست خانه به خانه برويم و يك پرسشنامه به مردم بدهيم تا با پُر كردن آن بتوانيم سلامت روان آنها را بسنجيم چراكه معمولا مردم به راحتي با هركسي درمورد مسائل شخصي خود از جمله خلق و خوي، كيفيت رابطه جنسي با همسر، نحوه رابطه عاطفي با فرزند، اعتياد يا عدم اعتياد و مصرف دخانيات و… صحبت نمي كنند بنابراين بهترين راه حل اين است كه يك پرسشنامه كاملا علمي در يك سايتي بارگذاري شود تا مردم به صورت خصوصي آن را پُر كرده و ميزان سلامت روان آنها سنجيده شود.

اسدي با اشاره به اقدام وزارت بهداشت براي غربالگري سلامت روان تاكيد كرد: هفته گذشته يك پلتفرم خودارزيابي سلامت روان كه تاييديه علمي از دانشگاه هاي مختلف و همچنين وزارت بهداشت و درمان را دارد در سايت اين وزارتخانه قرار داديم تا مردم با اراده و اختيار خود به سايت مراجعه كرده و اين پرسشنامه را تنظيم كنند.

پس از تنظيم اين پرسشنامه وضعيت رواني فرد توضيح داده مي شود و مشخصا عنوان شده اگر فرد از بيماري افسردگي، اضطراب، وسواس، اختلالات خلقي و.. رنج مي برد بايد به كجا مراجعه كرده، چه كارهايي انجام دهد و چه بسته هاي آموزشي را دنبال كند تا بتواند بر بيماري خود غلبه كند.

معاون دفتر سلامت رواني، اجتماعي و اعتياد وزارت بهداشت در ادامه گفت: هنوز يك هفته بيشتر از بارگذاري اين پرسشنامه نگذشته و بايد منتظر ماند تا ببينيم چه تعداد افراد از آن استفاده مي كنند مانند سامانه 4030 كه ابتداي كرونا طراحي شد و بيش از 20 ميليون نفر پرسشنامه مربوط به آن را پُر كرده و خدمات لازم را دريافت كردند.

از هر 4 نفر يك نفر اختلال رواني دارد/ زنان و افراد بيكار بيشتر از بقيه در معرض خطر هستند/ دو سوم مبتلايان به اختلالات روان پزشكي اصلا از خدمات سلامت روان استفاده نكرده اند
غلامرضا ترابي، عضو هيات مديره انجمن علمي رواندرماني ايران با اشاره به تعداد افرادي كه در كشور درگير بيماري رواني هستند، گفت: بر اساس آخرين پيمايش رسمي سلامت روان كه در طي سال هاي 1389 تا 1390 برگزار شده است مي توان گفت كه حدود 24 درصد از افراد 15 تا 64 ساله ي ساكن كشور، دچار يك يا چند اختلال روان پزشكي در طي 12 ماه قبل از بررسي بوده اند لذا مي توان گفت از هر 4 نفر يك نفر ممكن است در طي يك سال به حداقل يكي از اختلالات روان پزشكي مبتلا شود.

او افزود: زنان، ساكنين مناطق شهري، افراد بيكار، افراد با تحصيلات كمتر، افراد داراي وضعيت اجتماعي و اقتصادي پايين، بيشتر در معرض خطر هستند.

ترابي در پاسخ به اين سوال كه چقدر از بيماران داراي اختلال رواني در كشور از بيماري خود ناآگاه هستند و هيچگونه مراجعه اي به روانشناسان و روانپزشكان نداشتند؟ تصريح كرد: بر اساس پيمايش مذكور متأسفانه فقط حدود يك ششم گروه سني 15 تا 64 در طي يك سال از خدمات سلامت روان استفاده كرده اند و بدتر اينكه حدود دو سوم افراد مبتلا به اختلالات روان پزشكي اصلا از خدمات سلامت روان در طي مدت اين مطالعه استفاده نكرده اند، مبتلاياني هم كه درمان شده بودند؛ همه درمان كافي را دريافت نكرده اند.

اين روان درمان ادامه داد: محققين اين پيمايش تخمين زده اند كه فقط حدود بيست درصد كل اين بيماران درمان كافي گرفته اند يعني 80 درصد بيماران به علل متفاوتي درمان مناسب و كافي دريافت نكرده اند كه عدم آگاهي و بينش يكي از علل عدم مراجعه بيماران است و مشكلاتي مانند انگ اجتماعي، داشتن بيماري روان پزشكي، نداشتن هزينه ي درمان و عدم دسترسي به خدمات نيز مهم هستند.

ترابي درخصوص طرح غربالگري سلامت روان و اعطاي شناسنامه سلامت روان به مردم گفت: استراتژي هايي كه براي افزايش دسترسي به خدمات سلامت روان وجود دارند، معمولا در جهت برطرف كردن موانع و افزايش دسترسي طراحي شده اند به عنوان مثال يكي از علل عدم مراجعه ي بيماران عدم آگاهي از علائم اختلالات روان پزشكي است.

خيلي اوقات علايمي مانند تحريك پذيري، بي حوصلگي و برخي علايم اضطرابي را طبيعي تلقي مي كنيم و براي اخذ كمك مراجعه نمي كنيم. افت عملكرد شغلي، اختلال در روابط بين فردي و نداشتن احساس خوب بودن مواردي هستند كه نياز به توجه جدي دارند لذا آموزش همگاني مناسب يكي از اين موانع را مي تواند كمرنگ كند.

او افزود: ادغام مراقبت هاي بهداشتي سلامت روان در نظام مراقبت هاي بهداشتي اوليه مي تواند دسترسي به خدمات سلامت روان را آسان تر كند، ارائه ي خدمات سلامت روان در مراكز بهداشتي و خانه هاي بهداشتي در اين جهت كمك كننده است، راه اندازي درمان جامعه نگر در كشور يكي از ضروريات است كه بايد به آن پرداخت.

اين رويكرد به سيستم مراقبتي اي اشاره دارد كه در آن به جاي يك مركز خاص مانند بيمارستان روان پزشكي، جامعه ي بيمار، ارائه دهنده ي اصلي بهداشت رواني است؛ اين سيستم شامل تيم هاي تخصصي اي است كه مي توانند انواع خدمات را با سهولت بيشتري به افراد در معرض خطر و مبتلا برسانند.

اين روانشناس اظهار كرد: يكي ديگر از موانع، هزينه ي خدمات است. افزايش پوشش بيمه اي خدمات درماني يكي از ضروريات است چرا كه بسياري از بيماران توان پرداخت هزينه هاي درمان هاي دارويي و روان درماني را ندارند بنابراين افزايش پوشش بيمه اي خدمات بهداشت روان كه ثابت شده هزينه اثربخشي قابل قبولي دارد، ضروري است.

يكي ديگر از موانع دسترسي به خدمات روان پزشكي انگ اجتماعي مراجعه به روان پزشك است، اين تصور كه هر كس به روان پزشك مراجعه كند ديوانه است معمولا باعث اجتناب افراد براي درمان مي شود.

ترابي ادامه داد: سه استراتژي اصلي كاهش انگ بيماري روان پزشكي عبارتند از تبليغات، آموزش و برقراري تماس با بيماران بنابراين بايد كمپين هاي تبليغاتي اي را تدارك ديد تا بتوانند اطلاعات درست را منتشر كنند به عنوان مثال اين كه بيماري روان پزشكي قابل درمان است و فرد را از حقوق خود محروم نمي كند.

اگر جايي فردي يا سازماني حقوق افراد مبتلا به اختلال روان پزشكي را تضييع مي كنند بايد واكنش نشان داد و ضروري است كه جلوي تبعيض هاي اعمال شده ايستاد و بايد مراقب بود كه بيماران منزوي نشوند و بايد به سمت ايشان رفت و جلوي حاشيه نشيني ايشان را گرفت، چه با حمايت هاي مالي و چه با دعوت و به كارگيري ايشان در امور اجتماعي و اقتصادي اما برخي استراتژي ها ممكن است نتيجه ي عكس بدهند.

اين عضو هيات مديره انجمن علمي روان درماني ايران تاكيد كرد: غربالگري اجباري افراد و ساختن پرونده و كارت سلامت براي افراد و بررسي هاي دوره اي اين چنيني نه تنها ممكن است باعث افزايش دسترسي به خدمات سلامت روان نشوند بلكه با تشديد انگ بيماري مي توانند مانع مراجعه ي افراد براي درمان شوند همچنين اين نوع اقدامات مي توانند منجر به مخفي كردن علائم از سوي مردم شوند پس به جاي اين نوع استراتژي ها بهتر است كه با كاهش انگ بيماري و افزايش دسترسي به خدمات، بيماران را تشويق كرد تا آزادانه و با حس كرامت جهت درمان مراجعه كنند.


لزوم اعمال تمهيداتي براي ارتقاي سطح سواد سلامت مردم
اين روزها كه حالِ روح و روان مردم ايران به دليل مشكلات موجود، اصلا مناسب نيست و شاهد انواع و اقسام اختلالات رواني، خشونت، پرخاشگري و… در مردم هستيم، لزوم ارائه خدمات روانشناسي و روانپزشكي بيش از هميشه احساس مي شود بنابراين ضروري ست كه تمهيداتي از سوي وزارت بهداشت و درمان، سازمان بهزيستي و مجلس شوراي اسلامي با همكاري روانشناسان و روانپزشكان انديشيده شود تا حال مردم و روح و روان آنها بهتر و از فجايعي كه ممكن است در آينده ناشي از مشكلات و اختلالات رواني براي فرزندانمان به وجود بيايد، جلوگيري شود البته كه نبايد از موضوع ارتقاي سطح سلامت روان در ميان مردم غافل شد؛ چرا كه براساس آمار 60 درصد مردم از بيماري ها و اختلالات رواني خود بي خبر هستند بنابراين آموزش سواد سلامت روان بايد در اولويت صدا و سيما، رسانه ها و مدارس قرار گيرد.