انواع سوگیری شناختی و نحوه مقابله با آن

سوگیری شناختی (Cognitive bias) محدودیتی در تفکر عینی است که در آن مغز انسان تمایل دارد اطلاعات را از طریق فیلتری از تجربیات و اولویت‌ها درک کند. این فرایند فیلتر کردن، روش‌های اکتشافی نامیده می‌شود و یک مکانیسم مقابله‌ای است که به مغز امکان می‌دهد حجم انبوهی از ورودی را که در هر ثانیه دریافت می‌کند، اولویت‌بندی و پردازش کند. این مکانیسم بسیار مؤثری است، اما محدودیت‌هایش باعث بروز خطاهایی می‌شود که می‌توان از آنها بهره‌برداری کرد.

شاید به طور کامل نتوان استعداد مغز برای استفاده از میان‌برها را از بین برد، اما درک وجود سوگیری می‌تواند هنگام تصمیم‌گیری مفید باشد.

در طول شش دهه تحقیقات اخیر بر روی قضاوت و تصمیم‌گیری انسان در زمینه‌های علوم‌شناختی، روان‌شناسی اجتماعی و اقتصاد رفتاری، فهرستی از سوگیری های شناختی شناسایی شده است که دائماً در حال تکامل است.
  برای آشنایی بیشتر با مفهوم سوگیری شناختی که یکی از مفاهیم اساسی روانشناسی به شمار می‌رود، یکی از مشهورترین حکایت‌های کلاسیک، داستان فیل در تاریکی را در نظر بگیرید.

همان طور که اطلاع دارید، در این داستان عده ای در تاریکی به بدن فیلی دست می‌کشند و هر کدام تصور و برداشت متفاوت و جداگانه‌ خودشان را از آنچه لمس کرده اند بازگو می‌کنند.

در واقع، سوگیری‌های ذهنی و خطاهای شناختی هم همین گونه عمل می‌کنند.


هنگام مواجهه با چنین موقعیت‌هایی، گویی در دالانی تاریک قرار گرفته ایم، بنابراین عملکرد هر فرد می‌تواند متفاوت و گاهی اشتباه باشد.

به عبارت دیگر ذهن ما تلاش می‌کند همه چیز را ساده تفسیر کند که این امر متاسفانه منجر به تصمیم گیری‌های ضعیف و قضاوت های نادرست می‌شود.

از طرفی سوگیری‌های شناختی الگوهای رفتاری پرتکراری هستند که شما بارها با آنها در زندگی خود مواجه شده اید ولی متاسفانه ما انسان‌ها معمولا متوجه این الگوهای فکری و تصمیمات ناخودآگاه خود نمی‌شویم و چنین واکنش‌هایی را عادی و طبیعی در نظر می‌گیریم و با این که ذهن بشر قدرت بسیار بالایی در پردازش اطلاعات دارد، اما باز هم مستعد تصمیم گیری‌های عجیب و غریب، غیرمنطقی و شتاب زده هستیم.

یکی از نمونه‌های بارز سوگیری شناختی که احتمالاً همه شما با آن برخورد داشته‌اید، سوگیری شناختی نظریه دانینگ کروگر است.

اثر یا نظریه دانینگ کروگر یک پدیده‌ روانشناسی است که در آن افراد با کمترین توانایی و تسلط در یک موضوع، خود را به‌عنوان شایسته‌ترین افراد نسبت به دیگران ارزیابی می‌کنند و برعکس افراد هرچقدر توانایی بیشتری در یک مهارت به دست بیاورند، احساس شایستگی کمتری دارند تا جایی که به یک تعادل شناختی از خود و مهارت خود می‌رسند.

خصوصیات کلی سوگیری‌های شناختی

خطاهای شناختی انواع بسیار زیادی دارد که معمولا نمی‌توان حد و مرز مشخصی برای آنها تعیین کرد. علاوه بر این، نمونه‌ها و موقعیت‌هایی که منجر به چنین اشتباهاتی می‌شوند با یکدیگر هم پوشانی دارند که اجتناب از آنها بسیار دشوار است.

ویژگی‌های عمده‌ گرایشات و خطا‌های شناختی

– همه‌ این سوگیری‌ها در واقع در نتیجه‌ انحراف از واقعیت اتفاق می‌افتند.
– حتی اگر افراد پیشاپیش از آنها اطلاع داشته باشند، اجتناب و گیر نکردن در چنین دام و تله ای کار بسیار دشواری است.
– این خطاها همیشه به صورت سیستماتیک و سازمان یافته در گروهی از افراد بروز پیدا می‌کند.
– مسیر پردازش اطلاعات و مسیر تصمیم گیری در مغز ما کاملاً متفاوت از یکدیگر است.

انواع سوگیری های شناختی

سوگیری‌های شناختی بسیاری وجود دارند که بررسی کامل آنها در این مقاله نمی‌گنجد .

این‌ها متداول‌ترین سوگیری‌های شناختی هستند:

سوگیری شناختی اثر لنگر انداختن: تمایل مغز به اتکای بیش از حد بر اولین نمونه از اطلاعاتی که بعدها در زمان تصمیم‌گیری دریافت کرده است.


سوگیری شناختی راه حل دم دست: یک نمونه‌ شناخته شده بیش از آنچه در واقعیت وجود دارد، نماینده‌ی کل است.


سوگیری شناختی اثر ارابه‌ موسیقی: اگر عامه چیزی را درست می‌دانند، پس حتماً درست است.


سوگیری نقطه‌ کور: تمایل مغز به تشخیص سوگیری دیگران و نه سوگیری خود.


خوشه انگاری: تمایل مغز به دیدن الگوهای که عملا وجود ندارند.


سوگیری تأییدی: تمایل مغز به ارزش دادن به اطلاعات جدیدی که از ایده‌های موجود پشتیبانی می‌کند.


اثر قالب بندی: یعنی مغز تمایل دارد که بسته به نحوه‌ی ارائه‌ اطلاعات، نتیجه‌گیری کند.


فکر گروهی: تمایل مغز به ارزش‌گذاری برای اجماع.


سوگیری منفی‌نگری: تمایل مغز به این که ناخودآگاه به رویدادهای منفی بیشتر از رویدادهای مثبت اهمیت بدهد. احتمال دارد که این سوگیری به‌عنوان تکنیکی برای بقا تکامل یافته باشد.


سوگیری تمرکز بر آخرین اطلاعات: ارزش‌گزاری بیشتر بر آخرین اطلاعاتی که مغز دریافت کرده است.


اثر هزینه‌ هدر رفته: تمایل مغز برای ادامه‌ سرمایه گذاری در کارهایی که به شکست می‌رسند.


سوگیری بازماندگی: تمایل مغز برای تمرکز بر نتایج مثبت. مثل اثر شترمرغ است که در آن افراد به اصطلاح سرشان را مثل کبک زیر برف فرو می‌کنند تا با خبرهای بد مواجه نشوند.  

سوگیری شناختی و تأثیر آن بر تجزیه‌وتحلیل داده‌ها

اولین گام برای جلوگیری از سوگیری شناختی این است که بدانیم سوگیری چطور می‌تواند تجزیه‌وتحلیل ابری را تحلیل کند.

بااینکه ابزارهای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها در تصمیم‌گیری‌های مبتنی بر داده به مدیران کسب‌وکار کمک می‌کنند، هنوز هم انسان باید داده‌هایی را که باید تجزیه‌وتحلیل شوند، انتخاب کند.

به همین دلیل مدیران کسب‌وکار باید متوجه باشند که سوگیری‌های شناختی که هنگام انتخاب داده‌ها رخ می‌دهد، باعث می‌شود که ابزارهای دیجیتالی مورد استفاده در تجزیه‌وتحلیل پیش‌بینی‌کننده و تجزیه‌وتحلیل تجویزی نتایج نادرستی به همراه داشته باشند.

در طول تاریخ، تحلیل‌گران مشکلات بالقوه‌ی به‌کارگیری مؤثر و استفاده از مدل‌سازی پیش بینی‌کننده بدون بررسی داده‌های انتخاب شده برای تجزیه‌وتحلیل برای سوگیری شناختی را به بهای گزافی شناخته‌اند.

برای مثال، کارشناسان نظرسنجی و پیش‌بینی‌کنندگان انتخابات حاشیه‌های زیادی را برای پیروزی هیلاری کلینتون در انتخابات ریاست‌جمهوری ایالات متحده در سال ۲۰۱۶ پیش‌بینی کردند.

اوج بسیاری از انواع سوگیری در پیش‌بینی‌های نادرست نقش داشت. پیش‌بینی شده بود که هیلاری کلینتون به‌عنوان رئیس‌جمهور انتخاب می‌شود و تکیه بر داده‌های ضعیف نظرسنجی و مدل‌های پیش‌بینی ناقص به یک نتیجه‌ پیش‌بینی‌نشده منجر شد.

سوگیری شناختی چطور بر طرز فکر ما تأثیر می‌گذارد؟

تبادل اطلاعات دقیق یا استخراج حقایق برای افراد متعصب دشوار می‌شود. سوگیری شناختی تفکر انتقادی را تحریف می‌کند و احتمالاً باعث تداوم تصورات نادرست یا دریافت اطلاعات نادرست می‌شود که به دیگران آسیب می‌رساند.

سوگیری‌ها باعث می‌شود به‌جای بررسی اطلاعاتی که ما را به نتیجه‌ دقیق‌تری می‌رسانند، از اطلاعاتی که ممکن است ناخوشایند یا ناراحت‌کننده باشد اجتناب کنیم.

علاوه بر این، سوگیری‌ها می‌توانند باعث شوند که الگوها یا ارتباطاتی بین ایده‌ها ببینیم که لزوماً وجود ندارند.

چگونه سوگیری شناختی را کاهش دهیم؟

آگاه باشید: بهترین راه برای جلوگیری از تأثیر سوگیری شناختی بر نحوه‌ی تفکر یا تصمیم‌گیری، این است که در وهله‌ اول از وجودشان آگاه باشید. تفکر انتقادی دشمن تعصب است. با آگاهی از وجود عواملی که می‌توانند نحوه‌ دیدن، تجربه یا یادآوری چیزها را تغییر دهند، می‌دانید که هنگام قضاوت یا نظر دادن در مورد هر کار یا موضوعی باید اقدامات بیشتری انجام دهید.


باورهایتان را به چالش بکشید: هرگاه متوجه شدید که تفکرتان به‌شدت مغرضانه است، چیزهایی را که فکر می‌کنید راه خوبی برای شروع فرایند کاهش سوگیری هستند، به‌خصوص در هنگام دریافت اطلاعات جدید، به طور مداوم به چالش بکشید. با انجام این کار می‌توانید دانش خود را گسترش داده و اطلاعات بیشتری در مورد موضوع به دست آورید.


یک رویکرد کورکورانه را امتحان کنید: پژوهشگران در مورد سوگیری مشاهده‌گر مطالعات کورکورانه‌ای را برای کاهش میزان سوگیری در مطالعات علمی یا گروه‌های کانونی انجام می‌دهند. افراد می‌توانند با محدود کردن میزان اطلاعات تأثیرگذاری که دریافت می‌کنند، تصمیماتی بگیرند که کمتر تحت تأثیر آن اطلاعات باشند.

کمبود خواب و بلاهایی که سر بدن می آید

محرومیت از خواب، کمبود خواب یا کم‌خوابی به معنای نداشتن خواب کافی است که تقریبا بر همه عملکردهای بدن تاثیر می‌گذارد و در بلندمدت می‌تواند مشکلات جدی مانند فشار خون بالا، مشکلات قلبی-عروقی، دیابت، کاهش ایمنی و مشکلاتی از این دست را ایجاد کند.

خواب به اندازه غذا و آب، برای بدن انسان اهمیت دارد و بدون آن نمی‌توان زندگی کرد.

خواب، سطح انرژی بدن را حفظ می‌کند، به سلول‌ها و بافت‌ها توانایی ترمیم خود را می‌بخشد و به آنها امکان می‌دهد تا بر هرگونه آسیب جزئی غلبه کنند.

شب‌های طولانی، شروع زودهنگام و کار شیفتی برای بسیاری از افراد، یک سبک زندگی جدید به شمار می‌رود. همه این گزینه‌ها می‌توانند خطر مشکلات مربوط به کم‌خوابی را افزایش دهند.

این موضوع به ویژه بر جوانان تاثیر می‌گذارد. گزارش “مرکز کنترل و پیشگیری بیماری‌”(CDC) آمریکا نشان می‌دهد که از هر سه بزرگسال در آمریکا، یک نفر به نداشتن خواب کافی اعتراف می‌کند.

اجتناب از خواب کامل برای چند روز ممکن است هیچ آسیب جدی به همراه نداشته باشد اما در صورت تکرار منظم، دیر یا زود می‌تواند با آسیب جسمی یا اختلالات عصبی همراه شود.

معنی، دلیل و نشانه‌های کم‌خوابی

اغلب توصیه می‌شود که بزرگسالان سالم، بین هفت تا ۹ ساعت در روز بخوابند.

میزان توصیه شده خواب برای کودکان، بین ۹ تا ۱۲ ساعت است.

اگر شخصی کمتر از میزان مورد نیاز برای سلامتی بخوابد یا خوابش به اندازه‌ای دچار اختلال شود که خواب کامل شب را نداشته باشد، با کم‌خوابی روبرو می‌شود.

یکی از دلایل کم‌خوابی افراد پرمشغله یا کسانی که ساعات کاری نامنظم دارند، ممکن است این باشد که آنها نمی‌توانند اهمیت مورد نیاز را برای خواب خود قائل شوند.

“فیلیس زی”(Phyllis Zee)، استاد عصب‌شناسی “دانشکده پزشکی فاینبرگ”(Feinberg School of Medicine) گفت: هنگامی که مردم مجبور می‌شوند بیدار بمانند و طی شب با نور مصنوعی کار کنند، ساعت داخلی بدن آنها به اختلال دچار می‌شود و رفتاری مشابه رفتار روز را نشان می‌دهد.

فیلیس زی Phyllis Zee

این تغییر نهایتا می‌تواند منجر به کم‌خوابی و کاهش ساعت خواب شود.

در هر حال، به غیر از کسانی که تصمیم می‌گیرند تا دیروقت بیدار بمانند، عوامل مهمی نیز وجود دارند که می‌توانند به کم‌خوابی منجر شوند.

گاهی اوقات کار اداری شبانه به یک ضرورت تبدیل می‌شود زیرا هنگام شب، مهلت‌هایی وجود دارد که نمی‌توان آنها را از دست داد.

با وجود این، اگر کار شبانه تا دیروقت به یک عادت تبدیل شود، در بلندمدت ممکن است استرس را افزایش و تمرکز را کاهش دهد و به بروز اختلالاتی مانند اضطراب، آپنه خواب و مشکلاتی از این دست بیانجامد.

بسیاری از افراد، زمان کار خود را انتخاب نمی‌کنند و گاهی اوقات مجبور می‌شوند ساعت‌های نامنظم یا شیفت‌های شبانه کار را بپذیرند.

افرادی که به صورت شیفتی کار می‌کنند یا ساعات کاری نامنظم دارند، به احتمال زیاد از بی‌خوابی، “اختلال خواب مربوط به کار شیفتی”(SWSD) و سایر مشکلات مربوط به خواب رنج می‌برند.

یک نظرسنجی انجام‌شده در سال ۲۰۱۹ نشان می‌دهد که میزان کم‌خوابی در گروه‌های کم‌درآمد، بیشتر است.

در این نظرسنجی مشخص شد بیش از ۶۰ درصد آمریکایی‌هایی که خواب کافی ندارند، به دلیل شرایط مالی ناپایدار به استرس دچار شده‌اند.

افرادی که درآمد آنها کمتر است نیز به احتمال زیاد کار شیفتی را می‌پذیرند و بیش از یک شغل دارند.

کسانی که از مشکلاتی مانند افسردگی، بی‌خوابی، مشکلات کلیوی یا ادراری، آپنه خواب یا هضم ضعیف رنج می‌برند نیز ممکن است به اختلالات خواب مبتلا شوند.

این افراد حتی اگر بیش از هفت ساعت بخوابند، ممکن است خواب باکیفیتی نداشته باشند و بدون برطرف کردن خستگی از خواب بیدار شوند.

تماشای فیلم، اخبار یا تلویزیون در اواخر شب، نوشیدن مقدار زیادی قهوه یا سایر محصولات حاوی کافئین و شرکت در رویدادهایی که دیروقت برگزار می‌شوند، تنها چند مورد از انتخاب‌های رایج در سبک زندگی هستند که می‌توانند بر خواب تاثیر منفی داشته باشند.

برخی از شایع‌ترین نشانه‌های این نوع کم‌خوابی، سردرد صبح‌گاهی و درد بدن، کاهش سطح توجه، تحریک‌پذیری، سرگیجه طی روز، خشکی دهان، خروپف با صدای بلند، نوسانات خلقی، سرماخوردگی و مشکلاتی از این دست را در بر می‌گیرند.

چگونه کم خوابی در بلندمدت خطرناک می‌شود؟

افرادی که از جوانی دچار کمبود خواب هستند، احتمالا دیرتر با متخصص حوزه سلامت مشورت می‌کنند زیرا نشانه‌های ابتدایی کم‌خوابی، نسبتا طبیعی به نظر می‌رسند و بیشتر اوقات نادیده گرفته می‌شوند.

با وجود این، خطرات واقعی زمانی ظاهر می‌شوند که کمبود خواب در بلندمدت ادامه یابد و به محرومیت مزمن خواب تبدیل شود.

برخی از خطرات جدی سلامتی که به دلیل کم‌خوابی مزمن رخ می‌دهند، بدین شرح هستند:

– فشار خون، طی خواب کاهش می‌یابد. اگرچه علت این موضوع دقیقا مشخص نیست اما برخی از پژوهش‌ها نشان می‌دهند که هرچه کمتر بخوابید، احتمال افزایش فشار خون در شب بیشتر می‌شود و افرادی که شش ساعت یا کمتر می‌خوابند، ممکن است افزایش شدیدتری در فشار خون داشته باشند.

به علاوه، اگر از پیش فشار خون بالا داشته باشید، کمبود خواب می‌تواند شرایط را بدتر کند.

این موضوع نه تنها بار اضافی بر قلب وارد می‌کند، بلکه بر توانایی بدن در حفظ سطح مطلوب قند خون تاثیر می‌گذارد و خطر سکته مغزی، دیابت، ایست قلبی و سایر بیماری‌ها را نیز افزایش می‌دهد.

– کم‌خوابی می‌تواند به ضخیم شدن رگ‌های خونی، شریان‌ها و بطن‌های قلب منجر شود که نهایتا نارسایی قلبی را در پی دارد.

پژوهشی که در سال ۲۰۱۷ در مجله “European of Preventive Cardiology” منتشر شد، نشان داد افرادی که از کمبود خواب رنج می‌برند، بیشتر از افرادی که به اندازه کافی می‌خوابند، به حملات قلبی و سایر مشکلات قلبی-عروقی دچار می‌شوند.

بنابراین، به نظر می‌رسد که خواب خوب، برای سالم نگه داشتن قلب و شبکه خون‌رسانی ضروری است.

– بررسی جدید “پژوهشگران موسسه ملی سلامت”(NIH) نشان می‌دهد که چرخه خواب و بیداری بدن که با عنوان ریتم شبانه‌روزی نیز شناخته می‌شود، نقش مهمی در حفظ سیستم ایمنی سالم بر عهده دارد.

در صورت کم بودن اختلال در ریتم شبانه‌روزی، تولید و انتشار آنتی‌بادی‌ها و سیتوکین‌هایی که واکنش ایمنی را تنظیم می‌کنند، در سطوح مطلوب رخ می‌دهد.

کاهش میزان خواب می‌تواند بر عملکرد سیستم ایمنی تأثیر منفی داشته باشد.

– کم خوابی با چاقی نیز ارتباط دارد. یکی از دلایل احتمالی این است که خواب، تعدیل‌کننده مهمی در عملکرد “نورواندوکرین”(Neuroendocrine) و سوخت و ساز گلوکز به شمار می‌رود.

پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کمبود خواب در بلندمدت می‌تواند به بروز تغییراتی در سیستم متابولیک و غدد درون‌ریز منجر شود و تغییراتی مانند کاهش تحمل گلوکز، کاهش حساسیت نسبت به انسولین، افزایش تراکم کورتیزول و افزایش گرسنگی و اشتها را در پی داشته باشد.

کمبود خواب مزمن ممکن است باعث شود که افراد برای ورزش کردن، احساس خستگی کنند.

– ترشح به موقع تستوسترون و هورمون‌های رشد نیز ممکن است به خواب نیاز داشته باشند.

این هورمون‌ها برای بسیاری از فعالیت‌های مهم فیزیولوژیکی مرتبط با رشد توده استخوانی، ترمیم بافت و سلامت باروری ضروری هستند.

ایجاد عادت بیدار ماندن هنگام شب ممکن است به عدم تعادل هورمونی منجر شود.

بنابراین، اگر مشکلاتی مانند روماتیسم مفصلی، طاسی یا کاهش میل جنسی را تجربه می‌کنید، کم‌خوابی می‌تواند وضعیت شما را بدتر کند.

– افسردگی، اضطراب، استرس، از دست دادن حافظه چه کوتاه مدت و چه بلند مدت، اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنی، توهم و بسیاری از بیماری‌های روانی دیگر نیز به صورت مستقیم و غیر مستقیم با کیفیت و زمان خواب ارتباط دارند.

– “خواب همراه با حرکات سریع چشم”(REM) به صورت ویژه ممکن است نقش مهمی در حفظ سلامت روان داشته باشد.

در هنگام بروز خواب همراه با حرکات سریع چشم، فعالیت مغز افزایش می‌یابد، چشم‌ها به سرعت حرکت می‌کنند و نبض، فشار خون و تنفس بیشتر می‌شود.

خواب همراه با حرکات سریع چشم، برای یادگیری و حافظه مهم است.

تصور بر این است که خواب همراه با حرکات سریع چشم برای سلامت عاطفی نیز اهمیت دارد زیرا به مغز امکان می‌دهد تا تمام تجربیاتی را که شخص طی روز داشته‌، به صورت موثر پردازش کند.

بنابراین، نداشتن میزان کافی خواب همراه با حرکات سریع چشم ممکن است به ویژه برای تثبیت محتوای احساسی مثبت، مضر باشد.

راههای غلبه بر کم خوابی

ساده‌ترین راه برای پیشگیری از محرومیت خواب این است که روزانه بین هفت تا هشت ساعت بخوابید اما بسیاری از مردم از جمله افرادی که از مشکلات جسمی یا روانی رنج می‌برند، کسانی که به ساعت‌های نامنظم یا شیفت نیاز دارند، والدین نوجوانان، نوزادان تازه متولد شده و کودکان خردسال ممکن است برای رسیدن به این هدف با مشکل مواجه شوند.

با وجود این، زمان خواب تنها چیزی نیست که باید هنگام کمبود خواب به آن توجه داشته باشید. کیفیت خواب نیز نقش مهمی در رهایی از اختلالات خواب ایفا می کند.

به گفته پژوهشگران، اگر حداقل ۸۵ درصد از کل زمانی را که قصد خوابیدن دارید، در خواب باشید، خواب باکیفیتی دارید.

چند روش ساده وجود دارد که به کمک آنها می‌توانید کیفیت خواب را افزایش و خطر کمبود خواب را کاهش دهید.

– حداقل دو ساعت پیش از خواب، از لپ تاپ، تلفن هوشمند یا سایر وسایل الکترونیکی مانند تلویزیون استفاده نکنید.

اگر امکان این کار را ندارید، سعی کنید درست پیش از خواب آنها را به کار نبرید.

این قانون را هنگام بیدار شدن نیز اعمال کنید؛ بنابراین بهتر است به جای به‌روزرسانی وضعیت “WhatsApp” خود پس از بیدار شدن، یوگا، مدیتیشن یا ورزش را انجام دهید.

– تنظیم زمان دقیق خواب و بیداری و رعایت آن حداقل در آخر هفته‌ها نیز می‌تواند به بدن در حفظ ریتم شبانه‌روزی سالم کمک کند.

– اگر به طور منظم چرت می‌زنید، مدت زمان آن مهم است.

بهترین مدت زمان برای چرت زدن، حدود ۱۰ دقیقه در نظر گرفته شده است.

این کار به شما امکان می‌دهد که بدون ورود به “خواب موج آهسته” (SWS)، به استراحت بپردازید.

زمان چرت زدن نیز مهم است. بیشتر متخصصان خواب، چرت زدن را حداکثر تا ساعت دو بعد از ظهر توصیه می‌کنند؛ به این دلیل که چرت زدن در زمان اولیه روز، ترکیبی از خواب سبک و خواب همراه با حرکات سریع چشم را پدید می‌آورد؛ در حالی که چرت زدن بعد از ساعت دو بعد از ظهر، به خواب موج آهسته منجر می‌شود.

اگر بعد از ساعت دو احساس سستی می‌کنید، به جای چرت زدن، در معرض نور شدید قرار بگیرید زیرا این کار می‌تواند تاثیر انرژی‌زایی مشابهی داشته باشد.

– بسیاری از مردم عادت دارند بعد از غذا قهوه بنوشند؛ در حالی که این اصلا یک کار سالم نیست زیرا می‌تواند بر روند جذب مواد معدنی در بدن تاثیر منفی بگذارد.

توصیه متخصصان بهداشت این است که برای داشتن خواب باکیفیت، فاصله بین زمان شام خوردن و زمان خواب، چند ساعت باشد.

– نوشیدن الکل نیز مانند نوشیدن کافئین، کیفیت و زمان خواب را کاهش می‌دهد.

مصرف الکل ممکن است به بروز عدم تعادل در ریتم شبانه‌روزی بدن منجر شود.

این راه‌حل‌ها ممکن است بسیار ابتدایی به نظر برسند اما برای درمان کمبود خواب در مراحل اولیه بسیار موثر هستند.

استفاده از این قوانین ساده در سبک زندگی ممکن است به پیشگیری از بروز کمبود خواب و برخی خطرات سلامتی مرتبط با آن کمک کند.

راهکارهای فعال کردن ذهن کودکان

مغز کودکان نمونه مینیاتوری مغز بزرگسالان نیست. مغزی در دست ساخت است که خود را به دنیا متصل می‌کند.

به والدین بستگی دارد که دنیایی فیزیکی و اجتماعی برای فرزندشان ایجاد کنند که مملو از دستورالعمل‌هایی برای ایجاد اتصالات بیشتر باشد و فرزندانی با ذهن منعطف تربیت کنند.

سال‌ها تحقیق در زمینه علوم اعصاب و روانشناسی در هفت اصل خلاصه شده است که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

۱. باغبان باشید نه یک نجار

نجارها چوب را به فرم دلخواه خود شکل می‌دهند. اما باغبان‌ها با بارور ساختن یک زمین حاصل خیر کمک می‌کنند یک گیاه خودش رشد کند.

به همین ترتیب، والدین می‌توانند فرزند خود را به یک شخص خاص مثلا یک ویولن نواز تبدیل کنند یا اینکه محیطی فراهم آورند که ضامن رشد سالم کودک در مسیر دلخواه خودش باشد.

مجبور کردن کودکان به طی یک مسیر خاص می‌تواند برخلاف تصور والدین او را از موسیقی بیزار کند.

اما در رویکرد باغبان، انواعی از موسیقی گوشه و کنار خانه پخش می‌شود تا ببینید کدام یک علاقه و توجه او را جلب می‌کند.

به محض اینکه بدانید چه چیزی پرورش می‌دهید می‌توانید خاک را متناسب با آن تغذیه کنید تا ریشه دوانده و شکوفا شود.

۲. با کودکتان صحبت کنید برای او بسیار کتاب بخوانید

تحقیقات نشان می‌دهد حتی وقتی کودکان تنها چند ماه سن دارند و معنای کلمات را نمی‌فهمند، مغزشان هنوز از آن‌ها استفاده می‌کند.
این امر باعث ایجاد یک بنیاد نورونی برای یادگیری در آینده می‌شود؛ بنابراین هرچه کلمات بیشتری بشنوند، تاثیر بزرگ‌تری بر آن‌ها خواهد داشت.

همچنین دایره لغت و درک مطلب بهتری خواهند داشت. این یکی از فایده‌های کتاب خواندن برای کودکان است.
آموزش کلمات عاطفی (یعنی غمگین، خوشحال، کسل و غیره) بسیار مفید خواهد بود.

هرچه کلمات بیشتری بدانند با انعطاف بیشتری پاسخ خواهند داد.

۳. برای کودکتان توضیح دهید

شاید برایتان کلافه‌کننده باشد که کودکتان مدام بپرسد چرا؟ اما وقتی چیزی را برایشان توضیح می‌دهید، یک تکه جدید از دنیا را برداشته برایشان قابل پیش‌بینی ساخته‌اید.

وقتی مغز بتواند به خوبی پیش‌بینی کند، بهتر عمل می‌کند.

برای داشتن فرزندانی با ذهن منعطف، در جواب چرا؟ نگویید، چون من اینطور میگم.

بچه‌هایی که دلیل رفتار به شیوه خاصی را می‌فهمند بهتر می‌توانند اعمالشان را قانونمند کنند.

مثلا برایش توضیح دهید نباید تمام کلوچه‌ها را بخورد، چون دل‌درد می‌گیرد و خواهر/برادرش ناراحت می‌شوند چیزی برایشان نماند.

۴. فعالیت را توصیف کنید، نه فرد را

وقتی پسرتان توی سر دخترتان می‌زند، به او نگویید پسر بد. دقیق‌تر بگویید.

مثلا بگویید: توی سر خواهرت نزن. دردش می‌گیره. ازش معذرت‌خواهی کن.

هنگام تعریف کردن هم همین کار را انجام دهید. دخترتان را دختر خوب صدا نکنید.

در مورد کارش نظر دهید کار خوبی کردی که تو هم برادرتو نزدی. این نوع حرف زدن به مغز کمک می‌کند در مورد اعمال و خود فرد مفاهیم مفیدتری بسازد.

یک پیشنهاد دیگر توصیف اعمال شخصیت‌های کتاب داستان‌ها است.

۵. به کودکتان کمک کنید از شما تقلید کند

تا به حال دقت کرده اید که بعضی فعالیت‌های روزمره برای شما (مثل تمیز کردن خانه یا از بین بردن علف‌های هرز باغچه) می‌تواند برای یک کودک بازی باشد.

بچه‌ها ذاتا با تماشا کردن، بازی کردن، و مهم‌تر از همه با تقلید از بزرگترها یاد می‌گیرند. این شیوه حس مهارت را به آن‌ها می‌دهد؛ بنابراین یک جاروی کوچک دستشان دهید و اجازه دهید از شما تقلید کنند.

والدین باید احتیاط کنند، زیرا بچه‌های کوچک ممکن است رفتارهای بد والدین را هم تقلید کنند.

۶. کودکتان را (با رعایت ایمنی) با افراد زیادی مواجه کنید

به جز افرادی که کودک شما معمولا ملاقات می‌کند پدربزرگ یا مادربزرگ، عمه‌ها و عموها، دایی‌ها و خاله‌ها، دوستان، و دیگر کودکان سعی کنید او را با تنوع بیشتری از افراد رو به رو کنید، به خصوص در دوران نوزادی.

براساس یک تحقیق، نوزادانی که دائما با گویندگانی از زبان‌های مختلف تعامل دارند می‌توانند یک اتصال مغزی مهم کسب کنند که در آینده در یادگیری زبان‌های دیگر به آن‌ها کمک می‌کند.

بعلاوه نوزادانی که چهره‌های متنوع‌تری را می‌بینند خود را برای تشخیص و یادآوری بهتر انواع چهره‌ها در آینده آماده می‌سازند.

شاید این ساده‌ترین قدم ضد نژادپرستی باشد که می‌توانید بردارید.

۷. عاملیت را تشویق کنید

بچه‌ها عاشق امتحان کردن چیزهای مختلف به تنهایی و بدون کمک هستند.

مثل لباس پوشیدن یا درست کردن پازل. این یک نکته مثبت است و حس عاملیت را به آن‌ها می‌بخشد.

حتی کارهایی که بدرفتاری تلقی می‌شود ممکن است تلاش کودک برای فهمیدن تاثیر آن‌ها بر دنیا باشد.

وقتی کودک دوساله شما غلات صبحانه‌اش را روی زمین می‌ریزد و منتظر می‌شود آن را جمع کنید، شما را اذیت نمی‌کند.

احتمالا سعی دارد چیزی در مورد جاذبه بفهمد.

همچنین می‌فهمد کارهایش تاثیری روی دنیای اطراف دارد.

گاهی کنار بایسیتید و اجازه دهید فرزندتان خودش رشد کند و یاد گیرد. با این کار انعطاف‌پذیریشان افزایش می‌یابد و عواقب اعمالشان را درک می‌کنند.

تقویت حافظه با تحریک مغناطیسی مغز

نتایج یک مطالعه جدید نشان می‌دهد که تحریک مغناطیسی با فرکانس پایین در قسمت خاصی از مغز، شکل گیری خاطرات حافظه اپیزودیک را افزایش می‌دهد.

افزایش سن، زوال عقل و آسیب مغزی می‌تواند ظرفیت خاطرات جدید (خاطرات ما از تجارب شخصی خود) ر ا کاهش دهد، عارضه ای که کارشناسان آن را حافظه اپیزودیک می نامند.

محققان در یک پژوهش به بررسی تاثیر پالس های الکتریکی بر قسمت های خاصی از مغز پرداختند که موجب بهبود حافظه اپیزودیک می‌شود.

این گروه با تاکید برا اینکه برای تایید این یافته نیاز به تحقیقات بیشتری است، معتقدند این کشف می‌تواند راهی برای بهبود حافظه در افراد مبتلا به بیماری‌هایی مانند زوال عقل ارائه دهد.

حافظه اپیزودیک یا حافظه رویدادی (Episodic memory) خاطره شخص از یک واقعه خاص است.

از آنجا که هر فرد دیدگاه و تجربه متفاوتی از یک واقعه دارد، خاطره اپیزودیک وی از آن واقعه بی نظیر است.

حافظه اپیزودیک دسته‌ای از حافظه بلند مدت است که شامل به خاطر سپردن رویدادها، موقعیت‌ها و تجربیات خاص است.

حافظه اپیزودیک همچنین به ما این امکان را می دهد که روزانه به طور موثری عمل کنیم، از به خاطر سپردن جایی که تلفن خود را قرار داده ایم تا مواد غذایی مورد نیاز برای خرید در سفر.

توانایی ایجاد خاطرات جدید به تدریج با افزایش سن کاهش می یابد، اما آسیب مغزی و شرایطی مانند بیماری آلزایمر می‌تواند منجر به از دست دادن شدید و ناتوان کننده حافظه دوره ای افراد شود.

برخی از داروهای تجویزی می توانند به بهبود حافظه در افراد مبتلا به بیماری آلزایمر کمک کنند، اما اثرات آنها محدود و کوتاه مدت است.

به تازگی گروهی از محققان به رهبری دانشگاه گلاسکو در انگلستان دریافتند که می توان با استفاده از پالس های مغناطیسی راه جدیدی برای تقویت حافظه اپیزودیک دست یافت.

این تیم در حال تحقیق درباره پدیده ای بودند که به فراموشی اختیاری معروف است و متوجه شدند که احتمالا پالس های مغناطیسی کند حافظه را تقویت می کند.

آنها از فناوری مستقیمی به نام تحریک مغناطیسی فرا جمجمه ای مکرر برای رساندن پالس ها به سمت چپ پیشانی داوطلبان، در منطقه ای به نام قشر پیش پیشانی خلفی جانبی (DLPFC) استفاده کردند.

آنها نتایج خود را در مجله PLOS Biology گزارش کرده اند.

از هورمون شادی مغز تا انسولین

محققان “مرکز تحقیقات دیابت آلمان”(DZD) در مطالعه اخیرشان اظهار کرده‌اند، انسولین می‌تواند سطح دوپامین مغز که به هورمون شادی مشهور است را تغییر دهد.

به گزارش تی ان، هورمون انسولین در مغز انسان به عنوان مهم‌ترین انتقال دهنده‌ عصبی در سیستم پاداش(دوپامین) عمل می‌کند.

انسولین سطح دوپامین را در ناحیه خاصی از مغز به نام  جسم مخطط(corpus striatum) یا استریاتوم یا نئواستریاتوم که فرآیندهای پاداش و عملکردهای شناختی را تنظیم می‌کند، کاهش می‌دهد.

این تعامل می‌تواند عامل مهمی در تنظیم متابولیسم گلوکز مغز و رفتارهای انسان در زمینه خوردن باشد.

مطالعات نشان داده تعداد افرادی که در معرض چاقی و ابتلا به دیابت نوع ۲ قرار دارند در سراسر جهان در حال افزایش است و گفتنی است مغز نیز نقش مهمی در ایجاد این بیماری‌ها ایفا می‌کند.

دوپامین مهمترین انتقال دهنده عصبی در سیستم پاداش است و هورمون انسولین که پس از خوردن غذا ترشح می‌شود، تنظیم فرایند متابولیسم در بدن را بر عهده دارد.

اما تاکنون نحوه تعامل این دو سیستم ناشناخته مانده بود.

در مطالعه اخیر، محققان آلمانی این موضوع را به طور گسترده مورد بررسی قرار دادند تا از نحوه تعامل این دو سیستم در جسم مخطط مغز اگاه شوند.

جسم مخطط یکی از بخش‌های زیرقشری مغز جلویی است. این ناحیه، ورودی اصلی از عقده‌های قاعده‌ای است. خود جسم مخطط ورودی‌ها را از قشر مغز دریافت می‌کند.

“استفانی کولمن”(Stephanie Kullmann) نویسنده ارشد این مطالعه گفت: رفتار خوردن ما با تعامل بین سیستم پاداش و سیستم‌های هموستاتیک(متابولیسم) تنظیم می‌شود.

بررسی‌ها همچنین نشان داده که چاقی به ایجاد تغییراتی در سیگنال دهی مغز منجر می‌شود که این امر تاثیر منفی بر متابولیسم گلوکز در کل بدن می‌گذارد.

ما طی این مطالعه تعامل بین این دو سیستم در انسان را بررسی کردیم تا درک کنیم انسولین چگونه سیستم دوپامین را تنظیم می‌کند.

محققان برای درک این موضوع به بررسی ۱۰ مرد سالم با وزن طبیعی پرداختند و به آنها از طریق اسپری بینی، انسولین یا دارونما دادند.

وقتی انسولین از طریق بینی جذب می‌شود، مستقیما به مغز می‌رسد. محققان برای مطالعه تعامل بین انسولین و دوپامین، از یک روش اندازه‌گیری منحصر به فرد استفاده کردند.

آنها از روش تصویرسازی تشدید مغناطیسی برای ارزیابی فعالیت عملکردی مغز و توموگرافی انتشار پوزیترون برای ارزیابی سطح دوپامین استفاده کردند.

تجزیه و تحلیل آزمایشات نشان داد که تزریق انسولین از راه بینی سطح دوپامین را کاهش داده و به تغییراتی در ساختار شبکه مغز منجر می‌شود.

پروفسور “مارتین هنی”(Martin Heni) از محققان این مطالعه گفت: این مطالعه شواهد مستقیمی از نحوه و مکان سیگنال‌های مغزی که پس از خوردن غذا تحریک می‌شوند، ارائه می‌کند.

ما در این مطالعه نشان دادیم که انسولین می‌تواند سطح دوپامین را در جسم مخطط افراد با وزن طبیعی کاهش دهد.

تغییر وابسته به انسولین در سطوح دوپامین همچنین با تغییرات عملکردی اتصال در شبکه‌های مغزی مرتبط بود.

تغییر در این سیستم ممکن است از عوامل مهم چاقی و بیماری‌های مرتبط با چاقی در انسان باشد.

یافته‌های این مطالعه در مجله “Clinical Endocrinology & Metabolism” منتشر شد.

سلامت روانی کودکان با مصرف بیشتر میوه و سبزیجات

بر اساس تحقیقات جدید، کودکانی که رژیم غذایی مملو از میوه و سبزیجات دارند از سلامت روانی بهتری برخوردارند.

محققان دانشگاه ایست آنجلیا انگلستان داده‌های حدود ۹۰۰۰ کودک را در ۵۰ مدرسه مورد مطالعه قرار دادند.

آنها دریافتند که نوع صبحانه و ناهار که توسط دانش آموزان دبستان و دبیرستانی خورده می‌شود به طور قابل توجهی با سلامت روانی آنها ارتباط دارد.

یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که چگونه خوردن میوه و سبزیجات بیشتر با سلامت روانی بهتر در بین دانش آموزان دبیرستانی ارتباط دارد و کودکانی که روزانه پنج وعده یا بیشتر از میوه و سبزیجات مصرف می‌کردند بالاترین نمرات را در زمینه سلامت ذهنی داشتند.

«آیلسا ولچ»، سرپرست تیم تحقیق، در این باره می‌گوید: «ما می‌دانیم که سلامت روانی ضعیف یک مسئله مهم برای جوانان است و احتمالاً پیامدهای منفی طولانی مدتی خواهد داشت.»

وی در ادامه می‌افزاید: «فشارهای رسانه‌های اجتماعی و فرهنگ مدرسه مدرن به عنوان دلایل بالقوه برای افزایش شیوع سلامت روانی پایین در کودکان و جوانان مطرح شده است.»

کودکانی که در این مطالعه شرکت کردند، خودشان انتخاب رژیم غذایی خود را گزارش کردند و در آزمایش‌های مربوط به سلامت روانی متناسب با سن شرکت کردند که شامل نشاط، آرامش و داشتن روابط بین فردی خوب بود.

محققان دریافتند ارتباط قوی ای بین رژیم غذایی و سلامت روانی خوب در کودکان وجود دارد.

کودکانی که صبحانه سنتی می‌خوردند نسبت به کسانی که فقط یک میان وعده یا نوشیدنی مصرف می‌کردند، از سلامت روانی بیشتری برخوردار بودند.

اما کودکان دبیرستانی که برای صبحانه نوشیدنی‌های انرژی زا می‌خوردند، از نظر روحی و روانی، حتی از آنهایی که اصلاً صبحانه نمی‌خوردند، بسیار پایین‌تر بودند.

گرفتار کدام تله ایم که مدام شکست می خوریم?

تله شکست گاهی اینگونه در شما شکل گرفته است که شما متوجه شده اید یکی از والدین یا هردوی آنها اصلا به موفقیت های شما توجهی ندارند!

اگر شما در شکست های متعدد گرفتار هستید و از علت آن آگاه نیستید؛ اگر احساس ناتوانی، کم هوشی یا بی‌ارادگی می‌کنید، هیچ کدام از این افکار یا احساسات واقعی نیستند؛ بلکه همگی نشات گرفته از یک طرحواره یا تله به نام تله شکست است، که مدام در گوش شما زمزمه می‌کند: « نه. تو نمی توانی، تو شکست می‌خوری، تو بی عرضه و بی اراده هستی.» و از آنجایی که شما جز این جملات چیز دیگری را نمی شنوید، طبق فرمان این صدا پیش می روید.
  این صدا در زمینه تحصیلی، شغلی، عاطفی،… در گوش شما تکرار می شود و برایتان یک صدای آشنا است؛ اما چطور این تله در شما شکل می گیرد و رفتار می کند؟

شما چگونه می توانید با این تله مواجه شوید و خلاف آن عمل کنید تا بر این تله چیره شوید؟

تله شکست چگونه در ما شکل می گیرد

تله یا طرحواره شکست غالبا در کسانی شکل می گیرد که والدین شان، اغلب پدر، از عملکرد آنها در زمینه تحصیلی، ورزشی و سایر حوزه ها انتقاد کرده اند.

آنها را کودن و دست و پا چلفتی خطاب می کردند و در قبال فرزند خود رفتار توهین‌آمیزی داشته اند. این طرحواره، با تله نقص و شرم نیز ارتباط نزدیکی دارد.

در این تله معمولا پدر یا مادر بی آن که آگاه باشند، موفق شده اند تا شما را به این نتیجه برسانند که هیچ گاه نمی توانید طبق معیارهای بلند پروازانه آنها به موفقیت دست یابید.

بنابراین دست از تلاش و طلب برداشته اید. این تله ممکن است با تله معیارهای سختگیرانه نیز مرتبط باشد.

تله شکست همچنین گاهی اینگونه در شما شکل گرفته است که شما متوجه شده اید یکی از والدین یا هردوی آنها اصلا به موفقیت های شما توجهی ندارند یا بدتر از آن موفقیت شما را برای خودشان تهدیدی تلقی می کرده اند؛ یا با شما به رقابت طلبی برخاسته اند و می ترسیده اند که مبادا موفقیت شما باعث شود مصاحبت و همراهی شما را از دست بدهند.

این تله همچنین می تواند به محرومیت هیجانی ربط داشته باشد.

دیگر اینکه ممکن است که شما چه در زمینه تحصیلی چه در حوزه ورزشی مثل همسن و سال هایتان نبوده اید و در این زمینه ها سخت در چنبره احساس حقارت گیر افتاده اید.

همچنین ممکن است به دلیل ناتوانی در یادگیری، حواس‌پرتی یا بی‎نظمی از همسن و سال‎های خود عقب افتاده اید؛ در نتیجه برای فرار از تحقیرشدن، دست از تلاش برداشته اید.

این تله حتی ممکن است که در جو خانواده شما وقتی که به شدت با خواهرها و برادر هایتان مقایسه می شده‌اید، در شما شروع به شکل گیری کرده است و به تدریج به این اعتقاد راسخ رسیده اید که در زمینه موفقیت نمی‌توانید به گرد پای خواهر و برادرتان برسید.

به همین دلیل هم احتمالا عطای تلاش را به لقای آن بخشیده اید.

همچنین ممکن است به دلیل اینکه مهاجر بوده اید یا خانواده شما از نظر سطح اقتصادی و تحصیلات از خانواده همسن و سال هایتان پایین تر بوده است، با بچه‌های دور و بر خودتان احساس بیگانگی یا حقارت می کرده اید؛ از این رو به سبب کمبودها، این تله در شما شکل گرفته است.

از دیگر دلایل شکل گیری تله شکست می توان به این نکته اشاره کرد که والدین شما برای پیشرفتتان به اندازه کافی برای شما محدودیت و نظم قایل نمی شده اند. به همین دلیل شما مسئولیت پذیری و خویشتن داری را یاد نگرفتید؛ بنابراین برای یادگیری مهارتهای تحصیلی و انجام تکالیف، نظم نداشتید و به محض کوچک ترین ناکامی، دست از کار می کشیدید. آنچه ذکر شد، همگی در شمار ریشه های شکل گیری تله شکست بود.

نشانه های وجود تله شکست چیست؟

اگر برای کسب مهارت‌های شغلی لازم هیچ تلاشی نمی کنید؛ اگر برای اتمام تحصیلات، مطالعه روزانه، یادگیری مهارتهای تخصصی به دنبال موفقیتهای سریع و بزرگ هستید یا تلاش می کنید با اغراق در برخی از ویژگی های خودتان، دیگران را گول بزنیدکه آدم موفقی هستید؛ یا اینکه شغلی را انتخاب می کنید که در سطح استعداد شما نیست؛ برای نمونه  با اینکه تحصیلات عالیه دارید، اما راننده تاکسی شده اید و تلاش نمی کنید که در شغل خود پیشرفت کنید و ارتقا یابید؛ اگر تحمل ندارید برای دیگران کار کنید و دوست ندارید در کارهای رقابتی، مشارکت کنید و به چنین دلایلی زندگی شغلی شما به شکست منتهی می شود؛ یا اینکه شغل پیدا می کنید؛ اما به دلیل عادتهای شغلی دردسرساز مثل تاخیر همیشگی، تنبلی، اهمال کاری، عملکرد نامناسب و برخورد نادرست با همکاران از کار اخراج می شوید و نمی توانید در یک شغل بیش از یک مدت دوام بیاورید و دایم شغل خود را عوض می کنید و اصطلاحا همه کاره و هیچ کاره اید؛ اگر در دنیایی که تخصص خریدار دارد، شما متخصص همه چیز هستید؛ اما دریغ از یک مهارت کامل و هرگز در یک زمینه به اندازه کافی پیشرفت نکرده اید؛ همچنین اگر شغلی مثل ورزش حرفه ای، موسیقی، بازیگری را انتخاب کرده اید که دستیابی به موفقیت در آن شغل، بسیار مشکل است و نمی دانید که چه موقع باید آن شغل را رها کنید و این شغل ها حد نهایتی برای موفقیت ندارند یا حوزه هایی هستند که مدعی زیاد دارند، در تله شکست گرفتارید.

دارندگان تله شکست چه احساساتی دارند؟

کسانی که طرحواره یا تله شکست دارند، معمولا می ترسند در زمینه کاری خود ابتکار عمل و خلاقیت نشان دهند، بنابراین از پذیرش مسئولیت بیشتر، طفره می روند.

احساس می کنند که ذاتا آدمی بی استعداد و احمق هستند و حتی اگر منصفانه قضاوت کنیم آدمهای موفقی هستند ولی با این حال خود را بی استعداد و به درد نخور تلقی می کنید.

کسانی که احساس شکست و ضعف و حقارت، دامنشان را رها نمی کند و برای توانایی ها و مهارتهای خود ارزش قایل نمی شوند و اگرچه در مقایسه با افراد همسن و سال خود، موفق هستند؛ اما از خود عیب‌جویی می کنند و خطاها و نقطه ضعف های خود را پررنگ جلوه می دهند.

اگر شما در این تله گرفتار باشید، فردی را به عنوان همسر برمی گزینید که از شما خیلی موفق تر است؛ یا اینکه  اگر شما با این وضعیت اسفبار باز هم از او موفق تر هستید، مدام دل شما را خالی می کند و خطرپذیری را از شما می گیرد یا دایم در حال محافظت از شماست.

و در آخر یکی از نشانه های مهم که باید به آن خیلی توجه شود، این است که شما سعی می کنید با تمرکز بر سایر جنبه های زندگی‌تان مثل خوش تیپی،جوانی،زیبایی،جذابیت،ایثارگری، کمبودهای درونی تان را جبران کنید؛ اما غافل از اینکه احساس شکست دست از سر شما برنمی دارد.

6 گام برای مقابله با تله شکست

برای اینکه بتوانید با این تله روبرو شوید، اقدامات زیر را انجام دهید:
در گام نخست، صحت وسقم شکست را بررسی کنید؛ فهرستی از نام همکلاسی و هم بازی های خود را در مقاطع مختلف زندگی تهیه کنید. مطمئن شوید که در فهرست شما همه نوع فردی  از متوسط تا زرنگ و تنبل قرار گرفته است؛ سپس بنویسید که هر کدام از آنها در جنبه های مختلف زندگیشان در حال حاضر چقدر موفق اند؟ چقدر درآمد دارند؟ از لحاظ شغلی چقدر پیشرفت کرده اند؟ آن گاه مشخص سازید که شما در مقایسه با آنها کجا هستید.

در گام دوم، با کودک درون خود که کماکان احساس شکست می کند، ارتباط برقرار کنید. سعی کنید خاطره انتقاد ها، تحقیر شدن ها، مایوس شدن ها را به یاد بیاورید. ممکن است این خاطره را افراد خانواده یا دوستان برای شما رقم زده باشند. با این کار ریشه های تحولی شکل پیری تله زندگی تان را درک می کنید. به کودک درون خود کمک کنید تا پی ببرد که چقدر نامنصفانه با او برخورد شده است.

در واقع بیشتر اوقات وقتی ما به عنوان کودک احساس شکست می کنیم، به این دلیل است که شرایط دیگران، ما را در مسیری نادلخواه انداخته است. بعضی از والدین آرزوهایی در سر دارند که بچه هایشان را قربانی این آرزوها می‌کنند؛ بدون اینکه به استعدادها و توانایی های بچه هایشان فکرکنند. در گام سوم، به این فکر کنید که شما چه توانایی ها و استعداد هایی دارید؟ آیا انتظارات و توقعات دیگران از شما واقع بینانه بوده است؟ در صورتی که دیگران توانایی شما را در جهت درست هدایت می کردند و به شما دلگرمی می دادند، چقدر پیشرفت می کردید؟ تلاش کنید استعدادها، توانایی ها و مهارت هایتان را برای دست یابی به موفقیت بشناسید. تلاش کنید الگوی تکراری شکست های خود را بشناسید.

در گام چهارم، از دست کسانی که باعث شکست شما شدند، عصبانی باشید؛ متاسفانه تله شکست باعث خطور افکاری می شود که به ناامیدی و درماندگی شما دامن می زند؛ به این افکار، جواب دندان شکن بدهید. به کسانی که تله زندگی شکست را سر راه شما قرار دادند، نامه بنویسید؛ یا اینکه با کمک تصویر سازی ذهنی، حرف دلتان را به این افراد بزنید.

در گام پنجم، شرح حال دقیق و واضحی از زندگی گذشته خود بنویسید و بررسی کنید والدینتان در برابر موفقیتها و شکست‌هایتان چه واکنشی نشان دادند؟ آیا حامی شما بودند؟ یا مدام از شما عیب جویی می کردند؟ پس از اینکه الگوی شکست دوران کودکی را شناختید، به دنبال ردیابی همین الگو در شغل خود بپردازید؛ آیا می خواهید یک شبه ره صد ساله را بروید؟آیا در تعهدات شغلی خود شکست می خورید؟آیا برای کسب مهارت و پیشرفت شغلی از انضباط لازم برخوردارید؟ به احتمال زیاد الگوی رفتار شما، فرار است. بخش عمده ای از تداوم های شکست شما به دلیل فرار است؛ و به سبب ضعف ذاتی، بی استعدادی یا بی کفایتی نیست؛ پس زمانی که متوجه الگوی تکرار شکست شدید، طرحی نو برای این تغییر پیدا کنید.

در گام ششم، که اساسی ترین مرحله محسوب می شود، باید به تدریج دست از فرار بکشید و به چالش ها رو به بیاورید. استعدادهای واقعی تان را بشناسید. محدودیت ها را بپذیرید و به دنبال حوزه هایی باشید که بتوانید از توانمندی هایتان استفاده کنید. فهرستی از رفتارهایی تهیه کنید که قصد تغییر آنها را دارید و به خودتان فرصت دهید. بهانه تراشی نکنید و به پیشرفت های خود امتیاز بدهید. با این کار برای خودتان ارزش قایل شوید و خودتان را تقویت کنید و تله شکست را درهم شکنید.

خطر اختلال روحی کودکان با افسردگی دوره بارداری

یک مطالعه جدید نشان می دهد وقتی مادران در دوران بارداری یا بعد از آن دچار افسردگی می شوند، فرزندان آنها نیز در معرض خطر بیشتر ابتلا به اختلال افسردگی قرار می گیرند.

محققان با پیگیری وضعیت بیش از ۵۰۰۰ کودک تا سن ۲۴ سالگی دریافتند کودکانی که مادرشان در طول بارداری یا بعد از زایمان دچار افسردگی شده بود خودشان نیز علائم افسردگی را بیشتر گزارش کردند.

این موضوع هم در نوجوانان و هم در بزرگسال جوان مشخص بود.

و نمره افسردگی در میان بزرگسالان جوانی که مادران آنها در طول و پس از بارداری افسردگی داشتند، بالاتر بود.

«کریس رینز»، سرپرست تیم تحقیق در این باره می‌گوید: «این یافته‌ها بیانگر آن نیست که مقصر افسردگی کودکان، مادرانشان هستند.

افسردگی بارداری عارضه‌ای است که زنان هیچ کنترلی بر آن ندارند.»

ارتباط افسردگی مادران با افزایش این ریسک در کودکان شأن به خاطر چندین دلیل از جمله آسیب پذیری ژنتیکی در مقابل این اختلال است.

به طور کلی، این مطالعه نشان داد جوانانی که مادرشان در دوران بارداری افسردگی داشتند، در مقایسه با همتایان شأن، نمره بالاتری در زمینه افسردگی داشتند.

این تفاوت در سن ۱۶ سالگی مشخص شد و پس از آن در ۲۴ سالگی افزایش یافت.

این مطالعه همچنین ارتباط بین نمرات افسردگی پدران و علائم کودکان آنها را نیز نشان داد.

اگر پدر در طول و پس از بارداری مادر افسردگی داشته باشد، بچه‌های آنها علائم افسردگی بیشتری را در سن ۱۶ و ۲۴ سالگی گزارش کردند.

در حالی که یافته‌های جدید نشان می‌دهد که ارتباط بین افسردگی والدین و کودکان و نوجوانان آنها وجود دارد اما بدین معنا نیست که کودک والدین مبتلا به افسردگی هم مبتلا به این اختلال می‌شود.

پدیده ای از نوع داداشی و خواهری

بعضی دختر و پسر‌های نوجوان به روابطشان با جنس‌مخالف عناوینی مثل دوستی‌معمولی، اجتماعی، داداشی‌ و خواهری می‌دهند که این مسئله آسیب‌زاست.

«این چه حرف بی‌ادبی است که شما می‌زنی؟

دوست‌دختر و دوست‌پسر یعنی‌چه؟

ما فقط با هم دوست معمولی هستیم!

مثل خواهر و برادرها. آن چیزی که شما در ذهنت درباره این ماجرا و روابط ما فکر می‌کنی، اشتباهه.

ما فقط با هم گردش و رستوران می‌رویم و.»، این‌ها صحبت‌های یک دختر و پسر نوجوان است که چندوقت پیش با آن‌ها درباره روابط‌شان صحبت کردم.

شاید در نگاهِ اول، این موضوع برای عده‌ای خالی از دغدغه بوده و در نظر آن‌ها دوره این مرزبندی‌ها گذشته باشد، اما آسیب‌های این مسئله شوخی‌بردار نیست، به همین دلیل در ادامه نکاتی در همین باره مطرح می‌شود.

تصورات اشتباه دختر و پسر‌ها درباره این روابط

عنوان دوست اجتماعی یا آ‌بجی داداشی درباره جنس مخالف به ارتباطی اطلاق می‌شود که خالی از احساسات و وابستگی‌های عاشقانه باشد.

دختر و پسر‌های نوجوان، با تصورات اشتباه‌شان این نوع دوستی را ایمن می‌دانند، زیرا از طرفی آن را به دور از آسیب و شکست عاطفی می‌دانند و از طرف دیگر می‌توانند همخوانی بیشتری میان این رابطه با آموزه‌ها و هنجار‌های جامعه، مدرسه‌و‌خانواده پیدا کنند!

بنابراین آن‌ها در این رابطه تناقض کمتری را تحمل می‌کنند. اما این عنوان‌ها، نمی‌تواند امنیت رابطه را تأمین کند و آسیب‌های پرشمار آن را کاهش دهد.

کسب آگاهی توسط نوجوانان و مدیریت والدین

در اولین قدم لازم است که والدین، بتوانند راهنما و همراه خوبی برای فرزند‌شان در این دوره سنی باشند.

نوجوانی، دوره‌ای حساس به لحاظ جسمی و روانی است.

تغییراتی که در این دوره در نوجوان اتفاق می‌افتد، رفتار‌های او را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

رسیدن به بلوغ‌جنسی، کنجکاوی‌های او را در این زمینه راجع به خود و جنس‌مخالف بالا می‌برد.

از طرفی او به لحاظ روانی به دنبال کسب هویت است. رابطه با همسالان را بیشتر می‌پسندد و خواهان استقلال رأی بیشتری در انتخاب‌های مختلفِ زندگی‌اش است.

یکی از گرایش‌های نوجوان در این دوره، ارتباط با جنس‌مخالف است که نیاز به کسب آگاهی‌های لازم توسط او و مدیریت جدی و البته آگاهانه این ماجرا از طرف والدین دارد.

مهم‌ترین توصیه‌ام به والدین این است که با نوجوان‌تان در این‌باره حرف بزنید. او باید بتواند به روابطی که هنجار‌های او را رعایت نمی‌کنند نه بگوید و این موضوع قرار نیست باعث خجالت و بی‌ارزشی او شود.

دوست اجتماعی، پر از تناقض است

همان‌طور که گفته شد، دوستِ اجتماعی عنوانی است که در ظاهر خود مسئولیت کمتری برای افراد دارد و دو طرف به اشتباه تصور می‌کنند که می‌توانند با دغدغه و مواظبت کمتری در این رابطه بمانند. تناقضِ این ظاهر با مشکلاتی که گاهی گریبان‌گیر افراد می‌شود، در بدیهی دانستنِ یک سری قوانین، نهفته است.

همیشه هر دو طرف رابطه، نگاه یکسانی به قوانین موجود ندارند و خود را به یک اندازه به رعایت آن ملزم نمی‌دانند.

مثلاً این قانون که هیچ‌گونه تقاضای جنسی در چارچوب دوستی‌های اجتماعی نمی‌گنجد، می‌تواند از سوی یکی از طرفین کاملاً بدیهی باشد و از نظر طرف دیگر، نه؛ بنابراین چنین فردی خود را به اندازه کافی برای شرایط احتمالی که این قانون نقض بشود، آماده نکرده و از همین جنبه، ممکن است ضربه‌های تلخ و سنگینی بخورد.

مرز‌هایی که قابل مدیریت نیست

روابط دختر و پسر باید مرز‌ها و محدودیت‌هایی داشته باشد.

حالا سوال این است که آیا اطلاق عنوان دوستی اجتماعی یا روابط داداشی‌خواهری به این روابط، به این مرز‌ها صدمه نخواهد زد؟

هنجار‌ها در این مواقع حکم می‌کند که روابط یک دختر و پسر به گونه‌ای باشد تا درگیر روابط عاطفی زودهنگام و ناآگاهانه نشوند.

مدیریت این مسئله توسط یک دختر و پسر نوجوان، نشدنی است بنابراین، چون این مرز‌ها قابل مدیریت نیست باید از چنین انتخاب‌هایی دور ماند.

نکته پایانی

ارتباط با جنس‌مخالف، چه با عنوان دوستیِ معمولی و چه در قالب‌های عاطفی یا با هدف ازدواج، یکی از اتفاقات محتمل در دوره نوجوانی است بنابراین لازم است که نوجوانان اطلاعات درستی در این باره کسب کنند و با راهنمایی‌های والدین و مشاوران، در دام این روابط و آسیب‌هایش نیفتند.

سندرم خستگی مزمن

«سی‌اف‌اس» (CFS) یا «ام‌ای» (ME) بیماری مزمنی است که می‌تواند افراد در تمام سنین و جنسیت‌ها را مبتلا کند اما در میان زنان بیش از همه شایع است.

به گزارش ایسنا، طبق اعلام سازمان ملی خدمات بهداشتی انگلیس، ابتلا به این بیماری در اواسط دهه سوم یا پنجم زندگی محتمل‌تر است.

به گفته متخصصان انجمن آگاهی از «ام‌ای»، این بیماری پیچیده و متغیر است و خستگی احساسی، روانی و جسمانی از ویژگی‌های آن است.

علت بروز این بیماری مشخص نیست اما به گمان متخصصان ابتلا به بیماری‌های عفونی، بروز مشکلاتی در دستگاه ایمنی یا اختلال‌های هورمونی می‌تواند مسبب آن باشد. سایر علل احتمالی آن شامل مشکلات سلامت روان، مانند اضطراب و ضربه‌های روانی و نیز علل ژنتیکی است.

علایم ابتلا به سندرم خستگی مزمن چیست؟

به نوشته روزنامه ایندیپندنت، سی‌اف‌اس یا ام‌ای طیف وسیعی از علایم را دارد اما بیشتر افراد مبتلا به آن می‌گویند که به‌ شدت احساس خستگی و ناخوشی عمومی دارند.

سایر علایم این بیماری عبارت از اختلال در خواب، درد عضلات و مفاصل،‌ سردرد، درد غدد و حالت تهوع هستند.

مبتلایان به این بیماری ممکن است دچار اختلال حافظه و تمرکز حواس شوند.

علایم این بیماری ممکن است هر روز با روزهای دیگر متفاوت باشد. برخی بیماران می‌گویند روزهایی حالشان «خوب» است و روزهایی «بد».

چگونگی تشخیص سندرم خستگی مزمن

تشخیص درست ابتلا به سی‌اف‌اس یا ام‌ای بسیار سخت است، زیرا علائم آن شباهت زیادی به سایر بیماری‌ها را دارد.

به گفته انجمن ام‌ای، یکی دیگر از موانع تشخیص این است که علائم اصلی یک بیمار ممکن است با علائم سایر بیماران کاملاً متفاوت باشد.

طبق اعلام این انجمن، برخی از بیماران عمدتاً مشکلات حرکتی دارند، حال آن که برخی دیگر اختلالات شناختی یا درد را از علائم بسیار زمین‌گیرکننده‌تر این بیماری می‌دانند.

آزمایشی نیز برای تشخیص سی‌اف‌اس یا ام‌ای وجود ندارد. در عوض، پزشکان با گرفتن آزمایش خون یا ادرار سعی می‌کنند از مبتلا نبودن بیمار به سایر مشکلات سلامتی از قبیل کم‌خونی، کم‌کاری غده تیروئید یا مشکلات کبد یا کلیه مطمئن شوند.

در تارنمای سازمان ملی خدمات بهداشتی انگلیس آمده است که تشخیص سی‌اف‌اس یا ام‌ای ممکن است مدتی طول بکشد، زیرا اول باید مطمئن شد که فرد به سایر بیماری‌های دارای علائم مشابه، مبتلا نیست.

انجمن ام‌ای توصیه می‌کند که اگر خستگی پس از ابتلا به بیماری‌های عفونی بیش از چهار هفته طول کشید، پزشک باید احتمال بدهد که بیمار به نشانگان پساعفونت یا نشانگان خستگی ویروسی مبتلا شده است.

به گفته متخصصان این انجمن، اگر علائم بیش از سه ماه ادامه پیدا کرد و فرد نتوانست روند عادی زندگی را از سر بگیرد، احتمال جدی ابتلای وی به ام‌ای یا سی‌اف‌اس مطرح می‌شود.

آیا این سندرم درمان دارد؟

تا کنون هیچ دارویی برای درمان ام‌ای یا سی‌اف‌اس پیدا نشده است. بسته به علائم هر فرد، توصیه‌های درمانی و دارویی متفاوت است.

در تازه‌ترین پیش‌نویس راهنمای مؤسسه ملی سلامت و بهداشت عالی که در نوامبر ۲۰۲۰ منتشر شد، آمده است که برخی از روش‌هایی که سازمان ملی خدمات بهداشتی انگلیس پیش‌تر برای درمان علائم سی‌اف‌اس یا ام‌ای توصیه می‌کرد، دیگر نباید به‌کار گرفته شود.

در این راهنما آمده است که برای درمان ام‌ای باید از توصیه هرگونه برنامه درمانی بر اساس افزایش تدریجی فعالیت جسمی یا ورزش با روند افزایشی ثابت، خودداری کرد.

در این راهنما همچنین تأکید شده است که رفتاردرمانی شناختی، روش درمان ام‌ای یا سی‌اف‌اس نیست ‌اما ممکن است به برخی بیماران در بهبود علائم این بیماری کمک کند.

در ماه اوت، مؤسسه ملی سلامت و بهداشت عالی اعلام کرد که به علت انتقادات شدید برخی نهادهای درمانی، از انتشار نسخه به روز شده این راهنما خودداری می‌کند.

بنابراین بیمارانی که دچار سردرد و درد عضلات و مفاصل هستند، می‌توانند از داروخانه مسکن بگیرند یا از پزشک بخواهند برایشان مسکن‌های قوی‌تری تجویز کند تا مدت کوتاهی مصرف کنند.

کسانی که مدت طولانی‌تری درد دارند، می‌توانند به متخصص مربوطه مراجعه کنند.

مؤسسه ملی سلامت و بهداشت عالی اعلام کرده است که اگر فردی بر اثر ابتلا به سی‌اف‌اس یا ام‌ای دچار حالت تهوع می‌شود، می‌تواند در دفعات بیشتر و به میزان کم غذا بخورد و بین ‌وعده‌های غذا، غذاهای خشک نشاسته‌دار بخورد و مایعات را جرعه‌جرعه بنوشد.

بیماران همچنین می‌توانند برای توصیه‌های بیشتر در مورد حل مشکلات خواب، میزان استراحت مناسب و تغییر سبک زندگی متناسب با علائم بیماری با پزشک خود مشورت کنند.

همه‌گیری کووید ۱۹ چه اثری بر آگاهی عمومی از سی‌اف‌اس یا ام‌ای داشته است؟

دکتر چارلز شفرد، پزشک مشاور انجمن «ام‌ای» در مصاحبه با ایندیپندنت گفت که همه‌گیری کووید-۱۹ و اثرات درازمدت ویروس کرونا که به «کووید طولانی» نیز معروف است، باعث افزایش آگاهی عمومی از اثرات ماندگار عفونت‌های ویروسی بر بدن انسان شده است.

او می‌گوید: این شرایط باعث شده است که پزشکان و محققان اطلاعات بیشتری در مورد سی‌اف‌اس یا ام‌ای به دست آورند. افراد مبتلا به کووید بلندمدت از همان خستگی و ناتوانی رنج می‌برند که بیماران ام‌ای دچارش هستند.

افراد مبتلا به کووید بلندمدت نیز می‌گویند همان علائم سی‌اف‌اس یا ام‌ای از قبیل اختلال خواب و درد عضلات و مفاصل را دارند.

این امر موجب افزایش تعداد مبتلایان به سی‌اف‌اس یا ام‌ای پساکرونایی شده‌ است.

شفرد می‌گوید که امیدوار است بدین ترتیب همگان آگاه شوند که سی‌اف‌اس یا ام‌ای، مشکلی زیست‌پزشکی است نه روانی.

او می‌گوید: اگر کسی مشکل ریوی و تنفسی نداشته باشد و بلافاصله پس از ابتلا به کووید-۱۹ دچار علائم سی‌اف‌اس یا ام‌ای شده باشد، من تقریباً مطمئن خواهم بود که این فرد دچار ام‌ای پساکرونایی است.