از ویژگی چشم تا ضریب هوشی

هوش سیال، توانایی حل مسائل، به کارگیری منطق و شناسایی الگوهاست. نتایج مطالعه جدید نشان می‌دهد، داشتن مردمک بزرگتر با هوش سیال بالاتر ارتباط دارد.

 هوش سیال با هوش متبلور که شامل استفاده از مهارت‌ها، دانش و تجربه می‌باشد، متضاد است.

این تفاوت‌ها با وجود اندازه نسبتا کوچک مردمک چشم با چشم غیر مسلح قابل مشاهده است.

مردمک‌ها، قسمت سیاه در مرکز چشم هستند. آنها در پاسخ به میزان نور وارد شده باز و بسته می‌شوند.

محققان اظهار کردند: از دهه ۱۹۶۰ برای روان‌شناسان آشکار شد که اندازه مردمک چشم بیشتر از میزان ورود نور به چشم و نشان‌دهنده فرایندهای ذهنی داخلی است.

به‌عنوان‌مثال، در یک کار ساده در زمینه حافظه، اندازه مردمک دقیقا تغییرات بار حافظه را ردیابی می‌کند،

با هر مورد جدیدی که در حافظه نگهداری می‌شود، گشاد می‌شود و با یادآوری مجدد هر مورد منقبض می‌شود.

مردمک‌های گشاد شده وقتی مغز یک فرد با اطلاعات بیش از حد پر می‌شود، نشان می‌دهند که شخص چقدر به آنچه به او گفته می‌شود علاقه‌مند است و مشخص کننده درد یا موارد بیشتر دیگری است.

برای انجام این مطالعه، اندازه مردمک اولیه ۴۰ نفر اندازه‌گیری شد نیمی از آنان از نظر هوش در چارک بالا و نیمی دیگر در چارک پایینی بودند.

اندازه مردمک اولیه زمانی اندازه‌گیری شد که فرد نشسته بود و زیاد کار نمی‌کرد.

محققان گفتند: ما نشان داده‌ایم که تفاوت‌های بزرگی در اندازه پایه مردمک حتی با چشم غیرمسلح قابل مشاهده است، بین افراد دارای توانایی شناختی بالا و پایین که در یک کار شناختی سخت کار می‌کنند تفاوت وجود دارد و نمی‌توان آنها را با تفاوت در تلاش ذهنی توضیح داد.

احساس غم بی علت

حتما تا به حال غمگین و بی‌حوصله بوده‌اید و شاید روزهایی را با چنین احساسی از خواب بیدار شده‌اید. احتمالا بعضی روزها تنها می‌خواهید روی مبل دراز بکشید و تلویزیون تماشا کنید؛ برخی روزها حتی همین کار نیز شما را خوشحال نمی‌کند. نه‌تنها انرژی ندارید،‌ بلکه ح غم و بدبختی می‌کنید. همه‌ی ما این روزها را تجربه کرده‌ایم، ولی چرا؟

مواد شیمیایی مغز

پایین آمدن سطح محرک‌های عصبی مانند سروتونین و نوراپینفرین در مغز سبب به وجود آمدن حس ناراحتی می‌شود.
 
مغز بعضی اشخاص نسبت‌به اثرات استرس حساس‌تر است. پژوهشگران سعی میکنند تا علت بیوشیمی این اختلاف را کشف کنند.

رایج ترین نوع داروهای ضد افسردگی، برای انتقال‌دهنده‌های عصبی سروتونین (یکی از انواع هورمون های شادی) و نوراپی‌نفرین استفاده می شود، چراکه پژوهش نشان داده‌اند کمتر شدن سطح این محرک‌های عصبی در مغز سبب به وجود آمدن حس غم می‌شود.
 
البته تنها تعداد کمی از افراد نسبت‌به شایع ترین داروهای ضدافسردگی واکنش مناسب نشان می‌دهند.

این در صورتی است که بیشتر اشخاص بدون اینکه تغییری در روحیه‌ی خود حس کنند،‌ مرتب این داروها را استفاده می‌کنند.

نتیجه‌ی مطالعاتی که در مقالات آکادمی ملی علوم به‌چاپ رسیده، نشان می‌دهد تفاوت‌هایی که در شیوه ی پردازش ماده‌ی شیمیایی گالانین در مغز اشخاص وجود دارد، سبب می‌ گردد بعضی اشخاص انعطاف‌‌پذیرتر باشند و زودتر از دیگران موفق به از یاد بردن تجربیات تلخ زندگی شوند. 

نبود ویتامین D سبب پیدایش حس غم می‌ گردد


خیلی از اشخاص با مشکل کمبود ویتامین D مواجه هستند که علت آن هنوز معلوم نیست.

البته می‌تواند با تغذیه و مدت زمانی که در برابر نور آفتاب قرار می‌گیریم، در رابطه باشد.
 
کسانی که پوست تیره‌تری دارند، بیشتر از دیگران با کمبود این ویتامین روبرو هستند، چرا که پوست آنها در جذب ویتامین D موجود در نور آفتاب،‌ توانایی بالایی ندارد.

عارضه های کمبود ویتامین D کم نیستند. آمارها به‌خوبی رابطه‌ی کمی ویتامین D و ناراحتی را نشان می‌دهند.
 
دانشمندان هلندی در سال ۲۰۰۸ آزمایشاتی را روی ۱۲۰۰ نفر بالای سن ۶۵ سال انجام دادند.

مطالعه آنها نشان داد سطح ویتامین D در کسانی که نشانه های افسردگی داشتند، ۱۴ درصد کمتر از دیگر اشخاص بوده است. 

آب‌و‌هوا

در فصول سرد سال، کمتر از گذشته در برابر نور خورشید قرار می‌گیریم که سبب پیدایش حس غمگینی می‌شود.

واضح است که بعضی اشخاص نسبت‌به این موضوع عکس العمل بیشتری نشان می‌دهند.
 
پژوهش های متیو کلر و همکارانش نشان می‌دهد که روحیه‌ی اشخاص در فصل بهار افزایش بسیاری پیدا می کند و فعالیت در فضای باز آنها بیشتر می‌شود.

ولی نکته جالب اینجاست که توانایی‌های شناختی‌مان هم در فصل بهار انعطاف‌پذیری بیشتری پیدا میکند که سبب پیدا کردن راه حل های مبتکرانه تر برای برطرف کردن موضوعات و مشکلات می‌ گردد.
 
گروه دیگری از اشخاص هم از اختلالات زیان آور فصلی رنج می‌برند که سبب پیدایش افسردگی شدید و دگرگونی اساسی در کیفیت خواب،‌ اشتها و انگیزه می‌شود.

زن‌ها بیشتر از دیگر اشخاص جامعه با این مشکل روبرو هستند. قرارگرفتن در مقابل نور آفتاب، ویتامین D بدن را تأمین می‌کند که دارویی اصلی برای برطرف کردن حس غمگینی است. 

هورمون‌ها

هورمون‌ها همان موادی هستند که از غدد درون‌ریز ترشح می‌شوند و روی خیلی از کارکردهای بدن مانند رشد و نمو، روحیه، عملکردهای جنسی و متابولیسم اثر دارند.

کم یا زیاد بودن بعضی هورمون‌ها، مانند هورمون‌هایی که از غده‌ی تیروئید ترشح می‌شوند،‌ یکی از فاکتورهای احتمالی در پیدایش حس غم و ناراحتی محسوب می شود.
 
بعضی علامت های افسردگی به طور کامل با شروط و کارکرد غده‌ی تیروئید در رابطه است. هورمون‌ها در چرخه‌ی قاعدگی قابل تغییر هستند که می‌تواند به پیدایش حس ناراحتی در دوران قبل از قاعدگی باعث می شود.

این تغییرات در دوران یائسگی و پیش از آن هم .
 
البته تمامی افراد به یک اندازه در برابر این تغییرات هورمونی احساس ناراحتی نمی‌کنند.

اگر احساس می‌کنید نسبت‌به این تغییرات هورمونی، صدمه پذیرتر هستید، پیشنهاد می‌کنیم به پزشک متخصص رجوع کنید.

شیوه های دیگری مانند طب سوزنی نیز وجود دارند که سطح هورمونی را که باعث برهم خوردن روحیه می‌شود، پایین می آید.

انتظارات

روحیه تنها به رخدادهایی که در بدن اتفاق می‌ افتد وابسته نیست، بلکه به دیدگاه و طرز فکر هم بستگی دارد (بله، حقیقتا نوع فکر ما بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم مهم است).

در زندگی همه‌ی اشخاص مرحله هایی وجود دارند که در آن با دشواری کار کرده‌اید، ولی به نتیجه‌ی خوبی نرسیده‌اید.

حس می‌کنید به‌ مقداری که سعی می‌کنید، نتیجه نمی‌گیرید و از پس هزینه‌های منزل خوب، ماشین و تعطیلات برنمی‌آیید.
 
احتمالا برای یافتن شریک زندگی خود دچار مشکل شده‌اید، ولی فکر می‌کنید دوستان و افراد خانواده با این مشکلات مواجه نیستند.

شاید فکر می‌کنید برای داشتن همه چیزهای خوب، باید بیشتر از دوستان و اطرافیان‌تان کوشش کنید.

شکست عشقی خورده‌اید و زندگی هیچ وقت با شما عادلانه رفتار نکرده است.
 
چنانچه توقع داشته باشید که همه‌چیز باید عادلانه باشد، هیچ تغییری به وجود نیاورد و بازخوردها همیشه مثبت باشند، اشتباه می‌کنید و باید خودتان را برای بدبختی های بیشتر آماده کنید.

بنابراین چنانچه به علت اتفاقی که رخ داده، ‌حس ناراحتی می‌کنید، به خودتان یادآوری کنید که روزهای دشوار وجود دارند و این هم قسمتی از زندگی است.
 
همینطور می‌توانید با دید بازتر نگاه کنید و روی نیمه‌ی پر لیوان تمرکز کنید، به روزهای خوش زندگی و تجربیات شیرین قبلی فکر کنید و برای ساختن آینده‌ای بهتر کوشش کنید. 

اتفاق‌های تلخ کودکی

اتفاقات پراسترس زندگی، منابع ذهنی و فیزیکی ما را از بین می‌برند و ما را در مقابل ناراحتی و بیماری‌های جسمی صدمه پذیر می‌کنند.
 
مسائلی مانند فقر، آزار جنسی و مرگ والدین در زمان بچگی، ذهن در‌حال‌رشد را اثر می گذارد و انعطاف‌پذیری قابلیت‌های شناختی ما را کم می کند.
 
مانند این است که مغز در روبرو شدن با استرس یا تهدید، واکنش شدیدی نشان بدهد و آنگاه نسبت‌به آن بی‌ اساس باشد.

یکی از وقایع استرس طولانی در بچگی این است که قابل انعطاف و توانایی ارتباطی مغز را کمتر می‌ کند.

بنابراین، توانایی مغز در خارج شدن از چرخه‌ی افکار منفی کاهش می یابد و شخص دچار استرس بیشتری می‌شود. 

استرس زیاد

رابرت ساپولسکی در کتاب Why Zebras Don’t Get UIcers به‌خوبی توضیح داده است که سیستم‌های مقابله با استرس در بدن انسان برای جواب دادن به عوامل استرس‌زای موقت یا شدیدی طراحی شده‌اند که در حالت عادی باید به‌ طور فیزیکی به آنها عکس العمل نشان داد.

مثلا، بعد از آنکه گذشتگان ما از خطر حمله‌ی ببرهای درنده فرار می‌کردند،‌ می‌توانستند با آرامش بنشینند و غذا بخورند، ولی عوامل استرس زا در جهان امروز، آشفته تر هستند و مهار آنها سخت تر است.
 
در بیشتر موقعیت ها، بعد از برطرف شدن یک عامل استرس‌زا، زمان تازه کردن نیرو نداریم و باید با مسئله دیگری روبرو شویم.

استرس های مالی، تنهایی،‌ درگیری همیشگی با اطرافیان،‌ زورگویی، رفت‌و‌آمد طولانی، تبحر شغلی و تحصیلی و بیکاری، همه در قسمتهایی از زندگی در جریان است و اثرات خود را در همه مرحله ها به‌جا می‌گذارند.
 
هنگامی که استرس‌ها یکی بعد از دیگری و بدون زمانی برای تازه کردن نیرو، سر مسیرمان پدیدار می‌شوند، ضعیف و ضعیف‌تر می‌شویم و خود به خود کمبود انرژی و ناراحتی به سمت مان می‌آید.
 
انتقاد کننده درونی

انتقاد کننده درونی با مقصر دانستن شما برای همه اتفاق‌های بد، حس ناراحتی شدیدی را به وجود می آورد.
 
آیا وجود یک منتقد درونی را حس می‌کنید که همیشه از شما انتقاد می‌ کند و سرزنش‌تان می‌کند؟

منتقد درونی، مجموعه‌ای از اثرات منفی زندگی‌تان را جمع می‌کند و شما را مقصر اصلی همه آنها می‌داند. این منتقد دقت شما را به سوی چیزهای منفی جلب و لذت اتفاق‌های مثبت را خراب می‌کند.

منتقد درونی همیشه تکرار می‌کند که این لذت‌ها دائمی نیست و شما صلاحیت آنها را ندارید. چنین حرف‌هایی شما را از «لحظه» خارج و ناراحتی زیادی به وجود می آورد.
 
تفکر منفی در مقدار کم، یکی از نشانه های افسردگی است و می‌تواند به‌عنوان فاکتور اصلی در تعامل با رخدادهای منفی زندگی عمل کند.

نخستین قدم برای مقابله با منتقد درونی این است که به طور کامل از محتوای آن آگاه شوید. آنگاه باید محتوا را از آن خارج کنید. می‌توانید شکل و شمایل مخصوصی برای این منتقد درنظر بگیرید؛ مانند یک پیرمرد بدعنق اخمو.
 
به این‌ترتیب می‌توانید با این تصویر ذهنی صحبت کنید و به او بگویید که ساکت شود.

منتقد درونی در واقع یک دیدگاه منفی دارد و توانایی مسئولیت پذیری شما نسبت‌ به زندگی‌تان را دست‌کم می‌گیرد.

حتی بعضی وقتها خیلی کمال‌گراست.

افکار منفی

علت دیگری که باعث حس ناراحتی می‌ شود، تفکر منفی است. احیانا حس بدی دارید، زیرا همه روز به این فکر کرده‌اید که چرا هیچ‌چیز خوبی در زندگی وجود ندارد.

سوزان نولن و همکارانش در دانشگاه میشیگان به این نتیجه رسیده‌اند که فکرکردن همیشگی به روحیه‌ی بد‌ یا اتفاق‌های منفی زندگی، حس بدتری را به وجود می آورد.
 
افکار منفی مانند زنجیر به هم وصل هستند؛ فکرکردن به یک اتفاق منفی، شما را به سوی افکار منفی دیگر می کشاند، تا اینکه در آخر با کوهی از غصه و غم روبرو می‌شوید. با این کار به دیدگاه و انگیزه خود صدمه می‌زنید و توانایی رفع مشکلات را از دست می‌دهید.
 
چنانچه حس کردید که وارد چرخه‌ی فکرهای منفی شده‌اید، سریع از جای خود بلند شوید و کاری دلخواه یا روزانه را انجام بدهید؛ کاری که ذهن‌تان را مشغول کند.

می‌توانید خودتان را با کارهایی مانند شستن ظرف‌ها، مرتب‌کردن کمد لباس‌ها، قدم‌زدن، رفت و آمد با دوستان و برنامه های کاری سرگرم کنید.

تنهایی

مغز به گونه ای طراحی شده که از ما می‌خواهد قسمتی از گروه‌های اجتماعی باشیم، پس چنانچه برعکس آن عمل کنیم،‌ حس تنهایی می‌کنیم.

متأسفانه خیلی از اشخاص در خانواده‌هایی بزرگ می‌شوند که افراد آن از یکدیگر پشتیبانی و حمایت نمی‌کنند.

بعضی وقتها حس می‌کنیم دوستان‌مان در زندگی شخصی خود قرار گرفته‌اند و ما را از یاد خواهند برد.
 
تحقیقات روی fMRI مغز اشخاص نشان می‌دهد که پذیرفته‌نشدن در ارتباطات اجتماعی، حتی به‌مقدار کم، می‌تواند روی قستمهایی از مغز اثر بگذارد؛ دقیقا همان‌ گونه که دردهای فیزیکی چنین اثری را روی مغز به وجود می آورد. حس تنهایی و پذیرفته‌نشدن در گروه‌های اجتماعی سبب ناراحتی ما می‌شوند.
 
همینطور سبب می‌شود فکر کنیم چه اشکال و ایرادی داریم که هیچ‌کس دوستی ما را نمی‌خواهد. همین موضوع، ناراحتی بیشتر و صدمه روحیه را به‌ دنبال دارد.

ترس از پذیرفته‌نشدن در گروه‌های اجتماعی بیشتر سبب می‌شود که تنهایی را ترجیح بدهیم و به تکرار چرخه‌ی افکار منفی ادامه دهیم.
 
برای چیرگی بر تنهایی می‌توانیم در فضای آزاد گردش کنیم و استعدادهای درونی مان را که احتمالا به گسترش ارتباطات اجتماعی باعث می‌شوند، دنبال کنیم.

ارتباط با دوستان قدیمی و اعضای خانواده هم به این شیوه کمک می‌کند. 

سخن آخر

علل بسیاری برای غم و روحیه‌ی بد وجود دارد که شناسایی آنها سخت است.

چنانچه دو هفته‌ی پی در پی است که این احساسات را تجربه می‌کنید، ‌پیشنهاد می‌کنیم به‌دنبال درمان مناسب و پیدا‌کردن عوامل بیولوژیکی آن باشید.
 
مشاوره با متخصصان سلامت ذهن نیز به مدیریت استرس کمک می‌کند.

می‌توانید با این متخصصان درمورد تغییرات ناگوار زندگی،‌ عارض های جانبی شکست‌های عاطفی،‌ اتفاق‌های قبل و موقعیت های خانوادگی حرف بزنید.

چنانچه هزینه‌های مشاوره برایتان زیاد است، می‌توانید برای تغییر بیولوژی خود از داروهای ضدافسردگی استفاده کنید.
 
ورزش در فضای آزاد باعث بالا بردن روحیه می‌شود و نور آفتاب مورد احتیاج را ایجاد می کند.

از راه حل های کاهش استرس استفاده کنید، مانند ورزش،‌ یوگا یا مدیتیشن، تماشای فیلم‌های کمدی، ورزش‌های گروهی‌‌، کارهای خلاقانه‌ و معاشرت با دوستان.

ارتباط میان خودکشی و لیتیوم در آب آشامیدنی

لیتیوم معروف به «یون جادویی» یکی از عناصر طبیعی است که در سبزی‌ها، غلات، ادویه‌جات و آب آشامیدنی وجود دارد و دارای خواص ضد تهاجمی است که در درمان افسردگی و جلوگیری از خودکشی موثر است.

بر اساس یک مطالعه جدید در بریتانیا که در مجله British Psychiatry منتشرشده است، آب آشامیدنی با سطوح کمی از لیتیوم طبیعی ممکن است دارای اثر ضد خودکشی باشد.

لیتیوم یک عنصر طبیعی است و در مقادیر متفاوتی در سبزی‌ها، غلات، ادویه‌جات و آب آشامیدنی یافت می‌شود.

تقریباً در تمام انواع سنگ‌ها به مقدار کمی وجود دارد و با تغییر آب و هوا درون خاک آب‌های زیرزمینی و سطحی حرکت می‌کنند و درنتیجه در منابع آب عمومی نفوذ می‌کند.
  لیتیوم که گاه «یون جادویی» نامیده می‌شود، به طور گسترده و تأثیرگذاری به عنوان دارویی برای درمان و پیشگیری از دوره‌های شیدایی و افسردگی مورد استفاده قرار می‌گیرد، خلق و خو را تثبیت می‌کند و خطر خودکشی در افراد مبتلا به اختلالات خلقی را کاهش می‌دهد.

خواص ضد تهاجمی آن می‌تواند به کاهش رفتار تکانشی، پرخاشگری، رفتار مجرمانه خشونت‌آمیز و سوءمصرف مزمن مواد کمک کند.
  به گفته محققان در مطالعه اخیر مرز‌های بین دارو درمانی و مداخلات تغذیه‌ای آن‌طور که تصور می‌کردیم، محدود نیست و این مسئله امکان درمان‌های جدیدی را فراهم می‌کند که هر دو حوزه را در بر می‌گیرد.

دانش بیشتر در مورد خواص مفید لیتیوم و نقش آن در تنظیم عملکرد مغز می‌تواند به درک عمیق‌تری از بیماری‌های روانی منجر شود و آسایش بیماران مبتلا به افسردگی و سایر مشکلات روانی را بهبود ببخشد.  

در این مطالعه محققان از دانشکده پزشکی برایتمن و ساسکس و نیز مرکز روان‌پزشکی، روانشناسی و علوم اعصاب در کالج کینگ لندن با بررسی تحقیقات سراسر جهان دریافتند که مناطق جغرافیایی با سطوح نسبتاً زیاد یا غلظت بالای لیتیوم در آب آشامیدنی میزان خودکشی نسبتاً پایینی داشتند؛ بنابراین احتمال زیادی وجود دارد که سطح بالای لیتیوم در آب آشامیدنی بتواند اثر پیش‌گیرانه در خودکشی و قابلیت ارتقای سلامت روانی جامعه داشته باشد.  

محققان اشاره می‌کنند هم‌زمان با فراهم آمدن شرایط بهداشت روانی میزان خودکشی ملی در بسیاری از کشور‌ها در حال افزایش است.

در سراسر جهان سالانه بیش از ۸۰۰۰۰۰ نفر براثر خودکشی جان خود را از دست می‌دهند و خودکشی عامل اصلی مرگ در بین افراد ۱۵ تا ۲۴ سال است. آن‌ها با اشاره به این آمار می‌گویند در این زمان بی‌سابقه همه‌گیری بیماری کووید-۱۹ و به دنبال آن افزایش موارد ابتلا به بیماری‌های روانی دسترسی به راه‌های بهبود سلامت روان جامعه و کاهش اضطراب، افسردگی و خودکشی از اهمیت بیشتری برخوردار است.  

این تحقیق همچنین لیتیوم را با کاهش بروز بیماری آلزایمر و دیگر انواع بیماری‌های زوال عقل مرتبط می‌داند.

این امر پتانسیل استفاده پیش‌گیرانه از آن برای مبارزه با خطر زوال عقل را افزایش می‌دهد.

آنچه از این مطالعه با بررسی سامان‌مند و متاآنالیز کلیه مطالعات قبلی موجود در این زمینه در اتریش، یونان، ایتالیا، لیتوانی، انگلستان، ژاپن و ایالات‌متحده به دست می‌آید، این است که سطح لیتیوم طبیعی موجود در نمونه‌های آب آشامیدنی و میزان خودکشی در ۱، ۲۸۶ منطقه شهری یا ایالتی در این کشور‌ها مرتبط است.  

در این خصوص پروفسور آلن یانگ، رئیس اختلالات خلقی در کالج کینگ لندن معتقد است این تجزیه و تحلیل‌ها همه شواهدی است که یافته‌های قبلی برخی از مطالعات فردی را تأیید می‌کند و رابطه معنی‌داری بین سطح بالای لیتیوم در آب آشامیدنی و میزان خودکشی پایین در جامعه را نشان می‌دهد.

در واقع سطح لیتیوم در آب آشامیدنی بسیار کمتر از میزان توصیه شده لیتیوم به‌عنوان داروست.

اگرچه مدت زمان قرار گرفتن در معرض آن ممکن است بسیار طولانی‌تر باشد.

این یافته‌ها همچنین با یافته‌های آزمایش‌های بالینی سازگار است که نشان می‌دهد لیتیوم باعث کاهش خودکشی و رفتار‌های مرتبط با آن در افراد مبتلا به اختلال خلقی می‌شود.

یافتن کمک مناسب با انتخاب روانشناس خوب

زندگی بندرت بدون چالش است. برخی از چالش ها وجود دارند که می توانند آنقدر غالب باشند که ادامه کار غیرممکن به نظر می رسد.

خواه مرگ یک عزیز باشد یا احساس اضطراب طاقت فرسا ، مهم است که بدانید برای هر مشکلی کمک در دسترس است.

درباره دلایل رایج مراجعه مردم به روانشناسان بیشتر بدانید.

فقدان

مرگ بخشی اجتناب ناپذیر از زندگی است ، اما این امر مقابله با آن را آسان نمی کند. همه افراد در برابر از دست دادن یکی از عزیزان خود – چه پدر و مادر و چه حیوان خانگی – متفاوت برخورد می کنند.

عزاداری علنی یا خصوصی هر دو امری عادی هستند ، اما اجتناب از واقعیت فقدان می تواند منجر به مشکلات طولانی تر شود.

یک روانشناس می تواند به شما کمک کند راه های مناسبی را برای کنار آمدن با مرگ یکی از نزدیکانتان پیدا کنید.

استرس و اضطراب

جنبه های خاصی از زندگی استرس زا هستند و بسیاری از موقعیت ها – از مصاحبه شغلی گرفته تا مشکلات رابطه – می تواند احساس اضطراب در شما ایجاد کند.

اگر استرس و اضطراب برطرف نشود ، می تواند منجر به انزوای اجتماعی ، افسردگی و مشکلات زیادی شود.

یک روانشناس می تواند با یافتن منبع یا علت مشکلات و همچنین روش های مناسب برای غلبه بر آنها ، به شما در کنترل استرس و اضطراب کمک کند.

افسردگی

احساس طاقت فرسای درماندگی یا ناامیدی از علائم رایج افسردگی هستند.

در حالی که برخی از مردم بر این باورند که شما فقط می توانید افسردگی را از بین ببرید ، اما به ندرت رخ می دهد.

افسردگی یک اختلال شایع بهداشت روان است که در آن افراد علاقه خود را به چیزها از دست می دهند ، خستگی را تجربه می کنند و اغلب در مدیریت احساسات خود مشکل دارند.

روانشناسان می توانند به شما کمک کنند تا منبع افسردگی را پیدا کنید – غالباً اولین قدم برای ایجاد احساس بهتر ، بررسی فرآیندهای تفکر منفی به کمک یک متخصص می باشد .

فوبیا

ترس از ارتفاع و عنکبوت از رایج ترین فوبیاها هستند ، اما برخی از ترس های غیر معمول و بی اساس می تواند مشکلات قابل توجهی در زندگی شما ایجاد کند. به عنوان مثال ، sitophobia (ترس از غذا خوردن) ممکن است منجر به مشکلات جدی سلامتی شود.

یک روانشناس باتجربه می تواند به شما کمک کند تا بر ترس خود غلبه کنید تا بتوانید بدون پلی فوبیا (ترس از بسیاری چیزها) یا فوبوفوبیا (ترس از ترس) زندگی کنید.

مسائل خانوادگی و رابطه ای

روابط ، اعم از خانوادگی ، شخصی یا مربوط به شغل ، فراز و نشیب هایی دارند. اگرچه روابط می تواند از بهترین موارد زندگی باشد ، اما همچنین می تواند منبع استرس و مشکلات باشد.

کار با روانشناس ، به صورت جداگانه یا به صورت گروهی ، می تواند به بهبود چین و چروک هایی را که حتی در قوی ترین روابط ایجاد می شود ، کمک کند.

عادات و اعتیاد ناسالم

برخی از عادات ناسالم – مانند سیگار کشیدن ، نوشیدن مشروبات الکلی و استفاده از مواد مخدر – اغلب برای فرار از مشکلات اساسی بزرگتر یا خود درمانی انجام می شود.

اگرچه روانشناس به شما کمک می کند تا به این مشکلات روبرو شوید ، اما همچنین می تواند به شما کمک کند تا مشکلات سلامتی خود را حل کنید .

افزایش عملکرد

برخی از موفق ترین افراد در ابتدا با تجسم آنها به اهداف خود می رسند.

ورزشکاران غالباً از نظر ذهنی به همان میزانی که بدن خود را تمرین می دهند ، برای مسابقه آماده می شوند. برخی دیگر از این روش برای آماده سازی فعالانه برای وقایع چالش برانگیز زندگی استفاده می کنند.

همانطور که قبل از سخنرانی تمرین می کنید ، روانشناس می تواند به شما کمک کند تا برای رویدادهای بزرگ آماده شوید ، بنابراین می توانید بهترین عملکرد را داشته باشید ، خواه المپیک باشد یا مصاحبه شغلی.

وضوح ذهنی

یک روانشناس با عمل به عنوان یک شنونده فعال بی طرف می تواند وضوح ذهنی خود را بهبود بخشد. غالباً ، افراد فقط با شنیدن صحبت های بلند خود در درمان ، راه حل های خود را پیدا می کنند.

صرفاً بیرون کشیدن مشکلات به بسیاری از افراد کمک می کند وضوح ذهنی خود را بهبود ببخشند ، توانایی تمرکز بیشتری داشته و وظیفه مدارتر شوند. روانشناسان به عنوان شنوندگان عالی آموزش دیده اند.

اختلالات روانی

بعضی اوقات علائم متعدد به دلیل مشکلات بزرگتر ایجاد می شود.اختلالات روانی می توانند از چند طریق خود را نشان دهند. آنها غالباً به عنوان چیز دیگری خود را نشان می دهند و تنها با کمک یک متخصص بهداشت روان قابل کشف هستند.

برخی از اختلالات روانی با علائم مختلف عبارتند از:

  • اختلال دو قطبی
  • اختلال افسردگی اساسی
  • روانگسیختگی
  • اختلال استرس پس از سانحه

یافتن کمک مناسب

روانشناس می تواند ابزاری مفید در جعبه ابزار سلامتی شما باشد.

یک روانشناس به شما کمک می کند تا با داشتن ذهنیت روشن و مدیریت هرگونه استرس ، اضطراب ، ترس و یا هر مشکلی که با آن روبرو هستید، بیشترین بهره را از زندگی ببرید و شما را از علائم افسردگی و سایر مشکلات روحی و روانی در امان نگه دارد .

روانشناسی انتقام

انتقام عملِ آسیب زدن یا ضرر زدن به شخصی است به قصد جبران آسیب یا ضرری که آن فرد به انتقام گیرنده زده است، شوق به گرفتن انتقام

به گزارش هافینگتون‌پست، انتقام بن مایۀ بسیاری از درامهای تلویزیونی و سینمای است، اما آیا باید نقش مهمی برای آن در زندگی واقعی خودمان قائل شویم؟  
در مقاله بناست به روانشناسی تاریک و رازآلود انتقام بپردازیم. هر چقدر هم که بخواهیم انکار کنیم، انتقام یکی از آن احساسات غلیظی است که به هر انسانی دست می‌دهد.

آیا تا به حال کسی در حق شما بدی کرده که شما دلتان خواسته باشید آن کس را تنبیه کنید؟ این احساس در درون ما نهادینه شده است. انتقام یک نیروی درونی قوی است که ما بایستی سعی کنیم آن را درک کنیم.

علم انتقام 

گروهی از محققان سوییسی، به دنبال آن بودند تا دریابند زمانی که کسی به دنبال انتقام است، چه اتفاقی می‌افتد.

آنها مغز افرادی را که لحظاتی قبل در بازی‌ای که در آزمایشگاه انجام شده بود، مورد تقلب قرار گرفته بودند را اسکن کردند.

محققان به شرکت کننده‌ها فرصت می‌دادند تا فرد متقلب را تنبیه کنند، و در طول مدت یک دقیقه‌ای که قربانی به انتقام فکر می‌کرد، فعالیت مغزیشان را ثبت می‌کردند.

محققان متوجه جهشی فوری در فعالیت عصبی در هستۀ دم‌دار مغز شدند. تصور می‌شود که این بخش از مغز، مسئول پردازش پاداش است.

این تحقیق نشان داد که انتقام گرفتن، در لحظۀ انتقام حس پاداش گرفتن را به فرد می‌دهد.

با این وجود، آنها می‌خواستند یک مورد دیگر را هم بررسی کنند: حس پاداش گیری، به دنبال انتقام تا کی ادامه می‌یابد؟

اثرات درازمدت انتقام 

ما اغلب فکر می‌کنیم که انتقام گرفتن شکلی از تخلیۀ احساسی است و تلافی کردن به ما کمک می‌کند تا احساس بهتری پیدا کنیم. در فیلمها اغلب انتقام به شکلی نمایش داده می‌شود که گویی فرد پس از تلافی کار بدی که در حقش روا داشته شده، به آرامش می‌رسد. اما در حقیقت، انتقام تاثیری متضاد دارد.

اگرچه در چند لحظۀ ابتدایی پس از انتقام، حس پاداش‌گیری در مغز ما رخ می‌دهد، اما دانشمندان روانشناسی دریافته‌اند که این عمل به جای آنکه حس خصومت را در فرد کاهش دهد، ناگواری دلخوریِ اولیه را نزد فرد کش می‌دهد.

انتقام به جای آنکه عدالت را به همراه بیاورد، تنها به دایرۀ باطلی از تلافی کردن دامن می‌زند.

فرانسیس بیکن، فیلسوف بریتانیایی، در مورد انتقام گفته است: “آن کس که به انتقام فکر می‌کند، زخمی را که به مرور خوب می‌شود را تازه نگاه می‌دارد.”

با انتقام چه باید کرد؟ 

انتقام باعث می‌شود تا زخم‌های احساسی شما سر باز کنند و وخیم‌تر شوند. حتی اگر وسوسه شوید که کسی را به خاطر بدی‌ای که در حقتان کرده تنبیه کنید، دست آخر کسی که تنبیه کرده‌اید، خودتان بوده‌اید، چرا که باعث شده‌اید که زخمتان التیام نیابد.

اما اگر در حقتان بدی شده چه باید بکنید؟ با احساس شدید تلافی کردن چه باید کرد؟ اگر به انتقام شدیداً احساس نیاز می‌کنید، چه باید بکنید؟

راه سالمی برای کنار آمدن و برخورد با احساسات وجود دارد که به شما کمک می‌کند که التیام یابید و حس پاداش‌گیری را برای مغزتان فراهم می‌آورد، بی‌آنکه آن عواقب بد را برایتان در پی داشته باشد.

انتقام سالم 

روش انتقام سالم را فرانک سیناترا (خوانندۀ فقید) در یک جمله بیان کرده است:

“بهترین انتقام، دستیابی به موفقیت بزرگ است.”

بار دیگر که احساس کردید شاخکهای تاریک انتقام در روحتان سرک می‌کشد، این حس قوی را در دست بگیرید و از آن را به سمت و سوی موفقیت جهت دهید.

از این نیرو در جهت اهدافتان استفاده کنید.

از این نیرو در جهت به دست آوردن آنچه میخواهید استفاده کنید.

از این نیرو در جهت رشدتان استفاده کنید.

بخش پاداش مغزتان را با فکر کردن به اینکه رسیدن به اهدافتان چقدر شیرین خواهد بود، فعال کنید. این موضوع توجه شما را به خودتان، و هدفتان معطوف می‌کند و باعث می‌شود که فردی که به شما بدی کرده، دیگر جایی در ذهنتان نداشته بود. دقیقاً درستش هم همین است.

علائم روانی که باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن می شوند

یک متخصص بیماری‌های اعصاب و روان با اشاره به بروز برخی علائم مشکلات روحی و روانی در پی سوگ و استرس ناشی از کرونا، گفت: این علائم باید سریعا شناخته و درمان شوند در غیر این صورت موجب تضعیف سیستم ایمنی بدن و آسیب‌پذیری فرد نسبت به بیماری‌های ویروسی می‌شوند.

دکتر پیمان نجاتی اظهار کرد: کووید – ۱۹ بیماری با استرس بالا است و می‌تواند موجب ایجاد سوگ و استرس در هر فرد شود و به تبع آن مشکلات روحی و روانی زیادی برای افراد ایجاد می‌کند.

وی افزود: استرس کرونا با حوادث دیگر مانند سیل و زلزله بسیار متفاوت است. در زمان وقوع حوادث، افراد دچار مشکل می‌شوند و تحت تأثیر قرار می‌گیرند و سریعاً افرادی نیز به صورت داوطلبانه به آسیب‌دیدگان کمک می‌کنند اما در پاندمی ویروس کرونا برای نگهداری و مراقبت از فرد مبتلا به کرونا نگرانی از ابتلا و عواقب ناشی از آن وجود دارد بنابراین شرایط بسیار متفاوت است.

این متخصص بیماری‌های اعصاب و روان گفت: در پی سوگ، ناراحتی و استرس ناشی از کرونا یک سری علائم روحی و روانی مانند پرخاشگری، مشکلات زناشویی، مرتب چک کردن اخبار و توصیه‌های پزشکی، حواس‌پرتی و اختلال در توجه و تمرکز، بروز پیدا می‌کند و شاید خود فرد از دلیل این مساله آگاه نباشد.

وی بیان کرد: این علائم باید سریعا شناخته و درمان شوند در غیر این صورت موجب تضعیف سیستم ایمنی بدن و آسیب‌پذیری فرد نسبت به بیماری‌های ویروسی می‌شوند.

نجاتی افزود: در صورت بروز این علائم، مردم باید به روان‌پزشک مراجعه کنند تا دچار عوارض ناشی از آن نشوند.

وی با بیان اینکه در پی ابتلای یک فرد به بیماری، فشارهای روحی و روانی زیادی بر اعضای خانواده و بیمار وارد می‌شود، عنوان کرد: در این شرایط یک سری فعالیت‌ها به عنوان راهکارهای پیشگیری باید انجام شوند؛ توصیه می‌شود ورزش‌های روزانه مانند یوگا، ریلکسیشن، تنفس عمیق و مدیتیشن که در منزل قابل انجام هستند، انجام شود تا دچار عوارض ناشی از مشکلات روحی و روانی نشوند.

این متخصص بیماری‌های اعصاب و روان گفت: البته با یکی دو بار انجام این فعالیت‌ها، مشکل حل نمی‌شود و حداقل چهار هفته باید ورزش یا این تمرین‌ها به صورت مرتب انجام شود تا جواب گرفته شود.

وی که در یک برنامه تلویزیونی صحبت می‌کرد، افزود: چنانچه در صورت بروز علائم روانی، کنترل بیماری با این راهکارها سخت است و نمی‌توان با این روش‌ها بیمار را درمان کرد بنابراین باید این افراد به روان‌پزشک مراجعه کنند تا راحت درمان شوند و عواقب بعدی رخ ندهد.

تخریب زندگی کودکانه

نزاع و اختلاف والدین بر روی سلامت روانی کودکان اثر نامطلوب می‌گذارد، اگر ارتباطات یک خانواده خصمانه باشد، زمینه‌های فراوانی برای تخریب زندگی کودکانه فرزند فراهم کرده، آرامش و امنیت را از زندگی او سلب می‌کند، اختلافات والدین، شدت و تداوم آن موجب ناامنی اضطراب‌آور و صدمه به احساسات کودکان می‌شود.

دعوای والدین احساس امنیت کودکان در مورد ثبات خانواده را تضعیف می‌کند و کودکانی که درگیر مشاجره بسیار والدین هستند، ممکن است نگران طلاق والدین خود باشند، این موضوع می‌تواند احساس عادی بودن در خانواده را برای آن‌ها دشوار کند زیرا دعوا ممکن است غیرقابل پیش‌بینی باشد.

نادیده گرفتن اثرات مخرب دعوای والدین بر کودکان منجر به بروز مشکلات بیشتر در آینده می‌شود، در اغلب موارد والدین در دعواهای میان خود به فرزندان اهمیتی نمی‌دهند و گمان می‌کنند کودک متوجه چنین مسائلی نمی‌شود، آگاهی از تأثیرات مخرب دعوای والدین به آن‌ها کمک می‌کند تا به اصلاح رفتار و ارتباطات خود بپردازند.

تأثیر دعوای والدین بر سلامت جسمی و روانی کودکان

ملینا شیرانی روانشناس بالینی در خصوص تأثیر مشاجره والدین بر کودکان، اظهار می‌کند: والدین به منظور حفظ رابطه و سلامت روان خود و فرزندان نباید مشاجره و دعوا کنند، همسران باید قبل از ازدواج که وارد مقوله زندگی مشترک می‌شوند مهارت‌های گفت‌وگو، حل مسئله، کنترل و مدیریت خشم را یاد بگیرند به دلیل اینکه حتی اگر فرزندی هم نداشته باشند مشاجره سبب می‌شود سلامت روان خود آنها به خطر بیفتد و زندگی و رابطه آنها از بین برود.

وی اضافه می‌کند: فرزندان در محیط خانواده به توجه والدین، محبت آنها و احساس امنیت نیاز دارد، وقتی کودک بداند در خانواده‌ای زندگی می‌کند که از ثبات برخوردار بوده و والدین همیشه در کنار او هستند، کمتر دچار آسیب روحی و جسمی می‌شود اما وقتی بین یک زن و شوهر مشاجره باشد احساس امنیت کودک دچار آسیب می‌شود.

این روانشناس بالینی، تصریح می‌کند: در مشاجره‌ها کودک همیشه احساس می‌کند احتمال دارد در هر جر و بحثی پدر یا مادر را از دست بدهد و یکی از آنها از زندگی بیرون برود، با بروز این اتفاق در وجود کودک احساس اضطراب ایجاد می‌شود، متأسفانه آنچه که امروز به آن «طرح‌واره رهاشدگی» می‌گوئیم و کودک شخصی می‌شود که در آینده وارد رابطه عاطفی می‌شود، دائم به همسر خود مشکوک است و به او به زنگ می‌زند و پیامک می‌فرستد و نگران است که نکند همسرش او را رها کند و با یک نفر دیگر وارد رابطه شود و این نوع اضطراب‌ها از دوران کودکی در فرد شکل گرفته است.

دعوای والدین و ایجاد اضطراب دائمی برای کودکان


وی تاکید می‌کند: بسیاری از اوقات در مشاجره‌های خانوادگی والدین بر این باور هستند که با همدیگر دعوا می‌کنند و جدا نشده‌اند، اما این دعوا تأثیر جدا شدن، طلاق و رهاشدگی را روی ذهن کودک می‌گذارد و کودک به طور دائم با این اضطراب زندگی می‌کند، در واقع مغز انسان توانایی جدا کردن حقیقت را از تصور و خیال ندارد، کودک به طور دائم با ترس اینکه نکند پدر و مادرم از همدیگر جدا شوند و یکی از آنها از این زندگی بیرون برود، با اضطراب زندگی می‌کند.

شیرانی اظهار می‌کند: از سوی دیگر کودک دوست دارد که هر کدام از پدر و مادر را به یک شکلی و به نوعی دوست داشته باشد وقتی در مشاجره‌ها کودک می‌شنود که ممکن است پدر همیشه در دعوا مادر را زیر سوال ببرد و با صحبت‌هایی که در آن مشاجره استفاده می‌شود و لقب‌های «زورگو» و «سلطه‌گر» به مادر داده می‌شود، خود به خود تصویری در ذهن کودک ایجاد می‌شود که پدر او مادر را را آزار می‌دهد یا مادر همیشه اعصاب پدر را به هم می‌ریزد.

وی می‌افزاید: این اتفاق سبب می‌شود در ذهن کودک ناخواسته از یک نفر از والدین تنفر و بدبینی شکل بگیرد و با یکی از والدین علیه دیگری متحد شود و در روانشناسی به این روند مثلث سازی زندگی زناشویی گفته می‌شود که در آن پدر یا مادر سعی می‌کنند فرزند را آشکار یا ناآشکار به سمت خود بیاورند و گروه و جبهه خود را علیه دیگری قوی‌تر کنند.

خشم فرو خورده و بروز آسیب‌های عاطفی


این روانشناس بالینی تصریح می‌کند: وقتی کودک از پدر یا مادر خود متنفر می‌شود این اتفاق در روابط بعدی کودک نشان داده می‌شود، اگر پدر به طور دائمی به کودک پسر خود بگوید که مادر او مرتب زندگی خانوادگی را بهم می‌ریزد، خود به خود کودک از یک نفر از والدین خود متنفر شده است و این حادثه را در روابط بعدی نشان می‌دهد.

وی ادامه می‌دهد: به طور مثال اگر به یک کودک پسر دائم پدر بگوید این مادر است که زندگی را بهم می‌ریزد یا حتی در مشاجره‌ها از این لحن استفاده کند ناخواسته پسر نسبت به جنس زن دچار یک خشم فرو خورده می‌شود و همیشه این حس را دارد که باید کنترل‌های سختی را روی جنس زن برقرار کند، در غیر این صورت زندگی او بهم می‌ریزد با این نوع ذهنیت وقتی این فرزند می‌خواهد ازدواج کند و وارد یک رابطه عاطفی شود به خود و دیگران آسیب می‌زند.

شیرانی تاکید می‌کند: بحث بسیار مهم دیگر عزت نفس است، کودک هنوز قادر نیست رابطه بین پدر و مادر و مواردی که بین آنها می‌گذرد را از خودش تفکیک کند، به دلیل اینکه کودک به لحاظ هویتی در پدر و مادر حل شده است، وقتی پدر و مادر به طور دائم شروع به دعوا و مشاجره با همدیگر می‌کنند، دعوا کردن، داد کشیدن، بی‌توجهی به گریه‌ها و اضطراب‌های کودک و او را در حاشیه قرار دادن باعث بروز تشنج در فرزند می‌شود.

تخریب عزت نفس کودک و الگوبرداری از والدین


این مشاور خانواده، اظهار می‌کند: بسیاری از اوقات کودک دعوای والدین را درون‌شکنی کرده و به خود نسبت می‌دهد و مرتب می‌گوید شاید به خاطر من است و پدر و مادرم برای من ارزشی قائل نیستند و همیشه با همدیگر جر و بحث می‌کنند و اتفاق محیط خانه را مرتب به خود نسبت می‌دهد و در چنین شرایطی عزت نفس کودک به آرامی تخریب شده و از بین می‌رود.

وی تصریح می‌کند: وقتی کودک احساس می‌کند من بدم که والدین من مرتب با همدیگر دعوا می‌کنند، این اتفاق روی عزت نفس کودک تأثیرگذار است و به طور طبیعی روی روابط آینده او نیز تأثیر می‌گذارد. مهم‌ترین عارضه‌ای که می‌توان از آن نام برد بحث مهارت‌ها است کودک مهارت‌ها را در چارچوب خانواده یاد می‌گیرد، کودکی که در یک خانواده متشنج و پر از مشاجره زندگی کند هیچ وقت یاد نمی‌گیرد وقتی هیجان خشم بر او غلبه می‌کند چطور به صورت بالغ و پخته آن هیجان را مدیریت کرده و به هدف‌های خود برسد.

شیرانی تاکید می‌کند: به دلیل اینکه کودک یاد گرفته است وقتی که خشمگین می‌شود باید داد بزند و صحبت‌های ناشایستی به طرف مقابل بزند، بنابراین به جای اینکه کودک مهارت‌ها را یاد بگیرد رفتارهای اشتباه و هیجان منفی را می‌آموزد و می‌بینیم از شروع سن مدرسه کودک آن مهارت‌ها را ندارد و وقتی از دست رفتارهای همسالان خود عصبانی می‌شود نیز صحبت‌هایی را که والدین موقع جر و بحث بهم می‌زنند به دوستان خود می‌گوید و به نوعی از رفتار پدر و مادر الگوبرداری می‌کند.

کودک دعوای والدین را به خود نسبت می‌دهد


ابوذر گلورز روانشناس و مشاور خانواده در خصوص تأثیر مشاجره والدین بر روی سلامت کودکان، اظهار می‌کند: تعارض‌ها در بین پدر و مادر در هر خانواده‌ای وجود دارد و کودکانی که والدین آنها دعوای مستمر دارند و مرتب شاهد این مشاجره‌ها هستند دچار استرس شده و بر اثر استرس اسیدهای چرب آزاد بدن آنها بالا می‌رود و پژوهش‌ها نشان می‌دهد معمولاً این کودکان دچار مشکلات رشدی می‌شوند.

وی اضافه می‌کند: کودکانی که استعداد ابتلاء به دیابت را دارند قندخون آنها بعد از دعوای پدر و مادر بالا می‌رود، نکته حائز اهمیت این است که کودک خود را یک توده نامتمایز در خانواده می‌داند و بسیاری از اوقات فکر می‌کند این دعواها به خاطر وجود اوست و همه مشکلات را به خود نسبت می‌دهد، بسیاری از والدین هنگام بروز دعوا کودک را سپر بلا می‌کنند و از مشکلات تحصیلی، اضطراب و افسردگی او صحبت می‌کنند و بعد از بررسی وضعیت کودک مشخص می‌شود که بیماری او واضح بوده و مشکل او از جای دیگری (دعوای والدین) سرچشمه می‌گیرد.

این مشاور خانواده تاکید می‌کند: معمولاً در این شرایط کودک یک برون‌ریزی رفتاری انجام می‌دهد و مشکل جسمی برای او پیش می‌آید، درس نمی‌خواند و یا درون ریزی کرده و افسردگی و اضطراب دارد، این اتفاق باعث می‌شود که توجه والدین به کودک جلب شود و دعوای خود را کنار بگذارند و به کودک برسند، در این وضعیت کودک احساس آرامش می‌کند و او را برای مشاوره به مراکز مشاوره می‌آورند و چند جلسه هم درگیر این مسئله هستند.

لزوم پرهیز از مشاجره در حضور کودک


وی ادامه می‌دهد: اما در حقیقت مشکل او وابسته به حل تعارضی است که پدر و مادر نتوانسته‌اند از عهده آن برآیند، باید والدین توجه کنند دعوای آنها علاوه بر تأثیرگذاری بر سلامت جسمی و روحی خود آنها، تأثیر عمیق‌تری بر روی رشد کودکان و سلامت روان آنها دارد. اولین کار در هنگام درگیری‌ها و مشاجره این است که از حضور کودک آگاه باشیم بدانیم وقتی دعوا می‌کنند حتی مشاجره و دعوایی که بسیار آرام اتفاق می‌افتد کودک متوجه این دعواها شده و متوجه تغییر لحن والدین می‌شود.

گلورز اظهار می‌کند: مشاجره پدر و مادر باید بیشتر در مواقعی باشد که کودک در خانه نیست یا خواب است و سعی کنند در مورد مسئله با صدای آرامتری بحث کنند و در کل زیاد دعوا و مشاجره نکنند برای اینکه کودکان را هم درگیر دعوای خود می‌کنند.

وی تصریح می‌کند: گاهی اوقات دعوای والدین شروع می‌شود و به جایی می‌رسد که کودک گریه می‌کند، باید پدر و مادر تلاش کنند مشاجره آنها به این مرحله نرسد، اگر بحث خفیفی دارند می‌توانند مسئله را به کودک توضیح دهند که در چه موردی مشاجره می‌کند و این اتفاق نشان می‌دهد که والدین تا چه اندازه حل مسئله و تعارض را یاد گرفته‌اند، بهتر است به کودک توضیح بدهند و حتی می‌توانند برای بحث‌های خفیف با کودکان همفکری کرده و راهکار بگیرند.

پدر و مادر الگوی مثبت کودکان باشند


این مشاور خانواده تاکید می‌کند: وقتی والدین این کار را انجام دهند کودکان هم یاد می‌گیرند که باید در زندگی فعلی و آینده حل مسئله را انجام دهند، در واقع پدر و مادر می‌توانند در این بخش الگوی مثبتی برای کودکان باشند، بحث مثلث‌سازی را هم در دعوای والدین داریم که مادر یا پدر با فرزند خود علیه دیگری متحد می‌شوند، یکی از دلایلی که والدین یاد نگرفته‌اند تعارض را حل کنند این است که وقتی دعوایی در خانواده اتفاق می‌افتد با چشم و ابرو و یا با لحن بلند و لحن آرام به طرف مقابل می‌فهمانند که جلوی چشم کودک بحث نکند در حالی که کودک به همه موارد توجه کرده و حضور دارد.

گلورز می‌افزاید: وقتی پدر و مادر سکوت می‌کنند، این روشی منفعل است و باز هم کودک به همه موارد توجه دارد، در حقیقت در دعوا و مشاجره وقتی والدین ساکت می‌شوند و پدر تلویزیون می‌بینند یا مادر خانواده با تلفن حرف می‌زند و آشپزی می‌کند و به کار دیگری می‌پردازد، کودک می‌فهمد با مشکلی مواجه شده و این معضل راه حل ندارد، باید با سکوت و عقب نشینی خود را درگیر معضل نکند و به کار دیگری بپردازد و این موضوع هم یک نوع الگوبرداری کودکان از رفتار والدین است.

وی تصریح می‌کند: پدر و مادر از دعوای توهین‌آمیز در حضور فرزندان پرهیز کنند، باید بدانند دعوای زیاد والدین در خانه باعث بی‌تفاوتی فرزندان شده و به کار خود مشغول می‌شود و خود را درگیر مشاجره پدر و مادر نمی‌کند و انزوا و تنهایی را انتخاب می‌کند و توجه والدین به این موضوع بسیار ضروری است، باید والدین سعی کنند حل مسئله و تعارض را یاد بگیرند و از مشاوره برای حل معضلات و کاهش مشاجره‌های زندگی استفاده کنند.

اختلال پرخوری عصبی

افراد دارای اختلال پرخوری برخلاف پراشتهایی عصبی پس از حمله‌ پرخوری به رفتارهای جبرانی دست نمی‌زنند.

سعیده جباری، در رابطه با اختلال پرخوری، اظهار کرد: افراد دچار این اختلال، رفتارهای خوردن پرخوری تکرارشونده دارند که در خلال آن‌ها میزان زیادی از غذا را طی مدت کوتاهی می‌خورند.

وی در رابطه با تفاوت اختلال پرخوری و پراشتهایی عصبی، افزود: برخلاف پراشتهایی عصبی، این بیماران پس از حمله‌ پرخوری به رفتارهای جبرانی دست نمی‌زنند، گفتنی است دوره‌های پرخوری اغلب در خفا و خلوت فرد اتفاق می‌افتد.

این کارشناس با بیان اینکه اختلال پرخوری، شایع‌ترین اختلال خوردن است، تصریح کرد: این اختلال در ۲.۵ درصد بیمارانی که به دلیل چاقی به دنبال مراقبت پزشکی برمی‌آیند و در ۵۰ تا ۷۵ درصد افراد دچار چاقی شدید دیده می‌شود.

کارشناس ارشد روان‌شناسی در رابطه با علت اختلال پرخوری، گفت: هنوز علت اختلال پرخوری مشخص نیست اما سبک‌های‌ شخصیتی برونگرا و تکانشی با این اختلال مرتبط هستند.

جباری با بیان اینکه پرخوری ممکن است در دوره‌های استرس بروز کند، خاطرنشان کرد: افراد ممکن است از پرخوری برای کاهش اضطراب و تسکین خلق افسرده‌ خود استفاده کنند.

رابطه بیماری آلزایمر و میزان خواب

بار مالی بیماری آلزایمر بر جامعه بسیار زیاد و تقریبا برابر با بار مالی سرطان و بیماری قلبی است.

یک زمان طلایی برای خواب وجود دارد که در صورت رعایت آن، عملکرد شناختی مغز با گذشت زمان، ثابت می‌ماند.

میزان خواب کم‌تر یا بیش‌تر، با عملکرد شناختی پایین‌تری همراه خواهد بود.   به گزارش دیلی میل دانشمندان طی پژوهش طولانی مدتی دریافته‌اند

هفت ساعت و نیم میزان خواب ایده آل برای مغز است تا بتواند انرژی لازم را کسب کند و از بیماری آلزایمر جلوگیری شود.

بر اساس این پژوهش، خواب شبانه بیشتر یا کمتر از این میزان سبب زوال مغز به مرور زمان خواهد شد.
  استادیار نورولوژی مرکز تحقیقات پزشکی خواب دانشگاه واشنگتن در این رابطه می‌گوید:« پژوهش ما نشان می‌دهد که یک گستره میانگین و یا یک زمان طلایی برای خواب وجود دارد که در صورت رعایت آن، عملکرد شناختی مغز با گذشت زمان ثابت می‌ماند.

میزان خواب کمتر یا بیشتر، با عملکرد شناختی پایین تری همراه خواهد بود که علت آن می‌تواند خواب ناکافی یا خواب با کیفیت پایین باشد.»

برای انجام این پژوهش، عملکرد مغز ۱۰۰ فرد با میانگین سنی ۷۵ سال هنگام خواب از طریق مانیتور کوچک متصل به پیشانی آن‌ها به مدت چهار سال و نیم بررسی شد.

دانشمندان همچنین مایع مغزی نخاعی که در بافت اطراف مغز و نخاع یافت می‌شود را برای اندازه گیری سطح پروتئین‌های آلزایمر مورد بررسی قرار دادند.

نتیجه آزمایش نشان داد امتیاز عملکرد شناختی مغز در گروهی که خواب کمتر از پنج ساعت و نیم و یا بیشتر از هفت ساعت و نیم در شب داشتند به مرور زمان کاهش می‌یابد.

محققان پیش از این دریافته بودند که از دست دادن حافظه، گیجی و یادگیری کند که همگی از علائم آلزایمر هستند با خواب ناکافی و بی‌کیفیت ارتباط مستقیم دارند./ فارس

آشنایی با بیماری آلزایمر

بیماری آلزایمر Alzheimer’s disease، یک بیماری زوال عصبی است که معمولا به کندی آغاز می‌شود و به تدریج رو به وخامت می‌رود.

این بیماری علاج‌ناپذیر را اولین بار یک روانپزشک و پاتولوژیست آلمانی به نام آلویز آلزایمر در سال ۱۹۰۶ میلادی توصیف کرد.

آلزایمر علت بروز ۶۰ تا ۷۰درصد موارد دمانس است.

رایج‌ترین علامت ابتدایی این بیماری، اختلال در حافظه کوتاه‌مدت و مشکل در به یاد آوردن اتفاقات اخیر است.



علت بیماری آلزایمر چندان شناخته‌شده نیست.

عوامل ریسک محیطی و ژنتیک مختلفی با ایجاد این بیماری مرتبط شده است. قوی‌ترین عامل ریسک ژنتیک این بیماری، ناشی از الل آپولیپوپروتئین ایی است.

عوامل ریسک دیگر آلزایمر عبارتند از ترومای سر، افسردگی بالینی و فشار خون بالا.

روند این بیماری ارتباط زیادی با تشکیل پلاک‌های آمیلوئیدی، توده‌های نوروفیبریلار و از بین رفتن ارتباطات عصبی در مغز دارد.

تشخیص آلزایمر با بررسی سابقهٔ بیمار و انجام آزمون شناختی با استفاده از تصویربرداری پزشکی و آزمایش خون برای حذف سایر علل احتمالی انجام می‌شود.

علائم اولیه آلزایمر

اغلب با سالخوردگی طبیعی اشتباه گرفته می‌شود.  برای تشخیص قطعی آلزایمر، آسیب‌شناسی بافت مغز لازم است اما این آزمایش تنها پس از مرگ بیمار می‌تواند انجام شود.

با پیشرفت بیماری آلزایمر، علائم آن می‌تواند شامل مشکلات زبانی، مشکل در آگاهی از موقعیت (گم‌شدن)، نوسان خلقی، از دست دادن انگیزه، اهمال و بی‌توجهی نسبت به خود و مشکلات رفتاری باشد.

این بیماری بسیاری از خصوصیات رفتاری و هیجانی افراد را نیز تحت تاثیر قرار داده و سبب بروز ناراحتی‌هایی از قبیل علائم افسردگی (شامل فقدان احساس لذت، بی‌قراری، افسردگی، کاهش اشتها و وزن، عدم وجود تمرکز و احساس گناه)، علائم روانی (شامل توهم، هذیان و سوءظن) و نیز رفتارهایی مثل آشفتگی، سرگردانی، پرخاشگری و خشونت در این بیماران می‌شود.

با وخیم‌شدن آلزایمر، بیمار معمولا از خانواده و جامعه کناره‌گیری می‌کند.

به‌تدریج فعالیت‌های بدنی از دست می‌رود که در نهایت منجر به مرگ می‌شود. هرچند سرعت پیشرفت آلزایمر می‌تواند متفاوت باشد اما امید به زندگی معمول پس از تشخیص بیماری، ۳ تا ۹ سال است.
  تا کنون راهی برای توقف یا جلوگیری از پیشرفت این بیماری شناخته نشده اما برخی درمان‌ها به بهبود علائم بیماری کمک می‌کنند.

بیماران آلزایمر تا حد زیادی متکی به کمک دیگران می‌شوند و بار روانی جسمی و روانی سنگینی به مراقب آنها تحمیل می‌شود.

تغذیهٔ خوب، فعالیت جسمی و مشارکت اجتماعی به طور کلی برای سالخوردگان مفیدند و ریسک بروز افت شناختی و بیماری آلزایمر را نیز کاهش می‌دهند.

تا کنون دارو یا مکمّلی که ریسک این بیماری را کاهش بدهد پیدا نشده است.

داشتن برنامه ورزش

می‌تواند در بهبود فعالیت‌های روزمره بیمار مفید باشد.

مشکلات رفتاری یا روان‌پریشی ناشی از دمانس اغلب با داروهای ضدروان‌پریشی مداوا می‌شود اما استفاده از این داروها اغلب توصیه نمی‌شود زیرا فایده چندانی نداشته و ریسک مرگ زودرس را نیز افزایش می‌دهد.
  همه ساله در روز ۲۱ سپتامبر یا ۳۰ شهریور، به مناسبت روز جهانی آلزایمر در دنیا مراسم و همایش‌های مختلف برگزار می‌شود.

ازگذاشتن عکس یک سلبریتی در پروفایل نوجوانان تا افسردگی

یک روانشناس حوزه کودک و نوجوان گفت: علاقه نوجوانان به سلبریتی‌ها باید بررسی شود، اگر این علاقه بیش‌ازحد باشد و منجر به تغییراتی در زندگی نوجوان شده باشد مثلاً قرار دادن عکس سلبریتی به‌عنوان عکس پروفایل یا انجام کارهایی که آن سلبریتی انجام می‌دهد، ممکن است به دلیل وجود اختلالاتی مثل افسردگی در نوجوانان باشد.

مهسا ساداتی بالادهی با اشاره به الگوبرداری نوجوانان از سلبریتی‌ها تصریح کرد: نوجوانی دوره بسیار مهمی از زندگی است، ممکن است این دوره سنی از ۱۰ سالگی آغاز شود و شاهد تغییرات رفتاری در کودکان باشیم، در دوره نوجوانی مشکلات پررنگ‌تر می‌شود یعنی اگر کودکی وسواس داشته باشد در این دوره وسواس بیشتری پیدا می‌کند، اگر کودک اضطراب یا افسردگی و اختلالات دیگر داشته باشد نیز در این دوره تشدید می‌شود.
  علاقه به سلبریتی‌ها و افرادی که در فضای مجازی پررنگ هستند نیز در نوجوانان بیشتر از هر دوره‌ای دیده می‌شود، نوجوانان تمایل دارند از این افراد الگوبرداری کنند درواقع می‌توان گفت نوعی همزادپنداری وجود دارد و می‌خواهند خودشان را به شکل افراد مشهور دربیاورند و از آن‌ها پیروی کنند.

این روانشناس حوزه کودک و نوجوان تأکید می‌کند: در حال حاضر، اغلب مراجعین نوجوان ما از گروه‌های کره‌ای الگوبرداری می‌کنند و علاقه بیش‌ازحد نوجوانان به این گروه‌ها در حال افزایش است به‌طوری‌که این علاقه فراتر می‌رود و خانواده با نگرانی به مشاوران مراجعه می‌کنند که آیا این میزان علاقه طبیعی است یا خیر؟

ابتدا باید بدانیم که علاقه نوجوانان به سلبریتی‌ها امری طبیعی و ازجمله ویژگی‌های دوره نوجوانی است، همه نوجوانان تا حدودی به افرادی که هنرپیشه یا در جامعه مشهور هستند علاقه دارند و از آن‌ها الگوبرداری می‌کنند، این علاقه زمانی به اختلال در نوجوان تبدیل می‌شود که علاقه بیش‌ازحد باشد.

علاقه نوجوانان به سلبریتی‌ها باید بررسی شود، اگر این علاقه بیش‌ازحد باشد و منجر به تغییراتی در زندگی نوجوان شده باشد مثلاً قرار دادن عکس سلبریتی به‌عنوان عکس پروفایل یا انجام کارهایی که آن سلبریتی انجام می‌دهد، ممکن است به دلیل وجود اختلالاتی مثل افسردگی در نوجوانان باشد.

وی یادآور شد: افسردگی زمانی خودش را نشان می‌دهد که نوجوان به‌صورت معمول و معقول یک سلبریتی را دوست ندارد و علاقه از حالت نرمال خارج می‌شود، نوجوان از مسائل درسی دور می‌شود و دائم در فضای مجازی به دنبال این است که سلبریتی چه‌کاری انجام می‌دهد و قیافه و مدل لباس پوشیدن خود را مطابق او تغییر دهد تا شبیه او شود، همچنین حالاتی مثل کاهش اشتها و تغییر در الگوی خواب ایجاد می‌شود که نشان‌دهنده افسردگی است.

اعتمادبه‌نفس فرزندمان را تقویت کنیم


این روانشناس خاطرنشان کرد: نوجوانانی که این شرایط را دارند باید برای علاقه‌مندی بیش‌ازحد تحت درمان قرار بگیرند اما اگر علاقه‌مندی در حد کم باشد مسئله مهمی نیست و نباید آن را اختلال به‌حساب آورد و گفت مشکلی در نوجوان وجود دارد، علاقه سطحی به سلبریتی‌ها یک مسئله طبیعی و ویژگی سنی نوجوانان است.

اگر بخواهیم ببینیم چرا نوجوان این‌قدر به سلبریتی‌ها و افرادی که در جامعه پررنگ هستند علاقه دارد بخشی از آن می‌تواند به عدم اعتمادبه‌نفس در نوجوان برگردد، یعنی علاوه بر اختلالاتی که وجود دارد مثل وسواس فکری و افسردگی، کم بودن اعتمادبه‌نفس نیز عامل این مسئله باشد، نوجوان حتماً یک چارچوب ذهنی سفت و سختی برای خودش درسته کرده است که حتماً باید رفتار، عملکرد و شکل ظاهری‌اش در آن چارچوب باشد.

ساداتی بیان کرد: نوجوان باید خودش را دوست داشته باشد و تمایل داشته باشد با دیگران ارتباط برقرار کند برای این امر باید اعتمادبه‌نفس را در فرزند نوجوان بالا ببریم و او را با ویژگی‌های خودش بپذیریم، با افزایش اعتمادبه‌نفس می‌توانیم علاقه‌مندی بیش‌ازحد او به سلبریتی‌ها را کم کنیم.

برای اینکه اعتمادبه‌نفس فرزندمان را تقویت کنیم باید او را از زمان کودکی بی‌قیدوشرط دوست داشته باشیم و علاقه‌مندی خودمان را به رفتار فرزندمان وابسته نکنیم یعنی اگر فرزندمان رفتار بدی انجام داد او را طرد نکنیم می‌توانیم به‌عنوان تنبیه محرومیت‌هایی در نظر بگیریم اما نباید او را طرد کنیم، این طرد کردن منجر می‌شود که کودک و نوجوان یاد بگیرند که همیشه رفتاری را انجام بدهند که موردپذیرش دیگران باشد.

این روانشناس بیان کرد: همه ما می‌دانیم که خانواده کوچک‌ترین جامعه‌ای است که ما در آن رشد می‌کنیم اگر در این محیط کوچک اولین جامعه‌ای که به دنیا می‌آییم موردپذیرش بی‌قیدوشرط قرار بگیریم و بقیه همان‌طور که هستیم ما را دوست داشته باشند مسلماً در زندگی آینده و نوجوانی نیز یاد می‌گیریم همان‌طور که هستیم بقیه باید ما را دوست داشته باشند حتی اگر ظاهرمان شبیه سلبریتی نیست و شبیه یک آدم معمولی هستیم.

وی خاطرنشان کرد: می‌شود به نوجوانان توضیح داد که بعضی از افراد منبع درآمد و کارشان این است که باید زیبا باشند و برخی از چارچوب‌ها را رعایت کنند، منبع درآمد مسئله مهمی است، همان‌طور که اطلاعات پزشک و مهندس منبع درآمدش است برای سلبریتی‌ها نیز وجهه بیرون زندگی عاملی است که به‌واسطه آن می‌تواند کسب درآمد کنند بنابراین مدل زندگی سلبریتی‌ها باید به نوجوان توضیح داده شود که آن‌ها به دلیل کار و سبک زندگی‌شان، زندگی متفاوت‌تری دارند.

ساداتی یادآور شد: بخشی از این مسئله می‌تواند ناشی از الگوبرداری نوجوان از خانواده باشد، والدین به‌ویژه مادر الگوهای نوجوانان هستند، مادران چون زمان بیشتری در کنار فرزندشان هستند بیشتر به‌عنوان الگو انتخاب می‌شوند، برخی از مادران در زندگی به دنبال ظواهر، آرایش کردن و عمل‌های جراحی مختلف هستند به‌طور طبیعی نوجوانان نیز از مادرشان الگوبرداری می‌کنند چون مادر دنباله‌رو مد است نوجوان نیز الگوبرداری می‌کند، باید رفتار این‌چنینی والدین نیز اصلاح شود.

وی خاطرنشان کرد: اگرچه این رفتارها در سطح کم‌ نیاز به درمان و پیگیری ندارد، اما اگر سطح بالا و علاقه‌مندی به گروه‌ها و سلبریتی‌ها زیاد باشد خانواده‌ها باید حتماً از طریق مشاور این مسئله را پیگیری کنند و ببینند که وسواس فکری ایجادشده اختلال است یا خیر، در صورت وجود اختلال درمان باید جدی گرفته شود.