جور دیگر باید زیست

تا حالا حس کرده اید که بزرگترین لذت زندگی برای یک نفر چه می تواند باشد؟

در فیلم سینمایی «بیدارگری» (AWAKENINGS) که بر اساس خاطرات واقعی یک روان پزشک ساخته شده است، آقای لنارد لوو (با بازی درخشان رابرت دنیرو) که در نوجوانی به دلیل یک بیماری، فعالیت عادی زندگی اش متوقف شده و به حالت بی حرکتی رفته بود و اکنون با درمان دکتر مالکوم (با بازی رابین ویلیامز) در میانسالی توانسته است به طور موقت سلامتی خود را به دست آورده و از زندگی مجسمه ای و بدون حرکت خارج شود، بعد از این که شرایط جدیدی که بعد از چندین دهه بستری در یک بیمارستان روانی برایش رخ داده را درک می کند، یک روز به سمت درب خروجی بیمارستان می رود. او در این لحظه از زندگی خود فقط یک چیز می خواهد: قدم زدن در پیاده رو، نگاه کردن به درختان، شنیدن صدای ماشین ها و صحبت عابرین، حس پا گذاشتن بر سنگفرش های خیابان و… در آن لحظه همان قدم زدن عادی دیگران در طی شبانه روز که به آن بی توجه هستند، بزرگ ترین لذت زندگی او بود. اما نگهبان بیمارستان به وی اجازه خروج و قدم زدن در پیاده رو را نمی دهد، چرا که دکتر وی معتقد است که عوارض ناشی از درمان هنوز نامشخص است. رابرت دنیرو در آن فیلم برای یک پیاده روی معمولی، دست به خشونت هم می زند اما بی فایده است و وی را به اتاقش باز می گردانند. 

زمان حال ارزشمند و مهم هست، در زمان حال است که احساسات را تجربه می کنیم، تصمیم ها را می گیریم و تغییرات امکان پذیر می شوند. اما ما اغلب متوجه این زمان حال نیستیم، هنوز در گذشته زندگی می کنیم و افسوس فرصت های از دست رفته و کارهای نکرده و ناراحتی های قدیمی و رنج های کهنه و اشتباهات گذشته را می خوریم.

هنوز اسیر «آن چه گذشت» هستیم و بر اساس آن قضاوت های دردناکی درباره خود و دیگران می کنیم. با نشخوارهای فکری درباره گذشته، جز نگرانی و افسوس چیزی به دست نمی آوریم، آنها تجاربی بودند که باید از آنها عبور کرد و در همان گذشته رهایشان کنیم.  یا این که در زمان حال زندگی نمی کنیم چون همه فکر و زندگی امان شده است دل نگرانی درباره آن چه در آینده ممکن است رخ دهد، حوادثی که می پنداریم ممکن است فاجعه بار باشند، تصورات تخیل شده از آینده که برایمان اضطراب و نگرانی را به همراه دارند.

این مهم هست که بدانیم دوراندیشی برای آینده تنها بخشی از زندگی ما هست و‌ نه همه آن.
این قدر در گذشته غرق می شویم یا در بیم و تخیلات آینده فرو می رویم فیلم «بیدارگری» با موضوع بیماران کاتاتونیایی (نوعی از اسکیزوفرنی) را تحلیل و بررسی می‌کند. که اغلب زمان حال را درک نمی کنیم، زیبایی هایی که اکنون در زندگی خانوادگی و ارتباط با دوستان یا مراوده با همکاران و دیگران، در اطراف ما وجود دارد، را نمی بینیم.

روزمرگی مانع اصلی تجربه لحظات خوش و دلپذیر در زندگی امان شده است. روزمرگی ما را در خود فرو می برد و مانع از این می شود تا لحظه های ناب زندگی روزانه خود را درک کنیم.

ما در آگاهی این جا و اکنون به سر نمی بریم، ما لحظات گرانبهای زندگی را یکی پس از دیگری از دست می دهیم، فرصت حضور داشتن در محیط مان و جهان را از دست می دهیم، فرصت دیدن شکوه و زیبایی خانواده ای که داریم، دیدن مهربانی دوستانی که در اطراف ما هستند و لذت کار کردن با همکارانی که سال هاست در کنار ما هستند.

حس کردن همین لحظات ناب و دلپذیر است که زندگی ما را سرزنده و خوش می کند. می توان به «لحظه حال» برگشت، می توان آگاهانه و هوشیارانه حضور داشتن در زندگی روزانه را تجربه کرد. می توانیم بیشتر به اطرافمان توجه کنیم و نسبت به رفتار، احساس ها و افکارمان درباره خود و دیگران هوشیار باشیم.

چند ماه بعد بار دیگر عوارض ناشی از بیماری کاتاتونیا برگشت و لنارد لوو به یک جسم نباتی و مجسمه ای تبدیل شد که می بایست بقیه عمر خود را بی حرکت بر تخت خشک بیمارستان سپری کند. در ادامه فیلم ارتباط پزشک و بیمار در سکوت کامل تنها با تلاقی چشمانشان با یکدیگر امکان پذیر بود، گویا پیام چشمانشان حسرت از دست رفتن آن پیاده روی عصرانه را داشت که می توانست به بزرگترین لذت زندگی لنارد لوو تبدیل شود، اما هیچ گاه رخ نداد. در این سالها و ماه ها و روزهایی که کرونا، بیش از هر وقت دیگر، مرگ را به ما و عزیزان و دوستان و ساکنین این کره خاکی نزدیک کرده است، شاید بزرگترین لذت زندگی در درک کردن همین لحظاتی است که داریم می گذرانیم، در بودن با خانواده، وقت گذراندن با دوستان، کار کردن با همکاران و مراوده با دیگران. قبل از این که فرصت مهربانی با دیگران را از دست بدهیم، قدر همین فرصت های کوتاه حضور داشتن دیگران در «زمان حال» را مغتنم بدانیم.

مارلون براندو بازیگر معروف سینما در جایی گفته است: «می خوام یه میکروفون ویژه با خودم توی تابوتم ببرم که وقتی اون داخل بیدار شدم، دو متر زیر زمین، میخوام بگم: جور دیگه ای زندگی کن.»

یونس قیصی زاده – دانش آموخته دکترای روانشناسی

از نشانه های مه مغزی تا اختلال شایع در بیماران کرونایی

از زمان آغاز همه گیری کووید-۱۹ اختلال «مه مغزی» از جمله عارضه هایی بوده است که بیشتر از گذشته با آن برخورد داشته ایم و در مورد آن صحبت شده است.

به گزارش سایک نیوز اختلال مه مغزی یکی از علائم اولیه عفونت کروناویروس است که حتی ممکن است برای مدت بسیار طولانی حتی پس از طی شدن مرحله بهبودی باقی بماند.

مه مغزی در واقع یک بیماری نیست بلکه اصطلاحی است که برای گروهی از علائم مانند کمرنگ شدن حافظه، ناتوانی در تمرکز، مشکل در پردازش اطلاعات، خستگی و افکار پراکنده به کار گرفته میشود.

جدا از کووید-۱۹، بسیاری از اختلالات و شرایط دیگر مانند استرس و اضطراب میتوانند باعث ایجاد مه مغزی شوند که پس از مدتی به صورت خود به خود برطرف می شود.

روزنامه تایمزآو ایندیا در گزارشی به برخی از علائم شایع اختلال «مه مغزی» پرداخته که آگاهی از آنها ضروری است.

مشکل در تمرکز: عدم تمرکز علامت رایج اختلال مه مغزی است که در حدود ۳۰ درصد از مجموع مبتلایان به بیماری کووید-۱۹ گزارش شده است.

در این شرایط ممکن است فرد برای تمرکز روی ساده ترین کارها نیز مشکل داشته باشد.

حتی اگر تلاش کنند تا روی کار متمرکز شوند، ممکن است برای آنان دشوار باشد که افکار خود را متمرکز کرده و کار مورد نظر را با نهایت دقت به پایان برسانند.

کاهش قدرت تفکر: هنگامی که بافت مغزی تحت تاثیر کووید-۱۹ و دیگر بیماری‌ها باشد، ممکن است قدرت تفکر شما نیز کند شود.

ممکن است برای انجام کاری که پیش از این در ۱۰ دقیقه پایان می‌یافت ۳۰ یا ۴۰ دقیقه زمان صرف کرد.

بروز مشکلات گفتاری: اختلال مه مغزی ممکن است بر مهارت مکالمه و نوشتن فرد تاثیر بگذارد.

افرادی که دچار این اختلال می‌شوند ممکن است در پیدا کردن کلمه مناسب برای استفاده در یک جمله دچار مشکل شوند.

مشکل در انجام همزمان چند کار: عدم تمرکز و کاهش قدرت تفکر می تواند انجام چندین کار را به طور همزمان برای فرد دشوار کند.

حتی ممکن است بعد از انجام یک کار ساده احساس خستگی کنید.

همچنین ممکن است سطح کارآیی و عملکرد فرد کاهش پیدا کند زیرا تمرکز مغز روی چندین کار به طور همزمان دشوار است.

علت بدجنسی افراد در فضای مجازی

اما اگر شما صرفا یک صفحه اینستاگرام، توییتر، فیس‌بوک یا وبلاگی شخصی دارید و هدف افراد بدجنس قرار گرفته‌اید، بهترین کار این است زود از کوره در نروید و پیش از پاسخگویی خونسردی‌تان را حفظ کنید. سپس از فرد بخواهید این رفتار را ادامه ندهد.

«مارکمن»، یکی از اساتید روانشناسی دانشگاه تگزاس در آستین می‌گوید، «افراد بسیاری در موضوعات مختلف مطرح‌شده در فضای اینترنتی نظر می‌دهند و متاسفانه بیشتر آن‌ها آزاردهنده و پر از خشم و نفرت است.

در واقع هدف اصلاح مسائل نیست و بدون اینکه چیزی حل شود، فقط فحاشی می‌شود. این مساله اصلا درست نیست و سلامت روح و روان افراد جامعه را به خطر می‌اندازد.»

این سوال همیشه مطرح است که اگر رفتار‌های تهاجمی تا این اندازه ناخوشایند است، پس چرا بیشتر مردم این نوع برخورد را از خود بروز می‌دهند؟
مارکمن می‌گوید، عوامل بسیار زیادی دست به دست هم می‌دهند تا اینگونه در صفحات مربوط به نظرات مردم در اینترنت اینگونه شاهد بی‌ادبی و پرخاشگری باشیم.

اول از همه، نظردهندگان تقریبا ناشناس هستند و برای بی‌ادبی و بدرفتاری‌های خود مجبور به پاسخگویی نیستند.

دوم اینکه، اهداف فحاشی‌هایشان از آن‌ها دور هستند و در برابر چشم‌هایشان قرار ندارند.

معمولا مردم راحت‌تر می‌توانند مخاطبی را که از آن‌ها دور است به باد انتقاد بگیرند و در مورد آن‌ها ناعادلانه قضاوت کنند.

این کار وقتی شنونده حاضر است و در مقابل او نشسته‌اند به این سادگی نیست.

مثلا، در یک بررسی مشخص شد شرکت‌کنندگان در مورد شرکت‌کننده‌ای که نزدیک‌شان هست کمتر احتمال دارد نظری منفی ارائه دهند تا کسی که از آن‌ها دورتر ایستاده است؛ و سوم اینکه، افراد موقع نوشتن به‌مراتب راحت‌تر از زمان گفتگوی رودررو می‌توانند احساسات منفی خود را بروز دهند و از آنجایی‌که بخش گفتمان در فضای مجازی گفتاری نیست و در لحظه رخ نمی‌دهد، نظردهندگان می‌توانند تک‌گویی‌هایی طولانی داشته باشند و دیدگاه‌های افراطی خود را بنویسند.

وقتی با فرد یا افرادی رودررو در حال گفتگو باشید نمی‌توانید تک‌گویی کنید و حتی اگر فردی پرحرف، پرخاشگر یا عصبانی باشید، مجبور هستید به صحبت‌های طرف مقابل‌تان هم گوش کنید و بنابراین باید آرام و صبور بمانید تا حرف‌های دیگران را هم بشنوید؛ و در نهایت بنابه‌گفته ادوارد واسرمن استاد اخلاق روزنامه‌نگاری در دانشگاه واشنگتن، «متاسفانه برخی از رسانه‌ها، مانند برنامه جری اسپرینگر، که برای کسب درآمد بالا برنامه‌های جنجالی تولید کردند، بد صحبت کردن با یکدیگر را به جامعه آموزش دادند.

برنامه جری اسپرینگر، به خاطر درگیری‌های سر صحنه، پرت کردن صندلی‌ها و موضوعات جنجالی و مهمان‌های عجیب و غریب بسیار معروف شده بود.

از طرفی برخی از افراد با ارائه نظرات مختلف، هر چند نادرست، ممکن است احساس موفقیت کنند.

برخی از روانشناسان هم ریشه بدرفتاری‌ها یا بدجنسی‌های فضای مجازی را در اعماق روان انسان جستجو می‌کنند.

بیشتر ارتباطات غیرکلامی، متشکل از زبان بدن، تماس چشمی، لحن صدا و گفتار و الگو‌های زبانی است.

در فضای مجازی، ذهن‌مان بدون این علایم غیرکلامی که به ما در پردازش و طبقه‌بندی اطلاعات کمک می‌کند، در مرتب کردن اطلاعات دریافتی نامطمئن است.

سپس به‌لطف ویژگی جنگ یا گریز که از دوران ماقبل تاریخ برایمان باقی مانده است و عدم اطمینان در برابر قصد و نیت دیگران معمولا واکنش منفی از خود بروز می‌دهیم.

در ضمن وقتی به‌طور مکرر فقط «بهترین خود را» با دیگران به اشتراک می‌گذاریم و از مزایای تعداد زیاد «لایک‌هایی» که می‌گیریم عزت نفس‌مان به‌طور کاذب و نامتناسبی بالا می‌رود و در نتیجه تاثیر منفی روی خودکنترلی ما می‌گذارد. در این صورت تصور می‌کنیم می‌توانیم هر طور که دوست داریم با دیگران رفتار کنیم و گاه تا حد بدجنسی پیش می‌رویم.

همچنین کارشناسان معتقدند که مردم گاهی‌اوقات موقع نوشتن نظرات خود در صفحات اینترنتی فراموش می‌کنند در واقع دارند با صدای بلند صحبت می‌کنند و باید مراقب حرف‌هایشان باشند.

عواقب مخرب رفتار بد در فضای اینترنت

متاسفانه بدرفتاری و بدجنسی فضای مجازی به زندگی واقعی هم سرایت می‌کند و در نتیجه رفتار‌های مردم در محیط کار، فضای خانواده و در کنار دوستان تهاجمی و پرخاشگرانه خواهد شد.

اگرچه نامهربانی در فضای آنلاین می‌تواند عزت نفس افراد را بالا ببرد، آن کوتاه‌مدت است.

برای اینکه مردم بتوانند از مزایای ماندگار عزت نفس بهره‌مند شوند باید ارتباط معناداری با دیگران داشته باشند.

درضمن داشتن نگرش منفی به دنیا و اطرافیان خود از طول عمر فرد می‌کاهد.

در یک بررسی روی راهبه‌ها مشخص شد، آن راهبه‌هایی که شاد بودند و دید مثبتی نسبت به محیط زندگی خود و به‌طور کلی دنیا داشتند، ۹ سال بیشتر از راهبه‌های دیگر زندگی کردند.

ذهن انسان منفی‌گراست و موضوعات منفی را بهتر به خاطر می‌سپارد.

زیرا در عصر حجر برای انسان مهم بود خطرات را به یاد داشته باشد تا در صورت برخورد با آن‌ها به‌موقع از خود دفاع کند؛ بنابراین برای اینکه از منفی‌گرایی دور باشید باید ذهن خود را آموزش دهید.

افراد اگر در زندگی واقعی مثبت‌اندیشی را بیاموزند، در فضای مجازی هم مهربان‌تر رفتار می‌کنند.

با درک اینکه در زندگی روزمره اتفاق‌های خوب هم می‌افتد، به شما کمک می‌کند که ذهن‌تان را از منفی‌گرایی دور کنید.

هر چه بیشتر مثبت‌اندیش باشید سمت چپ قشر پیشانی مغزتان فعال‌تر می‌شود و هر وقت افکار منفی به سراغ‌تان آمد این بخش از مغز دست به‌کار شده و به شما کمک می‌کند.

در برابر رفتار بد در فضای مجازی چه باید کرد؟

فضای اینترنت و مجازی معمولا افرادی را به خود جذب می‌کند که در دنیای واقعی جرات ظاهر شدن در جمع را ندارند.

به‌ویژه وقتی سوژه‌های داغ مطرح می‌شود. برخی از نشریات اینترنتی و وب‌سایت‌های تولید محتوا برای اینکه جلوی پرخاشگری و بی‌ادبی‌های افراد را بگیرند، هنگام نظر دادن از آن‌ها می‌خواهند که ابتدا با پست الکترونیکی معتبر ثبت نام کنند. بدین‌ترتیب جلوی رفتار‌های بد احتمالی آن‌ها را می‌گیرند.

اما اگر شما صرفا یک صفحه اینستاگرام، توییتر، فیس‌بوک یا وبلاگی شخصی دارید و هدف افراد بدجنس قرار گرفته‌اید، بهترین کار این است زود از کوره در نروید و پیش از پاسخگویی خونسردی‌تان را حفظ کنید. سپس از فرد بخواهید این رفتار را ادامه ندهد.

اگر او توجه نکرد، خیلی راحت استفاده او از صفحه اینترنتی‌تان را مسدود کنید و حتی می‌توانید رفتار بد او را به سرور اینترنت‌تان گزارش کنید.

اگر فرد بدرفتار قصد داشت مزاحمت‌های خود را به زندگی واقعی‌تان وارد کند، حتما با پلیس تماس بگیرید. این روز‌ها تقریبا در تمام کشورها، بخشی در اداره پلیس تشکیل شده که ویژه رفتار‌های مخرب اینترنتی است و به شکایت‌های مردم رسیدگی می‌کند.

البته یادتان باشد اقدام قانونی وقتی که شما با رفتارتان آتش را شعله‌ورتر نکرده باشید، موثرتر است؛ بنابراین هرگز به نظرات منفی و رفتار‌های پرخاشگرانه، پاسخ‌های بد و منفی ندهید.

منابع: scientificamerican, howstuffworks

مترجم: نادیا زکالوند- فرادید

تأثیر ترتیب تولد بر شخصیت و ازدواج افراد

در اين مطلب سعى بر اين داريم شما را با ويژگى هاى افراد بر اساس ترتيب تولدشان آشنا سازيم و به تأثيرات آن در ازدواج اشاره كنيم.

براى داشتن ازدواجى موفق بهتر است هر دو نفر همديگر را از برخى جهات خيلى خوب بشناسند يكى از آن موارد خصوصيات اخلاقى و رفتارى است كه شخصيت فرد را شكل مى دهد و ترتيب تولد بر اين خصوصيات اثر گذار است.

ترتيب تولد براى نخستين بار توسط آدلر مطرح شد و اشاره به نقش بسزاى آن در سبك زندگى و جايگاه فرد در خانواده داشت.

نظر آدلر در مورد ترتیب تولد فرزندان

آدلر بر این نکته تأکید کرده است که: «هر موقعیتی الگوی شخصیتی قابل پیش گویی را فراهم می سازد.»

طبق تحقيقات ترتيب تولد بر شخصيت اثر دارد و اين اثرات بيشتر به وضعيت روانشناختى مربوط است تا ترتيب تولد.

نظر فروید در مورد ترتیب تولد فرزندان

فروید بر این ادعا بوده که: «ترتیب تولد فرزندان برای مراحل بعدی زندگی آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است».

همين تاثير مى تواند به افراد كمك كند با شناخت بهتر از ترتيب تولد پيش بينى بهتر و شفاف ترى هم از فرد منتخب خود داشته باشند فاصله سنى ، وضعيت جسمانى و جنسيت فرزندان بر ترتيب تولد اثر مى گذارد.

بسیاری از مطالعات علمی اخیر نشان داده است که ترتیب تولد بر شخصیت اثر دارد و این اثرات بیشتر مربوط به «وضعیت روان شناختی» است تا ترتیب تولد.

مثلا «فرزند اول تحت تأثیر الگوی سخت گیرانه والدین قرار دارد در حالی که فرزندان بعدی بدون سخت گیری والدین رشد می کنند».

چنانچه فرزند آخر خانواده‌ای احساس کند که او در برابر فرزند اول ناچیز است، این امر می‌تواند به ایجاد رابطه‌ای ناسازگارانه بین آن‌ها و احساس نارضایتی به والدین‌شان منجر شود.

فرزند اول

فرزندان اول اولين تجربه پدر و مادر شدن براى والدين خود هستند به همين خاطر همان اندازه كه مى تواند خاص و بى نظير باشد و آن ها را در موقعيتى حسادت برانگيز قرار دهد مى تواند پر از خطا و اشتباهاتى باشد كه گاهى خيلى پر اهميت هستند فرزندان اول خيلى مورد توجه والدين خود هستند و بصورت خاصى در ديد اطرافيان قرار دارند همين توجه زياد باعث مى شود تا حدودى آن ها نازپرورده شوند البته تا زمانى كه هنوز فرزند دومى نيامده است ناگفته نماند كه نقطه مقابل اين توجهات، توقعات و انتقادات هستند كه بسيار فرزند اول را تحت فشار قرار مى دهد به همين علت آن ها براى برآورده كردن اين توقعات و دريافت توجه، مداوم در تلاش هستند و به مسئوليت پذيرى بالايى دست مى يابند و اين مهر تائيدى به قابل اعتماد بودنشان مى زند.

به خاطر همين توانمند بودنشان نتايج تحقيقات نشان داده كه در ميان كسانى كه جايزه نوبل دريافت كردند آمار فرزندان اول قابل توجه بوده است فرزندان اول تحت تاثير الگوهاى سختگيرانه والدين قرار دارند و قربانى خواسته ها و انتظارات بيش از حد آن ها هستند معمولاً آن ها را فردى مقتدر، منظم و وظيفه شناس مى دانند و با احساس رياستى كه دارند مى توانند به زيردستان خود كمك كنند و موجب تحول شوند براى اين فرزندان كه هنوز پدر و مادر آگاهى و تجربه كافى در تربيتشان ندارند امكانات خيلى خوبى فراهم مى شود و معمولاً همه چيز در اختيارشان است پس جاى تعجبى نخواهد بود اگر آن ها را خودكامه، خودرأى و جاه طلب ببينيم اين جايگاه فرزند اول تا زمان بدنيا آمدن فرزند دوم برقرار خواهد بود اما بعد از آمدن فرزند دوم همه چيز بايد تقسيم شود توجه و امكانات … بعد از ضربه تولد اين شايد اولين ضربه ى جدى زندگى براى فرزند اول تلقى شود هر چه نازپرورده تر صدمه بيشتر، هر چه سن كمتر باز صدمه بيشتر.

نمى شود انتظار داشت به همين راحتى تسليم شوند پس براى پس گرفتن جايگاه قبلى خود مبارزه مى كنند خرابكار، بدرفتار، لجباز و سركش مى شوند اما موقعيت قبل بر نخواهد گشت ممكنه دستيابى به مهارت حل مساله از همين جا شروع شود، همچنين خلاقيت در رفتار و واكنش ها نيز از همين جا شروع شود آن چيزى كه مى تواند تنفر از فرزند دوم را بوجود بياورد تنبيه شدن فرزند اول هنگام مبارزه و رقابت است حالا مى تواند آن قدرت و اقتدار را بر فرزند دوم اعمال كند شمشير قدرتى كه از شمشير قدرت والدين نسبت به او به مراتب بُرندگى كمترى دارد.

آدلر اشاره به حسرت گذشته و گرايش به گذشته در فرزند اول دارد و بدبينى نسبت به آينده را در آن ها عنوان مى كند آدلر معتقد بود روان رنجورها ، بزهكاران و منحرفان كه احساس نا امنى و خصومت در آن ها بوجود آمده اغلب فرزندان اول بودند علاوه بر اين دريافت آن ها با اعتماد به نفس ، ريزبين ، وقت شناس ،موفق ،كمالگرا ، وظيفه شناس ،محافظه كار ، دلسوز ، حامى كنترل گر و مديرانى با اقتدار هستند. اغلب ،آن ها را در مشاغلى چون مشاغل علمی، پزشکی، حقوقی، مهندسی، علوم رایانه یا حسابداری مى توان ديد.

فرزند دوم( يا ميانى)

فرزندان دوم زمانى كه والدين آگاهى و تجربه بيشترى در فرزندپرورى پيدا مى كنند بدنيا مى آيند بنابراين اشتباهات و آسيب هايى را كه فرزندان اول مى بينند را نخواهند داشت آن ها هيچ وقت جايگاه قدرتمندانه فرزند اول را تجربه نمى كنند.

همينطور بعد از اينكه فرزند ديگرى بدنيا بيايد احساس عدم توجه و عزلى را كه فرزند اول تجربه كرده است را تجربه نخواهند كرد والدين از اضطراب و نگرانى كمترى برخوردار خواهند بود در نتيجه مى توانند با آرامش بيشترى رفتار كنند و اين آرامش را به فرزند خود نيز انتقال دهند و حتى سبكى راحت را پيش برند اگر براى فرزند اول يك مبارزه به همراه رقابت وجود داشت براى فرزند دوم هم اين رقابت وجود دارد زيرا فرزند اول كه بزرگتر است به عنوان الگو به او معرفى مى شود كه بايد از او و موفقيت هايش عقب نماند پس رقابت طلبى شكل مى گيرد اين رقابت در پيشى گرفتن رشد حركتى و زبانى فرزند دوم ديده مى شود و معمولاً نسبت به فرزند اول زودتر شروع به حرف زدن مى كنند گاهى فرزند دوم در اين رقابت عقب مى ماند نااميد مى شود دست از تلاش بر مى دارد. 

ممكن است اين تجربه باعث شود رقابت طلبى از سبك زندگى اش حذف شود و يا اگر حذف نشود بارها نوميدى و شكست را تجربه كند و احساس درماندگى كند احساس حقارت را تجربه كند اما چون تجربه قدرت را نداشتند نسبت به آينده خوشبين تر هستند و در اثر رقابت آن ها هم مى توانند خلاقانه به سمت جلو پيش روند البته امكان دارد عكس اين هم رخ دهد يعنى فرزند دوم موفق تر ،جذاب تر ،باهوش تر و با استعداد تر باشد و هيچ جاى رقابتى با فرزند اول نگذارد فرزند دوم بيشتر تحت سلطه فرزند اول قرار مى گيرد و از بزرگترهاى خود حرف شنوى بيشترى دارد. كمتر از آن ها مورد انتقاد قرار مى گيرد دوستان بيشتر و روابط اجتماعى بهترى دارند همينطور ريسك پذيرى بيشترى دارند. معمولاً آرام هستند ولى تصميم گيرنده هاى خوبى نيستند.

فرزند آخر

هنگام تولد اين فرزندان ديگر والدين ناپخته و بى تجربه نيستند اضطراب و استرس فرزندان قبل را ندارند اغلب اين فرزندان محبوب خانواده خواهند شد خصوصاً وقتى كه فاصله سنى زيادى با خواهر و برادران بزرگتر خود داشته باشد آن ها خودشان را با خواهر و برادر بزرگتر خود مقايسه مى كنند و باعث مى شود كه براى پيشرفت تلاش كنند اما اگر ته تغارى نازپرورده اى باشند ممكن است در اين مسير احساس ضعف و درماندگى كنند اگر خواهر و برادر بزرگتر خيلى حمايتى با فرزند آخر پيش روند اين فرزندان وابستگى هم پيدا مى كنند حمايت طلب خواهند بود ، راحتى را پيش مى گيرند و خود را به زحمت نمى اندازند، برونگرا هستند و واهمه اى از ريسك كردن ندارند ولى از طرد شدن مى ترسند و زود هم خسته مى شوند نسبت به فرزندان اول كمتر اشتباه مى كنند و بيشتر در روابط اجتماعى هستند و شوخى و بذله گويى دارند و اغلب جذاب به نظر مى آيند و نسبت به بقيه فرزندان در ترتيب تولد از عزت نفس بيشترى برخوردارند و حساس و نكته سنج هستند چون سلطه پذير شناخته مى شوند بيشتر به جنبش هاى برابرى طلبانه گرايش دارند در كارهاى هنرى ، روزنامه نگارى ، تبليغات و فروش موفق ديده شدند

تك فرزند

اين فرزندان هرگز جايگاه قدرت و كانون توجه خود را در خانه از دست نمى دهند نه تقسيم مى كنند و نه رقابت، (معمولاً چون تقسيم كردن را ياد نگرفتن آن ها را خسيس ميدانند ) تا در خانه هستند خوبه اما در محيط هاى خارج از خانه كه بايد تقسيم كردن را ياد گرفته باشند رقابت كردن را بدانند به مشكل بر مى خورند خصوصاً كه كانون توجه خانه را نيز ندارند چون با والدين خود بيشتر در ارتباطند سريع تر پخته مى شوند. حساس هستند و زود احساساتشان جريحه دار مى شود بيشتر از فرزندان ديگر از تخيل خود استفاده مى كنند و مانند فرزند اول از اعتماد به نفس خوبى برخوردارند افرادى با وجدان، وظيفه شناس، منظم، تكليف گرا و قابل اعتماد هستند، همينطور كمالگرا، پرتوقع، كينه اى،انتقاد ناپذير و انعطاف ناپذير.

بهترين انتخاب براى ازدواج

فرزند اول با فرزند دوم يا ميانى: فرزند اول بخاطر شرايط تربيتى سختگيرانه با انتظارات و توقعات زياد روبرو بودن سلطه جو و البته حمايتگر است و فرزند دوم يك سلطه پذير و حمايت پذير اگر اين ويژگى ها در اين تركيب بصورت افراطى نباشند ( چقدر سلطه جو و چقدر انعطاف پذير ) يك انتخاب ايده آل و خوبى مى تواند باشد فرزندان اول بيشتر استرس و ترس از عدم موفقيت را دارند و بودن در كنار يك فرزند دوم كه از آرامش بيشتر و از ريسك پذيرى برخوردارند مى تواند به آرامش در فرزندان اول كمك كند و فرزند اول مى تواند با يك هديه و يا يك قدردانى توجه مورد نياز فرزند ميانى را به او بدهد.

فرزند اول با فرزند آخر: فرزندان آخر به خدمت كردن عادت دارند و مى توانند درخواست هاى فرزند اول را جامه عمل پوشانند همچنين چون فرزندان آخر سلطه پذير و حمايت طلب هستند فرزند اول برايشان انتخاب مناسبى است و با درك بيشتر ازدواج خوبى خواهد بود.

فرزند دوم يا ميانى با فرزند آخر: فرزندان دوم انعطاف پذيرى دارند و همين كمك مى كند كه راحت تر بتوانند خود را با شرايط وفق دهند به لحاظ جايگاه ترتيب تولد شباهت بيشترى بين فرزندان دوم و آخر ديده مى شود فقط توصيه مى شود هر دو تمايلات يكديگر را بهتر بشناسند

انتخاب نامناسب براى ازدواج

ازدواج فرزندان اول با هم: از سخت ترين ازدواج ها هستند سلطه جو بودن هر دو باعث مى شود هر دو بخواهند امور زندگى را در دست بگيرند ، حل مشكلات زندگى، تربيت فرزندان و تصميم گيرى ها… به سختى بخاطر ديگرى كوتاه مى آيند و از خواسته خود مى گذرند اما در امور كارى يا مالى بخاطر توانمندى هايى چون مديريت مقتدرانه مى توانند موفق باشند.

فرزندان دوم يا ميانى باهم: اين انتخاب، انتخاب چندان مناسبى نمى باشد هر دو سلطه پذير هستند و مسالمت جو، هر دو مى خواهند براى زندگى و ديگرى فداكارى كنند احتمالاً مرتب رعايت يكديگر را كنند و از خواسته خودشان چشم پوشى كنند درخواستى از يكديگر نداشته باشند ياد گرفتند به الگوى بزرگتر خود نگاه كنند و بر اساس موفقيت ها و راهبردهاى آن ها پيش روند و تلاش كنند و معمولاً خودشان تصميم گيرنده هاى خوبى نبودند بايد سعى كنند كمى مستقل تر عمل كنند و همينطور چون هر دو مشابه هم هستند بايد سعى كنند خلاقانه تر عمل كنند تا هيجانات لازم را در زندگى داشته باشند

ازدواج فرزندان آخر با هم: يكى از ديگر ازدواج هاى مشكل آفرين همين گزينه خواهد بود زيرا هر دو بدنبال هيجان و ريسك هستند اما قطعاً اين نمى تواند هميشه جذاب باشد فرزندان آخر هميشه تحت حمايت ديگران بودند مشكلاتشان را بزرگتر ها حل مى كردند وابسته و سلطه پذير هستند و اين موارد باعث مى شود نتوانند خودشان به تنهايى از پس مشكلات زندگى مشترك برآيند و خيلى زود دلسرد شوند

ازدواج با تك فرزندان

تك فرزندان هميشه به تنهايى پادشاهى كردند با سازگار شدن، انعطاف پذيرى پيدا كردن ،آشنايى ندارند،تقسيم كردن را دوست ندارند برخى از آن ها شبيه فرزندان اول مى شوند و مستقل و سلطه جو مى شوند برخى ديگر شبيه فرزندان آخر وابسته به حمايت و توجه ديگران. بايد با توجه به شخصيتى كه در اين ترتيب تولد پيدا مى كنند آن موقع دست به انتخاب بزنند. در كل اهل عشق ورزيدن هستند.

دستیابی به ناشناخته‌های بیماری اسکیزوفرنی با کمک آزمایش خون

پژوهشگران “دانشگاه آگوستا” سعی دارند با بررسی فشار خون، قند خون و التهاب، به بینش‌های جدیدی در مورد بیماری اسکیزوفرنی دست یابند.

پزشکان و دانشمندان می‌خواهند نشانه‌ای پیدا کنند که نشان می‌دهد شخص مبتلا به اسکیزوفرنی نیز به سندروم متابولیک دچار می‌شود.

سندروم متابولیک، خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی-عروقی را افزایش می‌دهد و می‌تواند از درمان اختلال مغزی آنها ناشی شود.

دکتر “برایان میلر”(Brian Miller)، متخصص اسکیزوفرنی “کالج پزشکی جورجیا”(Medical College of Georgia) در “دانشگاه آگوستا”(Augusta University) گفت: سندروم متابولیک، مجموعه‌ای از عوامل خطر است که مواردی مانند فشار خون بالا، قند خون بالا و افزایش دور کمر را در بر می‌گیرد.

سندروم متابولیک، با التهاب و بیماری‌های قلبی-عروقی، ارتباط گسترده‌ای دارد که هر دو مورد نیز با اسکیزوفرنی مرتبط هستند.

میلر، شواهدی در دست دارد که نشان می‌دهند افزایش گلبول‌های سفید خون که معیاری در مورد وضعیت کلی سلامتی است و توسط پزشکان به صورت روزانه بررسی می‌شود، می‌تواند نشانه مورد نظر باشد.

وی افزود: من باور دارم که زیرمجموعه‌ای از بیماران مبتلا به اختلالات روانی از جمله اسکیزوفرنی وجود دارند که سیستم ایمنی و التهاب، نقش مهمی در بیماری آنها بازی می‌کنند.

میلر با توجه به پژوهش‌هایی که پیشتر در مورد اندازه‌گیری نشانگرهای التهاب خون انجام داده است، تخمین می‌زند که این نقش برای حداقل ۲۵ درصد از بیماران، یک عامل به شمار می‌رود.

میلر، بودجه‌ای به مبلغ ۱۵۴ هزار دلار از “موسسه ملی سلامت روان آمریکا”(NIMH) برای یک پژوهش دو ساله دریافت کرده است.

این بودجه به میلر امکان می‌دهد تا داده‌های مربوط به ۲۰ هزار بیمار را که در ۵۰ آزمایش بالینی شرکت کرده‌اند، بررسی کند و ببیند که آیا نشانگر مشخصی برای این بیماران ظاهر می‌شود یا خیر.

به گفته میلر، این نشانگرهای زیستی می‌توانند گام بعدی به سوی پزشکی شخصی‌سازی‌شده باشند که مداخله با داروهایی را شامل می‌شود که به قطع کردن پیامدهای سندروم متابولیک کمک می‌کنند.

اگرچه خودکشی، یک خطر آشکار برای بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی و سایر اختلالات روانی به شمار می‌رود اما این بیماری قلبی-عروقی است که عامل اصلی مرگ و میر در بیماران مبتلا به روان‌پریشی محسوب می‌شود.

در بیماران مبتلا به اسکیزوفرنی، برخی از داروهای ضد روان‌پریشی که برای از بین بردن عوارض بیماری از جمله توهم و هذیان استفاده می‌شوند، می‌توانند خطر سندروم متابولیک را افزایش دهند و به بالا رفتن خطر بیماری‌هایی مانند سکته مغزی و حمله قلبی منجر شوند.

با وجود این، میلر معتقد است که اطلاعات کمی در مورد ارتباط میان التهاب و سندروم متابولیک در مواجهه با روان‌پریشی وجود دارد.

میلر می‌تواند جزئیات مربوط به این موضوع را بررسی کند که آیا بیماران در نخستین مراجعه به روانپزشک، سندروم متابولیک داشته‌اند یا خیر.

چه اتفاقی برای تعداد گلبول‌های سفید خون آنها و سایر عوامل التهابی افتاده است و آیا بیماران هنگام شرکت کردن در پژوهش‌ها به سندروم متابولیک ناسالم دچار شده‌اند یا خیر.

برخی از این پژوهش‌ها، سال‌ها زمان می‌برند.

میلر خاطرنشان کرد که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی را ملاقات کرده است که در نخستین جلسه ملاقات با او، با مشکلاتی مانند اضافه‌وزن، قند خون بالا و التهاب مرتبط با خون دست و پنجه نرم می‌کردند.

میلر در این باره گفت: به نظر می‌رسید که این بیماران هنگام معرفی شدن به ما، در حال لرزیدن هستند و سپس، اثرات درمان ما نیز می‌تواند این موضوع را تشدید کند.

وی افزود: میزان گلبول‌های سفید خون می‌تواند به نوعی نشانگر التهاب باشد و همچنین، روشی کم‌هزینه و ساده است. اگر این روش به ما در شناسایی بیمارانی که بیشتر در معرض خطر هستند کمک کند، می‌توانیم مداخلات شخصی‌تر و هدفمندتری برای آنها ارائه دهیم.

دسترسی به اطلاعات هزاران بیمار، به میلر کمک می‌کند تا تجزیه و تحلیل گسترده‌ای را در مورد این ارتباطات انجام دهد و به بررسی این موضوع بپردازد که آیا نشانه واضحی در مورد افرادی که از مداخله ابتدایی سود می‌برند، وجود دارد یا خیر.

میلر اضافه کرد: تاثیر متابولیک داروهای ضد روان‌پریشی، بسیار متنوع است و من در حال حاضر برای تصمیم‌گیری در مورد این که چه دارویی را به بیمار بدهم و یا چه زمانی باید دارو را تغییر دهم، در حال بررسی تاثیر آنها هستم.

میلر باور دارد که قطع کردن دارو، یک قانون است نه یک استثنا. هنگامی که چنین اتفاقی می‌افتد، او ممکن است دارویی را تجویز کند که پیشتر روی بیمار اثر داشته است.

از آنجا که بروز اسکیزوفرنی در خانواده‌ها متداول است و ما حامل بسیاری از آنزیم‌های متابولیزه‌کننده دارو هستیم، میلر نیز ممکن است دارویی را آزمایش کند که روی یک عضو خانواده، کارآیی خوبی دارد.

میلر به عنوان یک پزشک، گزینه‌های مرتبط با سلامتی بیماران خود مانند وزن، سطح کلسترول، فشار خون و میزان گلبول‌های سفید خون را بررسی می‌کند و ممکن است داروهایی مانند “متفورمین”(Metformin) را برای بهبود سلامت بیماران تجویز کند. به ویژه اگر میلر تنها پزشکی باشد که بیماران ملاقات کرده‌اند، آنها را به پزشکان مراقبت‌های اولیه ارجاع می‌دهد.

بروز خشم و پیامدهای آن در روابط زناشویی

یک روانپزشک گفت: خشم یکی از هیجانات روانی و عاطفی است که ممکن است در روابط زوجین بروز یابد.

خشم یکی از هیجانات زندگی است و بر وجود یک مشکل و ناهماهنگی دلالت دارد. وقتی فرد به خواسته‌ها و اهدافش نمی‌رسد، خشمگین می‌شود.

نرسیدن به خواسته‌ها یا اهداف ممکن است به علت ناتوانی‌ها و کاستی‌های خود فرد و یا بازدارندگی دیگران باشد.

در هیجان خشم نشانه‌های برانگیختگی جسمی نیز تجربه می‌شود.

تجربیات قبلی فرد، نحوه تربیت وی و نیز شرایط محیطی، بر نوع پاسخی که او به هیجان خشم می‌دهد، اثرگذارند.

بنابراین، هیجان خشم با عوامل شناختی، فیزیولوژیک، اجتماعی و رفتاری مرتبط است و در صورت کنترل نشدن، سبب مشکلات متعدد بین فردی و درون فردی می‌شود.
  وی درباره علل و آثار بروز خشم در روابط زناشویی بیان کرد: افراد در ازدواج به دنبال تأمین نیازهای عاطفی، روانی و زناشویی هستند و برای برخی زوجین، تأمین این نیازها در اولویت است.

ممکن است ناتوانی یکی از زوجین در ارضای نیاز زناشویی همسر (به دلیل خستگی، استرس یا بیماری‌های جسمی یا روانی)، بی‌توجهی به نیاز طرف مقابل انگاشته و سبب ناراحتی و بروز خشم شود.

از طرفی، اظهار خشم برقراری ارتباط مؤثر بین زوجین را ناممکن می‌کند و باعث از بین رفتن صمیمیت ایشان می‌شود.

کاهش کیفیت رابطه زناشویی، کم‌شدن رضایتمندی جنسی و کاهش سازگاری زناشویی آسیب‌های بعدی‌اند که در پی هم رخ می‌دهند.

بنابراین، خشم می‌تواند تمام کارکردهای زندگی زوج را تحت تأثیر قرار دهد.

این روانپزشک درباره خطر بروز پرخاشگری ناشی از خشم در روابط زوجین هشدار داد و افزود: ناتوانی در تخلیه مناسب هیجان خشم احتمال بروز رفتار پرخاشگرانه را افزایش می‌دهد.

پرخاشگری یا همان آسیب زدن به خود و دیگران ممکن است به شکل کلامی (مانند فریاد زدن، جیغ زدن، هوار کشیدن، فحش دادن، توهین کردن، انتقادهای مکرر) یا غیرکلامی (مانند زد و خورد فیزیکی، اجبار کردن همسر به برقراری رابطه جنسی، نگاه تمسخر آمیز، نیشخند، قهر کردن، محروم کردن همسر از توجه، محبت، مراقبت، امکانات مادی و غیره) باشد.

پرخاشگری به هر شکلی که باشد سبب آسیب‌های جسمی و روانی می‌شود که التیام یافتن آنها به زمان احتیاج دارد.

عضو تیم تخصصی مرکز درمان ابن‌سینا با اشاره به مراحل شکل‌گیری هیجان خشم و بروز آن، توضیح داد: خشم دارای سه مرحله است. نخست، مرحله پیش از خشم که اتفاقی روی می‌دهد و باعث بروز افکار منفی و برانگیختگی جسمی می‌شود.دوم، مرحله خشم که در آن رفتارهای پرخاشگری کلامی و غیرکلامی بروز می‌کند.

سوم، مرحله پس از خشم که هیجان خشم فروکش کرده و ممکن است فرد از رفتار پرخاشگرانه خود احساس خجالت، شرم یا پشیمانی داشته باشد.

وی افزود: مهارت مدیریت و کنترل خشم با مهارت‌های ده‌گانه زندگی ارتباط تنگاتنگ دارد و به اراده، تمرین و گذشت زمان نیاز دارد.

هدف از به‌دست آوردن این مهارت، حل مشکل موجود و به حداقل رساندن آسیب به خود و دیگران است.

مهارت کنترل خشم شامل تکنیک‌های جسمی (مدیتیشن، یوگا، تن‌آرامی، تنفس صحیح)، تکنیک‌های شناختی (کمرنگ کردن باورهای ناکارآمد، تفکر مثبت، خودگویی مثبت) و تکنیک‌های رفتاری است.

قربانی با برشمردن تکنیک‌های رفتاری کنترل خشم، توضیح داد: در تکنیک‌های رفتاری به افراد توصیه می‌شود در هنگام بروز خشم، آستانه تحمل خود را بالاتر ببرند.

لحظاتی تأمل کنند و بلافاصله واکنش نشان ندهند. صحبت خود را با اظهارات مثبت شروع کنند. از موضع برابر، نه بالاتر و نه پایین‌تر، صحبت کنند.

درباره خواسته خود صریح باشند و مبهم صحبت نکنند.

در بیان خواسته‌های خود واقع بین و شفاف باشند. گله و شکایت‌های گذشته را زنده نکنند و درباره مشکل فعلی صحبت کنند.

دیگران را سرزنش نکنند. از رفتار خاص فرد، و نه از تمام شخصیت او، انتقاد کنند. رفتارهای طرف مقابل را تفسیر نکنند. به افراد برچسب نزنند.

مشکل فعلی را تعمیم ندهند (تو همیشه همینطور هستی، خانواده‌ات هم همین طور هستند). پای شخص سوم را به ماجرا باز نکنند و فقط از مشاوران خانواده کمک بگیرند.

پیامدهای مثبت حل مشکل را به یاد آورند و به همسر خود یادآوری کنند و در نهایت، موضوعاتی که قابل تغییر نیستند را بپذیرند و سعی در تعدیل وضعیت موجود داشته باشند.

وی یادآور شد: همسران نباید اجازه دهند خشم و پیامدهای آن در روابط آنها تداوم یابد و مزمن شود و در صورتی که نتوانستند با گفتگو تعارضات و اختلافات را حل کنند، باید به مشاور مراجعه کنند.

از تغییرات آب‌وهوایی تا اضطراب زیست‌محیطی در کودکان

نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد که عدم فعالیت درباره تغییرات آب‌وهوایی منجر به ایجاد «اضطراب زیست محیطی» در کودکان نگران آینده خواهد شد.

روان‌شناسان در تحقیقی جدید اظهار کردند: تغییرات آب‌وهوایی باعث افزایش بلایای مرگبار و هشدارهای شدید علمی درباره آینده بدتر می‌شود در نتیجه جوانان در مورد آینده کره‌ زمین و زندگی خود با اضطراب زیست‌محیطی مواجه خواهند شد و احساساتی مانند خشم، ترس و ناتوانی در آنان مشاهده می‌شود.

دولت‌ها برای تغییر باید تلاش کنند و همه افراد باید نجات کره‌ زمین را نبرد شخصی خود بدانند تا بتوانند تغییری مثبت ایجاد کنند.

کارولین هیکمن، روان‌درمانگر و نویسنده اصلی مطالعه‌ای بین‌المللی که قرار است در مجله پزشکی The Lancet منتشر شود، عنوان کرد: اضطراب زیست‌محیطی نشانه‌ای از سلامت روان و پاسخی کاملا مناسب به موارد در حال اتفاق است.

لوئیزا نووباور، یکی از فعالان اقلیمی آلمان گفت: بی توجهی رهبران جهان نسبت به گرم‌ شدن کره زمین به‌عنوان موضوعی بسیار نگران کننده است.

همچنین محققان اظهار کردند:مشاهده نابودی جهان برای جوانان، در حالی‌که راهکار و عوامل موثر در توقف آن وجود دارد، بی‌معناست.

در ذیل نتایج بررسی ۱۰ هزار کودک و نوجوان در ۱۰ کشور جهان درباره افزایش خطرات بهداشت روانی مرتبط با آب‌وهوا در جوانان ارائه شده است.

چه تعداد از کودکان و نوجوانان نگران خطرات آب‌وهوایی هستند؟

بیش از نیمی از افراد مورد بررسی در کشورهای هند، برزیل، نیجریه، بریتانیا، استرالیا و ایالات‌متحده گفتند که آنان از امنیت خانواده خود هراس دارند و اضطراب بر توانایی آنان در خوابیدن، مطالعه، غذاخوردن یا بازی تاثیر دارد.

چهار نفر از هر ۱۰ نفر گزارش کردند: تهدیدات آب‌وهوایی آنها را در داشتن فرزند با تردید مواجه کرده است.

هیکمن، از اعضاء هیأت مدیره اتحادیه روان‌شناسی آب‌وهوا در بریتانیا می‌گوید: ما از دیدن این اعداد و مقیاس ناراحتی وحشت کردیم.

بیش از ۹ نفر از هر ۱۰  جوان فیلیپینی و برزیلی در این نظرسنجی اعلام کردند که نگران آینده هستند، البته در این بررسی کشورهای ثروتمند نیز میزان بالایی از نگرانی را ابراز کردند.

نووباور افزود: تصور می‌کنم که افراد بیشتری به ویژه جوانان نگرانی خطرات زندگی در بحران اقلیمی را تصدیق می‌کنند.

ناامیدی و ترس چگونه بر کودکان و نوجوانان تاثیر می‌گذارد؟

نتایج بررسی نشان داد که سطوح بالای ناراحتی و احساس نگرانی بر زندگی روزمره و سلامت روانی کودکان و نوجوانان تاثیر خواهد داشت.

برخی از روان‌شناسان بیان کردند که گاهی پیوستن به اعتراضات اقلیمی و یا خوردن گوشت کمتر می‌تواند احساس ناتوانی را کاهش دهد و از سلامت روانی افراد محافظت کند اما هیکمن گفت: فکرکردن، راهکار درمان اضطراب زیست‌محیطی نیست و اقدام فوری دولت‌ها نیاز است.

نووباور افزود: فشارهای طولانی برخی از جوانان را افراطی می‌کند و برخی را به کنار کشیدن سوق خواهد داد.

چه مواردی خطرات سلامت‌روانی کودکان و نوجوانان را کاهش می‌دهد؟

نووباور اظهار کرد: اینکه بسیاری از افراد مبارزه با تغییرات آب‌وهوایی را موضوعی مرتبط با دولت‌ها بدانند درست نیست و این مورد می‌تواند به همه مرتبط شود.

همچنین این ایده که نوجوانان و جوانان می‌توانند تغییردهنده باشند نیز برای آنان فشارسنگینی است و همه افراد باید در این موضوع شرکت کنند.

البته ساده‌ترین راه برای کاهش فشارهای روانی بر کودکان، افزایش اقدامات دولت و سایر مقامات برای مقابله با تغییرات آب‌وهوایی است.

اضطراب والدین یا فرزندان با بازگشایی مدارس

یک روانشناس، در پاسخ به این سوال که «آیا بازگشایی مدارس برای والدین بیشتر از دانش آموزان اضطراب زاست؟»

گفت: والدین به خاطر ترس از ابتلای فرزندان به کرونا مضطرب هستند و خواه و ناخواه این اضطراب را به فرزندان منتقل می کنند.

به گزارش میگنا شادی یوسفی در گفت وگو با ایسنا، با اشاره به بازگشایی مدارس بعد از حدود یک سال و نیم و مواجهه خانواده ها با اضطراب و استرس، اظهار کرد: شرایط ناشی از کرونا و تعطیلی مدارس و در خانه ماندن بسیاری از دانش آموزان را با اضطراب حضور در مدرسه مواجه کرده است.

وی دلایل اضطراب های فرزندان را ورود به فضای کلاس های حضوری بعد از حدود دو سال، تغییر شیوه آموزش مجازی به حضوری و همینطور رفتار و گفتار اضطرابی والدین دانست و افزود: والدین به خاطر ترس از ابتلای فرزندان به کرونا مضطرب هستند و خواه و ناخواه این اضطراب را به فرزندان منتقل می کنند.

این روانشناس، در پاسخ به این سوال که «آیا بازگشایی مدارس برای والدین بیشتر از دانش آموزان اضطراب زاست؟»

تصریح کرد: خوشبختانه درصد بالایی از جامعه به ویژه دانش آموزان واکسن تزریق کرده اند و دستورالعمل های بهداشتی در مدارس رعایت خواهد شد.

اکنون والدین باید فرزندان را کم کم برای ورود به نهادهای اجتماعی و از سر گرفتن روابط با دیگران آماده کنند.

یوسفی، نگرانی والدین از حضوری شدن کلاس ها را طبیعی دانست و عنوان کرد: انسان در مواجهه با تغییر دچار اضطراب و استرس می شود و لذا دانش آموزان نیز با اضطراب حضور در اجتماع مواجه هستند، اما بخش عمده این اضطراب را از رفتار والدین دریافت می کنند و دچار افزایش اضطراب می شوند که به مرور تبدیل به افسردگی می شود.

وی معمولا بازگشایی مدارس را همراه با اضطراب برای دانش آموز دانست و اضافه کرد: اضطراب دانش آموزان پس از ورود به مدرسه و ملاقات با هم کلاسی ها کاهش پیدا می کند، اما برخی از دانش آموزان در برابر این تغییر مقاومت می کنند و به شدت مضطرب هستند لذا اضطراب خود را در اختلال خواب و کاهش تمرکز و بی قراری و منزوی شدن و در فکر فرو رفتن و محدود کردن بازی و اذعان به بیماری نشان می دهند لذا والدین باید این علائم را جدی بگیرند تا اضطراب تبدیل به اختلال نشود.

این روانشناس، با تاکید بر لزوم درمان اضطراب به ویژه در فرزندان، یادآور شد: اضطراب مزمن زمینه ساز افسردگی است و به مرور تبدیل به افسرده خویی می شود. وی تکرار «نگران نباش» را منتقل کننده نگرانی دانست و گفت: گاهی اضطراب و نگرانی در نگاه والدین موج می زد و مرتب از فرزند می خواهند که نگران نباشد که ناخودآگاه موجب افزایش اضطراب فرزند می شود؛ متاسفانه چنین والدینی حس می کنند که رفتارهای عادی دارند، اما از نظر خودشان عادی هستند و کاملا مضطرب رفتار می کنند.

یوسفی، تکرار بیش از اندازه کلمات اضطرابی را به نوعی القا کننده اضطراب دانست و بیان کرد: بازگشایی مدارس و حضوری شدن کلاس ها اضطراب زاست، اما والدین باید با دانش آموزان همدلی کنند و این مشکل را همگانی بدانند که همه دانش آموزان با آن مواجه هستند؛ هیچگونه اجبار به رفتن به مدرسه نیز نداشته باشند و از فرزندان بخواهند مشکل خود را از رفتن به مدرسه بیان کنند.

این روانشناس، از والدین خواست صحبت کردن با فرزندان را جایگزین نصیحت کردن کنند و یادآور شد: فرزندان در شرایط اضطرابی نیازمند همراهی و دلگرمی و درک هستند و باید اضطراب و استرس آنان را طبیعی جلوه دهیم و با یادآوری لحظات خوش مدرسه از نگرانی آنان کم کنیم.

وی با بیان اینکه می توانیم دانش آموزان را در مسیر مدرسه همراهی کنیم، گفت: برخی از دانش آموزان نگران از دست دادن والدین هستند و باید این اطمینان را به آنان بدهیم که همواره کنارشان خواهیم ماند و سعی کنیم مرتب به مدرسه سر بزنیم و تماس بگیریم و با اعلام حضور، کنار آنان بمانیم.

یوسفی، یکی از معضلات دوران کرونا را افزایش اضطراب و وسواس دانست و اظهار کرد: بسیاری از افراد به روانشناسان مراجعه می کنند تا برخورد آگاهانه تری با اضطراب خود داشته باشند لذا اگر کلمات و رفتار والدین بار اضطرابی دارد، باید با مراجعه به روانشناس و مشاور این موضوع را حل کنند و اضطراب نا بجا را به فرزندان منتقل نکنند، زیرا پدر و مادر مضطرب، فرزندان مضطربی را پرورش خواهند داد. پس با اصلاح رفتارهای اضطرابی و جایگزینی آن با رفتارهای مطلوب و بهره مندی از شیوه های آرام سازی، الگوی خوبی برای فرزندانمان باشیم.

دو عملکرد مغز که با افزایش سن تقویت می‌شوند

مغز انسان ماهیچه نیست اما بسیار شبیه به آن عمل می‌کند. هر چه بیشتر درگیر کارهایی شویم که به توجه آن نیاز دارد، قوی‌تر می‌شود.

یکی از بدترین و ترسناک‌ترین قسمت‌های پیری، زوال عقل است اما یک مطالعه جدید نشان داده است که برخی از عملکردهای مغز حتی با رسیدن به ۷۰ و ۸۰ سالگی شروع به بهبود می‌کنند.

بر اساس یافته‌های منتشرشده در مجله Nature Human Behavior، بازداری اجرایی (توانایی تمرکز و استدلال برای تصمیم‌گیری موثر) و جهت‌گیری (آگاهی از زمان، مکان و خود) در واقع با افزایش سن بهتر می‌شود.

نویسندگان این مقاله نوشته‌اند: «مردم به طور گسترده‌ای تصور می‌کنند که جهت‌گیری و عملکردهای اجرایی با افزایش سن کاهش می‌یابد، علیرغم نکات جالب از برخی مطالعات در مقیاس کوچک‌تر که سوالات مربوط به این مفروضات را ایجاد کرده است.»

هر دوی این عملکردهای مغزی اغلب برای پیش‌بینی وجود بیماری‌های شناختی جدی مانند زوال عقل استفاده می‌شوند.

چرا با افزایش سن، مهار و جهت گیری اجرایی بهبود می‌یابد؟

مغز انسان ماهیچه نیست اما بسیار شبیه به آن عمل می‌کند.

هر چه بیشتر درگیر کارهایی شویم که به توجه آن نیاز دارد، قوی‌تر می‌شود.

زندگی حکم می‌کند که با افزایش سن در بسیاری از زمینه‌های زندگی خود سرعت خود را کاهش دهیم اما برخی از عملکردهای مغز وجود دارد که هرگز از آنها به طور روزانه استفاده نمی‌کنیم.

بازداری و جهت‌گیری اجرایی از جمله آنهاست.

به گفته محققان هرگونه فعالیتی که از حافظه، کنترل خود، ناوبری، ریاضی، زبان یا خواندن استفاده می‌کند، یک یا هر دو عملکرد را تقویت می‌کند.

شرکت‌کنندگان که همگی بین ۵۸ تا ۹۸ بودند، علائم عصبی وخامت را در تمام نواحی مغزی مورد مطالعه نشان دادند اما اکثریت آن قدر مکرر اشکال مهار و جهت‌گیری اجرایی را تمرین می‌کردند که هنوز قادر به بهبود آنها بودند.

به عنوان مثال هنگامی که شما در حال رانندگی با ماشین هستید.

جهت‌گیری زمانی ایجاد می‌شود که توجه خود را به یک حرکت غیر منتظره مانند عابر پیاده معطوف کنید.

یک عملکرد اجرایی به شما امکان می‌دهد از حواس‌پرتی مانند پرندگان یا تابلوهای تبلیغاتی جلوگیری کنید تا بتوانید بر رانندگی تمرکز کنید.

از سوی دیگر، هوشیاری، که به ما اجازه می‌دهد به سرعت به اطلاعات و محرک‌های جدید واکنش نشان دهیم، قابل تمرین نیست و سلامت آن عمدتاً متکی به ژنتیک و فرآیندهای عصبی است.

یک رویکرد رفتاری برای درمان زوال عقل

به نظر می‌رسد شرکت‌کنندگان می‌توانند با مشارکت در فعالیت‌هایی که مغز را تحریک می‌کند، شروع زوال شناختی را به تأخیر بیندازند. بسیاری از این فعالیت‌ها کارهای عادی بودند که همه ما هر روز انجام می‌دهیم.

این واقعیت که این وظایف پیش پا افتاده به عملکرد مغز سالم‌تر کمک می‌کند، نشان می‌دهد که انجام وظایف شناختی بیشتر می‌تواند از بیماری‌های مرتبط با زوال عقل جلوگیری کند.

اولمان می‌گوید: «یافته‌ها نه تنها دیدگاه ما را در مورد تأثیر پیری بر ذهن تغییر می‌دهد، بلکه ممکن است منجر به پیشرفت‌های بالینی شود، از جمله در بیماران مبتلا به اختلالات پیری مانند بیماری آلزایمر.»

آن چه می‌توانید برای تحریک مغز خود انجام دهید

به گفته انجمن آلزایمر، یادگیری یک زبان جدید، نواختن یک ساز موسیقی، یا شرکت در فعالیت‌های تفریحی مانند ورزش، باغبانی، گروه‌ها و بازی‌های رومیزی می‌تواند به کاهش خطر زوال شناختی شما کمک کند.»

مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی

در این مطلب رویکردهای روانکاوی، درمان وجودی، درمان شخص محور، گشتالت درمانی، رفتار درمانی، رفتار درمانی عقلانی هیجانی، شناخت درمانی، واقعیت درمانی و درمان مبتنی بر تحلیل ارتباط محاوره ای را برایتان شرح می دهیم.

با مطلب ” مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی ” همراه باشید.

نزدیک به صد و پنجاه سال است که از اولین تلاش های وونت برای انجام تحقیقات روانشناسی در آزمایشگاه لایپزیک آلمان می گذرد.

در آن زمان بود که پایه های علمی به نام روانشناسی در حال بنا شدن بود. طی این ۱۵۰ سال گذشته، پزشکان و پژوهشگرانی کنجکاو و ساختارشکن مانند فروید، یونگ، راجرز، رابرت الیس، اسکینر و بسیاری از دانشمندان سرشناس دیگر در این حوزه به میدان آمدند و با تدوین نظریه هایشان، رویکردهای درمانی موثری را ارائه داده اند که امروزه برای درمان اختلالات و مشکلات در زمینه سلامت روان از آنها استفاده می شود.

انواع رویکردهای درمانی در روانشناسی کدامند؟

اگر به دنبال این هستید تا با مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی که امروزه توسط روانشناسان استفاده می شود آشنا شوید، پیشنهاد میکنیم تا ما همراه باشید.

در این مطلب به شرح این رویکردهای محبوب پرداختیم و از جزییات آنها برایتان گفته ایم.

چه رویکردهایی در روانکاوی وجود دارد؟

نام روانکاوی که به میان می آید همگی به یاد فروید بنیانگذار این رشته می افتند. فروید با کشف ناخودآگاه و قدم زدن در این ناحیه مخفی و دور از دسترس، توانست راه هایی را برای کاهش رنج انسان ها پیدا کند.

به دنبال کارهایی که او انجام داد، دانشمندان دیگر نیز در این حوزه به میدان آمدند و نظریاتی را تدوین کردند که از مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی به شمار می روند.

زیگموند فروید دانشمندی است که انسان ها و اعمالی که انجام میدهند را در قالب یک ساختار شخصیتی قرار می دهد و رفتار آنها را از منظر این ساختار یعنی اید، ایگو و سوپرایگو تحلیل میکند.

به اعتقاد او سایق ها که در بخش نهاد هر انسانی جای دارند، برانکیزاننده رفتار های آدمی هستند.

همانطور که گفتیم پس از فروید روانکاوان دیگری با به میدان گذاشتند و روانشناسی ایگو، روابط محملی و خود را توسعه و گسترش دادند که هرچند تفاوتهایی با یکدیگر داشتند اما رویکرد درمانی همه ی آنها به سمت ناهشیار انسان معطوف بود.

در این رویکرد درمانی، رویاها نقش مهمی را بازی می کنند و به عنوان شاهراهی برای ورود به سرزمین ناهشیار قلمداد می شوند.

هدف این درمان کسب بینش از انگیزه های ناهشیار انسان هاست که به آنها کمک می کند دردها و رنج هایشان را از طریق این آگاهی التیام بخشند.

انجام تداعی آزاد، بیان و تفسیر رویاها، شناسایی انتقال و انتقال متقابل از جمله فنونی است که توسط روانکاوان در جلسات روان درمانی استفاده میشود.

فروید

در روش تداعی آزاد مراجع هرآنچه به ذهنش می رسد را بیان میکند.

روانشناسان از طریق تداعی آزاد هر آنچه در ذهن انسان می گذرد را کشف میکنند و عناصر ناهشیار را از میان خاطرات، افکار و تخیلات فرد بیرون می شکند و به حوزه آگاهی می آورند.

فروید معتقد بود آرزوها، ترس ها و نیازها و خاطرات نامقبول را تنها می توان از راه رویاها و تفسیر آنها کشف کرد.

به همین خاطر این فن یکی از فنون مورد علاقه روانکاوان است.

شناسایی انتقال و انتقال متقابل از دیگر مواردی است که در جلسات روان درمانی صورت می گیرد.

رابطه ای که بین مراجع و درمانگر شکل می گیرد، از اهمیت بالایی برخوردار است.

در این روابط ممکن است مراجع روابط قبلی خودش را مانند رابطه با والدین و سرپرستان در ارتباط با درمانگر خود تکرار و مرور کند.

شناسایی این نوع انتقال و تفسیر آن از موثرترین روشها برای کمک به مراجعان است.

نکته جالب اینجاست که این اتفاق ممکن است برای درمانگر نیز رخ دهد که آن را انتقال متقابل می نامند.

روان درمانگر با آگاهی به فرآیند انتقال مقابل و درمان آن میتواند فرایند درمان مراجع را به خوبی مدیریت کند.

رویکردهای درمانی که د روانکاوی استفاده می شوند برای اینکه موثر واقع شوند، عموما به صورت بلند مدت اجرا خواهند شد.

به عنوان مثال ممکن است درمان مراجعان ۳ تا ۸ سال زمان نیاز داشته باشد.

در ادامه به شرح دو رویکرد روانکاوانه دیگر به نام های تحلیل و درمان یونگی و درمان آدلری خواهیم پرداخت.

تحلیل و درمان یونگی

تحلیل و درمان یونگی یکی از مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی به شمار می رود.

یونگ هم مانند فروید به عناصر ناهشیاری که در اذهان آدمی جاری است، علاقه مند بود اما مانند او تنها به جنبه های امیال پرخاشگرانه و جنسی نگاه نمی کرد.

نگاه یونگ به انسان نگاهی یکپارچه بود. این دانشمند در جایی نقل میکند ترجیح می دهم کامل باشم تا اینکه خوب باشم. یعنی همه ی جنبه های انسان را برای سلامت روان او لازم می دانست.

کارل گوستاو یونگ در مسیر تدوین نظریه اش مفاهیم جالبی را کشف کرد. او در این راه، با کهن الگوهایی که انسان ها سالیان سال است به صورت ناهشیار بر اساس آنها رفتار میکنند، برخورد کرد و سعی کرد تا آنها را بشناسد.

در نهایت او دسته بندی برای این کهن الگوها در نظر گرفت که سایه، پرسونا، خود و آنیما و آنیموس از مطرح ترین آنها هستند.

هر کدام از این کهن الگوها وجهی ااز انسان را به نمایش میگذارد که ترکیبی از خوبی و بدی و سیاهی و سفیدی است و در آنها چیز مطلقی وجود ندارد.

یونگ

هدف زندگی از نظر یونگ تفرد بود و روش درمانی اش را نیز بر همین مبنا پیش می برد.

از نظر او آگاهی یافتن از نقاط قوت و ضعف به انسان ها کمک می کند تا با واقعیت روانشناختی شان آشنا شوند و این ویژگی ها را در هم ادغام کرده و در نهایت به یکپارچگی دست پیدا کنند.

پیروان یونگ و یا به اصطلاح تحلیلگران یونگی امروزه برای درمان مراجعان خود دست به تشخیص آرکتایپ شان می زنند و آنها را از قدرت هایی که در درونشان وجود دارد، با خبر می سازند.

این روان درمانگران در این مسیر به رابطه درمانی اهمیت زیادی می دهند.

آنها نیز همانند دیگر روانکاوان از رویاها و تفسیر آن برای درک بهتر انگیزه های ناهشیار افراد استفاده می کنند.

تحلیلگران یونگی برای هشیار کردن فرایند های ناهشیار به فنون خلاقانه دیگری مانند رقص درمانی، حرکت درمانی، شعر و کارهای هنری نیز روی آورده اند.

مدت زمان درمان در این رویکرد بسته به نیازهای مراجعان متفاوت است.

گاه ممکن است در کمتر از یکسال و گاه به مدت چند سال فرآیند درمان زمان ببرد.

درمان آدلری

آلفرد آدلر برخلاف سایر همکارانش بر اجتماع و علاقه اجتماعی افراد تاکید بسیار دارد.

از نظر او میزان علاقه اجتماعی افراد از فاکتورهای اصلی سلامت روانشان به شمار می رود.

این روانکاو به دلیل دوران سخت کودکی که داشته و مریضی های جسمانی که تجربه کرده است و همچنین احساس حقارتی که همواره با او بود، مبنای نظریه اش را بر همین اساس قرار داده است.

آدلر

او گرچه اختلاف های عمیقی با فروید دارد اما در این مورد که شخصیت انسان در ۵ سال اول زندگی اش شکل می گیرد با او هم نظر است.

تفاوت عمده او با فروید در این است که فروید انسان ها را مانند ماشینی فرض می کند که گرفتار جبر هستند و نمی توانند تغییری به وجود بیاورند.

اما آدلر یک من خلاق برای انسان ها در نظر می گیرد و می گوید در صورت آگاهی یافتن، فرد می تواند سبک زندگی اش را تغییر دهد.

هدف نظریه درمانی آدلر به تغییر سبک زندگی افراد منتهی می شود.

آدلر و پیروانش بر این باورند که اگر سبک زندگی فرد تغییر کند و از دریچه جدیدی به زندگی بنگرد از رنج هایش کاسته خواهد شد.

پیروان آدلر مانند دیگر روانکاوان بر رابطه درمانی تاکید بسیار دارند و آن را از فرایند های مهم روان درمانی می دانند.

آنها از طریق خاطرات گذشته افراد و رویا ها سبک زندگی او را مشخص می کنند و به اشتباهات بنیادینی که زندگی فرد را دچار سختی کرده دست پیدا می کنند.

سپس از طریق فنونی مانند سوال کردن، فن تکمه ای، قصد متناقض و … به درمان مراجعانشان می پردازند.

درمان آدلری جزو درمان های کوتاه مدت در روانشناسی محسوب میشود.پیروان آدلر این ادعا را دارند که کمتر از شش می توانند مراجعان را درمان کنند.

درمان وجودی چیست؟

درمان وجودی به عنوان یکی از مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی شناخته می شود.

نگاه وجودی یا اگزیستانسیال به روش های درمانی روانشناسی از دل فلسفه برآمده است.

فلسفه ای که به اصل وجود انسان می پردازد و دغدغه ها و اضطراب های وجودی را به میان می آورد.

این نوع روان درمانی عمدتا به مضامین مهم زندگی میپردازد تا یک رشته فنون و روش برای درمان.

رواندرمانی وجودی برخواسته از فلسفه نیچه، هایدگر و سارتر است که اساسا رنج را از مفاهیم اصلی زندگی می دانستند.

ویکتور فرانکل، لودویگ، بینسوانگر، مدارد باس، رولو می و اروین یالوم از چهره های شاخص این سبک از درمان هستند.

اکثر روان درمانگران وجودی پیشینه ای روانکاوانه دارد که در نگاه ژرف تر نسبت به مسائل زندگی به آنها کمک می کند.

در این نوع روان درمانی پاسخ به پرسش های بنیادی من که هستم و از کجا آمده ام و به کجا می روم در اولویت است و همواره در خصوص مضامینی مانند عشق، مرگ، زندگی، تنهایی و تعالی نفس صحبت در میان است.

اصالت هدف نهایی روان درمانی وجودی است .

در این سبک مراجعان می فهمند که باید در زندگی اصالت کامل داشته اند.

همچنین راه و روش اینکه چطور ظرفیت های بالقوه خودشان را به بالفعل تبدیل کنند، می آموزند.

در واقع در این جلسات آنها به دنبال چرایی زندگی شان هستند تا چگونگی اش را یاد گیرند.

معنادرمانی از دل این رویکرد بیرون آمده است و ویکتور فرانکل بنیان گذارش بوده .

در این نوع درمان مراجعان معمولا در کمتر از چند ماه درمان میشوند.

درمان شخص محور از چه می گوید؟

کارل راجرز درمان شخص محور را با نگاهی مثبت به انسان ها مطرح کرد.

در خصوص این نوع درمان او می گوید انسان ها در مسیر رسیدن به خودشکوفایی حرکت می کنند.

راجرز

از نظر راجرز همدلی، همخوانی و توجه بی قید و شرط از جمله موارد مهم در جلسات درمانی به شمار می روند.

او تاکید دارد که رابطه درمانی مهمترین بخش در جلسات به حساب می آید و بعد از یک رابطه درمانی موثر مشاور تنها می تواند با همدلی کردن با مراجع و پذیرش بی قید و شرط او مسیر درمان را به درستی پیش ببرد و مراجع خود در این مسیر به خودشکوفایی دست پیدا کند.

در این بین رواندرمانگر نیز باید از شخصیتی همخوان برخوردار باشد تا مراجع به او اعتماد کند.

مراد از شخصیت همخوان شخصیتی است خالص که قصد کلک زدن مراجع را ندارد.

اهداف این نوع درمان را مراجع تعیین می کند و نه درمانگر.

درمانگر به افراد کمک می کند تا به همخوانی و خودپذیری دست یابند و از این طریق در مسیر خواسته هایشان قدم بردارند.

در واقع رواندرمانگر به مراجع کمک می کند تا همان کسی باشد که واقعا هست.

رواندرمانگران این سبک عمدتا پیرو درمان های کوتاه مدت هستند.

گشتالت درمانی یعنی چه؟

گشتالت درمانی درمانی است که برخلاف رویکردهای روانکاوانه که در جست و جوی گذشته افراد هستند، به زمان حال و در لحظه بودن تاکید دارد.

تجربه هیجانات و احساساتی که در لحظه بر انسان ها جاری می شود، از مهمترین فاکتورهای این رویکرد درمانی است.

گشتالت درمانی نیز یک رویکرد وجودی است و به مسئولیت پذیری فرد در قبال خود و اعمالش تاکید دارد.

در گشتالت درمانی، کلیت مراجع در نظر گرفته می شود و او را چیزی بیشتر از جمع رفتارهایش در نظر می گیرند.
هدف نهایی در این رویکرد درمانی افزایش خودآگاهی فرد و آگاهی درباره دیگران و محیط است که موجب کمال و یکپارچگی فرد می شود.

روش درمانی گشتالت درمانی که از مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی است، محدودیت زمانی ندارد و بسته به نیاز مراجع، تعداد جلسات مشخص می شود.

روش های رفتار درمانی کدامند؟

رفتار درمانی یکی دیگر از مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی است.

رفتار درمانی روشی کاملا ساختارمند و مکانیکی است که در انسان بر اساس روش های شرطی سازی تغییر ایجاد می کند.

این روش کاملا ساختاری مبتنی بر علم دارد. در رفتار درمانی به جای اینکه به ریشه مشکل پرداخته شود، علائم بیرونی درمان می شود.

در واقع حرص شاخه ها نسبت به بازیابی ریشه ها در اولویت است.

دانشمندان این حوزه بر این باورند که با تغییر رفتار میتوان افکار را نیز تغییر داد.

رفتار درمانگرها برای برطرف کردن مشکلات مراجعان از اصولی مانند تقویت، خاموشی، شکل دهی و الگو برداری که از اصول شرطی سازی هستند استفاده می کنند.

ایوان پاولوف، بی. اف. اسکینر و آلبرت بندورا از دانشمندان سرشناس این رویکرد هستند که نظریاتی را در این حوزه تدوین کردند.

این رویکرد برای کاهش اضطراب و ترس از موقعیت های اجتماعی بسیار کاربرد دارد.

رفتار درمانگران از روشهای مانند حساسیت زدایی منظم، غرقه سازی های تجسمی، فنون الگوبرداری برای تغییر رفتار و کاهش ترس ها و اضطراب مراجعانشان استفاده میکنند.

در روش حساسیت زدایی منظم درمانگر قدم به قدم مراجع را با ترسی که در حال تجربه آن است، مواجه می کند.

غرقه سازی تجسمی در مقابل حساسیت زدایی منظم قرار دارد و مراجع به صورت ناگهانی با عوامل ترس مواجه میشود.

در فنون الگوبرداری که از دل نظریه آلبرت بندورا برآمده است، مراجع برای یادگرفتن رفتاری، الگویی را مورد مشاهده قرار می دهد و به یادگیری رفتار او می پردازد و سپس با تقویت و سایر روش ها این رفتار در او درونی میشود.

مدت زمان درمان در این رویکرد نیز بستگی به نوع مشکل مراجع دارد. گاهی بعضی از ترس ها و اضطراب ها ریشه ای هستند و نیاز به مدت زمان بیشتری برای کاهش آنها وجود دارد.

رفتار درمانی عقلانی هیجانی چیست؟

حاصل نارضایتی آلبرت الیس از روانکاوی، نظریه رفتار درمانی عقلانی و هیجانی بود.

الیس روانشناس بالینی بود که به دنبال روش راحت تری برای تغییر درمان بخش می گشت.

در این مسیر او به جنبه های شناختی، رفتاری و هیجانی انسان ها توجه بسیار نمود و رویکردی را بر همین مبنا پایه گذاری کرد.

آلبرت الیس

اساس نظریه درمانی الیس را مدل ABC تشکیل می دهد که از این مدل در شناخت و تغییر شخصیت استفاده می شود.

در واقع A رویدادی است که اتفاق افتاده، B باور مراجع نسبت به رویداد است و C رفتاری و هیجانی است که مراجع نسبت به رویداد نشان داده است.

به اعتقاد الیس اگر مرحله B که باور فرد است نسبت به رویداد تغییر کند، رفتار او نیز تغییر خواهد کرد.

در واقع الیس بر خلاف رفتارگرایان، تغییر رفتار را معلول تغییر افکار میداند.

باورهای نامعقول که تشکیل شده از بایدها و نبایدها هستند، نقش پررنگی در رویکرد درمانی الیس دارند.

پیروان این نظریه برای درمان مراجعان بر روی باورهای آنان کار میکنند.

در واقع این رویکرد رنگ و بویی از رویکرد درمان آدلری دارد و به دنبال تغییر سبک زندگی مراجعان است.

سبک زندگی ای که از مجموعه از باورها نسبت به خودشان و دنیا تشکیل شده است.
این رویکرد اساسا روش درمانی کوتاه مدتی دارد و مراجعان را ظرف ۵ تا ۱۲ جلسه درمان می کند.

در شناخت درمانی چه کارهایی انجام می شود؟

در مطلب ” مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی” میرسیم به رویکرد شناخت درمانی.

شناخت درمانی رویکردی که توسط آرون بک پایه گذاری شد و از دل آن نظریات متفاوتی بیرون آمد که اکنون جزو پرطرفدارترین رویکردهای درمانی به شمار می روند.

در این نوع رویکرد درمانی به افکاری که انسان از آن بی خبر است توجه می شود و سعی بر این است تا طرحواره ها و تحریف های شناختی شناسایی شوند.

با شناسایی این دو به فرد کمک می شود تا به تغییر در نظام اعتقادی که تاکنون به او آسیب زده است، بپردازد. 

شناخت درمانی

شناخت درمانی روشی تکلیف محور است.

درمانگرها در طی جلسات به مراجعان کمک می کنند تا اعتقادات تحریف شده خود را شناسایی کنند و روش هایی را برای تغییر آن پیدا کنند.

مراجعان فرا می گیرند که در مابین جلسات به پیدا کردن اعتقاداتی که برایشان مشکل آفرین بوده بپردازند و با انجام تمریناتی مثل نوشتن انها را تغییر دهند.

بسیاری از رویکردهای شناختی رفتاری هیجانی مطرح امروز مانند طرحواره درمانی و CBT از این رویکرد برآمده اند و در حال حاضر بسیار مطرح هستند.

در این رویکرد از طرحواره های شناختی و تحریف های شناختی به عنوان کلید واژه اصلی نظریه های شناختی استفاده می شود. اما این دو به چه معنایی هستند؟

طرحواره های شناختی تشکیل شده از طرز فکر و باورهای ما نسبت به رویدادها و اتفاقات زندگی است.

این طرحواره ها در زمان کودکی شکل گرفته اند و مانند عینکی برای دیدن دنیا برای ما عمل می کنند.

گاه این طرحواره به دلیل اینکه تشکیل شده از باورهای نامعقولی هستند به خوبی عمل نمی کنند و باعث ایجاد افسردگی و اضطراب در انسان ها می شوند.

حال که صحبت از باورهای نامعقول شد به بحث تحریف شناختی میرسیم.

در تحریف شناختی فرآیند فکری افراد دچار خطاهای استدلالی می شود و افراد براساس تفکرات دو مقوله ای یعنی سیاه و سفیده دیدن همه چیز، مشاهده گزینشی یعنی ندیدن همه واقعیت، استنباط دلبخواهی یعنی نتیجه گیری هایی که شواهد آنها را تایید نمیکند، فاجعه سازی یعنی اغراق در مورد رویدادها، تعمیم افراطی ، برچسب زدن، و شخصی کردن فکر و رفتار می کنند.

شناخت درمانگرها در این رویکرد به دنبال این هستند تا با مراجعان در زمینه شناسایی الگوهای فکری و رفتارهای که مانع تحقق هدف هایشان می شود، همراهی و کمک کنند.

در این بین طرفداران این رویکرد تحریف های شناختی را تشخیص داده و به تغییر آنها می پردازند.

این رویکرد درمانی معمولا بین ۱۲ تا ۲۰ جلسه برای درمان اختلالاتی مانند افسردگی و اضطراب زمان می برد.

واقعیت درمانی چگونه به درمان انسان ها می پردازد؟

همانطور که از نام واقعیت درمانی پیداست به دنبال واقعیت است و بر نظریه کنترل مبتنی است.

در این رویکرد مردم مسئول زندگی، اعمال ،احساس و رفتارشان هستند.

ویلیام گلسر بنیان گذار واقعیت درمانی است.

او نیز مانند الیس از روانکاوی دل خوشی ندارد و از نظر او این رویکرد به انسان یاد نمی دهد که مسئولیت رفتارشان را بپذیرند بلکه آنها را تشویق می کند تا به گذشته برگردند و دیگران را سرزنش کنند.

در واقعیت درمانی نیازهای مراجعان از طریق کنترل انتخاب ها ارضا می شود.

درمانگران این سبک برای حل مشکلات مراجع از فنونی مانند پرسش، مثبت بودن، شوخی، رویارویی و فنون تناقضی کمک می گیرند.

هدف نهایی این درمان این است تا به مراجعان کمک کند نیاز روانشناختی خویش به تعلق خاطر قدرت، آزادی و تفریح را مسئولانه و به نحو رضایت بخشی ارضا کنند.

در درمان مبتنی بر تحلیل ارتباط محاوره ای چه اتفاقی می افتد؟

بارها نام کودک، والد و بالغ را در کتابهای روانشناسی، جلسات مشاوره و حتی در فیلم ها شنیده ایم.

نظریه اریک برن که بر اساس روابط بین این سه بخش بنا شده و ایده آن از نظریه فروید و ساختارهای شخصیت او به نام اید، ایگو و سوپرایگو گرفته شده است.پ

اریک برن

در این رویکرد، اساس درمان بر تحلیل ساختی شخصیت پیش میرود و در آن حالت های کودک و والد و بالغ در موقعیت های مشکل آفرین شناسایی می شود.

این روش به مراجع کمک می کند تا نحوه ارتباطاتی که با دیگران دارد را بهتر درک کند و آگاه شود در کدام یک از حالت های من قرار گرفته است.

اگر افراد به حالت های من خود آگاه باشند می توانند الگوهای رفتاری آن را شناسایی کنند و رفتار درست را در موقعیت های چالش انگیز انتخاب کنند.

هدف این نوع درمان تقویت من بالغ است و در پی آن است که من بالغ را از تاثیرات مخرب من والد و کودک رهایی دهد تا با واقعیت روبه رو شود و براساس آن تصمیم گیری کند.

در دل هر کدام از رویکردهای درمانی وجه مشترکی وجود دارد؛ راهنمایی به انسان ها برای حل مشکلات و کمک به پذیرش رنج هایی که توان حل آن را ندارند است.

همه ی این رویکردها بسته به نوع مشکلی که افراد در حال تجربه آنها هستند، می توانند کمک کننده باشند.

امیدواریم از مطالعه مطلب ” مشهورترین رویکردهای درمانی در روانشناسی” لذت برده باشید.