بهترین کاری که پس از شکست عاطفی باید انجام دهیم

روانشناس بالینی گفت: قدم اول پس از شکست یک رابطه عاطفی پذیرش شکست است یعنی فرد قبول کند که هر رابطه‌ای در این دنیا محکوم به شکست است حتی اگر خیلی هم عالی باشد مرگ یا بیماری آن را به شکست می‌رساند.

محمد شاطری بیان کرد: بیشترین چیزی که باعث وابستگی افراد در روابط عاطفی می‌شود نیازها و کمبودهای درونی فرد است یعنی انسان به میزان خلأهای شخصیتی خود و نوع آن‌ها به دیگران وابسته شده و برای پر کردن آن‌ها توقعاتی از رابطه خواهد داشت.
وی افزود: به عنوان مثال فردی که از ابتدای زندگی احساس بی ارزشی کرده وقتی وارد رابطه می‌شود دائما از اینکه دوست داشتنی هست یا نه ترس دارد؛ این مسائل سبب وابستگی بیشتر شده همچنین اینگونه افراد وقتی رابطه‌شان دچار شکست می‌شود دائما خود را مقصر دانسته و شدت فاجعه را بیش از چیزی که هست می‌بینند.

روانشناس بالینی در ربطه با رفتارهای صحیح هنگام مواجهه با شکست در رابطه عاطفی اظهار کرد: قدم اول پذیرش شکست است یعنی فرد قبول کند که هر رابطه‌ای در این دنیا محکوم به شکست است حتی اگر خیلی هم عالی باشد مرگ یا بیماری آن را به شکست می‌رساند.
وی ادامه داد: قدم دوم این است که وقتی دچار شکست شدیم از انکار آن پرهیز کنیم؛ طبیعی است که حال فرد بد باشد اما باید بداند چه کند حالش خوب شود. خطر بزرگی که در این مواقع برای فرد وجود دارد ورود به یک رابطه جدید برای فرار از شکست رابطه قبل است در حالی که باید اجازه دهد سوگ رابطه قبل بگذرد.
شاطری اضافه کرد: در این دوران طرفین نباید به مکان‌هایی که با هم رفته‌اند، بروند و خاطراتشان را مرور کنند زیرا شاید در ظاهر حس خوبی داشته باشد اما در اصل فرد آزار دیده و فراموشی سخت‌تر می‌شود؛ همچنین به هدیه‌ها و یادگاری‌های طرف مقابل نیز نباید رجوع کرد و در کل باید از هرچیزی که گذشته را یادآوری کند را دوری کرد.

وی با بیان اینکه رفتارهایی مانند چک کردن بازدید یا فعالیت طرف مقابل در فضاهای مجازی ناشی از وابستگی است و باید ترک شود ادامه داد: اشتباه دیگری که طرفین یک رابطه عاطفی پس از شکست انجام می‌دهند تغییر نوع رابطه از عاشقانه به دوستانه یا همکار و ادامه آن به این شکل است.
روانشناس بالینی اضافه کرد: احتمال مدیریت این نوع رابطه به شکل یک رابطه معمولی بسیار ضعیف است زیرا معمولا شدت علاقه یکی از طرفین بیشتر است و رابطه از پنجاه-پنجاه به نود-ده تبدیل می‎‌شود. مجموعه این اقدامات سخت اما امکان‌پذیر را سندروم جدایی می‌نامند که فرد به میزان رعایت آن‌ها می‌تواند روان خود را مدیرت کرده و به زندگی معمولی بازگردد.

شاطری در رابطه با متوسط زمانی که طول می‌کشد تا فرد پس از شکست به زندگی معمولی برگردد ابراز کرد:  انسان بعد از شکست عشقی هیچوقت به زندگی قبل برنمی‌گردد؛ این حرف اصولا نه برای شکست عشقی بلکه برای هر لحظه از زندگی صدق می‌کند زیرا هر لحظه برای انسان یک تجربه است که پس از آن به زندگی قبلی برنمی‌گردد.
وی تصریح کرد: اگر یک رابطه واقعا هوس‌های لحظه‌ای نبوده و عشق باشد اما دچار شکست شود ردی بر قلب انسان می‌ماند که از نظر پزشکی اثبات شده است، انگار گوشه‌ای از قلب دچار نارسایی و مشکلاتی می‌شوذ اما برگشتن به زندگی عادی به خود فرد و تلاشش بستگی دارد.

شاطری درخصوص اینکه زن‌ها زودتر به زندگی عادی برمی‌گردند یا مردها توضیح داد: تفکر غالب این است که خانم‌ها به لحاظ ساختار روانی شکننده‌تر بوده و حساسیت‌های عاطفی بیشتری دارند که ممکن است سبب آسیب بیشتر و دیرتر برگشتن آن‌ها به زندگی معمولی شود اما ما در مرکز مشاوره آقایانی مراجعه می‌کنند که بسیار بیشتر از خانم‌ها لطمه دیده‌اند.
وی در پاسخ به اینکه چه کنیم که پس از شکست در رابطه عاطفی گرفتار عشق‌های لحظه‌ای نشویم بیان کرد: دو مورد وجود دارد که بر کیفیت یک رابطه بسیار تأثیرگذار است؛ اولین مورد آن شناخت خودمان و مورد دوم شناخت طرف مقابل است.
روانشناس بالینی اضافه کرد: بسیاری از ما خودمان را خوب نمی‌شناسیم و متوجه کمبودها و نقاط قوتی درونمان نیستیم در حالی که بسیاری از رفتارهای ما در روابط عاشقانه به رابطه خانوادگی ما برمی‌گردد بنابراین به میزانی که خودمان را بشناسیم و متوجه باشیم به چه کسانی علاقه‌مند می‌شویم برای شروع یک رابطه بهتر تصمیم می‌گیریم.

وی افزود: همچنین به میزانی که به ابزارهای شناخت طرف مقابل مجهز باشیم بهتر می‌توانیم فرد مورد نظر خود را انتخاب کنیم؛ مشکلی که اینجا به وجود می‌آید این است که همه افراد به راحتی نمی‌توانند متوجه باطن شخصیت طرف مقابل شوند.
شاطری راه حل مشکل ذکر شده را مراجعه به روانشناس بیان کرد و گفت: روانشناس درس خوانده که همین کار را انجام دهد بنابراین در ابتدای تشکیل یک رابطه جدی باید به روانشناس مراجعه کرد که وی تشخیص دهد دو طرف مناسب یکدیگر هستند یانه؟ طبیعی است اینگونه احتمال شکست نیز کاهش می‌یابد.

تاثير وابستگی و دلبستگی دركودكی

همه ما تصويري را كه اولين‌بار در دوران كودكي از والدين خود جدا شديم، به ياد داريم؛ درواقع جدايي از آغوش گرم و مطمئن والدين در كودكي همان‌قدر سخت و ناراحت‌كننده است كه جداشدن و دوري ما از عزيزانمان در بزرگ‌سالي. ولي همه ما باید این واقعیت تلخ را بپذیریم و خود را درطول زندگی بارهاوبارها برای این جدایی‌ها و تلخی‌ها آماده كنيم، وگرنه آسيب زيادي خواهیم دید.

اما هر فرد با توجه به نوع شخصيت، تربيت و احساس وابستگي كه در كودكي داشته است. نسبت به جدایی و میزان وابستگی خود واکنش‌های متفاوتی دارند. یعنی بعضي‌ها به‌سختي به كسي نزديك مي‌شوند و اگر هم وابسته شدند، مشکل مي‌توانند دل بکنند.درصورتی‌که عده‌ای دیگر کاملا برعکس عمل می‌کنند. بسياري از اين خصوصيات به نوع ارتباط اولیه آن‌ها در كودكي با والدينشان، به‌ويژه مادر) بستگي دارد.


دلبستگی


دلبستگي رابطه‌اي است كه وقتي كودك به دنيا مي‌آيد، با مراقب خودش برقرار مي‌كند. درواقع هنگامي‌كه نوزاد به دنيا مي‌آيد، به تعامل بين خود و اجتماع نياز دارد.چراكه نوزاد انسان نمي‌تواند هنگام تولد از خود مراقبت کند و به همین سبب به مراقب خود دلبستگی پیدا می‌کند. به همان نسبت مادر هم رابطه‌اي شدید، به‌خصوص در سه‌ماهه آخر، با نوزاد برقرار مي‌كند . كم‌كم تصور مادرشدن از همين لحظات در او شكل مي‌گيرد.

دلبستگی ايمن

اگر بخواهيم بعد از تولد نوزاد، دلبستگی درستی بین مادر و فرزند ببینیم. بايد قبل از هرچيز مادر، يك مادر «به اندازه كافي خوب» باشد. زيرا ما فكر مي‌كنيم مادر هميشه بايد از هرلحاظ کامل و ايثارگر باشد؛ در‌حالي‌كه چنين چيزي درست نيست و مادر فقط بايد ‌در حد توان خود و نیز در حد كفايت خوب باشد.

يعني علاوه‌براينكه به نيازهاي فرزندش توجه مي‌كند و به خواسته‌های وی حساس است، باید بتواند پاسخ‌گوی نیازهای او هم باشد؛ یعنی باید نیازهای فرزندش را بشناسد و مثلا بداند هر نوع گريه او به چه دليل است و چگونه باید به آن‌ها پاسخ بدهد.بنابراين پاسخ مادر به خواسته‌هاي كودك بسيار مهم است و نمی‌توان گفت اگر بچه گریه کرد، نباید او را در آغوش بگیریم.؛ چون او لوس و وابسته می‌شود؛ اتفاقا برعكس در ماه‌هاي نخست زندگي کودک، باید به تمامی خواسته‌های وی پاسخ مثبت داد؛ زيرا او كاملا ناتوان است و نياز به مراقبت كامل دارد.

دلبستگي ناايمن

اگركودك نتواند به مراقب اصلي خود دلبستگي پیدا کند، «دلبستگي ناايمن» شکل می‌گیرد.زيرا مادر نتوانسته به‌موقع و به‌خوبي به نيازهاي كودك پاسخ دهد. یعنی یا بيش‌ازحد به نيازهاي او توجه کرده و یا کلا آن‌ها را نادیده گرفته است. بدين ترتيب كودك در آينده نمي‌تواند روابط خوبي با همسن و سالان خود و نیز در بزرگ‌سالی تعامل درستی با اطرافیان برقرار کند. مثلا يكي از چيز‌هايي كه باعث به‌وجود‌آمدن دلبستگي ناايمن مي‌شود، ابتلا به «اختلال شخصيت وابسته» است. البته در این مورد، عوامل ديگري هم می‌توانند موثر باشند.زيرا در كودكي اين استقلال به‌مرورزمان به وجود نيامده است . این افراد شخصيت خودشان را در گروي چسبيدن به ديگران مي‌دانند. در آينده نيز در روابطي باقي مي‌مانند كه كاملا برايشان ضرردارد . بسیاری از اوقات حاضرند هرگونه تحقيري را تحمل كنند. ولي همچنان در رابطه باقي بمانند؛ چون از جداشدن مي‌ترسند.

البته همين افراد گاهی با دلبستگي ناايمن دوران كودكي مي‌توانند خيلي زود وارد رابطه شوند و خيلي زود هم از آن ببرون بيايند. زيرا براي اين افراد ارتباط، اصلا اهميتي ندارد؛ چون چنين رابطه‌اي را اصلا درك نكرده‌اند. از طرفی دیگر، بعضي افراد هم دوست دارند وارد رابطه بشوند. اما چون در كودكي رابطه خوبي را تجربه نكرده‌اند، از این امر، دوری می‌کنند که به این افراد، «شخصيت هاي اجتنابي» گفته مي‌شود.


رسيدن به حس استقلال

اگر به نيازهاي نوزاد به‌موقع و صحيح پاسخ داده شود، بر‌خلاف تصور عموم، او خيلي زودتر به حس استقلال مي‌رسد.البته یادمان باشد همان‌گونه كه بايد بلافاصله به نيازهاي نوزاد پاسخ داده شود. درمورد كودك سه -چهارساله نبايد اين رفتار انجام شود. درواقع كودك اگر با حس درستي نسبت به دنياي اطراف، بزرگ شود بيشتر مشتاق مي‌شود با دنياي اطراف خود ارتباط برقرار كند. چون دنيا را محل ايمني براي خود تشخيص مي‌دهد و به همين خاطر است که کودک تقریبا از پنج‌سالگي شروع به كشف دنياي اطراف خود مي‌كند . از اينكه هنگام بازي والدينش را دركنارش مي‌بيند، حس خوب امنيت پيدا مي‌كند و دنيا را محل ايمني براي زندگي مي‌داند .و برعکس و درصورتی‌که کودک حی ناامنی داشته باشد، مضطرب می‌شود و این امر، حتی در دوران بزرگ‌سالی وی نیز ادامه می‌یابد.


وظايف مادر براي ايجاد دلبستگي ايمن


وجود يك رابطه ايمن كاملا به ارتباط بين مراقب اصلي كودك که معمولا مادر است، بستگي دارد. درواقع مادر بايد به خواسته‌ها و توانايي‌هاي كودك كاملا واقف باشد.مثلا هنگام تولد و در نوزادي بايد بلافاصله به نيازهاي كودك پاسخ بگويد. درحالی‌که كودك چهارساله خودش مي‌تواند نيازهاي اوليه‌اش را برطرف کند. اما بعضي والدين هنوز در هشت –نه سالگي تمام كارهاي فرزندشان را انجام مي‌دهند و با او مثل يك نوزاد رفتار مي‌كنند. درصورتی‌که يك مادر «به حد كافي خوب»، مادري است كه بيش‌ازحد از خود توقع نداشته باشد .براي فرزندش همه كار بكند؛ يعني درعين‌حال كه به فرزندش به‌موقع و به‌جا محبت مي‌كند. در مقابل خواسته هاي بيجاي او نيز قاطعانه می‌ایستد. متاسفانه بعضي مادران به دليل اضطراب‌هاي وجودي خود اجازه نمي‌دهند كودكشان مستقل بار بيايد.


چرا بيش‌ازحد وابسته مي‌شويم


در واقع وابستگي‌هاي بيش‌ازحد ما بيشتر به تجربه‌هاي دوران كودكي‌مان بر مي‌گردند. يعني تجربيات ديگري كه علاوه‌بر محبت مادر، در طول زمان و در موقعيت‌هاي مختلف شكل مي‌گيرد.

معمولا اگر دلبستگي اوليه در تجربه كودك با مادر درست شكل بگيرد. بچه چه در دوران كودكي و چه بزرگ‌سالي، ‌ازلحاظ رواني و هيجاني رشد خوبي خواهد داشت و كمتر دچار اختلال مي‌شود.اما بعضي عوامل ديگر هم مانند محيط‌هاي مختلفي كه كودك درطول زندگي و به‌مرور با آن‌ها آشنا مي‌شود. در تجربه او براي آينده و ميزان دلبستگي‌هايش بسيار موثر است. در واقع براساس تجربيات مختلف زندگي، به‌مرور مجموعه‌اي از باورهاي شناختي در فرد شكل مي‌گيرد.در آينده نيز براساس اين باورهاي شناختي غلط يا درست رفتار مي‌كنند.

مثلا كسي كه دوبار در ارتباطش ناموفق بوده است، در ذهنش به این نتیجه می‌رسد که در ذهن خود به اين نتيجه مي‌رسد.كه حتما همه ارتباط‌ها چنين نتيجه‌اي خواهند داشت. پس وقتی دوباره وارد رابطه‌ای دیگر می‌شود، به‌شدت خود را به طرف مقابل وابسته می‌کند تا مبادا او را از دست بدهد..

نقش مهم تربيت دوران كودكي
درواقع بايد گفت نوع ارتباط ما با والدين در نخستين لحظات تولد و سپس نوع تربيتمان در خانواده تاثير مهمي در نحوه انتخاب‌هايمان در بزرگ‌سالي و همچنين نحوه زندگي‌كردن و وابستگي‌هاي ما دارد. بدين ترتيب مي‌توان نتيجه گرفت كه دوران كودكي نقش بسيار مهمي در زندگي هر فرد دارد و گاهي این دوران تاثيراتي بر ما مي‌گذارد، آن‌قدر مهم است که هیچ‌چیز نمی‌تواند جای آن را بگیرد.

رابطه اضافه وزن و ماده خاکستری مغز

به ازای هر ۳ کیلوگرم اضافه وزن، میزان ماده خاکستری ۰.۳ درصد کاهش می‌یابد

نتایج یک مطالعه جدید نشان می دهد که برخی از انواع چاقی منجر به کاهش ماده خاکستری مغز می شود و ارتباط آن با خطر زوال عقل و سکته مغزی را نشان می دهد.

به گزارش سایک نیوز به نقل از خبرنگار مهر، مطالعه جدید محققان دانشگاه استرالیای جنوبی ارتباط بین چربی بدن و خطر ابتلاء به زوال عقل یا سکته مغزی را کشف کرد.

با افزایش روزافزون چاقی، ارتباط بین چربی بدن و سلامت شناختی زنگ خطر را به صدا در می‌آورد.

محققان گزارش می‌دهند افرادی که دارای چاقی نامطلوب هستند، با بیشترین خطر کاهش ماده خاکستری مغز روبرو هستند.

نتایج این مطالعه نشان می‌دهد بین برخی از انواع چربی بدن و کاهش ماده خاکستری، بخشی از مغز که بیشتر نورون‌های آن را شامل می‌شود و برای عملکرد شناختی حیاتی است، ارتباط وجود دارد.

«آنوار مالاگتا»، سرپرست تیم تحقیق، در این باره می‌گوید: «ما دریافتیم افراد دارای میزان چاقی بیشتر، به ویژه افراد دارای زیرگونه‌های چربی نامطلوب از نظر متابولیک، میزان بسیار کمی از ماده خاکستری مغز را دارند که نشان می‌دهد این افراد ممکن است با اختلال در عملکرد مغز روبرو باشند که نیاز به بررسی بیشتر دارد.»

به گفته وی، «ماده خاکستری جز ضروری مغز است که غنی از سلول‌های عصبی، سلول‌های گلیال و مویرگها است. از آنجا که در مناطق مختلف مغز قرار دارد نقش‌های متعددی از جمله یادگیری، حافظه، عملکرد شناختی، توجه و کنترل ماهیچه‌ها را بر عهده دارد.»

به گفته محققان، زوال شناختی مرتبط با افزایش سن و زوال عقل اغلب با کاهش ماده خاکستری همراه است که آتروفی نامیده می‌شود.

چاقی در سراسر جهان رو به افزایش است. طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی، در حال حاضر نزدیک به ۲ میلیارد بزرگسال دچار اضافه وزن و ۶۵۰ میلیون نفر از آنها چاق هستند.

این مطالعه نشان داد که به ازای هر ۳ کیلوگرم اضافه وزن در فردی با قد متوسط، میزان ماده خاکستری ۰.۳ درصد کاهش می‌یابد.

نتایج این مطالعه نقش احتمالی التهاب و ناهنجاری‌های متابولیکی و چگونگی نقش آنها در چاقی و کاهش حجم ماده خاکستری را نشان می‌دهد.

آیا شبکه‌های اجتماعی بی‌حوصلگی را از بین می‌برند؟

شبکه‌های اجتماعی نه‌تنها کسالت و بی‌حوصلگی را از بین نمی‌برند بلکه سلامت روانی‌ را هم به مخاطره می‌اندازند.

بسیاری از ما وقتی حوصله‌مان سر می‌رود یا احساس خستگی و کسالت می‌کنیم سر در موبایل و گوشی تلفن همراه کرده به شبکه‌های اجتماعی سرک می‌کشیم تا به خیال خود حالمان خوب شود و ذهنمان آرام بگیرد.اگر می‌خواهید کسالت و بی‌حوصلگی را از بین ببرید و ذهن خود را آرام کنید، به شما توصیه می‌شود یک مداد و کاغذ بردارید تا اینکه به تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی مراجعه کنید.


با این‌حال، تازه‌ترین مطالعات علمی به ما می‌گویند که، شبکه‌های اجتماعی کسالت و بی‌حوصلگی را از بین نمی‌برند.
در حقیقت، اغلب اوقات کانال‌ها و صفحات پر از افرادی است که بر سر یکدیگر فریاد می‌زنند. برخی از توئیت‌ها در ذهن شما حک شده و باعث استرس شما می‌شوند.چنین اتفاق‌های مشابهی در شبکه‌های دیگر نیز می‌افتد. شما برای دقایقی به‌قصد سرگرمی وارد می‌شوید درحالی‌که اغلب احساس می‌کنید بیشتر آزرده‌خاطر شده‌اید تا آرام.

چشمگیرترین مشکلات استفاده از شبکه‌های اجتماعی مربوط به جوانان است. چراکه بر اساس مطالعات، جوانان به‌طور فزاینده‌ای نسبت به احساس کسالت و بی‌حوصلگی، بی‌تحمل شده‌اند.در حقیقت، بسیاری از جوانان وقتی صفحه نمایشگری جلوشان نیست، اضطراب زیادی را تجربه می‌کنند.
شبکه‌های اجتماعی نه‌تنها کسالت و بی‌حوصلگی ما را از بین نمی‌برند بلکه سلامت روانی‌مان را هم به مخاطره می‌اندازند.


گشت‌وگذار کوتاه‌مدت در موبایل باعث بهبود روحیه شما نمی‌شود
دانشگاه رادبود در هلند مطالعهٔ جالبی را انجام داد. هدف این بود دریابند که آیا شبکه‌های اجتماعی، همان‌طور که همه به آن اعتقاددارند، به افراد کمک می‌کند تا هنگام استرس یا در زمان فراغت، ذهن خود را پاک و آرام کنند؟ نتایج این تحقیق در مجله Royal Society Open Science منتشر شده است.

برخی از نتایج جالب این تحقیق به این شرح است:

۱- شبکه‌های اجتماعی کسالت و بی‌حوصلگی را از بین نمی‌برند بلکه، باعث می‌شود افراد احساس کسالت و بی‌حوصلگی و استرس بیشتری کنند.

۲- شما فقط در مواقع استراحت یا زمانی که کمی وقت آزاد دارید از تلفن همراه استفاده نمی‌کنید. درواقع، استفاده از تلفن همراه نوعی اوقات فراغت نیست، بلکه بیشتر یک شیوه زندگی است. علاوه بر این، شما حتی در غیرقابل توضیح‌ترین شرایط از موبایل استفاده می‌کنید. بنابراین، تمایز لحظات استراحت از لحظات کار دشوار می‌شود.

۳- ما از تلفن‌های همراه خود استفاده مداوم و ناسالم می‌کنیم. ما شبکه‌های اجتماعی را بدون توجه به شرایط بررسی می‌کنیم. این می‌تواند باعث شود ما در طول کار بیشتر استرس داشته باشیم و حتی زمانی که باید در حال استراحت باشیم، دچار استرس بیش‌ازحد شویم.

احساس فوریت؛ نیاز به بررسی مداوم تلفن همراه خود
این احساس که شما مجبورید مدام موبایل خود را چک کنید تصادفی نیست. درواقع، این واقعیت که شبکه‌های اجتماعی کسالت و بی‌حوصلگی شما را برطرف نمی‌کنند، به هدفی خاص برمی‌گردد. این واقعیتی است که هر برنامه و اپلیکیشن به دنبال چیزی بسیار خاص است: اینکه شما مرتب از آن‌ها استفاده کنید.

همه این سیستم‌عامل‌ها از تکنیک‌های بسیار پیچیده‌ای استفاده می‌کنند تا شما را به آن‌ها متصل نگه‌دارند. “احساس فوریت”، این ایده که اگر نگاهی به تلفن همراه خود نکنید چیزی را از دست می‌دهید، یک اتفاق مکرر است.


برای رفع بی‌حوصلگی راه‌های دیگری پیدا کنید
راه‌های زیادی برای مقابله با کسالت و بی‌حوصلگی وجود دارد. بااین‌حال، مهم‌ترین چیز این است که یاد بگیرید کسالت و بی‌حوصلگی را تحمل‌کنید.

درواقع، کاری که باید انجام دهید این است که منابع دیگری را پیدا کنید که با آن‌ها سرگرم شوید و استفاده از شبکه‌های اجتماعی را بگذارید برای امور ضروری یا انجام کارهایتان اگر این موارد را به‌خوبی انتخاب کنید، می‌توانند هم غنی کننده و هم مفید باشند.

خواندن، گوش دادن به موسیقی یا تمرین برخی از فعالیت‌های هنری همه منابع استثنایی برای ذهن و سلامت روان شما هستند. آن‌ها احساسات را هماهنگ می‌کنند، استرس را تنظیم می‌کنند و خلاقیت را افزایش می‌دهند.

اگر تلاش کنید، به‌زودی متوجه می‌شوید که جهان‌های شگفت‌انگیزی فراتر از صفحه‌نمایش تلفن همراه و سروصدای بی‌وقفه شبکه‌های اجتماعی وجود دارد که تا امروز از آن‌ها غافل بوده‌اید.

فعالیت بدنی بر مبتلایان به افسردگی تاثیر دوگانه دارد!

به گفته محققان، ورزش علائم افسردگی را کاهش می‌دهد و توانایی مغز را برای تغییر افزایش می‌دهد.

 فعالیت بدنی برای مغز مفید است و توانایی خود را برای تغییر و سازگاری تقویت می‌کند. تاثیر مفید دوگانه فعالیت بدنی در افسردگی با مطالعه‌ای در کلینیک دانشگاه روان‌پزشکی و روان‌درمانی در دانشگاه رور، بوخوم آلمان (RUB) تایید شد؛ فعالیت بدنی نه تنها علائم افسردگی را کاهش می‌دهد بلکه توانایی مغز را  برای تغییر که در سازگاری و فرایندهای یادگیری ضروری است، افزایش می‌دهد.

دکتر کارین روزنکرانز، دانشیار و سرپرست این تحقیق می‌گوید: «نتایج نشان می‌دهد که چیزهای به ظاهر ساده مانند فعالیت بدنی در درمان و پیشگیری از بیماری‌هایی مانند افسردگی چقدر اهمیت دارند.»

برنامه تمرینی باعث ایجاد انگیزه و همراهی می‌شود

افراد مبتلا به افسردگی اغلب گوشه‌گیری می‌کنند و از نظر جسمی غیر فعال هستند. برای بررسی تاثیر فعالیت بدنی، گروه تحقیقاتی کارین روزنکرانز ۴۱ نفر را که تحت درمان در بیمارستان بودند، برای مطالعه انتخاب کرد. شرکت‌کنندگان هر کدام به یکی از دو گروه اختصاص داده شدند؛ یکی از گروه‌ها برنامه تمرینی سه هفته‌ای را تکمیل کرد و گروه دیگر در یک برنامه کنترل بدون فعالیت بدنی شرکت کردند.

این برنامه که توسط گروه علوم ورزشی دانشگاه بیله‌فلد آلمان به رهبری پروفسور توماس شاک تهیه شد، متنوع و حاوی عناصر سرگرم‌ کننده بود که به شکل مسابقه یا آزمون انجام نمی‌شد بلکه نیازمند کار گروهی شرکت‌ کنندگان بود.

کارین روزنکرانز توضیح می‌دهد: این امر به‌ طور خاص باعث افزایش انگیزه و همبستگی اجتماعی می‌شود در حالی که ترس از چالش‌ها و تجربیات منفی فعالیت بدنی مانند «درس‌های تربیت بدنی مدرسه» را از بین می‌برد.

گروه تحقیقاتی شدت علائم افسردگی مانند از دست دادن انگیزه و علاقه، نداشتن انگیزه و احساسات منفی را قبل و بعد از برنامه مشخص کردند. توانایی مغز برای تغییر، معروف به نوروپلاستیسیتی (واژه‌ای است که به هردوی انعطاف‌پذیری سیناپسی و غیر سیناپسی اطلاق می‌شود و مربوط به تغییرات در مسیرهای عصبی و سیناپس‌هاست که در اثر تغییرات در رفتار، فرایندهای محیطی و عصبی به وجود می‌آید مانند آنچه در آسیب جسمی ایجاد می‌شود)   نیز اندازه‌گیری شد و می‌توان آن را با کمک تحریک مغناطیسی فراجمجمه‌ای در خارج تعیین کرد.

کارین روزنکرانز بیان می‌کند: «توانایی تغییر برای همه فرایندهای یادگیری و سازگاری مغز مهم است.»

با افزایش توانایی تغییر، علائم کاهش می‌یابد

نتایج نشان می‌دهد که توانایی مغز برای تغییر، در افراد مبتلا به افسردگی کمتر از افراد سالم است. به دنبال برنامه با فعالیت بدنی، توانایی برای تغییر به میزان قابل‌ توجهی افزایش و به همان میزان افراد سالم رسید و علائم افسردگی در گروه کاهش یافت.

روزنکرانز می‌گوید: «هر چه توانایی تغییر بیشتر شود، علائم بالینی به وضوح کاهش می‌یابد. این تغییرات در گروهی که در برنامه کنترل شرکت کردند چندان مشهود نبود.»

وی افزود: این نتایج نشان می‌دهد که فعالیت بدنی بر علائم افسردگی و توانایی مغز برای تغییر تاثیر می‌گذارد. ما نمی‌توانیم بگوییم تا چه اندازه تغییر در علائم و توانایی مغز برای تغییر بر اساس این داده‌ها با توجه به محدودیت‌ها وجود دارد اما مشخص شده است که فعالیت بدنی برای مغز مفید است و باعث ایجاد ارتباطات عصبی می‌شود. فعالیت بدنی بی‌شک می‌تواند در اینجا نیز نقش داشته باشد.

نتایج این تحقیق در مجله Frontiers in Psychiatry منتشر شد.

فرار از “احساس زشتی” به سوی “مانکن” شدن

یک روانشناس با بیان اینکه اکثر نوجوانان درگیر خود زشت پنداری می‌شوند، گفت: این بیماری هم در پسران و هم دختران دیده می‌شود و معمولا شروع آن از دوران نوجوانی است، به طوری که فرد مبتلا به خود زشت پنداری دائما صورت خود را در آینه چک می‌کند و یا برعکس از دیدن آینه فراری است.

به گزارش میگناشبنم طلوعی در گفت‌وگو با ایسنا،اظهار کرد: سندروم خود زشت انگاری یا BDD یک بیماری روانی است که طی آن فرد به شدت درباره اشکالات جزئی خود در ظاهر حساس می‌شود. بسیاری از این افراد به دلیل احساسات خود درباره ظاهرشان، رابطه خوبی با دوستان و اعضای خانواده ندارند و اغلب اوقات را به تنهایی سپری می‌کنند.
  این روانشناس با بیان اینکه تفکرات مربوط به خودکشی نیز اغلب در این افراد مشاهده می‌شود، ادامه داد: این افراد معمولا به طور افراطی از لوازم آرایشی استفاده می‌کنند، ساعت‌ها در مورد شکل ظاهری خود فکر می‌کنند و از دوستان خود این سوالات را می‌پرسند که آیا من زشت هستم؟، بینی من بزرگ است؟، لکه های صورتم مشخص است یا خیر؟. همچنین از علائم دیگر این بیماری می‌توان به چک کردن مرتب صورت خود در آینه، خیره شدن به دیگران با هدف مقایسه آنها با خود، علاقه شدید به عمل ‌های جراحی زیبایی و …. نیز اشاره کرد.

به گفته طلوعی، نوجوانان در اثر رشد جسمی خود، حساسیت‌های زیادی نسبت به بدن خود پیدا می‌کنند که این حساسیت‌ها در پسران با ایستادن‌های مکرر مقابل آینه، نظاره کردن بدن خود و اندیشیدن درباره طبیعی بودن یا نبودن این رشد و حساسیت نسبت به تناسب اندام، حالت پوست، موی سر، حالت چهره و چاقی و لاغری اندام بروز می‌کند و در دختران همین حساسیت‌ها بسیار بیشتر از پسران نیز هست.

طلوعی با تاکید بر اینکه نباید نوجوانان را بخاطر حساسیت نسبت به ظاهر خود مسخره و باید نوجوان را با واقعیت‌ها آشنا کرد، به والدین توصیه کرد: گاهی نوجوانان دچار آرمان گرایی می‌شوند و تصویر بدنی ایده آلی از خود تصور می‌کنند که چندان به واقع نزدیک نبوده و از حقیقت به دور است. باید نوجوانان را با ماهیت واقعی تصاویر و مانکن‌های تبلیغاتی آشنا کنید، به آنها بگویید بسیاری از تصاویر روی مجلات و رسانه‌ها ساختگی هستند. به آنان تفهیم کنید که تناسب اندام دلخواه آنان نمادی از استانداردهای غیر واقعی است و در واقعیت درصد اندکی از مردم چنین تناسبی دارند. جای تاسف دارد که نوجوانان با دیدن این تصاویر ساختگی بعضا به جای ورزش کردن با هدف سلامتی، با هدف برجسته کردن اندام‌ها ورزش می‌کنند و از سوی دیگر نه برای اصلاح یک عیب کوچک بلکه برای زیر و رو کردن ظاهرشان به باشگاه‌ها مراجعه می‌کنند.

این روانشناس، در پایان سخنان خود تاکید کرد: والدین باید به نوجوانان تفهیم کنند تنها عاملی که ما را در نگاه دیگران با اعتماد به نفس جلوه داده و دیگران را در کنار ما حفظ می‌کند، رفتار ما است. در واقع معیار واقعی ارزشمندی یک انسان باورها و رفتار او و نه ظاهرش است. بنابراین نباید معیار نوجوانان برای مورد قبول واقع شدن و دوست داشته شدن از سوی اطرافیان، ظاهر زیبا باشد.

دستگاه تشخیص اختلالات خواب توسط محققان کشور ساخته شد!

متخصصان کشور دستگاهی برای تشخیص اختلالات و ناهنجاری‌های خواب طراحی و ساختند.

به گزارش سایک نیوز به نقل از معاونت علمی و فناوری، مطالعات خواب، تشخیص اختلال‌های خواب همچون بی خوابی، پرخوابی و قطع تنفس در خواب، تشخیص ناهنجاری های ریتم قلبی، وضعیت بدن و الگوی حرکت در طی خواب، تشخیص اختلال های تشنج وابسته به خواب و تحقیقات بررسی علل بروز سردردهای میگرنی و عصبی از کاربردهای دستگاهی بوده که توسط محققان کشور ساخته شده است.

فنـاوری به کار رفتـه در ایـن طـرح، از تلفیـق فنـاوری اطلاعات و علـوم شـناختی اسـت. ایـن دسـتگاه بـه عنــوان یــک وســیله تشــخیصی بــا خوانــش و پــردازش ســیگنال های زیســتی و عصبــی مختلــف عمــل می کنــد. در نتیجــه فناوری هــای مورداســتفاده زیرمجموعــه فناوری هــای همگــرا قــرار می گیرنــد.

«PSG» یــک تســت چنــد پارامتــری اســت کــه عملکــرد تعــدادی از ارگان هــا و سیســتم های بــدن انســان را در خــواب ضبــط می کنــد. نوار مغز، نوار قلب، نوار عضله، نوار چشم، جریان هوای تنفسی و درصد اشباع اکسیژن خون از اجزای آن محسوب می شود.

«پی اس جی» متداول ترین تستی است که در مراکز اختلالات خواب مورد استفاده قرار می‌گیرد. ایـن تسـت بـرای تشـخیص بسـیاری از اختلالات خواب از جملــه ســندرم آپنــه خــواب انســدادی، ســندرم آپنــه خــواب مرکــزی، PLMD و نارکولپســی، تشــخیص اختلال های خــواب ماننــد بیخوابــی، پرخوابــی، همچنیــن تشــخیص اختلال های تشـنج، میگـرن و سـایر سـردردهای عروقـی و نیـز اختلال افسـردگی مـاژور استفاده می‌شود.

از داده هـای این تست می تـوان اطلاعات زیـادی بـه دسـت آورد کـه شـامل میـزان تاخیـر خـواب، مراحـل خواب، کیفیـت خـواب، نامنظمی هـای تنفسـی اسـت.بـا توجـه بـه آنکـه تولیدکننـده داخلـی بـرای ایـن محصـول وجـود نـدارد، بــا عرضــه ایــن محصــول توســط شــرکت طراحــی نگاراندیشــگان بــا حفــظ کیفیتــی برابــر نمونه هــای خارجــی موجــود در بــازار و قیمتــی کمتــر، می تــوان در بــازار داخلــی جایــگاه مناســبی را پیــدا کــرد.

تاکنــون نیــاز کشــور بــه ایــن محصــول از طریــق واردات برندهــای خارجــی تامیــن شده اســت. نزدیــک بــه ۱۰ شــرکت در کشــور نمایندگــی انحصــاری و غیرانحصــاری ایــن محصــول را از کشــورهای مختلــف دارنــد. تولید و ورود این محصول در بــازار از خــروج ارز جلوگیــری می‌کند و جایگزینــی مناســب بــرای محصـولات خارجــی در بــازار تجهیــزات پزشــکی کشور است.

پیش‌بینی خطر ابتلا به اسکیزوفرنی با استفاده الگوریتم یادگیری ماشینSPLS-DA

 محققان با استفاده الگوریتم یادگیری ماشین به نام SPLS-DA موفق شدند ضمن گرفتن نمونه خون، مناطق خاصی از ژنوم انسان به نام CoRSIVs را بررسی و نشانگرهای اپی‌ژنیک اسکیزوفرنی را شناسایی کنند.

به گزارش سایک نیوز و به نقل از ایرنا، در این روش با تجزیه و تحلیل بخشی از ژنوم، اسکیزوفرنی در مراحل اولیه تشخیص داده می‌شود و می‌توان اسکیزوفرنی را با دقت ۸۰ درصد در مراحل اولیه پیش‌بینی کرد.

اسکیزوفرنی یک اختلال روانی مزمن و شدید است که ۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان به آن مبتلا هستند. این اختلال معمولا از دوران نوجوانی آغاز می‌شود و فرد مبتلا مدام دچار توهم، هذیان، افکار غیرطبیعی و حرکات نامتعارف است.

تحقیقات نشان می‌دهد احتمال بروز این اختلال در افرادی که در بستگان درجه یک خود بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی دارند، ۱۰ درصد بیشتر است.

آمار منتشر شده از سازمان جهانی بهداشت در مورد اسکیزوفرنی
– در حال حاضر حدود ۲۰ میلیون نفر در سراسر جهان به این اختلال مبتلا هستند.
– اسکیروفرنی معمولا به صورت تحریف در تفکر، درک، احساسات و رفتار مشخص می‌شود. این افراد معمولا صداهایی می‌شوند و تصاویری می‌بینند که در واقعیت وجود ندارد و معمولا توهمات ثابت و غلطی دارند که روی آن پافشاری می‌کنند.
– اسکیزوفرنی بر عملکرد شغلی و آموزشی و به طور کلی تمام جنبه‌های زندگی فرد تاثیرگذار است و یکی از مهمترین دلایل ناتوانی اجتماعی و اقتصادی محسوب می‌شود.
– احتمال مرگ زودرس در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی دو تا سه برابر بیشتر از عموم است و دلیل آن نیز بیماری‌های قابل پیشگیری مانند بیماری‌های قلبی عروقی، بیماری‌های متابولیکی مانند دیابت و انواع عفونت برآورد شده است.
– انگ، تبعیض اجتماعی و نقض حقوق بشر در این افراد در بسیاری نقاط دنیا دیده می‌شود.
– اسکیزوفرنی قابل درمان است. درمان‌های دارویی و روان درمانی در این افراد بسیار موثر گزارش شده است.

شایع‌ ترین علائم بیماری
– توهم شامل شنیدن، دیدن یا احساس اشیا یا رویدادهایی که در واقعیت وجود ندارند.
– هذیان شامل عقاید اشتباه تثبیت‌شده و بدبینی که فقط در بیمار وجود دارد؛ به طوری که حتی در صورت مشاهده علائم خلاف نیز از آنها دست نمی‌کشد.
– رفتارهای غیرطبیعی مانند سرگردانی و بی هدفی، غر زدن یا خندیدن بی دلیل،‌ رفتارهای عجیب بی‌دلیل
–  گفتار و کلام نامربوط و غیر قابل درک
–  ناهنجاری‌های اجتماعی و عدم ارتباط با دیگران

دلیل ابتلا به اسکیزوفرنی چیست؟
تحقیقات نشان می‌دهد اسکیزوفرنی دلیل مشخص و واحدی ندارد و می‌توان آن را برآیندی از عوامل ژنتیکی و محیطی دانست. عوامل روانی و اجتماعی نیز بر بروز این عارضه موثر هستند.

وظیفه ما به عنوان فردی از جامعه در صورت مواجهه با این افراد چیست؟

دسترسی به تسهیلاتی از قبیل مسکن و شغل، این افراد را در امنیت قرار می‌دهد و می‌تواند به ایجاد انگیزه برای درمان کمک کند. هریک از ما به عنوان بخشی از اجتماع باید درک و رفتار درست در مواجهه با این افراد را بیاموزیم؛ چراکه محیط اجتماعی می‌تواند این افراد را به سمت درمان و آرامش هدایت کند و امکان زندگی عادی را در اختیارشان قرار دهد.

نتایج این مطالعه در نشریه Translational Psychiatry منتشر شده است.

۲۵ روش مبارزه با خودخواهی که زندگی‌تان را خراب می‌کند

در این مقاله به شما ۲۵ روش را برای مبارزه با تنش‌های خودخواهانه و خومحورانه معرفی می‌کنیم که از تجربه زیسته مردان و زنان موفق در تاریخ استخراج شده است. این روش‌ها به این افراد کمک کرده است تا هشیار، خلاق، فروتن و زیرک باقی بمانند. این روش‌ها برای شما هم کار می‌کنند.

مارینا آبراموویچ، یکی از مشهورترین چهره‌های هنر اجرا در جهان، گفته است آن لحظه‌ای که به عظمتِ خودمان باور پیدا می‌کنیم، توانایی‌مان را برای خلاقیت واقعی از بین می‌بریم. آنچه او درباره‌اش صحبت می‌کند همان «منیت» است – درواقع خودمحوری همان چیزی را نابود می‌کند که به ستایشش نشسته است.

بنابراین ما چطور باید منیتِ مسموم و خودخواهی را از خودمان دور نگه داریم. چطور باید از اینکه منیت‌مان ما را «مانند نیروی جاذبه پایین بکشد» جلوگیری کنیم؟ پاسخ اولیه بسیار ساده است: از طریق آگاهی. اما آگاهی یافتن نیاز به سعی فراوان دارد.
  در این مقاله به شما ۲۵ روش را برای مبارزه با تنش‌های خودخواهانه و خومحورانه معرفی می‌کنیم که از تجربه زیسته مردان و زنان موفق در تاریخ استخراج شده است. این روش‌ها به این افراد کمک کرده است تا هشیار، خلاق، فروتن و زیرک باقی بمانند. این روش‌ها برای شما هم کار می‌کنند.


۱. ذهنیتِ مبتدی داشته باشید

اپیکتت، فیلسوف یونانی، می‌گوید: «یادگیری برای فردی که می‌داند همین حالا همه چیز را می‌داند، غیرممکن است.» وقتی که ما به منِ خودمان اجازه می‌دهیم که به ما بگوید ما همین حالا به نقطه‌ای که می‌خواهیم رسیده‌ایم و همه چیز را می‌دانیم، از یادگیری باز می‌مانیم. دفعه بعدی کتابی را انتخاب کنید که هیچ‌چیزی درباره‌اش نمی‌دانید. در کتابخانه یا کتابفروشی قدم بزنید و به خودتان درباره چیز‌هایی که نمی‌دانید یادآوری کنید.


۲. روی تلاش تمرکز کنید نه روی نتیجه

هر قدر هم که برای به دست آوردنِ چیزی تلاش خلاقانه به خرج داده باشیم، ممکن است در هر مقطعی آنچه که ساخته‌ایم، از دست‌مان برود. نباید اجازه بدهیم آنچه بعد از این اتفاق می‌افتد بر ما چیره شود. این جمله معروف را از جان وودن، مربی بسکتبال آمریکایی، به خاطر بیاورید که گفت: «موفقیت یعنی آرامش خاطر داشتن که نتیجه مستقیم رضایت از خویشتن است، زیرا می‌دانید که تمام تلاش خودتان را به کار گرفته‌اید تا به بهترین وضعیتی که قادر به تبدیل شدن به آن هستید، تبدیل شوید.»
تمامِ سعی خود را کردن است که اهمیت دارد. پس روی این قضیه تمرکز کنید. آنچه که در نتیجه تلاش کردن به دست می‌آید، پاداش‌های اضافی است. درواقع تلاش کردن خودش پاداش شماست.


۳. پرشور و مشتاق نباشید، هدفمند باشید

افرادی که برای انجام کاری اشتیاق سوزاننده نشان می‌دهند، خیلی زیاد احتمال دارد که خسته شوند و کنار بکشند. اما افرادی که هدف دارند – هدف در اینجا یعنی اشتیاقی که با عقلانیت همراه شده است – خودشان را بیشتر وقف رسیدن به آن می‌کنند و بر مسیرشان کنترل دارند.
کریستوفر مک‌کندلس، که زندگی‌اش موضوع یک کتاب به نویسندگی جان کراکائر و فیلم «به سوی طبیعت وحشی» به کارگردانی شان پن، شده است، یک جوان آمریکایی بود که بدون آب و غذای کافی به نقاط دورافتاده آلاسکا سفر کرد و از گرسنگی درگذشت. او پرشور بود، اما هدف نداشت، پس موفق نشد. بهتر است که اهداف ما بسیار روشن و شفاف باشند.


۴. از منطقه امنِ فقط حرف زدن خارج شوید و دست به کار شوید

یکبار مارلون براندو، بازیگر معروف هالیوودی گفت: «خلاء برای بسیاری از انسان‌ها وحشتناک است.» او این ایده را درباره هدفِ افراد از مکالمه و صحبت کردن ما هم عنوان کرد که از نظرش وسیله‌ای برای پر کردنِ خلاء‌های‌شان بود. ما دقیقاً در رسانه‌های اجتماعی همین کار را می‌کنیم. ما بی‌وقفه در رسانه‌های اجتماعی در حال صحبت کردن هستیم و می‌خواهیم با صحبت کردن از هویت‌های جعلی کسب اعتبار کنیم؛ زیرا می‌خواهیم از عدم قطعیت‌هایی که در انجام کار وجود دارد، بپرهیزیم. خلاقیت نیازمند آن است که دست از حرف زدن برداریم و وارد عمل شویم.


۵. قبل از آنکه سرتان را بر باد بدهید، غرورتان را بکشید

نگذارید که غره شدن شما را منحرف کند. باید هر روز به خودتان یادآوری کنید که چقدر از مسیر هنوز مانده است، نه آنکه چقدر از مسیر را طی کرده‌اید. باید به خاطر داشته باشید که فروتنی پادزهری برای غرور است.


۶. قصه‌گفتن را تمام کنید، هیچ کلان روایتی وجود ندارد

ممکن است هر وقت به موفقیتی دست پیدا کنید، فکر کنید که در آینده هم کسب موفقیت بخشی طبیعی و قابل انتظار از داستان است. اما این مسیر مستقیم شما را به شکست هدایت می‌کند. درواقع این زمانیست که اعتماد‌به‌نفسِ شما زیاد از حد زیاد شده است و ازخودراضی شده‌اید.
جف بزوس، بنیان‌گذار آمازون، می‌گوید که هیچ لحظه‌ای در دوران موفقیت‌های عظیمِ میلیارد‌دلا‌ری‌اش لحظۀ «یافتم» نبوده است، و برایش مهم نبوده که روزنامه‌ها چه فکری درباره موفقیت‌هایش می‌کنند. پس روی لحظه اکنون تمرکز کنید نه روی داستان.


۷. بیاموزید (خود و دیگران را) مدیریت کنید

جان دی‌لوریان یک مهندسِ تیزهوش بود، اما مدیر ضعیفی برای خودش و دیگران بود. یکی از مدیران اجرایی او سبکِ مدیریتی او را به «دنبال کردنِ بادکنک‌های رنگی» تشبیه کرده است و منظورش آن بود که او مدام از یک پروژه نیمه‌تمام به پروژه دیگر می‌رفت و مدام ذهنش منحرف می‌شد. باهوش بودن، نابغه بودن و محق بودن کافی نیست.
خیلی لذتبخش است که مدیری خودمحور و ریزبین در مرکز همه امور باشید، اما سازمان‌ها اینطور پیشرفت نمی‌کنند و موفق نمی‌شوند. با این شیوه شخصیتِ خودتان هم هیچ رشدی نمی‌کند.


۸. بدانید چه چیزی برای‌تان مهم است و خیلی قاطع به تمام چیز‌های دیگر نه بگویید

فیلسوف یونان باستان، سِنِکا، از وضعیتی با عنوان «احساس سرحالی و سرخوشی» یاد می‌کند که از دانستنِ اینکه دقیقاً در زندگی چه می‌خواهید و اینکه دیگران شما را در رسیدن به آن خواسته از مسیر منحرف نمی‌کنند، ناشی می‌شود. ما با یک مکالمه صادقانه با خودمان و کشفِ الویت‌های‌مان در زندگی به این احساس دست پیدا می‌کنیم؛ و هر چیزِ دیگری غیر از این‌ها را رد می‌کنیم. چگونه نه گفتن را یاد بگیرید. اول از همه هم به آن من‌تان نه بگویید که همه چیز را با هم می‌خواهد.


۹. اعتبار و شهرت را فراموش کنید

بسیاری از آدم‌های موفق و معروف از کار‌های ساده و پست شروع کردند. ما باید خوشی‌های کوتاه را فدای پاداش‌های بلندمدت کنیم. زیر نظرِ آدم‌هایی کار کنید که همین حالا هم موفق هستند و تلاش کنید تا آنجا که می‌توانید از آن‌ها بیاموزید. اصلاً به وجهه و دون شأن بودن و .. فکر نکنید.

  ۱۰. به هستی و طبیعت متصل شوید

رفتن به دامان طبیعت احساسات ما را تقویت می‌کند و ما باید تا آنجا که می‌توانیم به طبیعت وصل باشیم. هیچ‌چیزی به اندازه موفقیت‌های مادی بین ما و طبیعت فاصله نمی‌اندازد. بیرون بروید و با جهان پیوند برقرار کنید. به این تشخیص برسید که در برابر جهان چقدر کوچک هستید. فیلسوف فرانسوی، پیر هدوت، بر این احساس نامِ «احساسِ اوقیانوسی» را گذاشته است. هیچ منیتی در زیر چوب‌های سرخ جنگل‌های بزرگ یا در لبه صخره یا در کنار موج‌های سهمگین اقیانوس توان ایستادن ندارد.


۱۱. زمان زنده را به زمان مرده ترجیح بدهید

برطبق رابرت گرین، نویسنده، دو نوع زمان در زندگی وجود دارد: زمان مرده، هنگامی است که مردم منفعل و منتظر هستند و زمان زنده، هنگامی است که مردم فعال و مشغول یادگیری و استفاده از هر لحظه زندگی هستند. در هنگام شکست، منیتِ ما زمان مرده را انتخاب می‌کند. منیت ما مبارزه می‌کند و این را می‌خواهم و آن را نمی‌خواهم راه می‌اندازد. منیت ما غمگین، خشمگین و دلشکسته می‌شود. اجازه ندهید این اتفاق بیفتد. زمان زنده را به جای زمان مرده انتخاب کنید.


۱۲. از سرتان بیرون بیایید: با واقعیات زندگی کنید

آن لاموت، نویسنده، از خطرات موسیقیِ متنی که در سر ما ممکن است پخش شود، مطلع است. او درباره آن‌ها می‌نویسد: «جریان بی‌پایانِ خودبزرگ‌بینی، تکرار مدامِ این فکر که من چقدر خاص هستم، چقدر از دیگران گشوده‌تر، بااستعدادتر و باهوش‌تر هستم و چقدر می‌دانم، و چقدر من را درک نمی‌کنند و من در برابرشان متواضع هستم.»
این‌ها صدا‌هایی هستند که شما هم‌اکنون ممکن است در سرتان بشنوید. با شجاعت آن مه ذهنی را پاره کنید و، هر قدر سخت و تلخ باشد، با واقعیات زندگی کنید.


۱۳. توانمندی‌ها و محدودیت‌های واقعی‌تان را بشناسید

این نیاز سمیِ مبرم به کنترل کردن همه چیز و زیر ذره‌بین گذاشتنِ همه چیز مانع از رسیدن به موفقیت می‌شود. منیتِ ما به ما می‌گوید: همه چیز باید طبق خواسته من اجرا شود، حتی کوچک‌ترین و نامعقول‌ترین چیزها. راه‌حل ساده است. زنان و مردان باهوش هر از گاهی توانمندی‌ها و محدودیت‌های واقعی خودشان را به خودشان گوشزد می‌کنند. ساده است، اما راحت نیست.


۱۴. مأموریت و هدف‌تان باید فراتر از ارضاء منیت‌تان باشد

در جنگ جهانی دوم، این ژنرال جورج مارشال، برنده جایزه صلح نوبل برای طرح مارشال، بود که عملیات نورماندی را پیشنهاد داد. با‌اینحال او به رئیس‌جمهور آمریکا، روزولت، گفت که «فرماندهی این عملیات با شماست. هر چه شما تصمیم بگیرید آقای رئیس‌جمهور، این آرزوی من است، اما آرزوی من ربطی به این مسئله ندارد.» بالاخره این آیزنهاور بود که فرماندهی عملیات را برعهده گرفت و آن را با موفقیت انجام داد. مارشال اجرای این هدف و مأموریت را فراتر از خودش قرار داد. عملی دیگرخواهانه که ما باید به خودمان یادآوری کنیم.


۱۵. وقتی حس می‌کنید در چاله افتاده‌اید، دست از بیشتر کندنِ آن بردارید

الکساندر همیلتون، یکی از دولتمردان آمریکایی در زمان تأسیس ایالات متحده، یکبار برای دوستی که از مشکلِ خودساخته‌اش به استیصال درآمده بود، نوشت: «با شکیبایی و شجاعت عمل کن. اگر آن رهایی‌ای که که انتظارش را داری به دست نمی‌آید، لااقل چاله را عمیق‌تر نکن. شجاعت به خرج بده و جایی متوقف شو.» منیتِ ما وقتی احساس می‌کند که به اعتبارش خدشه وارد شده است، فریاد می‌کشد و بر خود می‌لرزد. درنتیجه ما می‌خواهیم هر کاری برای برون‌رفت از این مشکل و نجات او بکنیم. چیز‌ها را بدتر از آنی که هست که نکنید. چاله‌ای که در آن هستید را عمیق‌تر نکنید. برای حل مشکل برنامه‌ریزی کنید.


۱۶. نگذارید که پول، شهرت و موفقیت شما را فریب دهد، هشیار بمانید

موفقیت، پول و قدرت می‌توانند شما را سرمست کنند. در این مواقع نیاز به متانت و امتناع از افراط کردن دارید. یک نگاه به آنگلا مرکل، یکی از قدرتمندترین زنان روی این سیاره بی‌اندازید تا متوجه شوید. او برخلاف بیشتر رهبران جهان که موقعیت‌شان آن‌ها را سرمستِ غرور کرده است، ساده و فروتن بود. یکبار یک نویسنده درباره مرکل نوشت که «فروتنی» او، سلاح اوست.
مجذوب خود بودن و شیفته تصویر خود بودن را برای خودمحور‌ها بگذارید.


۱۷. عنوان و لقب‌تان را دور بریزید

تای وارنر، خالق عروسک‌های «بی‌بی بینی» – خرس‌هایی با نشانِ قلب قرمز و کلمه تای روی آن – پیش از آنکه شرکت میلیارددلاری‌اش را بر باد بدهد، با یکی از کارمندانِ معترض خود بحثی داشت و طی آن به او گفت که «من اگر قلب تای را روی کود هم بگذارم، مردم آن را می‌خرند.» می‌بینید که چگونه چنین منیتی هم می‌تواند باعث موفقیت و هم باعثِ شکست باشد.


۱۸. عشق را انتخاب کنید

مارتین لوترکینگ، متوجه شده بود که نفرت مانند «اسیدی خورنده بهترین و عینی‌ترین مرکز زندگی شما را نابود می‌کند.» نفرت زمانی است که منیتِ ما یک توهینِ جزئی را تبدیل به یک زخمِ بزرگ و عمیق می‌کند و از کوره در می‌رود. اما یک لحظه مکث کنید و فکر کنید: آیا نفرت و خشم هرگز به کسی در هیچ اموری کمک کرده است؟ نگذارید که این احساسات بر شما غلبه کنند، عشق را انتخاب کنید. بله، عشق؛ و ببینید که چطور احساس بهتری پیدا خواهید کرد.


۱۹. در پیشه‌ای که انتخاب کرده‌اید، استاد شوید

هرچه در پیشه و مهارت‌تان استادتر می‌شوید، فروتن‌تر می‌شوید. زیرا متوجه می‌شوید که همیشه چیزی برای یادگیری وجود دارد و شما از آن پیشه هیجان‌انگیزی که می‌خواهید یاد بگیرید، کوچک‌تر هستید. وقتی قدم در راه یادگیری می‌گذارید، خودمحور بودن، کار سختی می‌شود.


۲۰-یک کارت امتیاز درونی داشته باشید

صرف برنده شدن در یک میدان به معنی این نیست که شایستگی‌اش را نیز داشته‌اید. ما باید ارزیابی‌های بیرونی و امتیاز‌هایی که آدم‌ها به دلیلِ موفقیت‌های‌مان به ما می‌دهند را فراموش کنیم. وارن بافت، سرمایه‌دارِ آمریکایی، توصیه می‌کرد که کارت‌های امتیاز درونی را جایگزین کارت‌های امتیاز بیرونی کنیم.
معیار اندازه‌گیریِ موفقیت شما، ظرفیتِ شما به معنیِ بهترین نسخه از خودتان است که می‌توانید به آن تبدیل شوید.


۲۱. سوء‌ظن می‌تواند چیز‌هایی تولید کند که شما به آن شک پیدا کنید

سنکا، پارانویا یا ظن و شک به دیگران را مخرب‌ترین نیرو برای یک سیاستمدار عنوان کرده و می‌گوید: «آن کسی که از ترسِ تهی و پوچ می‌ترسد، برای خودش ترس‌های واقعی می‌خرد.» اگر به خودتان اجازه دهید که فکر کنید همه آن بیرون منتظرند تا به شما آسیب بزنند، ضعیف به نظر می‌رسید… و مردم هم واقعاً تلاش می‌کنند که از شما امتیاز بگیرند. قوی، بااعتماد‌به‌نفس باشید و دیگران را ببخشید.


۲۲. همیشه دانش‌آموز باشید

خودتان را در کلاس‌های درسی قرار دهید که نسبت به سایر حضار آن کمتر می‌دانید؛ و بعد آن‌ها را مشاهده کنید و از آن‌ها یاد بگیرید. آیا آن حس ناراحتی و بی‌دفاع بودن را وقتی که فرضیه‌های‌تان به چالش کشیده می‌شوند، احساس می‌کنید؟ ایرادی ندارد، این کار را تعمداً و با آگاهی انجام دهید. اجازه دهید که این کار شما را فروتن کند. این گفته جان ویلر، فیزیکدان، را به یاد بیاورید که «هر چه جزیره دانشِ ما بزرگ‌تر می‌شود، ساحلِ نادانی ما نیز فراخ‌تر می‌گردد.»


۲۳. هیچ‌کسی نمی‌تواند شما را تحقیر کند – آن‌ها خودشان را تحقیر می‌کنند

منیت ما نسبت به توهین‌ها، خار شدن‌ها و نگرفتنِ حقِ خود حساس است. اما چنین چیزی فقط هدر دادنِ وقت است. بعد از آنکه فدریک داگلاس، به دلیلِ نژادش، مجبور شد از یک خودروی حمل زباله برای تردد استفاده کند، فردی به سمتش رفت و از اینکه چنین رفتاری با او شده است، عذرخواهی کرد. فکر می‌کنید پاسخِ داگلاس چه بود؟ او گفت: «آن‌ها نمی‌توانند فدریک داگلاس را خار کنند. روحی که در درون من است را هیچ‌کس نمی‌تواند تحقیر کند. من کسی نیستم که با چنین رفتاری خار و حقیر می‌شود، آن کسی که چنین رفتاری با من کرده است، خار و حقیر می‌شود.»


۲۴. نگذارید تصاویر فریب‌تان بدهند، روی هدفِ واقعی تمرکز کنید

جان بوید، یکی از بهترین استراتژیست‌های یک قرن گذشته، یکبار از شاگردان جوان خود پرسید: «بودن یا انجام دادن؟ کدام را انتخاب می‌کنید؟» این یعنی آیا انتخاب می‌کنید شیفته و عاشقِ تصویری که از موفقیت‌تان ساخته‌اید بشوید یا به اهدافی فراتر از آن فکر می‌کنید؟ آیا شیفته عنوان، تعداد طرفداران، دستمزد‌های نجومی می‌شوید یا آنکه موفقیت‌های ملموس‌تر و واقعی‌تر برای‌تان مهم است؟ الان می‌دانید که منیتِ ما به کدام سمت تمایل دارد برود و چگونه باید مهارش کنید.


۲۵. روی تلاش‌تان تمرکز کنید نه روی نتیجه

نه اشتباه نشده است، این نکته مهم‌ترین نکته‌ای است که ارزش تکرار شدن را دارد. اگر بپذیرید که شما فقط می‌توانید روی تلاش‌های‌تان کنترل اعمال کنید، نه روی نتیجه‌ای که از آن حاصل می‌شود، آن‌وقت است که توانسته‌اید بر منیتِ خودتان غلبه کنید.
هر چیزی که به دست آورده‌ایم روزی از دست‌مان خواهد رفت. منیتِ ما می‌خواهد همه چیز را کنترل کند. اما نمی‌تواند سایر مردم و واکنش‌های آن‌ها را کنترل کند. شما باید روی آن بخش از معادله تمرکز کنید که تحتِ کنترل‌تان است، و تمرکز روی مابقی را به دیگران بسپارید.

این جمله را از گوته همیشه به خاطر بسپارید: «آنچه برای یک مرد فعال اهمیت دارد، آن است که کار درست را انجام دهد، دیگر نباید نگران باشد که این کار درست به نتیجه درست می‌رسد یا نه.»

بیماری دوقطبی و راه‌های درمان آن

برخی از افراد در نتیجه فشار‌های روانی که در معرض آن هستند، دچار تغییرات شدید خلقی می‌شوند، وضعیتی که دانشمندان آن را بیماری دوقطبی نامیده اند.

به گزارش العالم، بیماری دو قطبی نوعی بیماری روانی است که قبلاً به عنوان “افسردگی شیدایی” شناخته می‌شد، زیرا فرد مبتلا از نوسانات خلقی رنج می‌برد که گاهی اوقات به نقطه شیدایی یا افسردگی می‌رسد.
  بیماری دوقطبی از هر ۱۰۰ نفر یک نفر را در برهه‌ای از زندگی خود تحت تاثیر قرار می‌دهد، به این معنی که ۱ درصد از افراد را مبتلا می‌کند، این عارضه قبل از بزرگسالی بسیار نادر است.
اگرچه علت دقیق این بیماری هنوز نامشخص است اما دانشمندان گروهی از عوامل همپوشانی را که منجر به بیماری دوقطبی می‌شوند، پیدا کرده اند.
این عوامل ممکن است فیزیکی، اجتماعی یا محیطی باشند از جمله:
– عدم تعادل در انتقال دهنده‌های عصبی که موادی شیمیایی هستند که عملکرد تمام قسمت‌های مغز را کنترل می‌کنند.
– این باور وجود دارد که این بیماری ممکن است توسط عوامل ژنتیکی ایجاد شود.
– این بیماری ممکن است به دلیل قرار گرفتن در معرض شرایط و فشار‌های زندگی ایجاد شود.
– اختلال دوقطبی می‌تواند در نتیجه استرس شدید روانی ایجاد شود.
– ممکن است به دلیل قرار گرفتن در معرض شوک‌های خشونت آمیز و تاثیرگذار، مانند مرگ یکی از عزیزان، صدمه وارد شود.
– خواب نامنظم همچنین ممکن است باعث اختلال دوقطبی شود.
 – علائمی که در فرد مبتلا به بیماری “دوقطبی” ظاهر می‌شود متفاوت است و ترکیبی از علائم روانی و جسمی است.

 علائم بیماری دوقطبی 
– احساس ناامیدی و افسردگی در بیشتر مواقع
– فراموشی مکرر، عدم تمرکز و کمبود انرژی
– بیمار دائماً احساس گناه می‌کند
– ضعف اعتماد به نفس بیمار و احساس بدبینی او
– بیمار تمایل به خودکشی همراه با توهم و اختلال روانی دارد
– بیمار از دست دادن اشتها رنج می‌برد

درمان بیماری دوقطبی چیست؟
برای بهبودی از این بیماری دوقطبی، پزشکان به کاهش استرس و اجتناب از استرس روانی و همچنین ایجاد ثبات و آرامش برای بیمار توصیه می‌کنند تا در اسرع وقت بهبود یابد.
دارو‌هایی مانند دارو‌های ضدافسردگی ممکن است نقش مهمی در درمان بیماری دوقطبی، به ویژه در مراحل اولیه داشته باشند.
گزارشات علمی نشان می‌دهد که بیمارانی که تحت درمان قرار نمی‌گیرند، ممکن است علائمشان تداوم یابد.

 اختلال دوقطبی، یک بیماری روانی جدی است؟
محققان اختلال دوقطبی را به عنوان یک بیماری روانی جدی طبقه بندی می‌کنند که باعث تغییرات چشمگیر در خلق و خوی بیمار می‌شود. این تغییرات از اوج شدید شیدایی تا افسردگی پایین متغیر است.

چگونه می‌توانید به کسی بگویید که بیماری دوقطبی دارد؟
با توجه به خوش بین بودن، بدخلقی یا عصبی شدن غیرعادی می‌توانید تشخیص دهید که شخص مقابل شما به این بیماری مبتلاست.
 این فرد ممکن است علائم کم خوابی، پچ پچ بیش از حد و بیش فعالی را نشان دهد.

علت اصلی اختلال دوقطبی
به طور گسترده‌ای بین محققان اعتقاد بر این است که اختلال دوقطبی ناشی از عدم تعادل مواد شیمیایی در مغز است. مواد شیمیایی که عملکرد مغز را کنترل می‌کنند “انتقال دهنده‌های عصبی” نامیده می‌شوند. این‌ها شامل نورآدرنالین، سروتونین و دوپامین هستند.

انواع بیماری دوقطبی
نوع اول: این نوع با دوره‌های شیدایی، چه با علائم افسردگی یا بدون آن همراه است، دوره‌های شیدایی ممکن است آنقدر شدید باشد که نیاز به بستری شدن داشته باشد.
نوع دوم: این نوع با دوره‌های شیدایی همراه با افسردگی همراه است و دوره‌های شیدایی معمولاً شدیدتر از نوع اول است.
نوع سوم: با اختلالات دوره‌ای در خلق و خو، بیمار از دوره‌های شیدایی و افسردگی به مدت طولانی رنج می‌برد که ممکن است به دو سال یا بیشتر برسد. شیدایی و افسردگی در این نوع معمولاً شدیدتر از دو مورد قبلی است.
نوع چهارم: این نوع ممکن است ناشی از سوء مصرف مواد مخدر یا الکل یا بیماری‌های زمینه‌ای باشد و این نوع ممکن است با علائمی همراه باشد که با موارد قبلی مطابقت ندارد.